|
احمد غلامي
يکي از بدترين ضرب المثل هاي ايراني که کاربرد زيادي در ميان اهل سياست دارد، اين است؛ «ديگي که براي من نمي جوشد، سر سگ توي آن بجوشد.» و يکي از بهترين ضرب المثل هاي ايراني که در بين اهل سياست اصلاً کاربردي ندارد، اين است؛ «گر تو بهتر مي زني، بستان بزن.» در دوره 28 ساله سياست داخلي ايران منهاي دوره دولت موقت مهندس بازرگان و بني صدر که برخوردها و درگيري گروه ها، زيرساختي يا ايدئولوژيک بود و گروه هاي درگير با دولت و دولت موقت به ظاهر در پي کسب قدرت نبودند و انگيزه هاي جدي تر يعني اختلاف انديشه ساختاري در طرز اداره حکومت و نگاه به اسلام داشتند مابقي سال ها به گونه يي ديگر بود. تجلي همه نگاه هاي همسوي سنتي و انقلابي نماينده يي چون محمدعلي رجايي را به قدرت رساند و جرياني ايدئولوژيک پيروز شد که دين و روحانيت در آن حرف اول را مي زد. در مابقي عمر دولت هاي جمهوري اسلامي که عمر کوتاهي هم نيست بيشتر درگيري جناح ها و حذف و تعديل هاي سياسي و اختلافات، مبنايي و اصولي يا زيرساختي نبوده است. دولت هاي آقايان خامنه يي، هاشمي و خاتمي دولت هاي هم عرض بوده که زيرساخت هاي ايدئولوژيک مشترکي داشته و بر مبنايي استوار بوده که بن مايه آن حفظ و صيانت از جوهره اسلام است. حتي با حضور دو جناح قدرتمند جامعه روحانيت و جامعه روحانيون دامنه اختلافات مبنايي نشد و حتي تا سال هاي بسيار حکومت از پذيرفتن اينکه در ميان دولتمردان، مديران عالي رتبه نظام و روحانيون بانفوذ حکومت، طيف هاي متکثري وجود دارد که بعضاً نه تنها با هم، هم نظر نيستند بلکه اختلافات جدي با يکديگر دارند سر باز زد. اين عدم پذيرش و اصرار بر اينکه جناح هاي مخالف هم وجود ندارد از اين انديشه درست نشأت مي گرفت که همه وابستگان حکومت و نظام خانواده بزرگي بودند که با يکديگر اختلاف هاي مبنايي نداشتند، فقط بحث درباره چگونگي اداره کشور و اختلاف سليقه هاي مديران عالي رتبه دولت با يکديگر بود که واقعاً اين انديشه دور ازواقعيت نيز نبود زيرا هر جريان سياسي اگر در دل حکومت با جريان هاي همسوي خود دچار تعارض زيرساختي و مبنايي مي شد دو راه بيشتر در پيش رو نداشت؛ يا حذف شود يا حذف کند. بعد نيز ديده شد که گروه هايي با نحله هاي فکري گوناگوني اگرچه هم دغدغه دينداري و اسلام مداري داشتند وقتي با يکديگر به اختلافات مبنايي رسيدند راهي جز اين نديدند که يا کنار بروند يا کنار بزنند و در اين ميان قوي برنده بود. اين يادداشت به بررسي اختلافات اين طيف هاي فکري نمي پردازد و بضاعت آن را نيز ندارد که چنين کند. نکته مهم بازگشت به همان گزينه جريان سياسي موجود است که اختلافات مبنايي با نظام ندارند و تلاش مي کنند قدرت را به دست گيرند يا آن را حفظ کنند. جريان هاي سياسي موجود که اينک در طيف هاي اصولگرايان، اصلاح طلبان و اصولگرايان اصلاح طلب تعريف مي شوند همه در چهارچوب نظام تعريف مي شوند. آدم هاي سياسي اين جريان با حکومت اختلافات مبنايي ندارند. شايد متفکراني در پس پشت اين جريان سياسي باشند که با يکديگر اختلافات مبنايي داشته باشند اما آنها هرگز با يکديگر رودررو نمي شوند و فاصله يي منطقي با قدرت دارند. حتي در پيروزي يکي از اين جناح هاي سياسي انديشمندان آنان در پس پشت باقي مي مانند. يادآوري اين نکته ضروري است که انديشمنداني از اصولگرايان حمايت مي کنند که با بدنه سياسي خود چسبندگي بيشتري دارند. شايد بتوان علت اين نکته را در همان سنت مريد و مرادي جست که هنوز با تداوم قدرت در دست اصولگرايان مستهلک نشده است. اما در رابطه ميان انديشمنداني که اصلاح طلبان با آنها مانوس هستند چنين چسبندگي وجود ندارد و رابطه مريد و مرادي کمرنگ و گاه مذموم است. روشنفکر اهل شک است و خلاقيت فردي و رابطه مريد و مرادي سم روشنفکري است. پس جريان هايي که در انتخابات درون نظام شرکت مي کنند، تبليغ مي کنند و مردم را بسيج مي کنند، اختلاف جدي و مبنايي با حکومت ندارند و به دنبال کسب قدرتند براي اداره کشور با سليقه و خاستگاه هاي خود. اين بدنه سياسي يعني جريان هاي اصولگرا و اصلاح طلب که بايد مشروعيت خود را از مردم بگيرند، بايد تنور انتخابات را گرم کنند تا مردم بر سر صندوق هاي راي بيايند. به خصوص اين نکته براي اصلاح طلبان حياتي تر است. نبودن آن رابطه مريد و مرادي و حمايت هاي سازماني نياز به قدرت فراگير حضور مردم دارد. پس آنها بايد بکوشند جريان قدرتمندي از مردم را با افکار متنوع پاي صندوق هاي راي بکشند تا قدرت از دست رفته خود را بازيابند. گفتن همه اين حرف ها براي بيان اين نکته است که جناح هاي سياسي که با يکديگر اختلاف مبنايي ندارند چرا از اين ضرب المثل پيروي مي کنند که ديگي که براي من نمي جوشد، سر سگ در آن بجوشد. چرا اصولگرايان اصلاح طلبان را تخريب مي کنند و چرا اصلاح طلبان اصولگرايان را تخفيف مي دهند و چرا مناقشه پايان ناپذير آنان براي مردم هر روز کم و کمرنگ تر مي شود. هر جريان سياسي براي به دست گرفتن قدرت ابزاري دارد که به نحو احسن از آن سود مي برد و ابزار اصلاح طلبان زدن حرف تازه و به ميدان کشيدن مردم است. بالاخره همه اين جريان سياسي در دل اين حکومت دولت داري خواهند کرد. اصل مطلب اين است؛ مردي با قاطرش بار چوبي مي برد. شيخي تازي جلو آمد و گفت؛ «اين بار حطب که بر حمار بري به چند بيع کني.»
مرد بارفروش اندکي در فکر فرو رفت و گفت؛ «عموجان بگو چو با چند.» حالا حکايت جناح هاي سياسي ما است. اگر آنچه را که واقعيت دارد و به آن اعتقاد دارند به صراحت بگويند، شايد در کوتاه مدت ضرر کنند اما در بلندمدت مردم به آنها اطمينان خواهند کرد. چرا بين جناح هاي سياسي اعم از اصولگرا، اصلاح طلب، اصلاح طلبان اصولگرا و... اصلاً اين ضرب المثل برايشان کاربردي ندارد؛ «گر تو بهتر مي زني، بستان بزن.» اگر کسي داعيه عدالت گستري دارد؛ ياعلي. در اين سرزمين بي عدالتي ها چه چيز بهتر از عدالت. اگر کسي داعيه دموکراسي دارد در اين زمين نوآباد چه چيز بهتر از دموکراسي. |