کيوان مهرگان

مرزهاي خاورميانه مرزهاي ناآرامي است. درون مرزهاي جغرافيايي هم اوضاع تفاوت چنداني با آنچه در مرزها در حال وقوع است، ندارد. از يک طرف قدرت هاي عربي با رويش يک دولت ائتلافي که شيعيان در آن اکثريت را دارند مواجه شده اند و از طرف ديگر سياست هاي دولت ايران تمام سياست هاي غرب را به چالش کشيده است. آن سوتر حزب الله که يک جنبش چريکي- سياسي متعلق به شيعيان لبنان است براي نخستين بار در برابر حمله اسرائيل ايستادگي کرد، اين سه مساله دست به دست هم داده تا خاورميانه يي تازه در حال رخ نماياندن باشد.
دکتر ولي رضا نصر از نخبگان ايراني امريکا، نويسنده کتاب جنجال برانگيز نوزايي شيعه و استاد روابط بين الملل دانشکده عالي فلتچر در دانشگاه تافتس در گفت وگوي تلفني با خبرنگار اعتماد به بررسي جايگاه ايران در کوران حوادث خاورميانه پرداخته است. اين گفت وگو را در ادامه با هم مي خوانيم؛
---
- ايران به عنوان يکي از کشورهاي منطقه خاورميانه از نقش غير قابل انکاري در تحولات اين منطقه از جهان برخوردار است. از نظر شما ويژگي هاي مهم اين نقش حساس ايران کدام است؟
بي شک در چند سال اخير و بعد از سقوط طالبان در افغانستان و سقوط صدام در عراق، نقش ايران در منطقه خاورميانه خيلي پر رنگ شده است. دامنه نفوذ ايران از تحولات لبنان تا مناطق اشغال شده فلسطين و خليج فارس به خوبي قابل لمس است. همزمان با افزايش نفوذ ايران در تحولات منطقه، مقاومت حکومت هاي عرب به اين اعمال نفوذ ايران از يک سو و نگراني امريکا درباره قدرتمند شدن ايران هم از سوي ديگر بيشتر شده است. بنابر اين چگونگي تداوم ابقاي نقش ايران در آينده تحولات منطقه خاورميانه بستگي به اين دارد که حکومت ايران چگونه با مقاومت کشورهاي عرب و مقاومت امريکا مواجه شود.
- ايران چگونه مي تواند با اين دو گونه مقاومت مواجه شود؟
به نظر من ايران بايد از طريق مذاکرات مسالمت آميز با کشورهاي منطقه به شرايطي برسد که آنان اين شرايط جديد منطقه را بپذيرند.
- ايران با توجه به تحولات داخلي و نيز شعارهايي که در سياست خارجي درباره کشورهاي همجوار و همسايه بيان مي کند، آيا قادر خواهد بود که مذاکرات سازنده يي را براي به وجود آوردن اين شرايط فراهم کند؟
شما دقت کنيد که بيشتر کشورهاي منطقه به ساختار داخلي ايران توجهي ندارند و همه توجه اين کشورها معطوف به سياست خارجي ايران و نقش حکومت ايران در منطقه و جهان عرب است. شما اگر به مطبوعات يا مباحث روشنفکران عرب و پاکستان و افغانستان نگاه کنيد مناظره يا بحثي درباره سياست داخلي ايران مشاهده نمي شود. مضافاً اينکه تحولات داخلي ايران به سمت و سويي نيست که کشورهاي عربي را تشويق به الگو برداري کند.
- با اين اوصاف ايران چه کارهايي را بايد در دستور کار قرار دهد؟
ايران به عنوان يک کشور مهم در منطقه از نظر اقتصادي، سياسي و فرهنگي با دو موضوع بنيادين و اساسي مواجه است. موضوع اول مربوط به تحولات داخلي ايران بعد از خروج اصلاح طلبان از حکومت و تحولاتي است که به تبع اين خروج در حوزه هاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي در حال وقوع است. ايران ناگزير است براي عبور از اين مرحله به يک ثبات اقتصادي و سياسي که توأم با توسعه اين حوزه هاست دست يابد. از اين مرحله مهم تر افزايش مناقشه بين ايران و امريکاست. واقعيت اين است که ايران اکنون در يک مرحله تاريخي قرار گرفته است که سياست خارجي ايران اولويت بيشتري نسبت به تحولات داخلي اش پيدا کرده است.
- چرا تحولات خارجي مهم تر از تحولات داخلي شده است؟
به خاطر اينکه در دهه گذشته که اصلاح طلبان روي کار بودند تحولات داخلي ايران بيشتر مورد توجه بود. چون سياست خارجي داراي ثبات بود و همين مي توانست موضع سياسي ايران را عوض کند اما در شرايط کنوني اين شرايط کاملاً برعکس شده است و اين روزها تحولات داخلي ايران براي همجواران ايران و اروپا و امريکا اصلاً مورد توجه نيست. بنابر اين سياست خارجي جمهوري اسلامي است که تعيين کننده سر نوشت ايران در منطقه خواهد بود. بنابر اين اگر ايران به دنبال حفظ، تثبيت و يا گسترش موقعيت کنوني اش در خاورميانه است بايد سياست خارجي اش را متناسب با اين توان و آن مقاومت هايي که وجود دارد طراحي کند.
- اينکه اعراب و امريکا در کنار هم قرار گرفتند ناشي از سياست هاي جمهوري اسلامي است؟
الزاماً جمهوري اسلامي باعث اين کنار هم قرار گرفتن نيست. تحولات منطقه در اين مساله بيشتر از همه نقش داشته است.
- کدام تحولات؟
واقعيت اين است که توازن قدرت منطقه خاورميانه بين ايران و ساير کشورهاي عربي با سقوط صدام کاملاً به هم ريخت.
- و سقوط صدام باعث افزايش نفوذ ايران در منطقه شد؟
دقيقاً، به هم خوردن توازن منطقه يي، دري را باز کرد که منجر به افزايش نفوذ ايران در منطقه خليج فارس شد. سقوط صدام اين فضا را براي ايران فراهم کرد که اعاده قدرت کند و طبيعي است که هر زماني در نظام بين المللي کشوري اعاده قدرت بيشتري کند با مخالفت دولت هايي که قدرت از دست داده اند روبه رو مي شود.
- پس جنس نگراني امريکا و اعراب باهم متفاوت است؟
در هر صورت سه جبهه در برابر قدرت ايران در منطقه صف کشيده اند که جنس مقاومت آنها باهم فرق دارد. امريکا، اسرائيل و اعراب هر کدام از زاويه ديد و منافع خود سعي در مهار توان نفوذ ايران دارند.
- آيا جنس و ماهيت اعراب به حدي است که آنان به همکاري عليه ايران در کنار غرب و اسرائيل روي بياورند يا واکنش آنها به افزايش نفوذ ايران بر آمده از يک رفتار طبيعي است که در فرآيند تحولات فروکش خواهد کرد؟
قضاوت درباره اينکه اعراب به اين نتيجه رسيده اند که در کنار امريکا و اسرائيل رفتار مشترک عليه ايران داشته باشند، هنوز زود است. اين مساله بستگي به سياست خارجي که جمهوري اسلامي ايران در قبال کشورهاي همجوارش اتخاذ مي کند، دارد. علاوه براين مديريت مناقشه ايران و امريکا را هم نبايد ناديده گرفت. اين مساله هم مي تواند بر آن چه شما در پرسش خودتان به آن اشاره کرديد مهم باشد.
- در اين شرايط مي توان درباره سياست خارجي جمهوري اسلامي قضاوت کرد؟
آن چه قابل بيان است، اين است که حادثه استعفاي آقاي لاريجاني بدون شک تاثير مضاعفي بر تفکيک کردن حکومت هايي که مقابل ايران صف آرايي کرده اند و در حال تشکيل يک جبهه هستند، خواهد داشت.
- شما علت افزايش نفوذ ايران در منطقه را به هم خوردن توازن منطقه يي بين اعراب و ايران ارزيابي کرديد. از طرف ديگر به اين نکته هم اشاره کرديد که اعراب بدون اينکه انگيزه مشترکي با امريکا داشته باشند در کنار اين قدرت قرار گرفته اند. با اين حال اين پرسش هنوز بي پاسخ است که علت افزايش نفوذ ايران يک مساله ايجابي يعني ناشي از قدرت ايران است يا يک مساله سلبي که نشان دهنده ضعف آنهاست. از نظر شما کدام يک در اولويت قرار مي گيرد؟
اين مساله خودش مورد بحث است. گروهي بر اين باورند که گستره نفوذ ايران جنبه مجازي دارد و نتيجه سقوط عراق براي کوتاه مدت اين امکان را فراهم آورد. در حالي که ايران از نظر اقتصادي از چنان قدرتي برخوردار نيست. در مقابل گروهي بر اين باورند که اعمال قدرت ايران در منطقه يک واقعيت است اما پرسشي که در برابر اين واقعيت مي گذارند تداوم اين قدرت است. اين گروه تداوم يا عدم تداوم قدرت را در گرو سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران ارزيابي مي کنند. اين گروه مساله شان اين است که آيا ايران مي تواند اين شرايط را دائمي کند؟ يعني مي تواند کماکان موضع خودش را در عراق و افغانستان حفظ کند و آيا مي تواند به توازن قدرت جديد در خليج فارس شکل دائمي ببخشد؟
- و آيا مي تواند به چنين کاري مبادرت کند؟
بله، در صورتي که از رويارويي نظامي با امريکا پرهيز کند. چون اگر غير از اين انجام دهد در واقع جبهه نا مطمئن را مطمئن کرده است که با دلايل گوناگون عليه ايران کنار هم قرار بگيرند. اگر بين ايران و امريکا يک رابطه متعادل وجود داشت بيشترين کمک آن به وضع کنوني ايران بود. در صورتي که شرايط فعلي باعث شده همه آنها مشکلات فيمابين خودشان را کنار بگذارند، مسائل داخلي شان را کنار بگذارند و جبهه متحد عليه ايران را محکم تر کنند.
- چرا اعراب از قدرتمند شدن ايران مي هراسند؟
دليل آن کاملاً روشن است. قدرتمند شدن ايران يعني ضعيف شدن آنها. مساله قدرت ارتباط اصلي با ضمير قدرت دارد. شما نگاه کنيد حتي در اروپا با اينکه کشورها ظاهراً روابط مسالمت آميزي دارند اما نسبت به قدرتمند شدن دو کشور آلمان و انگليس مقاومت وجود دارد. حتي سياست حمايت از جامعه اروپا به خاطر جلوگيري از قدرتمند شدن آلمان است. براي همين است که هيچ کشوري را پيدا نمي کنيد که نظر مساعدي نسبت به تضعيف خودش و قدرتمند شدن همسايه داشته باشد. بنابر اين احساسي که اعراب نسبت به ايران دارند و ضعفي که در برابر ايران احساس مي کنند با دو جمله از طرف رئيس جمهور عوض نخواهد شد. رئيس جمهور ايران امروز نه فردا عوض مي شود اما اين قدرت ايران است که هميشه باقي مي ماند و رئيس جمهور بعدي ممکن است اين قدرت را به صورت ديگري دنبال کند. ريشه ترسي که کشورهاي خليج فارس از ايران دارند بر مي گردد به دو مساله؛ نخست به زمان پهلوي و پس گرفتن سه جزيره ابوموسي، تنب بزرگ و تنب کوچک و دوم و مهمتر از همه نقشي که در دهه هاي 1980و 1990 در خليج فارس بازي کرد. بنابر اين نمي توان از يک طرف شعار عادي شدن روابط را سر داد و از طرف ديگر از بازگشت به سياست هاي 1980 و حمايت از نهضت هاي انقلابي سخن گفت . همين باعث رعب کشورهاي همجوار ايران خواهد شد.
- برخي تحليلگران در ايران معتقدند که انرژي هسته يي براي امريکا يک دستاويز مناسب است تا برنامه هاي خود را براي تغيير حکومت در ايران دنبال کند و ايران بدون انرژي هسته يي هم از نظر امريکا خطرناک است. آيا شما اين تحليل را قبول داريد؟
صرف نظر از قبول داشتن يا نداشتن اين تحليل و درست بودن يا نادرست بودن آن روندي که بين دو کشور شروع شده است کمک مي کند به کساني که در درون حکومت امريکا معتقدند مذاکره و گفت وگو با ايران اتلاف وقت است و بايد با دولت ايران از موضع زور مواجه شد و اين واقعيتي است که نبايد آن را ناديده گرفت.
- آقاي دکتر نصر به نظر شما به هم خوردن توازن منطقه يي تا چه زماني مي تواند تداوم داشته باشد؟
زمان دقيقي نمي توان براي پايان آن تعيين کرد. مسائل در خاورميانه نا تمام باقي مانده است که بر پايان اين ناتوازني منطقه تاثير گذار است. در لبنان نزاع بين حزب الله، شيعيان از يک سو و حکومت و هواداران مسيحي اش از سوي ديگر در جريان است و انتهاي اين رقابت را هنوز نمي دانيم. سر نوشت عراق هنوز نا معلوم و در هاله يي از ابهام است که فدرال خواهد شد، جمهوري مي ماند يا اتفاق ديگري براي آن خواهد افتاد. از طرف ديگر پايان مناقشه اعراب و ايران و امريکا هنوز معلوم نيست. يعني هنوز نمي توان شکل نهايي توازن قدرت در خاورميانه پس از جنگ عراق را مشخص کرد و تا زماني که نزاع ها حل و فصل نشود ما شاهد کش و قوس بسيار بر سر اينکه کدام قدرت در کدام کشور بايد در حد منطقه يي مهمتر باشد، هستيم. اکنون وسط يک تحول عظيم قدرت در منطقه هستيم و اميدواريم بدون جنگ و اغتشاش اين توازن قدرت را در منطقه ببينيم.
-در صورتي که در خاورميانه جنگ ديگري پيش بيايد، تحولات منطقه به کدام سو خواهد رفت؟
برخورد نظامي درها را باز مي کند بر روي مسايل ديگري که در حال حاضر اصلاً مطرح نيستند. يکي از پيامدهاي آن اين خواهد بود که سياست در منطقه مي تواند افراطي تر از الاني که وجود دارد بشود، هم در بين شيعيان، هم در بين اهل سنت، هم در بين اعراب و هم در بين ايرانيان و واضح است که اين اتفاق نه به نفع اعراب خواهد بود و نه به نفع ايران و بدتر از همه در شرايط درگيري نظامي آن چه بيش از همه آسيب مي بيند دموکراسي، جامعه مدني و مباحث مربوط به آزادي است که اين مساله در ايران طرفداران زيادي دارد. افراطي شدن سياست در خاورميانه کمکي به ثبات اقتصادي و سياسي نخواهد کرد.
- اعراب و ايران که اصطکاک کمتري نسبت به ديگر اضلاع اين منازعه دارند براي پيشگيري از اين برخورد چه سياستي را مي توانند در دستور کار قرار دهند؟
مساله اساسي خاورميانه، ايران و امريکاست و دولت هاي منطقه نقش ثانوي دارند. بنابر اين سياست ها بايد روي اين باشد که آيا مي توان فضايي ايجاد کرد که از منازعه بين اين دو جلوگيري کند يا خير.
- بسياري اين پرسش را مطرح مي کنند که بالا گرفتن تنازع بين عراقي ها به خاطر لشکر کشي امريکا به منطقه بوده است. آيا با اين نظر موافقيد؟
به نظر من لشکر کشي امريکا به عراق و سقوط صدام باعث شد که در اين نزاع ها باز شود.اين اختلاف از نظر نظامي، سياسي و مذهبي قد متي بيشتر از امريکا و لشکر کشي آن به منطقه دارد.
- آيا امريکا به تشديد اين تنازعات کمک نمي کند؟
مساله را از زاويه ديگري ببينيد. براي نخستين بار در طول تاريخ اين منطقه، کشور شيعه عرب تشکيل شده است. عراق يک کشور عرب است که يکي از دو يا سه کشور مهم عربي محسوب مي شود. اين کشور به واسطه دخالت امريکا حکومتش از دست سني ها به دست شيعيان افتاده است و همين مساله به قدرتمند شدن شيعيان و تضعيف شدن نظام سني گراي عرب که از 1950 به بعد در خاورميانه سلطه داشته، کمک زيادي کرده است. مساله اينجاست که سقوط صدام توازن قدرت بين اعراب و ايران و شيعيان و سني ها را به هم زده است. شما واکنش اعراب به مقاومت حزب الله را نگاه کنيد. از واکنش آنها متوجه خواهيد شد که سلسله اتفاقاتي که رخ داده توازن قدرت را از گذشته تا به امروز تغيير داده و همين است که باعث واکنش مي شود.
بي شک اگر حکومت صدام سقوط نکرده بود مساله به اين صورت مطرح نمي شد، البته ممکن است دو دهه ديگر بروز مي کرد. فراموش نکنيد در طول تاريخ مدرن جهان عرب، کشور شيعه عرب وجود نداشته است و همين مساله است که بازتاب زيادي دارد.
- درباره نزاع ايران و امريکا هم بسياري سماجت جمهوري اسلامي بر مخالفت با امريکا را پيامد محور شرارت قرار دادن ايران بعد از همکاري اين کشور با امريکا در افغانستان مي دانند، اين طور نيست؟
با نظر شما کاملاً موافقم و معتقدم در برخي شرايط ممکن است از اين اتفاقات بيفتد. زماني که امريکا آماده مذاکره بود، ايران حاضر نشد و زماني که ايران براي مذاکره اعلام آمادگي کرد امريکا حاضر نشد.
- آقاي پوتين اواخر مهر ماه مهمان تهران بود. بعد از بازگشت از تهران مواضع حمايت آميزي از تهران اتخاذ کرد. فکر مي کنيد روسيه مي تواند از برنامه هاي امريکا در خليج فارس جلوگيري کند؟
امريکا و روسيه مسائل فيمابين زياد دارند. روسيه از اعمال نفوذ امريکا در اوکراين راضي نيست يا نسبت به ايجاد سپر موشکي در اروپاي شرقي اعتراض دارد اما فراموش نکنيد روسيه و امريکا ممکن است در يک مقطع زماني باهم کنار بيايند و در آن شرايط موضع روسيه در برابر ايران عوض خواهد شد. تنها کمک روسيه به ايران در سازمان ملل است که مي تواند قطعنامه ديگري عليه تهران را وتو کند اما قطعاً روسيه در تغيير موضع امريکا در خليج فارس نا توان است.
-کنفرانسي تحت عنوان کنفرانس پاييز قرار است برگزار شود. سوال اين است آيا اين کنفرانس بالاخره برگزار خواهد شد و چه نتايجي را براي اين کنفرانس پيش بيني مي کنيد؟
هنوز معلوم نيست که اين کنفرانس برگزار شود. اما همه چيز به ايران بستگي دارد چون معلوم نيست ايران از نتايج اين کنفرانس حمايت کند يا نه.
- انتخابات پارلماني در ايران امسال برگزار مي شود. با توجه به اينکه اصلاح طلبان تصميم گرفته اند با تمام توان در اين انتخابات شرکت کنند و افکار عمومي هم بيانگر پيروزي احتمالي آنان است فکر مي کنيد اين انتخابات نزاع در خاورميانه را به تعويق بيندازد؟
قطعاً اين انتخابات در فرآيند تحولات تاثير مهمي دارد. چون آنچه در خارج ديده مي شود اين است که آقاي احمدي نژاد و صنفي که ايشان نمايندگي آنها را دارد تمام سياست را به دست گرفته اند و روز به روز هم قدرتمندتر مي شوند. اين تصور از ايران موضع کساني که از برخورد قهرآميز دفاع مي کنند را تقويت مي کند. اما اگر دنيا ببيند که اصلاح طلبان هنوز حيات سياسي دارند و قادرند در يک انتخابات پيروز شوند و اين تصور به وجود بيايد که در انتخابات رياست جمهوري هم ممکن است برنده شوند، برخي کشورها ممکن است آينده شان را با ايران به صورت ديگري ببينند و حاضر باشند تا اين تحولات را در ايران ببينند و بعد تصميم بگيرند.