دوشنبه، 7 آبان 1386 - شماره 1526
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: ادبيات
گفت وگو با فرهاد حسن زاده-نويسنده
بچه هاي ما تشنه طنز هستند
نلي محجوب

فرهاد حسن زاده را بسياري از مخاطبانش مي شناسند و شايد نياز به معرفي نداشته باشد، اما براي بزرگ تر هايي که شايد با آثار او و فعاليت هايش آشنايي کمتري داشته باشند لازم باشد تا بيشتر با او آشنا شوند. آن طور که خودش مي گويد؛« اگر از سال هاي نوجواني که نوشتن را در دوره هاي تئاتر کانون پرورش فکري آبادان شروع کردم، بگذريم، و بعد سال هاي مهاجرت به خاطر جنگ و جسته گريخته نوشتن ها را ناديده بگيريم، اولين کار جدي ام را در سال 1368 نوشتم که دو سال بعد در شيراز چاپ شد. آن موقع ها نمي دانستم که اين کتاب خشت اول بنايي خواهد شد که بعدها مسير زندگي ام را تغيير مي دهد و جامعه ادبي مرا به عنوان نويسنده خواهد شناخت. اين کتاب که خودم هم ناشيانه آن را تصويرگري کردم «ماجراي روباه و زنبور» نام داشت. تا الان حدود شصت کتاب چاپ شده و زير چاپ و چند فيلمنامه دارم، در نشريه دوچرخه مسوول صفحه هاي ادبيات و طنز هستم و با عشق خاصي براي بچه ها و گاهي بزرگ ترها مي نويسم.»

---

-درباره ويژگي آثار طنزتان بفرماييد گرايش به اين حوزه از کجا آغاز شد و تعريف تان از اين گونه چيست؟

تعريفم از طنز همان تعريف هميشگي است. طنز با ابزارهايي که دارد با زبان طعنه و کنايه و شوخي به بزرگ نمايي و نشان دادن عيب ها و زشتي ها و روابط ناهمگون اجتماعي، فرهنگي و سياسي مي پردازد، البته به قصد آگاهي و واداشتن به تفکر چرا که در اساس وظيفه طنز نويس نشان دادن بدي ها و زشتي هاست؛ به همان دليل بديهي که تا انسان به زشتي اعمال خود پي نبرد، اصلاح نمي شود.

اما در مورد گرايشم به طنز بايد بگويم که در بعضي از داستان هاي اولين مجموعه داستانم (مار و پله) ته مايه هايي از طنز وجود داشت. يکي از داستان هاي چهارمين کتابم سمفوني حمام زبان و مضموني طنزآميز داشت. البته اين شروع کافي نبود. رفت و آمدم به مجله کيهان بچه ها در سال 73 و ديدن جاي خالي صفحه هاي طنز باعث شد که به سردبير آن يعني آقاي اميرحسين فردي اين نقص را بگويم و او هم پيشنهاد کرد که خودت بيا و طنز را شروع کن. تصميم گرفتم شروع کنم. اما چطورش را هنوز نمي دانستم. دنبال کاري متفاوت بودم هرچند در مطبوعات اين گروه سني تا آن موقع کاري جدي و درخور توجه صورت نگرفته بود. با اين حال به فرم هاي متفاوتي به عنوان طنزي دنباله دار فکر کردم. بعد به اين قالب رسيدم؛ روزنامه سقفي هم شاگردي. روزنامه سقفي نشان از ماهيتي شيطنت آميز از روزنامه ديواري داشت که بچه هاي سر به هوا و شيطان مدرسه يي خيالي هيات تحريريه اش بودند. اين بچه ها براي نشريه شان قالب هاي مختلفي مثل سرملاقه (به جاي سرمقاله) شعرهاي طنز، شوخي با ضرب المثل ها و شکل هاي ديگر را ايجاد کرده بودند. چاپ اين طنزها که با تصويرسازي داود صفري همراه شده بود، خيلي زود جايش را در دل بچه ها باز کرد. به طوري که اگر يک بار چاپ نمي شد نامه هاي اعتراض آميز به سويم سرازير مي شد. آنجا بود که حس کردم بچه هاي ما چقدر تشنه اند. تشنه طنز و پاسخي براي اين عطش نمي يابند. اين شد که سه سال متوالي برايشان نوشتم و به تجربه يي متفاوت در کنار داستان نويسي رسيدم.

-پس گرايش شما به طنز يک نياز دروني نبوده و به خواست و نياز مخاطب پاسخ داده ايد.

نمي توانم بگويم يک نياز دروني نبوده. کاري که صحبتش شد به نوعي مي شود گفت که کوششي بود؛ کوشش براي آفرينش شادي و آگاهي بخشي در قالب طنز براي بچه ها و همان طور که مي دانيد کارهاي کوششي با نوشتن داستان هاي جوششي فرق دارد. براي نويسنده آثار جوششي ارزش بيشتري دارد. ولي در مجموع مي توانم بگويم آمدنم به اين سمت پرکردن خلاء طنز بود در حدي که از دستم برمي آمد. ادبيات کودک و نوجوان ما جاي کار زياد دارد و در تمام گونه هاي ادبي جاي خالي آثار خوب و ماندگار احساس مي شود، چه فانتزي چه آثار داستاني کوتاه و رمان و در موضوع هاي علمي و تخيلي، طنز و افسانه و... اما حالا حس مي کنم که کارهاي طنزم رنگ و بوي جوششي پيدا کرده و با تسلط بيشتري مي نويسم.

- مرز بين طنز کودک و نوجوان چيست و ويژگي هر کدام چگونه است؟

طنز نوجوان به طنز بزرگسالان نزديک تر است. با اين تفاوت که بزرگ ترها پشتوانه يي از واژه هاي خاص خود را دارند که برمي گردد به سال هايي که پشت سر نهاده اند. مثلاً واژه «گاو مش حسن». هم نسلي هاي من مي دانند که چه سابقه يي از نظر جامعه شناسي و روانشناسي پشت اين واژه وجود دارد و در حقيقت مش حسن و گاوش که از فيلم مهرجويي به ميان جامعه آمد به يک نشانه تبديل شده که به راحتي در نوشته ها مي تواند بيايد و تاثيرش را بگذارد. اما براي نوجوان اين واژه ملموس نيست. با اين حال طنز نوجوان نسبت به کودکان به واقعيت زندگي نزديک تر است. در عوض طنز کودک با فضاي خيال و فانتزي درآميختگي بيشتري دارد. طنز کودک بايد بيشتر به تصوير نزديک باشد تا ملموس تر باشد. حال آنکه در طنز نوجوان مي توان بر کلام و بازي با واژگان هم حساب کرد. طنز کودک چنانچه همراه با کشف همراه باشد لذت بيشتري به او خواهد داد.

کودکان با طنز و شوخي و فکاهه راحت تر مي خندند و با متن ارتباط برقرار مي کنند. حال آنکه نوجوان ها مسير رشد را طي مي کنند و بدخلقي يکي از ويژگي هاي رفتاري اين سن است، بنابراين مشکل تر مي خندند.

کودکان با دنياي حيوان ها رابطه بهتري دارند. نيمي از طنز آنها را مي توان در ظرفيت هايي که حيوان هايي با ظاهر و فيزيکي خاص مثل زرافه با گردن دراز، يا قورباغه با چشم هاي برآمده و دهاني گنده، يا گورخر که انگار پيژامه راه راه پوشيده است درآورد يا رفتارهاي طنزآميز حيوان ها مثل دزدي کلاغ و عدم بينايي موش کور و...

نوجوان ها با طنز آدم ها بيشتر حال مي کنند. آنها در پي کشف دوگانگي ها در بزرگ ترها هستند. دروغ ها و رياکاري ها و رفتارهاي زشت را به خوبي تشخيص مي دهند و از افشاي آن با زبان طنز خيلي کيف مي کنند.

-اصولاً در آثارتان مخاطب را بيشتر مد نظر قرار مي دهيد يا خود اثر برايتان مهم است؟

فرق مي کند. در بعضي از کارها سعي مي کنم که به مخاطب خاصي فکر نکنم و به سوژه آزادي بدهم که خودش را هر طور دوست دارد نشان بدهد. بعد در مرحله بازنويسي فکر مي کنم که اين داستان براي کدام گروه مناسب تر است و با توجه دايره واژگاني و فهم مخاطب آن را بازنويسي مي کنم. اما فکر مي کنم در حوزه طنز اين تفکيک در بعضي از آثار اصلاً کار بجا و درستي نيست. چون بعضي کارها شامل تمام گروه هاي سني مي شود.

-مي توانيد مثالي از کارهاي خودتان بياوريد؟

مثلاً در کتاب «سنگ هاي آرزو» شما يک مفهوم فلسفي را در شکل يک قصه ساده کودکانه مي خوانيد. قورباغه يي آرزو مي کند اول باد بيايد، بعد باران ببارد و بعد کرم هاي چاق و چله از سوراخ هايشان بيايند بيرون تا او کرم ها را بخورد. آرزوهاي قورباغه يکي پس از ديگري برآورده مي شوند. اما همين که مي خواهد کرمي را که از سوراخش بيرون آمده، بخورد و آخرين آرزويش برآورده شود، ماري از راه مي رسد و قورباغه را شکار مي کند. اين قصه چند لايه است. براي بزرگسالان حرف فلسفي خودش را دارد و براي نوجوان ها يک حرف و براي کودکان حرفي ديگر. يعني هر مخاطبي برداشت خود را از اثر پيدا مي کند. اما در بعضي کارها به خصوص کارهاي مطبوعاتي چون حد و حوصله و ظرفيت مخاطب را مي شناسم مثل راننده يي که با پيچ و خم هاي جاده ها آشناست، سعي مي کنم حرفم را با توجه به فهم آنها بزنم. بعضي مواقع هم نه سوژه برايم مشخص است نه مخاطب و نه قالب. همين طور با کاغذ و قلم ور مي روم تا چيزي که نمي دانم چيست شکل بگيرد. که خب البته گاهي هم چيز وحشتناکي مي شود که فقط به درد سطل آشغال مي خورد.

-با توجه به اينکه کودکان ما به شدت به شادي و فضاهاي شاد نياز دارند، در آثارتان که به شکل طنز است سعي مي کنيد به اين نياز بپردازيد؟

مي توانم بگويم که اصلاً ورودم به مقوله طنز احساس اين نياز بود وگرنه تمايل قلبي خودم بيشتر به آثار جدي و غيرطنز است. گاهي که به خاطر محدوديت ها تصميم مي گيرم ديگر طنز ننويسم، اما خواهش هاي بچه ها مرا دوباره به اين ورطه مي کشاند. يادم است که چند سال پيش گروهي از دوستان طنز نويس کودک و نوجوان نويس را جمع کردم تا جلسه هاي منظمي تشکيل بدهيم و آثارمان را براي هم بخوانيم. اسمش را هم گذاشته بوديم «شرکت سهامي طنز» که به دلايلي تعطيل شد. سال پيش هم به کانون تقريباً چنين پيشنهادي دادم، همين طور چاپ فصلنامه طنز کودک و نوجوان که با آن موافقت نشد. به هر حال من فکر مي کنم اينقدر که در کشور ما به قالب هاي جدي اهميت داده مي شود، براي طنز تره هم خرد نمي کنند.

-در آخرين کارتان «کنار درياچه نيمکت هفتم»، به نوعي طنز اجتماعي پرداختيد و به فاصله ديدگاه بزرگ ترها به نوجوان ها به نوعي اشاره داريد. يعني به نگاه از بالا به زندگي و مسائل اين گروه هاي سني. در اين باره بيشتر توضيح بدهيد.

واقعيت اين است که نوجوان هاي امروزي در ادبيات نويسندگان امروزي فراموش شده اند. خود من هم کم کاري کرده ام. با اين همه، با شناختي که طي سال هاي اخير از آنها پيدا کرده ام سعي کردم قصه خودشان را بنويسم، نه قصه خودم را. سعي کردم نه پيام بدهم و نه شعار. کوشيده ام زاويه نگاهم را به آنها تعميم بدهم، حق را به آنها بدهم و بزرگ ترهاي خاطي را محکوم کنم، نه آنها را. البته به نظرم تلخي هاي اين مجموعه داستان بيشتر از شيريني هايش است. در حقيقت نوجوان با طنزي تلخ آشنا مي شود؛ چيزي که قبلاً کمتر ديده است.

-به خاطر نوع کارتان در دوچرخه که دائماً با مخاطب سر و کار داريد چقدر سعي مي کنيد در آثارتان از بچه ها بگيريد و به خودشان برگردانيد.

اين يک موهبت است که در مجله يي کار مي کنم که مخاطبانش بچه ها هستند. البته به دليل حجم کار آنجا و نوع کارم ارتباط مستقيمي با بچه ها ندارم. اما نفس کشيدن در فضايي که براي نوجوان ها کار مي کنند، خيلي به من انرژي مي دهد. آنها دائم مرا به خودم يادآوري مي کنند. اما اين را بگويم من بچه ها را از طريق نوشته هايشان پيدا مي کنم. آنها در شعر ها و قصه هايي که مي نويسند خود واقعي شان هستند.

- به نظرتان آيا پرداختن به مسائل نوجوانان به شکل داستان هاي طنز مي تواند راهگشاي مشکلات سني نوجوانان باشد و با نوع نگاهي که به موضوعات دارد فاصله اش را با مخاطب به حداقل برساند.

گمان نمي کنم داستاني بتواند راهگشاي مشکل نوجوانان باشد. اصلاً وظيفه داستان هم چنين چيزي نيست. من فکر مي کنم نوجوان با خواندن داستان طنز ابتدا به نوعي شادي مي رسد، بعد وسعت ديد پيدا مي کند. يعني مي فهمد که به مسائل به ظاهر بغرنج و پيچيده زندگي مي توان خنديد و از زاويه ديگري نگاه کرد. طنز او را از برخوردهاي سطحي به مسائل زندگي بازمي دارد. روح او را لطيف مي کند و او را به اين نتيجه مي رساند که از راه انتقاد حرفش را بزند. البته آنها زبان مخفي و محفلي خودشان را دارند اما اين زبان وقتي مي تواند تاثيرگذار باشد که ادبياتي غني در کنارش باشد.

-وضعيت آثار طنز در جامعه ما در حوزه ادبيات کودک و نوجوان چگونه است؟

متاسفانه وضعيت بساماني ندارد. فقط چند نويسنده حرفه يي در اين حوزه کار مي کنند. عده يي هم گاهي اثري خلق مي کنند و مثل شهابي خاموش مي شوند. مطبوعات اين گروه سني هم اولويتي براي آثار طنز قائل نيستند. با لطيفه و بازنويسي آثار کلاسيک يا کميک استريپ سر و ته قضيه را هم مي آورند. ناشري را سراغ دارم که مي خواست به طور جدي و با نگاهي فرهنگي کتاب هاي طنز«ناب» براي بچه ها چاپ کند که عملاً نتوانست و حالا در انتظار خلق نويسنده هاي جديد براي خلق آثار تازه و «ناب» طنز سماق مي مکد.

-نويسنده يي که مي خواهد در اين حوزه فعاليت کند بايد چه ويژگي داشته باشد و اصولاً پرداختن به شيوه طنز نيازمند چه پيش زمينه مطالعاتي است؟

در وهله اول بايد سرعتش را با بچه ها هماهنگ کند. به دنيايشان نزديک شود و دغدغه هاي آنها را بشناسد. نويسنده نبايد تصور کند که با نوشتن قصه هاي نوستالژيک دوران کودکي خود مي تواند سليقه بچه هاي امروز را راضي کند. بعدش زبان بچه هاي امروز را بايد در حدي که به زبان فارسي لطمه نزند شناخت و از آن استفاده کرد. ما در زمينه آثار طنز کودک و نوجوان هيچ کتاب مرجع و نظري يي نداريم. خواندن آثار، خودش مي تواند بهترين مرجع باشد.

-فاصله طنزپرداز کودک و نوجوان ما با طنزپردازان مطرح جهاني تا چه حد است؟ و اين کاستي ناشي از چيست؟

خب مقايسه جهان با ايران کار درستي نيست. به خصوص که طنز معمولاً از سرچشمه هاي بومي و ملي هر سرزمين و کشوري سيراب مي شود و گاهي با خواندن ترجمه يک اثر خارجي پي به شيريني و حلاوت کنايات نويسنده نمي بريم و در واقع طنز را نمي گيريم. اما من فکر مي کنم چيزي که خارجي ها نگرانش نيستند و ما هستيم ترس از بدآموزي ها و احتمال سوءبرداشت هاست. طنز ما رها نيست و دچار خودسانسوري است. روحيه اخلاق گرايانه ما ايراني ها آنچنان طنز را برنمي تابد و از هر طعنه و کنايه يي ممکن است هزاران برداشت سياسي و غيراخلاقي بشود.

-اخيراً به کار در حوزه دفاع مقدس مشغول هستيد. در اين اثر هم نگاه طنز ديده مي شود يا خير؟

در آثار جنگي ام شخصيت و گاه موقعيت هاي طنز وجود دارد اما اثري که به طور مطلق باشد، خير.

-براي ورود به حوزه هاي مختلف با ديد طنز خط قرمزهايي وجود دارد. اين خطوط قرمز کجا و در چه مواردي است؟

اين خطوط قرمز در مطبوعات بيشتر از کتاب وجود دارد. چون به هر حال هيچ نشريه يي دلش نمي خواهد راهي خاطره هاي بايگاني شود. در مورد کودک و نوجوان بيشتر حساسيت ها بر بدآموزي استوار است. گاهي هم استفاده از واژه هايي که بار طنزآميز دارند اما پاستوريزه نيستند، مي روند توي دايره قرمز. واژه يي مثل «آفتابه» يا «باحال» که بسته به سردبير نشريه کاملاً سليقه يي است. به هر حال چون بچه ها در حال يادگيري اند نمي توان زياد مانور زباني داد.

-براي بهتر شدن اين گونه ادبي چه بايد کرد؟

به لطف اين گروه سني ما همه چيز داريم و خيلي ها از اين راه نان مي خورند. از توليدکنندگان تخت و کمد کودک در ميدان حسن آباد تا پوشاک کودک در خيابان بهار و بيمارستان کودکان و ديگر مشاغل. اما حساس ترين و در عين حال کم درآمدترين اش چيزي نيست جز نويسندگي براي کودکان و نوجوانان و به طور خاص تر طنز در ادبيات کودک و نوجوان. در يک کلام بگويم طنز کودک و نوجوان ما جدي نيست در حالي که بايد باشد. بايد براي توليد کتاب هاي طنز برنامه ريزي کرد. بايد کار کارشناسي کرد. بايد ديد چند درصد جرم و جنايت هايي که امروز مثل آب خوردن اتفاق مي افتد به دليل نبود شادي واقعي در کتاب و مطبوعات کودکان بيست سال پيش است. بايد از مسوولان پرسيد که آيا به مقوله طنز براي کودکان و نوجوانان به عنوان راهي براي کنترل رواني آنها در جامعه نگاه مي کنند؟ اگر پاسخ مثبت است چقدر از اين ادبيات حمايت کرده اند يا خواهند کرد. سهم بچه هاي امروز (مردان و زنان فردا) در کدام ماده و تبصره و قانون توسعه کشور به طنز اختصاص داده شده؟
در حاشيه جشنواره کتاب برتر
انجمن ناشران کتاب کودک و نوجوان شعري که در خواب مي رود
مهناز باقري

چندي پيش جشنواره کتاب برتر انجمن ناشران کتاب کودک و نوجوان برگزار شد. جشنواره يي که بنا به گفته بانيان آن هدف اعلايش ارائه الگوي مناسب در حوزه هاي کتاب کودک است.

اين جشنواره که با حضور افراد توانمندي همچون هادي خورشاهيان، اسدالله شعباني، کاظم طلايي، مجيد عميق و عليرضا گلدوزيان و... در قامت هيات داوران توام بوده پرده از حقيقتي نه چندان شيرين برداشت و از افول کتاب هاي شعر موجود در بازار خبر داد. در بيانيه اين جشنواره تصريح شده بود که بدون ترديد در کنار کيفيت مناسب و ارائه کتاب هاي با ظاهر آراسته و تصويرگري و گرافيک چشم نواز ايجاب مي کند که به متن و محتوا نيز توجه ويژه يي شود ولي با وجود کوشش بسياري از ناشران انجمن، متاسفانه نگاه کارشناسانه جدي به اين جنبه از کار نمي شود و در دوره جشنواره عنايت شايسته يي از سوي ناشران به شعر کودک نشده است. اسدالله شعباني شاعر نامدار کودکان و نوجوانان که سال هاست بي مهري هاي حوزه تاليف او را به حوزه نشر کشيده است و سال هاست در نشر «توکا» روزگار مي گذراند در مورد علت اين مساله مي گويد؛ حق التاليف پايين و سياست هاي غلط در حمايت از ناشران صدمه اصلي را به پيکره شعر به ويژه شعر کودک وارد کرده است. متاسفانه سياست هاي توليد و توزيع کتاب به سمتي پيش مي رود که نهايت خوشي ندارد. اسدالله شعباني که خود از اعضاي هيات داوران اين جشنواره است، معتقد است؛ در شرايطي که حمايت هاي ارشاد به جاي تمرکز بر نويسنده و شاعر متوجه ناشران است و سير درستي را طي نمي کند و کانال هاي توزيع بسيار محدودند، ناشر خصوصي که بحث فرهنگ و ادبيات براي او اولويت اول نيست، سيل کتاب هاي حسني را راهي بازار مي کند، چه هر ناشري مي داند که اسدالله شعباني، مصطفي رحماندوست و شکوه قاسم نيا و... که عمري در اين کار استخوان خرد کرده ايم آثارمان را با بهاي کم نمي فروشيم.براساس آنچه امروز در بازار نشر رايج شده است اغلب ناشران به منظور به دست آوردن حداکثر سود حاصله تلاش مي کنند آثار شاعران به ويژه شاعران نوقلم را خريداري کنند. البته از آنجا که اين خريد با نازل ترين قيمت حاصل مي شود، ناشران با رنگ و لعاب دهي در جلد و صفحات چشم خرد مخاطب را کور کرده و سود را به جيب خود سرازير مي کنند. و اين مساله يي است که آشفتگي بازار نشر و محدوديت کانال هاي توزيع در آن بي تاثير نيستند. واقعيتي که «جعفر ابراهيمي» آن را اينگونه حکايت مي کند؛ ناشران در فکر سود و بازگشت سرمايه اند. بنابراين اغلب ترجيح مي دهند کتاب هاي ترجمه يي و اشعار بازاري وارد بازار کنند. بنابراين شاهديم که اکثر آن چه تحت عنوان شعر کودکان عرضه مي شود، به لحاظ زبان و بيان مشکل دارند و زبان غلط را به بچه ها آموزش مي دهند. در حالي که شعر کودکانه يکي از اهداف اصلي و مهم آموزش صحيح زبان به کودکان است. البته اين سخن «ابراهيمي» را «شکوه قاسم نيا» به نقد مي کشد و معتقد است؛ در شعر کودک تحولي رو به انجام است و اين مقوله با ورود شاگردان جوان آينده خوبي را رقم مي زند. بنا به گفته يکي از اعضاي گروه شعر کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان شاعران جوان امروز اشعار قابلي مي سرايند و شعر خردسال به مدد اين تلاش ها در حال هويت يابي است. اگر چه سخنان قاسم نيا هم بي پشتيبان نماند و مصطفي رحماندوست زوال شعر کودک را با توجه به گستردگي دامنه فراگيري آن غير ممکن توصيف کرد، اما سخنان «ابراهيمي» به نکته يي تاکيد مي کرد که به نوعي از نقص جبران ناپذير شعر کودک حکايت د اشت و آن آموزش غير اصولي زبان مادري بود. زباني که اولين کلمات ارتباطي هر انساني را با دنياي خارج و درون تشکيل مي دهد. اين نقص جبران ناشدني در عرصه کتاب هاي ضعيف شعر را «رودابه حمزه يي» اينگونه بيان مي کند که وزن و قافيه اشعار از کودکي در اذهان مي نشيند. اگر ما امروز شاعر شده ايم به خاطر اين است که در کودکي اشعار زيبا را برايمان خوانده اند ولي با توجه به بازار آشفته شعر کودک امروز به نظر مي رسد که در آينده پيشامدي مشابه نخواهيم داشت.البته حمزه يي آشفتگي بازار شعر کودک را نه در سياست هاي کلان وزارت ارشاد که در نحوه نظارت آن مي داند و معتقد است؛ عدم نظارت وزارت ارشاد در حوزه نشر کتاب، بي ساماني در شعر کودک را سبب شده است.بنا به عقيده او مجوزي براي شعرهاي اصولي کودکان صادر نمي شود و اگر چنين شود، ناشر به سبب آنچه ذکر شد، تمايلي به چاپ آنها ندارد. نگاه رودابه حمزه يي نسبت به مقوله شعر کودک و سرنوشت آن به اندازه اسدالله شعباني بدبينانه نيست و معتقد است اگر چه امروز نسبت تعداد اشعار چاپي بدکودک بر اشعار خوب اين حيطه غلبه دارد اما با گسترش رسانه هاي صوتي و تصويري صدا و سيما در تلاش است به منظور حمايت از شاعران توانمند سي دي هاي شعر موفق با موضوعيت شعر کودکان را وارد بازار کند. اميد است که اين تلاش ها در کنار فعاليت هاي «خانه شعر کودک» تحول آفرين باشد، چه خانه درصدد است با توجه به بحث آسيب شناسي که در حوزه شعر کودک و نوجوان انجام داده راهکارهاي تازه يي را ارائه کند. اين تشکل خودجوش که متشکل از هفت تن از شاعران نامدار ادبيات کودک است ضمن چاپ مجموعه شعرهاي مختلف براي مخاطبان خردسال که تاکنون 15 جلد آن منتشر شده درصدد است تا اعضاي جوان و جديدي را با خود همسو کند و به اين ترتيب با پيوند هفت عضو سابق اين مجموعه با عنوان اعضاي پيوسته، اعضاي تازه نفس و علاقه مند را تحت عنوان احتمالي وابسته در دل خود پرورش مي دهد.شايد با اين رخداد شاعران کودک اشعارشان را نه در لا به لاي دفترچه هاي شعر خود که به ميان جامعه آورند. چنان که بابک نيک طلب مي گويد؛ امروز شاعر کودک بيدار است، شعر مي گويد و موضوعات را مي شناسد اما آنچه باعث فراموشي او در اذهان شده است نشر و باز هم نشر غلط است.
نگاهي به آخرين برنده نوبل ادبي
حماسه سراي سرگذشت هاي انساني
شاهين کوهساري

معتبرترين جايزه ادبي جهان، هر چند که اعتبارش از بدو پيدايش محل جدل ها و سوء تفاهمات بسيار بوده است در سال جاري با تعلق به خانم دوريس لسينگ نويسنده، شاعر، منتقد، نظريه پرداز، نمايشنامه نويس، فيلمنامه نويس و «ليبرتو»سراي1 88 ساله انگليسي تبار متولد ايران و پيرو مذهب تصوف نقشبندي،2 يکي از آبرومندترين فرازهاي عمر 107 ساله اش را پشت سر نهاد.

نوبلي براي ادبيات


آکادمي سلطنتي سوئد که در سال 1786 به دستور مستقيم «گوستاو سوم» پادشاه وقت اين کشور به عنوان عالي ترين فرهنگستان زبان و با وظيفه تدوين و به روز کردن فرهنگ لغات زبان سوئدي تاسيس شد، از سال 1901 مسوول انتخاب کانديداها و اعطاي جايزه نوبل در ادبيات است. آکادمي 18 عضو دائمي دارد که توسط شخص پادشاه انتخاب مي شوند. ميانگين سني اعضاي فعلي آکادمي 8/71 سال، دو تن از آنان از کار افتاده و جوان ترين عضو آن 50 ساله است. بنابراين در حال حاضر عملاً 16 عضو فعال در آکادمي حضور دارند .هر ساله تا پيش از تاريخ يکم فوريه 50 نفر از سوي اعضاي آکادمي به عنوان نامزدهاي دريافت جايزه نوبل ادبي انتخاب مي شوند. در انتخاب اين 50 نفر، اعضاي آکادمي هاي مشابه، استادان زبان و ادبيات، برندگان سابق جايزه و روساي سازمان هاي نويسندگان کشورهاي مختلف، در صورت درخواست رسمي آکادمي سوئد، مي توانند نقش مشورتي ايفا کنند. بدين معني که اجازه مي يابند فرد مورد نظر خود را به آکادمي پيشنهاد کنند. توجيهات حمايتي براي انتخاب نامزد دريافت جايزه نوبل ادبي از سوي آکادمي پذيرفته نيست و در ضمن هيچ کس مجاز نيست خودش را به عنوان نامزد دريافت اين جايزه پيشنهاد کند. از 50 نفر فوق، 20 نفر در فصل بهار به مرحله دوم رقابت راه مي يابند و از اين 20 نفر، پنج نامزد در ابتداي تابستان واجد شرايط براي حضور در مرحله نهايي تشخيص داده مي شوند. در ماه اکتبر نفر برتر براي دريافت جايزه نوبل ادبي رسماً از سوي آکادمي معرفي مي شود. نفر برتر بايد راي اکثريت (نصف « يک) اعضاي فعال آکادمي را کسب کرده باشد.برنده جايزه هر سال روز دهم دسامبر ضمن ايراد نطقي تاريخي در برابر اعضاي آکادمي و خانواده سلطنتي، جايزه اش را که مبلغ يک ميليون کرون سوئدي (معادل 53/1 ميليون دلار) است، به همراه يک تنديس طلايي و يک گواهينامه از پادشاه وقت سوئد دريافت مي کند.

? نوبل را به زنده ها مي دهند

ظهر روز يازدهم اکتبر سال 2007 خانم دوريس لسينگ هنگامي که همراه پسرش از خريد روزانه باز مي گشت، در برابر خانه اش در «هامپستد» واقع در حومه لندن، با ازدحام خبرنگاراني مواجه شد که از ساعاتي پيش در آنجا حضور به هم رسانده بودند. خانم لسينگ در برخورد با خبر برنده شدنش با خونسردي پاسخ داد؛ «خب باشد،» او سپس با تلويحي طنزگونه خود را لايق دريافت اين جايزه دانست؛ «نمي توانند نوبل را به کسي بدهند که مرده، فکر مي کنم به همين خاطر است که فکر کردند بهتر است پيش از آنکه شرم را کم کنم و بميرم آن را به من بدهند،» خانم لسينگ در برابر اين سوال که؛ «آيا مي دانيد يازدهمين زني هستيد که تاکنون جايزه نوبل ادبي را از آن خود کرده ايد »، افزود؛ «متاسفم که اولين، چهارمين يا پنجمين ً اين 11 نفر ويرجينيا وولف نبوده است،» آکادمي سلطنتي سوئد در توضيح دلايل اعطاي جايزه نوبل ادبي به خانم دوريس لسينگ در سايت رسمي خود، صفات زير را براي ايشان برشمرده است؛ حماسه سراي سرگذشت هاي زنانه، کسي که با ترديد، عطش و نيروي بصيرت خويش، تمدني قطعه قطعه شده را در معرض موشکافي قرار مي دهد.

? به ياد «هوشنگ حسامي»

آشنايي نگارنده با نام دوريس لسينگ به سال 1376 (1997) باز مي گردد. در آن سال داريو فو بازيگر، کارگردان و نمايشنامه نويس ايتاليايي در ميان بهت، حيرت و ناباوري اهل ادب برنده جايزه نوبل در ادبيات شده بود. به يمن دوستي با مترجم، اديب، سينماگر و «دراماتورژيست» برجسته کشورمان زنده ياد هوشنگ حسامي، از ايشان که در آن زمان هنوز در قيد حيات و از عصباني ترين استادان ناراحت از اعطاي جايزه به داريو فو بود، پرسيدم؛ «پس در حوزه ادبيات نمايشي چه کسي را لايق دريافت اين جايزه مي دانيد؟» حسامي بي درنگ نام دوريس لسينگ را به زبان آورد و افزود که نمايشنامه يي از او در دست ترجمه دارد. به اين ترتيب نمايشنامه «دري که مي خواند» ترجمه هوشنگ حسامي (نشر «تجربه»، 1379) نخستين اثري بود که سه سال بعد به فارسي از لسينگ منتشر شد. رمان «علف ها آواز مي خوانند» نيز با ترجمه آذر کريمي (نشر «آذربد»، 1379) متعاقب آن در همان سال منتشر شد. از دوريس لسينگ رمان کوتاه ديگري تحت عنوان «چال مورچه» (1996-The Pit) با ترجمه ضياءالدين ترابي توسط انتشارات «سوره مهر» در دست انتشار است.3

پي نوشت ها؛--------------------------------

1- نمايشنامه منظومي است که براي اپرا نوشته مي شود. لسينگ معروف ترين ليبرتو هايش را براي فيليپ گلاس موسيقيدان برجسته امريکايي سروده است.

2- يکي از مذاهب تصوف مربوط به مسلمانان اهل تسنن که بنيانگذار آن بهاءالدين نقشبند بخارايي در قرن هشتم هجري است.

3- از جمله آثار پراکنده دوريس لسينگ به فارسي که در جرايد منتشر شده است مي توان از داستان هاي کوتاه «درود بر ايساک بابل» ترجمه اسدالله امرايي (ماهنامه «نافه»، شماره 10 ، 1379) و «دردسر» ترجمه عليرضا جباري (ماهنامه «کلک»، شماره 3، پياپي 123) و مقاله «طرح هايي از بوهميا- نقدي بر آثار ويرجينيا وولف» ترجمه خجسته کيهان («بخارا»، شماره 56، پاييز 1385- بازانتشار؛ روزنامه «شرق»، سه شنبه 18 بهمن 1384) و «گفت وگو با دوريس لسينگ» (ماهنامه «کلک»، شماره 41) نام برد. درباره دوريس لسينگ همچنين نگاه کنيد به؛

- «زناني که به گذشته وفادارند»، ليندا اسکات، ترجمه ميترا لطفي شميراني، روزنامه «همشهري»، 24 مهر 1381

- «حضور و غياب کتاب هاي مرده»، دووايت گارنر، ترجمه ميترا لطفي شميراني، روزنامه «همشهري»، 26 مهر 1381
عناوين اين صفحه
بچه هاي ما تشنه طنز هستند
انجمن ناشران کتاب کودک و نوجوان شعري که در خواب مي رود
حماسه سراي سرگذشت هاي انساني

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام