دوشنبه، 26 شهريور 1386 - شماره 1493
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
تحليلي بر لزوم وجود پرطرفدارترين صفحه مطبوعات
حادثه نويسي؛ هشداري به جامعه
الناز محمدي

صفحات روزنامه چه رنگي باشد و چه سياه و سفيد، هر روز رنگي تازه مي گيرند. رنگي متفاوت از ديروز. روزي رنگ شاد مي گيرند، يک روز غمگين و شايد اکثر روزها رنگ خاکستري. اما در ميان تمام صفحات، صفحه يي پرمخاطب و پرطرفدار است که اکثر روزها سياه است. جاذبه رنگ سياه، بسياري را مي کشاند طرف صفحه حوادث، صفحه يي که مختص روزنامه هاي ايران است. شايد خصوصيتي در ما ايراني هاست که ناخودآگاه مي کشاندمان به سمت سياهي ها و همين خصوصيت هم باعث شده صفحه حوادث در اکثر روزنامه ها جاي خود را باز کنند.

---

«جامعه ايران يک جامعه جوان و بسيار مستعد براي ارتکاب جرم است. صفحه هاي حوادث مي توانند نقش بزرگي را در اطلاع رساني درست و آگاهي بخشيدن به اقشار مختلف جامعه به خصوص جوانان بازي کنند.»

به عقيده دکتر علي اصغر محکي مدرس روزنامه نگاري و استاد دانشگاه صفحه هاي حوادث يکي از پرخواننده ترين صفحات روزنامه ها در ايران است. او در اين مورد مي گويد؛ «امروزه مطالعه اخبار حوادث در بين روزنامه خوان ها مورد علاقه بسياري است، به طوري که صفحه حوادث از پرخواننده ترين صفحات روزنامه هاي ماست و خيلي از روزنامه هاي سراسري و هفته نامه ها و مجلات به خاطر همين توجه خاص به اخبار حوادث که پاسخگوي نيازهاي مخاطبان است توانستند موفقيت بسياري را به دست بياورند. پس ما بايد اين مساله را به عنوان يک واقعيت بپذيريم که اخبار حوادث جايگاه خاصي را در مطبوعات ما دارد.» از طرف ديگر وقتي کلمه حوادث به ميان مي آيد يک بار معنايي منفي در آن وجود دارد و بلافاصله در ذهن قتل، سرقت، خودکشي، تجاوز و کلاهبرداري تداعي مي شود و اينها رويدادهايي عمدتاً تلخ، ضدارزش، منفي و نامتعارف هستند. در حالي که به عقيده دکتر محکي اخبار حوادث را مي توان به چهار دسته تقسيم بندي کرد؛ 1- اخبار قتل و آدم ربايي، سرقت بانک، انفجار و... 2- بلاياي طبيعي که ابعاد گسترده يي دارد مثل سيل، زلزله، آتشفشان، 3- جريان هايي که در دادگاه ها وجود دارد و از آنها به عنوان اخبار حوادث ياد مي شود 4- تظاهرات سياسي، صنفي که اگر خشونت بار باشد در صفحات حوادث مي آيد.

وقتي در اين مورد از دکتر قندي استاد دانشگاه و روزنامه نگار مي پرسيم، او هم مثل دکتر محکي اين گونه پاسخ مي دهد که؛ «حوادث يک طيف گسترده است و فقط شامل قتل و غارت و تجاوز و... نيست. بسياري از اتفاق هايي که در شهرها براي انسان ها مي افتد جزء حوادث هستند؛ گاهي اوقات خوب هستند و گاهي اوقات بد و در نتيجه شامل يک بخش بسيار گسترده يي است و فقط شامل اين نيست که مثلاً ما مکرراً در اين صفحات مي بينيم فلاني مادرزنش را با بيل کشت. اگر به اين گستردگي به اين موضوع نگاه کنيم نشريات ما خيلي ضعف دارند چون فقط ما به قتل، دزدي و... مي پردازيم. اگر وسعت ديدمان را بازتر کنيم، فضا هم براي اخبار حوادث بازتر مي شود و مثلاً حوادث خنده دار، شادي آور و ... هم در صفحه هاي حوادث روزنامه ها جا خوش مي کنند، اما متاسفانه ما در ايران يک نقطه را بيشتر نمي بينيم.» دکتر قندي مشکل اصلي را در دو نقطه مي بيند؛«يکي نثر خبرنگاران است که به صورت يک نثر بسيار کلاسيک بدون کش وقوس و غيرجذاب درآمده است، در حالي که اگر به دو دهه پيش برگرديم و به نثر مطبوعات بخش حوادث نگاه کنيم مي بينيم که جذابيت اخبار حوادث به نثر و نگارش آن بود. مشکل دوم اين است که ما براي خبرهاي حوادث پادزهر در نظر نمي گيريم و به نوعي تشويق هم مي کنيم.

در مورد خبرهاي حوادث هميشه افرادي هستند که مي توانند از بسياري مشکلات جلوگيري کنند مثلاً خبرنگار مي تواند اين کار را بکند به صورتي که هنگامي که يک متن خبر را مي نويسد خود را ملزم کند با جامعه شناس، روان شناس، حقوقدان، قاضي دادگاه و... صحبت و علل حادثه را بررسي کند. اگر ما ياد بگيريم در مطالبي که در اين زمينه مي نويسيم از نظرات کارشناسان استفاده کنيم، دلايل واقعه را بگوييم و اينکه چگونه مي توانيم از آن جلوگيري کنيم، در اين صورت است که کسي که روزنامه را مي خواند اطلاعات مفيد خواهد گرفت.»

---

صفحه حوادث هم يکي از اين رسانه هاي تاثيرگذار است. بسياري از اوقات ديده ايم نقشي که اين صفحات در پيگيري يک پرونده يا مجازات يک مجرم يا تبرئه يک بي گناه داشته است بسيار بزرگ و انکارناشدني بوده است؛ اما اين تاثير بي چون و چرا مانع از آن نمي شود که ما به سراغ عملکرد اين صفحات از لحاظ حرفه يي نرويم و آن را به نقد نگذاريم. ناصر صبوري دبير سرويس صفحه حوادث روزنامه جام جم در مورد عملکرد صفحه هاي حوادث روزنامه هاي فعلي معتقد است که اگر بخواهيم عملکرد فعلي اين صفحات را بررسي کنيم اول بايد به اين نکته پي ببريم که از چه ديدگاهي مي خواهيم به اين موضوع نگاه کنيم. صفحه حوادث جاي خودش را در روزنامه هاي دولتي و غيردولتي دارد و به خاطر اينکه حوادث جذابيت هاي خاصي دارد و هر کس که در جامعه زندگي مي کند دوست دارد از هر رخدادي که پيرامونش اتفاق مي افتد اطلاع پيدا کند، اين صفحه به عنوان يک صفحه پرمخاطب در ميان جامعه مطرح شده است و چون مردم به آن گرايش دارند اين صفحه جاي خودش را ميان صفحات روزنامه پيدا کرده است. اما اگر حوادث به صورت هدفمند و با تاکيد بر اصول حرفه يي روزنامه نگاري مورد توجه قرار بگيرد قطعاً مي تواند تاثير بهتري در افکار عمومي داشته باشد.

اما هميشه بايد توجه داشته باشيم خبري را که در روزنامه به چاپ مي رسانيم اثر مخربي در جامعه نگذارد و باعث سياه نمايي نشود. وقتي از او درباره عملکرد ويژه نامه تپش که هر چهارشنبه به عنوان ويژه نامه حوادث در روزنامه جام جم منتشر مي شود مي پرسم و از او مي خواهم در اين مورد توضيح بدهد که آيا اصولاً لازم است در جامعه يي که آمار جرم و جنايت روز به روز در حال افزايش است ويژه نامه يي با اين عنوان و محتوا به چاپ برسد مي گويد؛«کار ما در ويژه نامه تپش حرفه يي است چون مخاطب شناسي مي کنيم و سعي مي کنيم زهر خبرها را بگيريم. ما طي بررسي هايي که داشتيم به اين نتيجه رسيديم خلايي در مورد پرداختن به اخبار حوادث در روزنامه ها وجود دارد و به همين خاطر تصميم گرفتيم چنين ويژه نامه يي را منتشر کنيم که از ابعاد مختلف به موضوع ها نگاه کنيم و در قالب مصاحبه، گزارش و... خبرهاي خارجي را هم منتشر کنيم تا به صورت ظريف و زيرکانه مقايسه يي هم داشته باشيم.» او در مورد محتواي ويژه نامه تپش معتقد است که ما هميشه خانواده ها را در نظر مي گيريم و ذائقه آنها را، و به خاطر همين است که داستان هاي جنايي مي نويسيم براي مخاطبان، چون از بين مثلاً 5 نفر اعضاي يک خانواده ممکن است يک نفر باشد که به اينگونه داستان ها يا خاطرات و... علاقه مند باشد، اما اين را قبول داريم که ضعف هايي هم داريم و سعي مي کنيم اين نقاط ضعف را با توجه به سلايق مخاطبان حل کنيم. نظر دکتر محکي در اين مورد اين است که؛ «اگر بخواهيم اثرات اينگونه ويژه نامه ها را بررسي کنيم نمي توانيم بدون تحقيق و مطالعه نظري را بدهيم. طبق تحقيقي که در مورد آثار انتشار اخبار حوادث در مطبوعات شده است بايد بگوييم که تاثير اخبار حوادث بر مردم از يک گروه به گروه ديگر، از يک شخص به شخص ديگر در نهايت از يک فرهنگ به فرهنگ ديگر متفاوت است و در آن سه عامل اثرگذار است؛

1- رسانه ها 2- مخاطبان 3- نظام اجتماعي يا شرايط محيطي. افراد از لحاظ ويژگي هاي فردي، وضعيت اجتماعي، فضاي ارتباطي و... متفاوتند و نمي شود گفت که همه افراد به طور يکسان تحت تاثير اخبار حوادث قرار مي گيرند. نگرش افراد نسبت به بزهکاري، امنيت و ميزان اعتماد اجتماعي متفاوت است. در قسمت رسانه ها هم چيزي که مهم است شيوه انعکاس اخبار حوادث است. در مورد ويژه نامه تپش هم همين طور بايد قضاوت کرد که اگر اين ويژه نامه تلويحاً آموزش و هشدار مي دهد و معيارها و هنجارهاي حرفه يي را منتقل مي کند هيچ ايرادي ندارد که منتشر شود چون مي تواند هم به نياز خبري مخاطبان پاسخ دهد و هم براي آنها سودمندي هايي را به ارمغان آورد. از نظر نظام اجتماعي هم اگر بخواهيم اشاره کنيم بايد بگوييم که چون مطبوعات ما در حوزه اقتصاد نشر دچار مشکل هستند ممکن است گاهي اوقات براي بالا رفتن فروش يا تعداد مخاطب و همچنين افزايش تمايل آگهي دهندگان براي به چاپ رسانيدن آگهي هاي بازرگاني روي به بعضي نکات غير حرفه يي ژورناليستي بياورند که اين امري طبيعي است ولي نکته يي که بايد هميشه و در همه حال به آن توجه کرد اين است که بايد در نحوه انعکاس اخبار رعايت نهايت دقت و ظرافت را کرد.»

---

نکته ديگري که بايد به آن اشاره کرد اين است که طبعاً هر جامعه يي هنجارها و ارزش هاي مخصوص به خود را دارد و براساس همين هنجارها است که نگرش افراد نسبت به مسائل گوناگون شکل مي گيرد، در مورد صفحه حوادث هم همين گونه است. وقتي بخواهيم عملکرد اين صفحات را بررسي کنيم بايد با اين ديد نگاه کنيم که اولاً اخبار حوادث به صورت حرفه يي، دقيق، خوب و با رعايت جنبه هاي ملودرام، آموزشي و هشدار تنظيم مي شوند يا خير؟ ثانياً آيا مخاطبان با خواندن اين اخبار متنبه و هوشيار مي شوند و سعي مي کنند مراقب خودشان باشند يا برعکس، احساس ناامني، اضطراب، افسردگي، نگراني، آشفتگي و عصبانيت مي کنند. کلاً سه نوع نگرش نسبت به انعکاس اخبار حوادث در ايران وجود دارد؛ 1- اخبار حوادث بد است زيرا جامعه را مشوش و نگران مي کند، رفتارهاي تبهکارانه را رواج مي دهد و براي افرادي که تمايلات تبهکارانه دارند جنبه آموزشي داشته باشد. 2- اخبار حوادث باعث مي شود خوانندگان آموزش ببينند و هوشيار بشوند. 3- ديدگاه سوم ديدگاه بينابين است که مي گويد اينکه ما چگونه اخبار حوادث را تنظيم کنيم مهم است. خبر حادثه بالذات بد نيست. اگر در تنظيم اخبار حوادث رعايت جنبه اطلاع رساني و آموزش و هشدار را داشته باشيم و نظر کارشناسان، جرم شناسان، کارآگاهان و... هم در آن لحاظ شود، جنبه هاي بدآموزي اخبار حوادث خنثي مي شود و خواننده آموزش مي بيند. (همه ما تا به حال وقتي به اين صفحات مراجعه کرده ايم با تيترهايي چون مادر قسي القلب کودکش را کشت يا نامادري سنگدل فرزند شوهرش را شکنجه داد و... روبه رو شده ايم ولي تا به حال شايد کمتر به اين نکته توجه کرده ايم که در کار حرفه يي رسانه، به کار بردن صفت براي هر شخص يا گروهي اشتباه يا حتي ممنوع است. دکتر قندي در اين مورد معتقد است؛«اصولاً کاربرد صفت در خبر ممنوع است، هم در تيتر و هم در متن خبر ما حق نداريم از صفت استفاده کنيم. دليل اينکه به اين شيوه در روزنامه هاي ما عمل مي شود اين است که آموزش هاي ما درست نيست، در دانشگاه هاي ما کمتر کساني هستند که دروس روزنامه نگاري را تدريس مي کنند که خودشان کار روزنامه نگاري کردند، در حالي که در همه جاي دنيا افرادي که روزنامه نگاري درس مي دهند، با سابقه کار بالا هم در سطح تئوريک و هم در سطح عملي هستند. براي بخش هاي عملي از روزنامه نگاراني استفاده مي کنند که حداقل 20 سال سابقه کار در اين حوزه داشته باشند و در بين آنها هم کساني که تجربيات شان بيشتر است را گزينش مي کنند، اما در ايران دانشجويي که دارد واحد مقاله نويسي را در دانشگاه مي خواند، هنوز از اصول خبرنويسي و تيتر که ترم قبل گذرانده است چيزي نمي داند، چون استادانش کساني بوده اند که به قول معروف از کنار روزنامه هم رد نشده اند. به همين خاطر هم هست که اکنون در تيترهايمان از صفت استفاده مي کنيم چون آموزش مان درست نيست. اگر تيتر مي خواهد صفت هم داشته باشد نبايد به صورت واضح بيايد، بايد در متن خبر و آن هم از زبان دادستان، قاضي و... به صورت ضمني بيايد.» ناصر صبوري دبير سرويس حوادث روزنامه جام جم هم معتقد است ؛ «به کار بردن صفت در تيتر يا متن خبر سليقه يي است. در بخش حوادث نمي شود در چارچوب تعريف و تدوين شده حرکت کرد. تيتر به عنوان يک ترمز است، اگر من توانستم توسط اين تيتر با مخاطب ارتباط برقرار کنم، مخاطب توقفي مي کند و بعد وارد متن مي شود، بنابراين براي جذاب تر کردن خبر حادثه و کشاندن مخاطبان به دنبال آن، گاهي استفاده از چنين صفت هايي که به عنوان شيطنت هاي ژورناليستي ناميده مي شود، لازم است.»

در مقابل دکتر محکي اين سوال را اينگونه پاسخ مي دهد؛ «اين بحث از دو بعد قابل بررسي است؛ 1- اخلاقي 2- حرفه يي. از بعد اخلاقي، درست نيست ما براي فردي که مرتکب جرم يا خطايي شده، قبل از اينکه دادگاه بخواهد حکمي صادر کند و شرايط و وضعيت روحي، رواني و علل و مسبباتي که باعث وقوع جرم شده مورد بررسي قرار دهد از صفاتي استفاده کنيم که هم در خواننده و هم در فردي که دارد مورد محاکمه قرار مي گيرد اثر بدي داشته باشد. از بعد حرفه يي به اين مساله بايد اشاره کنيم که در کار خبري و روزنامه نگاري تيتر به اين خاطر استفاده مي شود که خواننده را به خواندن خبر ترغيب کنيم، اما در مورد اخبار حوادث بايد بگوييم که چون اين خبرها بالذات داراي جذابيت براي خوانندگان هستند، الزامي ندارد که از صفات در تيترها براي ترغيب خواننده استفاده کنيم، چون خود به خود اين صفحه خواننده مخصوص به خود و جاي مخصوص به خود را در روزنامه دارد.

اکثر کساني که در کشور ما روزنامه مي خوانند اول از همه به سراغ صفحه حوادث مي روند و چون اخبار حوادث جاي مخصوص به خود را در روزنامه دارد، لذا لازم نيست مثل مطبوعات کشورهاي غربي که اخبار حوادث در لابه لاي اخبار ديگر مي آيد، از تيترهاي جذاب براي جذب خواننده استفاده کرد و در نتيجه شيوه انعکاس اخبار حوادث در ايران و کشورهاي غربي متفاوت بايد باشد. در همه چيز قضاوت به عهده خواننده است و اوست که با توجه به ارزش ها و باورهايش قضاوت خواهد کرد.» او هم مثل دکتر قندي به اين نکته باور دارد که اگر مي خواهيم صفتي به کار ببريم بايد از زبان افراد مسوول در قبال پرونده و آن هم به صورت تلويحي به کار ببريم تا بار منفي خبر را کم کنيم.

---

اگر سري به روزنامه ها و مجلات خارج از کشور بزنيم متوجه مي شويم که در بخش حوادث اين نشريات حتماً قسمتي وجود دارد که در آن به توصيف و تحليل اخبار مي پردازند، يا هيچ گاه از متهمان عکس مستقيم چاپ نمي کنند و...، اما در ايران دقيقاً برعکس عمل مي شود. دکتر محکي براي مقايسه عملکرد صفحات حوادث در داخل و خارج کشور مي گويد؛ «در کشور ما يک تفاوت عمده ميان صفحات حوادث روزنامه ها با خارج از کشور وجود دارد، در کشورهاي غربي وقتي نشريات شان را دسته بندي کردند، صفحه يي را به عنوان صفحه حوادث تعبيه نکردند، بلکه در نشريات آنها صفحه يي وجود دارد به نام صفحه اخبار و در اين صفحه براساس ارزش هاي خبري کار مي کنند. ممکن است يک يا چند خبر ارزش خبري اش بسيار بالا باشد که چند صفحه از روزنامه را به خود اختصاص دهد يا نه، ارزش خبري يک حادثه آنقدر کم باشد که نيم صفحه هم به خود اختصاص ندهد، بنابراين حرف اول را در نشريات آنها ارزش خبري مي زند و بس، اما در ايران چون يک صفحه سهميه حوادث است، همه اخبار اعم از باارزش و بي ارزش در صفحه مي آيد بدون آنکه به اصول حرفه يي آن توجه شود. در ايران بيشتر به جاي ارزش خبري به بزرگي و هيجان زا بودن خبر حادثه توجه مي شود و اين جاي بسي تاسف است.»

بسياري از روزنامه نگاران و استادان ارتباطات با اين اصل موافقند که بهتر است براي تاثيرگذاري و آگاهي بخشيدن بيشتر به مردم در مورد جرم ها و حوادث گوناگون در صفحه هاي حوادث، ستون هايي در نظر گرفته شود که در آنها حقوقدانان، وکلا، جرم شناسان، قاضي ها و... نظرات کارشناسي بنويسند تا آثار سوء اين اطلاع رساني به حداقل ممکن برسد.

ما بايد اين اصل را بپذيريم که براي پرهيز از جنبه بدآموزي اخبار حوادث لازم است که اين نوع اخبار با آموزش و هشدار همراه بشوند. علي اصغر محکي معتقد است که براي انجام دادن اين کار دو شيوه هست؛ 1- شيوه ضمني و غيرمحسوس 2- شيوه مستقيم و باصراحت. او مي گويد که امروزه در بعضي مطبوعات ما از ستون هايي استفاده مي کنند که مستقيماً کارشناسان نظرات شان را انتقال مي دهند که اين کارشناسان يا پليس اند يا حقوقدان يا جرم شناس، اين روش به صورت مستقيم است. اما خيلي از اوقات است که خواننده يي خبر حادثه يي را در روزنامه مي خواند ولي حوصله نصيحت شنيدن ندارد و به سراغ ستون هاي کارشناسان نمي رود، در اين صورت است که بايد شيوه غيرمستقيم را به کار برد، يعني نظرات کارشناسي در داخل متن خبر بيايد به صورتي که مثلاً خبرنگار بگويد عاقبت کج راهه به بيراهه رفت، يعني قبل از اينکه خبر را شروع کند هشدار بدهد، يا آخر خبر نقل قولي را از رئيس دادگاه، يک مقام پليس يا حقوقدان نقل کند، در اين صورت بي آنکه کسي را نصيحت کرده باشد يا مستقيم سخن بگويد به صورت تلويحي هشدارها و آموزش هايي را داده است، اما نمي توان گفت تاثير آن صد درصد است ولي اگر نظرات کارشناسي به صورت ضمني بيايد و در آخر متن خبر بر يک گزاره يي تاکيد بشود، تاثيرگذاري اش بسيار زياد خواهد شد.
حادثه نگاري بيان واقعيات جامعه


مرجان لقايي

حادثه نويسي در مطبوعات ايران هميشه و در همه محافل محل بحث و گاه جنجال هاي بسياري از سوي کارشناسان و دولتمردان بوده است که در نقدي بي رحمانه اين بخش مهم و تاثيرگذار در روزنامه نگاري ايران را نفي کرده اند و با دادن القابي چون زردنگاري و... همواره به خبرنگاران حوادث و صفحات آن حمله کرده اند در حالي که فرهنگ روزنامه خوانان فرهنگي حادثه جو است. اما واقعيت اين است که خبر حوادث به خودي خود هشداري غيرمستقيم براي خوانندگان است تا در برابر تهديدها از خود مراقبت کنند. وقتي مي خوانيم دختري به خاطر بي احتياطي قرباني نيت شوم مرد مسافرکشي شد يا دوستي خياباني به قتل انجاميد و ... خود به خود به عواقب اين گونه روابط و بي دقتي ها اشاره کرده ايم و به مردم آگاهي داديم تا محتاط عمل کنند. اين را حادثه نويسان به خوبي درک کرده اند و از آن استفاده مي کنند، هرچند مورد بي مهري از سوي مسوولان روزنامه مي گيرند. حادثه نويسي به خاطر خاصيت کار مشکلات فراواني را براي خبرنگار به وجود مي آورد و علاوه بر اينکه خبرنگار به طور مستقيم بايد خود را در معرض آن حادثه و تلخي هاي خبر قرار دهد حتي گاهي تهديدهاي فيزيکي هم مي شود. در مواردي متهمان يا افراد ذي نفع در پرونده براي اينکه پرونده شان در روزنامه ها طرح نشود خبرنگار را تهديد به مرگ هم مي کنند و از آنجايي که مسوولان روزنامه ها صرفاً به صفحه حوادث به عنوان يک صفحه جنبي نگاه مي کنند، حاضر نيستند بابت آن هزينه يي بپردازند و از خبرنگار خود در برابر تهديدها و احضارها حمايت کنند. صفحات حوادث در موارد بسياري با اخباري که درج کرده اند باعث نجات جان متهماني شده اند که اگر روزنامه ها نبودند، قطعاً آنها را بايد سال ها پيش در بالاي دار مي ديديم. برخي منتقدان بر اين باورند که روزنامه هاي کشورهاي پيشرفته چنين صفحه يي را در ميان خود ندارند که اين اصلاً درست نيست. نگاهي به روزنامه هاي خارجي نشان مي دهد، حوادثي بس کوچک تر از آنچه در جامعه اتفاق مي افتد حتي تيتر يک روزنامه شده و واکنش هاي اجتماعي بسياري را به دنبال دارد. شاهد اين مدعا ماجراي ناپديد شدن دختري به نام مادلين است که از آلمان تا چين تيتر يک روزنامه شده است. چنين سخني از سوي منتقدان به خاطر فاصله عميق روشنفکران با طبقات پايين جامعه و واقعيات آن است، منتقدان بر اين نکته توجهي ندارند که ميان مردماني که جزء دهک هاي پايين هستند واقعيات تلخي وجود دارد که بايد آن را ديد. بي تفاوتي اجتماعي اساسي ترين مشکلي است که ما در ايران به شدت از آن رنج مي بريم، شنيدن اخبار تلخ بين روشنفکران فقط با تکان دادن سر و ابراز تاسف کردن به صورت ناخودآگاه و در لايه هاي پنهان نه ظاهر مسوولان، روش مورد استفاده در هشداردهي در صفحات حوادث پذيرفته شده است و چنانچه مي بينيم حتي نيروي انتظامي براي هشداردهي به مردم با ساخت تيزرهاي نمايشي، طنز و داستان وار مثل «داش سيا» و عاميانه کردن آن به مردم هشدار مي دهد. نکته ديگري که بايد به آن اشاره کرد، اين است که مسوولان روزنامه يي آن را به صفحه يي جنبي تبديل کرده اند که علت آن جو سياست زده روزنامه هاي ما است. برخي اخبار دردناک که حادثه نويسان آن را به قلم مي آورند اگر در کشورهاي ديگر اتفاق بيفتد چه جنجال ها و واکنش هاي اجتماعي تندي خواهد داشت .در کشور ما اول منتقدان حمله مي کنند که زردنگار شديد و بعد متهم به تشويش اذهان عمومي مي کنند و بعد تذکر مي دهند که ديگر بس است. نکته ديگري که پيکان انتقاد را به سوي حادثه نويسان نشانه رفته است دادن لقب به مجرمان است، مگر نه اينکه اين اتفاق در صفحات سياسي هم مي افتد و ما به شخصيت هاي سياسي هم لقب مي دهيم، توصيف يک شخص با توجه به عملي که انجام داده امري کاملاً پذيرفته شده در علم روزنامه نگاري است و منتقدان بايد به دنبال حق متهم جاي ديگري باشند، حق متهم با نبود هيات منصفه تضييع مي شود. اگر در قانون ما هم مثل همه جاي دنيا هيات منصفه يي وجود داشت که با توجه به شرايط مجرم هنگام ارتکاب جرم او را مجرم يا قرباني تشخيص مي داد و ادعاهاي متهم را بررسي مي کرد، مسلماً حادثه نويسي يعني صداي فرياد قشر وسيع و محروم جامعه که خاري در چشم مسوولان و انکار روشنفکران است چرا که آنان محيط اطراف و قشر متوسط به بالا را مي بينند و سياست تنها معضل آنها است. اين روشنفکران از رد صلاحيت ها تا مناقشات سياسي همه چيز را زير سوال مي برند مگر واقعيات جامعه. به راستي چرا روشنفکران جامعه ما نمي پرسند چرا سهيلا زن تن فروش و بعد هم يک مادر قاتل شد؟ چرا پدري از روي فقر دو کودکش را دار زد. چرا روشنفکران کيفرخواست نانوشته اين مردمان را نمي بينند؟ مشکلات شديد اقتصادي، سختي کار و اضطراب ناشي از آن و متهم به زردنگاري شدن، نداشتن امنيت به خاطر گفتن واقعيات و... تنها چند دليل از هزاران دليلي است که روزنامه نگاران تمايل کمتري به حادثه نويسي دارند. وقتي آنان از سوي دستگاه هاي ذي ربط تا مسوولان روزنامه مورد حمايت که نه حتي مورد انتقادات شديد قرار مي گيرند و کار خود را بي اعتبار احساس مي کنند.

کساني که با تمام اين معضلات به حادثه نويسي ادامه مي دهند به دليل عشق به حرفه روزنامه نگاري و رسالت آن است. وجود صفحات حوادث، وجود علائم يک بيماري واگيردار است و اگر به موقع بيماري درمان نشود به فاجعه تبديل خواهد شد و حذف علائم به معناي درمان آن نيست؛ به معناي انکار بيماري است. انتقاد از سوي روشنفکران و تشويق به حذف آن ناشي از همان سنت قديمي ما ايرانيان يعني حذف صورت مساله است. صفحات حوادث واقعيات تلخ و پررنگ شده جامعه ما هستند که اگر نباشند بر نقاط ضعف خودمان آگاه نخواهيم شد و همچنان به پاک کردن صورت مساله به جاي حل مساله مي پردازيم؛ کاري که هرگز نتيجه نداده است. حادثه نگاران زرد نيستند، سرخ نيستند، آنان رنگ واقعي جامعه ما هستند. اگر فقط سرمان را به سياست گرم نکنيم، خواهيم ديد رنگ طنابي که با دستان پدر به گردن کودکانش انداخته شده، خواهيم ديد رنگ چهره زني که با چاقوي شوهر به قتل رسيده، رنگ حرف هاي زني که شوهرش را قرباني خيانت کرده و رنگ پريده کودکان را هم که بعد از گذشت 14 سال همچنان بي خانمان هستند. اگر چشمان مان را باز کنيم رنگ واقعيت و حادثه نويسي را مي بينيم، ما زرد نيستيم، رنگ واقعي جامعه هستيم.
اخبار حوادث؛ بودن يا نبودن


الهه محمدي

کنار دکه روزنامه فروشي ايستاده است و با دقت خاصي روزنامه ها را زير و رو مي کند. مردي 25 ساله است که وقتي در مورد صفحه حوادث با او گفت وگو مي کنم با روي باز مي پذيرد. او مي گويد؛ «من مرتباً صفحات حوادث را پيگيري نمي کنم ولي هر از چندگاه که اين صفحات را مي خوانم سعي مي کنم نکته يي را ياد بگيرم، هرچند خيلي اوقات ترس و دلهره هم در دلم مي افتد و فکر مي کنم اگر اين اتفاقات براي خودم بيفتد چه خواهد شد؟ وي در مورد عملکرد صفحات حوادث مي گويد؛ «چون نثر اين صفحه از بقيه صفحه ها آسان تر و روان تر است و اخباري برآمده از بطن جامعه در آنها منعکس مي شود، خواندن و فهميدن آن آسان تر است و شايد به همين خاطر است که مخاطب آن هم بسيار زياد است. به همين دليل معتقدم اگر خبرنگاران، اخبار يک حادثه را منعکس مي کنند فقط در آن لحظه و زمان به آن نپردازند و بهتر است که سرنوشت آن پرونده را دنبال کنند و فراز و نشيب آن را هم منعکس کنند.» وقتي نظر دختر جواني به نام آزاده حسين شاهي 20 ساله، دانشجو، که در کتابفروشي خيابان انقلاب در حال کتاب خريدن است را در مورد صفحات حوادث مي پرسم اينگونه پاسخ مي دهد که «من مرتباً روزنامه ها را مي خوانم و يکي از صفحاتي که به طور کامل آن را مطالعه مي کنم همين صفحه حوادث است.» وي درباره لزوم وجود صفحه حوادث در روزنامه ها مي گويد؛ «يکي از نيازهاي ما آگاهي پيدا کردن از حوادث و اتفاقات گوناگوني است که در جامعه اتفاق مي افتد و به همين خاطر من اين نياز را در خودم مي بينم که به اين صفحات مراجعه کنم و از مشکلات و آسيب هاي جامعه با خبر شوم.» او در نقد عملکرد اين صفحات هم مي گويد؛ «اشکال اکثر صفحه هاي حوادث روزنامه ها اين است که فقط خبررساني محض مي کنند و نثر اخبارشان هم طوري نيست که در آن آگاهي بخشي زياد وجود داشته باشد، به نظر من اگر در اين صفحات نظرات جامعه شناسان، روانشناسان، حقوقدانان و... هم باشد و يک حادثه را در هر روز به طور خاص بررسي و تحليل کنند بسيار بهتر است.» مساله ديگري که او به آن اشاره مي کند اين است که بعضاً ديده مي شود خيلي اوقات اخبار از فيلترهاي زيادي رد مي شود يا بسياري از اخبار اصلاً در اين صفحات کار نمي شود و به همين خاطر است که افراد جامعه نسبت به خيلي از موضوع ها آگاهي چنداني ندارند و در نتيجه از بسياري مشکلات و آسيب هاي اجتماعي عبرت نمي گيرند. فرزانه دهرويه 20 ساله و دانشجوي ارتباطات هم مي گويد؛ «من صفحه حوادث را نمي خوانم ولي مخالف وجود صفحه حوادث در روزنامه ها نيستم اما با چگونگي پرداخت اخبار حوادث در روزنامه ها مخالفم، چرا که مطمئنم اين اخبار که در اين صفحات مي آيد يک سوم حوادثي است که در کشور وجود دارد. خيلي اوقات آن آگاهي بخشي درستي که بايد، نسبت به مسائل مختلف که کمي ناهنجار است صورت نمي گيرد. من با اين مساله موافقم که وقتي خبري در روزنامه کار مي شود، تفسير آن هم باشد و اين نکته امر واجبي است که از نظر کارشناسان استفاده کنيم.» نکته ديگري که او به آن اشاره مي کند اين است که اگر گاهي اوقات صفحات حوادث تاثير روي مخاطبان مي گذارد به خاطر بد پرداخت کردن آن است، به نظر من روزنامه ها بهتر است صفحه يي داشته باشند که در کنار اخبار ديگر اخبار حوادثي که ارزش خبري بالايي دارند کار شود تا زهر اين اخبار گرفته شود.

مرد ميانسالي که در محل کار خود مشغول به کار است در اين باره مي گويد؛ «من صفحات حوادث را مرتباً دنبال مي کنم و قصدم هم بيشتر آگاهي پيدا کردن از وضعيت جامعه يي است که در آن زندگي مي کنم، ولي بسياري اوقات ترس تمام وجودم را برمي دارد که نکند اين اتفاق براي دختر يا پسرم بيفتد.» او مي گويد؛ «به نظر من صفحه حوادث روزنامه ها از مستندترين صفحات روزنامه ها است که علاوه بر آگاهي بخشي به اقشار مختلف جامعه، حوادثي را که شايد به فاصله يک کوچه بالاتر از محل زندگي خود ما اتفاق افتاده باشد، بازگو مي کند و به همين دليل است که اکثر روزنامه خوان ها يا حتي کساني که به طور حرفه يي روزنامه نمي خوانند، به صفحات حوادث علاقه دارند و مرتب دنبال مي کنند.» او مي گويد؛ «به کسي که انساني را کشته يا فردي را مورد تعرض قرار داده، بايد صفاتي درخور آنها داده شود تا هم خود و هم بقيه اقشار جامعه، خو و خصلت شيطاني آنها را بفهمند و هم سرمشقي براي ديگران باشد که بدانند چنين افرادي نه تنها در جامعه جايگاهي ندارند، بلکه با بدترين صفت ها خوانده مي شوند.»
عناوين اين صفحه
حادثه نويسي؛ هشداري به جامعه
حادثه نگاري بيان واقعيات جامعه
اخبار حوادث؛ بودن يا نبودن

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام