يكشنبه، 22 مهر 1386 - شماره 1513
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: ويژه داربي استقلال و پيروزي
گزارشي از جايگاه هاي «8» و «36» استاديوم آزادي، پايگاه تيفوسي هاي فوتبال
جايگاه زندگي، جايگاه مرگ
محمود مولايي

اينجا صدا طنين عجيبي دارد. سکوت معنايي ندارد. فرياد، خشم دارد. شادي هم در خشم خلاصه مي شود. خوشحالي را تا حد زيادي بايد بلعيد. چهره ها اغلب در هم است و پر از انرژي. مثبت يا منفي؟ حالا با اين پيش فرض جلو برويد که پر از انرژي منفي هستند. اينجا نشستن جايز نيست. بايد ايستاد، پاها را به صندلي پلاستيکي کوبيد و دست ها را به هم زد. بودن در کنار آنها رسم و رسومي دارد. با آنها بايد هماهنگ بود. ناهماهنگي تبعاتي دارد. در آن هنگام بايد تنبيه بدني شد و با آنها بودن را به فراموشي سپرد. به طرز عجيبي افراطي هستند. تا مرز انفجار پيش مي روند. تا نزديکي هاي ترکيدن. اينجاست که زمين و زمان را به هم مي بافند. سيب گاز زده يي را شوت مي کنند، يا بطري آبي را. ترقه دست سازي را از ميان انبوه مردم به زمين مي کوبند، يا صندلي را مي شکنند. يکي مي گويد؛«...تو بنويس بوي باروت مي دهند.»

پس لطفاً يک کبريت يا فندکي تا جرقه يي، دست ها بلافاصله به داخل جيب فرو مي رود. اغلب سيگاري اند. سيگار کشيدن زمان خاصي دارد. بازي بايد از جريان بيفتد؛ مثلاً بين دو نيمه. آن وقت آتش دست به دست مي شود تا جايگاه هميشه سايه را تاريک تر کند. تا لحظه يي که سر دسته ليدرها هشدار دهد.« آقا، بس است ديگر. بي خيال شويد. سيگارها را غلاف کنيد که خيلي کار داريم.» دست ها بلافاصله خالي مي شود. دست هايي که بوق را بر نمي تابند. اينجا بوق ممنوع است. پس غيبت حسين شلغم و سهراب بوقي خود به خود توجيه مي شود. آنها را ميانه خوبي نيست با بوقچي ها...« اين همه جا براي بوق زدن. خدا را شکر که استاديوم صد هزار نفري است. آنها مي توانند در جايگاه هاي ديگر به کارشان برسند. ما با بوقچي ها مشکلي نداريم. آنها قابل احترامند. ولي جايگاه حرمت دارد، نمي شود که...»آنها ميانه خوبي با شکست ندارند. هميشه پيروزي مي خواهند. تحمل باخت را ندارند. در اين حالت احتمال هر اتفاقي هست. نمونه دم دست شيشه هاي اتوبوس است. « چه کنيم، دست خودمان که نيست. احساساتي مي شويم و مي زنيم همه چيز را داغون مي کنيم.»پس لطفاً ناکامي را از آنها فاکتور بگيريد.

---

دو آتشه ها، تيفوسي ها، شورشي ها يا هر عنواني که اين واژه ها را بهتر معني کند. نام آنها با اين صفت ها عجين شده. آنها عضو جدا نشدني استاديوم آزادي هستند. تاريخ آنها با اين ورزشگاه گره خورده. دهه 60، زمان پيدايش آنهاست. هنگامي که مسابقه هاي استقلال و پرسپوليس از استاديوم شيرودي به آزادي منتقل شد. ابتدا جايگاه مخصوص يادآور جايگاه طرفداران در امجديه بود. کم کم اما تيفوسي هاي پرسپوليس و استقلال جايي در جايگاه هاي شماره گذاري شده اين استاديوم پيدا کردند. بدين ترتيب، جايگاه «8» به نام آبي ها کليد خورد و جايگاه «36» به نام سرخ ها. در مورد عمر جايگاه ترديد هست. اين البته بر مي گردد به کري هاي دو تيم.« الان 18، 19 ساله ما جايگاه «36» را داريم. آنجا پاتوق ماست و همه مي دانند که جايگاه ما خيلي قديمي تر از جايگاه استقلالي ها است. يعني آنها بعد از ما جايگاه 8 را پاتوق کردند.» حرف هاي رضا ش. طرفدار پرسپوليس. حال، همين حرف ها با کمي بالا و پايين را امير ق. طرفدار استقلال به زبان مي آورد.

آنها نوع ديگري از تماشاگران فوتبال ايران هستند. نوع طرفداري هايشان با تماشاگران قديمي متفاوت است. در سال هاي اخير ديگر در ميانشان طرفداران قديمي ديده نمي شود. همان ها که جايي مشخص روي سکوهاي امجديه داشتند.« ما اصلاً دوست نداريم طرفداران قديمي خانه نشين شوند. آنها را دوست داريم. اتفاقاً هر وقت هم آمدند توي جايگاه، خوشحال شديم. ولي باور کنيد توي امجديه تشويق تماشاگران مثل همه جاي دنيا بود. الان توي جايگاه ما بچه ها يک لحظه هم آرام نيستند. 90 دقيقه ايستاده تشويق مي کنند. البته بوقچي ها قابل احترامند. اگر دقت کنيد، مي بينيد که توي جايگاه «8» کسي بوق و طبل نمي زند. ولي توي امجديه همه جا مي شد بوق زد.» با انصراف قديمي ها، نفرات جديدي به گروه تيفوسي ها اضافه شدند. آنقدر که الان جايگاه «8» و «36» گنجايش پذيرش ندارد. پس جايگاه ديگري لازم بود. پرسپوليسي ها ابتدا جايگاه «35» را به تسخير خود در آوردند و بعد «34» را. به موازات آن استقلالي ها پيشروي کردند و دو جايگاه «9» و «10» به تسخير آنها در آمد. از حرف هاي مهران، شورشي جايگاه «36» پيداست که مي خواهند همين طور پيشروي کنند.«اول بايد تماشاگران واقعي را پيدا کنيم. آنهايي که دلشان با تيم است و تعصب دارند. بعضي از آنها معمولي هستند و خيلي توي جايگاه نمي مانند. چون نمي توانند با شرايط اينجا کنار بيايند. ولي بعضي از اين طرفداران خودشان را با شرايط جايگاه وفق مي دهند. چون تماشاگران واقعي پرسپوليس هستند و ما هم اجازه مي دهيم که توي جايگاه 36 بمانند.» احتمالاً در سال هاي آينده جايگاه «11» و «33» را هم تسخير کنند. اما...جايگاه «8» و «36» براي آنها معناي ديگري دارد. ق. مي گويد؛«گاهي وقت ها صداي جايگاه «9» بيشتر از «8» است. ولي ما متعلق به جايگاه «8» هستيم.» آخر شورشي ها را با اين دو جايگاه مي شناسند.

---

تسخير جايگاه ها ممکن نيست. شايد هم هست. روايت ها «شايد» را تاييد مي کند. توي همين داربي دو فصل پيش، تعداد تماشاگران پرسپوليس بيشتر از استقلال بود. آنقدر که در يک لحظه به جايگاه هشت هجوم آوردند و از آنجا که تعدادشان زياد بود، اجازه يافتند توي اين جايگاه مستقر شوند. آن داربي با برد پرسپوليس براي هواداران اين تيم طعم ديگري داشت...اين روايت را مهران تعريف مي کند. جورابلو البته اين ماجرا را پس مي زند.« خيلي خنده داره. تو را به خدا اين را جايي نگوييد که برايمان افت دارد. هر کي اين حرف را زده، دروغ گفته.» بلافاصله فينال جام حذفي را پيش مي کشد. همان مسابقه دو فصل گذشته پرسپوليس و سپاهان. استاديوم پر بود از هواداران پرسپوليس. طبق معمول جايگاه «8» هم در تسخير هواداران استقلال بود. هنوز دقايقي به بازي مانده بود و جو استاديوم آرام به نظر مي رسيد. اما دقايقي مانده به شروع فينال ورق برگشت. ناگهان آدم هاي جايگاه «8» به «36» حمله ور شدند و... اين پاراگراف را به حساب ادعاي جورابلو بگذاريد و ادامه ماجرا را از زبان خودش بشنويد؛« در آن درگيري پرسپوليسي ها بد جوري کتک خوردند. البته حق داشتيم. ما که نمي خواستيم اين طوري شود. آنها يکي، دو روز قبل مسابقه توي ورزشگاه کارگران عليه قلعه نويي شعار داده بودند. پشتش کلي بد و بيراه گفته بودند. براي همين ما هم توي فينال جام حذفي حقشان را گذاشتيم کف دستشان.»

حالا شورشي هاي پرسپوليس به سيزده سال پيش قدم مي گذارند. به همان روز که بازيکنان دو تيم تماشاگران را به «شورش» تحريک مي کردند؛ داربي سال 73. همان مسابقه نيمه تمام که البته مهران را به کودکي اش مي برد؛«خيلي کوچک بودم. ولي خوب يادم است که آن روز چه اتفاقاتي افتاد. جو استاديوم از همان شروع مسابقه ملتهب بود. ولي توي نيمه دوم وضع بدتر شد. جايگاه ما با هشتي ها درگير شدند. آنها را فراري داديم و بقيه بازي را از جايگاه «8» ديديم. واقعاً نمي دانيد چه حسي به آدم دست مي دهد.»

روايت تاريخي از تسخير جايگاه بسيار است. نکته اينجاست که از هر دري وارد شويد، تنها به يک جمله مي رسيد؛«جايگاه ما هيچ وقت دست کسي نمي افتد.»براي اثبات اين ادعا حضور هميشگي شان در ورزشگاه آزادي را پيش مي کشند. براي آنها، مهم برگزاري يک مسابقه در اين استاديوم است، همين.

---

هر ماموري را به اينجا راهي نيست. هر سربازي را شرايطي لازم است. مراقبت ها ويژه است. ماموران امنيتي پيش از راهيابي به اين دو جايگاه تعليم مي بينند. براي آنها کلاس مي گذارند، توجيه مي شوند و بعد مجوز مي گيرند. پس ماموران جايگاه شورشي ها افرادي خاص هستند.«وقتي وارد جايگاه مي شويم، تقريباً نفرات اصلي جايگاه را مي شناسيم. سابقه آدم ها را در اختيار داريم و مي دانيم تک تک آدم هاي جايگاه چي کاره هستند. حتي مي توانيم حدس بزنيم در چه وضعيتي چه جور واکنشي از آنها سر مي زند. بالاخره کارمان کنترل آدم هاي اينجاست.»

کنترل آنها بسيار سخت است. اين جمله را هم به بقيه حرف هاي اين سرباز اروميه يي اضافه کنيد. وظيفه او و دوستانش حفظ آرامش در جايگاه «36» است. پس بي دليل نيست که آنها اطلاعاتي از جايگاه «8» ندارند. هر جايگاه نيروهاي خودش را دارد. تعداد ماموران امنيتي توي اين دو جايگاه حتي بيشتر از بقيه جايگاه هاست. حداقل دو برابر. گاهي بيشتر هم مي شود. البته در مواقع خاص. روز بايد روز بزرگ باشد و لحظه، لحظه حساس. آن وقت خواسته فرمانده اجرا مي شود. نيروهاي کمکي به کمک مي آيند. آنها براي اين دو جايگاه غريبه هستند. طوري که بعد از پايان ماموريت شان به سرعت به پست قبلي بر مي گردند. در راه پله هاي استاديوم قرار مي گيرند و چشم مي دوزند به تماشاگران. به ندرت نزديک جمعيت مي شوند. ترجيح مي دهند با فاصله مراقب اوضاع باشند. تفاوت اينجا احساس مي شود؛ ماموران جايگاه تيفوسي ها به داخل جمعيت نفوذ مي کنند. درست پشت شورشي ها مي ايستند. به طوري که در آن شلوغي هميشگي دو جايگاه خطايي سر نزند. اما اين تدابير هم گره گشا نيست. آنها گاهي شيطنت مي کنند. اين را جورابلو اعتراف مي کند؛«براي تيم مان حاضريم دست به هر کاري بزنيم. براي همين بعضي وقت ها توي جايگاه طوري قرار مي گيريم که زاويه ديد ماموران کمتر شود.» اين حيله گاهي هم جواب نمي دهد. اينجاست که شيطنت ها با واکنش ماموران امنيتي روبه رو مي شود.«ما اول به طرف تذکر مي دهيم. اگر جواب نداد، فرد خاطي را بازداشت مي کنيم.»البته تعدادي از شورشي ها هميشه گوش به زنگ ايستاده اند تا در اين مواقع وساطت کنند. ليدر استقلال مي گويد؛« تا جايي که لازم باشد از آنها مي خواهيم که بي خيال شوند. خدا را شکر ماموران امنيتي هم با گرفتن تعهد شفاهي تماشاچي خاطي را رها مي کنند. ولي بعضي وقت ها هم کاري از دست ما ساخته نيست و فرد خاطي بازداشت مي شود.»پس ناهنجاري تبعات سنگيني براي شورشي ها دارد. به ويژه وقتي که تيفوسي ها زير ذره بين هستند. نيروهاي امنيتي به ندرت جابه جا مي شوند. آنها هميشه هستند. درست مثل آدم هاي جايگاه.

---

آنها را براي روز بزرگ ساخته اند. البته روز بزرگ براي آنها تنها يک معنا دارد؛ داربي. تيفوسي ها هر فصل براي دو مسابقه رفت و برگشت داربي پايتخت بي تابند. حداقل يک هفته قبل از اين مسابقه برنامه ريزي مي کنند. معمولاً در مکاني جمع مي شوند تا نقشه بکشند. سوژه يابي مي کنند. توي داربي دو فصل پيش سوژه بازيکناني بودند که در توي فصل نقل و انتقالات به تيم رقيب رفته بودند. مثل عليرضا واحدي نيکبخت و علي انصاريان. به خصوص بازيکن دومي که سال ها با به رخ کشيدن تعداد بخيه هايش تعصب را براي پرسپوليسي ها معني کرده و دست آخر سر از استقلال در آورده بود. همين کافي بود تا تيفوسي هاي اين تيم کفري شوند و ايده جديدي را رو کنند. آنها «تشويق» را جاي «تخريب» قرار دادند و باقي ماجرا را از زبان ش. بشنويد؛«...علي را آنقدر تشويق کرديم که اشکش درآمد. مطمئنم حسرت روزهايي را مي خورد که پرسپوليسي ها دوستش داشتند. با اين کار روحيه اش را خراب کرديم و نگذاشتيم توي آن بازي خودي نشان دهد. اين هم يک جور تخريب است. اتفاقاً اين جوري حاشيه سازي هم نکرديم.»

آنها هراسي از حاشيه ندارند، گرچه حاشيه چسبيده به شورشي ها در حرکت است. به خصوص در داربي. آنها براي اين مسابقه سازماندهي مي شوند. از همان جايگاه «8» و «36» به تمامي طرفداران تيم شان خط مي دهند. کافي است شعاري را زمزمه کنند، لحظه يي بعد جايگاه روبه روي شورشي ها همان شعار را فرياد مي زنند. قهرماني ول کن نيست و باز تکرار مي کند؛«...بابا، بنويس بوي باروت مي دهند ديگر.»
پيشنهاد کردم پرسپوليس گل نزند
سعيد فائقي

بازي استقلال و پرسپوليس هميشه حال و هواي خاص خود را داشته است. يادم هست روزي که ناباورانه پرسپوليس 6- صفر بر تاج سابق غلبه کرد تا ميدان بهارستان به همراه خيل عظيم تماشاگران حرکت کردم. در آن روز دانشجو بودم و به اتفاق يکي دو نفر از دوستان، جماعت تماشاگر را در ميدان بهارستان به يک تظاهرات ضد حکومتي وقت تبديل کرديم و عجيب، به سرعت همان افراد در يک چشم به هم زدن مجلس آن روز را که در ميدان بهارستان واقع بود يا نماد آن در ميدان قرار داشت، مورد هجوم قرار دادند. اين را خود شاهد بودم و برادر خدابيامرزم نقل مي کرد که بعد از پايان بازي ايران و اسرائيل چگونه با استفاده از جمعيت مشتاق فوتبال به دفتر هواپيمايي ال آل متعلق به رژيم صهيونيستي حمله کرده و آن را به آتش کشيده اند. گرچه فضاي آن روز با امروز تفاوت هاي بسيار دارد و امت مسلمان اين کشور هوشيارتر از هميشه هستند اما وجود جماعت همواره مي تواند مورد سوءاستفاده قرار گيرد و اين حقير با توجه به خاطرات مذکور، همواره نسبت به جماعت ورزشي احترام بالايي قائل بوده ام و بالطبع نگران سوءاستفاده. علي الخصوص که در بدو شروع به خدمتگزاري ام در سازمان، مسابقه استقلال و پرسپوليس به تشنج کشيد و متاسفانه فضاي ناهنجاري را به وجود آورد که همين هم بر اضطراب و نگراني ام همواره مي افزود، فلذا در اين مسابقه خاص، از چند روز قبل شروع به رايزني و صحبت مي کردم با تک تک فوتباليست ها، مربيان، سرپرستان و دست اندرکاران و عجز و التماس از آنها که تا مي توانند صميمانه، بامحبت، منصفانه، جوانمردانه و هوشيار بازي ارائه دهند و خدا را سپاس که همه اين عزيزان محبت و لطف و دوستي در حق اين کوچک روا مي داشتند و صادقانه عرض کنم، امانتدارتر از اين عزيزان در مورد وظيفه يي که برعهده شان هست من در عمرم نديده ام. يعني در مقابل التماس و خواهش، همگي يک جمله داشتند و آن اينکه با حفظ استحکام مسابقه و بازي مقتدرانه، سعي در انجام احتياط خواهيم کرد. الغرض آرزوي ما مديران در اين مسابقه نتيجه مساوي و حفظ آرامش بود و به همين منظور به رغم ميل باطني، بعد از تشنج در اولين بازي در دوران خدمتم از رئيس فدراسيون وقت جناب آقاي داريوش خان مصطفوي که دين بزرگي به گردن حقير و فوتبال دارند، خواهش کردم که در اين مسابقه از داوران خارجي استفاده کنند که هنوز هم ادامه دارد و اما در بازي چهل و سوم 20 تيرماه 76 که مطابق معمول قبل از شروع بازي احتياطات لازم را به عمل آورده بوديم و هر آنچه را که بلد بوديم به کار بسته بوديم، اما روند بازي طور ديگري پيش مي رفت. نه از باب حاشيه بازي بلکه از باب جريان داخل زمين. در يک طرف جناب حجازي بودند با کوله باري از تجربه و جايگاه بالاي ملي و فوتبالي و در طرف ديگر آقاي درخشان با دانش خوب (شاگرد اول کلاس مربيگري A فيفا شده بودند) و جرات و جسارت خاص، جواني بازي با برتري بالاي پرسپوليس شروع شد تا جايي که پرسپوليس با حملات توفاني در نيمه اول با گل هاي بزيک، مهدوي کيا و طاهرزاده 3- صفر پيش افتاد و صحنه هاي آن روز 6-صفر را جلوي اين حقير مجسم کرد، مانده بودم حيران و سرگردان. از يک طرف مي دانستم که خواستن کند کردن بازي و حمله از طرف پرسپوليس تقريباً محال است و از طرف ديگر اضطراب و ترس تکرار 6-صفر و حاشيه هاي آن روز حقير را مستاصل کرده بود و با کلنجار فراوان با خودم دل به دريا زدم و رفتم سراغ جناب آقاي درخشان که همواره براي اينجانب سمبل قهرمان منافع ملي است و براي ايران ما سمبل يک انسان والاي قهرمان و عجز خود را بيان کردم و اينکه در اين لحظه حساس منافع ملي ايجاب مي کند که از منافع شخصي و باشگاهي درگذريم. خدايا خود مي داني که قلمم و خودم عاجز از بيان بزرگي اين مرد باشرف در آن روز هستيم و ايشان چه خاضعانه و با همت بلند به اين خواهش من پاسخ مثبت دادند و با والامنشي خود آهنگ بازي را عوض کردند. اي کاش سياستمداران ما امروز از گذشت اين مرد ياد مي گرفتند و درس مي آموختند و در صحنه سياست منافع شخصي را بر منافع ملي ترجيح نمي دادند. شما همين امروز در فوتبال و در انتخابات آتي فوتبال و در تدوين اساسنامه آن و اصلاً اينکه چرا ما محروم شديم و کار به اينجا کشيد شاهد خودخواهي بعضي از ماها هستيد که نمي توانيم بر نفس خود غلبه کنيم، پوزش مي خواهم که حاشيه رفتم. به هر صورت باز با اينکه جناب درخشان بزرگواري کردند اما دلم آرام نشد و بين دو نيمه رفتم سراغ طراح اصلي حملات پرسپوليس؛ بازيکن بااخلاق، مودب، فکور و جوانمرد. منظور آقاي افشين خان پيرواني است و موضوع را با ايشان هم در ميان گذاشتم. قبول بفرماييد براي فردي مثل من بسيار سخت بود که دست به چنين کاري مي زدم. اما آنقدر معرفت و مهر و صفا از اين عزيزان سراغ داشتم که جرات پيدا و چنين مطلبي را طرح مي کردم و باز اين جوان خوش اخلاق و به زعم من اين پهلوان مقتدر همان برخورد را داشت که حميدخان داشت. لازم است به عرض خوانندگان برسانم که اين بزرگواري و عظمت و مردانگي را من در حوزه هايي که کار کرده ام و در طول زندگي ام در هيچ کجا نديده ام؛ مخصوصاً جمله يي را که جناب درخشان در لابه لاي فرمايشات شان آن روز فرمودند و من اجازه نقل آن را نداشتم. چون حميدخان مي گفت اگر آن گفته شود مردانگي زير سوال مي رود. اما من مي گويم که بيانگر مردانگي است و آن اينکه حميد عزيز فرمود؛ فائقي مطمئن باش اگر شما هم پيشنهاد نمي کردي، خود من راضي نمي شدم «که به شأن و عظمت ناصرخان خدشه يي وارد شود، ايشان پيشکسوت ما هستند و ارج و احترام نخبه ها بر ما واجب.» خدايا به بزرگي ات قسم انسان هاي بزرگ در حرارت و آتش به الماس تبديل شده اند و به سادگي اين بزرگي به دست نيامده. اگر حميد درخشان بزرگي اش به بزرگي و عظمت بيکران است با رنج و زحمت به دست آمده، افشين عزيز هم همين طور و همه بزرگان ديگر و اما افسوس که ما با بودن اين اسطوره هاي معاصر در مشکل فرهنگي داريم. آن روز در اوج رسيدن به بالاترين پيروزي حميدخان و افشين گذشت مي کنند و حرمت داري و امروز در فولادشهر و نبرد سپاهان و استقلال حرمت ها شکسته مي شود. واي به حال ما اگر انسانيت و شرف را پاس نداريم و هيجان مسابقه را بر انسانيت ترجيح دهيم. ان شاءالله در اين مصاف هم هستند کساني که حرمت داري خواهند کرد و ما در کنار تماشاي زيبايي هاي فوتبال، شاهد شکوفايي زيبايي انساني خواهيم بود. علي الخصوص اينکه همه از مهماني خدا آمده ايم.
ظهور آبي و قرمز در تاريکخانه سياست

مردم کوچه و خيابان، شاهين را مرکز جريان ضدشاهنشاهي مي دانستند. اولين تشکل هاي غيررسمي و عيان ضدشاهنشاهي جامعه بر روي سکوهاي ورزشگاه امجديه اسکلت بندي شد



امير حسين ناصري ؛ سر استانلي راوز رئيس فدراسيون جهاني فوتبال (فيفا) به جوان ايراني که براي ادامه تحصيل به انگلستان سفر کرده بود، علاقه فراواني داشت. عباس شيرخدا در مدت حضورش در انگليس به دو چيز آنها علاقه مند شد؛ فوتبال و سياست. همين تمايل بود که بعدها در سال هاي فقر و فلاکت پس از جنگ جهاني دوم و در سال 1322 منجر به تشکيل تيم فوتبالي به نام شاهين شد. عباس شيرخدا که بعدها به «اکرامي اقدم» تبديل شد در طول تمام سال هاي پس از تاسيس شاهين از اينکه استانلي راوز به او علاقه داشت به خود مي باليد و در محافل خصوصي خود را فرزند رئيس فيفا مي ناميد. طي سال هايي که تيم شاهين تشکيل شد مردم ايران به دليل آنچه سال ها دخالت در امور سياسي کشور مي دانستند از انگليسي ها متنفر بودند و شايد به همين دليل شاهين حرکت بزرگي براي مرد از انگلستان برگشته محسوب مي شد. شاهين ميان توده مردم قوت مي گرفت و برخلاف آنچه در ظاهر مي نمود دکتر عباس اکرامي پايگاه دولتي - سياسي اش را هيچ گاه از دست نداد. دکتر سمت هاي مديرکلي آموزش و پرورش تهران، قائم مقامي سازمان جوانان شير و خورشيد و مشاوري بنياد خاور نزديک (که يک موسسه امريکايي بود) را تجربه کرد و حتي پس از شهرت شاهين ميان عامه مردم به تقابل با رژيم شاه پهلوي به مقام معاونت وزارت آموزش و پرورش (در دوره وزارت مصطفي درخشش) ارتقا يافت. در سوي ديگر جواناني که موسس باشگاه دوچرخه سواران بودند، دو سال پيش از تشکيل باشگاه شاهين، براي تامين مخارج و حمايت غيرمادي تصميم جالبي گرفته بودند. خاتم، سرودي و پرويز خسرواني، هر سه نظامي بودند و تعلق خاطر به دربار شاهنشاهي داشتند. اين تعلق خاطر موجب تغيير نام دوچرخه سواران به تاج شد. در ميان اين سه نفر، سروان پرويز خسرواني که نقشي هم در کودتاي مرداد داشت داراي جاه طلبي بيشتري بود. خاندان خسرواني جزء ملاکين بزرگ شهرستان محلات بودند و رابطه نزديکي با دربار داشتند. عطا خسرواني برادر پرويز تا مقام وزارت کار پيش رفت و در حزب ايران نوين به عنوان اولين دبير حزب انتخاب شد. پرويز خسرواني نيز به سرعت تا درجه سرلشگري ارتقا يافت و حتي به عنوان آجودان شاه انتخاب شد. پرويز خسرواني آنقدر به دربار محمدرضا پهلوي نزديک شده بود که در ماه هاي پيش از انقلاب اسلامي 1357 هر 15 روز يک بار به عنوان افسر نگهبان کاخ هاي شاهنشاهي، مامور به حفظ امنيت دربار مي شد. با اين حال سروان پرويز خسرواني با خاتم و سرودي سر ناسازگاري گذاشت و اختلاف اين سه به جدايي خاتم و سرودي از باشگاه تاج انجاميد. اين شکاف به تسريع در تشکيل تيم سومي به نام دارايي منجر شد. اعضاي اصلي باشگاه دارايي را تحصيلکردگان مدرسه دارايي تشکيل مي دادند. هرچند به لحاظ جايگاه و اقبال عمومي، دارايي هيچ گاه نتوانست به سطح شاهين و حتي تاج برسد اما مردان تاثيرگذار بسياري از اين باشگاه به رأس هرم فوتبال رسيدند. اغلب روساي فدراسيون فوتبال از باشگاه تاج يا دارايي انتخاب مي شدند و دقيقاً به همين دليل هم بود که در برهه يي شاهين به تاج نزديک مي شد و در برخي موارد به دارايي. در داخل باشگاه شاهين نيز دو طيف وجود داشت. دکتر اکرامي به خسرواني و تاج نزديک شده بود و دکتر برومند (مرد تاثيرگذار باشگاه) با دارايي قرابت داشت. اما مردم کوچه و خيابان، شاهين را مرکز جريان ضدشاهنشاهي مي دانستند. اولين تشکل هاي غيررسمي و عيان ضدشاهنشاهي جامعه بر روي سکوهاي ورزشگاه امجديه اسکلت بندي شد؛ «شاهين مهد تشکيلات سياسي ضدرژيم شده بود. اگرچه باشگاه و اداره کنندگانش هيچ نقشي در اداره سکوها نداشتند ولي جريان هاي سياسي خودجوش حرکت شان را در کنار سکوها شکل مي دادند.» جعفر کاشاني بازيکن آن روزهاي تيم شاهين که بعدها به عنوان ديپلمات وزارت امور خارجه به کشورهاي انگلستان، آلمان، سوريه و امارات سفر کرد اين گونه جريان هاي سياسي سکوها را تشريح کرد. اين تحرکات آنقدر گسترده شد که در سال 1342 در مراسم افتتاحيه مسابقات قهرماني کشور (آن روزها مسابقات قهرماني کشور در تمامي رشته هاي ورزشي برگزار مي شد) در حضور محمدرضا پهلوي سکوها به دو گروه تقسيم شدند. عده يي فرياد مي زدند «شا» و جايگاه مقابل «هين»؛ شا... هين. ديدار افتتاحيه ميان تاج - شاهين برگزار مي شد. نتيجه نيمه اول 3 بر صفر به سود شاهين بود. فشار سکوها به حدي افزايش يافت که پهلوي دوم ورزشگاه را ترک و بازي نيمه کاره رها شد.

عامل انحلال شاهين

بسياري بر اين گمانند که انحلال شاهين در سال 1346 با تحرکات خسرواني و باشگاه تاج و به دليل رقابت و اختلاف ظاهري اين دو باشگاه رخ داد؛ «اين دارايي چي ها بودند که شاهين را منحل کردند. پرويز سرودي رئيس وقت فدراسيون فوتبال طي نامه يي درخواست انحلال شاهين را به سازمان تربيت بدني ابلاغ و قراگوزلو رئيس وقت سازمان ورزش، با اين درخواست موافقت کرد.» يکي از مردان آن روز شاهين مدعي اين علت است. عده يي معتقدند به همين دليل هم بود که وقتي تيمسار پرويز خسرواني در سال 1346 به رياست سازمان تربيت بدني رسيد حکم به انحلال باشگاه هاي دارايي، تهرانجوان و... داد.

اختلاف تيمسارها

1347 سال مهمي براي باشگاه هايي بود که مردان رأس آن در جريان اختلافات سياسي به بي رحمانه ترين شکل همديگر را مورد حمله قرار مي دادند. اختلاف تيمسارهاي نزديک به دربار هر روز بيشتر مي شد. تيمسار حجت، تيمسار امجدي، تيمسار اويسي، سپهبد نصيري و حتي هويدا در صف مخالفان خسرواني بودند. بي شک منشاء اختلافات آنها باشگاه تاج و ورزشي نبود اما اين اختلافات به ضعف باشگاه منجر مي شد. پرويز خسرواني اگرچه طرفداران پرقدرتي نيز داشت اما گويي زور مخالفانش بيش از موافقانش بود. او پيش تر تيمسار خاتم (فرمانده نيروي هوايي ارتش) و سرهنگ سرودي را نيز از دست داده بود. اين اختلاف ها به برکناري خسرواني از رياست سازمان تربيت بدني و جايگزيني تيمسار امجدي انجاميد. هرچند مخالفان او به پست هاي نظامي تيمسار نيز رحم نکردند و خسرواني تنها به رئيس مرزباني بسنده کرد.

اين شرايط بيش از هر زماني پرويز خسرواني را به فکر انداخت تا شرايطي را فراهم کند که حداقل باشگاه تاج را که اهميتي برابر سازمان تربيت بدني داشت از دست ندهد. در اين زمان او به فکر اهداي باشگاه به دربار شاهنشاهي افتاد. زماني که او در سوداي هبه باشگاه بود، تاج علاوه بر امکاناتي چون کاخ تاج (امروز محل استقرار اداره کل تربيت بدني استان تهران است)، مجموعه هاي ورزشي ديهيم، نازي آباد، بانوان (حجاب امروز) و کلوپ تنيس در اغلب شهرهاي بزرگ کشور شعبه داشت و همچنين تاج لس آنجلس و تاج ترکيه را نيز به مجموعه بزرگ خود افزوده بود. اين مجموعه بزرگ تر از تصورات خسرواني بود، به همين دليل بلافاصله نقشه خود را با «علم» وزير دربار که از حاميان پروپاقرص اش بود، در ميان گذاشت. به اين ترتيب در تاريخ

6/6/ 1347 اساسنامه جديد سازمان ورزشي فرهنگي تاج به تصويب شوراي عالي باشگاه تاج رسيد که متشکل بود از وزير دربار، وزراي کشور، آموزش و پرورش، مديرعامل شرکت نفت، شهردار تهران، رئيس سازمان تربيت بدني، موسس باشگاه و دو نفر ديگر از مديران کشور. تدبير پرويز خسرواني طي نامه يي در تاريخ 28/6/47 به کارتابل مخصوص شاه سنجاق شد و رئيس دفتر مخصوص شاهنشاهي طي نامه يي با شماره 4254/3/7/47 پاسخ محمدرضا پهلوي را به خسرواني ابلاغ کرد. در اين نامه آمده بود؛ «تيمسار سرلشگر خسرواني، موسس و رئيس هيات مديره سازمان ورزشي و فرهنگي تاج» سپس اضافه شده بود بازگشت به نامه شماره 870 مورخ 28/6/47 اساسنامه جديد سازمان ورزشي و فرهنگي تاج منظم به فتوکپي صورتجلسه مجمع عمومي فوق العاده آن سازمان داير به تصويب اساسنامه مزبور به دربار رسيده و آنگاه با ادبيات سلطنتي آن زمان موافقت شاه اعلام شده و آمده بود «خواهشمند است مقرر دارند پس از ثبت اساسنامه و انجام تشريفات قانوني مراتب را گزارش دهند.» پرويز خسرواني از سياست انحلال باشگاه واهمه داشت. سياستي که پيش تر قراگوزلو و سرودي در سال 1346 در مورد شاهين امتحانش کردند و خود در سال 1347، دارايي، تهرانجوان، شعاع و... را با همين سياست منحل کرده بود. دقيقاً به همين دليل هم او ماده 32 اساسنامه را چنين تنظيم کرد؛ «سازمان تاج، چه در زمان حيات و چه بعد از فوت موسس قابل انحلال نيست ولي در صورت بروز حوادث غيرمترقبه به نحوي که ادامه فعاليت وجود نداشته باشد توسط راي شوراي عالي سازمان تاج، منحل مي شود...» براساس اين ماده هيچ يک از رقباي سياسي او قادر به اعمال نفوذ در تاج نبودند. او حتي فکر پس از انحلال را هم کرده بود. تمام اموال و امکانات باشگاه تاج به سازمان ورزش هبه مي شد.

از ارتش امريکا

تا پرسپوليس

علي پسر شيخ محمد اولين دادستان رضاشاه پهلوي بود. جلال، مهدي، حسين و علي پسران شيخ محمد عبده بودند. جلال سال ها نماينده ايران در سازمان ملل بود و بعدها به مدت چهار سال به عنوان نماينده سازمان ملل در گينه بيسائو مشغول به فعاليت شد. علي هم مدت ها در امريکا زندگي کرد و سيتي زن امريکا شد. او در سال هاي جواني به صورت حرفه يي به بوکس مشغول بود و در سال هاي 1950 و 1952 قهرمان بوکس واشنگتن بود. او در سال 1953 به رياست امور ورزش ارتش امريکا منصوب شد و تا سال 1955 در اين سمت مشغول بود. او سال 1332 پس از کودتاي 28 مرداد به ايران بازگشت و شرکت سهامي CRC را تاسيس کرد. ديگر سهامدار عمده اين شرکت محمد خاتم بود. کسي که يک دهه پيش از آن به دليل اختلاف با پرويز خسرواني از باشگاه تاج جدا شد و جزء دشمنان قسم خورده وي محسوب مي شد. ارتشبد محمد خاتم که خلبان شخصي شاه در سال 1332 بود، بعدها و پس از ازدواج با فاطمه پهلوي خواهر محمدرضا به سمت فرمانده نيروي هوايي ارتش منصوب شد. به اين ترتيب فاطمه پهلوي نيز يکي از سهامداران شاخص CRC بود؛ شرکتي که بولينگ عبده را در سال 1335 به جهت حضور چشمگير امريکايي ها تاسيس کرد. در سال 1343 باشگاه پرسپوليس توسط عبده تاسيس و در رشته هاي واليبال، بسکتبال و بولينگ فعال شد. بعدها تيم فوتبال نيز به اين مجموعه اضافه شد. تيم فوتبال پرسپوليس تا سال 1347 (يک سال پس از انحلال شاهين) در ليگ دسته سوم باشگاه هاي تهران حضور داشت. در اين سال در پي مذاکره پرويز دهداري با علي عبده بازيکنان سابق شاهين، همگي به پرسپوليس پيوستند. جعفر کاشاني در مورد اين تصميم معتقد است؛ «قرار بود من، کلاني و بهزادي به پاس برويم. من به عقاب رفتم ولي همه نقل و انتقالات دوستان به تيم هاي مختلف نيمه کاره ماند. به اعتقاد من رژيم وقت فشار آورد که همه يکجا جمع شوند.» و کجا بهتر از پرسپوليس که ديگر حتي ظاهر ضدرژيم شاهنشاهي را با خود نداشت. البته طرفداران شاهين به جهت حضور بازيکنان شاهين در پرسپوليس به اين تيم سرخپوش گرايش پيدا کردند و تا سال 1357، سکوهاي پرسپوليس، کمابيش جايگاه مخالفان شاه محسوب مي شد. حدود يک سال بعد محمود خيامي بود که پيکان را با بازيکنان پرسپوليس راه اندازي کرد. اين اتفاق دو سال پس از توليد پيکان در ايران رخ داد. خيامي مالک ايران ناسيونال (ايران خودرو امروز)، بانک صنعت و معدن و فروشگاه هاي زنجيره يي کوروش بود. او در سال 41 کارخانه ايران ناسيونال را تاسيس کرد. روابط خارج از ورزش عبده و خيامي منجر به کوچ يک ساله پرسپوليسي ها به پيکان شد اما آنها سال 1349 به پرسپوليس بازگشتند. اما عبده، خاتم و فاطمه پهلوي رابطه دوستانه يي خارج از فوتبال و در دنياي سياست و قدرت با خسرواني نداشتند. پس از آنکه در سال 1351، علي عبده با اعلام حرفه يي شدن باشگاه پرسپوليس، تيم اصلي را از مسابقات خارج و تنها به ديدار با تيم هاي مطرح خارجي بسنده کرد. پرويز خسرواني که از شرايط به وجود آمده بسيار خشمگين شده بود در نامه يي به کامبيز آتاباي آجودان شاه و رئيس فدراسيون فوتبال نامه يي در جهت تخريب اين حرکت نوشت. جمله شاخص اين نامه چنين به تحرير درآمد؛ «تو نمي داني زماني که رئيس سازمان تربيت بدني بودم از دست عبده و دار و دسته اش چه ها کشيدم.» اين جمله حکايت از اختلاف فاز دو قدرت نظامي - سياسي در ميدان ورزش دارد. در طول اين سال ها خسرواني ديگر قدرت سابق را نداشت و اين عبده بود که برخلاف همتاي تاجي اش نزد مسوولان وقت مملکت ارزشمند بود. همين روابط سياسي خارج از ميدان بود که منجر به دستور رئيس وقت فدراسيون مبني بر حضور پرسپوليس در ليگ دسته اول شد. برخلاف آنچه روي سکوها به شکل مبارزه هاي سياسي - ورزشي جريان داشت، اما عبده نزد خانواده شاه محبوبيت خاصي داشت، چنانچه افتتاح طبقه دوم بولينگ عبده توسط شخص محمدرضا و فرح ديبا انجام شد. البته روزگار خوش سياسي عبده هم چندان دوام نداشت. اوپس از مرگ محمد خاتم در سال 1354 در اثر سقوط هواپيما با فاطمه پهلوي اختلاف پيدا کرد. اين اختلاف به مشکلات مالي از سال 1355 تا 1357 منجر شد اما وقتي همه به اين اختلاف پي بردند که تاسيسات بولينگ عبده در سال 1356 دچار حريق شد. بسياري همچنان معتقدند آتش سوزي کار عوامل فاطمه پهلوي بوده زيرا پس از اين اتفاق شرکت بيمه کليه سهام فاطمه پهلوي را به عنوان خسارت پرداخت و علي عبده بي نصيب ماند.

تسخير دوباره تاج

پس از انقلاب اسلامي سال 1357 باشگاه تاج که سمبل حکومت محسوب مي شد، جزء اولين مکان هايي بود که توسط کميته انقلاب تسخير شد. 28 بهمن 1357 پس از تسخير کاخ تاج، اين باشگاه و اماکن آن ملي اعلام شد. جلالي که مدتي پيش از انقلاب به عنوان مدير داخلي مجموعه انتخاب شده بود به فعاليت خود تا چند ماه پس از اين اتفاق ادامه داد. در اين زمان فردي به نام ميرزايي که ورزشکاربود و داعيه نامزدي رياست جمهوري نيز داشت همراه دوستانش وارد باشگاه مرکزي شدند و آن را اشغال کردند. با اين حال اين مرحله نيز مدت زيادي به طول نينجاميد و چند ماه بعد، وقتي شاه حسيني به عنوان رئيس سازمان تربيت بدني منصوب شد با حکمي عنايت آتشي را به عنوان سرپرست مجموعه کاخ تاج معرفي کرد و آنجا را از ميرزايي بازپس گرفت. تاج تا سال 1358 با همين نام باقي ماند. در اين سال به دليل برگزاري اولين دوره مسابقات فوتبال پس از انقلاب با نام «شهيد اسپندي» بازيکنان سابق تاج دور هم جمع شدند تا با همين نام در مسابقات شرکت کنند اما پاسخ مسوولان برگزاري مسابقات اين جمله بود؛ «شما باشگاه نيستيد و مجموعه ورزشي محسوب مي شويد. مگر امجديه تيم دارد که شما داشته باشيد.» همين جمله باعث شد آتشي به فکر تغيير نام تاج بيفتد. آتشي و جلالي به سراغ دهداري رفتند تا فوتبال آنها را سازماندهي کند؛ «من آدم مناسبي براي اين کار نيستم، چون پيراهن اين باشگاه را نپوشيده ام.» کردنوري - يک تاجي سابق - آن روز مسووليت نشر اسکناس بانک مرکزي را داشت. کردنوري بخش فوتبال را بر عهده گرفت. عنايت آتشي که رابطه نزديکي با رئيس وقت سازمان ورزش داشت چند نام براي تغيير تاج پيشنهاد کرد؛ «آزادي، استقلال و...». نتيجه اش «استقلال» بود.

تيم فوتبال شهيد چمران

پرسپوليس نيز وضعيت مشابهي داشت. پس از انقلاب مرحوم عزيزي و فرامرز امينيان به طور موقت از سوي سازمان ورزش مامور هدايت پرسپوليس شدند. پس از تاسيس بنياد مستضعفان، بولينگ عبده نيز مصادره شد و اموال آن در اختيار اين بنياد قرار گرفت. تيم و باشگاه پرسپوليس هم جزء همين اموال بود. پس از شهادت دکتر چمران در خردادماه 1360، مسوولان بنياد نام بولينگ عبده را به مجموعه ورزشي شهيد چمران تغيير دادند. قرار شد نام پرسپوليس نيز به شهيد چمران تغيير پيدا کند که اين کار مسوولان بنياد با مقاومت بازيکنان مواجه شد. آنها به نشانه اعتراض به اين تصميم سياسي مسوولان بنياد مقابل هما بازي نکردند و 3- صفر بازنده شدند. تغيير نام پرسپوليس تا سال 1365 اتفاق نيفتاد. در اين سال عزم مسوولان بنياد به تغيير نام اين باشگاه بود. باز هم نام «آزادي» به ميان آمد اما پرسپوليسي ها روي نام پيروزي تاکيد کردند و اين گونه نام پرسپوليس به پيروزي تغيير يافت. در طول دهه 60 شمسي، پرسپوليسي ها بيش از رقيب درگير جريانات سياسي بودند. محمد دادکان در 27 سالگي فوتبال را کنار گذاشت تا با ادامه تحصيل آماده رياست سازمان تربيت بدني شود. محمدحسن انصاري فرد برادر کوچک تر مديرعامل باشگاه بود و هر دو در جريان هاي سياسي حضور داشتند و ... در طول اين دهه بارها تقابل فوتبال و سياست منجر به تحريک تماشاگران و سکوها شد.

استقلالي شدن پس از يک تماس

اولين جرقه ورود سياسيون و سياست - به طور عام - به باشگاه استقلال سال 1369 زده شد. جايي که علي آقامحمدي - عضو شوراي پول بانک مرکزي - براي کمک به دوست و همکارش - کردنوري مدير باشگاه - براي دريافت کمک با دکتر غفوري فرد تماس گرفت؛ «مگه شما هم آبي هستيد؟»، «نه، دوستم مدير باشگاه استقلال است.» يک قرار ملاقات منجر شد به حکمي از سوي دکتر غفوري فرد براي علي آقامحمدي؛ «قرار نبود اين طور شود. قرار بود آقامحمدي براي استقلال ملاقات کند ولي با حکم رياست باشگاه بازگشت.» کردنوري هنوز هم از اين برخورد سياسي متعجب است. علي آقامحمدي اهداف بلندپروازانه يي براي باشگاه استقلال داشت. او پس از ورود فهرست بلندبالايي از نمايندگان مجلس و سياستمداران شاخص براي استقلال تهيه کرد. در فهرست او به نام هايي چون احمد مسجدجامعي ، مجيد قاسمي رئيس کل وقت بانک مرکزي (به عنوان مشاور اقتصادي و کميته بسکتبال)، منوچهري مديرعامل وقت بانک ملت (به عنوان مسوول ساختمان هاي شهرستان ها) برمي خوريم. کردنوري خاطره جالبي از اين فهرست دارد؛ «مجيد قاسمي مي گفت به من پيشنهاد مشاور داده اند در حالي که يکي از مديران من مديرعامل کل باشگاه بوده. من را به عنوان رئيس کميته بسکتبال گذاشته اند در حالي که تنها شباهت من به بسکتباليست ها فقط قد بلندم است.» اما اين شرايط دوام چنداني نيافت. پس از مشکلات مالي اوليه، قرار شد وزارت کشاورزي وارد ماجرا شود. از اينجا بود که ايرواني هم وارد بازي شد. مردي که روزي وزير امور اقتصادي و دارايي بود و در آن سال ها قائم مقام وزارت کشاورزي بود. ورود او به تکميل جمع همداني ها انجاميد، چه پيشتر ميرولد، آقامحمدي و اوليايي نيز به استقلال آمده بودند.

جناح بندي پرسپوليس و استقلال در دهه 70

در سوي ديگر پرسپوليس در سال 1372 به اصرار دکتر غفوري فرد به مردي از کابينه دولت هاشمي رفسنجاني سپرده شد. حسين محلوجي وزير معادن و فلزات وقت تيم خود را به امير عابديني سپرد. مردي که روزگاري در کنار پرسپوليسي هاي کوچ کرده به پيکان بازي مي کرد آن روزها مسووليت مهمي در وزارت معادن داشت ولي کسي از فوتبالي ها سابقه او را به ياد نداشت. مردي که مدت ها در امريکا زندگي کرد و پيش تر از آن استانداري، قائم مقام وزارت کشور و مشاور وزير را تجربه کرده بود، هر چند سابقه ورزشي داشت اما بخشي از طيفي محسوب مي شد که اوايل دهه هفتاد با تفکرات دکتر غفوري فرد (رئيس وقت سازمان تربيت بدني) وارد ورزش شدند. جناح بندي هاي سياسي دو باشگاه مطرح پايتخت تا دوم خرداد 1376 تقريباً نامشخص بود. در ظاهر پرسپوليس با حضور چهره هايي که به طيف چپ سياسي کشور تمايل داشتند، به آن سو گرايش داشت و در سوي ديگر در استقلال چهره هاي متمايل به راست بيشتر به چشم مي خوردند. ايرواني، آقامحمدي و ميرولد حتي امروز هم به راست گرايش دارند، اما در جريان انتخابات هفتم رياست جمهوري موضع گيري هاي هر دو باشگاه با آنچه در ظاهر مشخص بود تفاوت داشت.باشگاه استقلال در نامه يي سرگشاده که به امضاي بازيکنان، مربيان و مديرعامل باشگاه (علي فتح الله زاده) رسيده بود از کانديداي جناح چپ حمايت کرده بود که اين با مشي سياسي اکثريت اعضاي هيات مديره استقلال در تناقض بود. از سوي ديگر و شايد جالب تر، موضع گيري باشگاه پرسپوليس بود. امير عابديني و بازيکنان پرسپوليس از کانديداي جناح راست علي اکبر ناطق نوري حمايت کردند. عابديني و چهره غالب اعضاي هيات مديره پرسپوليس به چپ بيشتر تمايل داشتند اما اين کار با علامت تعجب بزرگي همراه شد. امير عابديني در مورد اين تصميم هنوز هم پافشاري مي کند؛ «بحث من اين نبود که خاتمي چپ و ناطق نوري راست است. در حقيقت من با ناطق نوري زماني که وزير کشور بود کار کرده بودم و به توانمندي هايش اعتقاد داشتم. ضمن اينکه معتقد بودم ناطق در جهت جريان هاي موازي حکومت بود و مي توانست عملکرد بهتري داشته باشد. به همين خاطر بچه هاي تيم را جمع کردم. در آنجا برايشان توضيح دادم که خاتمي شخصيت بزرگ و توانمندي است اما من نمي شناسمش. با اين حال محسنات ناطق نوري را برايشان توضيح دادم.» او نظر اعضاي هيات مديره را اين گونه تشريح مي کند؛ «من نظر خودم را مي گفتم و در آنجا يک راي داشتم. اين مساله را با مهندس محلوجي و جمالي در ميان گذاشتم. آنها مخالفت نکردند. آنها هم به ناطق اعتقاد داشتند.»

وزير مغموم آقاي رئيس جمهور

با اعلام نتايج انتخابات دوم خرداد 1376، تيم سياسي پرسپوليس بازنده بود. امير عابديني تصميم گيري براساس سياست روز را همچنان مردود مي داند. او بعدها گفت؛ «من چپ ميرحسين موسوي هستم. در آن انتخابات هم به ناطق اعتقاد داشتم. اگر قرار بود به سمت کسي بچرخم که مسووليت مي داد بايد بگويم من در فهرست آقاي خاتمي در جمع وزراي پيشنهادي اش بودم اما در فهرست ناطق نوري جايگاه تعيين شده يي نداشتم. پس من به خاطر مسووليت اين کار را نکردم.» او حتي امروز هم انشقاق سياسي دو باشگاه پرسپوليس و استقلال در دهه 70 را قابل طرح نمي داند؛ «همگي ما در دولت مهندس موسوي مسووليت داشتيم. من و ميرولد استاندار بوديم. ايرواني وزير اقتصاد بود. مهندس محلوجي قائم مقام وزارت صنايع بود و...» اين دو باشگاه پس از آن تا به امروز به صورت علني و مثل آنچه در خرداد 76 اتفاق افتاد موضع گيري سياسي نکردند.

سکوهايي بدون بار سياسي

20 تيرماه 1378. فوتبال ابزار بسيار مناسبي براي آرام نشان دادن جامعه ايراني بود. دو روز از اتفاقات 18 تير مي گذشت و التهاب همچنان در خيابان ها ديده مي شد. تلويزيون هاي ايراني خارج از کشور در حرکتي هماهنگ در تلاش بودند با تحريک تماشاگران بي شمار فوتبال، جمعيت 100 هزار نفري را به خيابان ها بکشانند اما اين ديدار که با نتيجه 1-2 به سود پرسپوليس خاتمه يافت يکي از آرام ترين داربي ها بود. 23 خردادماه 1382 هم شرايط مشابهي رقم خورد. در سالگرد 18 تير هم شوراي تامين مخالف برگزاري رقابت بود اما ديدار در کمال آرامش برگزار شد و با نتيجه 2 - صفر به سود پرسپوليس خاتمه يافت تا مشخص شود سکوهاي ورزشگاه آزادي ديگر بار سياسي ندارد. در طول 90 دقيقه بازي حتي يک شعار سياسي هم شنيده نشد.

لابي هاي قدرت مديريتي

28 اسفند 1380 مصادف شد با خاتمه جنگ مديريتي باشگاه پرسپوليس. محلوجي، زم و سازمان تربيت بدني با استفاده از تمامي ابزارهاي قدرت و سياسي براي تصاحب امتياز باشگاه وارد عمل شدند. مساله حتي به رئيس جمهوري نيز رسيد و او تاکيد کرد که مالکيت پرسپوليس و استقلال خصوصي نبوده و همچنان دولتي است. هر چند تا امروز هم طرفين درگيري معتقدند با اعمال زور و لابي هاي سياسي حکم به سود دولت اعلام شده است. پس از آن مهرعليزاده در ترکيب هر دو هيات مديره (مخصوصاً پرسپوليس)، تلاش کرد از نيروهاي متمايل به چپ استفاده کند.

شهرداري و پرسپوليس

انتخاب شهردار پس از انتخابات شوراي شهر سوم محمل يک توافق سياسي و هبه ورزشي بود. جايي که دو يار قديمي محمود احمدي نژاد پس از نزديک به 16 ماه فاصله گرفتن از او و پس از انتخابات شوراي سوم شهر دور يک ميز نشستند و توافق کردند پس از انتخاب شهردار باشگاه پرسپوليس در اختيار آنان قرار گيرد.

داربي تهديد نيست
بهزاد کتيراييہ

 23 خرداد 1382

شرايط خيلي ويژه بود. در فاصله يک ماه تا سالروز اتفاقات کوي دانشگاه تمام گروه هاي ضدانقلاب داخل و خارج کشور، درصدد به هم ريختن شرايط بودند و تمام توان خود را معطوف داربي تهران کرده بودند. تصور مي کردند از ازدحام جمعيتي که پيش و پس از بازي ايجاد مي شود، مي توانند سوءاستفاده کنند و حتي در شبکه هاي ماهواره يي شعارهايي ساخته بودند که محوريت آشوب طلبي را مسابقه پرسپوليس - استقلال قرار مي داد. در اين شرايط نظرات مختلفي درباره برگزاري داربي مطرح مي شد، برخي مخالف برگزاري بازي بودند چرا که شرايط را غيرقابل پيش بيني توصيف مي کردند اما ما صراحتاً اعلام کرديم توان برگزاري بازي را داريم و نظرمان اين بود که لغو مسابقه پرسپوليس - استقلال به مفهوم عقب نشيني و تقويت دشمنان نظام است که ما را آسيب پذير مي دانستند. وقتي با برگزاري داربي در روز 23 خرداد موافقت شد، برنامه هاي ويژه يي در نظر گرفتيم. تاکتيک ما برخلاف آنچه رسانه هاي ضدانقلاب تبليغ مي کردند، ترغيب مردم به حضور در ورزشگاه آزادي بود و حتي چند بار از طريق رسانه ها تماشاگران را دعوت به تماشاي بازي کرديم. داربي ساعت 30/15 شروع مي شد و با توجه به آنکه مي دانستيم از ساعت 30/8 صبح تماشاگران وارد ورزشگاه مي شوند، 7 ساعت برنامه سرگرم کننده براي آنها در نظر گرفتيم. سازمان تربيت بدني حدود 15 ميليون تومان براي اين برنامه ها هزينه کرد و با همکاري نيروي انتظامي يک روز فراموش نشدني براي تماشاگران داربي و فوتبال ايران ساختيم. ما تماشاگران را روانشناسي کرده بوديم، ليدرهاي هواداران دو تيم را تحت کنترل داشتيم و بارها از راديو و تلويزيون اعلام کرديم با دوربين هاي مداربسته همه چيز را زير نظر داريم تا جايي که روز بازي، همشهري از تيتر «پرنده در هوا هم در کنترل ماست» براي «گزارش مصاحبه» با من استفاده کرد. همين دوربين هاي مداربسته و کنترل ويژه بود که خرابکاران را از حضور در ورزشگاه منصرف کرد و روش «انرژي گير» ما براي سرگرم کردن تماشاگران موجب شد با وجود برتري دو بر يک پرسپوليس، کمترين خسارت در طول تاريخ رويارويي دو تيم به سازمان اتوبوسراني وارد شود. در واقع هيچ اتفاقي پس از آن بازي رخ نداد و سردار قاليباف در اظهارنظري جالب اعلام کرد؛ «بازي پرسپوليس فينال درگيري ها بود.»

20 تير 1378

وضعيت از خرداد 82 سخت تر بود چه اين بازي دو روز پس از حوادث کوي دانشگاه و در اوج اتفاقات برگزار مي شد. در آن شرايط تقريباً همه مخالف برگزاري فينال جام حذفي بودند. مسابقه يي که از تقابل پرسپوليس و استقلال در ليگ هم اهميت بيشتري داشت. سازمان اما موافق برگزاري بازي بود و ارگان هاي ديگر هم کمک کردند تا مسابقه بدون هيچ مشکلي انجام شود. در آن دوران هنوز ورزش به عنوان يک منبع حساس مورد نگاه ويژه اپوزيسيون قرار نگرفته بود. اگر هم برنامه يي بود، بدون فکر بود و مثل سال 82 با سرمايه گذاري مالي و فکري همراه نبود. اين بازي که با پيروزي پرسپوليس همراه شد، از شبکه هاي خارج کشور هم پخش مي شد و خوشبختانه همه ديدند حساس ترين بازي فوتبال ايران هم بدون هيچ مشکلي برگزار مي شود.

 22 مهر 1386

خوشبختانه ورزش هيچ گاه ابزار خواسته هاي شوم قرار نگرفته است. خاصيت سياسي ورزش اين است که در هر شرايطي «زلال» و «پاک» باقي مي ماند و استفاده ناپذير و سوءاستفاده ناپذير است.داربي تهران نه تنها «تهديد» محسوب نمي شود بلکه يک فرصت بزرگ و جشن ورزشي ويژه است که تصويري زيبا از ايران مي سازد. اگر نصف خسارت احتمالي به اتوبوسراني را صرف سرگرمي و پذيرايي تماشاگران کنيم، داربي هيچ پيامد بدي نخواهد داشت. در برخورد با تماشاگران آنچه هميشه جواب داده «احترام» است و اين احترام حتي واکنش هاي عصبي هواداران تيم بازنده را هم خنثي مي کند. معتقدم داربي 63 هم با تدابير خوب نيروي انتظامي، مسوولان برگزاري مسابقه و البته سازمان تربيت بدني بدون هيچ مشکلي برگزار خواهد شد و در يک «جشن ويژه» ديگر شرکت خواهيم کرد.

ہ مديرکل سابق حراست سازمان تربيت بدني
پرسپوليس - استقلال بازي (بي) کم نظير

بهمن فروتن

تفاوتي در اين نيست که پرسپوليس را اول بنويسيم يا استقلال را، هر دو در اين بازي صاحبخانه اند و به همين دليل اگر تيم هايي مثل آث ميلان و اينترميلان يا فجر و برق شيراز نبودند کلمه «بي» را با کلمه «کم» عوض نمي کرديم. البته لغتي که در اين بازي مي شود زياد به کار برد «زياد» است، مثلاً اينکه اين دو تيم تا به حال زياد با هم بازي کرده اند و به دليل اينکه اين بازي ها از اهميت زيادي برخوردارند و نيز با هيجان زيادي همراه هستند تماشاچي زيادي هم به ديدن اين بازي ها مي آيند، زيادتر از هر بازي ديگر و طبيعي است که رسانه هاي جمعي هم به دليل همين زيادي هاي زياد، توجه زيادي به اين بازي ويژه و به خصوص داشته باشند. در عين حال که مربيان و بازيکنان هر دو تيم حرف از بردن مي زنند ولي واقعيت اين است که هر دو گروه در خفا دنبال نباختن هستند، نتيجه مساوي هيچ کسي را اذيت نمي کند و در نهايت راضي کننده ترين نتيجه براي همه است اگر داوري بي عيب و ايراد باشد. بازي هاي پرسپوليس و استقلال هميشه داراي سه مرحله هستند؛ قبل از بازي، خود بازي و بعد از بازي که هر مرحله روانشناسي خاص خودش را دارد. در همه بازي هاي اين دو تيم چون احتمال برد و باخت پنجاه پنجاه است بساط کرکري خواندن قبل از بازي زياد معمول نيست، بازيکنان و مربيان هر دو تيم محتاط تر عمل مي کنند و اکثراً خيلي حساب شده حرف مي زنند تا بازتاب آنچه گفته اند بعد از بازي روي خودشان خراب نشود. واقعيت اما فقط اميد به بردن است که با فرمول بندي قبلي و دستور زبان بي غلط براي رسانه ها بازگو مي شود، حتماً در اين رابطه و شايد هم که براي شما اين سوال پيش بيايد که قبل از بازي، از نظر رواني چگونه به بردن نگاه مي شود که اينجا از اميد به بردن صحبت مي شود. تجربه نشان مي دهد قبل از يک بازي سخت، هر مجموعه يي با شرايط متفاوتي به نتيجه نگاه مي کند مثلاً در مقابل يک حريف قدر بيشتر آرزوي بردن است يا اميد به بردن و تفاوت دارد با بازي در مقابل يک تيم ضعيف که شما با اراده بردن به ميدان مي رويد تا با سه امتياز، بازي را به پايان برسانيد. استقلال و پرسپوليس هر دو با آرزوي بردن به ميدان مي روند ببينيد، قطبي خيلي سفت و سخت در مصاحبه هايش مي گويد من پرسپوليس را قهرمان مي کنم ولي وقتي به بازي استقلال مي رسد، مي گويد؛ ولي نگفتم که استقلال را مي بريم اينجاست که اهميت و ويژگي هاي خاص اين بازي اراده بردن را در او تحت تاثير مي گذارد. به اين شکل فشار زياد، جنبه هاي رواني مرحله اول را به خوبي آشکار مي سازد و همين مسائل روحي - رواني دو مجموعه است که ماده خام و اوليه يي براي مانور رسانه ها مي شود تا مانند شب عيد، بازار کسب و کار آنها هم رونقي پيدا کند و ناني در آبگوشتي «تيليت» شود. خود بازي، اوج هيجان است و حاکم مطلق، تاکتيک است يعني اينکه بازي با تاکتيک شروع مي شود و هر چه از زمان آن مي گذرد در ارتباط با اتفاقاتي که مي افتد از آن فاصله مي گيرد و به احساس نزديک تر مي شود، هميشه تيمي که عقب مي افتد همه محاسبات را زير پا مي گذارد و به دروازه حريف هجوم مي برد. اگر اين حالت در اين بازي اتفاق بيفتد پرسپوليس سود بيشتري خواهد برد چون در بازي ضدحمله تواناتر از حريفش عمل مي کند. براي استقلال، زدن گل اول، شرط اول بردن است چون در اين صورت نيمي از توانايي هاي پرسپوليس که در تشکل دفاعي اش خلاصه مي شود کارايي اش را از دست مي دهد. در نتيجه براي پرسپوليس گل اول را نخوردن دليل يک بازي با صبر و حوصله يي مي شود که در مقابل بازي عجولانه و غيرمقرون به صرفه استقلال در طول 90 دقيقه مي تواند عاملي براي موفقيت شود.

بردن از استقلال در اين فصل راه هاي زيادي دارد. اگر از بازي عجولانه و غيرمقرون به صرفه آنها بگذريم اين مجموعه در اين فصل صاحب بازيکن هاي توپ نگهداري نيست. در نتيجه اين تيم توان بازي سازي در هيچ نقطه يي از زمين را ندارد. فشار و پشت گيري تک تک بازيکن ها، درصد مالکيت توپ را در تيم استقلال پايين مي آورد و به اين شکل بازيکن ها مجبور مي شوند عجولانه تر عمل کنند. نماد يکي از آناليزهاي بازي اين تيم، آن هم در عرض پنج دقيقه، در سال 8 پاس اشتباه بدون فشار حريف بود. در تنيس به اين عمل مي گويند ANFORCED ERROR. تعداد بالاي «اشتباه بدون فشار» در تنيس يکي از دلايل باخت به شمار مي آيد. استقلال اما اگر مي خواهد ببرد بايد دنبال کوچک کردن منطقه بازي و بردن درگيري هاي نفر به نفر باشد. خصوصيت تيم هاي صدر جدولي خونسردي و صبر و حوصله آنها و نيز نظم تاکتيکي است. براي بردن در مقابل اين تيم ها بايد بر استرس تسلط پيدا کرد و خونسردتر از حريف بود. بايد ابتکار در حمله را به حريف سپرد و با تمام نيرو دست به تخريب محصول اين ابتکار زد. به اين شکل، خونسردي جايش را به حرکات عصبي خواهد داد. پس نتيجه مي گيريم که تسلط بر استرس، ايجاد خونسردي و به کار بردن عوامل فني که خونسردي حريف را مختل سازد راهکارهايي براي پيروزي بر حريف است و عمل دوم يعني به هم ريختن نظم تاکتيکي پرسپوليسي که خوب دفاع مي کند کشاندن بازي به زمين خودي است. براي اين کار بايد جرات داشت و ريسک کرد چون دور از دروازه دفاع کردن، تفاوت زيادي با نزديک به دروازه دفاع کردن دارد. پرسپوليس در دومي بهتر از اولي عمل مي کند. پس بهتر است که اين تيم را هميشه دور از دروازه خودش مشغول کرد. نتيجه هر چه باشد؛ مرحله بعد از بازي تا يکي دو هفته هنوز جذابيت خودش را حفظ مي کند. براي رسانه هاي جمعي بعد از عيد شب عيد است. تا يکي دو هفته مي شود آناليز و تجزيه و تحليل و اتفاقات و صحبت هاي اين و آن را فروخت تا بالاخره فوتبال همان شود که قبل از بازي بود. مثل کشورهاي صاحب فوتبال که هر هفته استقلال و پرسپوليس است و شب عيد، شايد ما هم روزي صاحب فوتبال شويم، کسي چه مي داند؟ پروسه بازي هاي پرسپوليس و استقلال هميشه مثل جشن هاي مجللي هستند که براي عيد گرفته مي شوند تنها قسمت بد اين جشن ها زمان بعد از بازي است که ما را با عمل زشت عده يي تماشاگرنماي لوس و ننر روبه رو مي کند که با آسيب رساندن به اتوبوس ها و اماکن ورزشي مزه تلخي از اين جشن هاي باشکوه به جاي مي گذارند. اميد دارم که تماشاگران واقعي و نيروهاي انتظامي برخورد قاطعي با آنها داشته باشند تا براي اين عده، درسي شود که بفهمند ورزش يعني تحمل بالا و اگر کسي تحمل باخت را ندارد يا نداشت جايش هم از اين به بعد در ورزشگاه نخواهد بود.

گفت و گو با مسعود ده نمکي کارگردان «کدام استقلال،کدام پيروزي» در آستانه داربي
با اسم مستعار فوتبال بازي مي کردم
مهدي امير پور؛مسعود ده نمکي آدم جذابي است. نه به خاطر «اخراجي ها» و فروش دوميلياردي اش که او پيش از آن هم «فقر و فحشا» را ساخته بود؛ فيلمي مستند که از خودش شنيده اند 10 ميليون نسخه غيرقانوني آن بين مردم دست به دست چرخيده که حتي پيش از آن هم وقتي اصلاً سمت دوربين نرفته، با قلم خودش در نشريات تندرو «شلمچه » و «صبح دوکوهه» حسابي سر و صدا راه انداخته بود. اين آدم جذاب در کارنامه خودش فيلم مستندي دارد به نام «کدام استقلال، کدام پيروزي»؛ فيلمي که ده نمکي براي آن به مدت دو سال تمام داربي هاي تهران را به استاديوم رفته و البته در آن بين به هر جايي که تصورش را بکنيد، سرزده. از کارگران گرفته تا زاغه نشينان پايين شهر که براي داربي ساندويج مارتادلا درست مي کنند و مي فروشند. فيلم يک تمثيل بين فوتبال و سياست است و اسمي برايش انتخاب شده که انگار حسابي به دل ده نمکي نشسته. اين فيلم پارسال در سينما سپيده خصوصي اکران شد و بدون اينکه اکران عمومي شود، در آستانه داربي 63 از سوي يکي از موسسه هاي ويدئوي خانگي سي دي هاي آن در کشور توزيع شده. فيلمي که شايد به خاطر اغراقش دل آدم ها را بزند ولي کافي است بدانيد از بهترين مستندهايي است که با موضوع فوتبال ساخته شده. به قول خود ده نمکي «کدام استقلال، کدام پيروزي» فعلاً خيرالموجودين است.

---

-کاملاً ديد مثبتي به فوتبال نداريد. پارسال در حاشيه نمايشگاه کتاب بود که براي اولين بار شنيدم کسي عليه جام جهاني حرف مي زند. شما بوديد. جام جهاني را يک شوي تبليغاتي مي دانستيد که راه مي اندازند تا با آن سر مردم را گرم کنند. هنوز هم آنقدر به فوتبال بدبين هستيد؟

من براي ساختن «کدام استقلال، کدام پيروزي» مقاله هاي زيادي را با موضوع فوتبال خواندم. تکان دهنده ترين آنها يک مقاله بود که روي پيدايش فوتبال در کشورهاي جنگ زده زوم کرده بودم. در کشورهايي که پس از پايان جنگ مشکلات زيادي داشتند، براي اينکه مردم از طرح مطالبات اجتماعي خودشان غافل شوند، فوتبال را به جامعه تزريق مي کردند. پيش از آن مارکسيست ها شعاري داشتند که «دين افيون توده هاست» اما در کشورهاي غربي فوتبال جاي دين را گرفت؛ فوتبالي که فينال جام جهاني آن سه ميليارد نفر را به پاي تلويزيون بنشاند. فوتبالي که درآمد ساليانه اش براي فيفا بالاي 300 ميليارد دلار است. من در آن دوره تمام جنجال هاي تاريخ فوتبال دنيا را جمع کردم و ديدم 10 هزار نفري در حاشيه مسابقات فوتبال در استاديوم ها جان شان را از دست داده اند.

-چرا رفتيد سراغ ساختن «کدام استقلال، کدام پيروزي»؟

در «فقر و فحشا» من فحشا را انتخاب کردم تا به فقر برسم و از آن برسم به بي عدالتي اجتماعي. بعد از «فقر و فحشا» ديدم فوتبال مي تواند دومين پديده يي باشد که مي توان با آن غفلت و بي عدالتي در جامعه را راحت تر نشان داد. حالا نماد اين فوتبال در بين ما استقلال و پيروزي است؛ آبي و قرمز. من استقلال و پيروزي را بهانه کردم تا با آن حرف هاي ديگري بزنم. در صحنه هاي فيلم اين را مي بينيد. من اين دو تيم را به دو جناح سياسي کشور تعبير کردم.

-البته روي تصاوير اين قضيه را يک جوري به جنگ ايران - عراق هم ارتباط داديد.

در جنگ ايران - عراق آدم ها با گرايش هاي مختلف کنار هم ايستادند، جنگيدند و پيروز شدند. اين وسط يکسري قرباني مي شوند که ما آنها را فراموش مي کنيم. يک مدتي از اين پيروزي شاد مي شوند و بعد باز هم وارد منازعات سياسي مي شوند. اين کاملاً اتفاقي بود که در بازي ايران - ژاپن در مسابقات مقدماتي جام جهاني اتفاق افتاد. تماشاگران فوتبال با هم متحد شدند، رفتند استاديوم. ژاپن را مي بريم. در کنار آن هفت نفر از تماشاگران هم زير دست و پا کشته مي شوند که کسي اصلاً سراغ آنها نمي رود. به جايش مردم توي خيابان ها جشن مي گيرند و به بازيکنان تيم ملي زانتيا پاداش مي دهند. بعد هم که اين جريان تمام مي شود، اتحاد مردم از بين مي رود. دوباره هر کسي مي رود سراغ جناح خودش. يکسري مي روند سمت استقلال، يکسري هم سمت پيروزي. بعد اين دو تا جناح چند ماه بعد در داربي تهران عليه هم مي جنگند. قرمز و آبي، چپ و راست. اصلاً برويم به قديم تر پايين ده و بالا ده. مي بينيم که اين جناح ها در استاديوم به جان هم مي افتند. در سياست در زمان انتخابات يک جريان متهم مي شود به امريکايي بودن، يک جريان متهم مي شود به طالباني بودن. اما انتخابات که تمام مي شود مي بينيم اين آدم ها در عروسي ها هم شرکت مي کنند و ميوه مي خورند در حالي که جلوي دانشگاه تهران دانشجوها هنوز دارند همديگر را مي زنند. در داربي هم اين جوري است. وقتي بازي تمام مي شود قلعه نويي و پروين مي روند کنار فلان کانديدا عکس مي اندازند تا از او در انتخابات حمايت کنند. اما در آن زمان باز هم توي استاديوم تماشاگران دارند به هم فحش مي دهند.

-اين دو بحث اين قدر هم که شما در فيلم به تصوير کشيده ايد، به هم شباهت ندارند. بالاخره يک جاهايي با هم تفاوت دارند.

بله، يک تفاوت هست. سر هر بازي استقلال - پرسپوليس سيصد چهارصد تا اتوبوس داغان مي شود. شيشه ها مي آيد پايين. هفته بعد همه اتوبوس ها را نو مي کنند مي گذارند سر جايش. اما وقتي يکي از اين شيشه هاي توي دانشگاه مي شکند جنجال راه مي افتد. در دانشگاه دو جريان بر سر يک انديشه شيشه مي شکنند ولي در داربي بر سر يک غفلت. به خاطر همين حکومت ترجيح مي دهد که مردم شيشه اتوبوس هاي استاديوم را بشکنند تا هيجان شان تخليه شود. بالاخره بهتر است از اينکه عدالت اجتماعي بخواهند و آرمانگرا باشند. بعضي ها دوست دارند قرمز و آبي داشته باشيم تا چپ و راست.

-توي «کدام استقلال، کدام پيروزي» هم حسابي روي اين موضوع ها پافشاري مي کرديد. تدوين موازي صحنه هاي داربي و دعواهاي سياسي همين حرف ها را در ذهن القا مي کرد.

حتي شعارهايي که در استاديوم مي دهند، شباهت زيادي دارد به چيزهايي که در ميتينگ هاي سياسي مي گويند. شايد کارشناسي ترين حرف فيلم را دستفروش استاديوم مي زند که مي گويد؛ «هر ملتي که مي خواهد بر سرنوشت خودش مسلط بشود بايد آگاه باشد.»اين جمله شبيه حرف شهيد بهشتي است که مي گويد؛ «اگر به بي تفاوتي کشيده شويم هلاک مي شويم.» اين يک لايه فيلم است. لايه ديگر فيلم اين است که شما از بيرون خودت را نگاه کن، ما هميشه 90 دقيقه زمين چمن را نگاه مي کنيم. ولي من اين دفعه 90 دقيقه دوربينم را رو به تماشاگرها گرفتم. آنجا مي بينيم که اين تب پيرمرد 90ساله را گرفته، بچه 3 ساله را هم گرفته. توي ديوانه خانه هم که مي رويد مي بينيد هيجاني که ديوانه ها از تماشاي فوتبال دارند، کاملاً شبيه به هيجان تماشاگران استاديوم است. زنجير مي کشند، داد مي زنند، گريه مي کنند و فحش ناموس مي دهند.

-پس با اين حساب شما مطمئن هستيد که الان دارند از فوتبال استفاده که نه، سوءاستفاده مي کنند؟

حتماً، يک زماني توي همين کشور گفتن کلمه «قرمزته» يا «آبيته» در تلويزيون جرم بود. ولي امروز هر کاري در تلويزيون مي کنند که مردم سرگرم شوند. آيا اينقدري که پول خرج تعمير اتوبوس هاي خراب شده استاديوم مي کنند، پول براي امکانات ورزشي توده ها هم مي دهند يا اينکه فقط مي خواهند سر مردم را گرم کنند.

-ولي به هر حال اين استاديوم رفتن يک جور تمرين دموکراسي است. اينکه شما جايي برويد که جناح روبه روي شما کنارتان نشسته و آزادانه بتوانيد از جناح تان دفاع کنيد، اتفاقي است که در کمتر جايي اجازه اش به مردم داده مي شود.

اين اتفاقاً آنتي دموکراسي است. يعني به نوعي مردم را از سرنوشت خودشان غافل مي کند. جايي خواندم که يک محقق نوشته بود فوتبال دگرديسي شده گلادياتوريسم است. حتي استاديوم هايشان هم شبيه به هم است.

- در «کدام استقلال، کدام پيروزي» هم جلد يک روزنامه ورزشي را نشان مي دهيد که روي آن داربي را به نبرد گلادياتورها تشبيه کرده.

البته فوتبال الان يک فرقي با گلادياتوريسم آن زمان دارد. آن دوره برده ها با هم مي جنگيدند تا اشراف لذت ببرند اما حالا اشراف مي جنگند تا فقرا سرگرم شوند.

- البته در جنگ اشراف کسي کشته نمي شود.

اتفاقاً نان آنها در اين است که اين جنگ دائمي باشد. استقلال بدون پرسپوليس معنا ندارد.

- اين نگاه خيلي استعاري است. من تصور نمي کنم که داستان اينقدر پيچيده باشد.

شما مطمئن باشيد که يک سياستمدار بيانيه صادر نمي کند. سياستمدار کاري مي کند که بيانيه را اعمال کند. ما خودمان در گرداب هستيم و اين گرداب به قدري بزرگ است که ما متوجه حرکت آن نيستيم.

- شما براي فيلمبرداري «کدام استقلال، کدام پيروزي» چند تا داربي به استاديوم رفتيد؟

به مدت دو سال همه بازي ها را رفتيم. در اين دو سال هميشه بعد از بازي ها مي گويند براي اينکه ديگر بين تماشاگران دعوا نشود بايد فرهنگسازي کنيم. بعد هم مي گويند بايد کار ريشه يي کرد و بعدش هم کاري نمي کنند.

- با اين ديد سينما هم يک جور وسيله است براي سرگرم کردن توده ها.

هر چيزي مي تواند در خدمت سياست باشد.

-يک پاي استدلال شما مي لنگد. مطمئناً استقلال و پرسپوليس را تاسيس نکردند که با آن مردم را سرگرم کنند. وقتي ديدند مردم اين دو تيم را دوست دارند، به فکر استفاده از آن افتادند.

شايد، به هرحال الان همه سياستمداران مي خواهند اين دو تيم را تصاحب کنند. من با اين فيلم هشدار دادم که فوتبال بيشتر از اين سياسي نشود. من اصلاً با استقلال و پرسپوليس مشکل ندارم.

- نه تنها با اين دو تيم مشکلي نداريد که انگار حتي عاشق علي پروين هم هستيد؟

پروين نسبت به فوتباليست هاي ديگر معرفت بيشتري دارد. کاريزماي عجيبي دارد.

- يک بار در «صبح دوکوهه» پروين و هاشمي رفسنجاني را با هم مقايسه کرده بوديد.

تيتر زده بوديم «دو سلطان،» در آن دوره پروين در ليگ برتر به شموشکي باخت که فرشاد پيوس شاگرد پروين مربي اش بود. هاشمي رفسنجاني هم در انتخابات رياست جمهوري به استاندارش باخت. ديدم خيلي شبيه به هم هستند.پروين شخصيت جالبي براي من است. اما هيچ وقت برخورد نزديک با هم نداشتيم. حتي زماني که براي فيلمبرداري «کدام استقلال، کدام پيروزي» به کارگران رفتم هم با هم برخوردي نداشتيم. البته چندماه پيش در جشن دنياي تصوير از دور همديگر را ديديم.

- استقلال کسي را داشته که به جايگاه پروين برسد؟

خودشان خيلي دوست دارند داشته باشند. حتي ژنرال را جلوي سلطان علم کردند اما قلعه نويي زود رفت تيم ملي. شايد اگر نمي رفت تا 10 سال ديگر مي توانست شبيه به پروين شود.

- يک مقداري به چهره هاي پوپوليستي فوتبال علاقه داريد.

نمي دانم تا حالا نفهميدم که چرا مردم قيصر را دوست دارند. نمي دانم چرا پروين را دوست دارند. چرا مجيد سوزوکي را دوست دارند. شايد به خاطر اين باشد که شبيه به مردم هستند.

- در اين چند تا داربي که به استاديوم رفتيد چه تفاوت هايي بين تماشاگران استقلال و پرسپوليس ديديد؟

جنوب شهري ها همه پرسپوليسي اند. آدم هايي هم که يک مقدار با کلاس ترند طرفدار استقلال هستند. کلاً پرسپوليس تيم سنتي تري است برخلاف استقلال که هميشه دنبال چهره هاي جديدتري بوده و هميشه سراغ تجدد رفته.

- البته پيش از انقلاب بين تماشاگران شاهين، روشنفکر زياد داشتيم. زماني هم که شاهين منحل شد اين تماشاگران رفتند سراغ پرسپوليس. چه اتفاقي افتاده که آن روشنفکران استاديوم برو جايشان را به آدم هاي پايين شهر توده داده اند؟

شايد به خاطر اين است که روشنفکرها فهميدند به جاي اينکه بازي را ببينند بهتر است بازي را بگردانند.

- البته از آن طرف تاج تيم سطحي تري بوده. هميشه اين تيم دنبال بازيکنان خوش تيپ فوتبال بوده. دنبال بازيکنان ژيگول تر بوده، اصلاً يک بار خواستيم خوش تيپ هاي تاريخ دو تيم را با هم مقايسه کنيم که ديديم چقدر تفاوت دارند. اين طرف حجازي و شاهين بياني را داشته، آن طرف پروين و مايلي کهن را. اين طرف فرهاد مجيدي را داشته آن طرف پايان رأفت را. شايد فقط همايون بهزادي خوش تيپ قرمزها بوده.

حتي من به شما بگويم تماشاگران استقلال هم ژيگول تر از پرسپوليسي ها هستند. دخترها و بالاشهري ها و تحصيلکرده ها استقلالي هستند، عوام پرسپوليسي.

- شما حالا با اين ديد منفي نسبت به استقلال و پرسپوليس، داربي را نگاه مي کنيد؟

نگاه مي کنم، ولي فقط نگاه مي کنم.

- پس الان طرفدار هيچ کدام نيستيد؟

نه ديگر.

-اگر بخواهيم پرسپوليس را سياسي تعبير کنيم، تيمي است که سال ها روي اصول پروين اداره شده، پروين هم که ديگر همه مي دانند هر اصلاحي را پس مي زند و روي اصول خودش مي ماند. تيم در تمام اين سال ها يک جور اصولگرايانه مديريت شده. ولي وقتي مي رويم سراغ اصلاح طلبان سياست مي بينيم همه طرفدار پرسپوليس هستند. بزرگ ترين شان سيدمحمد خاتمي که ديگر همه مي دانستند پرسپوليسي است و با پسرش که استقلالي است کري دارد.

اين به خاطر به هم ريختگي سياسي است. الان جبهه بندي ها عوض شده. اگر برگرديم به 10 سال پيش وضع فرق مي کرد. آن دوره پرسپوليس تيم اصولگرايان بود.

- شما فوتبال بازي مي کنيد؟

بله يک دوره حتي توي تيم جوانان يکي از همين دو باشگاه عضو بودم.

- کدام شان؟

نمي گويم.

- چه سال هايي؟

بعد از جنگ بود. سال 68 .

- چه پستي بازي مي کرديد؟

حمله، به من حمله مي آيد.

- البته الان ديگر هافبک شديد؟

(مي خندد) آن دوره هم هافبک بودم.

- چرا فوتبال را ول کرديد؟

به خاطر مجروحيت جنگي. البته در آن سال ها مي خواستم چهره سياسي بشوم ديگر خوب نبود که شورت پايم کنم و بيايم تو زمين. آن دوره آنقدر خجالت مي کشيدم که با اسم مستعار عضو تيم بودم.

- واقعاً؟ اسم تان چي بود؟

نمي گويم. مي رويد عکس هايم را پيدا مي کنيد، آبرويم مي رود،

- آن دوره هنوز که مشهور نشده بوديد؟

نه ولي مسوول بسيج دانشگاه آزاد بودم.

- توي دانشگاه فوتبال بازي نمي کرديد؟

نه من هر جايي يک چهره هستم،

- توي دانشگاه بسيجي ها خيلي اهل فوتبال هستند. عکس تيمي آقاي احمدي نژاد چند وقت پيش منتشر شد. آقاي حدادعادل هم که گل کوچک باز حرفه يي هستند و آقاي علي آبادي هم زماني در تيم راه آهن بازي مي کردند و شاگرد پرويز ابوطالب بودند. آقاي باهنر هم که حسابي اهل فوتبال هستند.

حالا اين خوب است يا بد؟

- به هر حال شايد به خاطر اين بوده که همه بچه هاي پايين شهر هستند و تفريح کودکي شان فوتبال بوده.

بالاخره مثل اصلاح طلبان پول بيليارد و پاتيناژ را نداشتند.

- جوان که بوديد براي تماشاي داربي به استاديوم مي رفتيد؟

آره، خيلي.

- توي فيلم «کدام استقلال، کدام پيروزي» خوب رفتيد سراغ جايگاه 36 پرسپوليسي ها. آدم حدس مي زند که خود آقاي ده نمکي زماني آنجا مي نشسته.

نه آنجا نشسته بودم. سر فيلمبرداري آن صحنه ها 15 تا دوربين برده بوديم ورزشگاه.

- جعفر پناهي هم که «آفسايد» را ساخت خودش در جواني حسابي استاديوم برو بوده؟

اصلاً توي فيلم ما جعفر پناهي را هم مي بينيد. سر يکي از داربي ها آقاي پناهي آمده بودند دنبال دخترهايي که مي خواستند قاچاقي بروند توي ورزشگاه. يک صحنه در فيلم هستند که دارند فيلمبرداري مي کنند.

- شما موافق هستيد که دخترها بروند ورزشگاه؟

اصلاً بحث نمي کنم درباره اش.

- در آستانه اين داربي استقلال برخلاف سال هاي گذشته سنتي تر اداره مي شود و پرسپوليس هم در غياب پروين و با آمدن قطبي علمي تر بازي مي کند. اين بازي را چه جور پيش بيني مي کنيد؟

غيرقابل پيش بيني است.

- حالا دوست داريد کدام تيم ببرد؟

استقلال ببرد بهتر است.

- حتماً به خاطر اينکه پرسپوليس پروين را ندارد.

نه تحليلم اين است.

- ولي اگر پرسپوليس ببازد که شما ناراحت مي شويد؟

نه من که ناراحت نمي شوم. کامبيز ديرباز ناراحت مي شود. تا يک بازي را مي برند، سريع براي من اس ام اس مي فرستد.

- راستي در تمام اين مدت داشتم روي ميز کارتان را نگاه مي کردم. خودکار آبي نداشتيد. به جايش تا دل تان بخواهد خودکار قرمز اينجا است.

بابا اين حرف ها چيه؟ کدام استقلال، کدام پيروزي؟
توفان ادامه دارد
امير حاج رضايي

يک بار ديگر در آستانه داربي پايتخت هستيم. نيروهاي دوطرف به شدت فعال هستند. تيم هاي متعدد و غيرقابل رويت هر دو باشگاه مثل تيم هاي پزشکي، مديريتي، تدارکات در قالب يک سپاه لجستيکي در حال عمليات هستند و البته گروه هاي پشتيباني ديگري هم مثل آناليزورها و ليدرهاي طرفدار هر يک از دو تيم در حال توجيه کردن و توجيه شدن هستند. با اين مقدمه، همگان مي دانند داربي هاي بزرگي در سراسر دنيا برگزار مي شود که بسيار حساس است و هر کدام با دلايل خاص و البته متفاوت از يکديگر به اين حساسيت دامن مي زنند که بخش اعظمي از آن ريشه در تاريخ اجتماعي و سياسي يک کشور دارد مانند مسابقه بارسلونا و رئال مادريد اين رقابت ها را تبديل به عداوت کرده مثل سلتيک گلاسکو و گلاسکو رنجرز در اسکاتلند که از دل درگيري هاي پروتستان ها و کاتوليک ها به زمين فوتبال کشانده مي شود اما در کشور ما هم نطفه اين تلاقي و برخوردها از اواخر دهه سي بسته شد و اين زماني بود که آنها تاج و شاهين ناميده مي شدند و از دهه شصت به بعد با توجه به تحولات اجتماعي و سياسي ايران و فروريزي نظام گذشته آنها استقلال و پيروزي نام گرفتند. بديهي است، آنها از نظر اسامي تغيير کردند اما ماهيت کدورت موجود همچنان محکم و استوار در جاي خود قرار داشت و هيچ گونه تغييري رخ نداد. در دوران پيش از انقلاب شاهين نمادي مردمي تلقي مي شد که گرچه نسبت به رقيبش بار فرهنگي بيشتري داشت اما همواره کوشش مي شد در کنار مقوله فرهنگ، مظلوميت اين باشگاه هم در مقابل حريفي که آنها آن را نماينده قدرت و وابسته به دولت مي دانستند جايگاهي خاص داشته باشد و بيشتر مسابقات اين دو تيم که آن زمان در ورزشگاه شهيد شيرودي (امجديه) برگزار مي شد خالي از تنش و جنجال نبود. اما آنها در گذر تاريخ روز يکشنبه يک بار ديگر در مقابل هم قرار مي گيرند که تب آن در دماسنج جامعه فوتبال هر روز بالاتر مي رود و هرچه به زمان مسابقه نزديک تر مي شويم آهنگ و ريتم اين تپش سريع تر و سريع تر مي شود. مي گويند جدول رده بندي دروغ نمي گويد و اگر اين راست را بپذيريم که واقعيتي غيرقابل انکار است پيروزي در صدر و استقلال در رده نهم قرار دارد و يک فاصله يازده امتيازي بين آنها همچون دره يي ژرف دهان باز کرده است و دندان هاي خود را به حريف نشان مي دهد، اما به رغم اين ژرفا و برندگي تمام کساني که با فوتبال زندگي مي کنند، مي دانند اين يک آدرس سرراست و آسان براي رسيدن به سه امتياز نيست. اجازه مي خواهم ابتدا به استقلال بپردازم.بحث من پيرامون اين تيم يک ديدگاه کاملاً فني نيست. به تکه هاي ديگر پازل استقلال هم که تا پايان هفته هشتم هرگز چيدمان لازم را براي ترسيم چهره واقعي استقلال نديده ايم نيز توجه دارد، گويي ما استقلال را پشت مهي نه چندان غليظ مي بينيم که بخش هايي از آن پيدا و بخش هاي ديگر ناپيدا و غيرقابل تشخيص است و اين همان نيمه گمشده و پنهان اين تيم است. تغييرات پي درپي در سيستم بازي، تعويض هاي بي مورد در آرايش ابتدايي تيم، استفاده غيرتخصصي از بازيکنان و سرانجام دادن فضاهاي حياتي به حريف که در فوتبال امروز براي هر تيمي «مرگي زودرس» تلقي مي شود قسمتي از انبوه داشته هاي غلط اين تيم است، اما يک عنصر اساسي و حياتي مي تواند از فرو رفتن آنها به عمق اين باتلاق جلوگيري کند و آنان را براي ادامه راه و مبارزه به ماراتن ليگ برگرداند. آن عنصر حياتي «اعاده حيثيت» نام دارد و براي دور شدن از تحقيري که خود آن را رقم زدند بايد از نظر رواني بسيار مسلح و مجهز پاي به ميدان بگذارند.فوتبال موضوعي «تک عاملي» نيست که فوراً سراغ مربي برويم اما مربي يک تيم بزرگ نبايد اشتباه بزرگ مرتکب شود. در صورت تکرار آن او نيز به عملي انتحاري اقدام مي کند. هکتور کوپر و کلاوس تاپ مولر را که به خاطر داريد. آنها هرگز فاتح هيچ جامي نشدند و در فينال ها و مسابقات بزرگ سرنوشت ساز از هيبت يک سردار بزرگ درآمدند و تبديل به «لي لي پوت ها»ي کوچکي شدند که مي خواستند به جنگ «گاليور» بروند.

و اما پيروزي يا همان پرسپوليس مانوس با ذهن ها و زبان ها.

من نمي دانم فرجام اين پرسپوليس صدرنشين که تماشاگرگريزي از استاديوم ها را شکست و توانست در مقابل راه آهن 90 هزار تماشاگر را به ورزشگاه آزادي بکشاند چه خواهد شد، اما حضور يک هم وطن تحصيلکرده و در عين حال جوان که از تجربه بالايي هم برخوردار است را در فوتبال ليگ برتر به سود فوتبال ملي مي دانم. آقاي قطبي حامل تئوري ها و بازنمايي تجاربي است که حاصل سه جام جهاني و کار از نزديک با مربيان بزرگ و مطرح جهان است. و او هم از طريق پرسپوليس انديشه هاي خود را به بدنه فوتبال ايران تزريق مي کند. پرسپوليس او يک تيم رويايي نيست. مثلاً زماني که با يک تيم که گرايش دفاعي دارد و از لايه هاي دفاعي متعدد استفاده مي کند، بازي بسته، توام با پرسينگ و پوشش دادن به فضاهاي ريباند را خوب بلد است دچار مشکل مي شود مثل مسابقه با راه آهن. اينها به عوامل زيادي بستگي دارد که بزرگترين آن عامل زمان است. قطبي خود ساليان درازي از سرزمين نياکان خود دور بوده است. او هنوز به شناخت نرسيده است، با فضاهاي فرهنگي اينجا و بالطبع تيم پرسپوليس از نظر ذهني فاصله دارد اما او توانسته است به پرسپوليس «هويت» ببخشد. تيم او بعضي از تاکتيک هاي آموزش داده شده او را دانسته انجام مي دهد. ثبات تيمي، تغييرات اندک و توزيع مسووليت براساس وظايف بازيکنان نکاتي است که در تيم ديده مي شود. پيروزي قطبي در داربي پايتخت وراي امتيازات و مزايايي که براي او دربر دارد اين جسارت را به او خواهد داد تا از پيله احتياط خارج شده و با جسارت تمام داشته هاي خود را به فوتبال وطنش منتقل کند.

اما نکته آخر داور مسابقه است که مي تواند مسابقه را خفه کند يا به آن طراوت و حيات ببخشد.
34 بازي و 19 شکست
پرسپوليس نقطه ضعف حجازي
اصغر زارعي

ناصر حجازي مهره شانس پرسپوليس در بازي هاي داربي بوده و پرسپوليس بهترين نتايج خود را در مقابل استقلال زماني به دست آورده است که حجازي در اين تيم حضور داشته است. حجازي در روزگاري که سنگربان شماره يک آبي ها بود، بيشترين گل را از سرخپوشان دريافت کرد و پرگل ترين بازي هاي پرسپوليس در دوره حضور او در دروازه استقلال رقم خورد. همچنين بهترين پيروزي پرسپوليس در 20 سال اخير مقابل رقيب سنتي نيز در دوران مربيگري حجازي حاصل شده است، حجازي به عنوان سرمربي در تيم هاي ديگر نيز مقابل پرسپوليس توفيقي نداشته است. عملکرد ناصر حجازي به عنوان بازيکن و مربي در مقابل پرسپوليس بدين صورت بوده است؛

حجازي بازيکن

حجازي به عنوان بازيکن 15 بار در داربي حضور يافته و سه نتيجه برتر پرسپوليس در داربي زماني رقم خورده است که حجازي سنگربان آبي پوشان بوده است؛ در دور رفت فصل 50 ليگ پرسپوليس با نتيجه 4-1 استقلال را با حجازي برد، در بازي تاريخي 6-صفر اگر چه رشيدي سنگربان اصلي استقلال بود اما حجازي هم در آن بازي دو گل دريافت کرد و بالاخره فينال باشگاه هاي تهران در فصل 65 بود که پرسپوليس 3- صفر پيروز شد. استقلال در 15 بازي با حضور حجازي مقابل پرسپوليس4 برد ، 6 باخت و 5 تساوي به دست آورده است. حجازي در فصل 55 به شهباز پيوست و در سه فصل حضورش در اين تيم 5 بار مقابل پرسپوليس قرار گرفت و طبق معمول توفيقي نداشت و 4 شکست و يک تساوي نتايج شهباز مقابل پرسپوليس با حضور اين دروازه بان بود.

حجازي مربي

ناصر حجازي پس از شکست 3- صفر مقابل پرسپوليس در سال 65 که آخرين بازي او در استقلال بود راهي بنگلادش شد و همزمان با بازي در تيم محمدان داکا مربيگري خود را نيز شروع کرد. اولين تقابل او با پرسپوليس به عنوان مربي نيز در همين تيم محمدان بود و از آن زمان تاکنون 14 بار با تيم هاي مختلف مقابل پرسپوليس قرار گرفته است که مثل دوران بازي اش توفيق چنداني از رويارويي با سرخپوشان نداشته است.

محمدان بنگلادش؛سال 67 مسابقات مقدماتي جام باشگاه هاي آسيا در داکا برگزار شد و پرسپوليس در اوج بحران و جنگ داخلي بدون علي پروين راهي بنگلادش شد و مقابل محمدان قرار گرفت و در ميان تعجب همگان مغلوب آن تيم گمنام بنگلادشي شد و بدين ترتيب حجازي اولين بازي خود را مقابل پرسپوليس با پيروزي به پايان رساند.

ماشين سازي تبريز؛فاصله بين اولين و دومين تقابل حجازي با پرسپ