ترجمه؛ افتخارسادات هاشمي
اخيراً در پي دعوت سازمان فرهنگي، هنري شهرداري تهران براي داوري و قضاوت سمپوزيم بين المللي مجسمه سازي به ايران سفر کردم. انطباق آنچه از طريق گزارش هاي ارائه شده توسط رسانه هاي جمعي ديده بودم و آنچه احساس مي کردم کاري آسان نبود. از سويي ديگر من به عنوان يک روزنامه نگار سياسي که از سوي يک سنديکاي روزنامه نگاري يا يک شرکت بزرگ رسانه يي حمايت مي شود به آنجا سفر نمي کردم بلکه به عنوان يک منتقد هنري مستقل و شايد هم بي طرف، يکي از اعضاي هيات پنج گانه داوران ( که شامل دو ايراني، يک فرانسوي، يک چيني و يک امريکايي بود) براي داوري و انتخاب آثار برتر و اهداي جوايز به آنجا دعوت شده بودم. در تمام نشست ها با سران و مقامات دولتي و هنري نه تنها رفتار يا ديدگاه عداوت آميز نديدم بلکه شاهد هيچ گونه تبعيض مذهبي نيز نبودم. در طول هفته پاياني سمپوزيوم در جلسات بحث و گفت وگو آنچه بسيار مرا تحت تاثير قرار داد انضباط دقيق برنامه مراسم و بيش از همه پوشش وسيع ترجمه بود که نشان از دقت و هوشمندي ايرانيان در برگزاري و اجراي سمپوزيوم داشت. آيين اهداي جوايز در پايان داوري رخدادي شگفت انگيز بود. سخنرانان اين آيين نماينده فرهنگي شهرداري(محمدمهدي عسگرپور) و شهردار تهران (محمدباقر قاليباف) بودند. آنها بسيار شفاف و روشن حمايت خود را از پاپ آرت (هنر مردمي) و همچنين تمامي شرکت کنندگان و پذيرفته شدگان در سمپوزيوم اعلام کردند. حاضران در آيين پاياني با هيجان و متانت بي نظيري برگزيدگان از کشور هاي پرو، هلند، ترکيه، عراق، چين، ايتاليا و ايران را مورد ستايش و تشويق قرار دادند. فضاي حاکم بر پرسش و پاسخ هاي بعد از پايان مراسم شاد و صميمانه بود.اکثريت هنرمندان ايراني که آنها را ملاقات کردم خواهان برقراري ارتباط با هنرمندان غربي و ديگر کشورهاي خاورميانه بودند. مورخان (تاريخ نگاران) هنر ايراني خواهان فرصتي براي مطالعات برون مرزي به منظور کسب دانش هنر بين المللي و برداشتي نوين از ديدگاه هاي نظري در مورد مطالعات و پژوهش هاي خود هستند. بسياري از هنرمندان جوان ايراني درصدد يافتن فرصتي براي شرکت در محافل تبادل اطلاعات جهاني با حضور هنرمندان با تجربه ديگر کشورها هستند. که اين امر سبب مسافرت شماري از آنها به کشورهاي اروپايي مخصوصاً آلمان و انگلستان مي شود با اين اميد که بتوانند محيط کاري بهتر و عاري از محدوديت ها و موانع را بيابند. در مجموع مي توان چنين گفت که هنرمندان ايراني در جست وجوي فضايي هنري در جامعه يي بازتر، گستر ده تر و با حضور هنرمندان و هنر هاي گوناگون هستند و همزمان، اشتياق چشمگيري در ميان هنرمندان ساکن تهران در گشايش مدخلي براي بحث و تبادل نظر در مورد ديدگاه هاي نوين، به منظور روبه رويي با نظرات جديد و گسترش شيوه هاي گفت وگو و قرار دادن آثار خود در رده دسته هاي جهاني هستند. بسياري از هنرمندان جوان تر تمايل به برقراري ارتباط با گرايش هاي روز هنري مخصوصاً هنر چين و غرب دارند. زنان هنرمند ايراني به ويژه خواستار فراهم شدن فرصتي براي بيان نظرات جديد خود و در نهايت انتقال پيام خود به جامعه بين الملل هستند. سفر من به ايران از طريق اي ميلي از سوي برگزارکننده اولين سمپوزيوم مجسمه سازي تهران آغاز شد که در آن از من درخواست شده بود چنانچه مايلم به عنوان مهمان افتخاري يا داور سمپوزيوم به ايران سفر کنم. گزينش واژگان در اين ارتباط بسيار هوشمندانه بود.موقر و با رويکردي مثبت با تمام اينها آن را روي ميز کارم گذاشتم تا در مورد آن تصميم بگيرم. سه روز بعد، نيمه شب با صداي زنگ تلفن از خواب پريدم، بانوي جواني (که به خوبي انگليسي صحبت مي کرد) از من درباره اينکه آيا اي ميل را دريافت کرده ام يا خير و اينکه مايل به شرکت در اين سمپوزيوم هستم يا خير پرسيد، مکثي کردم و از او خواستم هشت ساعت بعد با من تماس بگيرد و با عذرخواهي او از اينکه نسبت به ميزان اختلاف ساعت ها آگاهي نداشته مکالمه را پايان داديم. دقيقاً هشت ساعت بعد همان صداي گرم با من تماس گرفت و بيان کرد که شهرداري تهران بسيار مفتخر خواهد شد اگر شما در اين سمپوزيوم حضور يابيد. (يک رويا بود) پاسخ دادم که؛ بله خواهم آمد، اما سوال هاي بسياري دارم. از من خواست سوالات را از طريق اي ميل ارسال کنم و متعهد شد تلاش خود را براي پاسخگويي به اين سوالات انجام دهد. با وجود آنکه يک و ماه و نيم تا زمان سمپوزيوم باقي بود فکر کردم که باز هم مي توانم در مورد اين تصميم خود بيشتر بينديشم. در طول چند هفته بعد، اي ميل هاي زيادي که حاوي اطلاعات و جزئيات سفر و هدف و برنامه سمپوزيوم بود برايم ارسال مي شد. در نهايت دريافتم که معرفان من براي داوري دو نفر از هنرمنداني بودند که آنها را در سمپوزيوم «ونيز» ملاقات کرده و آثار آنها را مورد بازبيني قرار داده بودم. اي ميل هاي ديگري نيز که درباره آخرين جزئيات برنامه و مخصوصاً اطلاعات مربوط به ويزا و تاخير آن دريافت کردم به علت وجود برخي پيچيدگي ها و مشکلات پرواز من سه بار تغيير کرد. هيچ شرکت هواپيمايي از امريکا براي ايران پرواز ندارد و در نتيجه مي بايست از ديگر گزينه ها استفاده مي شد. کميته برگزارکننده، تمامي اقدامات مربوط به سازماندهي امور از جمله تهيه ويزا را به خوبي انجام داد. نبودن سفارت ايران در امريکا کار اخذ ويزا را دشوار تر مي کرد و اين کار مگر با پيگيري هاي برگزارکنندگان ايراني امکان پذير نبود. در نهايت ويزاي من توسط پست هوايي فداکس ساعت نه صبح روز پروازم به دستم رسيد. بعد از رسيدن به فرودگاه بين المللي ايران و انجام تشريفات امنيتي، از سوي نمايندگاني از سمپوزيوم و عطر گل هاي شب بو مورد استقبال گرم و صميمي قرار گرفتم، و از آنجا به هتل راهنمايي شدم. تهران کلان شهري پرجمعيت و پرتکاپو بود و البته مناطق محروم نيز داشت. اگرچه ساختمان هاي بزرگ بسياري ديده مي شد اما بناهاي نيم ساخته يي نيز بود که رها و ناتمام باقي مانده بود يعني متعلق به سه دهه پيش. اگرچه تهران نزديک به چهارده ميليون جمعيت ساکن دارد اما هيچ سيستم حمل و نقل عمومي مدرن و مناسبي وجود ندارد. در نتيجه عبور و مرور بسيار دشوار و سنگين است. با وجودي که کوه هاي پوشيده از برف شهر را از سمت شمال احاطه کرده اند بزرگترين مشکل اين شهر آلودگي هوا است، درست مانند بانکوک و لس آنجلس. تنوع پوشش ميان افراد جامعه (توده هاي مردم) نکته يي جالب توجه بود. همه زنان بدون استثنا از پوشش سر استفاده مي کنند، البته الزاماً سياه نبود. برخي زنان جوان روسري هاي بلغاري و شلوار جين مي پوشند. تفاوت ميان مردان مسلمان جوان و مسن کمتر از نوع مسائل تفاوت نسلي است بلکه بيشتر بر پايه جهان بيني است. در فضاي روباز محل سمپوزيوم بانوي جواني را با پوششي سنتي و گردآلود ديدم که با دقت با دستگاه پنوماتيک سنگ مرمر را مي تراشيد. نامش پرستو آهوان بود و بر مرمر و استيل کار مي کرد. استيل ها به صورت معلق قرار مي گرفتند و فرمي انتزاعي داشتند. آهوان برنده جايزه شد و تمامي خانواده اش هنگام دريافت جايزه حضور داشتند. مادرش هنگامي که با سرفرازي موفقيت دخترش را نظاره مي کرد بسيار با وقار مي نمود. پس از آن دريافتم که برگزيده شدن براي دختري چنين جوان در چنين رقابتي بسيار غيرمعمول بوده است و همچنين دريافت جايزه غيرمعمول تر.
نکته يي در مورد آهوان، آن بود که تلاشي براي حذف او از رقابت بود اما داوران براي حفظ او تلاش کردند چرا که اثر او از بهترين ها بود. بزرگترين جايزه به مجسمه ساز عراقي ساکن کپنهاگ به نام علي جبار حسين داده شد. اثر علي يک شاهکار بود. اثرش نيم معماري و نيم مجسمه سازي که تمامي با سنگ هاي سفيد و سياه مرمر بود و در مدت سه هفته آن را به اتمام رساند. کمتر کسي در غرب مي داند که ايران منبع بهترين و مرغوب ترين سنگ مرمر جهان است. کيفيت و مرغوبيت سنگ ها به اندازه سنگ هاي ايتالياست با اين تفاوت که در ايران بيشتر يافت مي شود. نکته چشمگير و زيباي اثر علي جبار آن بود که معبد، مسجد و خانه انتزاعي همه در يک اثر يافت مي شدند. قوسي در يک سو با نردباني و در سوي ديگر دو شاخه مندولين گلوله مانند قرار داشتند. تاثير کلي اثر علي جبار پيش نماي آرامشي بود که انسان را به قلمرو رويا و تخيل مي برد. يک لحظه روحاني به دور از جنجال و هياهو، دريچه يي به آرامش و سکوت که با هم آيي معماري و ترانه نقش بسته است.
مجسمه ساز جوان پرويي «مارسلو ونگ» نيز با سنگ و استيل کار مي کرد. او دو سنگ مونوليت و دولومون را در محاصره پايه هاي فلزي به گو نه يي متحد الشکل درآورده بود. ماريانو لوکا از ايتاليا از ديگر برگزيدگان اين رقابت بود که مکعبي در ابعاد بزرگ را به صورت مورب و متعادل با مرمر خلق کرد. وارول توپاچ از ترکيه خورشيد بسيار بزرگ و باشکوهي را از مرمر ساخت. محمدرضا و سهند حساميان دو هنرمند ايراني برگزيده با استفاده از استيل طرحي انتزاعي را خلق کردند. برايم جالب توجه بود که در گفت وگوهاي بعدي دريافتم که حساميان از اثر «سل لويت» الهام گرفته است. اجراي اين سمپوزيوم بين المللي به منظور زيباسازي شهر تهران بوده است. پس از آن با يکي از اعضاي موزه هنري درباره لازمه قرار دادن اين مجسمه ها در محيطي روباز در حومه شهر که عاري از همهمه و آمد و رفت باشد صحبت کردم. سخن درباره نصب اين مجسمه ها در کلان شهري چون تهران که در تلاش براي نجات خود و بازگشت به دنياي مدرن و درصدد اعاده هويت و فرهنگ خود و معرفي آن به جهان است، بسيار است.