پنج شنبه، 26 مهر 1386 - شماره 1517
   
 
صفحه نخست :: هفته نامه :: موسيقي
نگاهي به کنسرت عبدالحسين مختاباد در سعدآباد
سماع غيررسمي
سيد مسعود رضوي

اهل موسيقي و اظهارنظرکنندگان در اين عرصه، همواره توليدکنندگان و متخصصان موسيقي و آواز بوده اند. در حقيقت ديگران کمتر اجازه بيان نظرات را يافته و به عنوان افرادي غيرمتخصص حرفشان به حاشيه رانده شده يا شنيده نشده است. اينکه در هر عرصه يي متخصصان و صاحبان راي و دکترين بهتر مي توانند درباره موضوع نظر دهند، تحليل کنند و نقد کنند، شکي نيست، اما در حوزه موسيقي يک گروه مخاطب يا مصرف کننده حرفه يي وجود دارد که براساس اطلاعات عمومي و دانش تجربي، به تفکيک انواع موسيقي ها و آوازها و قضاوت درباره آن مي پردازند. نگارنده اين سطور در همين ابتدا اعتراف مي کنم که از همين دسته ام، اما فاقد هرگونه بصيرت و بينش نيستم و فکر مي کنم سرمايه موسيقي ايران اگر بخواهد اعتلا يابد نيازمند مخاطبان جدي است و اين گروه از مخاطبان حلقه واسط اغلب و اکثر علاقه مندان به موسيقي با استادان و پديدآورندگان اين هنر اصيل محسوب مي شوند.

از همين موضع قصد دارم درباره کنسرت اخير عبدالحسين مختاباد که اجرايي شنيدني از آوازها و تصنيف هاي منتخب وي در کاخ سعدآباد بود، نکاتي را مطرح کنم. اين نکات بيان نوعي تجربه موسيقايي و بيان سير و سلوکي است که در سال هاي پس از انقلاب در اين وادي بر من و نسلي از علاقه مندان به موسيقي اصيل ايراني گذشته است. در افق موسيقي اصيل ايراني، درخشش استاد محمدرضا شجريان، يک اتفاق خاص و منحصر به فرد بوده است. شجريان ويژگي غريبي ندارد، بدعت هايي هم در سنن کلاسيک موسيقي ايران ايجاد نکرده اما بدايعي داشته که بدون توجه به آنها، فهم اعتبار و ارزش يگانه اش ميسر نخواهد بود. در حقيقت شجريان نگهبان و نماينده آواز و موسيقي سنتي ايراني در بالاترين سطح ممکن بوده و هست. او با اجراي مکرر اين آوازها در همان رديف ها و با همان قواعد مشخص و نيز با ترکيب در همان چارچوب ها و بالاخره گزينش اشعار بسيار مناسب، توانسته است عياري مناسب براي فهم اصيل و نااصيل برجاي گذارد و سنت هاي پولادين موسيقي و آواز اصيل ايراني را جاودانه سازد. اما آيا اين اوج و اين اشاعه بي همتا و هنرمندانه از سنت موسيقايي و آوازي ايران کافي است؟ بي شک نه. زيرا ضرورت يک امر بسيار حساس و لازم، نافي ضرورت هاي موازي نيست. به همين دليل رويکرد بسياري از اهالي و طرفداران موسيقي سنتي به آوازهاي صوفيانه و ريتم هاي تندتر در کاست هاي شهرام ناظري و نيز جنس صداي او و سپس عليرضا افتخاري و صديق تعريف، نشانگر نيازي فراتر از اجرا و احياي سنت موسيقي ايراني بوده است. در اين زمينه کوشش هاي فراگير و طاقت سوزي صورت گرفت. برخي از خوانندگان و موسيقيدانان برجسته ايران کوشيدند با احياي تصانيف موفق گذشته يا سرعت بخشيدن به ريتم هاي سنتي و بالاخره همخواني هايي که يادآور جلسات دراويش و صوفيان بود، تغييراتي در اين وضع ايجاد کنند اما اين تمهيدات چندان موثر نبود. شهرام ناظري نيز به رغم انتخاب برخي اشعار نوگرايان - نظير زمستان اخوان - يا در گلستانه سپهري و اشعار مشيري، راهگشاي سنتي نو نمي توانست باشد. او بزرگترين خدمتي که به موسيقي اصيل ايراني کرد، وارد کردن اشعار مولوي و نيز شناساندن ملودي ها و ترانه ها و ريتم هاي کردي و حال و هواي برانگيزنده آنها به اين موسيقي و گاهي تلفيق موفق آنها بود. صديق تعريف هم با استفاده از ظرفيت بالاي صداي خود و انتخاب اشعاري معاصرتر، آثاري موفق خلق کرد. خصوصاً در تصنيف «از نگاه ياران به ياران» در نوار شيدايي. اما به خاطر ندارم حسام الدين سراج يا مرحوم بسطامي از وفاداري سنت گرايانه به موسيقي مرسوم و در حقيقت رسمي فراتر رفته باشند.

با اين مقدمات مي خواهم نگاهي بيندازم به کارها و صداي عبدالحسين مختاباد. راستش را بگويم، در ابتداي آشنايي با اين خواننده که اوايل دهه هفتاد بود، اصلاً ترديد داشتم که او را جدي بگيرم. گوش من و امثال من سال ها در مکتب ديگري پرورده شده و فارغ از آن را در نمي يافت و نمي پسنديد. علاوه بر آن ظرافت ها و دقت هاي عرفان مآبانه و زاويه نشينانه در دهه 1360، سختگيري هايي را به ما تحميل مي کرد و هرگونه تغيير و تحول را بدعت يا کاري بازاري به زيان اصالت ها مي پنداشتيم. نخستين اثر مشکوک اين خواننده نوظهور را در ميان استقبال مردم در خيابان ها، نوارفروشي ها و حتي تاکسي ها شنيدم. اين اثر «تمناي وصال» نام داشت و شعري از شيخ بهايي در تضمين غزل عراقي، اوج و محبوب ترين بخش آن محسوب مي شد. به رغم آنکه هنوز نمي شد اعتراف کرد و ترديد پيش گفته وجود داشت، اوج گيري و طنين و استقلال صداي خواننده و لذت شنيدن اين آواز و اين شعر کاملاً محسوس بود. اما مقاومت سنت گرايانه هنوز اجازه نمي داد نوار مذکور از سوي سختگيران متعصبي چون ما خريداري و در کنار نوارهاي استادان سلف قرار گيرد. يک دليل ديگر اين مساله البته نوپا بودن خواننده بود که به رغم داشتن زمينه هاي لازم هنوز پختگي لازم و تجربه هاي ضروري را کسب نکرده بود. اما به هرحال استقبال اغلب خريداران نوارهاي موسيقي سنتي و غيرسنتي از اين نوار، توفيقي بود که مسير موفقيت اين خواننده نوظهور کشور را هموارتر مي ساخت. متاسفانه برخي آوازخوانان يا نوازندگان يا آهنگسازان ايراني پس از دستيابي به يکي دو کار موفق، به تکرار همان ها در شمايل و شکل متفاوتي مي پردازند. حضور آثار قبلي در ذهن مخاطبان، خودبه خود نوعي نوستالژي و تمايل به تکرار موقعيت ايجاد مي کند و لذا درصدي از فروش اين نوع کارها تضمين مي شود. اما عبدالحسين مختاباد در کاست بعدي خود به نام «شکوه» نشان داد که تکامل و تحول منطقي و اعتلاي تدريجي را به تکرار ترجيح مي دهد. درباره اين نوار که حد فاصل کار اول او و نوار جالب بعدي وي به نام «شبانگاهان» است مي بايد جداگانه سخن گفت اما در اينجا مجال نيست و فقط به شبانگاهان مي پردازيم. اين نوار و خصوصاً آواز برجسته آن به همين نام که تلفيقي بود از آوازهاي سنتي ايراني، تصانيف درجه اول قدماي موسيقي در ريتم هاي محزون و بالاخره ملودي هاي مذهبي نظير نوحه و تعزيه تقريباً تمام عناصر برتر اين سه حيطه را داشت و بعدها گويا در جايي خواندم که عبدالحسين مختاباد تعزيه خوان هم بوده و در نوجواني در روستاي خود در گروه هاي تعزيه به ايفاي نقش و خوانش اشعار مي پرداخته است. از قضاي روزگار جنس صداي او با اين آواز بسيار جور درآمده و هماهنگي موثري ميان صدا، آهنگ و محتواي شعري که مي خواند ملاحظه شد. ارائه چنين آوازي موفقيت چندگانه يي براي خواننده دربرداشت. مردم آن را پسنديدند و جزء نوارهاي موفق و پرفروش زمان خود بود و ملودي آن حتي به محافل مذهبي و نوحه ها نيز راه يافت و برخي از نامي ترين نوحه خوانان کشور به تقليد از اين ملودي خواندند- بگذريم که اين نوار و تمناي وصال هنوز هم خريدار دارد- متخصصان و اهل موسيقي به رغم ايراد برخي نقدهاي وارد و ناوارد آن را پذيرفتند و در کنار آن دستگاه رسمي صداوسيماي کشور نيز آن را موافق سياست هاي موسيقايي خود يافت و تم مذهبي و نيمه محزون آن را پسنديد. همين پسند رسمي سبب شد مرتباً از راديو پخش و با کليپ هاي نه چندان جالب در شبکه هاي مختلف تلويزيون ارائه شود اما اين آلبوم يک ويژگي منحصر به فرد داشت، به هيچ وجه بيانگر حزن رايج اشعار مذهبي يا سکون رام موسيقي سنتي با مايه هاي عرفاني نبود. بلکه نوعي تصنيف آرام بود که از ويژگي هاي پيش گفته کمال استفاده را کرده و تلفيقي عالي در ترکيب با جنس صداي مختاباد را ايجاد کرده بود. اين جنس اساساً تحليل برنده و خموده نيست. برانگيزنده و در عين حال لذت بخش است. نوعي حس سماعي غيررسمي يا نيمه وحشي دارد که شايد محصول تجربه هاي شخصي و اوليه خواننده باشد. اينها به تدريج موجبات مقبوليت مختاباد را به صورت جدي در ميان علاقه مندان به موسيقي سنتي فراهم آورد؛ در سطح مقبول و نه بيشتر از آن. زيرا پختگي کارها و صداي او هنوز نيازمند زمان، تجربه و تعليم بيشتر بود.

عبدالحسين مختاباد سرانجام در اواخر دهه هفتاد بار سفر بست و راهي دانشگاه هاي هنر مغرب زمين شد. در کانادا و انگلستان تا اخذ درجه دکتراي موسيقي و آموزش هاي آکادميک آهنگسازي به تحصيل پرداخت و پس از بازگشت شروع به عرضه کارهاي تازه کرد. آخرين اثر او «بهشت من» نام داشت که به گمان من چيزي به کارهاي گذشته اش نيفزود ولي کاست ناموفقي هم نبود و از شروع تفاوتي در کارهايش خبر مي داد. اما اثر اخير او به نام «ماه مجلس» حال و هواي متفاوتي دارد.

کنسرتي که به صورت زنده در کاخ سعدآباد اجرا شد، به وضوح بيانگر بهبود کار و صدا و فضاي موسيقايي بود که مختاباد دنبال کرده است؛ کيفيت متعالي تر و پختگي بيشتر داشت. او با توصيف دقيقي از سنخ کارهاي خود، آنها را در مجموعه آثار موسوم به؛ Papular art music دسته بندي کرده است. اين توصيف بسيار رسا و دقيق است. مختاباد در پي دستيابي به مخاطبان بيشتر و گسترش دامنه موسيقي به صورت تلفيق، ابداع و تغيير در ريتم هاي سنتي و مرسوم است. اين نوع کارها به هيچ وجه ريسک و بدعت در موسيقي مرسوم، اعم از تصنيف هاي مردمي يا آوازهاي هنري مقبول، متعالي و مرسوم در يک سده اخير ايران نيست. برعکس، ابداع و بهره برداري از حداکثر ظرفيت است. اين امر را خصوصاً در بخش دوم کنسرت مختاباد که با ارکستر و آهنگسازي و تلفيقي مدرن اجرا کرد، مي بينيم.

عبدالحسين مختاباد در بخش اول کنسرت وفاداري به شيوه ها و تجربه هاي موسيقي سنتي و ترانه يا تصنيف خواني در سطوح عالي را به نمايش گذاشت. وي که در اوايل کارش گرايشي تام و تمام به ملودي سازي و خوانش تصنيف هاي ساده تر و عامه پسند تر داشت، به تدريج و با افزايش دانش و بينش، ذوق خود را به اصول پايه هنري و نوعي ادراک مشترک در موسيقي اصيل ايراني پيوند زد. از اين مرحله ديگر او را بايد آوازخواني صاحب استقلال صدايي خاص در اوج و بم و آهنگسازي بادانش و مسلط محسوب کرد. پختگي کارهايش - به گواهي همين کنسرت اخير - بيشتر شده و نگاه تازه يي در کارهايش مشهود است. از جمله ايجاد حس و حال هاي متضاد از عاشقانه تا حماسي و تغيير لحن، از شادترين رنگ هاي آوايي تا محزون ترين طيف هاي صوتي. به نظر مي رسد عبدالحسين مختاباد پس از آشنايي و تا حدودي تاثيرپذيري از موسيقي غربي - جهاني، جسارت بيشتري براي ورود به فضاهاي تازه و تغيير فضاهاي موسيقايي يافته است. هم در شکل ها و فضاهاي مينور و هم در فضاهاي ماژور به خوبي از عهده کار برمي آيد. با سازهاي ميني مال نواز ايراني يا پرده ها و نيم پرده هاي گسترده در سازهاي غربي، هر دو دمساز است والحق شنونده احساس افت يا گسيختگي يا ضعف در اين مجموعه ندارد. شاهد مدعاي اين مساله تصنيف خواني يک شعر بسيار معروف حافظ است؛ «درخت دوستي بنشان...» که اگر با صداي عبدالحسين مختاباد نشنيده باشيم، تصور چنين خوانشي از چنين غزلي ناممکن به نظر مي رسد. اين تصنيف که تنظيمش بر اساس بروشور موجود توسط سامان احتشامي صورت گرفته، با صداي بم آغاز مي شود و سپس نوعي اوج گيري پاپيولار دارد که لذت زيادي به خواننده مي دهد. همين پارادوکس هاي الحان و ايجاد تضاد در ابتداي نسبتاً آرامگر و اوج گيري پرحرارت در اين قطعه، يکي از زيباترين کارهاي مختاباد در اثر اخير بوده است. بي ترديد اين اثر دستيابي به همان مقصودي است که او به دنبالش بوده است؛ Popular Art Music.

اين سبک و هدف اوست و بايد انصاف داد که براي رسيدن به اين هدف هم زحمت کشيده، هم بصيرت به خرج داده و هم موفق شده است.

يکي ديگر از کارهاي متفاوت عبدالحسين مختاباد که در بدو امر نوعي انتحال در موسيقي به نظر مي رسد، ابهام زدايي و بازآفريني آهنگ ها و تصانيف گذشتگان است؛ آهنگ ها و آوازها و ترانه هايي که ارزش هاي نهفته و کم شناخته زيادي داشته و دارند. مردم آنها را پسنديده و خواص آنها را ارزش بخشيده اند. اما فضاي انقلابي اواخر دهه هاي پنجاه و شصت، به تدريج غبار فراموشي بر چهره آنها افکند. مختاباد اجراهاي مجدد و خوبي از اين تصانيف و آهنگ ها عرضه کرد. او نه تنها به سمت انتحال و تکرار کوچه بازاري- يا به قول ما مطربي- اين گونه آثار و استفاده ناهنجار از آنها نرفت، بلکه با جنس و کيفيت صدايي متفاوت اما مطلوب آنها را احيا کرد. اين ميراث بخشي از حيات فرهنگي ماست که مي تواند بارها و بارها در فرم ها، صداها و سازهاي مختلف بازتوليد شود. قند مکرر است که جان ها را شيرين مي کند. بايد زماني متقدمان در اين کارها اعم از خواننده، نوازنده ، آهنگساز و شاعر تصنيف را گرامي داشت و به ذوق و فرهنگ غني آنان احترام نهاد. مختاباد با خوانش مجدد اين آهنگ ها را چنين کرده، تنها يک تذکر به او مي توان داد و آن اينکه جزئيات اصل اين آثار را در بروشور نوارها، يا لااقل در مصاحبه ها، نوشته ها يا سايت ويژه خودش منتشر ساخته و از استادان سلف تقدير به عمل آورد. بهاي اين کار شرافتمندانه، البته ممکن است با غضب و غيظ برخي دستگاه هاي رسمي پرداخته شود، اما کدام کار مردمان آزاده و شريف بي کيفر مانده است؟ بهاي بزرگي، گراميداشت نام بزرگان است و از ياد نبردن حق ايشان. ارزش کار خوب عبدالحسين مختاباد در گزينش بهترين بازمانده ها و خاطره هاي موسيقي اين مرز و بوم، خصوصاً در جداسازي آهنگ هاي عوامانه و کوچه بازاري از موسيقي مردمي هنرمندانه و سنجيده با لحاظ کردن ظرايفي که گفته شد بهتر شناخته خواهد شد.

در کنسرت اخير مختاباد انتخاب اشعار نسبت به گذشته بسيار اعتلا يافته بود. گويي دقتي ويژه در کار بوده و مطالعاتي بسيار در مضمون و کلمات و حروف و اوزان تا بالاخره اين اشعار را برگزيد. اشعاري از حافظ و سعدي و صائب و برخي غزلسرايان معاصر. اين اشعار جملگي جالب و تامل انگيز هستند و حتي با برخي دغدغه هاي سياسي، اجتماعي روز نيز همخواني دارند. اين هم يکي ديگر از نشانه هاي پختگي اين خواننده و حسن انتخاب وي است.

دقت بيشتر مختاباد در ادبيات شاعرانه و غنايي پارسي و آشنايي عميق تر با اوزان و موسيقي دروني شعر، بي شک راه او را هموارتر و انسجام کارهاي او را بيشتر خواهد کرد. براي اين کار نه فقط مطالعه و تعمق و حس گيري از دواوين شعراي بزرگ ضروري است، همنشيني و آموختن از استادان بزرگي نظير سايه و دکتر شفيعي و دکتر موحد و دکتر شميسا و ديگران نيز مفيد و بلکه لازم خواهد بود. کار مداوم در عرصه آواز که به تنهايي حوصله و صبري طاقت فرسا مي خواهد، همراه با ابداعات موسيقايي براي آهنگسازي و کشف آفاق و چينش ملودي ها در کنار يکديگر که اين هم کاري سنگين و بزرگ است، به همراه ورود در ظرايف و دقايق ادب شاعرانه و درک آفاق غزل و چامه هاي پارسي، اگر تداوم داشته باشد، مي توانيم آرزوي داشتن خواننده يي متفاوت اما اصيل را در آينده يي نزديک متحقق ببينيم. برخي گسست ها و گسيختگي ها در انتخاب اشعار هم طراز يا نوازندگاني که گاه از يکديگر فاصله دارند، مي تواند به اين اعتبار و اين آرزو لطمه بزند. در بخش دوم کنسرت مختاباد در سعدآباد حداقل در سه قطعه اين کاهش انسجام به گوش شنوندگان دقيق فهميده شد. يک بار اگر صداي مختاباد و شروع مجدد يک تصنيف نمي بود، حتماً اغلب شنوندگان معمولي هم پي به اين افت و خروج نوازنده از هارموني مي بردند و شايد برده اند. بنابراين مختاباد در اين برهه از تکامل کارهايش نمي تواند نسبت به اين مسائل بي تفاوت باشد. در حقيقت او بايد بداند که با همه کس و در همه جا نمي تواند اجراهاي ماندگار داشته باشد. بايد سنجيده تر، پخته تر و پرشورتر بخواند. تمرکز و تمرين بيشتر داشته باشد و نعمت خدادادي صوت خوش را با اراده و ممارست يک خواننده و آهنگساز جدي درآميزد تا به مقاصد الالحان برسد. کار مهم و جالب ديگري که او مي تواند انجام دهد، بهره وري از ظرفيت هاي موسيقي مازني و ادغام ظرايف و زيبايي هاي آن در موسيقي کلاسيک ايراني است. بي شک کسي که زاده آن خطه بوده و مقدمات تعزيه خواني و آواز و موسيقي را در همان جا آموخته، از پس اين کار برخواهد آمد. کاري که در محدوده هايي ديگر در زماني نه چندان پرمايه براي موسيقي وطن ما، توسط شهرام ناظري و تني چند از ديگر خوانندگان ايراني انجام شد.فشرده و نتيجه کلام اينکه عبدالحسين مختاباد در مسير مناسبي قرار دارد. آهنگ و آواز او اعتبار يافته و مي تواند در جمع برجسته ترين خوانندگان ما قرار گيرد. نام او مي تواند در تاريخ بزرگان موسيقي ايران ثبت شود، اما به فرموده علامه محمد قزويني بايد اسباب بزرگي مهيا کرده و همچون بزرگان رفتار کند. بزرگان حدود خود را مي شناسند و در سخن و همنشيني و همنوايي و همزباني، مصاحب و اوستاد و همکار بزرگ برمي گزينند. اين راه براي مختاباد دور نيست، زيرا او بخش اعظم اين مسير را پيموده، اگر قدر خود بداند، تا مقصد فاصله يي اندک دارد... والسلام.
عناوين اين صفحه
سماع غيررسمي
ظرافت ها و دقت هاي عرفان مآبانه
لزوم تمرکز و تمرين

ظرافت ها و دقت هاي عرفان مآبانه
در ابتداي آشنايي با اين خواننده که اوايل دهه هفتاد بود، اصلاً ترديد داشتم که او را جدي بگيرم. گوش من و امثال من سال ها در مکتب ديگري پرورده شده و فارغ از آن را در نمي يافت و نمي پسنديد. علاوه بر آن ظرافت ها و دقت هاي عرفان مآبانه و زاويه نشينانه در دهه 1360، سختگيري هايي را به ما تحميل مي کرد و هرگونه تغيير و تحول را بدعت يا کاري بازاري به زيان اصالت ها مي پنداشتيم. نخستين اثر مشکوک اين خواننده نوظهور را در ميان استقبال مردم در خيابان ها، نوارفروشي ها و حتي تاکسي ها شنيدم. اين اثر «تمناي وصال» نام داشت و شعري از شيخ بهايي در تضمين غزل عراقي، اوج و محبوب ترين بخش آن محسوب مي شد. به رغم آنکه هنوز نمي شد اعتراف کرد و ترديد پيش گفته وجود داشت، اوج گيري و طنين و استقلال صداي خواننده و لذت شنيدن اين آواز و اين شعر کاملاً محسوس بود.


لزوم تمرکز و تمرين
مختاباد در اين برهه از تکامل کارهايش نمي تواند نسبت به اين مسائل بي تفاوت باشد. در حقيقت او بايد بداند که با همه کس و در همه جا نمي تواند اجراهاي ماندگار داشته باشد. بايد سنجيده تر، پخته تر و پرشورتر بخواند. تمرکز و تمرين بيشتر داشته باشد و نعمت خدادادي صوت خوش را با اراده و ممارست يک خواننده و آهنگساز جدي درآميزد تا به مقاصد الالحان برسد. کار مهم و جالب ديگري که او مي تواند انجام دهد، بهره وري از ظرفيت هاي موسيقي مازني و ادغام ظرايف و زيبايي هاي آن در موسيقي کلاسيک ايراني است. بي شک کسي که زاده آن خطه بوده و مقدمات تعزيه خواني و آواز و موسيقي را در همان جا آموخته، از پس اين کار برخواهد آمد. کاري که در محدوده هايي ديگر در زماني نه چندان پرمايه براي موسيقي وطن ما، توسط شهرام ناظري و تني چند از ديگر خوانندگان ايراني انجام شد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام