پنج شنبه، 29 شهريور 1386 - شماره 1496
   
 
صفحه نخست :: هفته نامه :: موسيقي
درباره سيدعليرضا ميرعلينقي به مناسبت انتشار اثر تازه اش
خواندن ورق به ورق
ارشد تهماسبي

يکي ، دو روز پيش از تعطيلات 14 و 15 خرداد در اين فکر بودم که اين روزها را چگونه بگذرانم، نه اينکه کاري نداشتم بلکه گرفتار هم بودم و حتي کمي از کارهاي جاري ام عقب مانده بودم. با اين حال مثل خيلي ها دوست داشتم روزهاي متفاوت را به گونه يي ديگر بگذرانم. به خاطر امتحانات پايان سال پسرم وسوسه سفر و گشت و گذار را به سختي و با نارضايتي تمام از سرم دور کردم و نشستم تا چه پيش آيد. يکشنبه شب که به خانه آمدم باخبر شدم آقاي ميرعلينقي يکي ، دو بار تماس گرفته و اصرار داشته همان شب مرا ببيند. تماسي گرفتم و باخبر شدم که کتاب تازه اش درآمده و مثل هميشه مي خواهد لطف کند و برايم بياورد. حدود ساعت 12 آمد و کتاب شناسي و مقاله شناسي موسيقي اش را (که صفحه اول آن را با خط زيبايش به يادگار نوشته بود) برايم آورد. در همان نظر اول دريافتم که روزهاي آينده ام را با آن سپري خواهم کرد و شوق تورق اوليه چنان حاکم شد که تاحدي حرمت مهمان داري را از ياد بردم و بعد از مختصر پذيرايي، اول به خواندن مقدمه دکتر محسن حجاريان پرداختم، بعد مقدمه خودش را خواندم و نگاهي به لابه لاي کتاب انداختم. سکوت و صبر او که مي شد در آن احساس رضايتش را دريافت باعث شد از کاري که مي کنم شرمنده نباشم. احساس او برايم آشنا بود، کيست که وقتي دستي به سر و روي فرزندش مي کشند، بي حوصلگي کند. براي اهل اين مقوله هيچ دستمزد و پاداشي دلچسب تر از دريافتن و توجه به کارشان نيست.

سال ها قبل اولين بار با نام او در مقاله يي که استاد لطفي درباره اش نوشته بود، آشنا شدم. چندي پس از آن يک بار او را در دفتر انتشارات هنر و فرهنگ ديدم که چون به چهره نمي شناختمش او آشنايي داد و سال ها بعد هنگامي که «موزه تار» را تاسيس مي کردم آشنايي مان بيشتر شد و شوق و علاقه بي حد و حصر او را به هر چه که به موسيقي و به خصوص به اين امورش مربوط مي شد در آن زمان دريافتم. سخاوتمندانه و با گشاده دستي غيرمرسومي يادگارهاي ذي قيمتي را به موزه ما هديه کرد که هنوز هم از ارزنده ترين داشته هاي من اند. دست خط اصل وزيري، نامه هاي اداري موسيقيدانان قديم، صفحه هاي گرامافون قديمي، بروشور کنسرت قمر و چيزهاي ديگري از اين دست.

بعد از آن تاکنون غير از تماس هاي تلفني دو، سه ماه يک بار، سه، چهار بار او به خانه ما آمده و دو بار من به خانه او رفته ام و با آنکه هميشه از وعده گذاشتن و برقراري ارتباط هاي جديد و ديدارهاي مرسوم طفره رفته ام، هيچ گاه نخواسته ام و نتوانسته ام به او نه بگويم. دليلش محبت او است؛ در همان سال هاي تاسيس موزه که فراموش نشدني است و اصلي تر از آن نقش ويژه و منحصر به فردي است که در موسيقي امروز ما دارد، نقشي که حداقل با علائق امثال من همخواني و همسويي زيادي دارد.

مقالات و نوشته هاي او را اگر به دستم برسد، هميشه مي خوانم و با ولع زيادي هم مي خوانم. در موسيقي ما کمياب است که کسي آشنا به موسيقي باشد و در کنار آن حافظه يي عجيب و باورنکردني و اطلاعات و دانسته هاي تاريخي سرشاري درباره احوالات اجتماعي و سير تحول و آثار صوتي و مکتوب و زندگي شخصي و هنري و موسيقي و موسيقيدانان در سده گذشته داشته باشد و خوب و شيوا هم بنويسد. هرکس که با او بنشيند خيلي زود درمي يابد که با تيزبيني تمام و به ظرافت از گفته ها و نوشته هاي هر کس، علاوه بر تحليل فني، تحليلي روانشناسانه دارد. گاهي با بيان يکي ، دو جمله چنان روحيات مخفي و دروني آدم ها را بازيابي مي کند که مخاطب شگفت زده مي شود. تو را بهتر از خودت برايت تعريف مي کند، از آميخته کردن عملکردهاي حرفه يي و سير زندگي خصوصي و گذشته افراد به چنان نتايجي مي رسد که از درستي تحليل اش حيرت مي کني. بعضي وقت ها اگر پرسشي درباره شيوه نوازندگي يا صدادهي يکي از استادان قديم و جديد مي کند، در لابه لاي پاسخ ات خودش هم نظري کوتاه مي دهد که تو همان دم متاسف مي شوي که چرا خودت به آن فکر نکردي؟

در آستانه چهل سالگي با چنان طيف گسترده يي از پير و جوان اهل موسيقي و ادبيات و نشر و سينما و... معاشر و محشور بوده که فکر مي کني مگر شبانه روز چند ساعت است؟

حدود بيست سال پيش گويا تابع يکي از جريان هاي فکري موسيقي امروز بوده و تنها به اين شيوه و آدم هاي پيرو آن اعتنا داشته. اما سال ها است که نوشته ها و مطالب اش به پيروي از آن مفهوم مشهور که «مبين که مي گويد ببين چه مي گويد»، رنگ و بويي پيرانه و همه سونگرانه و تاريخ مدارانه دارد. چنين انديشه يي در جمع با آنچه پيش از اين گفتم مطمئناً منصبي را برايش رقم خواهد زد که تنها اوست که مستحق آن است. مطمئناً تاريخ نگار موسيقي معاصر ما او است و اگر خودش در اين انديشه نباشد و از هم اکنون دستمايه هاي آن را فراهم نکند جاي بسي تاسف دارد.

مقالات بي شمار او که در جنبه هاي مختلف موسيقي نوشته شده سهم مهم و قابل اعتنايي در ارتقاي فرهنگ موسيقي و جامعه موسيقي داشته و دارد. جامعه موسيقي ما اهلي نخوانده است و سخت مي شود او را به خواندن عادت داد. اما شکل و شمايل و شيوه نگارش ميرعلينقي تاکنون به گونه يي بوده و ترفندهايي در آن به کار رفته که بي انگيزه ترين خواننده ها را وادار به خواندن کرده و اين کاري است دشوار که از هرکس برنمي آيد. نوشته هاي امروز موسيقي يا چنان است که چند نفري بيشتر نمي خوانندش يا چنان که اصلاً به خواندنش نمي ارزد، اما نوشته هاي او جذاب و از جهت جذب مخاطب ميان حال است و اين نه از سر ميان حالي انديشه و توانايي هاي او است که کاملاً انديشه ورزانه و از سر آگاهي است. همين است که مي تواند نقشي تعيين کننده را در اين امر برايش رقم بزند. مجموعه سالنامه هايش که انديشه يي ظريف و جامعه شناسانه در پس انتشار آنها نهفته است مصداق عيني کار و فکري سهل و ممتنع است، آنها هم مانند نوشته هايش ايفاگر همان نقش اند. برخي از اهل موسيقي جوان و کم مطالعه و کنجکاو ابتدا فقط در پي آن بودند که در اين سالنامه ها روز تولد هنرمندان مورد علاقه شان را بيابند و به موقع تبريک شان بگويند اما رفته رفته آموختند و توانستند مطالب و اطلاعات تاريخي ديگري را هم در آنها ببينند و بيابند.

غير از مقاله هايش در دايره المعارف ها و کتاب هايي مثل موسيقي نامه وزيري و به رهبري مرتضي حنانه که همگي آثار مهم و قابل ارزشي در موسيقي ايرانند اثر امروزي او يعني مقاله شناسي و کتاب شناسي موسيقي، بعد جديدي را از شخصيت فکري او نمايان مي کند که تعمق و جايگاهي جداي از کارهاي ديگرش دارد و جالب آن است که در حقيقت اين اولين اثر او بوده است چرا که نويسنده حدود 15 سال پيش آن را به انجام رسانده و به دلايلي متعدد که شرحش در ابتداي کتاب آمده انتشار آن به بوته تعويق افتاده است. کاري پيرانه در ابتداي جواني و همين مي تواند آن نظر مرا درباره او تاييد کند که ميان حالي نوشته هاي او - که آگاهانه و کارساز بوده - از سر ميان حالي انديشه اش نيست.

اين اولين جلد از مجموعه پنج جلدي است که نويسنده تدارک ديده و در اوراقي بالغ بر 650 صفحه تنظيم و به وسيله انتشارات سوره مهر منتشر شده است. گستردگي کار و انبوه اطلاعات و مطالبي که در اين اثر فراهم شده و حجم منابعي که نويسنده بار بازبيني و مطالعه آنها را بر دوش کشيده در نظر اول توجه هر خواننده را جلب مي کند. طبقه بندي روش مند و نسخه پردازي و صفحه بندي چشم نواز کتاب نيز بر ارزشمندي آن افزوده است و افزون بر آن ارزشمند است چند مقدمه خوش نگاشته ابتداي کتاب به قلم هنرمند عزيز آقاي رضا مهدوي و محقق گرامي دکتر محسن حجاريان و کتاب شناس و ويراستار ارجمند آقاي عبدالحسين آذرنگ.

اما در اينجا بنا دارم از منظر ديگري به کتاب ارزشمند او نگاه کنم. آنچه من مي توانم بگويم بر هيچ اهل تحقيق و آشنا به اين امور پوشيده نيست و دوست ندارم به برشمردن مزايا و محسناتي بپردازم که بارها درباره کتب مرجع گفته شده و نمي خواهم لزوم پديد آوردن و توليد اين گونه آثار را يادآوري و از کمبود چنين تحقيقات و توليد چنين آثاري شکوه کنم. بيشتر دوست دارم به اهل موسيقي - و غيرموسيقي- توصيه کنم که بخوانيدش. هرچند که توصيه به خواندن چنين کتبي به معناي ورق به ورق خواندن آن ممکن است کمي دور از عرف و عادت برخورد با چنين کتاب هايي به نظر آيد، اما فکر مي کنم خواندن ورق به ورق اين کتاب به خصوص براي جوان ترها ضروري است چرا که دستيابي به چکيده مکتوبات و مقالات و کتب موسيقي در يک قرن تعيين کننده اخير - به خصوص که کتاب نامه به طرز توصيفي نوشته شده - براي آنها که چندان به خواندن عادت ندارند و عموماً از تاريخ گذشته موسيقي خود بي خبرند حاصلي ميانبر را در پي خواهد داشت. از لابه لاي تيترها و عنوان ها و خواندن عبارات کوتاه توصيفي کتاب مي توان دريافت که جامعه موسيقي از ابتدا تا امروز درگير چه مباحث نظري و غيرنظري بوده است، روند رشد دانش و علم در اين حيطه چگونه بوده است، چه کساني چه ها نوشته اند و چه ها کرده اند، کمبودها چيست، به چه اموري تاکنون پرداخته نشده و... بسا که از برخورد با خيل عنوان هاي جذاب و فريبنده انگيزه يي براي بعضي حاصل شود و در پي آن به يافتن و تهيه مقاله و کتابي اقدام کنند و با خواندن آن عطش خود را فرو نشانند و چيزي بياموزند و دست کم و حداقل آنکه از اين ميان دقايقي بر ميانگين مطالعاتي اهل موسيقي بيفزايند. و شايد در اين کنکاش بعضي چندان تشنگي کنند که خود روزي غريق اين ورطه شوند. تا آن روز که نبينيم هيچ روزي را که هيچ اهل موسيقي به خشکسالي ذهني دچار شده باشد. به خاطر انتشار اين کتاب هم به آقاي ميرعلينقي و هم به جامعه موسيقي تبريک مي گويم و هم ياد و سپاسي دارم از يکي ديگر از روندگان ديگر اين راه يعني سرکار خانم ويدا مشايخي که او هم در سال هاي پيش از انقلاب سهمي از اين سفره داشت.
عناوين اين صفحه
خواندن ورق به ورق
بعد از 16سال
ناگفته هاي کتابشناسي توصيفي موسيقي ايران

بعد از 16سال
کتابشناسي توصيفي موسيقي ايران (جلد اول) نوشته؛ سيدعليرضا ميرعلينقي. ويراستار؛ عبدالحسين آذرنگ با پيشگفتارهايي از محسن حجاريان و رضا مهدوي. تهران، انتشارات سوره مهر، چاپ اول، تابستان 1386 ، 674 صفحه، 7 هزار تومان

بعد از شانزده سال، اولين جلد از مجموعه پنج جلدي کتابشناسي موسيقي ايران منتشر شد. اين نخستين کتابشناسي ويژه موسيقي در ايران است که به طريق توصيفي نوشته شده و چکيده مقالات و کتاب ها، ذيل عنوان هاي مربوط به آنها ديده مي شود. همچنين نخستين کتابشناسي ويژه انواع موسيقي هاي ايراني (و اختصاصاً به زبان فارسي) است. سيدعليرضا ميرعلينقي، محقق و مولف در زمينه تاريخ موسيقي معاصر ايران، در کنار سال ها موسيقي نويسي در مطبوعات بيست سال اخير، اين کتاب را کاري مي داند که ضرورت انتشار و نياز بدان از مدت ها پيش حس مي شده ولي به دلايل مختلف، نشر آن به تعويق افتاده است. در اين کتاب، بيش از دو هزار و ششصد عنوان مقاله و کتاب درباره انواع موسيقي و شاخه هاي مختلف (تعاريف و اصطلاحات، تاريخ، نقد و انتقاد، روانشناسي، آموزش، فرم ها و...) به زبان فارسي و عمدتاً از مطبوعات پيش از 1357 فهرست نويسي، چکيده نويسي و تدوين شده است. فهرست هاي مفصل راهنما و نمايه هاي انتهاي کتاب (فهرست نام پديدآورندگان، فهرست عناوين مجلات و کتاب هاي بسامدي و فهرست نام مقالات) به جنبه کاربردي آن افزوده است. سيدعليرضا ميرعلينقي از نشر قريب الوقوع چهار جلد باقيمانده آن تا آخر سال 1387 خبر مي دهد.


ناگفته هاي کتابشناسي توصيفي موسيقي ايران
يک بار در يک گفت وگوي حضوري گفتيد که جلد اول کتابشناسي موسيقي ايراني، سه بار پاکنويس - در واقع دوباره نويسي- و ويرايش شده تا به چاپ رسيده است. علت اين طول و تفصيل براي چه بوده؟

سيدعليرضا ميرعلينقي؛اول از همه، وسواس و بعد هم تجديدنظر. دو بار که در همان سال 1369 بازنويسي شد. بار اول به توصيه استادم آقاي عبدالحسين آذرنگ که اصلاحات استادانه و دقيقش، کتاب را دگرگون کرد. بار دوم، اهمال کاري هاي موسسه يي که قرار بود اين کار را چاپ کند و با کمال تعجب، مجموعه قطور پاکنويس هايم که روي کاغذ مخصوص آرم دار همان موسسه بود، در گنجه هاي آنجا مفقود شد. آنها هيچ توضيحي ارائه نکردند و من هم که يک قبض رسيد ساده در ازاي تحويل هفتصد صفحه دستنويس هايم نگرفته بودم، مجبور شدم دوباره جعبه فيش ها را مرتب کنم و کار را از نو بنويسم. ناملايماتي که از آن پس به وجود آمد، از ادامه کار دلسردم کرد و دستنويس ها تا سال 1384 در کتابخانه ام ماند و اوراقش زرد شد. در اين سال ها، دو هنرمند و موسيقي شناس ارزنده کشورمان، محمدرضا لطفي و محمدرضا درويشي، اين کار را ديده و مرا به انتشارش تشويق کرده بودند و حسن نظرشان هيچ وقت از يادم نمي رود. با اين حال فقط همت و توجه دوست ديرينه ام رضا مهدوي بود که بالاخره کار را به اين شکل از آب درآورد. حالا ديگر پانزده سال گذشته بود و دلم رضا نمي داد که جلد اول را به همان صورت قبلي چاپ کنم. اين بود که حدود يک هزار مدخل ديگر به آن اضافه کردم و مي دانيد که سيستم تدوين کتابشناسي طوري است که نمي توان به اين راحتي چيزي را بدان افزود يا از آن کم کرد. يک مدخل اضافه يا کم، تمام شماره ارجاع ها را به هم مي ريزد و بايد کتاب را از نو مي نوشتم. نظرات اصلاحي ظريف و مهمي در تمام اين سال ها به نظرم رسيده بود که در اين نوبت از بازنويسي، رعايت شد و اگر کسي کتاب را دقيق بخواند، متوجه اين ريزبيني و دقت خواهد شد.

در اين نوبت هم استاد عبدالحسين آذرنگ ناظر کار شما بودند؟

بله، ولي نه به آن طول و تفصيل سابق زيرا کار از ديدگاه ايشان ديگر به هدف نهايي خود رسيده بود. ايشان از سر لطف، مرا واجد صلاحيت در نظارت علمي بر اين کار مي دانستند ولي خودم اين حق را براي خودم قائل نبودم که چنين کنم. کار کردن و آموختن زير نظر استاد آذرنگ، هم موهبت بود و هم افتخار و حيف که ديگر فرصت اتفاق نيفتاد و نصيب نشد.

در کتاب شما مقدمه يي به قلم آقاي دکتر محسن حجاريان مي خوانيم. علت درخواست شما براي نگارش اين مقدمه چه بود؟

در واقع، شورايي که در مرکز موسيقي حوزه هنري به ارزيابي آثار متقاضي چاپ مشغول بود، چنين صلاح ديدند که گذشته از مقدمه يي که يک استاد علم اطلاع رساني و کتابشناختي بر اين تاليف مي نويسد، بهتر است نوشته يي هم از يک موسيقي شناس مطلع و مولف و البته داراي وجهه دانشگاهي، در اين کتاب باشد. اين يک توفيق اجباري بود که برايم مفيد واقع شد زيرا در آشنايي عميق تر با جناب آقاي دکتر حجاريان با جنبه هايي از علم موسيقي شناسي و شاخه هاي مختلف آن به طور اجمالي آشنا شدم و به منابع متنوعي دست پيدا کردم که برايم بسيار مغتنم بود و همين جا از لطف ايشان سپاسگزاري مي کنم. آقاي دکتر حجاريان بين موسيقي شناسان امروز ايران

- آنها که در حال حاضر مقيم ايران هستند- از توانايي علمي و احاطه به موضوع و نيز شرط سني (يا به اصطلاح شيخوخيت لازم) و مطلوب شوراي سياستگذاري و ارزيابي آثار در حوزه هنري برخوردار بودند و مقدمه ايشان، صرف نظر از محبتي که به تاليف اينجانب کرده اند، واجد دانستني هاي مفيد و ارزنده است.

کل کتاب چند جلد است؟ و تا چه موقع منتشر مي شود؟

با حساب سرانگشتي که از تعداد برگه ها دارم، بالغ بر پنج جلد مي شود که هر کدام از جلدها تا حدود دو هزار و اندي مدخل دارند. اين اولين کتابشناسي موسيقي به زبان فارسي است که اولاً خاص و مخصوص حوزه موسيقي ايراني (يا موسيقي هاي موجود در حوزه فرهنگي ايران) است و ثانياً «توصيفي» است. جلد ششم، احتمالاً نمايه کلي يا «ايندکس» پنج جلد قبلي است. به لطف همکاران عزيز در انتشارات سوره مهر (به مديريت جناب آقاي حمزه زاده عزيز) بايد تمام اين پنج جلد تا آخر سال 1387 منتشر شود.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام