پروين بختيارنژاد

به تعبير هابرماس، سياست محلي پر از نزاع است و تنها با گفت وگو است که مي توان منازعات را حل کرد تا در عرصه عمومي، عقلانيت تفاهمي شکل گيرد و پروسه تصميم با عقلانيت استراتژيک به وجود آيد.غايت سياست فهم و توافقات بين الاذهاني است و زنده کردن حوزه عمومي. در خصوص دموکراسي گفت وگويي، مصاحبه يي با دکتر منصور انصاري استاد دانشگاه و نويسنده کتاب دموکراسي گفت وگويي؛ امکانات دموکراتيک در انديشه هاي ميخائيل باختين و يورگن هابرماس انجام شده که در پي مي آيد.
-گفت وگو را با اين پرسش آغاز مي کنم که آيا دموکراسي دچار استحاله معنايي شده و با چالش هاي جدي مواجه است؟
دموکراسي عمدتاً ليبرال در حال حاضر در دو سطح به چالش کشيده شده است؛ برخي از اين چالش ها نظري هستند و به بنيادها و شالوده هاي دموکراسي مربوط مي شوند. چالش هاي ديگر عملي هستند و عمدتاً به کژکارکردي هاي آن مربوط مي شوند. براي مثال تبديل شدن دموکراسي به فرآيندي براي گردش نخبگان يا بازي هاي پنهان کارانه احزاب سياسي. علاوه بر اين بر اثر تحولات و رويدادهاي به ويژه تکنولوژيک، امکانات و فرصت هاي جديدي براي ظهور و گسترش اشکال آرماني تر دموکراسي فراهم شده است.
بنابراين هر چند دموکراسي با فرصت هايي روبه رو شده است اما در عين حال با بحران هاي جدي چه در درون گفتمان دموکراسي و چه در بيرون از گفتمان دموکراسي مواجه است؛ گفتمان هاي رقيبي که با خواست ها و به دليل داشتن مطالبات خاص خود، دموکراسي را به چالش کشيده اند. يکي از مهمترين اين چالش ها ضعف در تشخيص معيارهاي دموکراسي واقعي از غير واقعي است. در قرن بيستم و به ويژه پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و فروريختن ديوار برلين دموکراسي به عنوان مطلوب ترين شيوه زيست سياسي مطرح شده است. هم اکنون همه نظام هاي سياسي براي کسب مشروعيت و تداوم حيات خود از برچسب دموکراسي سود مي جويند و با ايجاد بعضي از نهادهاي سياسي دموکراتيک مدعي چنين مشروعيتي هستند. يک سري رژيم هاي غير دموکراتيک، نام دموکراسي را گرفته اند ولي آن را از محتوا خالي کرده اند. چنان که صدام هم مي آمد انتخابات برگزار مي کرد و اعلام مي کرد 98 درصد از مردم به او راي آري داده اند. با اين وصف، شرايطي پيش آمده است که عموم مردم نمي توانند مفهوم دموکراسي را از غير دموکراسي تشخيص دهند. اين يکي از مهمترين چالش هاي دموکراسي در دوران ماست.
در نتيجه ما نيازمند شناسايي ملاک هاي ديگري هستيم؛ ملاک هايي در حوزه زبان، در حوزه ديالوگ و در حوزه گفت وگو.
در نتيجه ملاک هايي به شهروندان بايد داده شود که غير از انتخابات بتوانند دموکراسي واقعي را از دموکراسي غيرواقعي تشخيص دهند.
يکي ديگر از چالش هاي دموکراسي وجود دشمنان قسم خورده دموکراسي است که تبار آنها را مي توان از نظريه هاي علمي مانند نخبه گرايي تا ايدئولوژي هاي تازه تري مانند بنيادگرايي از هر نوع دنبال کرد. دموکراسي در چالش با اين نيروها نياز به بازسازي و غني سازي خود دارد تا توانايي فائق آمدن بر چنين نيروهايي را به دست آورد. دموکراسي ليبرال کنوني به نظر مي رسد هم به لحاظ نظري و هم به لحاظ عملي از پس چنين دشمناني بر نمي آيد و دروناً نيز نياز به بازسازي راديکالي را ايجاب مي کند.
همين طور موضوعات ديگري مانند جهاني شدن، اگر نگوييم دموکراسي را به چالش مي کشند اما مسائلي را پيش مي کشند که دموکراسي نمي تواند نسبت بدان ها خنثي و بي توجه باشد. زماني که بحث دهکده جهاني پيش مي آيد، دموکراسي هم بايد يک پديده جهاني شود. به عنوان مثال سازمان ملل در حال حاضر سازمان دولت ها است. در حالي که اگر سازمان ملل بخواهد دموکراتيک شود، بايد سازمان شهروندان باشد که همه در اين دهکده جهاني سهيم هستند. اينجا ديگر کسي نمي تواند مصالحه کند، بايد بر روي منازعات و نسبت به آن چيزي که به نفع جوامع است، اجماع شود.
دموکراسي در شکل کلاسيک آن که در قرن بيستم رواج پيدا کرده، همان شکل نمايندگي است. با انتخاب نماينده، او بايد از مطالبات کليه شهروندان حمايت کند. در حالي که در همه جاي دنيا مي بينيم که نمايندگان به مطالبات موکلان خود کمتر وفادار هستند. نه اينکه نيستند بلکه کمتر وفادار هستند. در نتيجه بايد برگرديم به دموکراسي رودررو تا همه مردم بتوانند در موضوعات مشترک مشارکت کنند.
دموکراسي نمايندگي، دموکراسي حداقلي است. منظور من هم اين نيست که احزاب نباشند، پارلمان نباشد، اما مي توان همان طور که هابرماس از مدرنيته ناتمام نام مي برد، ما هم از پروژه ناتمام دموکراسي نام ببريم.
-آيا فکر مي کنيد از طريق دموکراسي گفت وگويي، بدنه جامعه را مي توان درگير مقوله دموکراسي کرد؟
ما در قرن بيستم عمدتاً شاهد گسترش دموکراسي به مثابه روش بوده ايم، به اين معنا که شهروندان مي آيند، نمايندگان خود را انتخاب مي کنند و نمايندگان وارد عرصه سياسي مي شوند. اين تعريفي است که افرادي چون وبر، شومپيتر و دال از آن حمايت کردند و به عنوان ادبيات غالب توسعه سياسي در حوزه دموکراسي پذيرفته شده است.
در حالي که دموکراسي در نفس خود قرار بود امکاني آگاهانه براي مشارکت و حضور مستقل شهروندان در فرآيند سياسي باشد.اما در مقام عمل اتفاقي که رخ داد، همان چيزي بود که «دال» از آن با پولي آرشي يا گردش نخبگان نام مي برد. در کشور امريکا هم ما شاهد گردش نخبگان بين دو حزب دموکرات و جمهوري خواه هستيم. در حالي که «الکسي دو توکويل» در کتاب دموکراسي در امريکا، از دموکراسي امريکايي ستايش مي کند و مي گويد امريکايي ها داراي زندگي انجمني قوي يي هستند. امريکايي ها مدام در گروه هاي کوچک جمع مي شوند، با هم رايزني مي کنند يا جفر سون يکي از پدران بنيانگذار مي گويد امريکايي ها از با هم بودن لذت مي برند، در حالي که در حال حاضر در قرن 21 در امريکا، زندگي انجمني نيز ضعيف شده است. دموکراسي گفت وگويي مبتني بر اين مدعاست که دموکراسي هاي موجود جامعه سياسي را محدود به تعداد اندکي از نخبگان کرده است. به اين معنا دموکراسي گفت وگويي تلاشي براي بازگرداندن سياست به حوزه عمومي و جامعه است.
-اگر بخواهيم هسته سخت دموکراسي را واکاوي کنيم، شما به چه مواردي اشاره مي کنيد؟
مي توانيم بگوييم دموکراسي مجموعه يي از مشارکت فعالانه و آگاهانه مردم براي تعيين سرنوشت خودشان است که به ابزارهايي نياز دارد. دموکراسي به طور حتم به جريان آزاد اطلاعات نيازمند است. اين آگاهي از کجا مي آيد؟ از جريان آزاد اطلاعات. سرنوشت مردم به چه وابسته است؟ به آزادي بيان، به آزادي تجمعات تا مردم بتوانند با هم رايزني و گفت وگو کنند تا از اين طريق مردم به آگاهي واقعي برسند که چه چيزي براي آنها خوب است و چه چيزي خوب نيست. اين اتفاق، در جايي که آزادي بيان نيست، آزادي تجمعات نيست، آزادي انتخاب نيست، هرگز نخواهد افتاد، دموکراسي مبتني بر حاکميت مردم، حکومت مبتني بر رضايت شهروندان، حقوق اقليت ها، تضمين حقوق اساسي بشر، انتخابات آزاد، برابري در نزد قانون، فرآيند صحيح قانون، محدوديت هاي نهادي بر حکومت، پلوراليسم اجتماعي، اقتصادي و سياسي همراه با ارزش هايي مانند تساهل است که همه اينها زمينه هايي براي مشارکت فعالانه و خودانگيخته مردم براي تعيين سرنوشت را فراهم مي کنند.
- در مورد دموکراتيزه کردن دولت در نسبت با عرصه عمومي چه نظري داريد؟
زماني که «هابرماس يا آرنت» از حوزه عمومي نام مي برند، منظور آنها ساختار هم مي تواند باشد. رفتارها بايد به گونه يي تنظيم شوند که ساختارها را نيز تحت تاثير قرار دهند. زماني که سخن از دموکراسي به ميان مي آيد منظور فقط جامعه نيست. دموکراسي در واقع زمينه ساز گفت وگو ميان جامعه و دولت است. براي مثال نظريه پردازان دوره اصلاحات، بيشتر به دنبال آن بودند که اصلاحات در سطح جامعه بايد رخ دهد. در حالي که اين نشان از يک غفلت است، زيرا خود دولت هم بايد فرآيند دموکراسي را طي کند. يعني مناسبات دولت هم بايد دموکراتيک شود. دولت به تعبير آرنتي يک آگورا يا فضاي عمومي است يا هابرماس پارلمان را در ذيل حوزه عمومي قرار مي دهد. به عنوان مثال، ديالوگ ها در پارلمان تا چه اندازه دموکراتيک است؟ آيا نمايندگان آنقدر آزاد هستند که به راحتي بتوانند نظرات شان را اعلام کنند؟ بايد ببينيم که روابط و مناسبات دموکراتيک تا چه اندازه در پارلمان حاکم است. در نتيجه از طريق دموکراتيک کردن عرصه عمومي و نيز نهاد دولت مي توان گفت جامعه يي دموکراتيک است.
هابرماس مي گويد؛ «ما يک جامعه مدني داريم، يک حوزه عمومي و يک دولت که رابطه اين سه بخش است که سياست را مي سازد.»
اما «آرنت» مي گويد؛ «دولت حوزه عمومي است.» در دولت همه بايد دست به ديالوگ بزنند. او دولت را خيلي وسيع مي گيرد. و يا روسو هم مي گويد؛ دولت مظهر اراده همگاني است؛ جايي که نه فرمانروايي هست و نه فرمانبرداري. همه مردم همزمان هم فرمانروايند و هم فرمانبردار.
هابرماس هم مي گويد؛ ما يک عقلانيت تفاهمي داريم و يک عقلانيت استراتژيک. عقل ابزاري به شما مي گويد اين کار را بکن و آن کار را نکن. در اين حوزه ديگر نيازي به گفت وگو و رايزني وجود ندارد. بنابراين هابرماس از مفهوم «ديسکورس» يا گفتمان استفاده مي کند. هرجا که نزاع وجود دارد، بهترين راه حل برايش گفت وگو است و باز هابرماس ادامه مي دهد که سياست محلي پر از نزاع است. تنها با گفت وگو است که مي توان منازعات را حل کرد. در نتيجه به تعبيري دولت نيز بايد عرصه عمومي تلقي شود تا عقلانيت تفاهمي شکل بگيرد، اول فهم صورت گيرد و سپس اجماعي حاصل شود.
-به جرات مي توان گفت هابرماس کامل ترين صورت بندي از رابطه ميان دموکراسي و زبان را در اختيار ما مي گذارد. به نظر شما چگونه از طريق برقراري اين ارتباط، مي توان به استقرار دموکراسي دست يافت؟
بحث هابرماس از اين مقدمه قابل فهم تر است که مدرنيته دچار انحراف شده است، مدرنيته قرار بود ما را وارد عصر روشنگري کند. به نظرم بهترين توصيف از روشنگري را هم کانت ارائه کرده است. «کانت» مي گفت؛ «روشنگري عصر بلوغ است.» تا هر فرد بتواند سرنوشت خودش را خود انتخاب کند، يعني من و شما بتوانيم در خصوص مسائل فردي و جمعي خود يک تصميم فردي و جمعي بگيريم. اين تبارشناسي که هابرماس از مدرنيته انجام مي دهد، به اين نکته اشاره مي کند که مدرنيته از روشنگري دور شده و روشنگري تبديل به عقلانيت ابزاري شده است و عقلانيت ابزاري فقط سود و فايده را مي بيند. انتقاد هابرماس به پوزيتيويسم به تبعيت از مکتب فرانکفورتي ها اين است که در حوزه روشنگري و در حوزه انسان، صرفاً روابط سود و زيان حاکم نيست. به نظر فرانکفورتي ها جنگ هاي اول و دوم نتيجه قطعي پوزيتيويسم بود. پوزيتيويسم همان منطق قوانين حاکم بر طبيعت است. يعني همان طور که طبيعت قانون دارد، جامعه قانون دارد، انسان هم قانون دارد. شما با کشف قوانين انسان مي توانيد بر انسان ها سلطه يابيد.
در نتيجه مدرنيته تبديل به علم سلطه بر انسان شده است، يعني فقط به فکر مهار انسان هستند.
اما به زعم هابرماس انسان موجودي نيست که با الگوي پوزيتيويسم جور درآيد. انسان داراي خرد، عقلانيت آزاد و داراي اراده است. علاوه بر اين، او تمايز اساسي بين عقلانيت ابزاري با عقلانيت ارتباطي ايجاد مي کند. او در کتاب نظريه کنش ارتباطي مي نويسد؛ کنش ارتباطي به تعامل دست کم دو عامل اشاره دارد که قادر به سخن گفتن هستند... و روابط شخصي برقرار مي کنند... کنشگران در پي رسيدن به درکي درباره وضعيت کنش و نقشه هاي کنش خودشان هستند تا اعمال شان را بر اساس توافق هماهنگ کنند. بر مبناي اين تعريف کانون کنش ارتباطي، زبان است. تا جايي که او حتي تاکيد مي کند که عقل به عنوان عقل ارتباطي در زبان جاي گرفته است. به نظر هابرماس جامعه از دو جزء تشکيل شده است؛ نظام يا سيستم و جهان زيست. جهان زيست دقيقاً همان جايي است که عمل ارتباطي در آن صورت مي گيرد. به نظر وي، زبان و فرهنگ براي جهان زيست جنبه سازنده بنياديني دارند. اميدها و نويدهاي روشنفکري دوران روشنگري ايجاد يک جهان زيست عقلاني متکي بر عمل ارتباطي بود. هابرماس با چنين ديدگاهي نظريه کنش ارتباطي را به مثابه برون رفت و راه نجاتي براي انسان تعريف مي کند. سلامت جامعه در گرو گسترش توانايي ارتباطي است. جامعه مريض و ناسالم وضعيتي همانند وضع بيمار رواني دارد که از قدرت کلامي کامل بي بهره است. در حال حاضر مدرنيته در چنبره نظام يا سيستم گرفتار آمده است و با وارد کردن منطق نظام روابط ميان انسان ها نيز سيستمي شده است. به نظر هابرماس، آزادي، برابري و توافق همگاني در حوزه جهان زيست يافت مي شوند و در چنين افقي امکان حل اختلافات و منازعات به صورت عقلاني و از طريق ارتباط و مفاهمه وجود خواهد داشت. دموکراسي به اين معنا بخشي از جهان زيست است و فقط با گسترش آن مي توان دموکراسي را غني کرد. علاوه بر اين با قبول اينکه دموکراسي يک حوزه عمومي و بخشي از جهان زيست است بايد بپذيريم که دموکراسي مترداف با خود کنش ارتباطي و قبول گفتمان حاکم بر آن است. دموکراسي به مثابه شيوه زيست به اين معناست که همه بتوانند در کنش ارتباطي وارد شوند، بتوانند ادعاهاي اعتباري گويندگان را به چالش بکشند، ادعاهاي اعتباري خود را مطرح کنند، طبق عقيده خود رفتار کنند و از شرايط تقارن و برابري کامل با ساير گويندگان و کنشگران برخوردار باشند. بنابراين سياست عرصه گفتمان است. در دموکراسي، «ديگري» بايد پذيرفته شود. شما بايد گوش کنيد و استدلالات قوي تر مورد پذيرش قرار گيرد. نهايتاً مقوله ديسکورس مفهوم دموکراتيک است زيرا در اين روابط «غير» بايد پذيرفته شود و اگر احساس مي کنيم که حقيقتي وجود دارد، اين حقيقت بايد در روابط بين الاذهان اثبات شود، بايد در فرآيند گفت وگوي باز قرار گيرد، محک بخورد و بتواند پاسخگو باشد و صدق و کذب آن در عرصه عمومي سنجيده شود.
-تا آنجا که من اطلاع دارم مدل دموکراسي گفت وگويي از طرف هابرماس فقط طرح بحث شده، يعني در حال حاضر ما نمي توانيم جامعه يا حکومتي را مثال بزنيم که در آن، اين مدل از دموکراسي اجرا شده، تا نظر شما چه باشد؟
نکته اول آنکه ما دموکراسي را بايد به صورت طيفي ببينيم. هابرماس هرگز ادعا نکرده است که اين مدل الان وجود دارد. او در کتاب «دگرگوني ساختاري حوزه عمومي» نشان مي دهد قرن طلايي حوزه عمومي، قرن 18 بوده است، ولي بعد از فرآيندي که نام او را فئوداليزه شدن حوزه عمومي مي گذارد، حوزه عمومي فئوداليزه شده و از بين رفته است. ما در اين قرن شاهد حوزه هايي عمومي بوديم که يکي از نمونه هاي جالب توجه آن قهوه خانه هاي شهر لندن بودند. ولي به نظر هابرماس با به هم خوردن رابط ميان حوزه عمومي و حوزه خصوصي و نيز سلطه منطق و بازار در عرصه سياست و نيز ورود سياستمداران حرفه يي به حوزه سياست در شکل احزاب سياسي، ما شاهد فئوداليزه شدن دوباره هستيم. به اين ترتيب معناي سياست دگرگون شدن است ما در سياست يک مفهوم مذاکره و مصالحه داريم و يک مفهوم گفت وگو. هابرماس مي گويد؛ آن چيزي که ما الان شاهد آن هستيم مصالحه و مذاکره است. من و شما در موردي مذاکره مي کنيم، يک امتياز مي دهم و يک امتياز مي گيرم. در اينجا شما به فکر افزايش منافع خودتان هستيد، همان چيزي که پوزيتيويسم به دنبال آن است. هابرماس اين نوع از سياست را با تغيير «مصالحه» ياد مي کند. حال مذاکره و مصالحه دست چه کساني است، دست سياستمداران حرفه يي. اما در کافه ها و قهوه خانه هاي قرن 18 بحث مفاهمه بود نه بحث امتياز دادن. بنابراين هابرماس مي گويد غايت سياست «فهم» و توافقات بين الاذهاني است و اما راهکار به وجود آمدن آن چيست؟ زنده کردن حوزه عمومي، عقلانيت ارتباطي، گفتمان با اخلاق گفتماني و سياست به مثابه نقطه کانوني گفتمان. به نظر خود من تجلياتي گرچه مستتر از مفهوم حوزه عمومي هابرماسي را مي توانيم در NGO ها، محيط زيست گرايان، جمعيت هاي صلح سبز، گروه هاي طرفدار حيوانات، گروه هاي حقوق بشر بيابيم که تا حدودي پروسه گفت وگو و مفاهمه بين آنها اتفاق افتاده است و تلاش مي کنند تا از چنبره سرمايه داران و سياستمداران بگريزند و بيشتر به علايق عمومي توجه دارند تا کسب قدرت و علايق شخصي.
- بين دموکراسي مشارکتي که گيدنز مطرح مي کند با دموکراسي گفت وگويي که هابرماس يا باختين آن را مطرح مي کند چه نقاط اشتراک و افتراقي وجود دارد؟
اين مدل هاي دموکراسي همه از يک خانواده هستند. من اين مدل ها را به دموکراسي روش شناختي و دموکراسي هستي شناختي تقسيم مي کنم. دموکراسي روش شناختي همان مدل شومپيتر، دال و وبر است که از آن دفاع مي کردند. اما در دموکراسي هستي شناختي که آرنت، باختين، گيدنز در آن جاي دارند، دموکراسي را بسان شيوه زيست به مثابه ذهنيت مي گيرند. اگر ما ذهنيت دموکراتيک نداشته باشيم، اگر من با خودم، با خانواده و با فرزندانم روابط دموکراتيک نداشته باشم فرزندانم افرادي دموکراتيکي نخواهند شد. به عنوان مثال وبر از خانواده پدرسالار نام مي برد.
در خانواده پدرسالار، يک رئيس به نام پدر وجود دارد و ساير اعضا به صورت سلسله مراتبي از او تبعيت مي کنند. يک فرد در چنين شرايطي نمي تواند دموکراتيک عمل کند. حتي طي پروسه هاي دموکراتيک، هيچ تضميني براي رفتار دموکراتيک نيست. چه در دموکراسي مشارکتي و چه در دموکراسي گفت وگويي، اول از همه نيازمند فرد دموکراتيک هستيم. دموکراسي بيش از همه محصول افراد دموکرات است.