لي لي اسلامي- امير يعقوبعلي
شايد هم همه اش تقصير «وحيد نيکخواه آزاد» نباشد، که فيلمش نه تنها با واکنش اعتراض آميز فيلمسازان و منتقدان سينما روبه رو شد، بلکه واکنش حاميان حقوق زنان را در پي داشت و حتي تا ايجاد وبلاگي عليه فيلم «نصف مال من، نصف مال تو» هم پيش رفت؛ شايد همزماني اکران فيلمش با تصويب «لايحه جامع حمايت از خانواده» در برانگيختن اين اعتراض ها بي تاثير نبوده و شايد اگر بخت با نيکخواه آزاد يار بود، مي توانستيم فيلمش را در کنار «هوو»، «عروس فراري»، «دنيا» و بسياري ديگر بنشانيم و با خنده يي کوتاه اين غائله را پايان دهيم. اما نه، در روزهاي رکود سينما نمي توان به آساني از فيلمي گذشت که روزي ده ميليون تومان مي فروشد و ادعا مي کند موفقيتش را نه مديون پيامي است که براي مخاطبانش بسته بندي کرده، که وامدار طنازي و زبان کودکانه اش است.
وقتي پيش و پس از تماشاي فيلم با مخاطبان در موردش صحبت مي کنيم، تازه مي فهميم که حتي خود ما هم چندان متوجه قدرت رسانه ها نبوده ايم، چرا که بسياري از بينندگان، تنها با ديدن تبليغات ديگر رسانه ها در انتظار تماشاي فيلم نشسته اند. سالن سينما مملو از زنان است و به زحمت مي توان کودکاني را ديد که براي ديدن فيلمي از «سينماي کودک» آمده اند؛ بسياري شان به پيشنهاد دوستان شان آمده اند تا فرصت ديدن فيلمي که به قول خودشان «بامزه و خنده دار» است را از دست ندهند و بسياري هم مي گويند هدفي جز «وقت گذراني» ندارند.
اما درست در همين لحظه که عده يي مي خندند و عده يي وقت مي گذرانند، چيزي بسيار مهمتر از اين دو در جريان است. مساله آنجاست که برخلاف تصور کارگردان فيلم که سينماي کودک و نوجوان را همچون «شهر بازي» و نه «مدرسه» مي داند، سينما خواه ناخواه به واسطه رسانه بودنش حامل پيام است. پيامي که با استقبال بالاي مخاطبان، در مقياس ميليوني جريان مي يابد.
بخواهيم يا نخواهيم، رسانه هاي جمعي، مدارسي غير رسمي اند که به سبب انتشار پيام شان در ميان مخاطبان انبوه، در بسياري موارد، توان بالاتري نسبت به مدارس رسمي براي انتقال مفاهيم و حتي تغيير زيرساخت هاي اجتماعي دارند. اما کارگردان «نصف مال من، نصف مال تو» به راحتي از کنار اين نقش غير قابل انکار رسانه مي گذرد و در مصاحبه يي مي گويد؛« من با کساني که فيلم مي سازند براي اينکه حرفي را بزنند يا پيامي را منتقل کنند مخالفتي ندارم و ايرادي به کار آنها نمي گيرم ولي اين براي من مهم است که در وهله اول يک قصه جذاب تعريف کنم.»
بسياري از کارشناسان علوم ارتباطات معتقدند که سينما و تلويزيون اين روزها يکي از قدرتمند ترين رسانه هاي جمعي اند و نه تنها آگاهانه يا ناآگاهانه بر ذهن و عمل مخاطبان تاثير مي گذارند، بلکه در بسياري موارد توان تغيير ديدگاه و جهت گيري مخاطبان را هم دارند. دکتر هادي خانيکي، عضو هيات علمي دانشکده علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي، هم در رابطه با تاثير سينما به عنوان يک رسانه مي گويد؛ «وجه تفريح و سرگرمي را در اين رسانه نمي توان ناديده گرفت اما سينما به سبب استفاده از راه هاي غير مستقيم، توان بيشتري براي انتقال معناي مورد نظرش به ذهن مخاطب دارد.»
چند همسري موضوعي است که اين روزها به ياري رسانه ها، خود را به کليشه يي آشنا بدل مي کند و به قول اعظم راودراد، عضو هيات علمي دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران، «وقتي در رسانه ها انواع و اقسام چند همسري را مي بينيم، به عنوان موضوعي بديهي با آن برخورد مي کنيم و برايمان آنقدر عادي مي شود که از کنارش مي گذريم و فيلم را فارغ از آن پي مي گيريم.» راود راد در رابطه با کارکرد رسانه ها مي گويد؛ «بديهي سازي و عادي سازي يکي از کارکرد هاي رسانه هاست که خواسته يا ناخواسته آن را انجام مي دهند.»
راودراد در پاسخ به بيان عده يي که معتقدند، آنچه در سينما به نمايش در مي آيد، بازتاب مسائلي است که در جامعه جريان دارد و اين امر را توجيهي بر بيان صريح موضوعات اجتماعي مي دانند، مي گويد؛ «نمايش تنها بيان واکنش جامعه نسبت به يک موضوع نيست، بلکه عادي سازي آن هم هست.»
با تمام اين حرف ها، مي توان گفت ساده نگري سازندگان فيلم هاي طنز در چند سال اخير، موجي از تخريب را در ايفاي نقش آموزشگري رسانه ها باعث شده. «نصف مال من، نصف مال تو» اگرچه با پرهيز از پرداختن به شوخي هاي کلامي، از ضعف بزرگ طنز در ايران فاصله مي گيرد، اما همچنان به قصد خنداندن مخاطب موضوعاتي را براي پرداختن انتخاب مي کند که تاثيري مخرب بر ذهن ها مي گذارد. از خانمي که در سالن سينما استقلال به انتظار آغاز فيلم نشسته، در مورد موضوع فيلم مي پرسيم و از اينکه با توجه به اسم فيلم و پوسترهاي آن مي تواند موضوع را حدس بزند يا خير؟ او از نشان دادن هرگونه اطلاعي نسبت به موضوع فيلم امتناع مي کند، اصرار دارد که از موضوع اش بي اطلاع است و صرفاً براي «تفريح» به سينما آمده. موضوع کلي فيلم را که راجع به دردسرهاي يک مرد دوزنه است مي گوييم و مي خواهيم نظرش را درباره چندهمسري مردان و ميزان مقبوليتش در جامعه بدانيم، مي گويد؛ «اين موضوع گرچه در جامعه ما وجود دارد اما به هيچ وجه پذيرفته شده نيست.» او آشکارا مخالف چند همسري مردان است، اما معتقد است اين فيلم ها تاثيري در ترويج چنين موضوعي ندارند، چرا که مساله را در قالب «کمدي» مطرح مي کنند و کسي ماجرايشان را «جدي» نمي گيرد.
اعظم راودراد دو گونه تاثير را براي رسانه ها بر مي شمرد؛ از نظر او حس کردن «کوتاه مدت و آشکار» براي مخاطبان دشوار نيست، اما تاثير رسانه ها به اينجا محدود نمي شود و در واقع اساسي ترين تاثير رسانه ها، تاثير «درازمدت و پنهان» است؛ «مخاطب ناآگاهانه و بدون قصد قبلي از رسانه تاثير مي پذيرد.»
گرايش مخاطبان خسته از جديت روزمره، به سينماي طنز، بار سنگين تري را بر دوش سازندگان اين ژانر تحميل مي کند. تجربه طنزهاي نود شبي و نفوذشان بر حرکات و زبان مخاطبان شاهد خوبي بر تاثيرات کوتاه مدت و (حتي در برخي موارد درازمدت) برنامه هاي طنز و کمدي است. مخاطبان، به آساني با چهره هاي بي آلايشي که در برنامه هاي طنز مي بينند، ارتباط برقرار مي کنند. شايد از همين روست که کمتر فيلمي که از فضاي جذاب طنز دور مي شود، در ميدان جذب مخاطب، توان رقابت با فيلم هاي اين ژانر را دارد. سازندگان فيلم «نصف مال من، نصف مال تو» اين اثر را در ژانر سينماي کودک و خانواده معرفي مي کنند و آن را پل آشتي خانواده ها و سينما مي دانند. تا جايي که علي سرتيپي تهيه کننده اين فيلم، در پاسخ به انتقاد حاميان حقوق زنان مي گويد؛«مردم به خصوص زنان و خانواده ها استقبال خوبي از اين فيلم کرده اند و«نصف مال من، نصف مال تو» فروش خود را مديون استقبال خانواده هاست.»
مسوول گيشه سينما استقلال هم اين مدعا را تاييد مي کند که بخش عمده مخاطبان اين فيلم را زنان و کودکان تشکيل داده اند و مردها کمتر به ديدن اين فيلم مي آيند.
اما دليل جذابيت چنين سوژه يي که حدس زدنش با ديدن تيزر ها و پوستر هاي تبليغاتي کار دشواري براي مخاطب نيست، چه مي تواند باشد؟
وقتي با تماشاچيان اين فيلم از دليل انتخابشان مي گوييم، کمتر کسي نياز به انديشه را در آمدن به سينما مطرح مي کند. مخاطبان سينماي طنز، اينجا به خواست نيکخواه آزاد نزديک مي شوند و مي گويند؛ رفع خستگي ، فرار از جديت روزانه و وقت گذراني با ديدن فيلمي شاد، محرکي براي خريد بليت نصف مال من، نصف مال تو بوده است. تماشاگران به راحتي از جريان فيلم مي گذرند و تنها يادي که از آن در ذهنشان مي ماند، تقلاي هنرپيشه ها در اثبات نابخردي شخصيت ها به مدد حرکات و الفاظ خنده آور است. شايد همين فراموشي زودهنگام و تعجبمان در واکنش به موضوعي است که تماشاگران دو ساعت به نظار ه اش نشسته اند که تاثير درازمدت و پنهان رسانه ها را به ما يادآوري مي کند.
بسياري از مخاطبان فيلم «نصف مال من، نصف مال تو» چه آنها که پيش از ديدن فيلم مورد پرسش قرار گرفتند و چه آنها که فيلم را ديده و با اشراف کامل به موضوع به سوالات پاسخ مي دادند، به آساني از اصل روايت مي گذرند و وقتي که با صراحت درباره نقش فيلم در ترويج چندهمسري مي پرسيم، تاکيد مي کنند «کمدي» بودن فيلم توان ترويج اين موضوع را از آن سلب مي کند، هر چند در اين ميان برخي هم اعتقاد داشتند که پايان خوش داستان مي تواند در ترويج چنين امري موثر باشد.
ناهيد کشاورز جامعه شناس و فعال حقوق زنان در رابطه با تاثير سينماي کمدي در دامن زدن به چندهمسري مي گويد؛« در ژانر کمدي، فيلم در جهت عادي سازي جريان تعدد زوجات به مدد همراه کردن آن با شوخي ها و خنده ها گام برمي دارد. چطور مي توان با توجيه اينکه سينماي کودک و نوجوان بايد «مفرح» باشد و نه «آموزشي» به مساله يي مثل چندهمسري پرداخت و ابعاد تراژيک آن را که براي خانواده ها و زنان و فاجعه اجتماعي به وجود مي آورد ناديده گرفت؟ چنين موضوعي، سوژه خوبي براي خنداندن مخاطب نيست و توجيه ساخت فيلم مفرح به نوعي سلب مسووليت از خود است.»
در مصاحبه با بينندگان فيلم، شنيدن عباراتي در مبارزه با چندهمسري از زبان مردان بسيار دشوار بود و اين امتناع بود که برخي اوقات خشم همراهان مونث شان را برمي انگيخت.
از ديگر مسائلي که مخاطبان پيش از ديدن فيلم فارغ از جنسيت شان به آن اشاره مي کردند، ناتواني اقتصادي مردان در شرايط فعلي براي اختيار همسر دوم بود و گويي اين ناتواني بود که زندگي زنان را در حبابي از اطمينان حفظ مي کرد. بسياري از زنان مي گفتند؛«حتي اگر هم چندهمسري در جامعه ما امري پذيرفته شده بود، باز هم اين جريان به دليل ناتواني مردان در اداره مالي دو خانواده، رواج پيدا نمي کرد.» حال آنکه «نصف مال من، نصف مال تو» با نمايش چهره مردي که با وجود بدهکاري ها و ناتواني اقتصادي اش، توان دوزنه بودن را از دست نداده بود، اين حباب اطمينان را از ميان مي برد و خانواده ها را به مسير تازه يي هدايت مي کند. گويي تنها مشکل باقي مانده براي پذيرش چندهمسري توان مالي است، توان مالي مساله يي است که در قانون جديد خانواده هم آنقدر به آن پرداخته شده، که فرصت توجه به شرايط فرهنگي و اجتماعي را از طراحان اين بحث سلب کرده است.
حالا ما مانده ايم و معضلاتي که پرداختن به آنها، راه را براي عادت کردن هموار مي کند و دور شدن به آنها غباري بر رويشان مي نشاند که حتي به رغم بودنشان، از کنارشان بگذريم و ناديده شان بگيريم. از کارشناسان علوم انساني براي ارائه راه سومي سوال مي کنيم.
ناهيد کشاورز در اين باره از فعاليت فيلمسازاني چون رخشان بني اعتماد، داريوش مهرجويي و... در تصويرسازي زندگي هايي که نه تنها کليشه يي نبوده، که کليشه ها را هم به مبارزه طلبيده شاهد مي آورد و مي گويد؛«رسانه مي تواند با اقدامي آگاهانه، از کليشه سازي فاصله بگيرد. همان طور که اين افراد سعي کرده اند با رفتن به عمق جامعه تصوير ديگري از زنان و مردان نشان دهند. »
راودراد هم با او هم عقيده است. اين استاد علوم ارتباطات باز هم بر پرهيز رسانه ها از عادي سازي موضوعات تاکيد مي کند و در پاسخ به اين سوال مي گويد؛«اگر رسانه ها موضوع را طبيعي جلوه دهند تاثير بيشتري مي گذارند. فيلم هايي که موضوع اصلي شان چندهمسري است و مخاطب با هوشياري ماجرا را پي مي گيرد، مي تواند اصلاح کننده چنين جرياناتي باشد. اگر کارگردانان در فيلم هايشان موضوعي را به بحث بگذارند، تفکر خلاق مخاطب هم مي آيد و با آن درگير مي شود. اما اينکه مساله به صورت پنهان و غيرمستقيم طرح شود، به جاي اصلاح موضوع، امکان طبيعي سازي آن بالاتر مي رود. البته ميزان اين پرداخت ها هم خيلي مهم است. به معضلات اجتماعي بايد به نسبتي که در جامعه وجود دارد پرداخت. نه آنقدر زياد که به جاي اصلاح، قبحش بريزد و جامعه را به وجودش عادت دهد.»
اما نيکخواه آزاد با اين حرف ها ميانه يي ندارد و همچنان در مصاحبه هايش تاکيد مي کند که قصد ترويج هيچ موضوع و عقيده يي را نداشته، و در پاسخ به آنها که او را مروج چندهمسري مي دانسته اند مي گويد تنها محرکش در ساختن اين فيلم، کشاندن مخاطبان به سينما بوده است.
کشاورز اين توجيه را نمي پذيرد و تاکيد مي کند؛«مهم نيست کسي که مولف اين اثر است قصد ترويج چند همسري را داشته يا خير، آنچه مهم است محصولي است که او به جامعه داده است و قضاوت ما نه درباره قصد و نيت کارگردان اثر که درباره اثر موجود است. »
بهرام وفايي مردي که بر خلاف خواستش دو زن و دو کودک را همزمان سرپرستي مي کرده ديگر تحمل پنهان کردن نيمي از زندگي اش را مقابل هر يک از خانواده ها ندارد و جاي جاي فيلم شکوه مي کند که «ديگه خسته شدم، ديگه اين وضع را نمي توانم تحمل کنم، دائم همه چيز را دارم قاطي مي کنم و مي خوام که قضيه را برملا کنم...» عباراتي که کارگردان فيلم معتقد است با توجه به آنها مي توان به آساني پي برد که فيلم درصدد تقبيح چند همسري و بيان دردسر هاي يک مرد دوزنه است. اما «نصف مال من، نصف مال تو» به همراه بچه هايي که از پدر مشترکشان حمايت مي کنند و زناني که با وجود واکنش سرسختانه شان در برابر اين موضوع، با پدر فرزندانشان کنار مي آيند، خستگي را از تن مرد دوزنه بيرون مي کند.
هنوز خنده تماشاگران از لب ها محو نشده که چهره منتقدان از به جا ماندن تاثير چنين فيلم هايي بر ذهن و زندگي تماشاگران در هم مي رود. آنها از تداوم اين چرخه مي هراسند. از «لايحه جامع حمايت از خانواده» مي گويند که ابزار قانوني جهت سهولت چندهمسري براي مردان است و از رسانه ها که در مسير تقويت اين موضوع در جامعه دست به کار مي شوند.
راودراد استاد علوم ارتباطات هم يکي از آنهاست که رسانه ها را در شکل گيري اين جريان بي تاثير نمي داند و مي گويد؛ «اگر در همه اين سريال ها و فيلم هايي که چندهمسري را طبيعي و به عنوان بخشي از زندگي نشان داده ا ند، اين موضوع امري عادي و طبيعي تلقي نشده بود، بستر مناسبي براي ارائه چنين طرحي که به صراحت پيشنهاد شد و مساله را به قانون بدل کرد، پيش نمي آمد.»
* اين گزارش محصول گروه اجتماعي بوده وا رتباطي به گروه فرهنگي روزنامه ندارد.