احمد اماني

|
هانيه توسلي دختري است گرم، صميمي و شوخ و شنگ اما در لحظه محکم و قاطع، دقيقاً به همين دليل هم هست که بسياري وي را خودخواه مي دانند که اصلاً درست نيست. اين بازيگر ايراني متولد ماه خرداد است و به همين دليل بر دو لايه يي بودن وجود خويش معترف است؛ گرم و صميمي اما در همان دم قاطع. تقريباً مي توان گفت بازي خانم توسلي ريشه درهمين پارادوکس نهاد وجود وي دارد. بعد از گرفتن سکانس بازجوي «ميوه ممنوعه» با وي به گفت وگو نشستيم اما سرشار از انرژي بود. اين بازيگر حرف هاي بسياري براي گفتن دارد، رمان «دميان» شاهکار هرمان هسه را از بر است. اعتراف هم بايد کرد شخصيتي چون مادر دميان در او متبلور است هرچند خود اين گفته را قبول ندارد.
|
قبل از هرچيز از نحوه ورودتان به سريال ميوه ممنوعه بگوييد؟
آقاي کيومرث مرادي با من تماس گرفتند و پيشنهاد بازي در سريال را دادند، اول گفتم نه اما بعداً که فهميدم کارگردان آقاي فتحي است بيشتر تعمق کردم، دو هفته يي طول کشيد تا بر ترديدم فائق شدم. در اين مدت با آقاي فتحي بحث هاي زيادي کرديم و تصميم به حضور در سريال گرفتم.
تاثيري هم روي نوشتن نقش داشتيد؟
بله بعد از خواندن چند قسمت اوليه، من هم پيشنهادات خودم را دادم، پيشنهادات من روي کليت شخصيت تاثيري نداشت و در همان حد جزئيات شخصيت هستي بود، مثلاً من پازل نقاشي جيغ مانش را اضافه کردم.
حالا به نظر خودتان در عالم واقعيت امکان دارد هستي تا بدين حد مثبت باشد؟
مثبته؟، اينکه به حاج يونس مي گويد بايد زنت را طلاق بدهي يا همه اموالت را خيرات کني... هستي شرايطي را پيش پاي حاجي مي گذارد که وي بگويد نه، اما در عين حال مي خواهد از او انتقام هم بگيرد، شخصيت هاي صددرصد مثبت در اين کار غزاله و مصطفي هستند که ديگر خيلي آرماني و مثبت اند که باورپذير نيستند. ولي من اين شخصيت هستي را خيلي دوست دارم و جاه طلبي، مهرباني، اخم و... رفتار خاص خويش را دارد.
نترسيديد از اينکه کاري اينچنين سريع و مناسبتي انجام بدهيد؟
ترس وجود داشت به دليل وجود سريال هاي سطح پايين. هرچند تک و توک سريال هاي خوبي چون وفا را داشتيم. البته کار ضعيف در سينما هم وجود دارد ولي نه به اندازه تلويزيون. وقتي کارگردان کار خود را بلد است، وقتي آقاي عليرضا کاظمي پور و عليرضا نادري دو نويسنده قدر در حال نوشتن هستند و وقتي گروه همگي مچ هستند ديگر ترديدي باقي نمي ماند. زودتر هم سريال وفا را تجربه کرده بودم.
در کنار بازيگر قدري چون علي نصيريان قرار گرفتن چگونه تجربه يي است؟
حقيقتاً بازي شان فوق العاده است. حرکات ريز صورت و کنش هاي به موقع ايشان عالي است. خودم در حال ديدن سريال با تمام وجود از بازي ايشان لذت بردم. واقعاً شانس آوردم در اين سريال هم بازي ايشان شدم. شور و شوق و انرژي بسياري در بازي با آقاي نصيريان دارم، پشت صحنه هم مردي فوق العاده مودب، سنگين و منضبط هستند. بعضي هنرپيشه ها بدجنسي هايي دارند که باعث لطمه خوردن به بازي طرف مقابلشان مي شود اما آقاي نصيريان با کمال ميل فضا را آماده واکنش بازيگر مقابلش مي کند؛ بي هيچ هراسي...
الان که کار در حال پخش است کار خود را مي پسنديد؟
کار را دوست دارم و فکر مي کنم يکي از بهترين سريال هاي مناسبتي چند سال اخير بوده. شخصيت هستي را دوست دارم و ديالوگ هاي کار خيلي خوب است. دکوپاژ، ميزانسن و کارگرداني فتحي با توجه به فشار کار عالي بوده يا طراحي صحنه آقاي فروتن و فيلمبرداري آقاي احمدي، نمي گويم کار بي نقصي است اما در کل خوشحالم که در آن بازي کردم.
در سينما و به خصوص تلويزيون هميشه بانوان بازيگر انگار مکمل بودند، يعني فرع در مقابل اصل يا همان قانون مردسالاري جامعه...
من اصلاً اين نظر را قبول ندارم، اين چيزي که شما مي گوييد تا نيمه هاي دهه 70 غالب بود اما از نيمه هاي دهه 70 تا به امروز اين مردسالاري نمانده، ما مي بينيم چقدر کارمند و تحصيلکرده خانم در کشور داريم حتي در رده هاي بالاي مديريتي کشور، همين تغيير و تحول در سينما و تلويزيون هم اتفاق افتاده است. در فيلم هايي مثل سارا، دوزن، شوکران، کافه ستاره و خيلي از فيلم هاي ديگر خانم ها نقش محوري اند. بيننده ديگر نمي تواند قبول کند زن در فيلم تنها چاي بياورد و از کادر خارج شود. زن ها به شدت باهوش تر شدند. در همين سريال، هستي يک کارخانه را مي چرخاند و فکر مي کنم موجي از بانوان هنرمند و تحصيلکرده در کشور خلق شدند که در آينده نزديک بسيار بيشتر نمود خواهند داشت.
شما موافق اينکه يک نفر هم خواننده است هم بازيگر هم کارگردان و هم نويسنده و... و اين رويه در حال تبديل شدن به اپيدمي و جريان است، هستيد؟ جرياني که همه چيز را غيرعلمي و سطحي کرده است؟
مردم ايران کلاً راجع به همه چيز نظر مي دهند، راجع به سياست، اقتصاد، هنر و همه چيز... طبيعتاً اين روحيه در حوزه هاي تخصصي هم به راحتي رسوخ مي کند. اما نظر شخصي خودم اين است که تخصص و متمرکز شدن روي يک کار نتيجه بسيار بهتر و عميق تري را مي دهد. کساني که دست به هر کاري مي زنند شايد وسعت آنها مثل اقيانوس شود ولي عمقي به اندازه بند انگشت خواهند داشت، اما اين نظر شخصي من است که هيچ چيز در اين دنيا مطلق نيست، آلن رب گري يه مي گويد من تا سي سالگي نوشتم از چهل سالگي نقاشي مي آموزم و شايد در 50 سالگي مجسمه سازي را ياد بگيرم. خود کاندينسکي تا 35 سالگي وکيل بود و از آن به بعد نقاشي را شروع کرد و به يکي از بزرگ ترين نقاشان جهان هم تبديل شد. مطلق گرايي نکنيم. هر کي هر کاري دوست دارد انجام دهد.
کساني که شما گفتيد استثنا هستند اما مساله جريان کلي است که علمي کار کردن ديگر بي اهميت شده است، مثلاً فلاني 30 سال است تخصصي موسيقي کار مي کند و يکي به او مي گويد من نظر تو را قبول ندارم چون نظر شخصي من اين است. يک کودک هم مي تواند نظر شخصي داشته باشد ولي آيا درست و علمي است؟ اينجا بحث سر مطلق گرايي نيست، بحث سر سطحي شدن حوزه هاست که هر کس از راه نرسيده خود را صاحب کمالات مي داند.
اين جريان خاصيت فرهنگي جامعه ماست که بايد تفکيک حوزه ها و علمي کار کردن در جامعه ما هم عرف شود ولي نمي توانيم براي ديگران تعيين تکليف کنيم.
مثل اينکه از سريال قطعاتي سانسور شدند؟
نمي دانم چه دليل منطقي دارد بعضي ديالوگ ها که هيچ مشکلي هم ندارند حذف مي شوند، مي دانيد ما الان سه ماه است پشت سر هم روزي 15 ساعت با فشار کار کرديم بعد پلاني که اين همه انرژي برايش صرف کرديم تلويزيون مي گويد بايد در بياوريد، اين همه انرژي صرف کرديم، من هم قبول دارم تلويزيون رسانه گسترده يي است و بايد بسيار محتاط بود اما نکته اينجاست چيزهايي که حذف شدند مشکلي نداشتند، مثلاً در ملاقات هستي و قدسي؛ خانم قدسي ديالوگي را مي گويد و من واکنش نشان مي دهم وقتي ديالوگ قدسي حذف مي شود پس من به چه چيزي واکنش نشان دادم يعني بازي ام خراب مي شود. فکر مي کنم اگر مي خواهند حذف کنند بهتر آن است که کل سکانس را حذف کنند.
خب فکر مي کنيد دليل اين کار چيه؟
اين مساله را ديگر شما خبرنگارها بهتر از همه بايد بدانيد، حالا نمي دانم چقدر واقعي است ولي مي گويند بسياري از خانواده ها از ديدن اين سريال نگران شدند، براي اينکه حاج يونس از زنش مي خواهد که طلاق بگيرد. نگاهي به اطراف خويش بکنيم چند درصد مردهاي جامعه ما اين کار را پنهاني مي کنند؟، اتفاقاً حاج يونس خيلي آدم پاکي است که صادقانه پيش زنش اعتراف مي کند ولي بسياري از مردان جامعه ما زندگي دوگانه پنهاني دارند، من فکر مي کنم اگر کساني ترسيدند، همين مرداني هستند که پنهاني تجديد فراش کردند تا ظاهر را حفظ کنند و رياکارانه کار خود را ادامه دهند، متاسفانه فکر مي کنم اينقدر ريا در جامعه ما جاري است که اگر رو شود اتفاقات ريشه يي رخ خواهد داد.
خود همين حاج يونس به نظر شما کار اشتباهي نمي کند، آخر چگونه مي توان چنين ناعدالتي را قبول کرد بعد 30 سال زندگي مشترک، خانم قدسي طلاق بگيرد...
نه، به نظر من مشکل نيست، حاج يونس اين سريال خيلي پاکه... او خود پيش قدسي اعتراف مي کند، من اصلاً نمي خواهم از اين موقعيت که بسيار دردناک است دفاع کنم ولي موقعيتي است که پيش آمده. مردي پاک و باايمان عاشق دختري هم سن بچه خودش شده است. يک زن و شوهر بعد از 30 سال زندگي ديگر دوست هم مي شوند و از عالم عشق خارج مي شوند و چنين موقعيت هاي دردناکي پيش مي آيد،
که زن ناچاراً بايد قبول بکند، نه؟، اين کجا کاري انساني و عادلانه است؟،

وقتي حاج يونس با قدسي درد دل مي کند که من عاشق شدم يعني اينکه دوست خوبم به من بگو که من چه خاکي به سرم بريزم، من نمي خواهم از اين موقعيت دفاع کنم ولي اين تنگنايي است که درام سريال را شکل داده است. من هم از جمله خودتان استفاده مي کنم استثنا اتفاق مي افتد.
خيلي ها مي گويند شما خودخواهيد که اينگونه نيست، فکر مي کنم شما شبيه شخصيت مادر دميان رمان هرمان هسه هستيد؟
شما به من لطف داريد ولي مادر دميان يک زن اثيري است و در عالم واقع نمي تواند وجود داشته باشد، اين که مي گويند من خودخواه هستم را هم زياد شنيدم. به نظر من رمان «دميان» رماني رئال نيست که شخصيت هايش در جامعه حضور داشته باشند...
اگر خبر داشته باشيد رمان «دميان» به نوعي زندگينامه خود هرمان هسه است؟
بله اين را مي دانم اما نويسنده اين سه شخصيت را در درون خويش پرورانده است و حتي مي توان گفت هر سه شخصيت يک نفرند، همان آنيما و آنيموس خود نويسنده است پس نمي توان اين شخصيت ها را در عالم واقع جست وجو کرد و با کسي ديگر مقايسه اش کرد.
از آدم هايي که با من هم برخورد کردند بپرسيد واقعاً خودخواه نيستم. به طور کلي اين اتفاق براي بازيگران مي افتد يعني مردم هميشه آنان را خندان مي خواهند خب ما هم آدميم و بعضي وقت ها از چيزي ناراحت هستيم. من چون خردادي هستم دو لايه را در خودم کاملاً کشف کردم، زماني بسيار شوخ و خوشحالم و زماني هم تو خودم مي روم و در تنهايي به فکر فرو مي روم. در لحظه زندگي مي کنم و به هيچ وجه اگر از کسي خوشم نيايد رياکاري نمي کنم، همان چيزي هستم که هستم.
جايي گفتيد بازيگري براي شما محل درآمد است، به نظر شما اين حسن نيست و نشان دهنده حرفه يي بودن شما؟
چرا قبول دارم ولي من گفتم شايد اگر نياز مالي ام کمتر بود بعضي کارها را انجام نمي دادم، اتفاقاً خيلي هم مواظب کار و حرفه ام بودم. بعضي جاها هم اعتراف مي کنم آنچه مي خواستم نشده ولي در نهايت من بايد به شدت مواظب باشم چون واقعاً بازيگري کار بسيار سختي است و اگر با گروه هماهنگ نباشي انرژي زيادي از آدم هدر مي دهد، در مورد همين سريال بي هيچ تعارفي بايد بگويم، گروه بسيار عالي و هماهنگ بودند يعني من با هيچ کس مشکلي نداشتم و بعد از سه ماه کار فشرده احساس خستگي از بعضي کارها که اتفاقاً زمان کمتري هم بردند، نداشتم. يکي از بهترين گروه هايي بوده که من با آن کار کردم.
خب چقدر فکر مي کنيد تلويزيون بايد چنين گروه هايي را تقويت کند تا پراکنده نشوند؟
فکر مي کنم وظيفه تلويزيون نيست، وظيفه تهيه کننده ها است. تلويزيون مستقيم در اين کارها دخالت نمي کند. اتفاقاً خوب هم هست که کار به نوعي به حوزه خصوصي و حرفه يي منتقل شده است. تلويزيون در انتخاب کارگردان و تهيه کننده حرفه يي مسوول است و نبايد اجازه دهد کسي کار را در دست گيرد که کاري ضعيف و سطحي را تحويل مي دهد.
در کتاب خواندن به کدام کتاب ها علاقه داريد؟
من علاقه بسياري به اسطوره شناسي دارم و کتاب هاي اسطوره شناسي را تجزيه و تحليل مي کنم مثل آثار جوزف کمبل، توي روانشناسي يونگ و رمان هم که بسيار دوست دارم.
خب اين همه به اسطوره علاقه داريد چه ربطي به زمان حال دارد؟
عجب سوالي پرسيديد، اين سوال جوابش چندين کتاب است ولي من فقط گفته کمبل را به شما مي گويم؛ «اسطوره ها روياي جهان اند.» ساختار جامعه احتياج به قوانين نانوشته يي دارد که ما به آنها عرف مي گوييم، که باعث همبستگي جامعه مي شود يعني اعتقادات و باورها... يک جامعه سالم نيازمند آئين هاي درست است، مثل شب احيا که افراد از نظر رواني تخليه مي شوند البته براي خيلي از افراد جامعه ما فضاي مناسب براي تخليه رواني وجود ندارد و اين باعث ناهنجاري هاي اجتماعي مي شود. اسطوره به دنياي جديد کاملاً مربوط مي شود چون در يک کلمه تمام ذرات و انرژي جهان يکي است...
پس شما چون مولانا وحدت الوجودي هستيد؟
ببينيد اين وحدت در سطحي ديگر به کثرت تبديل مي شود و باز اين کثرت در سطحي ديگر به وحدت تبديل مي شود...
همان چرخه وحدت الوجودي...
بله يک چرخه در جريان است و ما جزيي از اين کل هستيم، يعني همان ناخودآگاه جمعي که يونگ از آن صحبت مي کند. تمام اسطور ه هاي آدمي در همين ناخودآگاه جمعي وجود دارند. اين هم بحث بسيار بزرگي است و در چند جمله نمي توانم شرح دهم.
بنيامين فيلسوف مکتب فرانکفورت مي گويد که انسان در اين دوره نيازمند آن است تا اين بار سنگين سنت (يا همان اسطوره) را از روي دوشش زمين بگذارد، باري که کمرش را خم کرده تا دمي در آسايش و رهايي دوباره به خود بينديشد و تاريخش...
آخه مساله اينجا است که من بار عظيمي روي دوش آدمي نمي بينم، اصلاً بار نيست. کل جهان هستي شعوري منظم و در حال چرخش است که ما نيز جزيي از آن هستيم و بايد خودمان را به آن بسپاريم. من کاملاً مي فهمم که در يک نظم باشعور بي عيب زندگي مي کنم.
پس چرا وضعمان اينقدر آشفته است، چرا دنيا اينقدر پريشان است؟،
من مي گويم حتماً لازم است براي جهان که الان اينقدر آشفته باشد چون هميشه بعد از آشفتگي، نظم و سامان شکل مي گيرد.