فيروز زنوزي جلالي

در طول سال ها، هر بار که بنا به مناسبت هاي مختلف براي تدريس، سخنراني يا نقد آثار اين و آن نويسنده ايراني و خارجي به شهرستان ها مي رفتم هميشه در گفت وگو با اهل قلم به يک سوال همه گير گلايه آميز برمي خوردم و آن اينکه؛ «چرا همه امکانات چاپ و نشر در مرکز گرد آمده است و چگونه است که اگر احياناً کاري درخور در شهرستان ها يا ساير نقاط دورافتاده به چاپ مي رسد کماکان مهجور مي ماند و هيچ کس هم نيست که به اين آثار اعتنا کند؟ مگر ما نويسندگان اين مملکت نيستيم و آيا نبايد جايي متولي شناسايي اين دست از کارهاي در محاق افتاده باشد؟» روراست، گلايه هايي از اين دست حال به هر بهانه - هميشه بود - و هست و طبعاً پاسخ من هم بدان ها بيشتر به نوعي رفع و رجوع شبيه تر بود و غالباً رنگ دلنوازي داشت و دعوت به صبر و اينکه؛ «اگر چراغي در دل يک اثر روشن باشد روز و روزگاري رخ مي نمايد،» و برايشان گفته جلال آل احمد را دليل مي آوردم که «براي شناسايي يک اثر درخور صد سال وقت لازم است،» و مي گفتم که بالاخره اين طورها هم نمي ماند و درست مي شود،با اين اوصاف، قضيه وقتي مشکل و حادتر مي شد که به گواه آثار منتشره، مي ديدم حرفشان طورهايي درست و به قاعده است، چرا که گاه به آثاري در آن بين برمي خوردم بسيار قابل اعتنا که حتي به انصاف مي شد گفت بعضي شان يک سر و گردن از آثار فلان نويسنده مرکزنشين هم بالاتر و شاخص تر بود، و راستش، اين جور وقت ها بهشان بسيار احسنت مي گفتم و حق مي دادم که گلايه هايي از اين دست داشته باشند از اين مثلاً ناروايي ها،
بعدها، خود اين حرف ملکه ذهنم شد، اينکه؛ چرا نبايد جايي باشد که به نوعي کانون توجه اش را معطوف به همه نويسندگان کشور کند، به خصوص اين دست از نويسندگان نوقلم محروم شهرستاني؟ و چرا نبايد مسوولان فرهنگي ما نگرشي فراخ منظرتر داشته باشند و در سطحي بسيار گسترده تر از ايني که هست به داوري اين آثار تازه منتشر شده بپردازند؟ خوب مي دانستم که اعتناي ويژه به نويسندگان نوقلم شهرستاني از مهمات کار است و نبايد بسنده کرد به اينکه مثلاً اين نويسنده شهرستاني حتم کارش بايد همپاي آن نويسنده مطرح کشور باشد و با کار او مورد داوري قرار گيرد، چرا که اينها گرچه هر دو سر در آبشخور ادبيات دارند ولي دو جنس جدا از همند و حق نيست اولين اثر نويسنده يي نوپا را با چندمين اثر فلان نويسنده توانمند سنجيد که اين در جاي خود عين بي انصافي است. حتم به خصوص اينکه اکثر قريب به اتفاق نويسندگان اين آثار جوان بودند - و هستند - و شور و شوقي وافر داشتند - و دارند - تا که اولين کارشان در محک داوري و قضاوت شايسته يي قرار گيرد که اگر اين مهم صورت نگيرد دير نيست به زودي وازده شوند و يک سر دفتر و قلم را براي هميشه ببوسند و بگذارند کنار که حق نبود - و نيست- و فکر مي کردم بالاخره بايد يک جايي احساس مسووليت کند و سبب خير شود و يک طورهايي مشخصاً به داوري اين دست از آثار بپردازد که چنين کاري باعث دلگرمي بر و بچه هاي شهرستاني مي شود و ...
اين پرسش و درد مکرر گفته ظاهراً بي علاج در ذهنم بود و بود تا که همين چندي قبل «خانه کتاب» طرح اوليه جايزه «گام اول» را پيشنهاد کرد و ديدم عجب انگار اين طرح انصافاً همان طرح درخوري است که بايد و شايد و هماني است که اگر به مرحله عمل درآيد و با ظرافت هاي بايسته و شايسته انجام پذيرد حتم هم حق مطلب در مورد آن نويسندگان معترض شهرستاني ادا مي شود و هم اينکه بالاخره آنها هم وارد گود مي شوند و اگر نويسندگان نو قلم شهرستاني حقي هم دارند لابد با اين حساب معقول به حقشان مي رسند و لااقل از اينکه مي بينند بالاخره يک جايي قرار است به داوري آثارشان بپردازند بي گمان ديگر خالي از آن همه اما و اگر و شک و ترديد و آن همه دغدغه هاي مهجور ماندن و در شهر و شهرستان نشيني مي توانند با شور و شوق بيشتري به کارشان بپردازند حال چه ساکن مرکز و تهران باشند يا نباشند و فکر کنند يا نکنند حالا که مثلاً امکانات چاپ و نشر آثار ديگران فراهم تر است لابد کارشان هم بهتر است و کسي نيست کارشان را در ترازوي داوري قرار دهد و باقي قضايا.ناگفته پيدا است که اين مهم در مورد داستان نويسان مرکزنشين هم صادق است و صرف بودن در اين شهر پر دود و دم هرگز معنايش اين نيست که حتم کار اينان را هم به ديده منت مي نهند که چاپ اولين کار به هر روي براي هر نو قلمي مشکلات فراگير خودش را دارد و تقريباً هيچ تفاوت نمي کند نويسنده در کدام شهر و شهرستان دل به وادي چاپ و نشر اولين اثرش سپرده است.و اما از همه اينها مهمتر انتخاب منصفانه اثر برتر توسط داوران است. آن هم با توجه به اين نکته مهم که در اين گزينش ما بيشتر با نويسندگاني گمنام و ناآشنا طرف هستيم. مورد حساسي که مي تواند ضريب خطاهاي احتمالي را افزايش داده کار انتخاب را بسيار مشکل کند.با اين همه اميدوارم اعلام آثار برتر جايزه گام اول يک بار ديگر ثابت کند که معيار براي ما نه مثل بسياري از داوري ها رابطه و دلنوازي و از اين دست ناروايي ها کذا است، که صرفاً سلامت و نفس اثر به جهت ادبيت آن است و بس.