دوشنبه، 30 مهر 1386 - شماره 1520
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
متخصصان به رغم تغيير مکان مجتمع پتروشيمي هشدار مي دهند
تهديد بزرگ براي محيط زيست گلستان
الهه موسوي

با وجود مخالفت صريح نخبگان دانشگاهي و کارشناسان حوزه محيط زيست با احداث کارخانه هاي پتروشيمي در استان گلستان به دليل تخريب اکوسيستم بي نظير مناطق شمالي، اجراي اين طرح در گلستان قطعي شد و تنها محل استقرار آن تغيير کرد. تصويب اين صنعت آلاينده جزء مصوبه هاي هيات دولت در سفر استاني رئيس جمهور در اسفند 84 به استان گلستان بود.

به نقل از يک مقام آگاه در سازمان محيط زيست کشور، در روزهاي مياني هفته گذشته در جلسه يي با حضور معاون محيط زيست طبيعي سازمان، دکتر دلاور نجفي و چند نماينده از اداره کل محيط زيست گلستان درباره مکان ساخت «مجتمع پتروشيمي گلستان» تصميم گيري شد و اين مکان از منطقه «صوفي کم» به مسير آق قلا - گميشان، در شرق سايت بازيافت زباله استان منتقل شد.

مهندس مهران جهانشاهي معاون محيط زيست انساني اداره کل حفاظت محيط زيست گلستان با بيان اينکه علت تغيير مکان، خواست متقاضي بوده است، گفت؛ «ما در تمام جلسات، از جابه جايي گزينه استقبال و گوشزد کرديم که اگر مکان ديگري بدون حساسيت زيستگاهي و زيست محيطي براي احداث اين صنعت پيشنهاد دهند موافقت مي کنيم.»

او درباره رفع مشکلات در گزينه جديد مي گويد؛ «تمام مشکلاتي که مکان اوليه داشت به جز تامين آب، گاز و... را بررسي کرديم و چون اين مسائل به مراتب در گزينه جديد کمتر است و منطقه، گونه جانوري و گياهي حساس نداشته و به دليل ارتفاع بالاتر از صوفي کم و اينکه مشکل آبگرفتگي و انتقال پساب و شيرابه هاي پتروشيمي و اختلاط آن با آب هاي جاري در سطح را نيز ندارد، موافقت کرديم.»

جهانشاهي با اشاره به اينکه مکان جديد در جوار سايت زباله غرب گلستان قرار دارد، کد استقرار هر دو اين طرح ها را «و» اعلام کرده و تاکيد کرد که فاصله اين دو طرح با سکونتگاه انساني، بيش از 10 کيلومتر است که قانون بر آن تاکيد دارد.

او ضمن اشاره به وجود پتانسيل استقرار برخي صنايع مانند ماشين سازي در شمال استان گلستان گفت؛ «در جنوب استان 30 درصد جنگل داريم که بايد حفاظت شود و به هيچ وجه اجازه نخواهيم داد توسعه صنعت به اين سمت گرايش يابد.»

معاون محيط زيست انساني اداره کل گلستان سهام فروخته شده از سوي متقاضي قبل از روشن شدن تکليف و انجام مطالعات ارزيابي زيست محيطي را از عوامل ايجاد چالش براي مديريت محيط زيست استان عنوان کرد و گفت؛ «مسوولان سياسي استان از جمله شخص استاندار تعهد کرده اند که شرايط ماندگاري تالاب هاي ثبت شده در کنوانسيون رامسر همواره حفظ شود.»

ممنوعيت استقرار پتروشيمي

در سه استان شمالي

هرچند اين تغيير مکان از نظر زيست محيطي يک حرکت مثبت تلقي شده که باعث نجات تالاب هاي بين المللي آلاگل، آلما گل و آجي گل و نيز تالاب صوفي کم مي شود و از اين بابت بايد از تلاش سازمان حفاظت محيط زيست قدرداني کرد اما به زعم کارشناسان، استقرار صنايع آلاينده بزرگي همچون پتروشيمي از اساس در استان هايي مانند گلستان مي تواند صدمات جبران ناپذيري به اکولوژي منطقه وارد آورد.

دکتر حسين آخاني از اعضاي هيات علمي دانشگاه تهران در اين باره مي گويد؛ «استقرار پتروشيمي در گلستان از اساس غلط است و به همين دليل براساس مصوبه هاي متعدد در سه استان شمالي، ممنوع شده است.»

مزدک دربيکي فوق ليسانس مديريت محيط زيست نيز مي گويد؛ «وجود پتروشيمي در منطقه گلستان اصولاً داراي اشکال است و تغيير مکان هم چندان، دردي را دوا نمي کند. تنها راه نجات اکوسيستم ارزشمند گياهي - جانوري و انساني گلستان و شمال کشور، احداث اين صنعت در خارج از استان است.»

ويژگي اکولوژيک گلستان

در پاسخ به مخالفان احداث پتروشيمي در گلستان، برخي معتقدند گلستان از نظر اکولوژيک داراي تفاوت هاي اساسي با استان هاي گيلان و مازندران است و با توجه به شرايط اقليمي، هيچ شباهتي بين منطقه نوار مرزي اترک و نوار جنوبي آن که داراي جنگل هاي باستاني هيرکاني است ديده نمي شود. به علت ميزان بارندگي و تبخير سطحي متفاوت، منشاء پيدايش خاک و ويژگي سفره هاي آب زيرزميني ناهمانند و همچنين حساسيت منابع آب و تراکم گونه هاي گياهي - جانوري متفاوت بخش شمالي و جنوبي استان، برخي شرايط خاص براي توسعه صنايع بزرگ در شمال استان مهيا شده است.

اما اين نظر از سوي اغلب صاحب نظران محيط زيست رد شده است.

آخاني که پيش تر طي ارسال نامه يي خطاب به رئيس سازمان حفاظت محيط زيست، فاطمه واعظ جوادي، از او خواسته بود که پتروشيمي را در استان گلستان بنا نکنند با تاکيد بر اينکه ارزش ها و حساسيت هاي زيست محيطي دشت ها و مناطق استپي کمتر از جنگل نيست، مي گويد؛ «شوره زارها نه تنها مناطق پرارزشي هستند، بلکه اکوسيستم هايي که ميزان بارندگي در آنها کمتر است از حساسيت بالاتري نيز برخوردارند و مراقبت و مديريت بيشتري را مي طلبند.»

او ضمن هشدار درباره مناطق استپي که در منطقه بينابيني کوير و جنگل واقع شده است، مي گويد؛ «نخستين اثر بي توجهي و دخالت بشر بر اکوسيستم هاي استپي، بالا رفتن ميزان شوري خاک اين مناطق است که به راحتي برطرف نمي شود؛ در نتيجه، زمينه براي بيابان زايي فراهم مي شود. ضمن اينکه 25 درصد گونه هاي گياهي ما بومي است که اکثريت آنها در مناطق استپي هستند و اگر به آنها توجه نشود از بين خواهند رفت.»

اين استاد دانشگاه در پاسخ به اين سوال که «پس صنايع بزرگ و آلاينده يي همچون پتروشيمي را بايد در کجا احداث کرد؟» مي گويد؛ «تفاوت در وسعت اين مناطق است يعني در مناطق استپي که وسعت بسيار زياد و فاصله فوق العاده يي از اکوسيستم هاي جنگلي - مرتعي دارند مي توان بخشي از اين مناطق را براي فعاليت هاي صنعتي انتخاب و بخش ديگر را حفظ کرد و البته در تمام اين طرح ها، مطالعه نبايد فراموش شود.»

دربيکي نيز درباره منطقه يي که جديداً براي پتروشيمي گلستان انتخاب شده و برخي نام شوره زار بر آن مي گذارند مي گويد؛ «اين مناطق ارزش هاي خاص خود را دارند و اتفاقاً جزء مناطقي هستند که مي توان در آنها طرح هاي بيان زدايي را اجرا کرد. سازمان منابع طبيعي مي تواند با اجراي طرح هاي آبخيزداري، مرتع داري و کشت گونه هاي مقاوم از گسترش بيابان در آن جلوگيري کند.»

او که مشغول تحصيل در مقطع دکتراي مديريت محيط زيست است، تاکيد مي کند؛ «از نظر علم محيط زيست هر منطقه غيرجنگلي يا خشک براي ايجاد صنعت مناسب نيست. فراموش نکنيم که گلستان در کنار بزرگ ترين درياچه جهان قرار گرفته و آلودگي هاي چنين صنايعي به هر حال به درياي خزر صدمه خواهد زد.»

مخاطرات پتروشيمي

و مديريت زيست محيطي


دکتر ناصر محرم نژاد معاون پژوهشي دانشکده محيط زيست و انرژي دانشگاه علوم و تحقيقات تهران معتقد است حتي آن دسته از صنايع پتروشيمي که بسيار با دقت و با استفاده از تکنولوژي بالا فعاليت مي کنند، داراي مواد بسيار آلاينده يي هستند و ناچاراً نشت هايي به وجود خواهند آورد و گازهاي خروجي آنها صدمات جدي به محيط خواهند زد؛ به همين جهت نبايد در مجاورت اکوسيستم هاي حساس و ارزشمند بنا شوند.

او معتقد است برنامه مديريت زيست محيطي يکي از راه هاي پيشگيري از بروز مخاطرات صنايع آلاينده، حتي در مناطق مناسب است.

مهندس رمضانعلي قائمي که از کارشناسان فعال حوزه منابع طبيعي و محيط زيست گلستان است درباره مخاطرات پتروشيمي نظرات قابل توجهي دارد. او ضمن اشاره به قانون ممنوعيت استقرار صنايع آلاينده يي همچون پتروشيمي در سه استان شمالي هشدار مي دهد؛ «تنوع مواد زائد تخليه شده از صنايع پتروشيمي به طور قابل ملاحظه يي وسيع است و عمدتاً شامل اسيدها، بازها، گازهاي حاصل از احتراق، ترکيبات فنلي و گوگردي، هيدروکربن هاي آرماتيک، آلکيل ها و آلکيل هالائيدها هستند. کاتاليزورهاي فلزي نظير کروم و محصولات حاصل از اکسيداسيون وجود دارد که تعدادي از آنها سمي هستند و برخي نظير مواد مغذي و آلي در صورت تجزيه نشدن در محيط، اثرات مخربي بر محيط زيست دارند.»

او تاکيد مي کند؛ «گازهاي خروجي اين صنايع از طريق شيرفلکه ها، فلنج ها، پمپ ها و کمپرسورها از مشکلات دائمي اين گونه صنايع هستند و مشکلاتي نظير کاهش توليد، ايجاد بوهاي نامطبوع، آتش سوزي و حوادث خطرناک را پديد مي آورند.»

قائمي ضمن اشاره به مخاطرات صنايع پتروشيمي در کشورهاي ديگر مي گويد؛ «به طور معمول يک واحد پتروشيمي، 15 هزار شيرفلکه دارد که اگر از هر يک از آنها به طور متوسط 5 گرم گاز نشت کند، 75 کيلوگرم نشتي گاز در هر ساعت خواهيم داشت، يعني روزانه 8/1 تن مواد مضر به محيط تخليه مي شود.»

او آمار بررسي هاي انجام شده در کشور امريکا توسط سازمان محيط زيست اين کشور را حدود

8/8 گرم در هر شيرفلکه ذکر مي کند و دفن مواد زائد را يکي ديگر از مشکلات پتروشيمي عنوان مي کند که احتياج به زمين هاي زيادي دارد.

اين پژوهشگر که داراي تاليفات متعددي در حوزه منابع طبيعي و محيط زيست استان گلستان است، يادآوري مي کند؛«در دنياي امروز، مقررات سختي براي مواد آلوده کننده ناشي از صنايع آلاينده به تصويب رسيده است و مديريت زيست محيطي تکنولوژي هاي پاک از آن جمله اند. براي نمونه يک کارخانه پتروشيمي در امريکا مجبور شد 450 نوع سيستم کنترل آلودگي در کارخانجات خود نصب کند تا آلودگي کاهش يابد.»

قائمي از مسوولان سازمان حفاظت محيط زيست مي پرسد؛ «آيا ميزان مواد آلاينده اين صنعت در مطالعات انجام شده، ارزيابي شده و براي کاهش آن چه تمهيدات سيستماتيکي انديشيده شده است؟ چند درصد از درآمدهاي پتروشيمي در استان قرار است صرف محيط زيست شود؟ تکنولوژي کنترل آلودگي ها در اين پروژه در چه سطحي است؟»

او مايل است بداند مطالعه ارزيابي زيست محيطي اين طرح در چه وضعيتي است و آيا کميته ارزيابي به اين مسائل توجه کرده و چرا هيچ اطلاعاتي در اين رابطه در اختيار شهروندان و کارشناسان منطقه قرار نمي گيرد؟،

مطالعات ارزيابي زيست محيطي

«پروژه پتروشيمي گلستان ارزيابي زيست محيطي خواهد داشت.» اين وعده يي بود که زمان به زمين خوردن کلنگ اين طرح به منتقدان داده شد. اما آگاهان نيز در پاسخ گفتند؛ «ارزيابي که بعد از تصويب و کلنگ زني و از همه مهمتر فروش سهام انجام شود، ارزيابي نيست.»

براساس مقررات و قوانين سازمان حفاظت محيط زيست ايران و قانون برنامه اول توسعه اقتصادي- اجتماعي و فرهنگي ضرورت ارزيابي اثرات زيست محيطي پروژه ها به طور غيرمستقيم و براساس مصوبات شوراي عالي محيط زيست، جهت طرح ها و پروژه هاي پتروشيمي و پالايشگاه، نيروگاه ها و صنايع فولاد، سدها، سازه هاي آبي، شهرک هاي صنعتي و فرودگاه ها و به استناد ماده 82 از قانون برنامه دوم توسعه، ضرورت ارزيابي اثرات زيست محيطي تمامي پروژه هاي عمراني را به طور مستقيم به عنوان يک اصل بايد پذيرفت.

ضرورت اين ارزيابي ريشه در اصل هفدهم مصوبه اجلاس زمين در ريودوژانيرو 1992 دارد که براساس آن اين مطالعات به عنوان يک ابزار ملي در کشورها براي فعاليت هايي که با منافع زيست محيطي تضاد پيدا کنند، الزامي است.

اما مطالعات ارزيابي پتروشيمي گلستان به زعم علماي محيط زيست از ابتدا داراي اشکال است. محرم نژاد معتقد است اين مطالعات مطابق قانون بايد همزمان با مطالعات امکان سنجي و پيش از مراسم کلنگ زني انجام مي شد و اکنون ديگر معناي ارزيابي نمي دهد.

دربيکي نيز در اين باره مي گويد؛«در پروژه هاي صنعتي براي انجام مطالعات ارزيابي بايد حتماً بيش از يک گزينه انتخاب شود. يعني پتروشيمي گلستان دو تا سه گزينه براي مکان احداث پيشنهاد مي داد تا يکي انتخاب شود. اين شامل نحوه اجرا و احداث، نحوه بهره برداري، نوع تکنولوژي و مکان موردنظر نيز مي شود. در حالي که در اين طرح از ابتدا هيچ يک از اين اصول رعايت نشده است.»

ابهام هاي پتروشيمي گلستان همچنان باقي است و شهروندان سهامدار اين شرکت و دلسوزان محيط زيست مي خواهند بدانند چرا صنعتي که هنوز مراحل قانوني احداث را طي نکرده، 5/22 ميليارد تومان سهام به مردم منطقه فروخته است و سود هنگفت اين مبلغ عظيم که قرار است اکوسيستم ارزشمند منطقه شان را به خطر بيندازد تا روشن شدن تکليف آن و آغاز عمليات اجرايي، در کجا انباشته و در چه راهي خرج خواهد شد؟،
طرفداري از محيط زيست و دموکراسي


فروزان آصف نخعي

foruzanasefnakhaei@hotmail.com



محيط زيست گرايي بر شيوه هاي تفکر درباره تعهدات دولت هاي دموکراتيک و شهروندان دموکراسي ها تاثيرات شگرفي داشته است اما آيا ايران مي تواند از اين تاثيرات در توسعه خود با توجه به نظام انتخاباتي اش بهره بگيرد و به نوعي حوزه دموکراسي را به حوزه محيط زيست و شهروندان مستقر در آن پيوند بزند؟ آيا همان طور که سياست هاي مربوط به محيط زيست از نيمه دهه 1980 يکي از علايق جامعه اروپا و اکنون اتحاديه اروپا است، مي تواند به يکي از مهمترين علايق مردم ايران در بررسي برنامه هاي حزبي در انتخابات تبديل شود؟ آيا محيط زيست و برنامه ريزي هاي راجع به آن مي تواند به يکي از شاخص هاي صلاحيت هاي انتخاب کانديداهاي احزاب تبديل شود؟

از نظر دموکراتيک طرفداري از محيط زيست با چالش هاي بزرگي در سده بيست ويکم دست به گريبان است. از اين منظر مهمترين سوال ها به اين شرح هستند؛ چگونه مي توان دنيايي از دولت - شهرهاي رقيب را واداشت تا نوعي همدلي مبتني بر اصول اخلاقي کند؟ آيا مي توان حمايت انتخاباتي و جابه جايي ارزش هاي فرهنگي را که لازمه آن است، تحکيم کرد و گسترش داد؟ در قلمرو عقايد و انديشه ها آيا مفهوم آزاديخواهانه حقوق را مي توان به نحوي موثر چنان توسعه داد که طيفي از حقوق بوم شناختي را دربرگيرد؟ ميشل سوارد معتقد است توجه به محيط زيست بعدي تازه و احتمالاً ماندگار به امور سياسي در دموکراسي هاي آزاديخواه به ويژه در مغرب زمين افزوده است و اين امر در برخي از دولت ها در برهم زدن محاسبات سياست هاي انتخاباتي نقش داشته است. با اين همه اين موضوع در کشورهاي در حال توسعه نيز مطرح است که توسعه قرار است به چه بهايي در اين کشورها انجام شود؟ آيا ما با محيطي سرشار از آلودگي مواجه خواهيم شد؟ فکوهي تاکيد مي کند کشورهاي جهان توسعه يافته - اروپا، ايالات متحده، ژاپن و روسيه - مهمترين منابع آلايندگي هاي صنعتي هستند. با توجه به اين موضوع برخي از کشورهاي در حال توسعه پيشنهادات کشورهاي توسعه يافته مبني بر محدود کردن و کنترل منابع آلاينده را به نوعي خطر براي فرآيند صنعتي شدن خود مي بينند. با اين همه گزارش هاي جهاني حاکي از آن است که کشورهاي در حال توسعه براي رهايي از آلودگي هاي مفرط بايد چاره يي بينديشند. چين به عنوان مهمترين مصرف کننده سوخت هاي فسيلي، از مهمترين عاملان به وجود آمدن باران هاي اسيدي است. برزيل، هند و نيجريه نيز کشورهايي به شدت آلاينده هستند. مطالعه يي که در سال هاي نخستين دهه 1980 به انجام رسيد، نشان داد که شنيانگ، تهران و سئول از جمله آلاينده ترين شهرهاي جهان از لحاظ سولفوردي اکسيد هستند و کوباتو در برزيل به دليل مجتمع هاي صنعتي فولاد، شيميايي و پتروشيميايي آن از آلاينده ترين محيط هاي جهان به شمار مي آيد. فکوهي تاکيد مي کند فرآيند توسعه در خلق فجايع زيست محيطي تنها در جهان سوم روي نداده است. نمونه هاي «تري مايل آيلند»، «چرنوبيل» و «سوزو» در اين مورد گوياست، البته حوادث ديگري نيز در کوباتو و بوپال در هند ديده شده اند که در مورد آخر که در دسامبر 1984 اتفاق افتاد نشت گاز در يک کارخانه تهيه کود شيميايي امريکايي سبب کشته شدن بيش از2500 نفر و ضربه زدن به سلامت بيش از200 هزار نفر از مردم منطقه شد. براساس گزارش فکوهي در ايالات متحده کارخانجات محصولات شيميايي ناچار هستند حداقل 50 کيلومتر با شهرها و بهره برداري هاي کشاورزي فاصله داشته باشند اما اکثر قربانيان بوپال حاشيه نشينان فقير بودند که به دليل رشد سريع شهرها جذب آنها شده بودند و اطلاعاتي از خطرات موجود در زندگي در کنار يک کارخانه شيميايي نداشتند. با اين همه چنين حادثه يي در هند موضوع اصلي در انتخابات بعدي اين کشور قرار گرفت. آيا در ايران اقدامات دولت ها در ارتباط توسعه صنعتي مي تواند موضوع رقابت انتخاباتي باشد؟

براي پاسخ به اين سوال مهم است بدانيم که طرفداري از محيط زيست شامل عقايد گوناگون و زيادي است. پاره يي از ارزش هاي اصلي طرفدار محيط زيست در برنامه حزب سبز آلمان در سال 1983 که برنامه يي موثر و تعيين کننده بود، به چهار اصل اساسي اشاره دارد؛ 1- اصل بوم شناختي، براساس نياز محسوس براي نظام هاي سياسي و اقتصادي يي که از ثبات بوم سامانه (اکوسيستم) ها حمايت مي کنند. 2- اصل اجتماعي، از جمله تعهدات در برابر عدالت اجتماعي ، خودمختاري و کيفيت زندگي 3- اصل دموکراسي توده مردم، فراخوان يکپارچه براي تمرکززدايي و دموکراسي مستقيم. 4- اصل عدم خشونت، نشأت گرفته از اين تصور که «به هدف هاي انساني از طريق ابزارهاي غيرانساني نمي توان دست يافت». برنامه هاي زيست محيطي در غرب به آنجا منجر شده که دولت ها در مقابل فشارهاي علمي و سياسي فراوان، برخي سياست هاي جامع زيست محيطي را پذيرفته اند که حوزه هايي چون کنترل آلودگي، بهداشت، حمل ونقل، کشاورزي، حيات وحش و محيط زيست شهري را شامل مي شوند. به علاوه سازمان هاي فراملي بيش از پيش نقش سرنوشت سازي در توسعه سياست هاي مجامع زيست محيطي ايفا کرده اند زيرا دولت هاي ملي به تنهايي نمي توانند آن طور که شايسته است، از عهده مسائلي چون کاهش ازن و گرم شدن کره زمين برآيند. طرفداران محيط زيست پيوند عميقي بين تعميق دموکراسي و تحقق حمايت از محيط زيست و عدالت محيطي قائلند. از اين رو آنان هم بر ليبراليسم و هم سوسياليسم خرده مي گيرند که به توسعه صنعتي نسبتاً نامحدود و شکل هاي رشد اقتصادي يي معتقدند که محيط زيست را ويران مي کنند. همان طور که رابرت گودين استدلال کرده است، سبزها عقيده دارند ارزش اصولاً بيشتر در فرآيندهاي طبيعي مانند خلق يک اکوسيستم نهفته است تا در منافع کار يا ارزش کار. آيا اين موضوع درباره نحوه صنعتي شدن ايران نيز مصداق دارد؟ اگر دارد مردم ايران جز در روند مشارکت حزبي و بررسي برنامه هاي زيست محيطي احزاب، با چه ابزارهاي ديگري مي توانند برنامه هاي دولتمردان را اصلاح کنند؟
وظيفه وبلاگ ها در عصر بحراني بشر
عليرضا آينه چيان

نسل ما شيوع طاعون هاي هولناک را تجربه نکرده است و فجايع جنگ جهاني اول و دوم را که طي نبردي صدها هزار سرباز در خون مي غلتيدند را فقط در کتاب هاي تاريخي خوانده است. او بارها و بارها از خود پرسيده است مگر پدران ما چگونه مي انديشيدند؟ يا شايد گفته باشيم؛ اي واي، بيچاره نياکان ما که توان حفاظت از خود را در مقابل قدرت طبيعت يا شيوع بيماري نداشته اند و احتمالاً گفته باشيم؛ چه خوب که در اين دوره پا به دنيا گذاشته ايم تا از جلوه هاي مدرن زندگي امروز سود ببريم. به راستي آيا تاکنون فکر کرده ايم که روزي فرزندان نسل ما در مورد نياکان خويش چه خواهند گفت، چگونه قضاوت خواهند کرد؟ آيا نخواهند گفت که پيشينيان ما تا چه حد جاهل و ستمکار بوده اند که سياره يي تا اين حد غيرقابل زندگي را براي ما به ارث گذاشته اند؟ جهل را در محروميت از تحصيلات ابتدايي جست وجو نکنيم و واژه ستمکاري را معادل تحقير ملتي به وسيله ارتشي اشغالگر ترجمه نکنيم. جاهل، نسل ما است که هنوز نمي داند چگونه به همزيستي با محيط پيرامون خويش بپردازد بي آنکه در پي نابودي آن باشد. ستمکار ما هستيم که به انتقال زميني از تهي لبريز به نسل هاي آينده پرداخته ايم.

عصري که در آن به سر مي بريم به تعبيري حساس ترين مقطع زندگي بشر است و شکست در گذر از آن دوراني بحراني و تلخ را براي کره زمين، محيط زيست و بشر به همراه خواهد داشت. کما اينکه در گوشه و کنار دنيا شاهد به صدا درآمدن زنگ خطرهاي اين بحران بوده ايم. آنچه بشر امروز را رنجور ساخته است، مثل رواج اين همه الگوي غلط در رفتارهاي مصرفي و توليدي انسان ها که در پس نقاب هاي بعضاً دلفريب نفس زيست کره را به شماره انداخته اند، انفجار جمعيتي که همچون جوجه هاي سر از تخم درآورده حريصانه دهان باز کرده و در طلب امکانات و تسهيلات و حقوق حقه فرداي خود است. تحميل جنگ و نکبت به ملت ها براي تامين منافع اقتصادي اقليت، قرباني شدن منابع بي شمار انساني و طبيعي در پي وقوع بلاياي متعددي همچون سيل، خشکسالي، بيابان زايي و توفان، همگي يا متاثر از تخريب هاي زيست محيطي صورت گرفته به دست بشر هستند يا وقوع آنها منجر به تحميل فشارهايي خارج از ظرفيت بر زمين خواهد شد که در نتيجه آن به دور باطل وقوع بلايا و حوادث ناشي از تخريب محيط زيست بازمي گرديم.

امروز با آنکه صف اول قربانيان تخريب هاي زيست محيطي که احتمالاً کم يا بيش، مستقيم يا غيرمستقيم، بنا به جهل يا اجبار، خود نيز دستي در تخريب محيط زيست داشته اند، يا در برهوت دانش و درک وقايع به سر مي برند يا صدايشان به جايي نمي رسد، با آنکه جمعيتي عظيم بي خبر از نشانه هاي وقوع بحران در کنج عافيت ظاهري خود لميده اند، با آنکه توان متقاعدسازي، رسانه يي و اطلاع رساني طرفداران محيط زيست سراسر جهان در مقابل غول هايي که از بابت اين همه تخريب هرروزه منتفع مي شوند آنچنان تنگ و کم مايه است که گاهي اميدهاي ما را به يأس مبدل مي سازد و با آنکه امروزه بحث حفاظت از محيط زيست در بسياري از مواقع به ژست هاي سياسي و ديپلماتيک تنزل پيدا کرده است.

اما امروز اوضاع آنچنان آشفته است که تصور مي کنم از جمله مهمترين اقدامات طرفداران محيط زيست، آگاهي از وضعيت يکديگر در گوشه و کنار دنيا است. هرچند که ملي يا منطقه يي فکر و عمل کنيم از اين نکته هم نبايد غافل شويم که همه ما مسافران قطاري هستيم که به سوي ايستگاه بحران مي تازد. هر ترمز اين قطار مي تواند به ميزاني هرچند اندک از سرعت آن بکاهد تا با ورود به محوطه سوزنباني بدون حادثه خط عوض کنيم و در مسير پايداري پيش برويم. بدانيم مشکلات حاد ديگران چيست، زاويه ديد آنها کدام است و آنها که جلوتر يا موفق تر هستند چگونه مردماني بوده اند و چطور توانسته اند بهتر عمل کنند. شکي نيست که موفق هاي حوزه دفاع از محيط زيست نيز از ابتدا آنقدر موفق نبوده اند و هنوز هم در مسير خود با موانع روبه رو هستند. اينکه من متخصص حوزه محيط زيست باشم يا دلسوخته آن شرط کافي براي کسب موفقيت در فرآيند حفاظت از محيط زيست محسوب نخواهد شد و چه بسا سابقه ذهني ناموفقي نيز در جامعه به جا بگذارد.

امروز تا مي توانيم تلاش کنيم پتانسيل هاي حرفه ها، گروه ها و بخش هاي مختلف جامعه را به فعليت برسانيم. اگر من فعال محيط زيست باشم اما نماينده من در مجلس از ضرورت در نظر گرفتن ملاحظات زيست محيطي در پروژه توسعه حوزه انتخابيه اش بي اطلاع باشد، اگر محيط زيست براي روزنامه نگاران شهر من تيتر داغ محسوب نشود، اگر قضات و وکلاي دادگستري در رسيدگي به پرونده هاي زيست محيطي از تبحر و ديد لازم برخوردار نباشند، اگر مهندسان سرزمين من به مطالعات ارزيابي زيست محيطي بي اعتنا باشند، در اين صورت تخصص و دلسوختگي من چه دردي را دوا مي کند؟ تصور مي کنم موفقيت ما در حفاظت از محيط زيست زماني ميسر است که يک چشم انداز و رسالت مشترک براي همه فعالان اين عرصه قائل باشيم، مساله محيط زيست را به ملموس ترين بخش هاي زندگي فردي و حرفه يي شهروندان وارد کنيم و بهترين و موفق ترين تجربيات ديگران را در اين عرصه تجزيه و تحليل کنيم و به الگوسازي هاي بومي بپردازيم و طوري با موضوع محيط زيست برخورد کنيم که بشر فردا از رفتار نياکان خود حيرت زده و متاسف نباشد.
عناوين اين صفحه
تهديد بزرگ براي محيط زيست گلستان
طرفداري از محيط زيست و دموکراسي
وظيفه وبلاگ ها در عصر بحراني بشر

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام