پنج شنبه، 10 آبان 1386 - شماره 1529
   
 
صفحه نخست :: هفته نامه :: سياست
نگاهي به آرايش دروني جبهه مشارکت
نوجويان در برابر نسل خط امام
سجاد سالک

يک سال مانده به انتخابات مجدد مشارکتي ها براي انتخاب دبير کل، بحث هاي پيدا و پنهاني ميان اعضا در خصوص عملکرد محسن ميردامادي درگرفته. در واقع اعضا اگرچه سعي مي کنند خيلي به روي خودشان نياورند، اما از هم اکنون گمانه زني در خصوص دبيرکل آينده حزب را آغاز کرده اند و در جمع هاي دوستانه عملکرد ميردامادي را بررسي کرده و از هم مي پرسند که ميردامادي مي ماند يا مي رود. چنين است که در شرايط خارج بودن اصلاح طلبان از قدرت، بدنه حزب مشارکت که کار تشکيلاتي را بسيار جدي گرفته است، پرسشي را به صورت نامحسوس مي پروراند که در زمانه جديد با توجه به مقتضيات حزب و برآمدن نيروهاي تازه کار، چه کسي شايستگي حضور در بالاترين منصب حزبي را دارا است؟ در کش و قوس اين بحث زيرپوستي، بحث ديگري ميان اعضاي صميمي تر جريان دارد مبني بر اينکه آيا سکاندار فعلي حزب مشارکت پاسخگوي نسل دومي که در سه چهارساله اخير به حزب پيوسته اند هست و آيا نياز به تغييرات در راس حزب احساس مي شود يا نه؟ اين مباحث از آنجا قوت گرفته که نسل جوانان و دانشجويان حاضر در حزب مشارکت در يکي دوساله اخير انسجام بسياري پيدا کرده و به صورت غيررسمي تشکيل يک فراکسيون پرنفوذ را داده اند که مي کوشند در تمام تحولات تشکيلاتي و مباحث حزبي تاثيرگذار عمل کنند. از همين رو است که کليد تغييرات آتي حزب مشارکت را بايد در اين فراکسيون غيررسمي جست وجو کرد؛ فراکسيوني که هنوز هويت روشن و مشخصي براي خود دست و پا نکرده اما اعضايش در نوجويي و تحول طلبي با يکديگر اشتراک نظر داشته و تمام سعي شان بر اين است که از روش هاي دموکراتيک و البته مسالمت آميز، تغييرات و تحولات مورد نظر خود را با پشتوانه تشکيلاتي به اجرا در بياورند.

قدرت نمايي نسل جديد

فراکسيون تازه شکل گرفته که روز به روز هم انسجام بيشتري پيدا مي کند، متشکل از نسل دوم مشارکتي هايي است که در تاسيس و راه اندازي حزب نقشي نداشتند اما از همان نخستين روزهاي تشکيل حزب به مشارکت پيوستند و در رده هاي پايين کار خود را آغاز کردند. اعضاي اين فراکسيون در واقع اعضاي جوان حزب مشارکت هستند که در قالب شاخه جوانان، شاخه دانشجويان و شاخه زنان مشغول فعاليت بوده و در مقاطع مختلف بنا به شرايط، دست به ائتلاف هاي تاکتيکي زده و تاکنون چندين بار موفق شده اند قدرت خود را به رخ اعضاي شوراي مرکزي بکشند. اين در حالي است که اعضاي شوراي مرکزي و دفتر سياسي را مي توان «محافظه کاران تشکيلاتي» خطاب کرد که اساساً تمايل نسبت به حفظ وضع موجود داشته و حتي گاه در برابر تغييرات درخواست شده از سوي نوجويان مقاومت نشان مي دهند. فراکسيون غيررسمي اخيراً با ائتلاف هاي مقطعي با نمايندگان مناطق و حوزه ها، قدرتمند تر هم نشان مي دهد. اين قضيه به ويژه از آنجا تشديد شده که تصميم جديد شاخه جوانان مرکز براي برگزاري اردوهاي منطقه يي در استان ها، به آشنايي بيشتر شاخه جوانان با اعضاي حزب در شهرستان ها منجر شده و همين آشنايي، در بزنگاه هاي خاص به ياري آنها آمده و امکان لابي قدرتمندي را فراهم مي آورد. از سوي ديگر نبايد فراموش کرد که نوجويان به واسطه حضور نيروهاي جوان و پرحوصله در امور مناطق از ارتباط و سازماندهي مناسبي در بخش جوانان برخوردار بوده و همه اينها دست به دست هم مي دهد تا مشارکتي هاي نسل اول مجبور شوند نسل دومي ها را به بازي گرفته و هر روز بيشتر از قبل، به خواسته هاي آنها توجه نشان دهند. نبايد فراموش کرد که نسل دومي ها تا به حال در رسيدن به خواسته هايشان هم به طور نسبي کامياب بوده اند. به عنوان نمونه، اين فراکسيون در انتخابات اخير شوراها موفق شد با لابي و رايزني نه تنها کانديداي خود را به جبهه مشارکت تحميل کند بلکه موفق شد کانديداي پيشنهادي اش را در ليست ائتلاف اصلاح طلبان هم بگنجاند. از سوي ديگر فراکسيون جوانان موفق شده در همين سال هاي اخير نمايندگان خود را هم راهي شوراي مرکزي و دفتر سياسي حزب کند، چنانکه هم اکنون عباس کوشا به نمايندگي از طيف جوانان در شوراي مرکزي و رضا شريفي رئيس شاخه دانشجويان هم در دفتر سياسي حضور دارند. در اين ميان بزرگان و موسسان جبهه مشارکت هم نمي توانند قدرت و تاثيرگذاري نسل دومي ها را ناديده بگيرند چرا که هرگاه از وزن آنها غافل مي شوند کنگره يي فرا مي رسد و نوجويان با ملايم ترين شکل ممکن چنان عرض اندامي مي کنند که راس حزب را متوجه حضور خود مي کنند.در چنين شرايطي است که به نظر مي رسد دبير کل آينده جبهه مشارکت با نظر مستقيم نسل دومي ها انتخاب شده و کانديداهاي احراز اين پست چاره يي نداشته باشند جز آنکه در يک سال باقي مانده تا کنگره به جلب نظر نوجويان بپردازند. نوجوياني که گرچه به خاطر جواني احتمال احساسي شدن رفتارشان مي رود اما چنان به قواعد کار تشکيلاتي پايبندند که بي موقع از زير علم خارج نشده و بازي را بر هم نمي زنند.



نوجويان البته نسل شورشگري نيستند و علاقه يي هم به ياغيگري ندارند؛ چه اگر اراده مي کردند با وجود پتانسيلي که دارند مي توانستند بسياري از محاسبات بزرگان مشارکت را بر هم بزنند. با اين حال نوجويان بيشتر تمايل دارند خواسته هايشان را با مذاکره و رايزني پيش ببرند. اما هرگاه احساس کنند مورد بي توجهي واقع شده و از سوي بزرگان به حاشيه رانده مي شوند مانور قدرتي مي دهند و با کنشي غيرحساسيت برانگيز، تمام ارکان حزب را متوجه حضور مي کنند.نوجويان البته هميشه احترام نسل اولي ها را به جا آورده و براي آنها احترام لازم را قائلند. حتي برخي از نوجويان نسبت به برخي چهره هاي متنفذ مشارکتي حس مريد و مرادي داشته و از اين زاويه با مريدان ديگر مرادها، رويارويي تشکيلاتي دارند اما حس مشترکي در ميان اين نسل جديد نوجويان وجود دارد که آنها را به تکاپو انداخته که با زاويه نگاهي متفاوت، به سياست ورزي بنگرند. جامعه سياسي و ناظران هنوز نسل جديد برآمده از دل آن مشارکتي هاي خط امامي را باور نکرده اما گذر زمان نشان خواهد داد تحولات تشکيلاتي اين حزب پرسر و صدا از کجا آب مي خورد.

تغيير نقش

نسل اول مشارکتي هاي سرشناس و شناخته شده هر چقدر که در عرصه عمومي بيشتر به حاشيه مي روند و اظهاراتشان کمتر توجهي را برمي انگيزد، در داخل تشکيلات حزب نيز از نفوذ و تاثيرگذاري اوليه شان کاسته شده و رفته رفته نقشي ساده تر را عهده دار مي شوند.

اين تغيير نقش البته به ساختار دموکراتيک حزب مشارکت برمي گردد که در آن امکان رشد و ترقي براي اعضاي جوان تر فراهم بوده و ناکارآمدي و ناشايستگي، اعضاي باسابقه تر را به زير مي کشد و جايشان را به چهره هاي مقبول تر مي دهد. اين ساختار دموکراتيک اين روزها براي اعضاي باسابقه دردسرساز شده و آنها را در اجراي برنامه هايشان با مشکل مواجه کرده است. اگر در بسياري از نهادها و تشکيلات غيردموکراتيک، مي توان با يک تصميم گيري از بالا، برنامه يي را تدوين کرد و به اجرا درآورد، در احزاب خوش ساخت، اجراي هر برنامه نيازمند جلب نظر ديگر اعضا بوده و راي موافق آنها را مي طلبد.همين ويژگي مي تواند هر تشکيلاتي را پويا جلوه دهد اما در عين حال براي اعضاي باسابقه گران تمام مي شود. در چنين شرايطي ديگر صدور حکم از بالا و ويژگي هاي فرهي باعث آن نمي شود که ديگر اعضا به طرحي راي داده يا حتي در اجراي آن مشارکت فعالي داشته باشند. در مقابل نوعي سيستم چانه زني حکمفرما شده و هر مجموعه يي بر اساس وزن و اعتبار خود طرح و برنامه پيشنهاد مي دهد.کنگره اخير حزب مشارکت نشان داد يک فراکسيون فعال و پويا در ميان حزب مشارکت اخيراً جوانه زده که اعضايش در ميان عموم مردم ناشناخته بوده اما تصميم گيري هاي آتي اين حزب را بايد برآمده از نفوذ و تاثيرگذاري آنها بر سران شناخته شده مشارکت قلمداد کرد. به ويژه آنکه نوجويان برآمده از دل نيروهاي خط امام، از قدرت لابي گري خوبي برخوردار بوده و سرانشان از نفوذ کلام زيادي در ميان بدنه برخوردار هستند.در نسل جديد مشارکتي هاي جوانه زده، کمتر چهره يي را مي توان يافت که در نظريه پردازي دستي داشته باشد اما ويژگي جمع تازه بالغ شده اين است که برخلاف نسل اول چهره هاي سياسي کشور، کار تشکيلاتي را بسيار جدي گرفته و در سازماندهي کردن نيروها و تدوين برنامه هاي حزبي بسيار توانمند جلوه مي کنند. نوجويان برخلاف خط امامي ها، از توجه صرف به نخبگان پرهيز داشته و به ارتباط با تمام اقشار جامعه مي انديشند. از همين زاويه است که مدتي است اردوهاي استاني را در دستور کار قرار داده و خود را موظف مي دانند با حضور در مراکز استان ها، نسبت به آشنايي با توانمندي هاي شهرهاي دور از مرکز، اطلاعات لازم را کسب کنند يا در تهران هم به ارتباط با طيف هاي مختلف جوانان با ظاهرهاي گوناگون روي آورده اند. برآمدن نسل جديد مشارکتي ها از دل نسل خط امام، اين ويژگي را به دنبال داشته که نوجويان را هم به مانند اسلاف خود ارزشي و دين باور پرورش داده است. تفاوت نوجويان با خط امامي ها در اين است که نسل دوم به تساهل بيشتري قائل است و در روابط اجتماعي، نسبت به جواناني با سبک زندگي متفاوت، مداراي بيشتري دارد. همين تساهل البته گاه نارضايتي خط امامي ها را پديد مي آورد، اما اين نارضايتي مجال بروز زيادي پيدا نمي کند چون بازي از دستان نسل اولي ها خارج شده و زمانه، مقتضيات ديگري را به آنها تحميل کرده است. حداقلش اين است که در معرض انتخاب شدن و در کانون توجه بودن باعث شده از ظواهر گذر کنند و سنگي در کار دگرانديشان تشکيلات نيندازند.قدرت گرفتن اين نسل جديد در داخل حزب مشارکت در هياهو و بلواي ائتلاف اصلاح طلبان و تاثيرگذاري نسل نوجو در ميان بي تفاوتي و کم توجهي ناظران، شايد براي مدتي ادامه داشته باشد اما به نظر مي رسد اولين نشانه هاي پوست اندازي مشارکت و برآمدن نسل جديدي در اين حزب، در انتخاب دبير کل آينده اين حزب نمود داشته باشد؛ جايي که قدرت چانه زني و لابي اين نسل ناشناخته مي تواند کفه ترازو را به سود يک کانديدا سنگين کرده يا کانديدايي را از موفقيت محروم کند. در اين ميان معلوم نيست رشد و نمو سريع نوجويان در داخل حزب و ائتلاف نانوشته آنها با اعضاي مناطق در ديگر شهرستان ها با واکنش سران حزب و تلاش آنها براي متوقف کردن اين روند روبه رو شده يا بزرگان به قواعد کار حزبي تن مي دهند و به احترام رشد تشکيلاتي نسل جديد برايشان کلاه از سر برمي دارند. هرچه باشد ترديد نبايد کرد دبير کل آينده حزب مشارکت از تعامل با اين نسل رقم خواهد خورد. نکته مهم در زايش مورد اشاره اين است که چنين آبستن شدني از ثمره همين کنگره هايي پديد آمده که خيلي از احزاب نسبت به برگزاري آن بي تفاوتند و اهتمامي به برگزاري اش نشان نمي دهند. اتفاقاً همين کنگره و دفتر و دستک است که نوسان هاي اعضا را نشان مي دهد و به زايش نسل جديدي از فعالان سياسي مي انجامد. مشارکت، کنگره برگزار مي کند و در دل آن راه و رسم کار تشکيلاتي را اگر نه پياده که لااقل تاتي تاتي مي کند. جوان ترها به پيشکسوت ها خودي نشان مي دهند و نسل اول برتري هاي خود را رو مي کند. در مجموعه ديالکتيکي برقرار مي شود که از برآيند آن نيروهاي قوي تر خود را بالا کشيده و نيروهاي کم توان به حاشيه رانده مي شوند. کنگره اخير جبهه مشارکت براي نوجويان يک مانور قدرت بود و براي خط امامي ها يک هشدار جدي.
تهران - واشنگتن آن سوي جنگ سرد
جلال خوش چهره

روابط تهران و واشنگتن از 27 سال پيش که سفارت امريکا در تهران توسط دانشجويان اشغال شد، همواره متشنج بوده است. اما به نظر مي رسد اين تنش اکنون به نقطه جوش نزديک مي شود. در اين حال يک تفاوت عمده ديگر را مي توان در رفتار تهران و واشنگتن با گذشته مشاهده کرد و آن تغيير جايگاه مهاجم و مدافع ميان اين دو خصم است. به عبارت ديگر اگر 27 سال پيش دانشجويان انقلابي در اقدامي تهاجمي عليه سياست هاي امريکا دست به اشغال سفارت اين کشور در تهران زدند و عالي ترين مقام هاي نظام سياسي به حمايت از اين حرکت پرداختند، ولي حالا اين واشنگتن است که در سه جبهه سياسي، اقتصادي و حتي نظامي تلاش دارد وضعي تهاجمي عليه ايران ايجاد کرده و به اين ترتيب به روابط متشنج خود با تهران فرجام بخشد. در اين ميان تهران همه کوشش خود را در سطحي ديپلماتيک براي مقابله با سياست هاي واشنگتن آرايش داده و اگر به توانمندي هاي نظامي اش نيز اشاره دارد، آن را در هيئت تدبيري پيشگيرانه اعلام مي کند.

در واقع واشنگتن از همان 27 سال پيش سياستي تهاجمي اما با شدت کم و آرايشي متفاوت را در دستور کار خود داشت. اين سياست ناشي از چند عامل اساسي بود؛ نخست اينکه هر گونه اقدام نظامي مستقيم عليه ايران انقلابي که به تازگي توانسته بود به عمر يکي از قدرتمندترين وابستگان منطقه يي واشنگتن پايان دهد، فاقد هر گونه اعتبار و مشروعيت مي نمود. از سوي ديگر اقدام مستقيم نظامي مي توانست به فرآيند مذاکرات صلح مصر و اسرائيل که سرانجام به قرارداد «کمپ ديويد» انجاميد، لطمه جدي وارد کند. همچنين اقدام در وضعي بدون وجود بسترهاي عيني و ذهني مناسب، قادر بود بار ديگر اعتبار جهاني واشنگتن را پس از تجربه جنگ ويتنام دچار آسيب جدي کند. از سوي ديگر جمهوري اسلامي ايران با پشتوانه گسترده مردمي اش و تاکيد بر آرمان هاي انقلابي در آن هنگام مورد توجه دولت ها و ملت هاي جهان، به ويژه کشورهاي مسلمان بود. از اين رو واشنگتن به رغم عمليات ناموفق طبس، کوشيد اقدامي غيرمستقيم را عليه تهران شکل دهد.

وقوع جنگ تحميلي عراق عليه ايران در واقع نوعي جنگ نيابتي از سوي امريکا بود که بيش از هدف سرنگوني رژيم جمهوري اسلامي، تلاش داشت آن را دچار فرسودگي يا جراحت کند. اصرار دولتمردان وقت امريکا هنگام پايان بخشي «نه برد و نه باخت» طرف هاي جنگ 8 ساله ترجمان روشني از هدف واشنگتن در تحميل جنگ به ايران بود. در اين حال اقدام هاي تحريمي واشنگتن نيز ادامه داشت و قطعنامه هاي مختلفي در شوراي امنيت سازمان ملل متحد درباره جنگ با ايران صادر مي شد، ولي هيچ يک از آنها هدفي را که اکنون واشنگتن به صورت پيدا و پنهان اعلام مي کند، به وضوح بيان نمي کرد. حتي درگيري مستقيم دريايي ميان قواي ايراني و امريکا در آب هاي خليج فارس و سقوط هواپيماي مسافربري ايرباس در تابستان 1367 هيچ يک همان احساسي نبود که رفتار خصمانه کنوني واشنگتن عليه تهران در هر ناظري ايجاد مي کند. در همه سال هاي گذشته نيز جمهوري اسلامي ايران از موضعي تهاجمي و آرمانگرا به سياست هاي واشنگتن حمله مي کرد. مخالفت با فرآيند مذاکرات صلح خاورميانه، حمايت از جنبش هاي آزاديبخش در منطقه، شماتت برخي دولت هاي عربي که به زعم تهران جزء دست نشاندگان امريکا معرفي مي شدند و بسياري رفتارهاي ديگر از اين دست سبب مي شد از يک سو واشنگتن موضعي تدافعي مقابل سياست هاي تهران به نمايش گذارد و از سوي ديگر تهران خود را در ابتداي صف مخالفان امريکا بروز دهد.گذشت سال ها و کسب تجربه هاي تازه فرآيندي با تغيير آرايش در خطوط منازعه امريکا و ايران را در پي داشت. اکنون جمهوري اسلامي در خدمت به استقرار، حفظ و گسترش خود به عنوان نظام سياسي مستقر، به ترميم يا اصلاح برخي رفتارهايش در سياست خارجي همت کرد. اين وضع در حالي بود که هرگز روابط تهران و واشنگتن از حالت منازعه خارج نشد، حتي برخي همکاري هاي آنها در افغانستان و عراق و نيز ابراز تمايل هاي مستقيم و غيرمستقيم دولتمردان دو طرف نتوانست اعتماد متقابل را سبب شود. به عبارت بهتر ديپلماسي «خط دوم» يا آنچه «مونتفيل» يکي از روزنامه نگاران اروپايي در آغاز دهه هشتاد از آن به عنوان ديپلماسي «پنهان» ياد کرد هرگز فرصت تاثيرگذاري بر روابط خصمانه تهران و واشنگتن را پيدا نکرد. در اين مدت واشنگتن رفته رفته از سياست منازعه غيرمستقيم يا نيابتي به رودررويي مستقيم در همه عرصه هاي ديپلماتيک، اقتصادي و حتي نظامي گرايش يافت. تجربه سال هاي تعامل ديپلماتيک تهران و غرب بر سر پرونده هسته يي و نقشي که امريکا در اين مدت با اتخاذ سياست ايستگاهي ارائه کرده، مصداق مدعاي بالاست. اگر در گذشته دشمني هاي واشنگتن عليه تهران به طور نامحسوس و در خصلتي از انکارگري مقابل اتهام هاي تهران ادامه داشت، ولي اکنون اين رفتار به روشني و با هدف تحريک عصبي تهران انجام مي شود. واشنگتن در حال حاضر بدون هر گونه پنهان کاري مي کوشد جبهه هاي مختلفي را عليه تهران گشوده و هر روز روابطش را با آن به نقطه جوش نزديک کند.

رفتار واشنگتن تابعي از اقدام هاي رواني، اقتصادي، سياسي و نظامي عليه تهران است. اما به نظر مي رسد اکنون عمليات رواني بيش از هر چيز در دستور کار قرار دارد. البته اين در حالي است که همه سطوح منازعه با ايران با گستردگي روزافزون ادامه دارد. واشنگتن در حال قانع کردن افکار عمومي امريکا (به طور اخص) و جهان (به طور اعم) براي قانونمندي و مشروعيت بخشي به هر گونه اقدام عليه تهران است. اين کار با القاي تصوري از ايران به عنوان کشوري قدرتمند اما ناقض قوانين بين المللي دنبال مي شود. ابزار تاکتيکي واشنگتن نيز ايجاد ائتلافي از متحدان و نيز کسب تاييد کشورهاي بي طرف يا منتقد سياست هاي امريکاست که در نهايت بايد به عنوان ائتلافي کارآمد و در پوشش مقررات بين المللي عليه تهران به کار گرفته شود. همه تلاش امريکا براي متوقف کردن ايران و راندن آن به سوي تسليم پذيري از طريق القاي شکست پذيري، احساس انزوا و سرانجام ازهمپاشي توان نظامي و مادي آن است. نکته درخور توجه اينکه واشنگتن مثل گذشته پنهانکار نيست، بلکه نيات خود را با وضوح کم سابقه يي اعلام مي کند. در اين راستا، تلاش ها براي قوت بخشي به احتمال کارآمدي ديپلماسي پنهان نيز هدف سياست هاي ايذايي امريکاييان قرار مي گيرد. تهران در پاسخ به سرعت گيري سياست هاي تهاجمي امريکا توانسته است با پرهيز از واکنش هاي عصبي و بازگشت به ديپلماسي تعاملي با جامعه جهاني، بخشي از آسيب هاي تهاجم امريکا را کنترل کند، اما ادامه اين وضع در حالي که واشنگتن هر روز بر دامنه اقدام هاي مستقيم خود مي افزايد، چشم اندازي نامعلوم را پيش رو قرار مي دهد. به نظر مي رسد تنش روابط ايران و امريکا گستره يي فراتر از جنگ سرد يافته است.
در گفت وگو با امير محبيان بررسي شد
نقدي بر استراتژي جنگ و صلح جبهه مشارکت
مسعود باستاني

ده سال گذشت، ده سال از دوراني که پس از پيروزي ناباورانه خاتمي در انتخابات رياست جمهوري جمعي از همفکران و نزديکان وي تصميم به راه اندازي حزبي در جهت پيگيري بخشي از ديدگاه هاي رئيس جمهور گرفته اند گذشت. سرانجام هفته گذشته جبهه مشارکت ايران اسلامي دهمين کنگره سراسري خود را برگزار کرد و اگرچه تاريخچه اين حزب اصلاح طلب کوتاه است اما به جرات مي توان اين تشکيلات را فراگيرترين تشکل اردوگاه اصلاح طلبي ناميد. تشکلي که مي کوشد با بهره گيري از ظرفيت هاي قانوني اصلاحات سياسي و جنبش مدني در ايران را تقويت کند اما اکنون و پس از سپري شدن دوران طلايي حضور در دولت و پارلمان حزب مشارکت شرايط حاشيه نشيني و دوري از قدرت را تجربه مي کند. در اين دوران نقد دولت و ديده باني منافع ملي در کنار آمادگي براي حضور در رقابت هاي سياسي رئوس برنامه هاي اين حزب هستند. حزب مشارکت که به تعبير مخالفانش متشکل از افرادي تندرو است اين بار هم جسورانه نقد رفتار سياسي دولتمردان در حوزه ديپلماسي را مطرح کرده است. نقدي که علاوه بر نياز به نگرش کارشناسي و دقت نظر با منافع ملي هم گره خورده و حتي ممکن است هزينه هاي سنگيني را براي اين تشکل به دنبال داشته باشد. آنچه در پي مي آيد متن گفت وگويي کوتاه با امير محبيان عضو شوراي سردبيري روزنامه رسالت و يکي از فعالان سياسي اصولگرا در نقد استراتژي جنگ و صلح مشارکت است.

---

- جبهه مشارکت به عنوان يکي از فراگيرترين احزاب و تشکل هاي اصلاح طلب در هفته گذشته دهمين کنگره خود را برگزار کرد. به اين ترتيب عمر حزبي که همراه با آغاز اصلاحات سياسي و رشد جنبش مدني در ايران آغاز به کار کرد دورقمي شد ولي اکنون اعضاي اين حزب به عنوان تشکيلات اپوزيسيون نقد دولت و برنامه ريزي براي حضور در انتخابات را در دستور کار قرار داده اند. مهمترين دستاورد و پيام مطرح شده در همين کنگره جبهه مشارکت نقد جدي اين تشکل به رفتار دولت نهم در حوزه سياست خارجي است. دبيرکل مشارکت در نطق خود صراحتاً از دولتمردان تقاضا کرد دست از ماجراجويي و قهرمان بازي برداشته و در جهت تنش زدايي پيش روند. به نظر شما حزب اپوزيسيون تا چه ميزان مي تواند در اين حوزه ايفاي نقش کند؟

طبيعتاً حزب مشارکت حق دارد به عنوان يک تشکل قانوني چنين استراتژي داشته باشد ولي در نهايت شهروندان جامعه هستند که قضاوت مي کنند آيا اين استراتژي خوب است يا خير؟ با گذر زمان تاريخ هم نشان خواهد داد که نتيجه اين استراتژي چه خواهد شد. به گمانم استراتژي که در شرايط فعلي، حزب مشارکت به دنبال آن است اين است که مي کوشد به افکار عمومي القا کند دولت در پي جنگ افروزي است و ما مي خواهيم صلح باشد يعني يک استراتژي جنگ و صلح، به اين معنا که ما حاميان صلح هستيم پس اگر شما جنگ نمي خواهيد به جانب ما بياييد. اين استراتژي يک اشکال بزرگ دارد و آن هم اين است که در مقاطعي پا روي منافع ملي مي گذارد و با توجه به حساسيت هايي که در کشور وجود دارد ممکن است اين حزب را در جايگاهي قرار دهد که به جاي مقابله با دولت به عنوان اپوزيسيون کشور شناخته شود و همين مساله هم باز ممکن است آنها را در معرض آسيب هاي امنيتي قرار دهد. به نظرم جبهه مشارکت نتوانسته است به درستي حوزه نقد دولت را شناسايي کند. حتي اگر اين حزب بخواهد از طريق نقد دولت و طرح خودش به يکسري مواضع ايجابي دست پيدا کند، حوزه سياست خارجي چندان مناسب نيست چرا که نظرسنجي ها نشان مي دهد اتفاقاً دولت در حوزه سياست خارجي وضعيت بسيار خوبي در افکار عمومي دارد، تا بخش هاي ديگر. لذا در اينجا تا حدودي به خطا رفته اند. به اين معنا که به حوزه يي وارد شده اند که دولت به راحتي مي تواند روي اين مواضع انگشت بگذارد و بعضي از آنها را همسو با مواضع بيگانگان نشان دهد يا دولت مي تواند آنها را نزد افکار عمومي جرياني متصل به بيگانگان يا همسو با آنها معرفي کند لذا اتخاذ اين استراتژي بسيار پرريسک است.

- آقاي دکتر، واقعيت اين است که احزاب در حوزه ديپلماسي بسيار ضعيف و فقير هستند. فقر نگاه کارشناسي ضعف در حوزه نقادي را هم به دنبال دارد اما پرسش اينجاست که آيا احزاب حق ندارند با استفاده از برخي شعارها و برنامه ها در حوزه سياست خارجي و نقد رفتار ديپلماسي حزب حاکم ابزاري براي رقابت سياسي بسازند؟

دقت کنيد، حوزه کار حزبي و کار سياسي حوزه مسووليت پذيري است. هر حزبي مي تواند بخشي از چالش ها را در نظر بگيرد و کار نقد را هم انجام دهد ولي در عين حال بايد هزينه هايش را هم بپردازد. مهم اين است که حوزه نقد به گونه يي طراحي شود که نقد دولت يا حزب حاکم به نقد کشور و همسويي با بيگانگان تعبير نشود. يکي از دلايلي که بسياري از احزاب را از ورود به چالش هاي حوزه ديپلماسي بازمي دارد اين است که چون در کشور هميشه موقعيت بحران بوده و از بيرون فشار وارد مي شده است هرگونه ورود به اين مباحث به حاکميت دوگانه يا تعارض و تناقض در مواضع تعبير شده و زمينه را براي سودجويي بيگانگان فراهم مي کرده است. بنابراين احزاب معمولاً مي کوشند در اين حوزه همسو با حکومت مواضع يکپارچه يي داشته باشند. من اگر جاي حزب مشارکت بودم از اين حوزه وارد نقد دولت نمي شدم به اين دليل که ضريب ريسک آن بسيار بالاست. ولي لابد حزب مشارکت به عنوان يک حزب قانوني و مسووليت پذير براي اتخاذ اين استراتژي و اقناع افکار عمومي محاسبات لازم را انجام داده است.

- معمولاً رفتارهاي ديپلماتيک و معادلات و روابط در حوزه سياست خارجي در کشور ما شفاف نيست. به اين صورت که مثلاً تصميم ها يا استعفاها در پشت پرده انجام مي شود و در نهايت پس از صلاحديد افکار عمومي از آن مطلع مي شوند و در چنين فضايي وقتي حزب اپوزيسيون بخواهد بدون اطلاع از مسائل و مذاکرات پشت پرده به نقد رفتار ديپلماسي دولتمردان در کشور بپردازد کار بسيار سخت و پيچيده مي شود. به نظر شما آيا بهتر نيست همه احزاب کشور در گام نخست به سمت شفاف سازي حوزه ديپلماسي در کشور حرکت کنند؟

من معتقدم حوزه ديپلماسي ما غيرشفاف نيست. همه ملت و تمام مردم کوچه و خيابان با مواضع جمهوري اسلامي به خوبي آشنا هستند. مثلاً مي دانند که ايران با روسيه چه روابطي دارد يا درباره امريکا چه ديدگاهي دارد، يا در مورد اسرائيل چگونه فکر مي کند، اگر منظور از غيرشفاف بودن اين است که چرا مذاکرات سياسي و ديپلماتيک در معرض ديد عام قرار نمي گيرد يا در مقابل مردم انجام نمي شود...

- يا اينکه اطلاع رساني نمي شود؟،

ببينيد، قرار نيست دولت همه موضوعات را اطلاع رساني کند. در هيچ جاي دنيا هم چنين کاري صورت نمي گيرد اما در عين حال فکر مي کنم نخبگان و به ويژه احزاب بايستي از طريق دستگاه ديپلماسي در جريان مواضع قرار بگيرند. به اين دليل که ممکن است فعالان حاضر در همين احزاب فردا به قدرت سياسي دست يابند و آن وقت بايد فرمان اداره و هدايت دستگاه ديپلماسي را به عهده بگيرند. پس نبايد بي اطلاع باشند. قبول دارم که اين مساله به شکل حزبي ضعيف است ولي فرضاً آقاي خاتمي يا آقاي کروبي بي اطلاع نيستند و در جريان بسياري از مواضع جمهوري اسلامي قرار مي گيرند. متاسفانه اين تعاملات تاکنون به صورت حزبي انجام نشده است ولي معقول اين است که وزارت امور خارجه تعاملاتي را با سران احزاب داشته باشد و يکسري جلسات توجيهي برگزار کند چرا که ضعف احزاب در حوزه ديپلماسي هم از نظر نقد کارشناسي ممکن است آسيب هاي ديگري را در پي داشته باشد.

- حزب مشارکت روزگاري در هرم قدرت سياسي قرار داشت و اکنون در دوران حاشيه نشيني نقش اپوزيسيون قدرت سياسي را عهده دار است و نقد برخي شعارهاي سياسي دولت را انجام مي دهد. اما تا چندي پيش حزب مشارکت با شعارهايي مانند «ايران براي همه ايرانيان» يا «تنش زدايي در روابط ديپلماتيک» يا حتي برخي از وعده هاي اقتصادي که در دولت خاتمي مطرح شد نتوانست به صورت کامل به برنامه هايش دست پيدا کند و در برخي مواقع نقد مخالفان را به بحران سازي براي دولتمردان تعبير مي کرد. آيا جهت گيري به سمت نقد دولت و انتقاد از رفتارهاي پوپوليستي مي تواند حزب مشارکت را در دستيابي به برنامه هايش ياري کند؟

من فردي هستم که شديداً به تحزب اعتقاد دارم اما ايراد بزرگ من به احزابي که در ايران فعال هستند و به سمت قدرت مي روند اين است که شعارهاي احزاب ما بيشتر مفهومي، ذهني و ايده آليستي است. مثلاً شعار ايران براي همه ايرانيان يا“ همه مفاهيمي هستند که کلي و غيرقابل سنجش است. شما نگاه کوتاهي به کمپين هاي انتخاباتي احزاب خارجي بيندازيد. شعارهاي آنها کاملاً ملموس و سنجش پذيراست مثلاً در مورد ميزان ماليات و درصد آن يا ميزان بيسوادي و غيره رقابت مي کنند و شعارهايشان هم براي افراد جامعه قابل تست و سنجش است. همين شعار ايران براي همه ايرانيان را مي توان اين گونه تفسير کرد که خب همه شما ايراني هستيد و ايران هم کشور شماست يعني هيچ ملاک و معياري براي توفيق يا عدم کاميابي اين شعار وجود ندارد.

- خب شعار نفت بر سر سفره هاي مردم هم اينچنين است؟

بله، من نمي گويم اين شعار يا آن شعار يا فلان حزب بلکه ايراد من به همه جريانات سياسي کشور است. مثلاً مي پرسيم نفت بر سر سفره هاي مردم چه شد؟ مي گويند همه چيزهايي که سر سفره هاي شماست از پول نفت است يا از مشارکت. مي پرسيم که سياست تنش زدايي چگونه شد؟ مي گويند که خب فلان قطعنامه صادر نشد. اين ايراد کلي ماست يعني در محيطي شعار مي دهيم که امکان سنجش رفتار آنها موجود نيست. ما بايد به جايي برسيم که بتوان شعارهاي گروه هاي پوزيسيون يا اپوزيسيون را پس از دسترسي ايشان به قدرت با خط کش اندازه گرفت. چرا ما روي احساس مردم سرمايه گذاري مي کنيم. بايد فضا را به سمت و سوي سرمايه گذاري روي عقلانيت عمومي و سنجش افکار عمومي سوق دهيم. حرفم اين است که وقتي به اين جهت حرکت کنيم نتيجتاً در اين زمينه فرهنگي ساخته نشده است. حزب مشارکت هم نه تنها در اين فرهنگ سازي شرکت نکرده بلکه با بردن اين شعارها به سمت احساسات زودگذر راه را براي توسعه بسته است.
از رنجي که مي بريم
خبرنگاران و انبوهي حرف هاي تکراري
سجاد سالک؛ در مجالس عروسي حتماً ديده ايد که ترانه خوان دعوت شده وسط مجلس ميکروفن را به دست مي گيرد و با يک سري جملات تکراري و کم و بيش کليشه يي سعي مي کند خود را بر فضا مسلط نشان دهد. مثلاً جملاتي از اين قبيل را در هر مجلسي مي توانيد بشنويد؛ «يکي از آقايون اون انتهاي سالن، صبر ايوب رو درخواست کرده»، « به من اطلاع دادن که شاه داماد به نزديک سالن رسيده، دوستان پيشنهاد مي کنند که با بندري بريم به استقبالش،»، «اين يکي از بهترين مجلس هايي است که من دعوت شدم»، « خودروي پيکان به شماره فلان جلوي پل پارک کرده؛ صاحبش اگه اين جا حضور داره لطفاً...»

جملات تکراري و کليشه يي در مواجهه با ميکروفن و جمع مشتاق، فقط مختص مجالس بزم نيست، اتفاقاً چهره هاي شناخته شده و مطرح هم وقتي خبرنگار مي بينند و با ميکروفن مواجه مي شوند حرف هايي مشخص و گاه تکراري مي زنند که براي دروازه بان هاي خبر معمولاً آشنا است. اين کليشه ها مختص عرصه سياست نيست و در حوزه هاي اجتماعي و ورزشي هم ديده مي شود. هر حوزه يي حرف هاي تکراري در نوع خودش زياد دارد و اگر از خبرنگاران هر حوزه يي سوال کنيد مي توانند مجموعه يي از جملات و کلمات قصار پشت هم رديف کنند که در هر مصاحبه يي از زبان چهره هاي شناخته شده شنيده مي شود. به عنوان مثال مرتضي حاجي هر وقت صداي زنگ تلفنش بلند مي شود قبل از هرگونه سلام و عليکي مي گويد که بنياد باران غيرسياسي بوده و اين بنياد به هيچ وجه قصد ندارد در انتخابات وارد شود چرا که بنياد به دنبال انجام کارهاي سياسي نيست. شهاب الدين صدر هر وقت که به مصاحبه فراخوانده مي شود، گزارش مفصلي از گروه 5«6 مي دهد و اعلام مي کند راه براي ورود ديگر اصولگرايان به جبهه متحد اصولگرايان باز بوده و امکان گسترش جبهه وجود دارد. رئيس ستاد هماهنگي جبهه اصلاحات لازم مي داند در هر مصاحبه يي يادآوري کند که مراحل ائتلاف به خوبي پيش رفته و اصلاح طلبان مشکلي براي ائتلاف ندارند. مسوولان حزب همبستگي و ... اساساً چند سال است که از موضوعي به نام انحصارطلبي رنج مي برند و هفته يي يک بار مصاحبه و تهديد مي کنند که اگر فلان گروه ها دست از سهم خواهي و افراط گرايي برندارند فلان و بهمان مي کنند. مصطفي تاج زاده که طرفدار پر و پا قرص دموکراسي و انتخابات آزاد است در مصاحبه هايش اشارات مکرري به اين مقوله ها دارد. عيسي سحرخيز معمولاً در هر مصاحبه انبوهي واژگان غيرقابل چاپ به کار مي برد که طبيعتاً اعلام تکيه کلام هايش، به همان دلايلي که حرف هايش منعکس نمي شود در اين جا هم امکان چاپ ندارد. سيدمحمد خاتمي معمولاً از دو گروهي انتقاد مي کند که يا به نام دين آزادي هاي مردم را محدود کرده يا به بهانه آزادي، در دينداري مردم خلل وارد مي کنند.

اسدالله بادامچيان از شوراي مرضي الاطراف سخن مي گويد و اينکه اصلاح طلبان از خارج خط مي گيرند.

مريم بهروزي و فخرالسادات محتشمي پور مشترکاً از حضور فعالانه زنان در انتخابات مجلس و سهم 30 درصدي سخن مي گويند.

صفايي فراهاني رئيس کميته انتقالي فدراسيون فوتبال علاقه ويژه يي دارد در هر مصاحبه به وظايف کميته انتقالي اشاره کرده و از خطر دخالت فيفا در فوتبال ايران سخن بگويد.

مديران عامل تيم هاي فوتبال استقلال و پرسپوليس کلي حرف از فرهنگ سازي مي زنند و خود را اخلاق گرا نشان مي دهند و سپس وعده کسب قهرماني را با آب و تاب فراوان مطرح مي کنند. کار که به فوتبال کشيد بد نيست به يادتان بياوريم گويش غلام پيرواني سرمربي تيم فوتبال فجرسپاسي را که معمولاً پس از هر شکست با يک لهجه شيرازي دوست داشتني مي گويد؛ اين تيم ما جوونه... من چهارتا بازيکنم رو نداشتم.... فلاني مصدوم بود...ما بضاعتمون همينه،

خلاصه هر جايي باشيد و هر کسي را ببينيد، معمولاً افرادي پيدا مي شوند که صبر ايوب را درخواست بکنند،
در حاشيه دو اظهارنظر متفاوت نزديکان دولت
وقتي که آش شور مي شه
در حالي که رئيس جمهور، سخنگوي دولت و ديگر مسوولان دولتي پيش از اين بارها اعلام کرده بودند آزادي مطبوعات در کشور وضع بسيار مطلوبي داشته و ايران آزاد ترين کشور جهان است، مهدي کلهر مشاور رسانه يي رئيس جمهور در يک اظهار نظر عجيب خواستار اين شد که خبرنگاران خودسانسوري نکنند. وي البته توضيح نداد که اين توصيه را به چه مناسبت انجام مي دهد و عملکرد کدام رسانه ها باعث شده که وي تصور کند خبرنگاران خودسانسوري مي کنند اما يک جست وجوي اينترنتي نشان مي دهد نگراني از خودسانسوري مطبوعات، پيشتر توسط روزنامه نگاران اصلاح طلب و فعالان سياسي تحول خواه صورت گرفته و اتفاقاً اکثر چهره هاي اصولگرا متفق القولند که خبرنگاران با آزادي کامل به اطلاع رساني مشغول بوده و مشکلي در انعکاس اخبار وجود ندارد.

در اين ميان ظاهراً کاهش شديد انتقادات از دولت و روند رو به افزايش تعريف و تمجيد از عملکرد قوه مجريه باعث آن شده که صداي مشاور رئيس جمهور هم دربيايد و وي به انتقاد از خودسانسوري خبرنگاران بپردازد. بلند شدن صداي انتقاد به شکل نامتعارف فقط مختص مهدي کلهر نبود. حسين شريعتمداري مدير مسوول روزنامه کيهان هم در هفته گذشته از کوره در رفت و در اقدامي جداگانه در واکنش به تعريف و تمجيدهاي بيش از حد و غلو آميز از دولت، يادداشت صريحي را به نگارش درآورد و طي آن از اطرافيان رئيس جمهور خواست اندازه نگه دارند و اينقدر احمدي نژاد را تا عرش اعلي بالا نبرند.

اين دو اقدام چهره هاي نزديک به دولت نشان داد آش آنقدر شور شده که کار به تذکر حاميان احمدي نژاد هم کشيده است. راستي چه مي شد اگر مي توانستيم توصيه هاي کلهر را در همين صفحه به اجرا درآوريم،
به بهانه دور جديد مسافرت هاي اصولگرايان
بسيار سفر بايد تا پخته شود خامي
مرجان توحيدي؛ اصولگرايان اگرچه از زماني که به اين نام مجلس و دولت را در دست گرفتند، گذشتگان را هر بار به طريقي مورد عنايت خود قرار دادند اما انصافاً خيلي خوب احياگر رسم و توصيه اجدادمان بودند و آن نيست جز سفر، اتفاقاً اين يک فقره به شدت با طبع حساس اصولگرايان چه دولتي و چه مجلسي اش سازگار افتاده است و البته سفر در اين روزگار هم دواي انواع درد هاست و هم مصداق بارز عدالت. هرچند اگر توصيه حضرت مولانا را اندر باب سفر به جد بگيريم و آويزه گوش کنيم بايد به اصولگرايان حق بدهيم که سفر کنند تا شايد از اين رهگذر پخته شوند. هرچند يادبود سفر، سفرنامه است و گذري به تاريخ هم نشان مي دهد که مسافران تاريخي ما هريک به «بهانه» بخوانيد «دليل»، ترک وطن مي کردند و در انتها هم سفرنامه يي به عنوان درس عبرت و ثبت تاريخ بر جاي مي گذاشتند که از آن جمله مي توان ناصرخسرو قبادياني و سفرنامه معروفش را متذکر شد. يا همين شيخ اجل سعدي. القصه، دست بر قضا دولت اصولگرا هم که آمد عزم سفر کرد تا سفره عدالت در سراسر کشور بگشايد و چنين بود که سفرهاي استاني هم به برکت دولت رايج شد و دليلش هم شد عدالت. اگرچه به دليل پيشرفت صنايع و علم و تکنولوژي اين بار به جاي سفرنامه مکتوب قرار است فيلم مستندي از اين سفرها و مسافرش ساخته شود تا بر تارک تاريخ به يادگار بماند و بشود سند افتخار دولت، بگذريم از اينکه ثمره اين سفرها چيست و صدالبته در اين فقره الله اعلم. حتماً ما بي خبريم از توفيق اين سفرها که اگر چنين نبود ديگر اصولگرايان را وادار نمي کرد که در آستانه انتخابات به تاسي از دولتي که داعيه حمايت از آن را دارند براي دستيابي به وحدت، گروه هايي از خود را به سفرهاي استاني اعزام کنند. في الواقع چنان تب سفر در اصولگرايان داغ است که امن و آرامش را از آنان سلب کرده و سفر شده حلال همه مشکلاتشان و از قضاي روزگار گويي همه سفر ها هم پر از خير و برکت است و نعمت بر اين جماعت مسافر گسيل مي شود، اصولگرايان که در آستانه ورود به انتخابات در تکاپوي تحقق چند انتخابات گذشته يکباره به خود مي آيند و براي رسيدن به وحدت در جست وجوي راهکاري براي رسيدن به وحدت تلاش مي کنند، پس از آنکه از بزرگان خود براي ميانداري و البته ميدانداري براي اين جريان نااميد شدند در يک ابتکار عمل گروهي را به نام 5 «6 تشکيل دادند و اين يازده نفر قرار شد بشوند مظهر انسجام. اما غافل از آنکه اين يازده نفر چون نماينده همه طيف هاي اصولگرايان نبودند خود شدند عامل اختلاف. در اين ميانه و در حالي که اين يازده نفر هنوز در تهران به نتيجه و ائتلاف نرسيده اند به تازگي از سفر نمايندگان اين يازده نفر به استان ها خبر مي دهند، بله؛ اصولگرايان و يک سفر استاني ديگر براي کامرواشدن. البته اين سفرها همچون ساير سفرهاي اصولگرايانه پر از خير و منفعت است. شاهد اين مدعا هم اظهارات يکي از همين يازده نفر است که مي گويد اگر تشکيل قالب 5«6 در استان ها به مشکل برخورد، 2«3 تشکيل مي دهيم و در غير اين صورت ديگر هر چه که خود استان اقتضا کند، به هر روي ما که بخيل نيستيم. از قديم گفته اند؛ «دارندگي و برازندگي،» هر که مي تواند سفر برود آن هم از فقره استاني اش که در عصر جديد ارتباطات ظاهراً سفر في نفسه مفيد است و مسهل از باب تسهيل کننده مشکلات، يادمان باشد که اگر چرخ روزگار به مراد ما هم چرخيد و از اصابت دري به تخته يي سفري نصيبمان شد از کنار اين مائده آسماني به راحتي نگذريم که صدالبته الخير في ما وقع.
در حاشيه بودجه سال آينده
آخرين چالش
علي پيرحسين لو

موضع گيري هاي اخير رئيس جمهور و برخي نمايندگان نشان مي دهد که آخرين چالش بين مجلس هفتم و دولت نهم در پيش است؛ چالشي جدي بر سر بودجه سال آينده. احمدي نژاد از نمايندگان مي خواهد اجازه ندهند «فشار بعضي باندها اين کار بزرگ (يعني تحول در نظام بودجه ريزي کشور) را مخدوش کند» غدر جمع استانداران، 7 آبانف و نمايندگان متقابلاً مي گويند؛ «اين يعني مجلس تنها مجوز کلي خرج کردن بودجه به دولت را بدهد بدون اينکه مشخص شود مبالغ تخصيص يافته به چه ميزان، در کجا و به چه منظوري هزينه خواهد شد... مجلس با چنين چيزي موافقت نخواهد کرد.» غسرمايه، سرمقاله 7 آبانفدولت اعلام کرده که شيوه تدوين بودجه سال 87 با سال هاي قبل متفاوت خواهد بود. در واقع اين شيوه، نامگذاري يک مجموعه 50 صفحه يي به عنوان بودجه سالانه کشور، و واگذاري تقسيم بقيه پول دولت به وزيران و مسوولان سازمان هاي دولتي است. اين تلقي است که نمايندگان دارند، وگرنه دولت به شکلي قابل قبول تر موضوع را توضيح مي دهد؛ حذف تبصره ها، افزايش اختيارات استانداران، معطل نشدن دستگاه هاي اجرايي در رفت و برگشت هاي متداول با سازمان مديريت (که اکنون خوشبختانه منحل شده) و مهمتر از همه معطل نکردن مجلس براي انجام کارهاي بيهوده يي همچون بحث بر سر تبصره ها و رديف هاي بودجه؛ تا مجلس به کارهاي مهمتر برسد،اما به نظر مي رسد در اين ميان نمايندگان چندان تمايل ندارند دولت آنها را از انجام اين کارهاي بيهوده معاف کند. محمد خوش چهره که دو سال و اندي پيش به عنوان سخنگوي اقتصادي احمدي نژاد به استوديوي صدا و سيما آمد تا از او در برابر نوبخت نماينده رفسنجاني دفاع کند، اکنون دولت را تهديد مي کند به اينکه اگر لايحه بودجه 50 صفحه يي به مجلس بياورد، نمايندگان کل اين لايحه را کنار مي گذارند و بودجه را از نو مي نويسند؛ «اگر بودجه 87 صرفاً دست دولت را در نوع خرج ها باز بگذارد و ضرايب نظارتي را از مجلس و دستگاه هاي کنترلي بگيرد، احتمالاً مجلس پيشنهاد جايگزين خواهد داشت. فضاي اين کار در حال تقويت است.» او حتي شکل و شمايل بودجه جايگزين را هم مشخص کرده است؛ «پيشنهاد اين است که لايحه سال گذشته با 5 تا 10 درصد افزايش مبناي برنامه دولت براي سال آتي باشد،» از اسفند 82 که انتخابات مجلس هفتم برگزار شد تا روي کار آمدن دولت نهم در تابستان 84 اصلاح طلبان، خصوصاً مشارکت و مجاهدين انقلاب، مدام فرياد مي زدند که «حاکميت يکدست» بر سر کار آمد. آنها در محافل خصوصي تر خود از الفاظ تندتري سخن مي گفتند و ترجيع بند همه سخنانشان اين بود که؛ ما را حذف کردند، تا مجلس و دولت و همه قوا و همه نهادهاي حاکميت يکدست شوند. اما آنها اشتباه مي کردند؛ اينگونه نبود، و آنگونه نشد. درست است که سال آخر مجلس است، و صحيح است که در دو سال گذشته مجلس اصولگرا با همه انتقادات در نهايت در تصويب بودجه با دولت اصولگرا همراهي کرده است، و مهم است که نمايندگان از آذرماه که بودجه به مجلس مي رسد تا 24 اسفند وقت زيادي ندارند و بايد به فعاليت هاي انتخاباتي برسند تا چالش با دولت بر سر بودجه، اما با همه اينها بعيد نيست که اين بار و در آخرين سال، مجلس هفتم تصميم بگيرد در برابر دولت خودي نشان دهد و تمام يکه تازي هاي دولت در تصميمات بزرگي همچون انحلال سازمان مديريت و تغيير شيوه بودجه ريزي و ده ها مورد مشابه در حوزه هاي غيراقتصادي (آخرين اش کنار راندن علي لاريجاني) را يکجا پاسخ دهد؛ پاسخي که شايد در صورت تحقق، همانند بسياري از تصميمات دولت نهم، در سي سال گذشته بي سابقه باشد.
واکنشي که قدرت هاي جهاني به تصميم امريکا براي تشديد تحريم عليه ايران نشان دادند
غرب بلاتکليف، شرق عصباني
هنوز سولانا اين ديپلمات خوش مشرب اروپايي، نتايج گفت وگوهايش با مسوول قديم و جديد پرونده هسته يي ايران را جمع بندي نکرده بود که کاندوليزا رايس وزير خزانه داري را خبر کرد.ساعتي با او به گفت وگو نشست و بعد با هم پشت تريبون آمدند و خبر از تحريم هاي تازه يي عليه تهران دادند که بيش از همه، سپاه پاسداران را هدف گرفته بود. موضوع تحريم سپاه زماني که محمود احمدي نژاد براي شرکت در مجمع عمومي سازمان ملل به نيويورک رفته بود از تصويب مجلس نمايندگان امريکا گذشته بود و کنگره به وزارت امور خارجه 120 روز فرصت داده بود که نظر خود را راجع به قرار دادن نام سپاه در ليست گروه هاي تروريستي اعلام کند ولي هنوز نيمي از مهلت کنگره به دولت سپري نشده که رايس به نيابت از کاخ سفيد، همراهي کابينه با تصميم کنگره براي تشديد تحريم ايران را اعلام کرد و با قرار دادن نام سپاه پاسداران در ليست گروه هاي تروريستي اين وزارتخانه براي نخستين بار نيروي مسلح رسمي يک کشور مستقل را در ليست گروه هاي تروريستي وزارت امور خارجه امريکا گنجاند. امريکايي ها همچنين دو بانک ايراني و 20 شخصيت حقيقي و حقوقي را نيز مشمول تحريم هاي تازه خود ساختند تا به زعم خود جلوي فعاليت سپاه در امريکا گرفته شود. تحريم سپاه از سوي ايالات متحده با آنکه چندان دور از انتظار نبود اما اعلام آن به فاصله کمتر از 48 ساعت پس از گفت وگوهاي ايران و اروپا با خود پيام هايي را داشت که محافل سياسي و رسانه يي در چند روز گذشته سعي در رمزگشايي آن کرده اند.

برداشت متفاوت در واشنگتن

مدت ها است که از دو ديدگاه متفاوت در کابينه بوش صحبت مي شود؛ ديدگاه رايس - برنز و ديدگاه چني و همفکرانش. امريکايي ها به اين دو ديدگاه نام کبوترها و بازها را داده اند. کبوترها طرفدار ديپلماسي در سياست خارجي اند و بازها به عنوان نومحافظه کاراني تمام عيار روحيه جنگجويي و ماجراجويي دارند. در ماجراي پرونده هسته يي ايران، دعواي بازها و کبوترها هميشه سر زبان ها بوده است. به گونه يي که رسانه هاي امريکايي چند بار از دعواي لفظي رايس و چني در جلسه کابينه پيرامون ايران خبر دادند. ولي وقتي صحبت از تحريم سپاه به ميان آمد، بسياري از تحليلگران اين تحريم را به مصالحه ميان کبوترها و بازهاي کاخ سفيد تعبير کردند چرا که تحريم سپاه براي هر يک از اين دو گروه معني خاصي دارد. کمپ طرفداران وزير امور خارجه در کابينه بوش معتقدند که با تشديد تحريم ها مي توان بوش را به پرهيز از درگيري نظامي با تهران متقاعد کرد حال آنکه طرفداران چني مي پندارند با اعمال اين تحريم ها و در نتيجه حادتر شدن روابط تهران - واشنگتن امکان مصالحه و مذاکره بر سر پرونده اتمي ايران کم رنگ تر شده و دست نومحافظه کاران براي درگيري با ايران باز خواهد شد. بنابراين هر دو گروه تحريم سپاه را يک پيروزي براي خود تلقي کرده و از اين بابت احساس رضايت مي کنند. طرفداران ديدگاه کبوترها در کاخ سفيد همچون جوزف سيرينسيونه معاون امنيت ملي مرکز تحقيقاتي پيشرفت براي امريکا که از کارشناسان خبره امور ايران در واشنگتن است با ادعاي اينکه تحريم سپاه در راستاي تقويت ديپلماسي است، مي گويد که «رايس براي پيش دستي بر ضد هرگونه ابتکار عمل قوي تري عليه ايران از داخل هيات حاکمه امريکا، تصميم به اتخاذ موضعي قوي ولي متفاوت با جنگ گرفته است.» حال آنکه نومحافظه کاران طرفدار چني نيز بر اين باورند که تحريم سپاه در ميان مدت به نفع آنان تمام خواهد شد و آنان را ياري مي دهد از اين تحريم به عنوان ابزاري براي پياده کردن اهداف ماجراجويانه خود استفاده کنند.تعبيرهاي متفاوت از تحريم سپاه اما تنها به کابينه بوش ختم نمي شود چرا که در درون کنگره و سناي امريکا نيز برداشت هاي متفاوتي از اين تحريم ها صورت گرفته و خصوصاً کانديداهاي دور بعد رياست جمهوري امريکا را بر آن داشته تا نسبت به اين تحريم ها ابراز نظر کنند. براي مثال تحريم سپاه اختلاف ديدگاه ميان دو کانديداي مطرح دموکرات ها يعني هيلاري کلينتون و باراک اوباما را نمايان ساخته به گونه يي که اوباما با انتقاد از تصميم کلينتون در همراهي با تروريستي خواندن سپاه پاسداران ابراز عقيده کرده که اين تصميم مي تواند دست طرفداران ماجراجويي در سياست خارجي امريکا را براي برخورد با ايران باز بگذارد، حال آنکه کلينتون در مقام دفاع از خود، اين اتهام را رد کرده و با نگاهي مشابه کمپ کبوترهاي کاخ سفيد مدعي شده که افزايش فشار اقتصادي بر ايران براي بازدهي ديپلماسي ضروري است. در کنار تمام اينها، هستند تحليلگراني که ماجراي تحريم سپاه را از دريچه چشم جرج بوش و مشاوران ارشد وي ارزيابي مي کنند. به عقيده اين تحليلگران هدف بوش در موافقت با قرار دادن نام سپاه در ليست گروه هاي تروريستي، درگير کردن رئيس جمهوري بعدي امريکا درباره ايران بوده است. براي مثال به گفته آلکس بيگهام از مرکز سياست خارجي در لندن «گنجاندن نام يک سازمان در فهرست تروريست ها يک چيز است ولي حذف نام از اين فهرست کار مشکلي است.» بنابراين اين دسته از تحليلگران براين باورند که از اين پس، شرايط گفت وگو و مذاکره مستقيم ميان تهران و واشنگتن به مراتب دشوار تر از گذشته خواهد بود به گونه يي که دست کم تهران حذف نام سپاه از ليست گروه هاي تروريستي را به عنوان پيش شرط هرگونه مذاکره با ايالات متحده قرار خواهد داد. اين در حالي است که نتايج برخي نظرسنجي ها نشان مي دهد افکار عمومي ايالات متحده با تصميم دولتشان مبني بر تحريم سپاه هم نظر نيستند به گونه يي که در نظرسنجي شبکه خبري «سي.اسپن» 76 درصد از شرکت کنندگان ابراز عقيده کردند که تحريم هاي جديد امريکا نمي تواند مانع برنامه هاي هسته يي ايران شود. همچنين تحليلگراني نيز هستند که معتقدند تحريم سپاه در نهايت چيزي جز يک جنگ تبليغاتي و رواني نخواهد بود و نمي تواند مانع هسته يي شدن ايران شود. چنانکه تحليلگر روزنامه گاردين نيز بر اين نکته انگشت تاييد گذاشته و در يادداشتي پيرامون تحريم سپاه متذکر مي شود که تروريست خواندن سپاه پاسداران از سوي امريکا براي ايران به معني يک تحريم سخت بين المللي نيست بلکه تنها اقدامي رواني محسوب مي شود که در جلوگيري از اتمي شدن اين کشور کارايي ندارد و ساده لوحي است حتي اگر تصور شود چنين اقدامي مي تواند در بهبود وضعيت امنيتي عراق موثر واقع شود.

آزمون اروپا

شکي نبايد داشت که اروپاييان از اقدام امريکا در تشديد تحريم ها عليه تهران خوشحال نشدند. دست کم به اين خاطر که اکنون امريکا توپ را به اين سوي آتلانتيک انداخته تا اروپا هر چه زودتر ديدگاه خود را درباره تحريم هاي جديد اعلام کند. آن هم در شرايطي که نماينده اتحاديه اروپا دور جديد گفت وگوهايش با ايران را تازه به پايان برده و زمان اندکي هم تا اعلام نظر آژانس بين المللي انرژي اتمي درباره روند همکاري هاي ايران باقي مانده است. اگر امريکا تحريم سپاه را به بعد از 22 نوامبر يعني زماني که قرار است محمد البرادعي گزارش جديد خود را از روند همکاري هاي تهران با آژانش ارائه دهد موکول مي کرد، شايد اروپاييان کمتر دچار مشکل مي شدند اما با اقدام يکجانبه امريکا آنان در عمل انجام شده قرار گرفتند و ناگزير از اعلام نظر صريح در اين باره شدند. قدرت هاي اروپايي گرچه تاکنون با دو قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل براي اعمال فشار عليه تهران همراهي کرده اند اما درباره اعمال تحريم هاي خارج از چارچوب شوراي امنيت هنوز به اجماع نرسيده اند. گرچه شايد بشود در ميان قدرت هاي اروپايي از فرانسه و انگليس به عنوان دو کشوري نام برد که سياست جديد کاخ سفيد براي اعمال تحريم هاي يکجانبه عليه ايران را مورد تاييد قرار داده اند اما حتي اين دو کشور نيز هنوز حاضر نشده اند موضع واشنگتن در قبال تروريست ناميدن سپاه را تاييد کنند. ترديد اروپا در همراهي با امريکا پيرامون تحريم سپاه پيش از اين نيز مشهود بود. چنانکه در تابستان گذشته زماني که تحريم سپاه در کنگره امريکا مورد بحث بود ينس ميستر سخنگوي کميسيون اروپا که بازوي اجرايي اتحاديه اروپاست، گفته بود اين اتحاديه در مورد اينکه چه سازماني را تروريستي قلمداد کند مستقل عمل مي کند و معمولاً در اين گونه تصميم گيري ها، نظر سازمان ملل متحد را ملاک قرار مي دهد. با اين حال اکنون بحث بر سر آن است که آيا اروپا هم بايد در همگامي با ايالات متحده تحريم هاي خارج از شوراي امنيت را عليه تهران اعمال کند يا اينکه ماجرا را صرفاً از دريچه شوراي امنيت دنبال کند. ماه گذشته زماني که برنار کوشنر وزير امور خارجه فرانسه در نامه به 26 عضو ديگر اتحاديه اروپا از آنان خواسته بود با تحريم هاي خارج از شوراي امنيت عليه تهران موافقت کنند موضع وي مورد اقبال همه اعضا قرار نگرفت و اکنون نيز نمي توان با دقت پيش بيني کرد که اروپا تا چه حد براي تشديد فشارها عليه ايران آماده است. هرچند که به هر حال موضع اروپا نسبت به يک ماه پيش روشن تر شده است. انگلستان و فرانسه موضع امريکا را درباره تحريم يکجانبه سپاه تاييد کرده اند و برخي رسانه هاي غربي مانند لس آنجلس تايمز معتقدند که نشانه هايي از همراهي آلمان و ايتاليا به عنوان دو ضلع ديگر قدرت هاي اروپايي نيز ديده مي شود. آلمان ها معتقدند که اين تحريم ها باعث پرهيز از گزينه هاي بدتر خواهد شد و ايتاليايي ها که به داشتن سياست صبر و انتظار در قبال ايران شهرت دارند نيز در نهايت با نظر اتحاديه همراهي خواهند کرد. با اين حال برخي رسانه ها و تحليلگران غربي، کارآمدي تحريم ها عليه سپاه را به شدت مورد ترديد قرار داده و معتقدند که اين تحريم ها اثر چنداني بر تهران نخواهد داشت. براي مثال الکس واتانکا از گروه اطلاعاتي جينز در مصاحبه يي با خبرگزاري فرانسه معتقد است؛ اين تحريم ها تاثير زيادي ندارد؛ زيرا اقدام يکجانبه امريکا از قدرت نفوذ بسيار محدودي بر دولت، اقتصاد و نيروهاي مسلح ايران برخوردار است.همچنين شبکه تلويزيوني فرانس 24 هم در تحليل خود از تصميم امريکا به تحريم سپاه بر اين نکته تاکيد کرد که مردم امريکا از سياست خصمانه دولت بوش در مقابل ملل جهان خسته شده اند و واقعيت اين است که واشنگتن کاملاً در انزوا قرار دارد؛ زيرا روسيه و چين نمي خواهند تحريم هاي ديگري عليه ايران به تصويب برسد.آسوشيتدپرس نيز در تحليلي با اشاره به ناکارآمدي تحريم هاي اقتصادي چند دهه گذشته غربي ها عليه ايران ابراز عقيده کرده که تحريم هاي جديد امريکا نيز نه تنها نخواهد توانست ايران را از پيگيري برنامه هسته يي باز دارد، بلکه عزمش را براي ادامه آن افزايش خواهد داد.رابرت هانتر کارشناس مسائل خاورميانه و مشاور ارشد موسسه مطالعاتي «رند» نيز با بيان اينکه بعيد است اين تحريم ها بر رفتار ايراني ها درباره مساله هسته يي تاثيري بگذارد هدف از آن را صرفاً ارسال يک پيام نمادين به ايران و بقيه دانست مبني بر اينکه امريکا شديداً جدي است. روزنامه لس آنجلس تايمز نيز در نگاهي مشابه، تحريم سپاه را از دريچه ديد ايرانيان مورد ارزيابي قرار داده بنابراين به نقل از تيري کول ويل از موسسه مطالعات بين المللي و روابط استراتژيک پاريس نوشت؛ «اين فکر که بين مردم و سپاه پاسداران فاصله هست فکر غلطي است. اين سپاه در جنگي 8 ساله با پانصد هزار کشته درگير بوده است که ظاهراً امريکا آن را فراموش کرده است.» غالب رسانه هاي غربي در تحليل تحريم سپاه همچنين اين نگراني را مطرح کردند که با تحريم هاي خارج از شوراي امنيت، ميل تهران به مذاکره کاهش پيدا خواهد کرد و اين مساله براي اروپا که شريک تجاري مهم ايران محسوب مي شود و از حل ديپلماتيک پرونده اتمي ايران دفاع مي کند اتفاق خوبي محسوب نمي شود.

مخالف خوان هاي هميشگي

براي امريکا که مدت هاست تصويب سومين قطعنامه عليه تهران در شوراي امنيت را دنبال مي کند، چين و روسيه به دردسرهاي بزرگي بدل شده اند. مخالفت هاي اين دو عضو دائم شوراي امنيت با تشديد تحريم ها عليه تهران در شرايط فعلي را شايد بتوان يکي از اصلي ترين دلايلي قلمداد کرد که واشنگتن را ناگزير به اعمال تحريم هايي خارج از چارچوب شوراي امنيت کرده است. گرچه روسيه و چين پيش از اين و به رغم مخالف خواني هاي خود سرانجام با نظر جبهه غرب شوراي امنيت براي تصويب دو قطعنامه عليه تهران همراهي کرده اند اما در شرايط فعلي ترجيح مي دهند تا زمان انتشار گزارش جديد آژانس بين المللي انرژي اتمي و گزارش سولانا از مذاکره با تهران دست به اقدام تازه يي نزنند و به ديپلماسي مجال حيات بيشتري بدهد. چين و روسيه بر همين اساس مخالفت خود را با تحريم يکجانبه سپاه توسط ايالات متحده پنهان نکردند و ولاديمير پوتين رئيس فدراسيون روسيه در واکنشي کم سابقه خطاب به تصميم گيران سياست خارجي ايالات متحده گفت؛ بهترين راه حل اوضاع اين نيست که مثل ديوانه يي چاقوي تيزي را در دست بگيريد و اين سو، آن سو بدويد. پوتين که اين گونه عصبانيت خود را از تکروي امريکا در ماجراي پرونده اتمي ايران ابراز مي کرد با لحني هشدارآميز خطاب به امريکايي ها گفت که اين تحريم ها کار را به بن بست مي کشاند. چيني ها نيز همان طور که انتظار مي رفت با موضعي مشابه روس ها، تحريم هاي يکجانبه امريکا را مورد انتقاد قرار داده و اگرچه مانند پوتين امريکايي ها را به ديوانگي متهم نکردند ولي وزارت امور خارجه اين کشور نيز با لحني هشدار آميز خطاب به کاخ سفيد اعلام کرد که تحريم هاي جديد اين کشور عليه ايران با وجود تلاش جامعه بين الملل براي حل صلح آميز موضوع هسته يي ايران، مي تواند سبب وخامت تنش ها در اين زمينه شود. چين همچنين با لحني تذکرگونه خطاب به سياستگذاران واشنگتن اعلام کرد که تحريم هاي جديد عليه ايران در زماني که جامعه بين الملل و مقام هاي ايراني سخت در تلاش براي يافتن راه حلي به منظور مساله هسته يي ايران هستند، فقط مي تواند اوضاع را پيچيده تر کند.به اين ترتيب، دو قطب اصلي شوراي امنيت سازمان ملل با نکوهش پيشدستي امريکا در تشديد تحريم ها عليه تهران نشان دادند که همچنان دردسر بزرگي براي کاخ سفيد به حساب مي آيند و اگر قرار بر تصويب قطعنامه سومي در شوراي امنيت عليه تهران باشد، کاخ سفيد بايد انتظار مخالف خواني هاي چين و روسيه را داشته باشد، هر چند که بسياري از تحليلگران معتقدند تجربه ثابت کرده اين دو کشور نيز در نهايت به دليل مصلحت انديشي در سياست خارجي خود، حاضر نخواهند بود از برگ وتو براي مقابله با تشديد تحريم ايران استفاده کنند. ولي به هر حال مي توانند چاقوي واشنگتن را تا حد امکان کïند کنند.
انتخابات و باقي قضايا
مرتضي کاظميان

پابه پاي تکوين رويدادها و تحولات متکي بر انرژي هسته يي در روابط خارجي، ايران در مناسبات داخلي درگير اخبار يک انتخابات ديگر مي شود؛ حالا ديگر کمتر روزي است که رخدادها و تحليل هاي معطوف به انتخابات مجلس هشتم، در رسانه ها مطرح و منعکس نشود. فراتر از ابعاد شکلي و روبنايي انتخابات، يک اتفاق نه چندان کوچک، اذهان حساس و کنجکاو را - در روزهاي اخير- قلقلک داد؛ تولد «کميته دفاع از انتخابات آزاد، سالم و عادلانه» و مطرح شدن «ضوابط و معيارهاي انتخابات آزاد، سالم و عادلانه» از سوي جمعي از فعالان سياسي و شخصيت هاي حقوقي و فعال در حوزه جامعه مدني (بيانيه اين جمع را 23 نفر امضا کرده بودند؛ از عزت الله سحابي و ابراهيم يزدي و حبيب الله پيمان تا حسين انصاري راد و محسن کديور و از عباس اميرانتظام و داود هرميداس باوند و سيف تا شيرين عبادي و احمد صدرحاج سيدجوادي).

به نظر مي رسد که مستقل از بحث شرکت يا عدم شرکت يا چگونگي مواجهه با انتخابات ها، توجه به الزامات و استانداردها و لوازم و ضوابط يک انتخابات آزاد، سالم و عادلانه، هم براي افکار عمومي و هم براي ساخت قدرت، ضروري و گريزناپذير است؛ مولفه ها و معيارهايي که به محتوا و چگونگي تحقق انتخابات مربوط است و در سطحي فراتر از منازعات جناحي و رقابت هاي سياسي، دموکراتيزاسيون و حقوق اساسي مردم را مورد توجه قرار مي دهد و تحقق آنها را تامين کننده منافع ملي ارزيابي مي کند. از اين منظر؛

1- اراده مردم - به مثابه اساس و منشاء قدرت حکومت - به وسيله انتخابات آزاد، سالم و عادلانه اعلام مي شود.هيچ فرد يا جرياني نمي تواند از سوي مردم و به جاي مردم اتخاذ تصميم و ساخت قدرت را بر مبناي تمايلات و علايق و منافع خود، صورت بندي کند. قابل اشاره است که در اصل ششم قانون اساسي تاکيد شده است؛ «در جمهوري اسلامي ايران، امور کشور بايد به اتکاي آراي عمومي اداره شود؛ از راه انتخابات...»

2- آزادي و سلامت انتخابات هنگامي ميسر است که حقوق و آزادي هاي اساسي مردم طبق معيارهاي جهانشمول تحقق پيدا کرده باشد. ايجاد محدوديت يا اعمال فشار بر شخصيت هاي حقيقي و حقوقي فعال در جامعه مدني، نسبتي با يک انتخابات آزاد، سالم و عادلانه ندارد. نمي توان به برگزاري صوري انتخابات بسنده کرد در حالي که حقوق و آزادي هاي اساسي شهروندان مورد بي اعتنايي قرار مي گيرد.

3- آزادي و سلامت انتخابات بدين معني است که همه شهروندان و همه گرايش ها و تشکل هاي سياسي، عقيدتي، قومي و... بتوانند بدون احساس زور و تحميل در انتخابات شرکت کنند و به نامزدهاي موردنظر خود راي دهند و به لحاظ رايي که مي دهند مورد بازخواست و فشار و محروميت قرار نگيرند، شرکت يا عدم شرکت در انتخابات تحميلي نباشد و اثر سويي در زندگي اجتماعي، سياسي و اقتصادي افراد نداشته باشد. از اين زاويه، حذف کردن برخي گرايش ها و به کنار نهادن برخي جريان هاي سياسي، عقيدتي يا قومي و... از عرصه انتخابات و رقابت هاي مربوطه، يا ايجاد فضايي که شهروندان را - هر چند به گونه غيرمستقيم - مجبور و ملزم به حضور در صحنه يک انتخابات کند، نسبتي با انتخابات آزاد و سالم و عادلانه ندارد.

4- به منظور رعايت عدالت و انصاف در خصوص انتخاب شوندگان و نامزدهاي انتخاباتي، غير از محدوديت هايي از قبيل سن قانوني، تابعيت کشور محل راي يا نداشتن سوءپيشينه موثر کيفري در جرائم عادي - که منجر به محروميت موقت از حقوق اجتماعي شده باشد - هيچ محدوديت ديگري نبايد ايجاد کرد.بسط مفهوم «نظارت» به حوزه عقايد و ديدگاه هاي سياسي اشخاص يا اعمال نظرهاي فراقانوني و سليقه يي و جناحي، از انتخابات جز صورت و پوسته يي بر جاي نمي گذارد. با کمال تاسف، سال هاست بحث نظارت استصوابي شوراي نگهبان و نحوه اعمال نظر و مداخله اين نهاد در روند انتخابات ها، محل انتقاد و مناقشه حقوقدانان و صاحب نظران است و فرآيند انتخابات همچنان به گونه يي محسوس، از محدوديت هايي پرسش برانگيز رنج مي برد.

5- مردم حق دارند به عنوان راي دهنده يا انتخاب شونده به طور فردي يا از طريق احزاب و تشکل هاي مختلف، در انتخابات شرکت کنند. ضمن اينکه؛

6- احزاب و تشکل هاي مختلف - با هر نوع گرايش سياسي و عقيدتي - بايد بتوانند در شرايط يکسان، نامزدهاي خود را معرفي و براي شرکت در انتخابات از شرايط و تسهيلات مساوي و عادلانه بهره مند باشند.وقتي احزاب و تشکل ها ورود در عرصه رقابت هاي انتخاباتي را با عنايت به قانون اساسي جمهوري اسلامي مي پذيرند به اين معناست که تکاليف خود را - با توجه به تاکيدات قانون اساسي - فهم و حقوق خود را نيز - از همين منظر - مطالعه کرده اند؛ اصل 26 تصريح مي کند؛ «احزاب، جمعيت ها، انجمن هاي سياسي و صنفي و انجمن هاي اسلامي يا اقليت هاي ديني شناخته شده آزادند، مشروط به اينکه اصول استقلال، آزادي، وحدت ملي، موازين اسلامي و اساس جمهوري اسلامي را نقض نکنند.» ممانعت از ورود و مشارکت احزاب منتقد و مخالف ساخت قدرت در انتخابات، با مضمون يک رقابت آزاد، سالم و عادلانه و نيز حقوق اساسي شهروندان در تعارض جدي و محتوايي است.

7- راي دهندگان و نامزدهاي انتخاباتي، فردي يا حزبي حق دارند بدون بيم و نگراني، ديدگاه ها و برنامه هاي خود را تبليغ و ترويج و در رسانه هاي گروهي مطرح کنند.اما با کمال تاسف سال ها است جريان ها و افرادي که «خودي» محسوب نمي شوند، حتي در هنگامه هاي انتخاباتي نيز امکان طرح و تبليغ بدون بيم و نگراني برنامه ها و ديدگاه هاي خود - يا جريان و جمعيت همسو و متبوع شان - را ندارند. حمله گروه هاي فشار يا ايجاد اخلال در سخنراني ها، خبر غريب و غيرمترقبه يي در برش هاي انتخاباتي نيست. حکومت مکلف است به جهت ابزارها و تکاليف خود، حداکثر پوشش امن را براي همه گرايش ها و سلايق فراهم آورد و تبليغ و ترويج ديدگاه هاي گوناگون را مورد حمايت قرار دهد. به ديگر سخن؛

8- دولت بايد تمام اقدامات لازم را به عمل آورد تا احزاب و نامزدها و راي دهندگان از امنيت جاني و مالي و حيثيتي مساوي برخوردار شوند و از هر نوع خشونت جلوگيري به عمل آورد. افزون بر اين؛

9- دولت بايد تضمين کند که موارد نقض حقوق بشر در رابطه با انتخابات آزاد را فوراً در محدوده زماني معيني در دادگاه هاي عمومي علني، مستقل و بي طرف مورد رسيدگي قرار دهد و با ناقضان قانون، برخورد جدي و فوري در چارچوب قانون به عمل آورد؛ و راي صادره را از طريق رسانه هاي گروهي براي اطلاع عموم اعلام کند.اين رسيدگي و برخورد فعال ساخت قدرت با موارد نقض حقوق اساسي شهروندان در خصوص انتخابات، از جمله شاخصه هاي پايبندي عملي حکومت به لوازم يک انتخابات آزاد است. سکوت يا انفعال نهادهاي متولي برگزاري انتخابات و بي تفاوتي حکومت نسبت به خدشه ها و ابهام ها و انتقادها و پرسش هاي وارده در مورد انتخابات، به معناي رضايت - مستقيم يا غيرمستقيم - از برگزاري ناسالم انتخابات خواهد بود.

10- کليه شهروندان و افراد حقيقي و حقوقي بايد بتوانند از رسانه هاي گروهي - و به ويژه از رسانه هاي دولتي - در شرايط مساوي جهت تبليغات انتخاباتي بهره مند شوند.اعمال فشار و محدوديت بر رسانه ها و اخلال در وظيفه اطلاع رساني آنان، به گونه يي محسوس و غيرقابل انکار، روند انتخابات را از خود متاثر مي سازد. در وجه ايجابي، بهره مندي برخي جريان ها و اشخاص از تريبون رسانه هاي دولتي (اعم از رسانه هاي مرتبط با بلوک قدرت يا رسانه ملي) به معناي «دوپينگ انتخاباتي» برخي جريان هاي فکري - سياسي خواهد بود. آنچنان که در وجه سلبي، اطلاع رساني نادرست و غيرواقعي و وارونه کردن رويدادها و اخبار عليه برخي جريان هاي فکري - سياسي، مي تواند تاثير جدي بر نتيجه انتخابات داشته باشد. ملاحظه اخير را با مروري اجمالي بر رفتار رسانه يي مطبوعات و رسانه هاي نزديک يا مرتبط با ساخت قدرت و به ويژه صدا و سيما مي توان به نقد و بررسي نشست...

11- دولت بايد اقدامات لازم و مناسب را براي شفافيت روند انتخابات به عمل آورد و اصل را بر برائت و واجد صلاحيت دانستن همه نامزدها قرار دهد و از هرگونه تفتيش عقايد و اعمال نظارت سليقه يي جلوگيري کند.اگر به ياد آوريم که اصل 23 قانون اساسي تصريح مي کند؛ «تفتيش عقايد ممنوع است»؛ و اصل بيستم تاکيد دارد که «همه افراد ملت در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انساني، سياسي، اجتماعي و... برخوردارند»، آنگاه اين تذکر به حکومت، الزامي تر مي نمايد؛ مگر آنکه ساخت قدرت بي عنايت به قانون اساسي، به پروژه هاي خويش بينديشد. اعمال نظارت سليقه يي و جناحي در روند تاييد صلاحيت نامزدها، به يکي از مشکلات جدي و موانع و محدوديت هاي مهم بر سر راه انتخابات آزاد و سالم و عادلانه تبديل شده است. به ميزاني که افراد - حقيقي و حقوقي - بيشتري با دلايل سياسي، ردصلاحيت مي شوند، انتخابات از محتواي اصيل خود فاصله مي گيرد و تنها به يک روند ظاهري تبديل مي شود. از اين زاويه است که؛

12- اعمال هرگونه نظارت استصوابي توسط نهادهاي حکومتي، ناديده انگاشتن حقوق شهروندي و مخدوش ساختن انتخابات آزاد، سالم و عادلانه است.

نکته مهم ديگر آنکه؛

13- راي گيري بايد بدون هرگونه تقلب يا ارعاب يا هرگونه اقدام غيرقانوني انجام گيرد و شمارش آرا بايد تحت نظارت و بازبيني بي طرفانه نمايندگان احزاب، تشکل ها و نامزدها باشد.هنوز و با وجود سپري شدن بيش از دو سال از انتخابات رياست جمهوري نهم، انتقادها و اعتراض ها و پرسش هاي کروبي، معين و هاشمي قابل اشاره و تامل است. «امدادهاي غيبي» که کروبي از آنها به تلخي ياد مي کند يا اتفاقاتي که به عقيده او در زمان يک «خواب کوتاه» روند انتخابات را از خود متاثر مي سازد، درخور اعتنا هستند؛ مگر آنکه ساخت قدرت خود را مکلف به تضمين و اجراي اين مهم (ممانعت از هرگونه تقلب يا اقدام غيرقانوني) نداند. مساله شمارش آرا و صيانت از آراي مردم، اينک و همزمان با بحث آزادي انتخابات به يکي از دغدغه هاي فعالان سياسي تبديل شده است. سلامت انتخابات با صيانت و حفاظت نهادهاي متولي اجراي انتخابات از آراي مردم محقق مي شود.ترديد و ابهام شهروندان در فرجام مشارکت آنان و پرسش و شک مردم در نتيجه انتخابات، سلامت انتخابات را مورد سوال قرار مي دهد. بديهي است که جريان ها و جمعيت هاي سياسي ناچارند تمهيدات لازم را براي صيانت از آراي حاميان خود تعقيب کنند؛ واگذار کردن همه چيز به تکاليف ساخت قدرت، چندان منطقي نمي نمايد... کم نيستند شمار نهادهاي حاضر در بلوک قدرت يا مرتبط با آن، که مي توانند به اشکال گوناگون، سرنوشت و نتيجه انتخابات را از اصل آن دور سازند. افزون بر مطالبه نظارت بي طرفانه و اجراي سالم انتخابات از حکومت، بايد امکان حضور ناظران احزاب و نمايندگان تشکل ها و جمعيت ها را در روند شمارش آرا فراهم آورد تا حداکثر پاسداري از آراي به صندوق ريخته شده محقق شود. موارد ياد شده (حدود 13 مورد) بخشي از ضوابط و معيارهاي شمرده شده در مورد يک انتخابات آزاد، سالم و عادلانه است که موسسان و پايه گذاران کميته دفاع از انتخابات آزاد بر آن مهر تاکيد زده اند. ملاحظات و الزامات ياد شده، اين مجال را براي شهروندان فراهم مي سازد تا با دقت و شفافيت و صراحت بيشتر، روندهاي منتهي به انتخابات را مورد تامل و نقد قرار دهند. از اين زاويه است که حدود پنج ماه مانده به انتخابات، اعمال فشارها و ممانعت از تبليغ و فعاليت گسترده تر مخالفان سياسي يا بازداشت هادي قابل و تداوم محروميت جبهه مشارکت از داشتن نشريه (ارگان)، يا بازداشت فعالان حوزه جامعه مدني (چهره يي معقول و متين و قانونمند و موجه چون عماد الدين باقي، يا استاد و پژوهشگري مانند سهراب رزاقي) يا تذکرها و توصيه هاي پي درپي محدوديت زا به مطبوعات غيرهمسو با دولت و توقيف آنها و ديگر موارد مشابه را مي توان مورد تحليل و نقد قرار داد. بديهي است که يک انتخابات آزاد، سالم و عادلانه با حضور شاداب مطبوعات آزاد و منتقد و دگرانديش، فعاليت احزاب و جمعيت هاي مخالف و منتقد، تبليغ و تحرک امن و بي دغدغه صاحب نظران و آزادي و امنيت سازمان هاي غيردولتي و فعالان اجتماعي شکل مي گيرد و محقق مي شود. عماد باقي، رئيس انجمن دفاع از حقوق زندانيان، اينک با دستبند و چشم بند، خود به يکي از موارد و سوژه هاي پيگيري انجمن خويش مبدل شده است؛ هادي قابل که در جبهه مشارکت پيگير انتخابات بود، و در جبهه دموکراسي و حقوق بشر به گسترش و تعميق دموکراتيزاسيون و ارتقاي وضع حقوق بشر در ايران مي انديشيد و ظاهراً «در» انتخابات بر «همان پاشنه» مي چرخد که پيشتر مي چرخيد؛ «غيرخودي»ها و «غيرهمسو»ها بايد تنها برگزاري انتخابات را نظاره کنند؛ منتقدان بايد به فهرست هاي بيش از پيش تعديل شده بينديشند تا بلکه از فيلترها به سلامت برهند؛ صدا و سيما پيش از آنکه «رسانه ملي» باشد، دلبسته جريان فکري - سياسي همسو با سلايق و عقايد صاحبان خويش است؛ و افزون بر همه ملاحظات پيشين، اصلاح طلبان تجربه آموخته از انتخابات رياست جمهوري نهم، بايد دغدغه صيانت از آراي حاميان و شهروندان بسيج شده پشت خود نيز داشته باشند و به مکانيسم هاي پاسداري از نتايج انتخابات بينديشند. و اين همه در حالي است که کسي نمي داند تحولات ماه هاي آتي در مناسبات تهران - غرب و مناقشه انرژي هسته يي، چه تاثيري بر تحولات داخلي و روند انتخابات مجلس هشتم خواهد داشت...
عناوين اين صفحه
نوجويان در برابر نسل خط امام
تهران - واشنگتن آن سوي جنگ سرد
نقدي بر استراتژي جنگ و صلح جبهه مشارکت
خبرنگاران و انبوهي حرف هاي تکراري
وقتي که آش شور مي شه
بسيار سفر بايد تا پخته شود خامي
آخرين چالش
غرب بلاتکليف، شرق عصباني
انتخابات و باقي قضايا
زايش درون تشکيلاتي
آزادي مطلق بدون اجازه داشتن فقط يک روزنامه
غيرهمسوها نظاره گر انتخابات

زايش درون تشکيلاتي
کنگره اخير حزب مشارکت نشان داد يک فراکسيون فعال و پويا در ميان حزب مشارکت اخيراً جوانه زده که اعضايش در ميان عموم مردم ناشناخته بوده اما تصميم گيري هاي آتي اين حزب را بايد برآمده از نفوذ و تاثيرگذاري آنها بر سران شناخته شده مشارکت قلمداد کرد. به ويژه آنکه نوجويان برآمده از دل نيروهاي خط امام، از قدرت لابي گري خوبي برخوردار بوده و سرانشان از نفوذ کلام زيادي در ميان بدنه برخوردار هستند.


آزادي مطلق بدون اجازه داشتن فقط يک روزنامه
کريم ارغنده پور

آزادي چيست؟ اين سوالي است که از زمان پيدايش خلقت وجود داشته و تا انتهاي آن نيز خواهد بود. هيچ حکومتي با آن مخالف نيست ولي کيفيتي که براي آن تدارک ديده مي شود ميزان نسبي آن را آشکار مي سازد. در اينجا مراد از طرح اين پرسش، بحثي فلسفي نيست بلکه به زباني ساده تلاشي بر اين منظور است که اصولاً آزادي در مقابل قدرت شکل مي گيرد. سهل است که موافقت و همراهي و تبعيت و اطاعت از قدرت يک روند مطلوب و سهل شونده است. آنچه به آزادي معنا مي دهد اجازه يافتن براي شناگري برخلاف امواج درياست. اينجاست که آزادي منافع قدرت را به چالش مي گيرد و ميزان مدارا در جامعه و حکومت را آشکار مي سازد. تاريخ بشريت حاکي از مبارزات آزاديخواهانه پيوسته است. اين تجربه بشر را به سمتي رهنمون ساخته که آزادي ها موقتي و ناپايدار نباشند و براي اين منظور مدل دموکراسي برگزيده شده که در آن قدرت پاسخگو و موقتي، مطبوعات آزاد و جامعه مدني نهادينه شده باشد. در واق