چهارشنبه، 25 مهر 1386 - شماره 1516
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: حوادث
ديروز در دادگاه کيفري استان تهران برگزار شد
محاکمه افسر پليس به اتهام قتل عمد
گروه حوادث؛ افسر نيروي انتظامي که با شليک گلوله هاي پي در پي جواني را که به اتهام روزه خواري تحت تعقيب قرار گرفته، به قتل رسانده بود پس از پايان جلسه محاکمه اش در دادگاه کيفري استان تهران از سوي قضات عالي جنايي به اتهام قتل عمد بازداشت شد.

به گزارش خبرنگار ما، صفر خاکي نماينده دادستان تهران در ابتداي جلسه محاکمه پشت تريبون سالن اجتماعات دادگاه کيفري استان تهران قرار گرفت تا عليه افسر پليس اقامه دعوا کند. وي در تشريح کيفرخواست گفت؛ 23 مهرماه سال 84 به ماموران بازرسي ناجا خبر دادند، يکي از افسران گشت در خيابان عارف واقع در محدوده کلانتري 132 نبرد جواني را به نام مصطفي به قتل رسانده است. مطابق تحقيقات صورت گرفته مشخص شد اين جوان مظنون به روزه خواري بود و محسن افسر نيروي انتظامي به محض مشاهده مصطفي به تعقيب پسر جوان پرداخت و با قنداق به سر وي زد سپس مقتول اقدام به فرار کرد و در حين فرار در دو مرحله با افسر نيروي انتظامي درگير شد. در آخرين مرحله محسن با شليک گلوله هاي پي درپي به نقاط حساس بدن مصطفي را از پاي درآورد. خاکي افزود؛ با توجه به مرگ مصطفي، پرونده در اختيار بهروز هنرمند بازپرس کشيک ويژه قتل قرار گرفت و پزشکي قانوني نيز شليک 6 گلوله به بدن مقتول را تاييد کرد. متخصصان اسلحه شناسي نيز تاييد کردند که گلوله ها از سلاح افسر پليس شليک شده و در جريان تيراندازي از قوانين استفاده از سلاح سرپيچي شده است. با توجه به اينکه بازپرس هنرمند مرگ مصطفي را قتل غيرعمد تشخيص داده بود و اين مساله باعث اختلاف بين بازپرس و اينجانب به عنوان داديار اظهارنظر و نماينده دادستان تهران شد، مطابق قانون پرونده به شعبه 1023 دادگاه عمومي فرستاده شد و نهايتاً عمل متهم به قتل عمد تشخيص داده شد و اکنون به عنوان نماينده دادستان تهران تقاضاي مجازات متهم را دارم. در ادامه قاضي عزيزمحمدي - رئيس دادگاه - ضمن تبريک هفته نيروي انتظامي به پرسنل پليس اعلام کرد مصادف شدن اين محاکمه که يک افسر نيروي انتظامي متهم آن است با اولين روز هفته نيروي انتظامي کاملاً اتفاقي بوده است، ما براي همه کساني که امنيت کشور را تامين مي کنند احترام قائل هستيم و هفته نيروي انتظامي را تبريک مي گوييم. در اين هنگام اولياي دم مقتول در جايگاه حاضر شدند و تقاضاي قصاص متهم را مطرح کردند. وقتي قاضي عزيزمحمدي از پدر متهم پرسيد، چرا مصطفي روز حادثه از دست پليس فرار کرده، گفت؛ پسرم نه سابقه دار بود و نه هيچ جرمي مرتکب شده بود و من نمي دانم به چه دليل فرار کرده است.

سپس جواد، پسر جواني که روز حادثه به عنوان سرباز وظيفه همراه افسر متهم به قتل بود در جايگاه شهود قرار گرفت و پس از قسم خوردن گفت؛ من و محسن در حال گشت زني بوديم که پليس 110 يک مورد مشکوک را اعلام کرد. من راننده ماشين گشت بودم و به اتفاق محسن به آدرس اعلام شده رفتيم. محسن از ماشين پياده شد و به سمت خودروي مقتول رفت و مدارک او را خواست، اما مقتول امتناع کرد، جر و بحثي بين آنها پيش آمد، محسن گاز اشک آور به داخل ماشين جوان مظنون پاشيد. اما مصطفي فرار کرد. سپس محسن دستور ايست داد و بعد سه تير هوايي شليک کرد، اما مصطفي همچنان به فرار خود ادامه داد. نزديک خيابان عارف پشت ترافيک گير افتاد و ما به او رسيديم. محسن دوباره پياده شد و به سمت ماشين مصطفي رفت، همين که سلاح را به سمت مصطفي گرفت، او دست محسن را پيچاند و در يک لحظه او را خلع سلاح کرد، دو بار هم ماشه را چکاند. من با باتوم چند ضربه به دستش زدم تا اسلحه را رها کند، در همين حين او دوباره فرار کرد، در حال تعقيب و گريز وارد خيابان عارف شديم. محسن دوباره دستور ايست داد، من داخل ماشين بودم و نديدم که چه اتفاقي افتاد، فقط بعد از دستور ايست به لاستيک ماشين شليک کرد و بعد هم به سمت ماشين رفت و چند گلوله به داخل خودرو شليک کرد. از صحنه يي که ديدم به شدت ترسيده بودم به همين خاطر کمي عصبي شدم و در نهايت مصطفي را که مجروح شده بود به بيمارستان رساندم و بعد هم سر خدمتم برگشتم. در اين هنگام قاضي دادگاه از شاهد پرسيد مسائلي که اکنون تعريف کردي با آنچه قبلاً گفتي تفاوت دارد و تعداد تيرهاي شليک شده با آنچه در پرونده ذکر شده فرق مي کند؛ در اين باره چه مي گويي؟ جواد توضيح داد؛ حقيقت آن است که حالا مي گويم و من هيچ دروغي نگفته ام، تمام اين وقايع جلوي چشم من اتفاق افتاد و من واقعاً نمي دانم براي چه مصطفي فرار مي کرد. هرچند پزشکي قانوني شليک شش گلوله را در بدن مقتول تاييد کرده اما من فقط صداي شليک 4 گلوله را شنيدم. سپس شاهد ديگري که يک زن جوان بود به جايگاه احضار شد. وي گفت؛ من در آشپزخانه مشغول آشپزي بودم که از پنجره صداي ايست پليس را شنيدم، پشت سر آن صداي شليک تير هوايي هم به گوش رسيد و بعد صداي شليک اولين گلوله به داخل ماشين را شنيدم. وقتي بيرون رفتم دو يا سه شليک ديگر را هم ديدم اما شش شليک نبود.

قاضي عزيزمحمدي در ادامه متهم را فراخواند تا در برابر اتهام قتل عمد از خود دفاع کند. وي گفت؛ قبول دارم که مصطفي با شليک گلوله هاي من به قتل رسيده است، اما من در حين انجام وظيفه بودم و قانون استفاده از سلاح را هم رعايت کردم. روز حادثه من در حال گشت زني بودم و جواد سرباز وظيفه به عنوان راننده همراهم بود. در حين انجام وظيفه مرکز 110 به ما اعلام کرد پسر جواني به طرزي مرموز خانه هاي مردم را زير نظر گرفته است. پس از اعلام اين مرکز ما به سمت محل حرکت کرديم، چون در آنجا يک پارک بود که مکان تجمع خلافکاران بود من به راننده لندرور که همان مصطفي بود نزديک شدم و مدارک شناسايي اش را خواستم، او به من گفت مگر تو مامور راهنمايي و رانندگي هستي که مدارک ماشين را مي خواهي؟ من توضيح دادم که پليس هستم و ماشين گشت هم همراه من است. در اين لحظه متوجه شدم پسر جوان دنده ماشين را عوض کرد؛ به سمت شاگرد رفتم که سوار ماشين شوم اما او يکدفعه دنده عقب رفت، من در همان حين مقداري گاز فلفل به داخل ماشين پاشيدم، اما مصطفي فرار کرد. سپس دستور ايست دادم و تير هوايي زدم و بعد هم سوار ماشين شدم و به تعقيب مصطفي پرداختم. در حين تعقيب و گريز لندرور از حوزه استحفاظي من خارج شد. براي همين موضوع را به 110 اعلام کردم اما دستور ادامه تعقيب را دادند و اعلام کردند تا دقايقي ديگر نيروي کمکي مي فرستند.

اين ستوان پليس ادامه داد؛ در حال تعقيب و گريز لندرور پشت ترافيک گير کرد، من پياده شدم و سلاح را به سمتش گرفتم و خواستم پياده شود، اما در يک آن غافلگير شدم، مصطفي دستم را پيچاند و مرا خلع سلاح کرد، همين طور که با او درگير بودم سرباز وظيفه، جواد، آمد و چند ضربه با باتوم به دستش کوبيد و مصطفي سلاح را رها کرد، در همين حين بار ترافيک روان شد و لندرور به حرکت درآمد، من دوباره از مرکز 110 کسب تکليف کردم که باز هم دستور ادامه تعقيب داده شد، به دنبال لندرور وارد خيابان عارف شدم، چون سابقه يک بار خلع سلاح شدن را داشتم به محض توقف مجدد خودروي متهم سريع از ماشين پياده شدم و دستور ايست دادم و بعد هم يک تير هوايي شليک کردم، در اين هنگام به سمت شاگرد لندرور رفتم و سلاح را به سمت مصطفي گرفتم، مي دانستم اگر اين بار مرا خلع سلاح کند، همه بچه هاي مدرسه و خودم در خطر خواهيم بود، به همين خاطر خيلي احتياط مي کردم. يکدفعه دستش را به زير صندلي برد، فکر کردم مي خواهد سلاح بيرون بياورد به همين خاطر شليک کردم، در همين حين به سمت لوله سلاح من آمد، ديگر مطمئن شدم مي خواهد سلاح را بگيرد و دوباره چند تير ديگر شليک کردم، وقتي ديدم عقب رفت، به سمت در راننده رفتم. مصطفي خودش در را باز کرد و بيرون آمد، در اين لحظه به سمت من آمد و گفت «مي کشمت»، من هم دوباره گاز اشک آور فلفل را به صورتش زدم. بعد همه ماشين را گشتم و چيزي پيدا نکردم.

قاضي دادگاه سپس پرسيد رئيس کلانتري نبرد اعلام کرده شکايت اوليه از مصطفي به خاطر روزه خواري بوده است، ما در قانون جرمي به نام روزه خواري نداريم مگر اينکه به فتوا استناد شود. چطور به آن جوان حمله کردي؟ متهم پاسخ داد حرف هاي رئيس کلانتري را قبول ندارم، به من گفته بودند او خانه هاي مردم را زير نظر دارد. قاضي سپس پرسيد مرکز 110 هم در گزارش خود آورده به شما جرم روزه خواري را اعلام کرده و گفته دو جوان در پارک سيگار مي کشند، در حالي که به راننده لندرور اشاره نکرده است. افسر پليس ادامه داد؛ اين موضوع را قبول ندارم، به من راننده لندرور را به عنوان مظنون اعلام کردند و در گزارش بازرسي هم اين مساله آمده است. اگر مصطفي فرار نمي کرد من کاري با او نداشتم، چون فرار کرد و حتي مرا يک بار خلع سلاح کرد، مطمئن شدم او کاري کرده است.

متهم ادامه داد؛ من به مقتول فقط 4 گلوله شليک کردم و شاهدان هم اين مساله را تاييد کردند، من نمي دانم چرا پزشکي قانوني تعداد گلوله ها را 6 تير اعلام کرده است. محسن به عنوان آخرين دفاع گفت؛ من مطابق قانون استفاده از سلاح از سلاحم استفاده کردم و هيچ خطايي نداشتم و فقط به وظيفه ام عمل کردم. به خاطر اتفاقي که افتاده به اولياي دم تسليت مي گويم و متاسفم. من يک پليس هستم و بايد از جان مردم محافظت کنم. اگر به سمت مصطفي شليک نمي کردم و او مرا خلع سلاح مي کرد جان دختران دبستاني به خطر مي افتاد. پس از پايان جلسه محاکمه 5 قاضي شعبه 71 (سالاري، معتمدي، سليماني، عزيزمحمدي و رحيمي) وارد شور شدند و با اکثريت آرا محسن را به اتهام قتل عمد بازداشت کردند.
جزئيات خودکشي خانم دکتر جوان در بازداشتگاه منکرات همدان
گروه حوادث؛ خانواده دختر جواني که در بازداشتگاه امر به معروف همدان دست به خودکشي زده خواستار پيگيري موضوع از طريق مراجع قضايي شدند. به گزارش خبرنگار ما جسد حلق آويز شده اين دختر 27ساله که زهرا نام داشت روز شنبه هفته جاري در بازداشتگاه امر به معروف همدان پيدا و پس از انتقال به پزشکي قانوني و انجام آزمايش هاي لازم به خانواده اش تحويل داده شد. مهدي الماسي معاون تحقيقات و آموزش دادگستري همدان روز دوشنبه در رابطه با اين حادثه گفته بود؛ «دختر جوان هنگام ارتکاب جرمي در يکي از پارک هاي همدان توسط ضابطين قضايي دستگير شده بود.» در شرايطي که اخبار ضد و نقيضي در رابطه با مرگ زهرا که يک پزشک بود منتشر شده است خانواده اين دختر با طرح شکايتي خواستار پيگيري قضايي موضوع شدند. پدر زهرا روز گذشته به خبرنگار ما گفت؛ «دخترم سال گذشته از دانشگاه علوم پزشکي دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد و در درمانگاه روستايي در حومه رزن همدان مشغول به کار بود و من از علت دقيق دستگيري زهرا بي اطلاع هستم و فقط به ما گفته اند ظاهراً او همراه پسري که کارمند صدا و سيما است، مشاهده شده و آن پسر همچنان در بازداشت است ولي طبق آنچه خودم مي دانم او در زمان دستگيري قصد داشته سوار بر يک خودروي آژانس به محل کارش برود.» وي افزود؛ طبق آنچه که به ما اطلاع داده اند دخترم ساعت 5/10 يا 11 صبح جمعه 20 مهرماه بازداشت شد، اما اين موضوع را در آن هنگام به ما اطلاع ندادند و سرانجام صبح روز بعد زهرا با برادرش تماس گرفته و ماجرا را اطلاع داده بود. من بلافاصله به سمت همدان به راه افتادم و هنگامي که 10 شب به آنجا رسيدم از من خواستند به دادگاه بروم و در نهايت پس از طي مراحل اداري به من گفتند دخترم خودکشي کرده است. پدر زهرا ادامه داد؛ «به من گفته اند دخترم با پارچه خودش را حلق آويز کرده است و زماني که پرسيدم وسايل خودکشي چطور در آن مکان وجود دارد به من گفتند آنجا پر از صندلي و پارچه هاي تبليغاتي است. به هر حال من موضوع را از طريق مراجع قضايي پيگيري مي کنم.» برادر زهرا نيز در گفت وگو با خبرنگار ما گفت؛ خواهرم پس از پايان تحصيلاتش تصميم گرفت در منطقه يي محروم به طبابت بپردازد و از آنجا که پدرم آزاده است زهرا نيازي به گذراندن طرح نداشت و به صورت داوطلبانه مدت 7 ماه در روستايي در 200 کيلومتري رزن و روستاي ديگري در 140 کيلومتري همدان به معالجه بيماران مي پرداخت. وي افزود؛ خواهرم به هيچ وجه مشکل خانوادگي نداشت و به لحاظ روحي نيز وضعيت اش کاملاً عادي بود. من چند ساعت قبل از حادثه سه بار با او تلفني صحبت کردم و حتي نيم ساعت قبل از حادثه با هم حرف زديم و در آخرين تماس به وي گفتم پدرمان در راه همدان است و به زودي به آنجا مي رسد و مشکل را حل مي کند. زهرا هنگام صحبت با من کاملاً طبيعي بود و به نظر نمي رسيد مشکل روحي خاصي داشته باشد و نمي دانم چطور دقايقي بعد جان باخت. به هر حال طبق نظريه پزشکي قانوني ما خواستار پيگيري قضايي موضوع هستيم.
آزمايش DNA راز قاتل يک ميليون توماني را فاش مي کند
گروه حوادث؛ انجام آزمايش DNA راهگشاي پليس براي افشاي هويت عامل جنايت برخوار و ميمه خواهد شد.

به گزارش خبرنگار ما شامگاه سه شنبه 30 آبان ماه سال گذشته دو جوان به نام هاي پيام و ميلاد در شهرستان برخوار و ميمه با هم درگير شدند که در پي بالا گرفتن نزاع اين دو ميلاد با ضربات چاقو هم محله يي خود را کشت. در تحقيقات اوليه با مشخص شدن هويت قاتل تلاش براي دستگيري جوان متواري آغاز شد اما ماموران از يافتن هرگونه ردپايي از ميلاد بازماندند. با بي ثمر بودن تلاش اوليه کارآگاهان يکشنبه هفته جاري عکسي از قاتل فراري توسط پليس آگاهي منتشر شد که با وعده پاداش يک ميليون توماني براي فردي که نشاني مخفيگاه ميلاد را در اختيار پليس قرار دهد، همراه بود. يک روز پس از انتشار عکس ميلاد مردي نشاني جوان را به پليس داد که با همين نام در کارگاهي در خيابان مولوي مشغول به کار بود. بلافاصله پس از تماس اين مرد ماموران به محل موردنظر رفتند و پس از بازداشت ميلاد وي را براي انجام تحقيقات به شعبه اول بازپرسي دادسراي امور جنايي تهران منتقل کردند. اين مرد جوان در بازجويي هاي مقدماتي به بازپرس شاملو گفت؛ من متولد تهران هستم و تاکنون به شهرستان برخوار و ميمه نرفته ام و هيچ ارتباطي با وقوع اين جنايت ندارم. با وجود اظهارات ميلاد براي رد اتهام خود، وي از ارائه هرگونه اوراق هويتي به ماموران خودداري کرد و مدعي شد که مدت ها است تنها زندگي مي کند و با خانواده اش هيچ گونه رابطه يي ندارد. با توجه به اظهارات ميلاد بازپرس شاملو دستور بررسي بيشتر درخصوص ادعاهاي اين مرد جوان را صادر کرد. کارآگاهان پليس آگاهي پايتخت در نخستين اقدام عکس متهم بازداشت شده را از طريق سيستم هماهنگ رايانه يي پليس در اختيار همکاران خود در برخوار و ميمه قرار دادند که پس از نمايش اين عکس ها براي اولياي دم مقتول و تني چند از اهالي محل وقوع جنايت و شاهدان عيني قتل اين افراد هويت ميلاد را تاييد کردند و مدعي شدند فردي که در بازداشتگاه پليس آگاهي تهران به سر مي برد همان قاتل پيام است. با تاييد اوليه هويت مظنون به قتل امروز خانواده مقتول براي مواجهه حضوري با متهم و شناسايي وي در پليس آگاهي تهران حاضر خواهند شد. در صورتي که متهم دربند همچنان به انکار رابطه خود با اين جنايت بپردازد و هويت اصلي اش براي پليس احراز نشود انجام تست DNA متهم و تطابق آن با خانواده جوان فراري به عنوان آخرين راهکار پيش روي پليس قرار خواهد گرفت. در عين حال با وجود دستگيري اين مرد جوان کارآگاهان پليس از انجام تحقيقات درخصوص اين پرونده دست برنداشته اند و با اين احتمال که مردي که در بازداشتگاه به سر مي برد قاتل حقيقي نيست، همچنان تلاش براي شناسايي عامل جنايت را ادامه مي دهند.
کلاهبرداري دو زن با سوءاستفاده از اعتقادات مذهبي
گروه حوادث؛ دو زن شياد که با سوءاستفاده از عقايد مذهبي مردم و به بهانه شفاي بيماران دست به کلاهبرداري مي زدند از سوي پليس استان تهران دستگير شدند.

به گزارش خبرنگار ما نخستين متهم يک زن 25 ساله افغان به نام دلبر است. اين زن که 5 فرزند دارد 10 سال پيش به همراه خانواده اش به پاکدشت مهاجرت کردند و در فقر مالي روزگار خود را مي گذراندند و تنها منبع درآمد آنها پولي بود که شوهر دلبر از طريق جمع آوري نان خشک به دست مي آورد. سرانجام سه سال پيش دلبر نقشه شيادانه خود را طراحي کرد و با اين ادعا که در يکي از شب هاي رمضان يکي از اولياي دين را به خواب ديده و از اين طريق سرطان معده اش شفا يافته است، شروع به اغفال اهالي محل زندگي خود کرد.

اين زن پس از آن مدعي شد با کمک اولياي دين و دو فرشته يي که از او محافظت مي کنند، مي تواند بيماران را شفا دهد. به اين ترتيب بيماران را گرد خود جمع کرد.

دلبر بعد از گرفتن پول از بيماران نااميد شروع به خواندن ورد مي کرد و سپس قندي داخل آب مي انداخت و به مراجعه کنندگان خود مي داد و به آنان مي گفت براي شفا يافتن بايد گوسفندي را قرباني و دل يا چشم گوسفند را به او بدهند تا آن را دفن کند. اين زن همچنين براي تبليغ خود ادعا مي کرد 12 بيمار از جمله افراد کر و لال و زناني را که توانايي باردار شدن نداشتند شفا داده است.

اين زن چندي پيش به اتهام کلاهبرداري بازداشت اما به خاطر نداشتن شاکي آزاد شد و فعاليت هاي مجرمانه اش را از سر گرفت و اما پس از مدتي بار ديگر دستگير شد و هم اکنون در بازداشت به سر مي برد.

دومين متهم که او نيز با ادعاي رابطه با اولياي دين دست به کلاهبرداري مي زد زني 50ساله به نام خديجه و ساکن شريف آباد است. اين زن با مراجعه به منازل براي پختن آش نذري از مردم کمک هاي نقدي و غيرنقدي دريافت مي کرد و سپس در همان محلي که کمک ها را تحويل مي گرفت شروع به پختن آش نذري مي کرد و مدعي مي شد اين آش حاجت افراد را برآورده مي کند. او سپس ادعا مي کرد روي ديگ آش امضا و تصوير خيمه دو تن از بزرگان دين نقش بسته است و از اين طريق موفق مي شد پول بيشتري به چنگ آورد. خديجه پس از بازداشت اتهام کلاهبرداري را انکار کرد و گفت فقط براي رضاي خدا چنين اقداماتي را انجام مي داده است. بنا بر اين گزارش هم اکنون تحقيقات از هر دو زن ادامه دارد.
کلاهبرداري با تبليغ عقايد خرافي
امان الله قرايي مقدم*

کلاهبرداري هاي دو زن شياد تحت عناوين به ظاهر مذهبي از اين لحاظ حائز اهميت است که بررسي ريشه يي اين موضوع که افرادي با سوءاستفاده از عقايد مذهبي مردم و بهره برداري از برخي خرافات رايج از اشخاصي که داراي تحصيلات و دانش کمتري هستند کلاهبرداري مي کنند، معضلي قديمي را در اذهان زنده مي کند که رفع آن جز با تلاش دولت و رسانه ها براي تبليغات صحيح و اطلاع رساني مناسب راهکار ديگري ندارد. متاسفانه از دوران صفويه عده يي با ترويج خرافات به جاي تبليغ صحيح دين و مذهب تلاش کرده اند با غيرعقلاني کردن روابط اجتماعي بهره هاي مورد نظر خود را ببرند و تلاش موثري براي از بين بردن آثار تعليم هاي نادرست آنها صورت نگرفته است.

متاسفانه شاهديم که عده يي از افراد فريبکار با سوءاستفاده از اين اعتقادات خرافي بخشي از جامعه را که به علت سواد و تحصيلات کمتر، بيش از ديگران تحت تاثير قرار مي گيرند، هدف مقاصد شوم خود قرار مي دهند و با حربه هاي مختلف از قبيل فالگيري، پختن غذا، رابطه با عالم ديگر و توانايي شفا دادن مريضان از اين افراد کلاهبرداري مي کنند. در صورتي که با اين معضل برخورد ريشه يي صورت نگيرد و ريشه خرافه پرستي و ترويج اعتقادات انحرافي که پايه هاي دين را هدف قرار داده اند، سوزانده نشود شاهد صدمات گسترده يي در تمام حوزه هاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي، فرهنگي، روحي و رواني خواهيم بود. لذا رسانه ها بايد با بسط اعتقادات واقعي و ارائه برنامه هايي براي تنوير افکار عمومي از گسترش عقايد خرافي به عنوان معضل بزرگ اجتماعي که هر روز بيشتر ريشه در جامعه مي دواند، جلوگيري کنند.

* آسيب شناس اجتماعي و استاد دانشگاه
عناوين اين صفحه
محاکمه افسر پليس به اتهام قتل عمد
جزئيات خودکشي خانم دکتر جوان در بازداشتگاه منکرات همدان
آزمايش DNA راز قاتل يک ميليون توماني را فاش مي کند
کلاهبرداري دو زن با سوءاستفاده از اعتقادات مذهبي
کلاهبرداري با تبليغ عقايد خرافي
دستگيري هفت سردسته در دزدپارتي شبانه
زوج جنايتکار در انتظار اجراي حکم
متهم به قتل از قصاص رهايي يافت
15 فقره کيف قاپي و 16 ماه حبس
آخرين فرصت مالکان خودروهاي مسروقه از سال 60 تاکنون
مرگ چهار ايراني در پي سقوط اتوبوس گردشگران در ترکيه

دستگيري هفت سردسته در دزدپارتي شبانه
گروه حوادث، حسين فتحي؛ کارآگاهان اداره پنجم پليس آگاهي تهران با حضور غافلگيرکننده خود در بزم بزرگ اعضاي طايفه فيوج در کرج 7 متهم سابقه دار را که به اتهام سرقت و جعل عنوان مامور تحت تعقيب بودند، دستگير کردند. به گزارش خبرنگار ما بعدازظهر شنبه 21 مهرماه جاري کارآگاهان اداره پنجم پليس آگاهي تهران با کسب اطلاع از برگزاري ميهماني شبانه بزرگي در کرج باخبر شدند که چند تن از سردسته هاي باندهاي سرقت تحت عنوان مامور که از طايفه فيوج هستند در آن حضور دارند. با تاييد خبر از سوي مخبرين و اخذ مجوز قضايي ماموران به محاصره نامحسوس محل پرداختند و پس از اجتماع اين افراد در عملياتي ضربتي وارد ميهماني شدند و توانستند 7 سردسته اين باندها را دستگير کنند. اين متهمان که همگي از سارقان حرفه يي و سابقه دار هستند و دو تن از آنها نيز مدتي پيش از زندان فرار کرده اند پس از انتقال به پليس آگاهي توسط 35 تن از مالباختگان شناسايي شدند. به گفته شاکيان اين افراد با خودروهاي پژو پارس، 405 و 206 در رنگ هاي مختلف از مالباختگان با جعل عنوان مامور سرقت کرده و در نقاط مختلف تهران و ساير شهرستان ها به اين اعمال مجرمانه دست زده اند. سرهنگ محمديان رئيس پليس آگاهي تهران با اعلام اين خبر از افرادي که طي سال جاري با اين شگرد مورد کيف قاپي قرار گرفته اند، خواست براي شناسايي متهمان به پليس آگاهي تهران مراجعه کنند. وي ضمن هشدار به شهروندان گفت که ماموران پليس موظفند هنگام مواجهه با شهروندان ضمن ارائه کارت شناسايي رسمي، خود را به طور کامل معرفي کنند و مردم مي توانند در صورت خودداري ماموران از اين خواسته موضوع را بلافاصله به پليس 110 اطلاع دهند.


زوج جنايتکار در انتظار اجراي حکم
زن و شوهري که با همدستي يکديگر دو جوان را در سال 83 با شليک گلوله به قتل رسانده بودند در انتظار اجراي حکم دادگاه به سر مي برند. به گزارش فارس شامگاه دوم مرداد سال 83، ماموران انتظامي تهران بزرگ در حين گشت زني در جنوب شرق تهران با جسد بي جان دو جوان مواجه شدند. آنان دريافتند که مقتولان به نام هاي مجيد و مسعود، 27 و 26 ساله با پنج گلوله به قتل رسيده اند. جابري قاضي واحد اجراي حکم دادسراي امور جنايي تهران درباره اين پرونده گفت؛ پس از بررسي تلفن هاي دو مقتول مشخص شد مقتولان با زن و شوهري به نام هاي الهه - 25ساله- و احمد - 30 ساله - در تماس بوده اند. وي افزود؛ اين زن و شوهر پس از دستگيري در بازجويي ها به ارتکاب قتل اعتراف کردند و مدعي شدند مقتولان از 6 ماه قبل از روز حادثه مزاحم الهه مي شدند و به هيچ وجه حاضر به ترک مزاحمت نبودند. وي گفت؛ احمد در تشريح روز حادثه گفت، در آن روز به همراه الهه با اين دو جوان قرار ملاقات صوري گذاشتيم و توانستيم مجيد و مسعود را به قتل برسانيم. پس از اين اعترافات دو متهم محاکمه شدند و اکنون بر اساس حکم شعبه 33 ديوان عالي کشور احمد به قصاص و الهه به 15 سال حبس محکوم شده اند و در انتظار اجراي حکم هستند.


متهم به قتل از قصاص رهايي يافت
اولياي دم فردي که شش سال قبل به قتل رسيده بود، با دريافت ديه از قصاص قاتل گذشت کردند و به اين ترتيب جواني 27 ساله از مرگ رهايي يافت. به گزارش ايسنا ساعت 30/23 روز ±± فروردين سال 80 بازپرس کشيک قتل تهران از طريق کلانتري ±´± باغ فيض در جريان وقوع يک قتل قرار گرفت و بلافاصله به محل وقوع جنايت اعزام شد. در تحقيقات اوليه مشخص شد مقتول مردي 40ساله به نام مسلم و مالک غرفه يي در شهربازي بوده که اين غرفه را به جواني 27ساله به اسم نادر اجاره داده است اما اخيراً که موعد اجاره به پايان رسيده بود، نادر قصد داشت غرفه ديگري را به جاي غرفه اصلي تحويل مسلم دهد و در نهايت در پي درگيري که به خاطر اين مساله بين متهم و مقتول پيش آمد، نادر با ضربات چاقو مسلم را از پاي درآورد و متواري شد. پس از افشاي اين جزئيات متهم به قتل بازداشت و پرونده اش در دادگاه عمومي جزايي به جريان افتاد. پس از انجام محاکمه نادر، رئيس شعبه 1601 وي را به قصاص محکوم و شعبه 26 ديوان عالي کشور نيز حکم قصاص را تاييد کرد و جوان 27ساله زير تيغ قرار گرفت ولي در نهايت صبح ديروز همسر و فرزندان مقتول به عنوان اولياي دم در دادسراي جنايي تهران حضور يافتند و در پي تلاش قاضي عصمت الله جابري سرپرست واحد اجراي احکام و صلح و سازش دادسراي جنايي و پورمکري مدير دفتر اين واحد با دريافت ديه از قصاص نادر گذشت کردند و به وي زندگي دوباره يي بخشيدند.


15 فقره کيف قاپي و 16 ماه حبس
سارقي که کيف 15 مالباخته را به سرقت برده بود از سوي دادگاه به 16 ماه حبس تعزيري محکوم شد. به دنبال شکايت هاي متعدد از سوي چندين مالباخته مبني بر به سرقت رفتن اموالشان توسط يک سارق کيف قاپ ماموران پليس کرج تحقيقات گسترده يي را در اين خصوص آغاز کردند و در جريان بررسي هاي صورت گرفته مشخص شد فردي به نام مسعود م. که مجرم سابقه دار است در زمينه کيف قاپي فعاليت دارد. به همين دليل طي يک عمليات پليسي پس از شناسايي مخفيگاه اين متهم، وي به عنوان مظنون دستگير شد و تحت بازجويي قرار گرفت. مسعود که در بازجويي هاي اوليه منکر هرگونه جرمي بود سرانجام لب به اعتراف گشود و به 15فقره کيف قاپي در اماکن خلوت اقرار کرد. متهم پس از محاکمه به 16 ماه حبس تعزيري محکوم شد.


رئيس پليس آگاهي پايتخت اعلام کرد
آخرين فرصت مالکان خودروهاي مسروقه از سال 60 تاکنون
رئيس پليس آگاهي پايتخت به مالکان خودروهايي که از سال 1360 به سرقت رفته اند، ضرب الاجل داد که چنانچه طي هفته ناجا براي شناسايي و تحويل اتومبيل خود مراجعه نکنند، خودروهايشان براي تعيين تکليف به ستاد فرمان اجرايي حضرت امام (ره) تحويل داده مي شود. سرهنگ عباس محمديان روز گذشته با اعلام اين مطلب گفت؛ مالکان آن دسته از خودروهاي سرقتي کشف شده از سال 1360 که به دليل از بين رفتن اصالت و هويت خودرو تاکنون ماموران پليس آگاهي موفق به شناسايي آنها نشده اند، از بيست و چهارم تا سي ام مهرماه فرصت دارند که با در دست داشتن پرونده مربوطه به پليس آگاهي تهران مراجعه و با ارائه مشخصه يي از خودروي سرقت شده خود، آن را شناسايي کنند و تحويل بگيرند.

وي افزود؛ چنانچه مالکان اين خودروها در موعد مقرر مراجعه نکنند، خودروهايشان به ستاد فرمان اجرايي امام (ره) تحويل داده مي شود تا تعيين تکليف نهايي شود. سرهنگ محمديان تعداد اين خودروها را 180 دستگاه عنوان کرد که 90 درصد آنها پيکان و بقيه انواع خودروهاي ديگر همچون تويوتا، نيسان وانت و... هستند.

رئيس پليس آگاهي تهران با اشاره به دستگيري تعداد زيادي سارق که بر اساس شواهد و مدارک موجود به سرقت وسايل داخل خودرو اعم از راديوپخش، لاستيک و تاير زاپاس اعتراف کرده اند، گفت؛ در بازرسي از محل هاي نگهداري اموال مسروقه از سوي متهمان و دستگيري مالخرها تعداد زيادي لاستيک، رينگ و راديو پخش خودرو کشف شده است، اما به رغم اطلاع به مالباختگان شناسايي شده تاکنون تعداد زيادي از آنها براي تحويل مال سرقتي خود مراجعه نکرده اند.

به همين دليل از اين افراد که تاکنون از طريق اداره بيمه يا با مراجعه به پليس آگاهي خسارت يا مال سرقتي خود را دريافت نکرده اند، درخواست مي شود که در طول هفته ناجا به پايگاه مربوطه پليس آگاهي مراجعه و مال سرقتي خود را در دريافت کنند.


مرگ چهار ايراني در پي سقوط اتوبوس گردشگران در ترکيه
چهار مسافر ايراني بر اثر سقوط اتوبوس گردشگران به دره يي در ترکيه جان باختند.

به گزارش ايسکانيوز منطقه «سوشهري»بين دو شهر«سيواس» و «توکات» در شرق آنکاراي ترکيه، شامگاه دوشنبه شاهد اين رخداد مرگبار بود.

به دنبال پرت شدن اتوبوس مسافربري ايران به دره عميق، دست کم چهار نفر کشته و 25 هموطن به شدت زخمي شدند که حال برخي از آنان وخيم است.

اتوبوس گردشگري به سمت استانبول در حرکت بود که به خاطر لغزندگي سطح جاده از مسير خود منحرف شد و از بالاي يک پل به رودخانه افتاد. زخميان با چند دستگاه آمبولانس به بيمارستان هاي «سيواس» و «توکات» منتقل شدند. اسامي قربانيان هنوز اعلام نشده است.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام