يكشنبه، 11 شهريور 1386 - شماره 1480
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: حوادث
جنايت تکان دهنده در جنوب تهران
پدر، فرزند شش ساله اش را به دار آويخت
گروه حوادث؛ دستان نامهربان پدر جاني پس از انداختن طناب بر گردن پسر 6ساله اش مرگ فرزند را در برابر ديدگان خواهر 4ساله او رقم زد. به گزارش خبرنگار ما ساعت 23 شامگاه چهارشنبه 7 شهريورماه جاري تلفن همراه بازپرس کشيک قتل به صدا درآمد و ماموران کلانتري 151 يافت آباد از مرگ مشکوک کودکي 6ساله در درمانگاه 17 شهريور خبر دادند و اعلام کردند اين کودک دچار خفگي شده است. بلافاصله پس از پايان مکالمه تلفني، حسين اصغرزاده بازپرس ويژه قتل با فراخواندن تيم کارآگاهان مبارزه با قتل اداره دهم پليس آگاهي تهران و اداره تشخيص هويت براي بررسي واقعه به سمت محل درمانگاه راهي شد. ساعتي بعد زماني که وي بر بالين طفل 6ساله حاضر شد آثار کبودي در گردن که حکايت از خفگي اين کودک با طناب داشت هنوز مشخص بود. بلافاصله پس از معاينه جسم بي جان اميرحسين تحقيقات از پدر وي که توسط ماموران کلانتري بازداشت شده بود، آغاز شد.

پدر از جنايت خود مي گويد

مجتبي 31ساله پدر کودکي که ساعتي پيش در اثر خفگي جان سپرده بود در همان بازجويي هاي اوليه بي محابا از به قتل رساندن فرزندش سخن گفت.

بيکارم، همسرم 6 ماه است که مرا ترک کرده و من در خانه پدري ام زندگي مي کردم. چهارشنبه سر شب بود که فرزندانم اميرحسين و فاطمه را براي گردش به باغ سعيدآباد که اکنون تبديل به پارک شده است، بردم. از بعدازظهر ناراحت و عصباني بودم. خاله همسرم تماس گرفته بود، اصرار داشت با وساطت او همسرم دو ساعت به مناسبت نيمه شعبان بچه ها را ملاقات کند، اما من مخالفت کردم. در پارک هنوز عصباني بودم. بچه ها را به بخش بازي ها بردم و تاب بازي کردند. خوشحال بودند. من هم براي دقايقي از ديدن خوشحالي آنها شاد شدم. ساعت از 10 گذشته بود و پارک خلوت شده بود. بچه ها شام نخورده بودند. برايشان يک ساندويچ خريدم و دور پارک مشغول قدم زدن شديم. عصبانيت دوباره به سراغم آمد. شروع به بهانه گيري کردم و اميرحسين را به خاطر مسائل گذشته دعوا کردم. به او مي گفتم چرا حرفم را درست گوش نمي کند، چرا چند وقت پيش که نزد مادرش رفته بود، نمي خواست پيش من بازگردد و خيلي حرف هاي ديگر. همين طور که دور پارک مي چرخيديم به نقطه يي رسيديم که تاريک تر بود و کسي حضور نداشت. فکر کشتن اميرحسين يک لحظه در سرم جرقه زد. در کنار پارک يک کارگاه خانه سازي بود. لابه لاي نخاله مصالح يک رشته طناب پيدا کردم. اميرحسين و فاطمه وقتي طناب را در دست من ديدند ناخودآگاه شروع به گريه کردند. آنها را به قسمتي که به واسطه درختان از ديد پنهان بود، بردم و خواستم که روي چمن ها بنشينند. اميرحسين با گريه مي گفت؛ بابا ديروقت است، پدربزرگ و مادربزرگ نگران مي شوند. برگرديم خانه. من او را ساکت کردم و طناب را گره زدم و دور گردنش انداختم. به من نگاه کرد و پرسيد؛ بابا چه کار مي کني؟ طناب را کشيدم. نفس او بند آمده بود و شروع به جان دادن کرد. يک لحظه از کرده ام پشيمان شدم. طناب را باز کردم. حس کردم هنوز نفس مي کشد، او را در بغل گرفتم و به سمت درمانگاه دويدم. وقتي پزشک او را معاينه کرد، گفت فوت شده است.

اصغرزاده بازپرس کشيک قتل پس از شنيدن اعترافات تکان دهنده مجتبي دستور بازداشت وي را صادر کرد و دستور داد جسد اميرحسين براي بررسي بيشتر به پزشکي قانوني منتقل شود و فاطمه - خواهر مقتول- در اختيار مادرش قرار گيرد.

مرثيه مادر براي طفل 6ساله

نخستين جلسه بازپرسي پرونده قتل اميرحسين با اظهارات مادر گريان اين کودک خردسال در شعبه دوم بازپرسي دادسراي امور جنايي تهران آغاز شد. او زندگي تلخ خود و کودکانش را براي اصغرزاده چنين شرح داد؛ از زمان ازدواج با سختي هاي زندگي ساختم تا خانواده ام را از دست ندهم. شوهرم بيکار و معتاد بود و ما را اذيت مي کرد و اواخر شکاک هم شده بود.

يک روز در تلويزيون خبر گازگرفتگي يک خانواده را اعلام کردند. به من گفت که بيا دودکش را در بياوريم و تا صبح هر چهار نفرمان کنار هم بميريم. من هم جواب دادم ما مي خواهيم زنده بمانيم و اگر خودش از زندگي سير شده فکر ديگري بکند. يک بار هم که از کلاس شبانه که براي ادامه تحصيل مي رفتم به خانه بازگشتم بچه ها به طرف من دويدند و با ترس به من گفتند که بابا مي خواست ما را خفه کند، اما مجتبي موضوع را انکار کرد و گفت براي ترساندن بچه ها اين حرف را زده است، اما امروز مي فهمم که او واقعاً قصد کشتن بچه ها را داشت. بعد از اينکه يکبار مرا با پارچ استيل به شدت کتک زد و سرم را شکست دست بچه ها را گرفتم و به خانه پدرم رفتيم. هر از چند گاهي اميرحسين و فاطمه را نزد خود مي برد و بازمي گرداند تا اينکه اواخر تير ماه بچه ها را برد و هرچه اصرار کردم ديگر بازنگرداند. 9 مردادماه تاريخ سنجش کلاس اول اميرحسين براي ثبت نام بود و من که به دنبال او رفتم با مشت و لگدهاي شوهرم که مرا تا ماشين آژانس بدرقه کرد ناکام به خانه بازگشتم تا اينکه پنجشنبه به من از وقوع اين جنايت و مرگ فرزندم خبر دادند. در ادامه جلسه بازپرسي بار ديگر اظهارات مجتبي درخصوص چگونگي وقوع جنايت ثبت شد و در پايان اصغرزاده دستور داد اين مرد جاني براي بررسي سلامت رواني به پزشکي قانوني منتقل شود.
فرزند 6 ساله ات را به کدامين گناه به دار آويختي؟
مجتبي روز گذشته در دادسراي جنايي تهران در گفت وگويي کوتاه به سوالات خبرنگار ما پاسخ داد.

چرا فرزندت را کشتي؟

مي خواستم او مثل من نشود. فکر کردم او هم وقتي بزرگ شود مثل من مردي معتاد و بيکار خواهد بود.

آيا براي اين کار از قبل نقشه کشيده بودي؟

نه. يکباره به ذهنم رسيد و وقتي به مکان خلوتي در پارک رسيديم تصميم به اين کار گرفتم.

آيا قصد به قتل رساندن دخترت را هم داشتي؟

نه. به اين فکر نکرده بودم. بعد از خفه کردن اميرحسين يک لحظه پشيمان شدم، اما ديگر کار از کار گذشته بود.

اکنون چه احساسي داري؟

به شدت پشيمان هستم. من واقعاً نمي خواستم پسرم را بکشم. يک لحظه دچار جنون شدم.
پسر جوان در پي سانحه رانندگي به بيمارستان منتقل شده بود
محکوميت 6 پزشک به خاطر تقصير در مرگ يک پسر جوان
گروه حوادث؛ دادگاه تجديدنظر استان تهران پرونده اتهامي 6 پزشک رزيدنت را که به خاطر سهل انگاري و تقصير در مرگ يک پسر جوان گناهکار شناخته شده اند بار ديگر مورد رسيدگي قرار مي دهد.

به گزارش خبرنگار ما، سوم اسفندماه سال 82 پسر جواني به نام رامين که به خاطر جراحات وارده ناشي از تصادف به شدت زخمي شده بود، توسط امدادگران اورژانس به بيمارستاني در غرب تهران انتقال يافت، در حالي که رامين از چند ناحيه بدنش آسيب ديده بود و پزشکان در حال مداواي او بودند وي اعلام کرد که دچار تنگي نفس نيز شده است، اين جوان در نهايت قبل از مداوا جان باخت. هنوز ساعاتي از مرگ رامين نگذشته بود که پدر و مادر وي طي شکايتي از پزشکان بيمارستان مدعي شدند رسيدگي نکردن به موقع به پسرشان باعث مرگ وي شده و پزشکان مقصر مرگ رامين هستند. مادر رامين در شکايت خود گفت؛ بعدازظهر بود که به ما اطلاع دادند رامين تصادف کرده است، پسرم موتور داشت و با يک کاميون در خيابان تصادف کرده و او را به بيمارستان رسانده بودند. وقتي ما بالاي سر پسرم رسيديم، پزشکان گفتند او از ناحيه ساق پا دچار شکستگي شده است و زود خوب مي شود، اما پسرم مرتب مي گفت که دچار تنگي نفس شده است. رامين به سختي نفس مي کشيد، من چندين بار پيش پزشکان معالجش رفتم و گفتم رامين دچار تنگي نفس شده است. اما آنها اهميتي ندادند، من مي ديدم که پسرم در حال جان دادن است ولي هيچ کس به حرفم توجهي نمي کرد. اين مساله آنقدر ادامه پيدا کرد که شيفت عوض شد و مدتي هم من معطل تعويض شيفت شدم، پزشکي که جديد آمده بود به من گفت براي رامين سونوگرافي از نواحي سينه و معده نوشته است و فردا صبح آن را انجام مي دهند، هرچه توضيح دادم که پسرم بدحال است، توجهي نکرد و با فحاشي مرا از اتاقش بيرون کرد، داشتم هماهنگي هاي لازم را انجام مي دادم که رامين را به بيمارستان ديگري منتقل کنم که ديدم پزشکان و پرستاران اورژانس به سمت اتاق رامين مي دوند، همه چيز غيرطبيعي بود، وقتي پسرم را ديدم پزشکان در حال احياي او بودند، اما ديگر فايده يي نداشت.

با شکايت پدر و مادر رامين تحقيقات قضايي آغاز شد و مطابق گزارش هاي رسيده مشخص شد 6 پزشک که دوران رزيدنتي خود را سپري مي کردند، در زمان حادثه در اورژانس بيمارستان حضور داشتند و آنها دستور نحوه درمان رامين را صادر کرده اند.

بنابر اين بازپرس پرونده از کميسيون پزشکي قانوني خواست تا علت دقيق مرگ پسر 18 ساله را مشخص کند. مطابق نظر اين کميسيون، رامين بر اثر خونريزي شديد داخلي و فشار بر قفسه سينه و آسيب ديدگي داخلي جان باخته بود، از آنجايي که نوع جراحت کشنده بوده و احتمال مرگ اين جوان حتي در صورت رسيدگي پزشکان به وي نيز وجود داشته است، بنابر اين 6 رزيدنت 10 درصد در مرگ اين جوان مقصر شناخته شدند. بعد از صدور کيفرخواست براي 6 پزشک رزيدنت پرونده به شعبه 1024 دادگاه عمومي نزد قاضي فروزانفر فرستاده شد و هر 6 پزشک به نظريه پزشکي قانوني اعتراض کردند. يکي از پزشکان در توضيح ماجرا گفت؛ من و همکارانم همگي در آن بيمارستان رزيدنت بوديم و بايد پزشکان متخصص کار را بر عهده مي گرفتند. اما در روز حادثه آنها حضور نداشتند و ما هم تمام تلاش خودمان را انجام داديم اما متوجه خونريزي داخلي او نشديم و هيچ قصوري متوجه ما نيست. با اين حال و با توجه به نظريه پزشکي قانوني قاضي دادگاه 6 پزشک جوان را مقصر شناخت و چون اولياي دم رامين ديه کامل او را از راننده کاميون گرفته بودند، 6 پزشک را به پرداخت 10 درصد ديه يک انسان کامل محکوم کرد و از آنجا که حادثه در ماه حرام رخ داده بود، آنان موظف شدند به ميزان يک سوم ديه نيز بيشتر از ميزان محکوميت خود پرداخت کنند. قاضي دادگاه همچنين پزشکان جوان را به لحاظ جنبه عمومي جرم به پرداخت يک ميليون ريال جزاي نقدي بدل از حبس محکوم کرد. پزشکان متهم به راي صادره اعتراض کردند و پرونده به شعبه 39 دادگاه تجديدنظر نزد قاضي تشکري فرستاده شد و هم اکنون بررسي هاي مجدد در اين خصوص آغاز شده است.
در پي يک دوستي خياباني
دختر نوجوان، پسر چهارساله را گروگان گرفت
گروه حوادث؛ دختر 15ساله يي که براي تصاحب عشق پسر مورد علاقه اش يک کودک 4ساله را ربوده بود پس از دستگيري به جرم خود اعتراف کرد.

به گزارش خبرنگار ما ساعت 30/19 روز اول شهريورماه زن جواني به کلانتري 17 مارليک کرج مراجعه کرد و از ناپديد شدن پسر 4ساله اش به نام حميدرضا خبر داد. وي گفت؛ «يکي از دوستانم که دختري 15ساله به نام آزيتا است حميدرضا را با خود از خانه بيرون برد و ديگر به منزل بازنگشت و تلاش من براي يافتن فرزندم بي ثمر ماند.»

پس از اعلام اين گزارش مشخصات کودک چهارساله به واحدهاي گشتي اعلام شد و ماموران موظف شدند در صورت مشاهده اين پسر بچه بلافاصله وي را متوقف کنند و به خانواده اش تحويل دهند. دقايقي بعد مردي ناشناس با مادر حميدرضا تماس گرفت و اعلام کرد اين کودک را ربوده است و براي آزادي او 200 هزار تومان وجه نقد مي خواهد.

بعد از اين تماس بلافاصله کارآگاهان وارد عمل شدند و آموزش هاي لازم را به مادر حميدرضا ارائه دادند و از او خواستند براي مبادله پول و فرزندش قرار ملاقاتي ترتيب دهد. در اين ميان مادر پسر 4ساله به آدم ربايان گفت؛ حاضر است 300 هزار تومان بيشتر از وجه درخواستي آدم ربايان به آنها بپردازد به شرط اينکه آنها فرزندش را به سرعت نزد وي بازگردانند.

در نهايت آدم ربايان براي ساعت يک بامداد روز دوم شهريورماه با مادر حميدرضا قرار ملاقات گذاشتند و از او خواستند در اين ساعت به ميدان ارغوان شهرک مارليک مراجعه کند. پس از تعيين محل قرار ماموران آنجا را تحت پوشش قرار دادند و به محض اينکه خودروي پرايد را مشاهده کردند که علاوه بر حميدرضا يک سرنشين زن و دو سرنشين مرد داشت براي دستگيري متهمان عمليات خود را آغاز کردند، اما متهمان با مشاهده پليس سوار بر خودرو درصدد فرار برآمدند.

به اين ترتيب عمليات تعقيب و گريز آغاز شد و پس از گذشت 20 دقيقه ماموران توانستند خودروي پرايد را متوقف و ضمن آزاد کردن حميدرضا سه متهم را بازداشت کنند. در جريان تحقيقات مشخص شد يکي از اين افراد همان دختر 15ساله يي است که نقشه آدم ربايي را طراحي کرده بود. از سويي راننده پرايد در يک آژانس کار مي کرد و از ماجراي گروگانگيري اطلاعي نداشت.

آزيتا هنگامي که پشت ميز بازجويي نشست با اعتراف به جرم خود گفت؛ چندي قبل در خيابان با پسر جواني دوست و به وي علاقه مند شدم. مدتي پس از آغاز رابطه مان آن پسر از من خواست مبلغ 200 هزار تومان به وي قرض بدهم، اما من چنين پولي در اختيار نداشتم. از طرفي به خاطر علاقه به آن پسر مي خواستم هرطور که شده خواسته اش را برآورده کنم. به همين دليل تصميم به آدم ربايي گرفتم. اين دختر 15ساله افزود؛ «من دو ماه پيش با مادر حميدرضا آشنا شده و با وي رفت و آمد پيدا کرده بودم. از آنجا که با وضع زندگي اين خانواده آشنا بودم، تصميم گرفتم اين کودک را بدزدم و از اين طريق مبلغ درخواستي پسر مورد علاقه ام را به دست بياورم.»

بنا به اين گزارش هم اکنون اين دختر و پسر ديگري که در جريان آدم ربايي با وي همکاري کرده بود در بازداشت به سر مي برند.

رئيس مرکز اطلاع رساني پليس استان تهران در رابطه با اين خبر به خبرنگار ما گفت؛ اين دختر يکي از هزاران قرباني روابط دوستانه و دور از چشم والدين است، به طوري که نبود فضاي گفت و گوي صادقانه و منطقي با والدين، او را به سوي محبتي ظاهري کشانده و نتيجه آن تشکيل پرونده سنگين آدم ربايي براي دختر نوجوان بوده است.

ابوالفضل قرباني با هشدار به خانواده ها مبني بر رعايت حدود مراقبت صحيح فرزندان به جاي کنترل شديد آنها از سوي والدين گفت؛ گاه کنترل بيش از حد عامل به خطر افتادن نوجوانان و فاصله گرفتن از خانواده مي شود، به طوري که اين شرايط نوجوان را به سوي افرادي سوق مي دهد که ممکن است وي را طعمه اهداف مجرمانه خود کنند.
لزوم چاره انديشي براي بحران فرزندکشي
حسين اصغرزاده *

قتل پسر 6 ساله به دست پدر، پنجمين پرونده قتل فرزند توسط پدر است که طي سال جاري فقط در شعبه دوم بازپرسي دادسراي جنايي تهران تشکيل شده است. اين جنايت و قتل هاي مشابه در وهله نخست اين پرسش را به وجود مي آورد که چرا جامعه شناسان، روانشناسان و افرادي که سياست هاي اجرايي را طراحي مي کنند چاره يي براي اين بحران نمي انديشند. در اين پرونده شاهد هستيم پدر، مردي معتاد است. زماني اين باور رايج بود که فرد معتاد به فرش زير پاي مادرش هم رحم نمي کند، اما متاسفانه امروزه اعتياد به گونه يي پيشرفت کرده است که فرد معتاد به خون فرزندش هم ترحم نمي کند. بنابراين پرداختن به معضل اعتياد، يکي از مقوله هاي مهم پيشگيري از جرم و وقوع اين جنايت ها محسوب مي شود. از سويي نگاهي به قانون مجازات اسلامي و بررسي پرونده هاي متعدد نشان از آن دارد که پدر از مجازات قصاص مبرا است و متاسفانه امروزه اين حکم باعث شده است که والدين با جسارت بيشتري متعرض فرزندان خود شوند و ترسي از مجازات کيفري نداشته باشند. به نظر مي رسد در اين خصوص نياز به بازنگري در قانون به چشم مي خورد و در خصوص جرائمي از اين دست که مجازات آن شامل حدود و قصاص نمي شود بايد با افزايش سقف مجازات زندان يا استفاده از راهکارهاي ديگر تدبيري انديشيد. در کنار بازبيني قانون بايد با راه اندازي نهادي مشخص زير نظر دولت يا قوه قضائيه رفتار والدين با کودکان تحت کنترل قرار بگيرد و در مواردي که پدر و مادر براي اطفال خود مشکل ايجاد مي کنند با استفاده از روانشناسان براي بهبود وضعيت تلاش شود و در مواردي که بدرفتاري پدر و مادر با اطفال ادامه پيدا مي کند بايد بچه ها از سرپرستي آنها خارج شوند و تحت پوشش اين نهاد قرار گيرند.

*بازپرس شعبه دوم دادسراي جنايي تهران
عناوين اين صفحه
پدر، فرزند شش ساله اش را به دار آويخت
فرزند 6 ساله ات را به کدامين گناه به دار آويختي؟
محکوميت 6 پزشک به خاطر تقصير در مرگ يک پسر جوان
دختر نوجوان، پسر چهارساله را گروگان گرفت
لزوم چاره انديشي براي بحران فرزندکشي
جويندگان وام در دام حقه «بسته هاي طلا»
سرنخ هاي تازه در پرونده قتل دختر دانشجو
پايان رسيدگي به پرونده اقدام به قتل يک کودک
تاييد حکم قصاص زن شوهرکش
گذشت از اتهام سرقت دو برادر متهم به قتل
يونان همچنان در آتش

جويندگان وام در دام حقه «بسته هاي طلا»
گروه حوادث؛ جوان 30ساله يي که با راه اندازي يک شرکت قلابي قرض الحسنه با ترفندي خاص از متقاضيان وام کلاهبرداري مي کرد، دستگير شد. فعاليت هاي مجرمانه اين موسسه زماني فاش شد که کارآگاهان پليس آگاهي اصفهان در جريان پيگيري صحت و سقم ادعاهاي منتشر شده از سوي شرکت ها و موسسات خصوصي در آگهي هاي تبليغاتي متوجه شدند يک شرکت قرض الحسنه که نامي مذهبي براي خود انتخاب کرده است به افراد نيازمند وعده پرداخت وام دو ميليون توماني با سود اندک مي دهد. کارآگاهان پس از آنکه به فعاليت هاي اين شرکت مظنون شدند، تصميم گرفتند تحقيقاتي را در اين خصوص آغاز کنند. آنها متوجه شدند اين موسسه هيچ گونه مجوزي براي فعاليت ندارد و مدير آن که جوان 30ساله يي به نام «الف ک.» است با جذب مشتريان کم بضاعت از هر يک از آنان مبلغ 150 هزار تومان به عنوان کارمزد دريافت مي کند. در ادامه مراحل تعيين شده از سوي اين شرکت براي پرداخت وام، متقاضيان بايد ضامن معتبر خود را معرفي کنند و سپس به همراه مدارک خود براي تاييد صلاحيت به موسسه ديگري فرستاده مي شود و در نهايت با تاييد آن موسسه، از سوي «الف ک.» در فهرست واجدان شرايط دريافت وام قرار مي گيرند.

نخستين تخلفي که در پرونده اين موسسه ثبت شد فعاليت بدون مجوز بود، اما کارآگاهان با پيگيري تحقيقات خود متوجه شدند در موعد پرداخت وام «الف ک.» به جاي تحويل دادن دو ميليون تومان وجه نقد به مشتريان خود يک بسته حاوي طلا مي دهد و ادعا مي کند ارزش اين طلاها معادل مبلغ وعده داده شده است. حال آنکه اين ادعاي شرکت دروغ بوده و ارزش طلاها کمتر از دو ميليون تومان است. کارآگاهان که متوجه شده بودند اين شرکت با ترفندي پيچيده اقدام به کلاهبرداري از مشتريان خود مي کند همچنان به بررسي هاي نامحسوس خود ادامه دادند و متوجه شدند اعمال مجرمانه «الف ک.» و همدستانش به همين نقطه ختم نمي شود و مشتريان موسسه قرض الحسنه حتي پس از دريافت بسته طلا همچنان زير تيغ کلاهبرداري قرار دارند. در جريان تحقيقات فاش شد مدير موسسه قرض الحسنه پس از تحويل دادن بسته هاي طلا با شگردي خاص مشتريان را وادار مي کرد طلاها را به دلالاني که با شرکت غيرقانوني در ارتباط بودند، بفروشند. در اين ميان دلالان نيز طلاها را با قيمتي کمتر از ارزش واقعي آن خريداري مي کنند و به اين ترتيب در مجموع از هر مشتري به غيراز 150 هزار تومان کارمزد اوليه بين 300 تا 400 هزار تومان کلاهبرداري مي شود. با افشاي اين نکات «الف ک.» با دستور بازپرس دادسراي عمومي اصفهان دستگير و بازداشت شد و هم اکنون تحقيقات از او ادامه دارد.


سرنخ هاي تازه در پرونده قتل دختر دانشجو
گروه حوادث؛ بازپرس ويژه قتل در ادامه تحقيقات براي گشودن راز قتل دختر دانشجو در پل مديريت مرد جواني را که پيش از اين نيز مورد بازجويي قرار گرفته بود بار ديگر به دادسرا احضار کرد. به گزارش خبرنگار ما در پي کشف جسد دختر دانشجوي 23ساله يي به نام سونا در تاريخ 23 آذرماه سال قبل که با ضربات چاقو به قتل رسيده بود، تحقيقات گسترده يي براي شناسايي عامل يا عاملان جنايت آغاز شد و در مراحل مختلف افراد زيادي در اين رابطه تحت بازجويي قرار گرفتند، اما تمام تلاش ها براي افشاي راز اين جنايت بي ثمر ماند. روز گذشته شهرياري بازپرس شعبه هفتم ويژه قتل دادسراي امور جنايي تهران با احضار مرد جواني که پيش از مرگ با دختر جوان در رابطه بوده و يک بار ديگر نيز به عنوان مظنون بازداشت شده و تحت بازجويي قرار گرفته بود به خبرنگار ما گفت؛ شواهد و قرائن جديدي در اين پرونده به دست آمده است که به نظر مي رسد مي تواند سرنخي براي دستيابي به هويت قاتل سونا باشد و با احضار اين مرد جوان و بررسي اظهارات او اميد آن مي رود مسير پرونده يک گام به گره گشايي نزديک تر شود.


پايان رسيدگي به پرونده اقدام به قتل يک کودک
گروه حوادث؛ رسيدگي مقدماتي قضايي به پرونده مردي که مدعي است همسرش به همراه دوست خود قصد داشته فرزندش را به قتل برساند، پايان يافت.

قاضي دادگاه پس از رسيدگي اين پرونده که با شکايت پدر کودکي به نام دانيال تشکيل شد مادرش را به جرم رابطه نامشروع به 45 ضربه شلاق و به خاطر خيانت در امانت به 6 ماه حبس و به دليل افترا به 35 ضربه شلاق محکوم کرد. متهم رديف اول پرونده نيز که مردي به نام عليرضا است به خاطر رابطه نامشروع به تحمل 45 ضربه شلاق و به خاطر ساير جرائمش به 6 ماه اقامت اجباري در خلخال محکوم شد. قاضي دادگاه همچنين پدر دانيال را نيز به اتهام افترا به 35 ضربه شلاق محکوم کرده است.


تاييد حکم قصاص زن شوهرکش
گروه حوادث؛ حکم قصاص زني که متهم است شوهر خود را به قتل رسانده و جسدش را در خانه اش دفن کرده بود از سوي ديوان عالي کشور تاييد شد. به گزارش خبرنگار ما زهرا زن جواني که متهم است شوهرش احمد را به قتل رسانده در جلسه محاکمه اش گفت؛ روز حادثه شوهرم دندان درد داشت، من برايش آمپول مسکني تزريق کردم و او از حالت عادي خارج شد و به من حمله کرد و مجبور شدم در دفاع از خودم با آجر وي را بزنم. وقتي ديدم شوهرم نيمه جان است براي اينکه راحتش کنم با سيم او را خفه کردم و بعد به خانواده اش گفتم که احمد به ترکيه رفته است و مردي را اجير کردم تا به مادر احمد زنگ بزند و خودش را احمد معرفي کند. قضات شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران پس از محاکمه زهرا وي را مجرم شناختند و به قصاص محکوم کردند. بنابراين گزارش هم اکنون ديوان عالي کشور نيز اين حکم را مورد تاييد قرار داده است.


گذشت از اتهام سرقت دو برادر متهم به قتل
گروه حوادث؛ پرونده اتهامي دو برادر که پس از به قتل رساندن پيرمرد همسايه اموال او را به سرقت برده بودند، با اعلام رضايت اولياي دم درخصوص اموال مسروقه وارد مرحله جديدي شد. به گزارش خبرنگار ما حسين متهم رديف اول پرونده که پس از محاکمه در شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران به قصاص محکوم شد، در جلسه دادگاه ادعا کرد از آنجا که عزيز مقتول 81 ساله پرونده او را به اعتياد کشانده بود دست به چنين کاري زده است. از سويي حسين و برادرش محمد که به اتهام معاونت در قتل به 3 سال حبس محکوم شده اند، به جرم سرقت اموال مقتول در شعبه 1148 دادگاه عمومي بعثت نيز تحت محاکمه قرار گرفتند و در جلسه محاکمه يکي از فرزندان مقتول به وکالت از خواهر و برادرانش از جنبه خصوصي سرقت اعلام گذشت کرد. وي در توضيح علت گذشت اولياي دم گفت؛ هرچند متهمان از پدرم 6 ميليون تومان سرقت کردند، اما براي ما اين پول اهميتي ندارد و مهم پدرمان بود که متاسفانه اول شکنجه شد و سپس به قتل رسيد. پدرمان مرد خيري بود و شهادت 40 تن از نمازگزاران محل گواهي بر نيکوکاري او است. پدرم به نيازمندان کمک قرض الحسنه مي کرد. براي اينکه ثابت کنيم جان پدر براي ما ارزش بسياري داشته است، درخصوص اين شکايت اعلام رضايت مي کنيم. حکم قصاص و حبس درخصوص اتهام دو برادر در شعبه 74 در حالي صادر شد که آنها بخش هايي از اعترافات خود را مبني بر اينکه به خاطر سرقت دست به قتل زدند رد کرده اند.


يونان همچنان در آتش
آتش نشانان جنوب يونان در حال مبارزه با بقاياي آتش سوزي هستند که تاکنون جان بيش از 60 تن را گرفته است. يک سخنگوي سازمان آتش نشاني يونان گفت؛ پنج آتش بزرگ هنوز در شبه جزيره «پلوپونيس» به سوي جنوب آتن و در جزيره «اويا» در شرق پايتخت در حال پيشروي است اما مناطق مسکوني در خطر نيستند. از سويي تاکنون 15 نفر در يونان به خاطر کلاهبرداري براي دريافت کمک هاي نقدي که براي بزرگ ترين آتش چند دهه اخير در اين کشور تعيين شده بود، دستگير شده اند.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام