سه شنبه، 20 شهريور 1386 - شماره 1488
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: ويژه روز ملي سينما
جشن تولد براي يک بيمار محتضر
مهدي کرم پور

1- روز سينما

سالي يک بار دور پيرمرد جمع مي شويم و برايش کف مي زنيم... نه، براي خودمان کف مي زنيم تا همه بفهمند که پيرمرد (تو بخوان ما... نه، بعضي از ما) چقدر مهم است. از خودمان تعريف مي کنيم و غر مي زنيم و... آخرش هم مي رويم پي کارمان و پيرمرد مي ماند و حوضش.

بيست و يک شهريور، يازده سال است که به چنين روزي تبديل شده است. ظاهراً هر روزي بايد يک اسمي داشته باشد (دليل اين يکي را هيچ کس نمي داند) روز بيمه، روز زندان ها، روز ولنتاين،... و روز سينما. چرا بيست و يک شهريور را هم هيچ کس نمي داند، خيلي چيزهاي ديگر را هم خيلي ها نمي دانند... بگذريم.

امروز بيست و يک شهريور، روز سينما است. بيش از يک دهه است که در سالروز اين تاريخ جشن بزرگ سينماي ايران برگزار مي شود. اين مراسم از ابتدا قرار بود در سال هايي که به زعم بعضي جشنواره فجر و معاونت سينمايي به نگاهي رسمي و سياسي به مقوله سينما مي نگريست، جايگزيني شود براي آراي مستقل تر و حرفه يي تر. پس گشتند و روزي را يافتند و سازوکاري براي برگزاري چنين جشني و روزي و جشنواره يي. متولي برگزاري چنين جشن و جشنواره يي خانه سينما شد.

2- خانه سينما

خانه سينما در اواخر تصدي گري فخرالدين انوار و سيدمحمد بهشتي بر زمام سينما تشکيل شد. قرار بود سينماگران هم سنديکا و صنف داشته باشند. اما چون هر حرکت و جريان مثبتي به مرور زمان و به دليل عدم اصلاح ساختار خود از مسير اصلي باز ماند اين خانه که نه به صورت حرکتي خودجوش بلکه از بطن دستور و فرمايشي دولتي سر برآورد هيچ گاه نتوانست مانند يک سنديکاي جدي و کارآمد اساسنامه اش را در وزارت کار يا وزارت کشور بقبولاند. حتي يک تعاوني جدي هم نتوانست تشکيل دهد. رفع تکليفي شد براي همه ناکارآمدي هاي عرصه سياستگذاري هاي فرهنگي- سينمايي با بودجه يي اندک که از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دريافت مي کرد و طبعاً جز در موارد معدود همواره معاونت هاي وقت سينمايي لابي گسترده و قدرتمندي در تعيين اعضاي هيات مديره اش داشتند و مصلحت انديشي هاي مصلحت انديشان سينما نيز هيات مديره هايي متناسب با مديران سينمايي وقت برايش برمي گزيد. خانه سينما به مرور با مشکلات ساختاري زيادي مواجه شد، صنوف زيرمجموعه مشروعيت خود را از رأس گرفتند و دليل مشخص آن عدم ثبت رسمي هيچ يک از صنوف به صورت مستقل بود. همين نکته سبب شد تا هرم قدرت در خانه سينما به جاي قاعده از رأس تعريف شود و هيات مديره اجازه يافت تا هر کجا که صلاح بداند مداخله کند. انحلال دو صنف بازيگران و تدوينگران سينما از طرف هيات مديره هاي وقت، ورود به مناقشه اتحاديه تهيه کنندگان و کانون منشعب از اتحاديه، معرفي نمايندگان صنوف از طرف خانه سينما به جاي صنوف مرتبط به اداره نظارت و ارزشيابي ارشاد جهت حضور در شوراي پروانه ساخت و شوراي صنفي همه نشانگر اعمال تصميم گيري خانه سينما براي صنوف است. حال آنکه سنديکاي قدرتمند را صنوف قدرتمند مي سازند و خانه سينما مي بايست تنها و تنها نقش ستادي و هماهنگ کننده داشته باشد و نه سياستگذارانه. اين رويه مي رود تا به دولت در دولتي بدل شود که اهرمي شود براي اعمال مصلحت انديشي هايي که معلوم نيست در اينجا کي قرار است پايان يابد. مشکل ساختاري حائز اهميت ديگر آن است که خانه سينما مشتمل بر صنوفي است که بعضاً منافع متضاد با ديگري دارند و تجميع شان در قالب يک صنف واحد مانع الجمع است. به عنوان مثال تهيه کنندگان هيچ منافع مشترکي با مثلاً دستياران فيلمبردار يا حتي ساير صنوف ديگر ندارند. اين تجربه منحصر به فرد در هيچ سنديکاي ديگري مسبوق به سابقه نيست که کارفرما و مجري در قالب يک سنديکا، طالب منافع صنفي مشترک باشند.

مي شود گفت همه بر يک کشتي نشسته ايم و در يک خانه گرد آمده ايم و... اما وقتي بحث هيات مديره مقتدر و نه هماهنگ کننده پيش مي آيد و حضور همه اصناف براي مشروعيت تام زير چتر خانه سينما، نتيجه آن پيش فرض و پيشينه حتماً جدل ناگزير امروزين دو، سه دسته يي بر سر خوان کوچک و حوض بي آب سينما خواهد شد که اگر با مرهمي موقتي هم پوشيده شود، زخم کهنه باز سر بر خواهد آورد. اميدوارم دستور کار اصلاح ساختاري اساسنامه خانه سينما آنقدر کارشناسانه باشد که به نتايج و عواقب تازه تري دچار نشود. در اين زمينه نکات آنقدر زياد است که باب سخن را باز مي گذارم تا در مقالي ديگر مفصلاً بدان بپردازيم.

3- جشن سينما

(داوري - برگزاري
)

حال در چنين روزي چنين نهادي اقدام به برپايي جشني مي کند که قرار است از برگزيدگان محصولات به نمايش درآمده سينماي ايران (البته قيد نمايش بارها تعبير به تفسير شده است) تقدير کند. اما همه چيزمان بايد شبيه همه چيزمان باشد. آيين نامه جشن هر دوره بنا به سلايق هيات مديره هاي وقت دستخوش تغيير مي شود. طي ده دوره برگزاري جشن رقابتي تاکنون حداقل سه شيوه داوري کاملاً متفاوت تجربه شده است. در شيوه اول که نتايج و آيين نامه اش منطقي تر از ساير شيوه ها مي نمود، هر صنف با تعيين تعدادي از نمايندگان عضو (حدود يازده نفر) اقدام به داوري رشته تخصصي خود مي کردند. در اين شيوه داوري تنها انتخاب بهترين فيلم محل مناقشه واقع شد، تا آنجا که در يک دوره هيات مديره وقت تصميم گرفت دو تنديس براي بهترين فيلم (يکي با انتخاب آراي همه صنوف و ديگري با انتخاب تهيه کنندگان) اهدا کند. اما شيوه دوم چيزي بود شبيه گرته برداري از مراسم اسکار به شيوه وطني. در اين شکل هيات مديره اعضاي هيات رئيسه آکادمي (شامل 9 نفر) را برگزيدند و آنها مسووليت بررسي صلاحيت اعضاي آکادمي را برعهده گرفتند. تعداد داوران به حدود دويست نفر رسيد و هر داور مي بايست تمامي رشته ها را داوري کند و مجموع آرا در هر رشته توسط هيات رئيسه آکادمي شمارش مي شد. توجه به اين نکته ضروري است که باز هيات رئيسه منتخب هيات مديره بود که صلاحيت اعضاي آکادمي را تاييد يا رد مي کرد نه آنکه با سازوکاري اعضاي آکادمي داوري تشکيل شوند و هيات رئيسه خود را انتخاب کنند (حرکت از رأس به قاعده). اما شيوه سوم شکلي بود که هيات مديره هاي بعدي از دل دو شيوه قبلي بيرون کشيدند. در اين شکل هيات مديره و ستاد اجرايي منصوب مستقيماً بر ترکيب و آرايش داوران نظارت دارد. بدين ترتيب ليست هاي پيشنهادي صنوف در اختيار ستاد برگزاري قرار مي گيرد و حسب مصلحت انديشي هايي اضافه و کم شده و ليست نهايي داوران تنظيم مي شود. يک سيستم داوري بينابيني و کنترل شده (شيوه شتر گاو پلنگ).

در اين ميان چيزي که هيچ گاه معلوم نشد اين بود که در حال حاضر با وجود برگزاري جشنواره فجر با سازوکار و جوايزي يکسان و مشابه علت برگزاري اين مسابقه چيست؟

جشنواره فيلم فجر در زمان کوتاهي که سعي داشت براي نزديک کردن قواعد و مقررات خود به استانداردهاي فستيوال هاي بين المللي گامي بدان سو بردارد و اين ميان جشن سينماي ايران نيز مي توانست به تعريف جدي تري دست يابد، همان نقشي را ايفا مي کند که جشن سينماي ايران امروز در مقياسي کوچک تر برعهده گرفته است، چراکه در قوانين تفاوت عمده يي با جشنواره دولتي ندارد مشروعيت حضور الزام اخذ پروانه نمايش دولتي جهت نمايش براي داوران با اين فرق که تنوع آثار به نمايشي درآمده نيز بسيار محدودتر از همتاي دولتي اش است. جالب آنکه خروج داوطلبانه چهل و دو فيلم از گردونه رقابت جشن امسال (که اتفاق بسيار قابل بحثي است، هر چند عده يي بخواهند فيلم هاي شرکت نکرده را با پيش داوري بي ارزش بخوانند که در اين صورت سوال پيش آمده آن است که مگر داوران تصميم شان را پيش از نمايش فيلم ها براي معرفي برنده مي گيرند؟،) زعماي سينما را به انديشه راهبردي غيررقابتي (حداقل براي امسال) براي چنين روزي سوق نداد. از بحث «فرهنگ که مسابقه فوتبال نيست» که بگذريم، الزام رقابت در روز ملي سينما پوشيده است. مي شود در اين روز اسپانسرهاي مالي را به سمت کمک به ماندگان و پيشکسوتان اين عرصه سوق داد، مي توان تنها به تجليل از آنهايي که بايد، پرداخت. مي شود اين روز را به جشني ملي و نه محفلي مبدل ساخت و...

اما برگزاري جشن امسال بي شک مرهون برنامه ريزي دقيق، اجراي حساب شده و تلاش خستگي ناپذير ستاد برگزاري، دبير جشن و هيات مديره خانه سينما است. در اين بين از حمايت هاي مالي خوب(و البته مقطعي) چند فرهنگ دوست دولتي و خصوصي نيز نبايد غافل شد که کمک شاياني به شکوه اين برگزاري کردند.

ديکته نانوشته غلط ندارد. مجريان، دست اندرکاران و برگزارکنندگان عزيز همگي خسته نباشيد. خدا قوت. اما مشکل ساختاري سينماي ايران با برگزاري جشن و جشنواره حل نمي شود. هر سال قرار است از فرداي جشنواره بنشينيم و آيين نامه بنويسيم و راهکار بيابيم و... و هر سال هم يادمان مي رود، گرفتار مي شويم و مي رويم پي کارمان.

... اما روز ملي سينما روز ديگري است.

-4 سينماي ملي- روز ملي سينما

در اين روز خارج از منازعات کوچک گروهي به مقننان بودجه نويس، هيات دولت و مراجع تصميم گير بايد قدر اين سرمايه ملي را گوشزد کرد. بايد متوجه شان کرد که موقعيت سينماي ايران مانند فرش ايران، صنعت ايران و کشاورزي ايران چقدر ارزشمند، آسيب پذير و نيازمند حمايت و پاسداشت است. اگر امروز زبان فارسي ميراث مشترک نياکان مان را پاس مي داريم، اما مصر چند هزار ساله به عربي تکلم مي کند، علتش ظرافت شعر فارسي و شعراي قدرتمندي چون فردوسي است. سينماي ايران امروز زبان گوياي احساسات ملت حافظ و مولانا است.

اگر ابرقدرت به کنار گوش مان آمده، در فتح الفتوح به گل نشسته اش در شرق و غرب گربه به حسرت ابدي نشسته و جرات عرض اندام ندارد، يکي از دلايلش اين است که ما به دنياي پيراموني مان، تصويرمان را معرفي کرده ايم. کشورمان را، مسلک مان را، ايستادگي مردم مان را و خودمان را در ذهن جهانيان به ثبت رسانده ايم، فارغ از تبليغات رسانه يي و فيلم هاي پروپا گانداي آنها. اين سينما مشروعيتش را از امام(ره) گرفت و پشتيباني رهبر انقلاب که کاش سخنان شان و نوع برخوردشان با سينماگران آيين نامه يي مي شد براي اجراي مديران مياني فرهنگي و غيرفرهنگي که سينما بيش از هر چيزي با کج سليقگي ها و سوء تفاهم هاي برخي از آنها دست به گريبان است.

کاشکي يکي پيدا مي شد در هفته دولت به مسوولان مي گفت که اقتصاد سينما بيمار است. اگر به داد آن نرسيد به کلي از پاي درخواهد آمد. تمام اين دعواها بر سر نداشتن امکانات نمايش و گردش اندک و حقيرانه اقتصاد صنعتي است که طي اين ساليان بيش از هر چيزي به آن باليده ايم. جنجال خوان گسترده و مافياي پوشالي نيست. دعوا بر سر ملحفه پاره يي است که هر گروهي گوشه يي از آن را گرفته و بر روي خود مي کشد. مگر نه اينکه امام(ره) فرمود«انقلاب ما يک انقلاب فرهنگي است.» آيا حتي کمتر از يک درصد از درآمد صندوق ذخيره ارزي خرج زيرساخت هاي سينماي ملي ايران شده است؟ به حجم سرمايه گذاري ميليارد دلاري دوبي و ابوظبي براي ساخت هويت سينمايي که وجود ندارد طي يک سال اخير توجه کنيد. حق سينماي ما خيلي بيش از اينها بود.

امروز روز ملي سينما است.به هر دليل. با هر متولي. با هر جناحي از مجلس و دولت که بر کرسي نشسته باشند. پيرمرد کيک و آب نبات و دلخوشکنک نمي خواهد. بيمار است و رو به احتضار.

به دادش برسيد وگرنه از دست مي رود.
درباره داوري فيلم کوتاه در جشن خانه سينما
سيصد و نود و نه نفر ناراضي
شهرام مکري

سال 1386 دومين سالي است که من به عنوان يکي از اعضاي هيات مديره انجمن فيلم کوتاه خانه سينما مشغول کار هستم. اين دوره دو ساله مسووليت اواخر امسال به پايان مي رسد و در نتيجه اين دومين سالي است که از نزديک شاهد فعاليت هاي خانه سينما و انجمن فيلم کوتاه در زيرمجموعه آن براي برگزاري جشن خانه سينما هستم. در اين يادداشت سعي دارم برداشت شخصي خود را در مورد فعاليت هاي اين انجمن در خصوص آخرين دوره در حال برگزاري جشن خانه سينما بنويسم.

1- يازدهمين جشن اصناف سينماي ايران، براي انجمن نوپاي فيلم کوتاه خانه سينما، ششمين دوره حضور در اين مراسم است. از سال 1381 (ششمين دوره جشن)، تنديس جشن خانه سينما به فيلم هاي کوتاه هم اهدا شد و دو سال بعد انجمن صنفي فيلمسازان فيلم کوتاه خانه سينما به همت تعدادي از دوستان فعال اين رشته (اميرشهاب رضويان، بيژن ميرباقري، مهدي کرم پور، مجيد برزگر، مهرداد اسکويي و...) تاسيس شد، حتي شايد بتوان گفت که يکي از اولين انگيزه ها براي تشکيل اين صنف، حضور هميشگي در جشن خانه سينما بود که تنها براي رشته هايي که در خانه سينما داراي تشکل صنفي بودند ميسر مي شد.و حالا که چهار سال از تشکيل اين صنف مي گذرد، انجمن فيلم کوتاه و اعضاي آن حضور پررنگ تري در اين مراسم دارند. دقت کنيد که تعدادي از کانديداهاي تنديس فيلم هاي بلند هم از اعضاي پيوسته انجمن فيلم کوتاه خانه سينما هسستند، افرادي چون بهرام توکلي، نقي نعمتي، اميرشهاب رضويان، بيژن ميرباقري و بايرام فضلي.

2- خوشبختانه هيات مديره فعلي خانه سينما (خصوصاً آقاي ميرکريمي) با فيلم کوتاه و فيلمسازان فيلم کوتاه کاملاً آشنايي دارند و در هر بار برخورد با ايشان لازم نيست خودتان را معرفي کنيد، گاهي به نظر مي رسد که تحولات و بالا و پايين هاي اين صنف را بهتر از برخي اعضاي صنف مي شناسند که اين براي انجمن جواني مثل انجمن فيلم کوتاه اتفاق بسيار مثبتي است. از طرف ديگر هيات اجرايي جشن (خصوصاً آقايان پرستويي و شهسواري) انصافاً تمام سعي و تلاش شان را براي ايجاد شرايطي برابر و مناسب در يازدهمين دوره جشن و در بخش فيلم کوتاه انجام دادند. اين پاراگراف را به جهت تشکر شخصي خودم از اين عزيزان نوشتم.

3- امسال حدود چهارصد فيلم کوتاه از سراسر ايران به دفتر جشن خانه سينما رسيد که در مرحله اول در دو هفته و توسط يک هيات هفت نفره، بيست و نه فيلم براي بخش مسابقه انتخاب شدند و در مرحله دوم هيات داوران انجمن، متشکل از هفده تن از اعضاي صنف به داوري اين بيست و نه فيلم پرداختند که از ميان آنها پنج فيلم کانديدا و فيلم برنده تنديس به دفتر جشن خانه سينما معرفي شدند.حضور بيست و چهار داور براي قضاوت فيلم هاي رسيده، بيشترين تعدادي است که در داوري جشن ها و جشنواره هاي مختلف فيلم کوتاه برگزار شده در ايران به خاطر دارم و اين نشانه خوبي براي نزديک تر شدن به تعريف داوري به شيوه آکادمي است اما در اين باره چند نکته يي به نظرم مي رسد که مي نويسم.

3-1- در اين شکل از داوري چون قرار نيست شور و مشورتي انجام شود و نتيجه ماخوذه از شمارش آرا (امتيازها) به دست مي آيد، هرچه تعداد افراد بيشتر باشد، نتيجه نزديک تري به واقعيت به دست مي آيد. تعداد بالاتر داورها ضريب خطا را کاهش مي دهد و به نظر مي رسد انجمن توان اضافه کردن تعداد داورها را براي دوره هاي بعد دارد.

3-2- قطعاً بهتر است داورها از گرايش هاي متفاوت تشکيل دهنده صنف باشند، مثلاً همانقدر که بر کارگردان هاي فيلم کوتاه در داوري تاکيد مي شود، فيلمبرداران، تدوينگران و... هم مورد استفاده قرار گيرند.

3-3-به نظرم حتماً لازم نيست که داوران تنها از اعضاي صنف انتخاب شوند. اساتيد دانشگاه، نويسندگان، فيلمسازان فيلم بلند يا حتي دانشجويان سينما و نخبه هاي جامعه مي توانند در لابه لاي اعضاي آکادمي حضور داشته باشند (مثل آکادمي فيلم اسکار)، اين کار نه تنها کيفيت داوري را بالاتر مي برد بلکه در معرفي فيلم کوتاه به ساير اقشار جامعه، بسيار مفيد خواهد بود.

3-4- حضور تعدادي داور به عنوان هسته مرکزي آکادمي (عضو ثابت) ضروري است. اين اعضا که مي توانند پيکره اصلي تيم را تشکيل دهند غالباً سليقه و نوع نگاه آکادمي را مشخص مي کنند و به اين شکل هر آکادمي سليقه و رنگ و بوي منحصر به فرد خود را پيدا خواهد کرد. (چيزي که متاسفانه جشن ها و جشنواره هاي داخلي از آن بي بهره اند و هر سال با عوض شدن داورها سليقه جشنواره تغيير مي کند و شما بالاخره نمي فهميد که مثلاً فلان جشنواره، طرفدار فيلم هاي مستقل است يا فيلم هاي گيشه پسند.)

3-5- در همه جاي دنيا، اگر داوري به شيوه آکادمي (تعداد زياد داوران و شمارش آرا) انجام مي گيرد، هيچ مشکلي در خصوص حضور يک نفر هم به عنوان داور و هم به عنوان کسي که کارش مورد قضاوت قرار مي گيرد وجود ندارد. مثلاً اگر سي نفر فيلم هاي کوتاه را داوري کنند هر راي يک سي ام امتياز را دارد و تاثير راي يک نفر به خودش اصلاً ديده نمي شود.

3-6- به دليل حضوري که در محافل مختلف بچه هاي فيلمساز فيلم کوتاه دارم، گاهي از برخي دوستان حرف هايي در مورد رفيق بازي و باندبازي و... در مورد قضاوت هاي فيلم کوتاه جشن يازدهم شنيدم. قطعاً هر هياتي به جاي هيات حاضر به انتخاب و داوري فيلم ها مي نشست ممکن بود نتايج متفاوت يا مشابهي با آنچه که امروز هست به دست بيايد و قطعاً عده يي ديگر از باندبازي و رفيق بازي هاي جديد صحبت مي کردند اين حرف ها همه جا (از کن تا لوکارنو و برلين و ونيز) هست و وقتي تعداد داوران کمتر و کمتر باشد نقش سليقه بيشتر و بيشتر مي شود.اصلاً مگر مي شود بدون سليقه داوري کرد؟، به نظرم بهتر است به جاي اينگونه گله گذاري ها روش هاي بهتري را براي داوري تجربه کرد. در حال حاضر ما چهارصد فيلم داريم، وقتي سي فيلم انتخاب شد، تعداد معترضان سيصد و هفتاد نفر است، وقتي پنج کانديدا معرفي شدند معترض ها سيصدونود و پنج نفر هستند و وقتي يک فيلم تنديس گرفت آن وقت به نظر سيصد و نود و نه نفر، بي عدالتي صورت گرفته، (حتي شايد به نظر من،،)

4- امسال انجمن فيلم کوتاه خانه سينما يک پيشنهاد ارائه شده از هيات مديره خانه سينما را رد کرد و يک پيشنهاد جديد به هيات مديره خانه سينما داد.

اولي در خصوص جدا شدن بخش فيلم کوتاه از بدنه اصلي جشن بود. اين پيشنهاد که از طرف خانه سينما مطرح شد، در انجمن فيلم کوتاه چند جلسه مختلف براي بررسي ابعاد مختلف آن تشکيل شد که نهايتاً منجر به ارائه پيشنهاد متقابلي از طرف انجمن فيلم کوتاه به خانه سينما شد که مهمترين مفاد اين پيشنهاد افزايش تعداد تنديس هايي بود که خانه سينما در اختيار انجمن قرار مي داد. انجمن پيشنهاد داد در صورتي که بتوان به رشته هاي تخصصي (کارگرداني، تهيه کنندگي، فيلمبرداري، تدوين و...) هر کدام يک تنديس جدا ارائه کرد، ما با جدا شدن جشن فيلم کوتاه از جشن خانه سينما موافقت مي کنيم و چون اين مساله نياز به کار کارشناسي توسط هيات مديره خانه سينما داشت از دستور کار جشن امسال خارج شده و فعلاً قرار است اين پيشنهاد در دوره هاي بعد مورد بررسي هر دو طرف قرار بگيرد.

اما پيشنهاد انجمن به هيات مديره خانه سينما دادن دو تنديس براي بهترين فيلم کوتاه داستاني و بهترين فيلم کوتاه تجربي در دل جشن خانه سينما به فيلمسازان فيلم کوتاه بود. افزايش يک تنديس براي فيلمسازان فيلم تجربي اتفاق مثبتي بود که مي توانست امسال را براي فيلمسازان فيلم کوتاه پررونق تر کند. اين پيشنهاد تا آخرين لحظات نوشتن اين مطلب هنوز در حال بررسي است و اميدوارم که نتيجه مثبت و ثمربخشي داشته باشد. چون هم به نگاه تخصصي مورد نظر جشن خانه سينما نزديک تر است و هم به تعريف صنف فيلم کوتاه که در اساسنامه آن آمده صنفي متعلق به فيلمسازان فيلم کوتاه داستاني و تجربي.

5- با نگاهي به فيلم هاي رسيده به جشن خانه سينما (در بخش فيلم کوتاه) هر بيننده يي متوجه حرفه يي تر شدن شيوه توليد فيلم هاي کوتاه مي شود. کارگرداني هاي بهتر از گذشته، فيلمبرداري ها و تدوين هاي حرفه يي و عوامل حرفه يي حاضر در جلو و پشت صحنه فيلم هاي کوتاه، نشان مي دهد که اين عرصه بالاخره توانسته است جاي خود را در سينماي کشور باز کند. به نظر مي رسد با افتخار مي توانيم بگوييم که فيلمساز فيلم کوتاهيم و از اينکه مورد بي مهري قرار بگيريم ترس نداشته باشيم. فقط کافي است نگاهي به ليست اسامي فيلمسازان فيلم کوتاه بيندازيم تا متوجه خيلي چيزها شويم.

6- در مراسمي که جمعه شب به مناسبت جشن خانه سينما در فرهنگستان هنر برگزار شد، وقتي که در کليپ يادواره زنده ياد رسول ملاقلي پور و در ابتداي بخش فيلمشناسي ايشان اسم فيلم هاي کوتاهي که کار کرده بودند نوشته شد مطمئن شدم که بايد با نگاهي جدي تر به فيلم هاي کوتاه دقيق شد. آنها بخشي از گذشته فيلمسازان و تاريخ سينماي مملکت مان خواهند شد.
تمرين زندگي جمعي
فرهاد توحيدي

در يازده دوره برگزاري جشن سينماي ايران، امسال براي پنجمين بار بود که افتخار داوري در اين جشن نصيبم مي شد. در طول پنج دوره يي که خود داور بودم و شش دوره يي که از نزديک شاهد داوري ها بودم، شهادت مي دهم که امسال منظم ترين، جدي ترين، دقيق ترين و شادمانه ترين دوره هاي داوري را داشته ايم. تا سال گذشته در جريان نمايش فيلم ها در سالن نمايش خانه سينما غير از داوران، مهمانان آنها و غيره آنها در يک سانس به تماشاي فيلم ها مي نشستند. آرا و نظرات غيرداوران حتي اگر خود تعمدي نداشتند به هرحال شنيده مي شد و تاثير خود را مي گذاشت. امسال جز داوران کسي حق حضور در سالن نمايش نداشت.

حتي کارکنان ستادي خانه سينما و برگزارکنندگان جشن نيز از اين حق محروم بودند. جلسات قبل از آغاز جشن، گفت وگوي جمعي داوران، سخنراني برگزيدگان صنوف در مورد نحوه بهتر داوري در هر رشته، تدوين اين مطالب و تحويل آن به داوران، ديد تازه يي در مورد داوري ايجاد کرد. اخذ آراي داوران بلافاصله پس از تماشاي فيلم، امکان لابي کردن و تاثير گذاشتن را اگر نگوييم به صفر، به حداقل رسانده بود. الزام داوران به حضور در جلسات نمايش برخلاف دوره هاي گذشته انضباطي مثال زدني به وجود آورده بود. دبير جشن تاکيد کرده بود آراي داوراني که کمتر از 50 درصد فيلم ها را ديده باشند، در اعلام نتايج محاسبه نخواهد شد. بنابراين اگر داوري فيلمي را قبلاً ديده بود، ملزم بود دوباره آن را با همکاران خود تماشا کرده و اعلام راي کند. گردهمايي روزانه و شبانه داوران به هنگام صرف ناهار و شام فضايي شاد و دوستانه ايجاد کرده بود که طي اين سال ها کمتر شاهدش بوده ام. کاش دوستان ديگر هم به اين قافله پيوسته بودند.من چندان قائل به خط کشي در سينما نيستم و از قضا اتحاديه تهيه کنندگان را مجمع جدي ترين و دلسوزترين آدم هاي سينما مي دانم.

هرچند تحليل شان را از شرايط موجود قبول ندارم، اما ترديد ندارم که ما به آنها و آنها به ما نيازمندند.مگر سينماي ايران چقدر نيرو دارد که چنين انشعاباتي را بتواند تحمل کند.نيروي خرد، گفت وگوي سالم و باور يکديگر شرط لازم براي حل مشکلات سينماي ايران است.شخصاً خانه سينما را در دوران اداره اين هيات مديره و مديرعاملي سيدرضا ميرکريمي فوق العاده مي پسندم.

اتهام زني و توسل به عبارات نازلي از جمله دولتي بودن يا مافياي سينما را از هر دو سو قبول ندارم.حتي روش دوست نازنينم مازيار ميري را در تنظيم يادداشت هاي روزانه در روزنامه اعتماد دوست ندارم. حداقل زيان چنين موضع گيري هايي آن است که زمينه را براي عادي شدن اوضاع سخت تر مي کند.نمي دانم چرا اما بي اختيار ياد دعواي دو دولت فلسطيني در يک سرزمين مي افتم. موضع فروتنانه ميرکريمي و پرستويي را ترجيح مي دهم که در عين پيگيري برنامه ها قائل به هياهو نبودند. دير يا زود اين آخرين دعوا هم فيصله مي يابد. اميدوارم در آينده يي که خواهد آمد بيش از آنکه تمرين دعوا کنيم، آنقدر بزرگ شده باشيم که تمرين زندگي جمعي کنيم.
سينماي ملي
تهمينه ميلاني

سينماي ملي همانگونه که از اسم آن پيداست يعني سينمايي که غرور يک ملت را زنده نگاه دارد و آينه شفافي باشد از تفکرات، ايده ها، نيازها و مشکلات يک ملت، فارغ از رنگ، نژاد، لهجه، زبان، مذهب، جنسيت و سن.

کشور عزيز ما ايران از اقوام، زبان ها و مذاهب مختلفي تشکيل شده است، بنابراين به طور طبيعي مي بايد در 70 فيلمي که هر سال ساخته مي شود بتوان عقايد ورفتارهاي اجتماعي اعم از هنجار و ناهنجار بخش عمده يي از آنها را به تماشا نشست.در مورد اينکه آيا تا به امروز موفق به اين امر شده ايم يا نه، شک دارم،چرا که در ميان تصاويري که در فيلم هاي سينماي ايران از جامعه ارائه مي شود کمتر مي توان مسائل اقوام مختلف، کودکان، نوجوانان، جوانان و به ويژه زنان را که به واقع نيمي از ملت بزرگ ايران هستند يافت. منظور من فقط ارائه تصويري ظاهري و تزئيني از ايشان نيست، بلکه ارائه تصوير درستي از عقايد، نيازها، کمبودها و قابليت هاي آنهاست.

به اعتقاد من ميزان مميزي که در سينما اعمال مي شود، چه در مرحله صدور پروانه ساخت و چه در مرحله صدور پروانه نمايش که هر دو در شورا انجام مي پذيرد، جهت فيلمساز را براي آنکه بداند مجاز است چه نوع فيلمي را بسازد، مشخص مي سازد و از آنجا که نماينده يي از اقوام مختلف، کودکان، جوانان و البته زنان در اين شوراها وجود ندارد، طبعاً جهت اين شوراها هم مشخص است.

اگر در سال هاي اخير فيلم هاي مورد تشويق قرار گرفته را به دقت بررسي نماييد به سادگي در خواهيد يافت که بيشتر فيلم ها و فيلمسازاني که مورد تشويق قرار گرفته اند، مبلغ ذهنيتي مردانه بوده اند، حتي اگر خالق آن زن باشد و حتي اگر نقش اول آن را هم زن بازي کند. البته اگر اين فقط گونه يي تفکر در ميان ده ها فکر ديگر بود، اشکالي وجود نداشت، اما متاسفانه تبديل به تفکر غالب بدنه سينما شده است.به هر حال اين ذهنيت به نظر من مانع از رشد افکار و شيوه هاي جديد در سينما شده و متاسفانه سينماي ما را پر کرده است از فيلم هاي تبليغي شبيه فيلمفارسي هاي سابق يا اقتباس ناشيانه يي از فيلم هاي هندي و غربي. و البته موضوع تبليغ دو همسري هم جايگاه ويژه خود را دارد. البته اين به آن معني نيست که فيلمسازان مستقل تک و توک در عقايد خويش پافشاري نمي کنند، بلکه منظور وجه غالب سينماست.اينکه يک جامعه سنتي در مقابل هر حرکت نويي مانع ايجاد کند، دور از ذهن نيست ولي بايد پذيرفت که همين موانع مانع از رسيدن ما به يک سينماي باهويت ملي است؛ سينمايي که مي تواند ملت را به هم نزديک کند تا حرف هاي يکديگر را بشنوند و اين يعني تفاهم.
به بهانه بزرگداشت سيدمحمد بهشتي در جشن سينماي ايران
نوستالژي
مهرزاد دانش

سيدمحمد بهشتي، معماري خوانده است، اما پيش از آنکه اين تخصص در حوزه ساختمان نمود پيدا کند، او را به عنوان معمار سينماي ايران پس از انقلاب اسلامي مي شناسند. با اينکه امام خميني يک روز قبل از پيروزي انقلاب جمله تاريخي «ما با سينما مخالف نيستيم، با فحشا مخالفيم» را ابراز داشته بود و همين سخن توانست دست کم در آن مقطع خاص، سينما را از دگرگوني هاي معطوف به تخريب نجات بخشد، اما سينماي ايران تا چند سال پس از دوران 1357، در فضايي بلاتکليف و گيج آور به سر مي برد و شبيه به بيماري بود که اگرچه فوت نکرده اما در حالت کما است. حتي برگزاري جشنواره هايي مثل ميلاد يا اولين دوره جشنواره فيلم فجر نيز نتوانسته بود شوک قابل توجهي بر اين بيمار در حال اغما وارد آورد، سينما در آستانه نابودي بود.

سيدمحمد بهشتي پس از پيروزي انقلاب، 5 سال در تلويزيون (شبکه اول) فعاليت کرد و از سال 1362 عهده دار مديرعاملي بنياد سينمايي فارابي شد؛ بنيادي که قرار بود به عنوان بازوي اجرايي و مشورتي معاونت امور سينمايي وزارت ارشاد نقش ايفا کند. او اين سمت را تا سال 1373 حفظ کرد و پس از آن در موقعيت هايي همچون مديرعاملي توسعه فضاهاي فرهنگي و رياست سازمان ميراث فرهنگي مشغول به فعاليت شد. در طول

11 - 10 سال مديريت بنياد فارابي، برنامه ريزي طرح کلي سينماي ايران و اجراي آن، مهمترين تاثيري است که از جانب او و همکارانش در حوزه فرهنگ و هنر به جا مانده است. سياستي که بهشتي در اين مدت در پيش گرفت موسوم به سياست هدايتي - حمايتي يا گلخانه يي بود که اگرچه سال هاست اين رهيافت دست کم به صورت عيني دنبال نمي شود، اما پيامدهايش همچنان در سينما مشهود است. در آن سال ها نسبت به اين سياست بسياري موضع منتقدانه داشتند و اکنون نيز مي توان نقاط ضعف فراوان و اساسي را برايش برشمرد، اما به نظر مي رسد با در نظر گرفتن شرايط زماني آن روزگار، اتخاذ اين سياست توانست سينماي ايران را از نابودي مطلق نجات بخشد.

بهشتي سينما را محدوده يي مي دانست که آن را در سه جنبه هنر، صنعت و فعاليت اقتصادي تعريف مي کرد و تلاش براي ايجاد دگرگوني در آن را شامل هر سه جنبه اش مي دانست به طوري که بدون صنعت و اقتصاد سالم سينمايي، حرکت در جهت بالندگي ميسر نخواهد بود. در اين راستا وي نخستين مرحله کار را حمايت از فيلم ايراني در مقابل فيلم خارجي قلمداد کرد. در اين رهيافت اهرم هايي براي حذف حاکميت آثار سينمايي خارجي از اکران هاي کشور جهت حاکميت اقتصادي و فرهنگي فيلم ايراني به کار گرفته شد تا عرصه بازي بدون رقابت و دغدغه براي گردش نمايش توليدات داخلي فراهم آيد. از همين رو مضيقه ها و تنگناهايي براي فيلم هاي خارجي به وجود آمد. حتي در جهت اين سياست، جشنواره فيلم فجر که از دومين دوره اش، بهشتي عهده دار گردانندگي آن شده بود، فاقد بخش هاي خارجي شد و تا چند سال صرفاً اختصاص به نمايش و رقابت آثار ايراني داشت. اما در دومين مرحله کاري شعار «حمايت از فيلم خوب ايراني در مقابل فيلم هاي متوسط» جانشين شعار «حمايت از فيلم ايراني در مقابل فيلم خارجي» شد و اهرم هاي حمايتي، هدايتي و نظارتي در پروسه هاي فيلمسازي و نمايش به کار گرفته شد تا از بستري طبيعي امکان رشد فيلم خوب ايراني فراهم آيد. در تعبيري ديگر، اگر در مرحله نخست شکست يک فيلم ايراني چه خوب چه بد، به منزله شکست سينما و سرمايه گذاري در اين رشته تلقي مي شد، در مرحله دوم بنا بر اين بود که به نفع سينماي ايران مي بايست پاي کليه توليدات و توليدکنندگان فيلم هاي سطح پايين قطع شود، روندي که البته به تعبير خود بهشتي براساس ديزالو شکل مي گرفت نه کات. البته در اين که معيار خوب يا بد بودن فيلم ها برحسب چه شاخصه هايي اندازه گيري مي شد حرف و حديث فراوان است و حتي مي توان مثال هاي متعدد از دوره هاي مختلف جشنواره فيلم فجر به ميان آورد که چگونه آثار برتر (به لحاظ سينمايي) تحت الشعاع آثاري قرار مي گرفتند که به لحاظ مضمون مورد تاييد سطوح رسمي بودند، اما به رغم اين مسائل، اکنون که با فاصله يي يکي دو دهه يي به نتايج حاصل از اين سياست مي نگريم به خوبي مي توان حضور پرقدرت يک جريان را در حمايت از توليد و نمايش آثار برتر مشاهده کرد. از روزهايي که بهشتي مديريت سينما را در دست داشت با وجود تمام امور غيرطبيعي که از اين حمايت هاي دولتي نشأت مي گرفت، سينماي ايران با اصالت ترين زمان خود را سپري مي کرد و حتي حضورش در محافل و جشنواره هاي سينمايي آن سوي مرزها نيز از همين مقطع شکل پرقدرتي به خود گرفت. موفقيت آثاري مثل دستفروش، نار و ني، ناخدا خورشيد، آن سوي آتش و... در خارج از ايران سينماي ايران را تبديل به يک پيام آور پرقدرت از فرهنگ و هنر ايراني کرد که در آن زمانه دشوار- جنگ تحميلي و حملات شديد رسانه يي، تبليغاتي، نظامي، سياسي و اقتصادي عليه جمهوري اسلامي ايران- پديده يي بسيار موثر به حساب مي آمد.

سينما در آن زمان نه واجد اقتضائات طبيعي / تجاري خود مثل بحث تساوي هاي سينمايي بود و نه از پشتوانه صنفي برخوردار بود و نه بحث خصوصي سازي قابليت طرح و اجرا داشت و نه از تنوع و تکثر کنوني خبري بود و نه روحيه تساهل آميزتري که طي يکي دو دهه اخير در برخي ابعاد صورت پذيرفته است، وجود داشت و نه... اما با همه اين احوال هنوز که مي خواهيم از به ياد ماندني ترين آثار سينماي ايران مثال بياوريم بخش قابل توجهي از آن اختصاص به همان دوران هدايتي، حمايتي و گلخانه يي دارد. اين به معناي آن نيست که رجوع به آن سياست ها مطلوب يا حتي امکان پذير است و حتي سليقه سينمايي بهشتي که در فيلمنامه اش «آن سوي مه» تجلي پيدا کرده بود- اگرچه نسبت به سينماي معناگراي امروز شکلي اصيل تر داشت- الگوي مناسب به حساب آيد اما شرايط امروز سينماي ايران که آشفتگي بين سياست هاي رسمي، تهيه کننده، فيلمساز، مخاطب و... در آن موج مي زند و حتي يک جور دلزدگي را ايجاده کرده است، نام سيدمحمد بهشتي و دوران مديريت سينمايي اش تداعي بخش يک نوستالژي سينمايي است.
گفت وگو با فرهاد فخرالديني به بهانه بزرگداشت او
در آرزوي فيلم موزيکال
سميه عليپور

روزهاي پاياني فصل تابستان در حالي که روز ملي سينما در پيش است فخرالديني در ميان تمرين ارکستر سمفونيک در اتاقي که جاي جاي آن رنگ و بوي زندگي با موسيقي را دارد از سال هاي دور مي گويد. زماني که برنامه گل ها را دنبال مي کرده و پس از آنکه پا به سينما گذاشته است؛ زماني که موسيقي ذهن خود را با تصوير پيوند زده و «کيف انگليسي»، «سربداران»، «ابوعلي سينا»، «امام علي(ع)»، «کمال الملک» و «آدم برفي» را خلق کرده است.




با توجه به نوع استفاده از موسيقي در فيلم هاي ايراني، جايگاه موسيقي را در وضعيت فعلي سينماي ايران چگونه ارزيابي مي کنيد؟

بارها اين درد را داشته ام و ديده ام که استفاده از موسيقي در فيلم ها فقط با هدف پر کردن يک خلاء اتفاق مي افتد. به عنوان مثال ريتم فيلم آنقدر کند و تدوين به حدي کشدار است که ما شاهد راه رفتن يک آدم هستيم که قرار است يک دقيقه راه برود تا به مقصد برسد. کارگردان مي خواهد در اينجا موسيقي قرار بگيرد تا خلاء موجود در فيلم و کندي آن برطرف شود اما اين درخواست گاهي اوقات برخي آهنگسازان را وادار به ساخت نوعي از موسيقي مي کند که نه در پيشبرد داستان نقش دارد و نه با فيلم و ريتم و شکل آن همخواني پيدا مي کند.

به نوعي اعلام کرديد در برخي فيلم ها موسيقي جايگاه خود را نمي يابد و صرفاً در نقش پرکننده خلأهاي مقطعي فيلم به کار مي رود، به نظر مي رسد اينجا ايراد بيشتر به آهنگساز وارد باشد تا کارگردان...

بله، البته در چنين مواقعي نيز مي توان نوعي آهنگ را ساخت که تکه يي جدا از فيلم نباشد. به عنوان نمونه در مورد همان راه رفتن يک دقيقه يي شخصيت فيلم من تلاش مي کنم تا به واسطه موسيقي پيش زمينه يي براي بيننده فراهم کنم تا او دريابد اين حرکت و راه رفتن چه دليل و هدفي دارد.

پس اين حرف کلي را قبول نداريد که موسيقي فيلم در سينماي ايران جايگاه خود را به درستي نيافته است؟

مطمئناً نه، چون ما شاهد توليد فيلم هايي هستيم که موسيقي دقيقاً در جهت اهداف فيلم ساخته شده است يعني حس برعکس و نادرست به مخاطب خود منتقل نمي کند. حتي مي توان گفت کارهاي بسيار ارزشمندي در سينماي ايران در زمينه موسيقي شده است اما از آنجا که اين جريان، جريان غالب نبوده بنابراين مي توان خلأهايي را هم شاهد بود و با آثاري مواجه شد که موسيقي و خود فيلم هر دو در فضايي متفاوت واقع شده اند.

شما به عنوان آهنگسازي که از نوع اول هستيد در کارهاي مختلف تان ديده شده که هيچ گاه موسيقي و اثر فاصله مفهومي با يکديگر ندارند، چطور اقدام به آهنگسازي مي کنيد يعني ملودي اصلي اغلب الهام گرفته از کدام بخش از يک فيلم است؟

ديالوگ هايش از هر چيز براي من بيشتر اهميت دارند. بهترين وسيله يي که مي تواند به ساخت موسيقي کمک برساند ديالوگ ها است. البته جايگاه فضاي فيلم نيز محفوظ است اما مي توان فقط با شنيدن يک ديالوگ تم اصلي موسيقي را دريافت. زماني که در يک سکانس از فيلم شاهد تغيير لحن شخصيت ها و مثلاً خصمانه شدن آن هستيم، من نيز به عنوان آهنگساز درمي يابم که بايد اين تم خصمانه را در موسيقي به وجود آورم. علاوه بر اينها من بهترين زمان را براي موسيقي فيلم زمان بيان ديالوگ خاصي قرار مي دهم. زيرا معتقدم هنگامي که ديالوگي بيان مي شود و به عنوان مثال نشان دهنده ايجاد دلشوره در شخصيت اصلي است، مي توان با قرار دادن زمينه اصلي موسيقي در اين مقطع ميزان تاثيرگذاري فيلم را بالاتر برد. شايد تماشاگر هنگام تماشاي فيلم درنيابد که مثلاً ديالوگ رد و بدل شده بين شخصيت ها نشان دهنده جهت آنها نسبت به يکديگر است اما يک موسيقي لطيف عاشقانه مي تواند در انتقال اين حس بسيار موثر عمل کند.

در اين ميان نقش تصاوير در آهنگسازي فيلم کجاست؟

يک بخش تاثيرگذار در ساخت موسيقي فيلم تصاوير هستند. تصاوير مي توانند در انتخاب سازها اصلي ترين نقش را ايفا کنند. مثلاً سازي که در يک فضاي تاريک استفاده مي شود، قابل استفاده در فضايي روشن نيست. ساز کلارينت در فضاي تاريک بايد با استفاده از منطقه بم نواخته شود و در فضاي آفتابي براي به تصوير کشيدن تلالو نور خورشيد، مناطق بالاي ساز مي تواند حس تابش خورشيد را منتقل کند.

در حالي که يکي از پرطرفدارترين انواع فيلم در سطح جهان، فيلم هاي موزيکال هستند، در ايران توجه چنداني به اين نوع فيلمسازي نمي شود و در تاريخ سينماي ايران فقط مي توان نمونه هاي محدودي را يافت که در چنين قالبي ساخته شده اند.

من موافق توليد فيلم هاي موزيکال هستم و معتقدم مسائلي از اين دست، يعني نوعي از سينما که شايد رو به فراموشي است بايد در برنامه هاي فرهنگي کشور جاي بگيرد تا شاهد به پايان رسيدن آن نباشيم. در همين همسايگي ما در جمهوري آذربايجان زماني که بخشي از اتحاد جماهير شوروي بود، فيلم هاي موزيکال بسيار ارزشمندي مثل «آرشين مالالان» يا «مشهدي عباد» توليد شد. اما در ايران به اين مسائل رسيدگي نمي شود. بي توجهي به سينماي موزيکال مثل اتفاقي است که در زمينه اپرا مي افتد. جا دارد در کنار توجه به دو موردي که ذکر شد، منظومه سمفوني هايي بر اساس ادبيات ايران نوشته شود. به عنوان مثال بسياري از اشعار فردوسي امکان آن را دارد که موسيقي بر اساس آن نوشته شده، حرکات موزوني براي شخصيت هاي اثر در نظر گرفته شود و حتي به واسطه عروسک ها چنين کاري را روي صحنه برد تا موسيقي و شعر ايراني در کنار يکديگر قرار بگيرند و مليت ها را به تصوير بکشند. مي توان اين کار را در سينما به واسطه کارهاي انيميشن انجام داد. سينماي موزيکال، اپرا... منظومه يي که از آن ياد کردم و کارهاي انيميشني که گفتم مي توانند در کنار هم موجب شادي و لذت بردن مخاطبان شوند اما لزوم توجه به اين بخش از سوي سياستگذاران فرهنگي احساس مي شود تا بتواند جايگاه خود را بيابد. در صورتي که امکان توليد چنين آثاري وجود داشته باشد، اعلام مي کنم اين آرزوي من است در اين پروژه حضور داشته باشم و حتماً با اشتياق اين کار را انجام مي دهم.

فيلمسازان سرشناسي مثل داريوش مهرجويي و مسعود کيميايي فيلم مي سازند که به غير از اثر اخير مهرجويي اغلب شاهد همکاري آهنگسازان بزرگي با اين افراد نيستيم. در صورتي که به نظر مي رسد حضور آهنگسازان و فيلمسازان بزرگ در کنار هم مي تواند حاصل بهتري داشته باشد، شما مايل به شکل گيري اين همکاري ها نيستيد؟

يکي از وسايل ساخت فيلم، بودجه يي است که در اختيار فيلمساز قرار مي گيرد. شايد فيلمسازان براي استفاده از ارکستر بزرگ و به کارگيري موسيقي عظيم در مضيقه باشند و از همين رو سراغ آهنگسازاني مي روند که با بودجه کمتري اين کار را انجام مي دهند. بنابراين احساس نمي کنم عمدي در کار بوده يا اين فيلمسازان از همکاري با آهنگسازان به گفته شما بزرگ اجتناب دارند. اما واقعيت اين است همواره يک موسيقي خوب مي تواند در حاصل فيلم و تاثيرگذاري آن بر مخاطب نقش مهمي ايفا کند. اين آهنگ خوب مي تواند توسط يک آهنگساز جوان هم ساخته شود و مهم سازگاري موسيقي با فيلم است.

يعني تاکيدي بر شکل گيري اين همکاري ها نداريد؟

نوع کار موسيقي به گونه يي است که نمي توان اينچنين دسته بندي قائل شد. مهم شناخت و درک آن و نوع استفاده از موسيقي است. به عنوان مثال سال ها قبل برنامه گل ها در راديو توانست مخاطبان بسياري را جذب کند، اين اتفاق زماني افتاد که در اين برنامه شاهد قرار گرفتن موسيقي در کنار شعر بوديم. در همان زمان همه جا شعر خوانده مي شد اما ترکيب موسيقي و شعر به گونه يي شد که هم مخاطب شعر را گوش مي داد و هم موسيقي مي شنيد. يعني شعر و موسيقي تاثير مضاعف داشتند.

اين روزها اتفاقاً نوع پرداخت به موسيقي تغيير کرده است، ديگر کمتر کسي سراغ ارکستر موسيقي سمفونيک مي رود.

اين جرياني است که در تمام دنيا رخ داده و بسياري از فيلم هاي امريکايي و اروپايي را مي بينيم که به همين شيوه در آنها کار شده است. اما از آنجا که خودم همواره به گونه ديگري کار کرده ام، معتقدم آن بخش از کار که با کامپيوتر صورت مي گيرد بهتر است در کنار کار آنالوگ قرار بگيرد و فضا را به وجود آورد. معتقدم نبايد اصل کار را موسيقي کامپيوتري قرار داد.

به نوعي اشاره به پست مدرنيسم داريد؟

بله مي توان اين چنين هم گفت، اين جريان قابل نقد نيست چون زمان به اين سو مي رود. همانطور که در عکاسي و فيلمبرداري انقلاب ديجيتال رخ داده در موسيقي نيز رسيدن به اين شرايط اجتناب ناپذير است. روز به روز حجم ابزارها کوچک تر مي شود و الان در داخل يک هاردديسک جاي مي گيرد. اين جبر زمان است.

پس اين را مي پذيريد؟

بله، چرا برخلاف زمانه و دوران حرکت کنيم...
به بهانه بزرگداشت علي کسمايي
چگونه يک مدير دوبلاژ تاريخ دوبله را تکان مي دهد؟
امير پوريا

amirpouria@gmail.com

آن سال ها که در کوران موشک باران شهرها، هر عصر جمعه به ديدار «هزاردستان» مي نشستيم و چندسالي بود درباره سينما مي خوانديم و گاهي خط خطي هايي هم مي کرديم، ديدن يک نام ناشناس در عنوان بندي مجموعه، برايم غريب بود؛ «سرپرست گويندگان - علي کسمايي».

طبق عادتي که بود و هر مدير دوبلاژ مهمي را صاحب يکي از صداهاي شناخته شده نقش هاي مشهور تصور مي کرد، گيج بودم که چرا ناصر طهماسب، منوچهر اسماعيلي يا خسرو خسروشاهي که صدايشان را روي نقش هاي عمده و بزرگ سريال مي شنويم، مدير دوبلاژ آن نبوده؟ و مگر مي شود دوبلاژ کاري به اين عظمت را به کسي بسپارند که خودش گوينده معروف و متبحري نباشد؟،

همين که من از ظرايف دوبله عقب بودم، همين که آن نام بزرگ را نمي شناختم، به سرعت باعث شد که پي بگيرم و دريابم که بله، مي شود. شايد اصلاً بتوانم بگويم که مفهوم و جايگاه و تاثير و درايت مدير دوبلاژ را با نام علي کسمايي و شنيدن سوابق درخشانش دريافتم.

درک اينکه اصلاً ضروري نيست مدير، خودش گوينده اصلي يا مهمي باشد، پي بردن به اينکه انتخاب صداها و هدايت آدم ها و ظريف کاري در ترجمه و سينک زدن، مهارت ويژه او است و باخبر شدن از اينکه بسياري از اعتبارات دوبلاژ ايران به دست کسمايي کسب شده، همه را يک جا و در همان کنجکاوي آن زمان، مديون سابقه او هستم.

کسمايي کسي بود که رسم مهم ترجمه شدن و به شعر بدل شدن ترانه هاي فيلم هاي موزيکال در دوبله به فارسي را بنا گذاشت و با اين کار او، «بانوي زيباي من» و «آواي موسيقي» - که ايران اين دومي را به نام برگزيده شده توسط کسمايي يعني «اشک ها و لبخندها» مي شناسد - به خاطره مرکزي و هميشگي بسياري سينمادوستان ايراني از دوبلاژ در اين کشور بدل شد.

کسمايي کسي بود که با تکيه بر ترجمه دور از تکلف اما در عين حال ادبي و متين کاظم انصاري از «هملت» کوزينتسف، نسخه روسيه را با «صداي حزين يک روشنفکر»، تعبير شاعرانه يي که دوستم ايرج کريمي براي توصيف طنين اندوهگين صداي مرحوم کاووس دوستدار به کار برد، به قله يي در دوبله سينماي اقتباسي و ادبي در ايران بدل کرد.

کسمايي بود که درک عميقش از سينما را، از لحظه هاي رمانتيک «دکتر ژيواگو» با نفس هاي گرم جلال مقامي به جاي عمر شريف تا فريادهاي ديکتاتورمآبانه منوچهر اسماعيلي به جاي راد استايگر (به نقش ناپلئون بناپارت) تا اهميت مکث هاي ميان پيگيري پرونده ضدنژادپرستانه مطرح در «کشتن مرغ مقلد» همه جا فراتر از يک مدير دوبلاژ به نمايش مي گذاشت.

حتي اگر اينها هم نبود، اينکه کسمايي براي نخستين بار چنگيز جليلوند را براي گفتن يک نقش مارلون براندو (در «شيرهاي جوان» ادوارد دميتريک) انتخاب کرد، احترام تاريخي دوبلاژ ما را نسبت به او الزامي مي کند. اينکه همين جليلوند با گفتن چند نقش برت لنکستر در اوايل کارش، به عنوان گوينده نقش اول تثبيت شد، کار کسمايي بود. اينکه جليلوند يک بار به طور آزمايشي چند جمله يي به جاي فردين گفت و به دوبلور/ منجي هميشگي او بدل شد، کار کسمايي بود.

اينکه جليلوند براي نخستين بار در فيلمي روسي به نام «قايقرانان ولگا» دو نقش گفت و بعدها (از جمله به جاي بهروز وثوقي و ناصر ملک مطيعي در «طوقي») به يکي از چيره دستان چند نقش گفتن در فيلم ها بدل شد- هرچند هرگز در اين کار به گرد پاي اسماعيلي «هزاردستان» و «مادر» و «کرامول» کن هيوز نرسيد - کار کسمايي بود.

اينکه وثوقي فقط دو بار در تاريخ اين سينما اين فرصت را يافت و غنيمت شمرد که جاي خودش حرف بزند، هم «تنگسير» و هم «گوزن ها»، کار کسمايي بود.

و به گمان من اگر هيچ کدام از اينها هم نبود، همين که او يکي از نزديکانش، دخترکي به نام مهين کسمايي را وارد فضاي دوبلاژ و از او حمايت کرد تا نقش هاي تکرارنشدني بانوي تکرارنشدني کمدي رمانتيک، ادري هپبورن هم معصوم و هم سرشار از شيطنت را بگويد، خودش براي جايگاهي که امسال، هرچند مقاديري دير، دارند در جشن خانه سينما براي علي کسمايي قائل مي شوند، کفايت مي کند.

اين نوشته بدون يادآوري هاي دقيق دوستم فواد دهقان، نمي توانست شکل بگيرد.



سينماي ايران در بحران



سيدرضا صائمي

سينما در مقام يک هنر- صنعت- رسانه و نمادي از تکنولوژي و شاخصه دنياي مدرن، بي تاثير از تقدير تاريخي جوامع و وضعيت انساني آن نبوده و همواره در يک تعامل و خوانش مداوم با ساحت هاي فراذاتي خود شکل گرفته و تداوم يافته است. چنانچه امروزه از آثار هنري و دستي به جايي مانده از ادوار تاريخي گذشته به عنوان ابزاري براي تحقيق و درک دقيق آن دوره خاص استفاده مي شود بعدها (و چه بسا اکنون) سينما، ابژه شناختي خوبي براي جامعه شناسان و مورخان خواهد بود. سينما اگرچه به قول گدار واقعيت بازتاب است اما بازتاب واقعيت نيز هست.

در عصر رسانه يي شده امروز که جهان به واسطه تکنولوژي هاي ارتباطي به دهکده يي کوچک بدل شده و تصوير، هژموني فني خود را بسط تاريخي داده است، سينما در مقام خداوندگار تصوير به اتوريته بي بديل اين جهان بدل شده و قدرت ذاتي خود را به اقتداري فراذاتي بدل کرده است. به عبارتي ديگر سينما بيش از مظاهر ديگر تمدن جديد حضور خود را در زيست - جهان انسان مدرن، تثبيت و حتي در مواقعي تحميل کرده است. امروزه کمتر جامعه يي يا انساني پيدا مي شود که سينما و به طور کلي دنياي تصوير را درک نکرده و تجربه مشترک زيسته با آن نداشته باشد. کافي است به سير تحولات سينماي ايران در همين عمر 50 ساله آن نگاهي بيندازيد تا همواره ردپاي سياست را در آن پيدا کنيد. يکي از مهمترين مکان هايي که در هنگامه انقلاب اسلامي مورد هجو و حمله مردم قرار مي گرفت، سينماها بودند. وزن سينما را در ترازوي سياست مي توانيد با حادثه سينما رکس آبادان محک بزنيد تا به اثرگذاري اين صنعت جذاب در معادلات سياسي- اجتماعي پي ببريد، قدرت اجتماعي- فرهنگي سينما نيز غيرقابل انکار است، تاثير فيلم ها، ستاره هاي سينمايي و هنرپيشه هاي عامه پسند بر رفتار و منش نسل جوان بر کسي پوشيده نيست.

مخاطبان و مديران سينما امروز هم در سينماي ايران، مهمترين چالش به حساب مي آيند. سينما صرفاً بر پايه کارگردان و بازيگر و ديگر عوامل و عناصر فيلم بنا نشده است. بخش عمده يي از توسعه يا عقب ماندگي در صنعت سينما به مديريت سينما در جامعه برمي گردد. اين مديريت سينما در کشور است که با اخذ سياست هاي خاص سينمايي، بسترهاي رشد و توسعه يا رکود و بحران اين صنعت را فراهم مي کند. از سوي ديگر سينما به عنوان يک مديوم و ژانر رسانه يي، بدون مخاطب، هويتي ندارد يا اينکه موجوديت آن به خطر مي افتد و تهديد مي شود. سينماي ايران در حال حاضر از اين دو جايگاه تهديد شده و دچار بحران است. بحران مخاطب و بحران مديريت فرهنگي، البته تحليل اين بحران ها را بايد در ذيل جامعه شناسي سينماي ايران قرار داد. به اين معني که در اين مقاله قرار نيست مسائل و چالش هاي سينمايي ايران با رويکردي ذاتي و سينما به ماهو سينما بررسي شود که چنانچه از اين منظر نگريسته مي شد، بايد به مشکلات فيلمنامه نويسي، ضعف کارگرداني، سطح بازيگري و بسياري ديگر از عوامل دروني سينما مي پرداختم اما نگاه من ناظر بر مسائل سخت افزاري و برون ذاتي سينما است. رويکردي که سينما را در نسبت به مولفه هاي فرهنگي اجتماعي مرتبط با آن مي سنجد لذا وقتي از مخاطب صحبت مي کنيم، عوامل موثر نرم افزاري و دروني سينما را کنار مي گذاريم و صرفاً به بررسي عناصر موثر حاکم بر سينما مي پردازيم. جالب آنکه از اين خاستگاه آنچه که زمينه هاي بحران مخاطب را براي سينماي ايران فراهم کرده است به دنياي تصوير و خانواده سينما مربوط مي شود.

امروزه با انواع متنوع شبکه هاي تلويزيوني و ماهواره يي و توليد برنامه هاي مختلف سرگرم کننده با مانيتورهاي رنگارنگ و در ابعاد و اندازه هاي مختلف که به مدد پيشرفت سرويس هاي مخابراتي از کيفيت تصويري بالايي و چه بسا بهتر از پرده سينما برخوردارند، ميل رفتن به سينما کمتر شده است. عدم قانون کپي رايت در ايران و قاچاق فيلم هاي روي پرده نيز در سال هاي اخير به اين مساله اضافه شده و وضعيت خراب اقتصاد سينماي ايران را با تهديد جدي مواجه کرده است. عاملي که بيش از آنکه به مخاطب مربوط شود (که البته به فرهنگ عمومي جامعه نيز برمي گردد) به ضعف مديريت فرهنگي کشور برمي گردد. در واقع عامل دومي که وضعيت کنوني سينماي ايران را رقم زده است، مديريت سينماي کشور است که بيش از آنکه ساختاري فرهنگي داشته باشد زير سايه سياست قرار دارد و از حيات مستقل و ذات مداري برخوردار نيست. سوگيري هاي سياسي- جناحي، فقدان اطلاعات کافي و صحيح در حوزه فرهنگ و شناخت و تصوير غلط از سينما در برخي از مديران سينمايي موجب شده تا زمام سياستگذاري سينمايي به جاي فرهنگ در دستان سياست بيفتد و در نتيجه هويت فرهنگي سينما در پس بازي هاي سياسي مخدوش شود. عدم حمايت هاي مالي از سينماگران، کمبود سينما و وضع نامناسب سينماهاي کشور، خط قرمزهاي پررنگ و سياسي براي فيلمنامه ها و توقيف و سانسور فيلم هاي سينمايي بخشي از عملکرد اين مديريت است که نتيجه آن وضعيت ورشکستگي و بحران زده کنوني سينماست. متاسفانه سياست زدگي يا سياست سالاري در عرصه فرهنگ همواره به ضرر فرهنگي در جامعه ما انجاميده و در اين ميان سينما به دليل دامنه اثرگذاري و به اصطلاح در چشم بودن بيشتر در چنبره سياست قرار گرفته است. سينما و هنر مستلزم فضايي آزاد براي تجربه هاي تازه از لايه هاي عميق جامعه انساني است تا بتواند به دور از پيش فرض هاي کليشه يي و تحميلي به بازنمايي واقعيت بپردازد. تدوين قوانين کپي رايت براي جلوگيري از قاچاق فيلم هاي در حال اکران نمونه کوچکي از مديريت فرهنگي است که سينما را از وضعيت ناگوارش خارج مي سازد.سينماي ايران در وضعيت کنوني بيش از آنکه نيازمند حمايت هاي دولتي باشد که هست، محتاج فرهنگ سازي و تثبيت کنش فيلم ديدن به عنوان بخشي از بازيابي حقيقت و نهادينه کردن در زيست - جهان خود است. سطحي نگري در بدنه مخاطبان سينماي ما آزاردهنده است. سينماي امروز ايران از وضعيت تاريخي - اجتماعي آن جدا نيست، پارادوکس هاي رفتاري چالش سنت و مدرنيسم. تضادهاي بنيادين فکري و نابساماني هاي اقتصادي و اجتماعي در هنر هفتم نيز اثر خود را گذاشته است. از همين روست که زبان سينماي ايران دچار لکنت شده و حتي از بيان درد خويش هم عاجز است. اين بحران زماني تشديد مي شود که سينما راه خويش را از طريق ضرورت هنري اش پيدا نکند و ديگران خارج از متن آن با حاشيه هاي غيرفرهنگي بخواهند آن را هدايت کنند،
گفت و گو با پرويز پرستويي
کنار هم به افتخار سينما

شايد مهم ترين ويژگي دبير يازدهمين جشن سينماي ايران، جاري کردن نظم و انضباط در مراحل داوري و جلسات نمايش فيلم هاست. اگر در هفته هاي گذشته گذرتان به خانه سينما افتاده باشد، حتماً جنب و جوش پرويز پرستويي را که به قول خودش به نوعي کارمند خانه سينما شده و از 8 صبح تا 12 شب درگير کارهاي جشن است ديده ايد. جديت و پيگيري پرستويي تا حدي بود که او در زمان نمايش فيلم ها يک ميز کنار سالن نمايش مي گذاشت و تاپايان نمايش فيلم آنجا مي نشست تا داوري به نحو مطلوبي انجام شود. به گفته او بارها اين اتفاق افتاده که برخي داوران تحمل تماشاي برخي فيلم ها را نداشته اند و در ميانه هاي نمايش قصد ترک سالن را کرده اند، اما وقتي با دبير جشن که دم در سالن نشسته روبه رو شده اند، دوباره برگشته اند و ادامه فيلم را دنبال کرده اند، شايد اگر مناقشات صنفي و کشمکش هاي حاشيه يي تهيه کنندگان در زمان برگزاري جشن اتفاق نمي افتاد، زحمات دبير جشن و پيگيري هاي او در زمينه طي شدن مسير درست داوري فيلم ها، نمود بيشتري مي يافت. در ميانه هاي گفت وگو با پرويز پرستويي، منوچهر شاهسواري که مسووليت اجرايي جشن را برعهده دارد نيز به جمع ما اضافه شد و لابه لاي گفت وگو از تجربه هاي برگزاري دوره هاي قبل جشن خانه سينما سخن گفت تا بحث مسير بهتري به خود بگيرد.

تاکنون 10 دوره از جشن خانه سينما برگزار شده و شما در اين دوره ها به نوعي از دور و نزديک شاهد برگزاري اين مراسم بوده ايد، نامزد تنديس شده ايد و حتي جايزه هم گرفته ايد. امسال هم که دبير يازدهمين دوره هستيد. به نظر شما برگزاري جشن خانه سينما چقدر منطبق با اهداف پايه ريزي آن بوده و چقدر توانسته در سينماي ايران جريان سازي کند؟

اگر همه چيز همسو باشد و همه آدم ها همدل و همراه باشند، مسلماً برگزاري چنين مراسمي در سينماي ايران تاثير مي گذارد. نمونه بارز حرفم جرياني بود که 29 خرداد در مبارزه با قاچاق محصولات سينمايي به راه افتاد. براي اولين بار در جايي که سينما داشت ضربه يي جدي مي خورد، وحدتي تشکيل شد ميان اهالي سينما و بدعتي گذاشته شد که همه جمع شوند و يکصدا اعلام کنند که ما هستيم، سينما وجود دارد و در سينما آدم هايي هستند که مي توانند روي فرهنگ مملکت تاثير بگذارند. اينکه مدام راجع به مساله 29 خرداد حرف مي زنم به خاطر اين است که وقتي من خودم را در اين مساله به کناري کشيدم و به عنوان يک تماشاچي به چهره تک تک سينماگران نگاه کردم، ديدم همه مصمم هستند تا جلوي يک اتفاق در سينما گرفته شود و عملاً از آن تاريخ به بعد يک فيلم جديد ايراني قاچاق نشده است. ما يک جشنواره فجر را داريم که مبنايش 22 بهمن و پيروزي انقلاب است. با همه زحماتي که کشيده مي شود، هميشه يک طرف ناراضي است. البته همه جا همين طور است و در هر رقابتي يک طرف ناراضي خواهد بود. اما ما متوقع هستيم که در عرصه فرهنگ و هنر، رقابت هايمان با بقيه فرق مي کند. در کنار جشنواره فجر ما يک جشن خانه سينما را هم داريم که داورهايمان همه از صنوف سينمايي هستند و مساله داوري در آن تخصصي تر و فني تر است. همين نشست ها و گردهمايي ها است که مي تواند جريان ساز باشد. به نظر من مسير داوري و ديدن فيلم ها همراه با نشست هاي برگزار شده و نظرسنجي هاي انجام شده از روز آخر که مراسم اختتاميه برگزار مي شود، بسيار مهم تر و جريان سازتر است. البته به شرطي که همه چيز به درستي پيش برود و همه خودشان را به عنوان يک قاضي ببينند و قضاوت درستي انجام بدهند. آن وقت است که خيلي راحت مي توانيم غلط هاي همديگر را ببينيم و عيب و ايراد يکديگر را در کنار نقاط قوت بررسي کنيم.

من دو نکته را از بين صحبت هايتان درباره تفاوت هاي جشن خانه سينما با جشنواره فجر برداشت کردم. يکي اينکه در جشنواره فجر هميشه عده يي از جايزه ها ناراضي هستند و يکي از اهداف جشن خانه راضي کردن ناراضي هاي جشنواره فجر است...

نه اصلاً اين طور نيست. در جشن خانه سينما هم ناراضي وجود داشته است. من بيشتر راجع به مناسبت برگزاري جشنواره فجر حرف زدم و اينکه جشنواره فجر در دل برگزاري مراسم پيروزي انقلاب است. در جشن خانه سينما هم اعتراض به داوري زياد بوده است...

اما اين اتفاق هم افتاده که ناراضي هاي جشنواره فجر در جشن خانه سينما به نوعي راضي شده اند...

حرف من اين است که اگر قرار است اعتراضي وجود نداشته باشد، مي بايست در جشن خانه سينما اين اتفاق بيفتد. اينجا جشن صنفي است و همه داوران متخصص هستند. يک نمونه اين مساله امسال اتفاق افتاده و 110 داور از ميان اعضاي همه صنوف انتخاب شده اند. ما شب قبل از داوري هم يک مهماني براي صنوف گذاشتيم و اين مهماني يک بهانه بود تا از هر صنفي يک نماينده از حرفه تخصصي خودش براي ديگران صحبت کند. اين کار براي اين بود که وقتي ديگران مي خواهند داوري بکنند، بدانند که مثلاً در مورد جلوه هاي ويژه چه مسائلي در داوري کردن مهم است.

فکر نمي کنيد اين کار خيلي سمبليک است؟

نه، خيلي تاثير داشت و ما بازتابش را همان فرداي نشست مشاهده کرديم. ما نظرات کارگرداني، بازيگري، صدابرداري و ساير صنوف را جزوه کرديم و به داوران داديم تا براي داوري ملاک هاي مشخص داشته باشند. خود داوران اعلام کردند که اين مساله خيلي به آنهاکمک کرده است. من خودم در جشنواره فجر يک بار در کنار آقايان مجيد مجيدي، کيومرث پوراحمد، نعمت حقيقي، هارون يشايايي، جمشيد ارجمند و خدابيامرز آقاي بابک بيات داور بودم و واقعيتش فقط در مورد بازيگر مي توانستم به طور متمرکز داوري کنم و در مورد مسائل ديگر نظرم حسي و تجربي بود. همه اين کارها براي اين انجام شده که اعتراضات به حداقل برسد.

فکر مي کنيد اين آزمون و خطاي داوري در جشن خانه سينما تا کي ادامه مي يابد؟ امسال يازدهمين دوره جشن است و در اين سال ها چندين نوع داوري تجربه شده،چرا يک جشن صنفي به يک سيستم داوري يکپارچه نمي رسد؟

من امسال به دوستان مي گفتم که ما داريم از تجربيات 10 سال گذشته استفاده مي کنيم و در اصل در حال تجربه کردن هستيم. شايد در دنيا اسکار يک سيستمي دارد که سال ها است برگزار مي شود و جواب هم مي دهد ولي اينجا شايد ما خودمان مساله را جدي نگرفته ايم. البته امسال سعي کرده ايم همه چيز با برنامه و منظم باشد. مثلاً در سالن نمايش به غير از داوران کسي حق ندارد بنشيند و همه بايد داور باشند. در دوره هاي گذشته بارها شاهد بودم که در جلسات داوري آدم هاي غيرداور هم به تماشاي فيلم ها نشسته اند و حتي خود من با اينکه داور نبودم، چون مثلاً يک فيلم را نديده بودم، رفته ام و فيلم را با داوران تماشا کرده ام. بعضي وقت ها تمرکزي روي داوري وجود نداشته و جديتي در کار نبوده است. به گفته دوستان سابقه نداشته که اين قدر داوران از جلسات نمايش فيلم ها استقبال کنند و اين تعداد داور به تماشاي فيلم ها بنشينند. داوران هم همه از اعضاي صنوف هستند و کاري که ما امسال انجام داديم اين بود که مستقيم به صنوف رفتيم و با اعضا صحبت کرديم. سعي کرديم از بوروکراسي پرهيز کنيم و به جاي نامه نگاري، رو در رو به آنها گفتيم که فيلم ها را جدي نگاه کنند. ما به داوران گفتيم که فرض کنيد مانند جشنواره فجر که همه 7 داور مي نشينند و فيلم ها را جدي نگاه مي کنند، شما هم همين کار را بکنيد و نگوييد که اين سينما آنقدر سوراخ براي پر کردن دارد که داوري کردن ما به چه کارش مي آيد؟، ما قرار است سالي يک بار خانه تکاني بکنيم و ببينيم در سالي که گذشت با خودمان و سينما چه کرده ايم؟، سينماي ما چقدر به جلو رفته و نواقص کار ما کجا بوده؟ تا چه حد توانسته ايم روي مردم تاثيرگذار باشيم؟

شايد يک خاصيت جشن در نوع مطلوبش همين باشد. در جشنواره فجر يک شتابزدگي و عجله براي ديدن فيلم ها وجود دارد و تمرکز کم است. در حالي که در جشن خانه سينما مي توان با آرامش به داوري و ارزيابي پرداخت. فکر مي کنيد چقدر از نتايج اين ارزيابي ها در کليت سينماي ايران استفاده مي شود؟،

در مورد دوره هاي گذشته نمي توانم نظري بدهم چون در جزئيات ماجرا نبودم و کار را از دور نظاره مي کردم، اما امسال خودم کاملاً درگير کارهاي اجرايي و سياستگذاري جشن بودم و تقريباً هر روز از 8 صبح تا 12 شب در محل خانه سينما حضور داشتم. من 4 ماه است که وضعم بدين منوال است و شده ام کارمند خانه سينما،

کارمند مواجب بگير يا بي جيره و مواجب؟،

بي جيره و مواجب. هيچ اشکالي هم ندارد. فکر مي کنم امسال با اين سيستمي که به راه انداختيم و بسيار دوستانه و صميمي است، همه استقبال کرده اند. سعي کرده ايم در حد بضاعت خانه سينما، شأن هنرمندان را حفظ کنيم تا با آسودگي بيايند و فيلم ها را ببينند. من موقع نمايش فيلم جلوي در مي نشستم و حتي نمي گذاشتم راي داوران سرد شود و راي ها را داغ داغ جمع مي کردم. اين کارها براي اين بود که براي خودمان ارزش قائل شويم. بعضي دوستان مي گفتند که آقا کمي مهلت بدهيد تا با دوستان مشورت کنيم، شما يک فيلم را تماشا کردي و بايد نظر شخصي ات را اعلام کني. اين مشورت مي شود همان لابي کردن هاي گذشته و بعد هم در پي اش حرف و حديث است. ما اين شرايط را براي داوران فراهم کرديم که برخي صبح و برخي شب بيايند و فيلم ها را ببينند. حتي اگر نمي توانند در اين دو نوبت بيايند، ما برايشان اکران جداگانه مي گذاشتيم.

در مورد دبيري جشن يازدهم توسط شما اتفاقي افتاد که در دوره هاي ديگر کمتر شاهدش بوديم. در دوره هاي گذشته دبيران جشن بيشتر به سياستگذاري جشن مي پرداختند و کمتر وارد مسائل اجرايي مي شدند، اما شما با کارهاي اجرايي بسيار درگير شديد و حتي آراي داوران را نيز شخصاً جمع مي کرديد. دليل اين تفاوت چيست؟، شرايط ايجاب مي کرد يا خودتان اين گونه مي خواستيد؟

اولاً بگويم که قبل از آمدن ما يک آيين نامه يي تدوين شده بود و ما طبق آن عمل کرديم. من و آقاي منوچهر شاهسواري اعلام کرديم که بايد در کنار برگزاري جشن، شأن هنرمند نيز در نظر گرفته شود. وقتي يک هنرمند يک ماه تمام با اين اوضاع زندگي وقت و انرژي مي گذارد و هيچ نفع مالي هم برايش ندارد، بايد شأن او را حفظ کرد و برايش احترام قائل شد. ما سعي کرديم ميزبان خوبي باشيم. اخلاق من اين جوري نيست حالا که دبير جشن شدم پس بايد کت وشلوار بپوشم و بيايم رديف اول بنشينم. بلد نيستم اين کارها را بکنم. بايد مطمئن شوم که هيچ جا مشکلي وجود ندارد. من نظم را دوست دارم و هر کاري که شده براي نظم دادن به کارها انجام مي دهم.

حداقل تعداد داوران براي تماشاي يک فيلم چند نفر بود؟، يکي از گلايه هاي دبيران جشن در دوره هاي گذشته اين بود که داوران براي تماشاي فيلم ها نمي آيند.

خدا پدرتان را بيامرزد، بحث من هم همين است. امسال يک قاعده و قانوني گذاشتيم که اگر يک فيلم زير 50 درصد راي آورده باشد، اصلاً اين راي شمرده نشود. داوري که زير 50 درصد فيلم ها را ديده باشد، اصلاً راي اش محاسبه نمي شود. کلاً 52 فيلم در جشن شرکت کردند که سه تاي آنها خارج از مسابقه بودند. يکي فيلم «فرش ايراني»، يکي فيلم آقاي ميرکريمي و ديگري هم فيلم آقاي محسن دامادي. از ميان 49 فيلمي که در جشن براي داوران به نمايش درآمد، فقط يک يا دو فيلم بود که زير 75 نفر راي داشت.

اين نمايش فيلم هاي خارج مسابقه به نظرتان کمي لوس نيست؟، چون جشن خانه سينما نمايش مردمي که ندارد و فيلم ها را فقط داوران براي داوري کردن مي بينند. پس ديگر اگر کسي بگويد فيلمم در جشن شرکت کند، اما داوري نشود، کمي بي منطق است...

اين کار براي رعايت برخي ملاحظات انجام شد. اينها همه به خاطر اتفاقاتي است که در سال هاي گذشته افتاده و ما را مجبور به رعايت برخي احتياط ها کرده است. مثلاً درباره فيلم «به همين سادگي» ساخته آقاي ميرکريمي، ايشان مديرعامل خانه سينما هستند و از سوي ديگر هم تهيه کننده هم کارگردان و هم تدوينگر فيلم.

به همين خاطر آراي داوري شده فيلم ايشان محاسبه نشد. يا مثلاً وقتي فيلم «پاداش سکوت» مي خواست در سالن نمايش داده شود، من از داوران خواهش کردم که منصفانه نظرتان را راجع به بازي من بدهيد. چه خوب باشد و چه بد، اما من راي خودم را نمي شمارم و آن را محاسبه نمي کنم. اين اتفاق هم افتاد. من اين کار را براي اين انجام ندادم که اگر نامزد نشدم، برايم کسر شأن نباشد. من خودم بد ترين منتقد نسبت به کار خودم هستم. چون هميشه دنبال عيب کارم گشته ام، اما در سال هاي پيش خيلي ها با خودشان و خدايشان رودربايستي کرده اند. شايد به اين حد نرسيده ايم که ما مي توانيم با همديگر رفاقت بکنيم، اما از کار هم خوش مان نيايد و آن را نقد کنيم. اين ظرفيت نقد در کل سينماي ايران وجود ندارد. مثل ماجراهاي همين امسال. يک بحث صنفي که مي تواند در داخل صنف مطرح و حل شود، به بيرون کشيده مي شود.

به نظر من بيشتر اين منازعات يکطرفه و يکسويه بوده و مقابله يي وجود نداشته است. من احساس مي کنم اينجا يک خانه است که بايد در آن بزرگ و کوچک، مرد و زن حضور داشته باشند، اما چرا بعضي از اهالي شب ها به خانه برنمي گردند؟، ما نگران آنهاييم. کجا هستند؟، چرا بايد اين گونه باشد؟، ما از اين سينما چه مي خواهيم؟

به نظر شما چرا دعواي درون اين خانه به کوچه کشيده شد؟،

ايراني ها در دنيا به فرهنگ سنتي خانواده زبانزد هستند و به قولي در خانه با سيلي صورت شان را سرخ نگه مي دارند. اگر گرسنگي هم مي کشند نمي گذارند همسايه متوجه شود. ما خانواده سينما با مخاطب مان معنا مي يابيم و تکامل پيدا مي کنيم، اما بنده نوعي که مي آيم و جنجال به راه مي اندازم و همه چيز را عيان مي کنم، به دنبال چه چيزي هستم؟، اگر ما بخواهيم اين رفتار را با هم داشته باشيم، پس ديگر تکليف تماشاچي سينما که هر روز در مطبوعات خبرهاي دعواي ما را مي خواند و مي بيند، چيست؟،

جشن خانه سينما بهانه يي شد براي عيان شدن اختلافات درون سينما. شما در بطن اين جار و جنجال حضور داشتيد و از نزديک شاهد اين منازعات بوديد. يک طرف ماجرا عده يي تهيه کننده وجود دارند که متهم به بازاري بودن و مافيا مي شوند و طرف ديگر هم متهم به دولتي بودن و بهره مندي از رانت هاي ويژه هستند. اصل مشکل کجاست؟

جوابش خيلي راحت است و براي من بسيار روشن. اما اجازه بدهيد اين جواب را بعد از جشن بدهم. حتماً اين مساله را بعد از جشن عنوان خواهم کرد. به نظرم ته همه اين ماجراها را مردم روشن مي کنند. اينکه اين طرف بازاري است و آن طرف هنري، با حضور مخاطب و مردم معنا مي يابد و تکليف را تماشاچي روشن مي کند. فکر هم مي کنم اين اتفاق در حال وقوع است.

برخي عنوان کردند که شرکت نکردن برخي فيلم ها در جشن و تحريم توسط برخي تهيه کنندگان، هيچ ضربه يي به جشن خانه سينما نزده است. نظر شما چيست؟

اين را مي توانيد از داوران بپرسيد. اگر از من مي پرسيد، من مي گويم نه، هيچ ضربه يي به جشن نخورد. اولاً اين دروغ محض است که 40 فيلم بيرون کشيده شده. آمارش وجود دارد. کلاً حدود 80 فيلم مي توانستند فرم پر کنند. 20 فيلم قبل از اين جنجال ها اصلاً فرم را پر نکرده اند. بعد ماند 60 فيلم که از اين ميان تعداد 11 فيلم بيرون کشيده شد. از اين 11 تا هم 5 فيلم به جشن برگشت و در نهايت 6 فيلم بيرون ماند که مشخص است چه فيلم هايي هستند. اين 6 فيلم هم اصلاً به گونه يي نيستند که بگوييم ضربه مهلکي به جشن وارد شده است.

فکر نمي کنيد به يک نهاد صنفي ارتباطي ندارد که بگويد بهتر که فلان فيلم ها شرکت نکردند و اگر هم آنها در جشن شرکت نمي کردند، اتفاقي نمي افتاد؟ فکر نمي کنم کيفيت اثر به صنف ارتباطي داشته باشد و مسوول بررسي کيفيت صنف نيست.

اصلاً ما نبايد اين حرف را بزنيم. حتي من مي گويم آن 20 فيلمي هم که فرم پر نکردند، کاش اين کار را انجام مي دادند. چرا نبايد آنها در جشن شرکت کنند؟ در آيين نامه جشن خانه سينما هيات انتخاب وجود ندارد و تمامي فيلم ها قابل بررسي و داوري هستند. جشن خانه سينما مجالي است براي ديده شدن همه اجزاي فيلم ها. من اين فضا را مي پسندم که همه 80 فيلم در جشن شرکت کنند و داوري شوند. من اصلاً از اين اتفاقات راضي و خوشحال نيستم. حرف من اين نيست که مثلاً اتحاديه تهيه کنندگان بايد از بيخ و بن کنده شود و بايد آن را طرد کرد. اين حرف من اصلاً از ترس بيکار شدن نيست. ما يک خانواده هستيم و چرا برخي از اعضاي اين خانواده در خانه حضور ندارند؟ جا داشت که همه 80 فيلم در جشن شرکت کنند. شما حرف قشنگي مي زنيد. قرار نيست ما جداسازي کنيم و بعد بگوييم چه خوب شد که اينها در جشن شرکت نکردند. يادمان باشد از ابتدا شعار ما در سينما وحدت و مهرباني بوده است و آرزو مي کنم هميشه چنين باشد. سينما پديده احترام برانگيزي در صحنه فرهنگ کشور است. فارغ از همه بايدها و نبايدها مي بايست تلاش کنيم مهربانانه کنار هم بنشينيم.

هفت قطعه آسان در اميد به حل بحران خانه سينما
عليرضا محمودي



اول؛ از حسين مدني در سال 1334 فيلمي با نام جاهل ها و ژيگول ها به نمايش درآمد. اين فيلم کمدي با بازي عباس مصدق و محسن آراسته در آن سال موفقيتي در جذب مخاطبان نداشت اما مي تواند براي حل بحران خانه سينما سرمشقي باشد. ماجراهاي اين فيلم در يکي از محلات تهران مي گذرد. محله درگير مناقشات دو گروه از جوانان است که هر کدام مرام و مسلکي دارند. گروهي کلاه شاپو به سر و کفش پاشنه تخم مرغي به پا طرفدار سنت ها هستند و گروهي با فکل و کراوات طرفدار تجدد. اين دو گروه با کشمکش و مرافعات خود فضاي محله را به آشوب مي کشند. پايان خوش منازعات دو گروه وقتي است که پاي عشق به ماجرا کشيده مي شود. تعدادي از جاهلان خاطرخواه آبجي کوچيکه تعدادي از ژيگول ها شده و تعدادي از آقايان ژيگول اسير عشق خواهران تعدادي از جاهل ها. در پايان به لطف معجزه عشق دلدادگان به وصال دلبران مي رسند و محله روي آرامش به خود مي بيند.نتيجه گيري اخلاقي براي پايان حل بحران خانه سينما؛ بياييد به عشق بي پايان مان يعني سينما فکر کنيم. همه در سوداي عشق به سينما پا در اين راه پرخطر گذاشته ايم. بياييد کينه ها را با زلال جاري عشق بشوييم و دست در دست هم به فکر سينما اين عشق مشترک مان باشيم.

دوم؛ در پوستر يازدهمين جشن خانه سينما (اثر عباس کيارستمي) دو درخت ديده مي شود که از ميان برف ها سبز و استوار قد کشيده اند. شايد کيارستمي به عنوان يک سينماگر فراجناحي در مرافعه اتحاديه و مجمع خواسته اين پيام را با خلق اين اثر منتشر کند که هر کدام از اين دو درخت نماد طرفداران جناح مجمع و اتحاديه است که به رغم مشکلات (برف و سرما) سبز و سرافراز در کنار هم ايستاده اند.نتيجه گيري گرافيکي براي پايان حل بحران خانه سينما؛ بياييد به عشق بي پايان مان يعني سينما فکر کنيم. همه در سوداي عشق به سينما پا در اين راه پرخطر گذاشته ايم. بياييد کينه ها را با زلال جاري عشق بشوييم و دست در دست هم به فکر سينما اين عشق مشترک مان باشيم.

سوم؛ سيدمحسن وزيري، علي سرتيپي، مرتضي شايسته، محسن علي اکبري و احمد رضا معتمدي تهيه کنندگان پنج فيلم اکران جاري سينما هاي تهران به يک اندازه از نحوه اکران فيلم هايشان ناراضي هستند. به عبارت ديگر اگر اين تهيه کنندگان در همه چيز با هم اختلاف داشته باشند در نحوه اکران عمومي فيلم هايشان دلخوري هاي مشترکي دارند.نتيجه گيري اکراني براي پايان حل بحران خانه سينما؛ بياييد به عشق بي پايان مان يعني سينما فکر کنيم. همه در سوداي عشق به سينما پا در اين راه پرخطر گذاشته ايم. بياييد کينه ها را با زلال جاري عشق بشوييم و دست در دست هم به فکر سينما اين عشق مشترک مان باشيم.

چهارم؛ مراسم اختتاميه جشن خانه سينما در بخش مستند به گونه يي برگزار شد که يادآور اجتماعات حزبي و سياسي بود. گروهي به نشانه اعتراض در سالن حاضر نشدند. گروهي سالن را ترک کردند. گروهي فيلم شان را از داوري بيرون کشيدند و گروهي در حين اجراي مراسم سالن را ترک کردند. تنوعي چشمگير در ابراز اعتراض. البته اينکه هرکسي به چه چيزي معترض است مهم نيست، همين نفس معترض بودن نکته اشتراک و مخرج مشترک معادلات همه است. آيا نمي توان با همين نکته همگاني به فکر حل بحران باشيم؟ هر که هستيم باشيم. ما همه در يک چيز برابريم؛ ما معترضيم.نتيجه گيري معترضانه براي پايان حل بحران خانه سينما؛ بياييد به عشق بي پايان مان يعني سينما فکر کنيم. همه در سوداي عشق به سينما پا در اين راه پرخطر گذاشته ايم. بياييد کينه ها را با زلال جاري عشق بشوييم و دست در دست هم به فکر سينما اين عشق مشترک مان باشيم.

پنجم؛ موافقان جشن خانه سينما در تعريف و تمجيد از نحوه برگزاري اين جشن و مخالفان در حمله و انتقاد به آن سنگ تمام گذاشتند. آنها هنگام ستايش يا نکوهش اين جشن از نهايت قدرت سخنوري خود در انتخاب زيبا ترين و ناپسند ترين صفات استفاده کردند. به عبارت عاميانه تر هر دو گروه در اين نکته که اين جشن آخرشه متفق القول بودند. آيا همين نکته براي همدلي اهالي سينما با هم کافي نيست؟نتيجه گيري همدلانه براي پايان حل بحران خانه سينما؛ بياييد به عشق بي پايان مان يعني سينما فکر کنيم. همه در سوداي عشق به سينما پا در اين راه پرخطر گذاشته ايم. بياييد کينه ها را با زلال جاري عشق بشوييم و دست در دست هم به فکر سينما اين عشق مشترک مان باشيم.

ششم؛ فيلم پابرهنه در بهشت که تهيه کننده اش در جناح مخالفان برگزاري جشن قرار دارد با يازده عنوان نامزدي به شکل عياني نشان مي دهد که اهالي سينما در ظاهر و جلوي خبرنگاران با هم مشکل دارند. در باطن اما همه اسير زيبايي ها هستند. ما نمي توانيم جلوي خودمان را در برابر زيبايي هاي يک اثر بگيريم و خدايي نکرده چشم بر زيبايي هاي يک اثر ببنديم. بدون شک اين فيلم جوايزي را به خود اختصاص خواهد داد و آن لحظه باشکوه فرا خواهد رسيد که مدعوين طرفدار جشن براي فيلمي کف خواهند زد که تهيه کننده اش علاقه يي به اين ستايش ها ندارد. مي بينيم که همه ما در برابر قدرت بي کران تاثير گذاري سينما قدرت تصميم گيري جناحي نداريم.نتيجه گيري زيبايي شناسانه براي پايان حل بحران خانه سينما؛ بياييد به عشق بي پايان مان يعني سينما فکر کنيم. همه در سوداي عشق به سينما پا در اين راه پرخطر گذاشته ايم. بياييد کينه ها را با زلال جاري عشق بشوييم و دست در دست هم به فکر سينما اين عشق مشترک مان باشيم.

هفتم؛ پرفروش ترين فيلم هاي دو سال اخير سينماي ايران(آتش بس و اخراجي ها) با همه تفاوت هاي شکلي و ظاهري خود يک پيام مشترک داشتند. پيام مشترک اين فيلم ها که از دل برآمده و بر دل مخاطبان نشسته بود، نواي همدلي ها و همزيستي ها بود. ما ايراني ها در خوشي و ناخوشي در نهايت با هم کنار مي آييم. مگر طرفداران و مخالفان جشن خانه سينما و جناح اتحاديه و جناح مجمع هر دو بر شکل گيري يک سينماي ملي که ارتباط گسترده يي با مردم دارد، تاکيد و پافشاري نمي کنند. مگر نه اينکه هر دو از يک هدف مشترک سخن مي گويند و در پي راه هاي به دست آوردن دل مردم هستند. وقتي مردم با استقبال از اين گونه فيلم ها پيام همدلي و همزيستي مي دهند و زير لب زمزمه مي کنند؛ هيچ آداب و ترتيبي مجو، آيا نمي توان با اتکا به همين مخاطبان پرشمار که سرمايه واقعي سينماي ايران محسوب مي شوند (جمله مشترک در گفته هاي دو طرف) در کنار هم باشيم و بدانيم که در نهايت فيلم هايمان را در سالن هاي مشترک و با يک ميزان کيفيت بد به نمايش در مي آيد؟. ما همه مي دانيم که مردم ايران درون و حال را مي نگرند نه برون و قال را. بي خيال قال و مقال، همه ما حال يکساني داريم. همه فيلم ها از بدنه گرفته تا معناگرا سرنوشت مشابهي دارند. خانه سينما همان فيل معروف ايستاده در تاريکي است. همان تفاوت لفظ هاي عبارت انگور. با اين همه اشتراک، چرا دعوا؟ چرا تحريم؟ اينها همه شوخي هاي صنفي است. با اين همه دل نازک، شوخي را کنار بگذاريد. ما همه شبيه هم هستيم. به خاطر شوخي از هم دلخور نشويم.نتيجه گيري شاعرانه براي پايان حل بحران خانه سينما؛ بياييد به عشق بي پايان مان يعني سينما فکر کنيم. همه در سوداي عشق به سينما پا در اين راه پرخطر گذاشته ايم. بياييد کينه ها را با زلال جاري عشق بشوييم و دست در دست هم به فکر سينما اين عشق مشترک مان باشيم.