ترجمه؛ سميه نوروزي

پدر اونوره، برنارد فرانسوا بالسا، يکي از گماشته هاي دربار سلطنتي، در سن پنجاه و يک سالگي با زن جوان نوزده ساله يي ازدواج کرد. اين خرده بورژواي پست و فرزند نانجيب انقلاب فرانسه، مي توانست نقطه آغاز يکي از رمان هاي پسرش اونوره باشد؛ مردي آزاديخواه و معتمد به نظريات ترقي خواهانه با همسري که برعکس او، زني غمگين و منزوي بود.
اونوره دو بالزاک در سال 1799 در شهر تور به دنيا آمد. پس از او، دو فرزند ديگر نيز به اين خانواده اضافه شدند. پدر اونوره پس از دست و پنجه نرم کردن هاي بسيار با موقعيت جغرافيايي و اتفاق هاي پيش بيني نشده آب و هوايي، تصميم خود را گرفت. او نمي خواست و نمي توانست دل به زمين کشاورزي ببندد. اونوره هم که از شش سالگي به بعد هيچ خاطره خوشي در ذهن نداشت و شش سال پرمشقت را همراه با خانواده اش سپري کرده بود، در تصميم گيري پدر تاثير گذاشت. اين گونه شد که خانم و آقاي بالسا همراه با سه فرزند خود (اونوره، لور، لورانس) در سال 1814 مقيم پاريس شدند و اونوره در دبيرستان شارلماني تحصيلات خود را ادامه داد.
آغاز نويسندگي
بالساي جوان تنها يک راه پيش روي خود مي ديد که آن هم توسط پدر انتخاب شده بود؛ او بايد سردفتر اسناد رسمي مي شد. اما پس از آنکه تحصيلات خود را در رشته حقوق تمام کرد، تصميم گرفت نويسنده شود. اين تصميم اونوره را با دو مشکل عمده مواجه کرد؛ اول اينکه او از خانواده يي بورژوا بود و طبقه اجتماعي اش با اين شغل همخوان نبود و دوم اينکه خانواده اش هم با اين موضوع مخالفت کردند. اينگونه بود که جواني به نام بالزاک در يک اتاق زيرشيرواني در خيابان لديگير ساکن شد. بالزاک در اين زمان مقهور عقايد سن سيموني1 بود که زندگي يک دانشجوي فقير را درک مي کرد و مشکلات جواني را که مي خواست نويسنده شود و تحقيق کند، مي شناخت.
در سال 1820، اين جوان جوياي نام، براي دستيابي به شهرت در محافل ادبي، گذري اجباري به تئاتر زد؛ تراژدي کرامول. ولي شکست خورد. بنابراين تصميم گرفت رمان نويس شود و در همين زمان بود که رمان هاي هجو آميز بسياري با نام هاي مستعار منتشر کرد. جالب توجه است که همه نام هاي مستعاري که استفاده مي کرد، يک نقطه مشترک داشت و آن اينکه در تمامي نام ها اثري از اشرافيت به چشم مي خورد؛ لرد ر. اون، اوراس دو سن اوبن و....
تاثيرات زندگي او بر آثارش
در سال 1822، بالزاک عاشق زني به نام لور دو برني شد که دو برابر سن او را داشت. اين زن براي او حکم مادر را پيدا کرد، يعني هم مادر بود، هم دلداده اش، هم راهنماي فکري و هم حامي مالي. بالزاک در پرتو حمايت او توانست در سال 1826 چاپخانه کوچکي خريداري کند. لور دو برني نمونه يي از زناني بود که حضور فراواني در آثار بالزاک داشتند. زني با اين سن و سال و نااميد از زندگي که مردان جوان را دوست دارد؛ کنتس دو مورسوف در زنبق دره (1835) يا خانم دو بارژتون در آرزوهاي بر باد رفته (1843-1835). پرداختن به زندگي خصوصي در نوشته هاي بالزاک منحصر به اين دو رمان نشد؛ او پايه هاي اصلي و مهم بسياري ديگر از رمان هايش را از زندگي خود وام گرفت؛ آنت و قاتل (1823)، سرهنگ شابر (1832) و وان کلور (1825) که دختران جوان طرفدار بالزاک، به راحتي مي توانستند درباره قهرمان زن داستان پيشگويي کنند.
اولين موفقيت هاي نويسنده
بالزاک دلش مي خواست ثروتمند شود و قدرت و نفوذ بسياري داشته باشد؛ بنابراين وارد بازار کار و تجارت شد. در ابتداي کار به قائم مقامي يا جانشيني موسسه هاي عجيب و غريبي دست زد. اول صاحب چاپخانه شد، بعد به ريخته گري روي آورد، پس از آن مزرعه آناناسي در حومه پاريس خريد، دست به استخراج معدن نقره و حتي معدن هايي زد که از عهد قديم متروک و دست نخورده باقي مانده بودند.
پس از اين همه سعي و تلاش بي نتيجه و ناموفق در جهان صنعت، دوباره به سوي ادبيات بازگشت و رمان تاريخي- جامعه شناختي آخرين شوان (1829) را منتشر کرد. پس از آن فيزيولوژي ازدواج (1829) را نوشت که در آن بنگاه هاي همسريابي و ازدواج را دست انداخته بود. و بالاخره کمي قبل از انقلاب ژوئيه بود که دو سلسله صحنه هاي زندگي خصوصي (1830 و 1832) را با نام اصلي «اونوره دو بالزاک» منتشر ساخت.
بالزاک روزنامه نگار
در اين سال ها بالزاک شغل روزنامه نگاري را هم تجربه کرد. در يکي از نشريات به نوشتن اخبار و شرح وقايع تحت عنوان «نامه هايي درباره پاريس» پرداخت. و بالاخره در همين دوره از زندگي اش، با انتشار داستان فلسفي چرم ساغري (1831) توانست سري در سرهاي پاريس در آورده و به جامعه ادبي سلامي عرض کند.
موفقيت
در سال 1832، شهرت او در شناخت کامل احساسات زنان، برايش نامه يي را به ارمغان آورد که به گونه يي عجيب با نام «بيگانه» امضا شده بود. با تحقيق و جست وجو دريافت که نامه متعلق به کنتسي لهستاني به نام او هانسکا است که با شوهرش در اوکراين زندگي مي کنند. اين نامه آغاز ماجراي عاشقانه طولاني يي بود که تا زمان مرگ بالزاک ادامه پيدا کرد. در اين زمان بالزاک زندگي اشرافي و پرتجملي را براي خود دست و پا کرده بود. پيش پرداخت کتاب هايي را که هنوز ننوشته بود، بي حساب خرج مي کرد. هجده ساعت در روز کار مي کرد، بسيار قهوه مي خورد و در اواخر سال 1832تقريباً ديوانه شده بود، رمان لويي لامبر (1832) که شخصيت روشنفکر شکست خورده يي را با روحيه حساس به تصوير کشيده و در پايان ديوانه مي شود و مي ميرد، تقريباً رماني اتوبيوگرافيک است.
جهان داستاني بالزاک
رمان ها يکي پس از ديگري نوشته مي شد و اسطوره بالزاک در حال شکل گيري بود؛ پزشک دهکده و لويي لامبر (1833)، کشيش تور (1833)، اوژني گرانده (1834)، گوديسار نامدار (1834). گونه يي خويشاوندي و فاميلي رمان هاي گوناگون او را به يکديگر مرتبط مي ساخت. در سال 1833 اين فکر در ذهنش جرقه زد که آيا امکان دارد تمامي شخصيت هاي ساخته شده در رمان هاي قبل بازگردند؟ در بابا گوريو (1834)، بالزاک از اين فن (که به نظر خودش نبوغ بسياري در آن بود) پرده برداري کرد؛ و پايه هاي کمدي انساني او در همين زمان ريخته شد. او در سال هاي پاياني عمر خود نيز دست از نوشتن برنداشت و تنها در هفت سال آخر، بيست و سه رمان نوشت.
کمدي انساني
در سال 1841، عنوان «کمدي انساني» براي اولين بار بر روي برگه قرارداد ظاهر شد. بالزاک مقدمه يي نوشت که در آن سازماندهي اين مجموعه را توضيح داد؛ در سال 1845 کمدي اش را اين گونه عرضه کرد؛ مجموع 137 رمان و نزديک به دوهزار شخصيت (به علاوه 46 رمان که در حال طرح ريزي هستند).
بالزاک ماه هاي آخر عمر خود را به سفرهاي اروپايي اش اختصاص داد و در انتظار فرزند خود از خانم «بيگانه» بود که پس از مرگ شوهرش در 14 مارس 1850 با اونوره ازدواج کرد (آنها هيچ گاه نتوانستند بچه دار شوند). اواخر ماه ژوئن، قواي او تحليل رفته بود و ديگر نمي توانست بنويسد. پس به پاريس بازگشت و بالاخره در 18 آگوست همان سال زندگي را بدرود گفت. ويکتور هوگو که در روز تشييع جنازه او در پرلاشز در ستايش بالزاک سخن مي گفت، به ملاقات خود با وزير کشور فرانسه اشاره کرد؛ ؛«وزير گفت؛ بالزاک شخصيتي برجسته و ممتاز بود. من گفتم؛ او نابغه بود.»
منبع؛ آن لاين نت
پي نوشت؛
1- کنت کلود - هانري سن سيمون
(1825-1760) فيلسوف و نويسنده فرانسوي، پيشواي مکتب سياسي و اجتماعي سن سيمونيان. وي مدت ده سال به مسافرت و تتبع پرداخت و از سال 1807 يک سلسله کتاب درباره عقايد علمي و اقتصادي نوشت مانند تعليم صنعتگران، مسيحيت جديد، بحث در تغيير جامعه اروپايي و غيره. عقيده سن سيمون اين بود که اگر جامعه بشري در استفاده از منابع ثروت زمين راه خير و درست پيش گيرد، خوشبخت خواهد شد. مشروط بر اينکه اخلاق جامعه را نيز به راه صواب رهبري کند. (فرهنگ معين)