دکتر رضا منصوري*
نيابد مغز هر که پوست نشکست / بلي بي پوست ناپخته است هر مغز/ز علم ظاهر آمد علم دين نغز/ز من جان برادر پند بنيوش/به جان و دل برو در علم دين کوش
گلشن راز، شيخ محمود شبستري
1- درآمد
هيچ کدام از کشورهاي اسلامي، پس از حدود 200 سال آشنايي با غرب، هنوز نتوانسته اند از سد عقب ماندگي عبور کنند و به عنوان کشوري پيشرفته به جمع پرچم داران توسعه اقتصادي، علمي و فني بپيوندند. اين انديشه که عاملي ويژه اسلام و فرهنگ کشورهاي اسلامي بايد باعث اين رکود و درجازدگي کشورهاي اسلامي شده باشد، هيچ گاه از ذهن ها زدوده نشده است. هنگامي که انگليس کوشيد مدرسه و آموزش به سبک نوين را در هند به راه اندازد جامعه هندوها آن را به راحتي و به سرعت پذيرفت اما جامعه مسلمانان به شدت مخالفت کرد. حدود هفت هزار روحاني با امضاي طوماري مخالفت خود را رسماً ابراز کردند 1.
در اين مقاله، با توجه به چهار دوره تاريخي پس از خردگرايي قرن هاي اوليه هجري، يعني ناديده انگاري، بهت، خوديافت و آگاهي 2 و 3، مي خواهم توضيح دهم چرا مفهوم غالب علم در جوامع اسلامي هنوز مفهوم علم عجين شده با مفهوم دين است و همين مفهوم سنتي باعث مقاومت در مقابل تغييرات و تحولات مي شود.
2- مفهوم غالب علم در جوامع اسلامي
در جوامع اسلامي از جمله ايران، علم به يکي از چهار مفهوم زير فهميده مي شود 4؛
1- علوم ديني سنتي که در حوزه ها تدريس مي شود.
2- علوم طبيعي سنتي که به هنگام تاسيس دارالفنون هنوز زنده بود و هم اکنون مردم ما کمابيش ويژگي هاي آن را، که با فرهنگ مان عجين شده است، همان ويژگي هاي علوم جديد تصور مي کنند.
3- علم يا دانش، به معناي مجموعه يي از دانسته هاي روز دنيا که با تاسيس دانشگاه تهران بخشي از آن به ايران منتقل شد. در اين مفهوم، نقل يک برش تاريخي از فرآيند علم عين علم تلقي مي شود. هم اکنون نيز اين مفهوم در ايران کمابيش رايج است.
4- علم در مفهوم مدرن آن که يک فرآيند است و نتيجه آن دانش يا معرفت علمي است. مشارکت در اين فرآيند امري است بسيار پيچيده که آشنايي ما ايرانيان با آن بسيار کوتاه است و عمدتاً بعد از جنگ تحميلي شروع شده است. بنابراين مردم ما با اين مفهوم هنوز بسيار بيگانه هستند و دانشگاه ها و پژوهشگاه هاي ما نيز هنوز بر مبناي اين مفهوم اداره نمي شوند.
رايج ترين مفهوم علم، ترکيبي است از مفهوم1 به انضمام بعضي داده هاي دانش قديم يا جديد. هنوز لفظ عالم در ذهن فارسي زبانان نه يک دانشگر يا دانشمند علوم طبيعي را، بلکه يک متخصص علوم دين را تداعي مي کند. به هنگام وصف کسي که اهل علم است از الفاظي نظير درس خوانده و اهل کتاب استفاده مي کنيم. کسي که در راه علم گام برمي دارد «درس مي خواند». نفس فعل معين خواندن نشان مي دهد ما علم را موجودي مکتوب در کتاب ها مي دانيم که بايد «خوانده شود» يا «حفظ شود». بي جهت نيست که نظام آموزش و پرورش ما، حتي آموزش دانشگاهي ما، بر خواندن و حفظ کردن پايه گذاري شده است. در اين ميان اثري از مفاهيمي مانند خلاقيت، توليد، ابداع و ابتکار نيست. اين مفهوم رايج بسيار ريشه دارد و برمي گردد به سنت نظاميه ها و مدارس علميه قديم. اين مدارس نقش دانشگاه ها را تا دوران جديد در جوامع اسلامي بازي مي کردند. گرچه در قرن ششم و هفتم هجري آموزش علوم طبيعي و رياضي به صورت جزئي از برنامه مدارس ديني درآمد و نهادينه شد، و از تيول دربار يا حاميان مالدار درآمد، همين امر بنا به شرايط تاريخي منجر به رکود اين علوم و ادغام مفهوم علم در علم دين شد. در دوران خردگريزي و ناديده انگاري غ2-4ف مفهوم علم نافع در مقابل ضار حاکم شد. تعريف علم نافع را نبايد با مفهوم نوين علم نوع دو 5 يکي گرفت. علم نافع در سنت ما دانشي بود که مورد نياز بي واسطه علم دين بود، مانند قدري رياضيات و نجوم و اين با مباحث سه دهه اخير در ماهيت علم و دانشگاه بسيار متفاوت است. تاسيس نظاميه ها روشنگري و خردگرايي اسلامي را به تعطيلي کشاند. شاخص اين دوران، چه به لحاظ حجيت علمي و چه به لحاظ تاثيرگذاري مستقيم در نظاميه ها، غزالي است.
غزالي را بايد موسس علم دين، که تا به امروز در مفهوم علم در تمام جوامع اسلامي تعيين کننده بوده است، دانست. علم و آموزش آن پس از غزالي به آموزش علم دين، که عمدتاً آموزش مکتوبات است، منحصر شد. بي جهت نيست ما هنوز عالم را، نه دانشگر و دانشمند علوم طبيعي يا علوم انساني زائد، بلکه متخصص علم دين يا روحاني مي دانيم. اين مفهوم علم هم آموزش علوم طبيعي و رشد آن را در جوامع اسلامي مختل کرد و هم پذيرش عليت را، که مبناي هر تلاشي براي خلاقيت علمي است، خدشه دار کرد. علاوه بر اين،
درهم تافتگي علم با علم دين، مانع ناسوت گرايي علم و تقدس زدايي از آن شد. علم چون کمابيش همان علم دين بود که با دين يکي انگاشته مي شد، مقدس شد. طبيعي است که امر قدسي نقدپذير نيست. پس طبيعي بود که جامعه ما، و همه جوامع اسلامي، علوم ناسوتي جديد را نپذپرند و به تبع آن با مدرنيت مقابله کنند...
3- تحول در جوامع اسلامي
مفهوم تحول و ديناميک، درک و فرمول بندي آن، با نيوتن شروع مي شود. مفهوم زمان در علم و «مهار کردن» آن در معادلات ديناميک به درک جديدي از تحول در اجتماع نوين منجر شده است که جوامع اسلامي فاقد آن است. مصداق هاي فراواني از اين عدم درک مفهوم زمان و تقطيع زمان در رفتار ما مسلمانان مشاهده مي شود که نظير مفهوم زمان در جوامع کشاورزي و پيش صنعتي است. به خصوص در امر مديريت اين مصداق ها فراوانند.6
واقع انگاري خيال و يکي انگاشتن قوه و فعل، که به شدت در جوامع اسلامي رايج است، ناشي از همين عدم درک زمان و تحول در علم نوين و جوامع نوين مبتني بر اين علم است. اين عدم درک زمان تناظر واضحي دارد با مفهوم علم يکي شده با الهيات. در اروپا از يک طرف مفهوم علم نيوتني و از طرف ديگر مفهوم قدرت مطلق بيکني همسو شدند و تحولات قرن هجدهم به بعد اروپا را به وجود آوردند. همزمان در ايران و ديگر کشورهاي اسلامي، علم به معني الهيات بدون تحول و نيز علم سياست از نوع روزبهان خنجي اصفهاني دست به دست يکديگر دادند و با توجه به سبک حکومت اقوام ترک و مغول، مانع رشد هرگونه تفکري شدند که مي توانست منجر به تحول بشود. اين تفکر سياسي همراه با مفهوم منسوخ علم، مشوق رکورد در جوامع اسلامي شد که اين روند هنوز خاتمه نيافته است.
4- مصداق هاي تمايز ميان مفهوم نوين علم و مفهوم سنتي علم
پيچيدگي هاي تحول علمي در سيصد سال اخير از يک طرف، رشد علم در پنج قرن اول بعد از هجرت و جاافتادگي مفهوم علم در تمدن اسلامي از طرف ديگر، تطبيق دو مفهوم علم نوين و سنتي و به تبع آن درک دنياي مدرن را در جوامع اسلامي بسيار مشکل و کند کرده است. به همين دليل پذيرش مصداق هاي تمايز اين دو مفهوم با موانع پيچيده روانشناسي اجتماعي در جهان اسلام مواجه مي شود. اما براي توسعه کشورهاي اسلامي، خروج از عقب ماندگي تاريخي، پيوستن به قافله جهاني و بازيگر شدن در اين دنياي پيچيده گريزي نيست مگر مطرح کردن اين مصداق ها، تامل در مورد آنها و عبور از سد رواني موجود. در اين بخش به بعضي از اين مصداق ها مي پردازم.
4-1 وجود تقدس در علم سنتي و نبود آن در علم نوين
علم نوين، بنابر تعريف، نسبت به دين خنثي است، همان گونه که تجارت يا هر حرفه ديگر هم خنثي است، تجارت امري دنيوي و ناسوتي است و قداست برنمي دارد. اعتقاد مذهبي در رفتار و منش دانشگران، مانند بازرگانان يا صنعتگران، موثر است، اما علم و صنعت و تجارت هر کدام حرفه هستند و به عنوان حرفه دنيوي و ناسوتي اند و قداست برنمي دارند. جوامع هر کدام بر مبناي اعتقادها و ارزش هاي اوليه خودشان همراه با فعاليت علمي ارزش هايي ثانويه ايجاد مي کنند و در راه توسعه گام برمي دارند. علم نوين، که بنابر تعريف خنثي است، در جامعه ها و فرهنگ هاي به وجود آورنده اش به تبع ارزش هاي اوليه و اعتقاداتشان ارزش هايي ثانويه ايجاد کرده است که با آن فرهنگ ها عجين شده است و گاهي تمايز ميان اين ارزش ها، ارزش هاي اوليه و علم سخت شده است. همين پديده است که ما آن را به صورت تعارض ميان علم نوين و ارزش ها و اعتقادهاي بومي خودمان تصور مي کنيم و بعضي آن را شاهدي بر تضاد ميان علم و دين در اسلام انگاشته و به دنبال علم اسلامي رفته اند.7
دين از طرف ديگر، به خودي خود ارزش هايي دارد که جامعه معتقد آنها را از آن خود مي داند و مقدس مي شمارد. اينها همان ارزش هاي اوليه هستند. علم، به معنايي مستقل از دين و مستقل از علم دين، يک برساخته اجتماعي است، ناسوتي و دنيوي است، حرفه است و امر مقدسي نيست. اگر هم ارزش هايي به وجود مي آورد، ثانويه است، به تبع روش هاي علمي و مبتني بر اعتقادها و ارزش هاي اوليه جامعه است. اين ارزش هاي ثانويه ناسوتي اند، نه الهي و نه مقدس. تلفيق مفهوم علم با امر الهي دين و علم دين، که در تاريخ جوامع اسلامي رخ داده است، تفکيک ارزش هاي اوليه قدسي را از ارزش هاي ثانويه ناشي از علم ناسوتي مشکل (اگر نه غيرممکن) مي کند. جوامع اسلامي همگي به درجات مختلف گرفتار قدسي شدن ارزش هاي ثانويه ناشي از تعميم مفهوم علم دين به مطلق علم هستند و هنوز نتوانسته اند خود را از اين مهلکه خودساخته برهانند. ارزش هاي اوليه و اعتقاد ما در جوامع اسلامي لزومي ندارد همان هايي باشد که در جوامع پيشرفته علمي هست يا بوده است. همين طور اختلاف ميان ارزش هاي اوليه لزومي ندارد به اختلاف يا تعارض ميان مفاهيم ثانويه ناشي از پذيرش مفهوم نوين علم به عنوان يک حرفه منجر بشود. توسعه پايدار هم نمي تواند چيزي جز توسعه بومزاد (به معني مبتني بر ارزش هاي اوليه و نه همه ارزش هاي سنتي که ارزش هاي ثانويه منسوخ را هم دربر مي گيرد) باشد. اين توسعه از پايين به بالا است و با ارزش هاي اوليه در تعارض نيست؛ اما توسعه بالا به پايين ارزش هايي را ديکته مي کند که گاهي ثانويه هستند و وابسته به ارزش هاي اوليه فرهنگ هاي ديگر، که ممکن است با ديناميک جامعه ما در تعارض باشند، که البته اين تعارض به معني تعارض مدرنيت با دين نيست. جامعه ما که هنوز علم مدرن را نمي داند، واژگان لازم براي گفت وگوي با تمدن هاي ديگر را نساخته است و براي اين گفت وگو آماده نيست.
4-2- درست بودن در مقابل برحق بودن
ما در فرهنگ اسلامي کلمه «حق» را براي بيان درستي گزاره ها يا نظريه هاي علمي هم به کار مي گيريم. «آيا اينشتين حق داشت» عنوان يکي از کتاب هاي شاخص در مورد درستي نظريه نسبيت اينشتين است. در افواه گزاره هايي از نوع «عالم برحق»، حق با فلان دانشمند (دانشگر) بود، و نيز اشتقاق واژه «حقيقت» از «حق» و کاربرد آن براي يک واقعيت يا يک «reality» در علم زياد شنيده مي شود. اين در حالي است که گزاره هاي علمي تنها مي توانند در يک چارچوب خوش تعريف درست يا غلط باشند، بدون اينکه اين درستي يا نادرستي ارتباطي با حقيقت و «ماهيت طبيعت» (اگر بتوان اين ترکيب را به کار برد) داشته باشد. همين امر باعث شده است تا مفهوم نظريه پردازي، نظريه سازي و مدل سازي در علم نوين در کشور ما هنوز مبهم مانده باشد.
4-3 نص در مقابل شک
علم دين مبتني است بر پذيرش نص به عنوان کلامي که در آن شک نمي توان و نبايد کرد. علم نوين نصي ندارد. در عين اينکه اصول و دانسته هايي دارد اما همه آنها گستره اعتبار محدود دارند که تازه اين اعتبار محدود هم وابسته به مدل است. تغيير مدل مي تواند مفاهيم و گستره اعتبار را هم تغيير دهد. وابستگي به مفهوم علم سنتي اين عادت را با خود مي آورد که کتاب در علم اساسي است و نوشته هاي آن همچون نص کتب مذهبي بايد پذيرفته شوند؛ هرچقدر کتاب بيشتر خوانده شود شخص با علم تر مي شود. در اين ميان جوهره اصلي علم که شک و خلاقيت در چارچوب معين است آموخته نمي شود. نقل قول ديگران اهميت پيدا مي کند و درک پس زده مي شود، به جاي اينکه مساله در پي شک پيدا شود توليد مساله و حل مساله پس زده مي شود.
4-4- اعتقاد در مقابل خلاقيت
اعتقاد بر اساس دين و علم دين است اما در علم نوين هيچ اعتقادي وجود ندارد، مگر اعتقاد به اينکه علم مي تواند به درک طبيعت کمک کند که اين اعتقاد فراتر از خود علم است و نشان مي دهد اهل علم نوين (يعني دانشگران) دست کم يک اعتقاد دارند. دانشگران وابسته به فرهنگ و سنت اسلامي اعتقاد ديني را به حيطه علم تسري مي دهند و برايشان تفکيک ميان «حقايق» علمي به عنوان «نتايج علمي» و «حقايق مذهبي» مبتني بر اعتقاد ساده نيست. همين است که معمولاً در سطح کسب دانش، يا علم به معني 2 مي مانند و به دانشگران خلاق يا مکتب ساز تبديل نمي شوند.
4-5- صراط مستقيم در مقابل سرانديپ گرايي
صراط مستقيم کلمه کليدي در علم دين است که ما مسلمانان به عادت آن را به يادگيري علم هم تسري مي دهيم. به همين دليل است که برنامه ريزي درسي، چه در دوران پيش دانشگاهي و چه در دوران دانشگاهي، بسيار صلب است و امکان تخلف از آن به دانش آموز و دانشجو داده نمي شود. حال آنکه نوعي بي هدفي در علم که در مفهوم سرانديپ گرايي منعکس است، اساس پيشرفت علمي است. پيشرفت در دين يا علم دين مدخليتي ندارد، حال آنکه علم بدون پيشرفت علم نيست، بلکه دانش راکد است. دانشگران در علوم بنيادي همواره به دنبال کشف خاصي نيستند، بلکه گاهي با هزينه هاي گزاف در علم «تفرج» مي کنند و به تصادف کشف هايي بي نظير مي کنند.
4-6- رستگاري در مقابل قدرت و اقتصاد
دين و علم دين به دنبال قدرت نيست، به دنبال رستگاري است. علم نوين به اقتصاد جامعه وابسته است و به موتور آن تبديل شده است. در مورد علم نوع 2 اين خصيصه بيشتر آشکار است. به همين دليل نه تنها سازوکار علم نوين با علم دين متفاوت است بلکه روش هاي حمايتي از آن هم متفاوت است.
4-7- گناه در مقابل اشتباه
اشتباه، يعني دوري از صراط مستقيم، در دين و علم دين گناه است و نامطلوب. در علم نوين اشتباه بايد کرد تا ياد گرفت و بتوان راه هاي سخت تري را رفت و مساله هاي پيچيده تري را يافت يا حل کرد. کارشناس در دنياي نوين کسي است که بيشترين اشتباه ها را کرده است و بيراهه ها را مي شناسد. پس در علم نوين اين بخشي از آموزش مي شود که بيراهه ها شناخته شوند و طالب علم هرچه بيشتر و هرچه زودتر اشتباه بکند، نه آنکه وي از اشتباه بازداشته شود. اثر سوءبرداشت از علم مبتني بر الهيات به جاي علم نوين را در آموزش در تمام سطوح کشورمان شاهد هستيم.
4-8- آخرت در مقابل همقطاران
در علم وابسته به علم دين نقش آخرين ثواب اخروي به عنوان پاداش عمل حتي در کار علمي پرنقش است. در علم نوين ارزيابي توسط همقطاران و اعتبار نزد همقطاران پاداشي است که دانشگر به دنبال آن است. اهل علم وابسته به سنت اسلامي و علم سنتي که اين اعتبار نزد همقطاران را درک نمي کند نمي تواند دانشگر معتبري هم بشود، مگر اينکه اعتبار ديني کسب کند، يا در کشوري اعتبار سياسي مبتني بر دين کسب کند. اين قياس مانند آن است که تاجري به دنبال تجارت نباشد و تنها به کار خيريه بپردازد، بديهي است که سرمايه اش به سهولت تمام مي شود و ديگر اعتبار يک تاجر را نخواهد داشت، بلکه خيري به حساب مي آيد که با يک عمل خير خود را به فقيري مورد تفقد تبديل کرده است.
4-9- عقلانيت ديني در مقابل عقلانيت علم نوين
عقلانيت يا بخردانگي در دين و علم دين موجود است اما با عقلانيت علم نوين متفاوت است، کما اينکه مصداق هاي پيشين تا اندازه يي به جنبه هاي گوناگون اين تفاوت اشاره داشته است. اين تفاوت به معناي ضديت نيست، اما مي تواند به معناي مکمليت باشد. در بخردانگي نوين هم جنبه ابزاري هست هم جنبه ارتباطي 8. ما داريم با بخردانگي ابزاري آشنا مي شويم اما با پذيرش بخردانگي ارتباطي هنوز فاصله بسيار زيادي داريم. ما هنوز اجتماع علمي ايجاد نکرده ايم و سازوکارهاي آن را نشناخته ايم و نپذيرفته ايم. به اين معني که زيست جهان علمي ما هنوز عقلاني، به معناي بخردانگي نوين، چه ابزاري و چه ارتباطي، نشده است. صحيح تر اين است که بگوييم زيست جهان علمي ما از يک زيست جهان سنتي مبتني بر علم دين و عقلانيت ديني تبعيت مي کند. متاسفانه اين زيست جهان، به دلايل گوناگون از جمله پديده غرب زدگي، پس از آشنايي با غرب تبهگن شده است، نه خود را از زيست جهان ديني متمايز کرده است و نه عقلانيت علم نوين را درک کرده است. سلامت کار هنگامي حاصل مي شود که علم نوين به معناي يک برساخته اجتماعي نسبت خود را با دين مشخص کند، نه به دنبال توجيه دين باشد و نه به دنبال ضديت با آن، حرفه يي بشود و عقلانيت حرفه يي خود را به وجود آورد.
4-10- وجاهت ديني در مقابل درخشاني در علم
دين و علم دين که به دنبال رستگاري مردم است، به وجاهت مردمي (که نوعي مردم سالاري است) اهميت مي دهد. درخشاني در علم ارتباطي با اين نوع وجاهت ندارد. اينکه علم در کشورهاي اسلامي به يک کليشه تبديل شده است و نمي تواند در رشد و درخشاني علم با کشورهايي چون هند و چين هم پا بشود، بايد در اين اعتقاد به وجاهت عمومي از سوي سياستمداران ريشه داشته باشد. بديهي است همه جا اکثريت با ميان مايگان يا کم مايگان است. بنابراين حرف پرمايگان و آنهايي که به دنبال درخشاني در علم هستند، چندان خريدار ندارد. به همين دليل هم پروژه هاي کلان علمي، سياستمداران اسلامي را به سختي متقاعد مي کند، چون نظر «مردم» يعني عامه دانشگران، براي آنها مهم است و قدرت تشخيص هم وجود ندارد، چون اجتماع علمي به وجود نيامده است.
* استاد فيزيک دانشگاه صنعتي شريف
مراجع
1- Pervez Hoodbay. Islam and science; Religious orthodoxy and Battle for Rationality, Zed Books, 1992
به نقل از؛
Maulana Hali, Hayat-e-Javeed, Lahore. 1957, p447
2- رضا منصوري، ايران، 1427، چاپ سوم، ويرايش دوم، طرح نو، تهران، 1383.
3- Reza Mansouri, Obsolete Concept of Science, pre print, 2006.
4- رضا منصوري، ايران را چه کنم؟ فصل اول، تهران، انتشارات کوير، 1385.
5- Michel Gibbons et.al. The New Production of Knowledge, Sage Publication, London, 2000.
6- مرجع 4، فصل پنجم.
7-M.Golshani, 2000, How to make Sense of Islamic Science, American Journal of Islamic Science, 17, No.3,1-12.
8- سيده زهرا اجاق، مطالعه خصلت هاي عقلانيت ارتباطي در حوزه عمومي ايراني، رساله کارشناسي ارشد، دانشکده علوم اجتماعي، دانشگاه تهران، 1384.