پنج شنبه، 10 آبان 1386 - شماره 1529
   
 
صفحه نخست :: هفته نامه :: ورزش
دومين حضور تيم ساحلي ايران در مسابقات جهاني
جنگ ديپلمات ها روي شن داغ
مهدي اميرپور

سحرگاه يکشنبه سيزده آبان زماني که در سالروز تاريخي تسخير سفارت امريکا، مردم تهران به دنبال حضور در بزرگ ترين تظاهرات ضدامريکايي سال هستند، در آن سوي کره زمين، در ريودوژانيرو تيم ملي فوتبال ساحلي ايران روي شن هاي داغ ساحل اقيانوس اطلس با تيم ملي فوتبال ساحلي امريکا مسابقه مي دهد. اين بازي، دومين مسابقه تيم ساحلي ايران در دومين حضور خودش در مسابقات جام جهاني ساحلي است. پيش از اين بازي ، يک مرتبه هم وقتي 32 تيم جام جهاني 1998 را در مارسي فرانسه قرعه کشي مي کردند، وقتي گوي ايران را از ظرف بلورين سيد D جام بيرون آوردند، تمام تماشاگراني که به طور زنده مراسم را نگاه مي کردند، ناباورانه ديدند که ايران در کنار آلمان، يوگسلاوي و البته تيم ملي ايالات متحده امريکا در يک گروه ايستاد. آن سال تيم ملي ايران هم در دومين بازي خود در دومين حضورش در مسابقات جام جهاني به مصاف امريکا رفت و در استاديوم ژرلاندليون با دو گل حميد استيلي و مهدي مهدوي کيا بازي سياسي جام را به نفع خود تمام کرد. اما اين بار کسي نمي داند که در زمين شني ريودوژانيرو چه اتفاقي مي افتد. اين مرتبه ايران در کنار امريکا، اسپانيا و پرتغال در گروه D مسابقات جام جهاني ساحلي است و با وجود قرعه سختي که براي ايران رقم خورده، همه اميد دارند که تيم ساحلي ما به جمع هشت تيم برتر جهان برسد. کافي است آنها در جمع دو تيم برتر گروه چهارتيمي خود باشند تا اين اتفاق بيفتد. تيم ساحلي ايران پيش از اين هم پارسال براي اولين بار در مسابقات جام جهاني ساحلي حضور داشت؛ حضوري که براي فوتبال ساحلي ايران يک رکورد عجيب به حساب مي آمد. شايد باور نکنيد اما تنها چندماه پس از اينکه اين رشته ورزشي در ايران صاحب کميته ساحلي شد که زيرمجموعه فدراسيون فوتبال بود، تيم ساحلي ايران براي شرکت در مسابقات مقدماتي جام جهاني ساحلي 2006 به امارات رفت. با اينکه کسي به آن تيم اميدي نداشت ولي در آخرين روز مسابقات خبري که از ساحل شني دوبي به تهران مخابره شد برمي گشت به اينکه تيم ساحلي ايران به جام جهاني صعود کرده. در آن مسابقات ايران در بين شش تيم آسيايي مقام دوم را کسب کرده بود و با اين موفقيت به جام جهاني ريودوژانيرو رسيد. چندماه پس از مسابقات مقدماتي در وضعي که فدراسيون فوتبال ايران به خاطر دخالت دولت ايران در فوتبال به تعليق کشيده شد، تيم ساحلي ايران خودش را براي حضور در ريودوژانيرو آماده مي کرد. آنها به خاطر اينکه پول سفر به بندرعباس و اردوي چند روزه در آن شهر را نداشتند، به زمين واليبال ساحلي باشگاه پيکان در اتوبان مخصوص تهران - کرج قناعت کردند؛ زميني که ماسه هاي آن با چند خاور از ساحل جنوب کشور به تهران آورده شده بود. به هر حال همه چيز خوب پيش مي رفت تا اينکه زمان اعزام تيم به مسابقات رسيد. کريم مقدم رئيس کميته فوتبال ساحلي به دفتر داريوش مصطفوي رفت تا بودجه سفر به برزيل را از او بگيرد. او براي دوازده بازيکن، سه مربي و خودش از فدراسيون بودجه مي خواست اما داريوش مصطفوي با توجيه اينکه فدراسيون مشکل مالي دارد، ناباورانه پيشنهاد داد که تيم به جاي شش بازيکن ذخيره تنها دو ذخيره با خود به برزيل ببرد تا خرج سفر کمتر شود. کريم مقدم هم که ديگر چاره يي نداشت اين پيشنهاد را قبول کرد. در وصف اعزام عجيب تيم به برزيل همين بس که فرشاد فلاحت زاده و بهزاد داداش زاده دو مربي تيم نام خودشان را در ليست بازيکنان رد کردند. فرشاد فلاحت زاده با وجود اينکه چهل سالگي را هم رد کرده بود به اجبار به خاطر اينکه شش بازيکن فيکس نفسي تازه کنند، مدام به زمين مي رفت و بهزاد داداش زاده هم با خط خوردن گلر ذخيره ايران، نقش گلر دوم ايران را بازي مي کرد. با اين وضع تاسف بار باز هم تيم ساحلي ايران نمايش آبرومندانه يي در مسابقات جام جهاني 2006 ريودوژانيرو داشت. ايران اولين مسابقه خودش را با کانادا انجام داد که دو تيم در پايان سه وقت 12 دقيقه يي مسابقه به تساوي 6-6 رسيدند. اما چون در آيين نامه مسابقات ساحلي آمده که هر بازي بايد يک برنده داشته باشد، بازي بدون اتفاقاتي چون وقت اضافي و گل طلايي به پنالتي کشيده شد. البته اين را هم بايد اضافه کرد که در فوتبال ساحلي پنالتي ها تک تک زده مي شود و هر تيمي نتواند گل رقيب را جبران کند، باخته است. با اين حساب وقتي پنالتي کانادا گل شد و پنالتي ايران به اوت رفت اولين شکست تيم ساحلي رقم خورد. پس از اين شکست بود که ايران در دو بازي بعدي خودش هم نتوانست کمر راست کند. ايران در بازي دوم خودش در وضعي 1-6 به اسپانيا باخت که چهار گل مسابقه پس از مصدوميت گلر اول مسابقه و حضور بهزاد داداش زاده به ثبت رسيد. اين را هم نبايد از قلم انداخت که کمبود بازيکن تعويضي در تيم ايران ثانيه به ثانيه به ضرر تيم تمام شد تا اينکه در بازي سوم با وجود اينکه مسابقه تشريفاتي با فرانسه چندان اهميتي براي دو تيم نداشت، باز هم تيم ملي سه گل از رقيب خورد. نکته جالب اينکه اريک کانتونا ستاره بزرگ منچستريونايتد در سال هاي گذشته روي نيمکت رقيب نشسته بود.

او در جام جهاني 2005 هم کاپيتان تيم ساحلي فرانسه بود تا به همه ثابت کند حضورش در کليپ هاي تبليغاتي نايک و آديداس و حرکات عجيبش با توپ به خاطر تمرين در زمين هاي شني فوتبال ساحلي است. به هرحال ايران در آن جام با سه شکست کار خودش را به پايان رساند. هرچند نبايد فراموش کنيم وقتي مسابقات جام جهاني 2006 به پايان رسيد، هنوز عمر فوتبال ساحلي در ايران به يک سال نرسيده بود.

اما اين بار ديگر تيم ساحلي ايران مشکلات عجيب پارسال را ندارد. اين ليست دوازده نفري بازيکنان تيم است که براي مسابقات به ريودوژانيرو رفته اند و حامد قربان پور، حسن عبداللهي، فاروق دارا، علي عليقلي، علي نادري، عليرضا خسروي، مهدي داودي، مسلم مسگر، فريد بلوک باشي، عباس هاشم پور، محمد احمدزاده و مهدي بحرالعلوم و البته شگفت انگيزتر اينکه اين بار فرشاد فلاحت زاده و بهزاد داداش زاده دستياران يک سرمربي بزرگ هستند. ماريو اوکتاويو سرمربي برزيلي تيم ساحلي ايران الان چند ماهي است که در ايران با ساحلي بازان کار مي کند. او شش سال سرمربي تيم ساحلي برزيل بوده و در هر شش سال تيم را به قهرماني مسابقات جام جهاني رسانده. پس از اين دوره درخشان او سال 2001 به پرتغال مي رود تا سرمربي تيم ساحلي پرتغال شود. او همراه پرتغال اولين شکست تاريخ برزيل در مسابقات جهاني ساحلي را رقم مي زند و همراه پرتغال تنها کشوري لقب مي گيرد که غير از برزيل به قهرماني مسابقات مي رسد. پس از اين شگفتي سازي اوکتاويو دو سالي را در امارات مي گذراند تا اينکه به تور کريم مقدم رئيس کميته فوتبال ساحلي ايران مي افتد. او تا دي ماه سال 86 با فدراسيون فوتبال ايران قرارداد دارد و زماني که از او مي خواهند وضع تيم ساحلي در جام جهاني 2007 را وصف کند، مي گويد؛ «ايران در قرعه کشي شانسي نداشت. حتي به جرات مي توان گفت به خاطر هم گروهي با پرتغال حتي قرعه سخت تري را نسبت به پارسال هم داشته. ولي ما به خاطر اين بدشانسي نااميد نمي شويم. ما کار خودمان را مي کنيم. ما بهترين تيم آسيا هستيم.» هر چند نبايد فراموش کرد الان پرتغال دوازدهمين حضور خودش در مسابقات جهاني فوتبال ساحلي را مي گذراند و اين اصلاً با دومين حضور ايران در اين تورنمنت قابل مقايسه نيست. با وجود اين اوکتاويو به قدري به تيم ساحلي ايران اميد دارد که حتي احتمال داده پس از پايان مدت قراردادش با ايران آن را براي يک سال ديگر هم تمديد کند. اوکتاويو بازي با امريکا را هم براي ايران يک بازي حياتي مي داند. او مي گويد؛ «اينکه بگويم اين مسابقه سياسي نيست و اهميتي ندارد، ثابت مي کند که من فقط اغراق کرده ام. چون خواه ناخواه اين جو به وجود مي آيد و همه اين طور فکر مي کنند. مهم اين است که ما از جو به وجود آمده استفاده کنيم. ما برد مي خواهيم و در زمين مسابقه فقط با توپ بازي مي کنيم. البته شرايط ديگري هم در کسب پيروزي ما تاثيرگذار است ولي همان طور که گفتيم هدف ما توپ، زمين و بازيکن ها هستند.» به هر حال اوکتاويو که سابقه فوتبال چمني را هم دارد و در تيم هاي «فلوميننزه» و «ساتو کريستاوا» هم بازي کرده، مي تواند مايه اميدواري ها به حساب بيايد. او که در مدت حضورش در تهران در محله جردن اقامت داشته، آرزو دارد که مربي تيم المپيک ايران شود. توجيه اش را بخوانيد؛ «آرزوي من است که مربي تيم المپيک ايران باشم. اگر هم نشد دنبال يک تيم باشگاهي مي روم. به هر حال در فوتبال ساحلي کمتر پيش مي آيد که با يک مربي قرارداد يک ساله ببندند. دليلش هم نوپايي فوتبال ساحلي و تعداد کم مسابقات ساحلي در سال است. فعلاً فقط در فوتبال ساحلي مسابقات مقدماتي جام جهاني را داريم و پس از آن خود جام جهاني را. با اين حساب باقي سال کار ديگري نداريم. فدراسيون ها هم دو ماه مانده به مسابقات با ما قرارداد مي بندند. خب بقيه سال چي؟ من توقع بيشتري دارم و مي خواهم بيشتر فعال باشم.»

تشويق احمدي نژاد در کوپاچابانا

در مسابقات مقدماتي جام جهاني ساحلي 2007 وقتي ايران در نيمه نهايي قاره آسيا 6-8 به ژاپن باخت، ديگر همه تيم ساحلي ما را حذف شده به حساب آوردند. ايران براي صعود به جام جهاني بايد به مصاف بحرين مي رفت تا برنده مسابقه به عنوان تيم سوم قاره آسيا به جام جهاني راه پيدا کند. آن بازي را ايران در کمال ناباوري صفر-6 به نفع خود تمام کرد تا حتي تماشاگران بحريني که براي تشويق تيم ميزبان به استاديوم آمده بودند، به قدرت تيم ملي ايران اعتراف کنند. در آن مسابقه هر شش گل ايران در نهايت زيبايي به تور دروازه رقيب چسبيد تا ايران براي دومين بار جشن صعود به جام جهاني را بگيرد. در آن تورنمنت غير از ايران، ژاپن و امارات هم دو نماينده ديگر آسيا براي حضور در مسابقات جام جهاني فوتبال ساحلي 2007 لقب گرفتند. جامي که اين بار هم در ريودوژانيرو انجام مي شود تا اين شهر براي دومين سال متوالي در ساحل زيباي خودش ميزبان مسابقات جهاني باشد. البته اين بار ديگر تيم ساحلي ايران چندان مشکلي نداشت. اگر پارسال آنها به اجبار در زمين تيم واليبال ساحلي پيکان تمرين مي کردند و حتي پول اردو زدن در بندرعباس را نداشتند، اين بار هر دوازده بازيکن تيم همراه مربيان دو هفته يي را در ريودوژانيرو اردو زده بودند. آنها دوم مهرماه به سمت ريو پرواز کردند و برخلاف سال گذشته که سفر آنها بيش از 36 ساعت به طول انجاميد، تنها توقف آنها در فرودگاه «شارل دوگل» پاريس بود و «اير فرانس» آنها را در زماني کمتر از 18 ساعت به ريودوژانيرو رساند. آنها 14 روز در ساحل زيباي اين شهر تمرين کردند و به خاطر اينکه فصل ها در نيمکره جنوبي قرينه فصل هاي نيمکره شمالي است با آب و هواي برزيل هم آشنا شدند. در مدتي که تيم در اين شهر اردو زده بود، به خاطر نفوذ اوکتاويو فوتباليست هاي بزرگي به اردوي ايران سر زدند و حتي همراه فوتباليست هاي ايراني بازي کردند. «جرزينيو» يکي از آنها بود. البته او غير از «مارکو اوکتاويو» سرمربي تيم ساحلي ايران، از خود تيم ايران هم شناخت خوبي داشت و هر سه بازي تيم ملي در مسابقات جام جهاني پارسال را تماشا کرده بود. به هر حال اردوي ايران 15 مهر به پايان رسيد و آنها 17 مهر در تهران بودند. هرچند که در کنداکتور کميته فوتبال ساحلي فدراسيون اين تيم بايد 5 آبان از طريق پرواز دوبي- ريودوژانيرو خودش را به شهر ميزبان مسابقات 2007 مي رساند.

برزيل با وجود شرايط نه چندان سخت پذيرش مهاجر، به خاطر تفاوت هاي فرهنگي و البته فاصله زياد با ايران، مهاجران ايراني زيادي ندارد. شايد باور نکنيد اما تمام ايرانيان مقيم در ريودوژانيرو شايد به بيست نفر هم نرسند. اين خبر جالبي براي تيم فوتبال ساحلي ايران نيست. هرچند فوتباليست هاي ايراني که پارسال هم تجربه بازي در ساحل «کوپا چابانا»ي ريودوژانيرو را دارند مي دانند که همين بيست نفر ايراني برايشان سنگ تمام مي گذارند. پارسال اين بيست نفر سر مسابقات ايران چنان سروصدايي در ورزشگاه مسابقات راه مي انداختند که حتي تماشاگران برزيلي هم به هيجان مي آمدند و ايران را تشويق مي کردند. داستان در مسابقات پارسال به جايي کشيد که در بازي ايران- فرانسه تماشاگران برزيلي ديگر حسابي هوادار ايران شده بودند و حتي در طول مسابقه «محمود احمدي نژاد» را تشويق مي کردند. به هر حال اگر تيم ساحلي ايران سياست جوانگرايي را در پيش نمي گرفت و به سبک تيم هاي ساحلي چند سال پيش دنيا از ستاره هاي بازنشسته خود در مسابقات استفاده مي کرد، تماشاگران بيشتري را جذب مي کرد. حضور عابدزاده، استيلي، داداش زاده، منصوريان و فلاحت زاده براي هر کسي جذابيت خودش را دارد ولي انگار کميته فوتبال ساحلي فدراسيون همگام با سياست هاي جهاني گام برمي دارد و در سال هايي که ديگر اين استراتژي منسوخ شده آنها هم نمي خواهند دست به اين کار بزنند. با وجود اين احتمالاً ايران تماشاگران بيشتري نسبت به پارسال هم خواهد داشت.

اگر اتفاقات سال گذشته را کنار بگذاريم اين افزايش محبوبيت توجيه ديگري دارد. گويا جو ضدامريکايي در امريکاي لاتين در سال گذشته به برزيل هم سرايت کرده و تماشاگران ريو از حالا خودشان را براي شعار عليه امريکايي ها آماده مي کنند. پس با اين حساب در بازي 13 آبان ايران- امريکا چندان نبايد نگران جو استاديوم باشيم. مردم ريو که در برزيل به «شهر خدا» شهرت دارد، پشت تيم ساحلي ايران هستند.

فوتبال ساحلي ورزش نوپايي است. اگرچه شايد از يک قرن پيش در ساحل هاي برزيل پسربچه ها با توپ چرمي روي شن هاي نرم فوتبال بازي مي کردند، اما اولين اتفاقي که حکم تورنمنت رسمي اين ورزش را داشت برمي گردد به دوازده سال پيش. جايي که باز هم در ساحل «کوپا چابانا» ريودوژانيرو اولين دوره مسابقات جهاني فوتبال ساحلي انجام شد. در آن سال ها هنوز چيزي به نام مسابقات جام جهاني فوتبال ساحلي وجود نداشت و براي همين مسابقات با اين عنوان شناخته مي شد. قابل تصور است که برزيل در اولين دوره تورنمنت قهرمان شود، اما چيزي که ما را نگران مي کند اين است که امريکا در آن سال نايب قهرمان تورنمنت شده. امريکا حتي يک مرتبه هم مقام سوم مسابقات را کسب کرده ولي گويا نبايد گول افتخارات دهه پيش امريکا در فوتبال ساحلي را خورد. آنها انگار ديگر نشاني از تيم قدرتمند آن سال ها ندارند. در توصيف اينکه ايران در گروه سختي افتاده همين بس که دو تيم ديگر هم گروه ايران هم افتخارات زيادي را در مسابقات جهاني فوتبال ساحلي دارند. اسپانيا تا حالا دو بار در سال 2003 و 2004 نايب قهرمان تورنمنت شده و يک بار در سال 2000 به مقام سوم رسيده. از سوي ديگر هم سه نايب قهرماني، دو مرتبه کسب مقام سوم و البته کسب رکورد تنها تيم قهرمان غير از برزيل در مسابقات جهاني براي پرتغال هم از اين تيم يک غول مي سازد. پس اصلاً نبايد عجيب باشد که گروه B مسابقات را گروه مرگ بناميم. به هر حال تا سال 2004 مسابقات فوتبال ساحلي با عنوان مسابقات جهاني برگزار شد که از ده دوره، برزيل در 9 سال آن قهرمان شد و تنها در سال 2001 زماني که مارکو اوکتاويو سرمربي امسال تيم ايران، سرمربيگري پرتغال را برعهده داشت، کاپ قهرماني از تسخير ساحلي بازان برزيل درآمد و به پرتغال رسيد. البته از سال 2005 عنوان مسابقات عوض شد و ديگر جام جهاني فوتبال ساحلي راه افتاد. اين تحولات چندان براي برزيل خوش يمن نبود چرا که در اولين دوره جام جهاني فرانسه با کاپيتان خودش اريک کانتونا برزيل را در نيمه نهايي شکست داد و به قهرماني رسيد. هر چند که برزيل پارسال اين ناکامي را جبران کرد. تا حالا دوازده تورنمنت جهاني فوتبال ساحلي انجام شده و جالب اينکه در اين دوازده تورنمنت هر دوازده دوره برزيل ميزبان مسابقات بوده بماند که «کوپا چابانا» ساحل ريودوژانيرو هم براي خودش رکورددار است و با 9 بار ميزباني بهترين زمين فوتبال ساحلي در دنيا به حساب مي آيد. پارسال وقتي فوتباليست هاي ساحلي تيم ملي براي اولين بار در ساحل شني ريودوژانيرو فوتبال بازي کرده بودند، فهميدند که اصلاً جنس شن ساحل ريو زمين تا آسمان با جنس شن ساحل هاي شمالي ايران متفاوت است و از آنجا که آنها روي شن هاي خاکستري شمال ايران تمرين کرده بودند، روي شن هاي زرد ريو به مشکل خوردند. قانون هاي فوتبال ساحلي شباهت زيادي به فوتسال دارد هر چند که تفاوت هاي بين اين دو رشته هم کم نيست. بد نيست بدانيد که در فوتبال ساحلي اصلاً اوت نداريم و دور تا دور زمين با تابلوهاي تبليغاتي پوشانده مي شود تا توپ به خارج از زمين نرود.

فوتبال ساحلي در زميني به طول 40 متر و عرض 30 متر انجام مي شود. زمان مسابقه سه تايم 12 دقيقه يي است که اگر دو تيم در آن به تساوي برسند ضربات پنالتي تعيين کننده برنده مسابقه است، هر چند که سبک زدن ضربات پنالتي هم در اين بازي متفاوت است. نقطه پنالتي فوتبال ساحلي دورتر از نقطه پنالتي فوتسال است و البته تيم ها يکي يکي ضربه مي زنند و اگر تيمي خراب کند و رقيبش گل بزند بازي تمام مي شود. از نکات جالب ديگر اينکه در مسابقات کارت آبي هم داريم که تقريباً همان معناي کارت قرمز فوتبال را مي دهد و البته ختم کلام اينکه فوتبال ساحلي هنوز به قدر فوتسال تاکتيکي و تدافعي نشده و آمار گلزني در آن بالا است. در دوازده دوره تورنمنت جهاني هيچ وقت ميانگين گل زده در هر بازي کمتر از 8 گل نشده.
اولين صعود تيم فوتبال زنان ايران به جام ملت هاي آسيا
جشن صعود با هلهله دختران
نسيم مرعشي

استقبال زنان از دومين بازي تيم ملي فوتبال دختران در مسابقات مقدماتي جام جهاني آسيا آنقدر زياد بود که دخترها بتوانند باخت 3 - 1 را با پيروزي 1-4 جبران کنند و به جام ملت هاي آسيا صعود کنند. زنان و دختراني که به بهانه جنسيت از تماشاي بازي مردها محروم بودند فصل تازه يي را روبه روي خود مي بينند؛ فصلي که ديگر در آن نه فوتبال يک ورزش مردانه است نه تماشاي فوتبال يک تفريح مردانه. شنبه 5 آبان براي کساني که يک بازي فوتبال را فقط در حياط مدرسه و سالن فوتسال دانشگاه ديده بودند روز هيجان انگيزي بود. هرچند تبليغ درستي روي اين بازي نشده بود و بازي هم به جاي استاديوم آزادي در آرارات برگزار شد اما باز هم نزديک به نيمي از ورزشگاه آرارات پر شده بود. البته تماشاي بازي نياز به تهيه بليت هم نداشت. انگار که اينقدر تماشاگر را پيش بيني نمي کردند. ساعت سه پيش از شروع بازي دور و بر استاديوم خيلي خلوت بود. آنقدر که حتي در فاصله 500 متري در ورودي ورزشگاه جاي پارک پيدا مي شد. توي خيابان استاديوم نه از بوق فروش هايي که قبل از هر مسابقه يي دم در ورزشگاه آزادي مي ايستند خبري بود نه از پرچم و نه وسايل رنگ کردن صورت. فقط مردي دم در اتاق بازرسي 10 ، 12 تا آب معدني و سانديس مي فروخت و کمي تخمه. به هر حال تجربه آن آقا بيشتر بود که حدس زده بود فرياد زدن هاي معمول تماشاگران فوتبال دهانشان را خشک مي کند و احتياج به آب معدني پيدا مي کنند. در اتاق بازرسي موبايل ها، حتي آنهايي که عکسبرداري نمي کنند را هم گرفتند. بعد از آن هم کيف ها را گشتند و هم جيب ها را اما باز هم معلوم نبود چطور چند نفر از دستشان در رفته بودند. به هر حال فلسفه موبايل نبردن در ورزشگاه با خيلي از چيزهايي که در استاديوم بود جور درنمي آمد. با آن همه تدابير امنيتي که براي جلوگيري از پخش تصاوير بازي شده بود همه مي دانستند که مربي هندي ها مرد است. از او که بگذريم ايران هم روي نيمکتش يک مرد نشسته بود و تازه اينها جدا از راننده آمبولانسي است که جلو زمين پارک شده بود و البته کارکنان ديگر مثلاً مديران مرد باشگاه آرارات که مي شد فرض کرد فقط با توجه به وجدانشان بازي را نگاه نمي کنند. به هر حال اگر قرار است جمع زنانه باشد و بازي دختران را مردان نگاه نکنند ديگر چه دليلي دارد که دختران باحجاب بازي کنند و اگر دختران باحجاب فوتبال بازي مي کنند و در آن شرايط سخت با مصائب اين شرايط نابرابر کنار مي آيند چه لزومي دارد از ورود تماشاگران مرد جلوگيري شود، آن هم در وضعيتي که مشخص شده است وجود تماشاگر چقدر در بازي آنها تاثير دارد. به هر حال مردان هم صداي بلندتري دارند هم تجربه بيشتري. خيلي از زنان در ورزشگاه اولين بار بود که به استاديوم مي آمدند و مثل همه کساني که اولين بار يک زمين چمن رسمي را مي بينند اندازه استاديوم عجيب ترين چيزي بود که به نظرشان مي رسيد. همان ابتداي بازي با اينکه جمعيت آنقدر کم بود که به نظر نمي رسيد حتي فاميل هاي درجه يک همه بازيکنان به تماشا آمده باشند اما خانم مسني با پرچم بزرگ قرمز رديف بالاي صندلي ها نشسته بود و مرتب با فريادهاي بلند تيم را تشويق مي کرد. بقيه افراد شرم حضور داشتند و تقريباً آرام سر جاي خودشان نشسته بودند و بازي را نگاه مي کردند. البته گل اول که همان دقايق اول بازي زده شد در روحيه تماشاگران تاثير مثبتي داشت؛ کم کم يخ جمعيت باز مي شد. چند نفري که معلوم بود در خانواده شان حسابي آدم استاديوم برو دارند و با خودشان بوق و شيپور آورده بودند کمي که از بازي گذشت و کمي از خجالتشان کم شد، شروع کردند به استفاده از آنها. چون اکثر خانم ها متوجه پارادوکس عجيب وجود مرد و حجاب بازيکنان با گشتن سفت و سخت کيف هايشان نشده بودند روسري هايشان را برداشتند و شروع به تاب دادن آن به شکل پرچم کردند. ولي جالب ترين صحنه يي که در بين تماشاگران همه را به خنده واداشت، دو در قابلمه يي بود که براي يکي از خانم هاي اتفاقاً مسن جمع نقش سنج را بازي مي کرد. روي جوان ترها هنوز باز نشده بود و البته مي شد حدس زد که اين خانم هاي مسن شلوغ اولين بارشان نيست که استاديوم مي روند. کمي طول کشيد که جمعيت ياد گرفت با صداي بوق و قابلمه دم بگيرد و شروع کند به تشويق و شعار. بعد از گل دوم جمعيت حسابي يکپارچه شده بود. البته هرچه بيشتر مي گذشت تعداد تماشاگران هم بيشتر مي شد. تاثير تشويق جمعيت روي بازي بازيکنان کاملاً مشهود بود و اين تاثير وقتي به اوج خودش رسيد که اواخر نيمه اول يک گروه بچه مدرسه يي با صورت هاي رنگ کرده و پرچم وارد ورزشگاه شدند و با يک پرچم بزرگ رفتند وسط جمعيت و شروع کردند به بالا و پايين پريدن. البته کمي طول مي کشد تا خانم ها ياد بگيرند بدون خجالت از همديگر از استاديوم رفتنشان لذت ببرند. خيلي ها انگار سينما آمده بودند و از جايشان تکان نمي خوردند.

فقط همان چند بچه مدرسه يي که روي صورت هايشان پرچم ايران کشيده بودند شلوغ مي کردند. تمام شدن نيمه اول با آن نتيجه دور از دسترس و سطح بازي کاملاً متفاوتي که کسي توقعش را نداشت، باعث شد که وقت استراحت براي جمعيت کاملاً خوشحال کننده باشد. البته هنوز هم نتيجه مساوي بود و يک نيمه باقي مانده بود. خيلي از کساني که براي تماشاي بازي آمده بودند سوالات عجيب و غريب از هم مي پرسيدند. مثلاً اينکه «بازي چند چنده؟» يا اينکه «اگر ببرند چي مي شه؟» البته در اينکه تماشاگر حرفه يي خانم خيلي کمتر از آقايان است شکي نيست اما اين هم معلوم است که وضعيت رو به بهبودي است. بين دو نيمه ترانه هاي عامه پسندي از بلندگوي ورزشگاه پخش مي شد. در نيمه دوم وضع بهتر بود. عده تماشاگران به اوج خودش رسيده بود و بچه مدرسه يي ها هم در يک اقدام جالب يک گروه چهار نفره شان را به سمت ديگر تماشاگران فرستادند که البته خيلي ساکت بود اما حضور بچه ها بي تاثير نبود. کم کم خيلي از کساني که رويشان نمي شد شعار بدهند خودشان مثل يک ليدر حرفه يي هدايت گروهي از جمعيت را بر عهده گرفتند. بعد از گل سوم آنقدر بازي هيجان انگيز شده بود که کسي نتواند روي نيمکتش نشسته باقي بماند. حرکات جذاب بازيکنان هم مثل قيچي برگردان هاي ملمولي يا حرکات عابدزاده مانند کولايي هم در تهييج تماشاچيان نقش مهمي داشت. اما داور يک پنالتي عجيب و غريب گرفت که تبديل به گل شد که البته اتفاق بدي برايش نيفتاد. حداکثر شعاري که براي اين کارش نصيبش شد- به جاي شعارهاي معمول مخصوص داوران که در استاديوم هاي مردانه رواج دارد- «داور دقت کن» بود. اما اين تساوي که تا دقيقه 92 هم ادامه داشت باعث شد که بازي اعصاب خيلي از تماشاگران را تحريک کند. به هر حال در آن زمان کم هر تيمي که گل مي زد برنده بازي و صعودکننده به جام ملت ها محسوب مي شد اما گل آخر که خيلي هم مساله ساز بود نتيجه را به نفع ايران تمام کرد؛ به نفع تيمي که بعد از بازي در هند که نتيجه يي جز شکست 3-1 نداشت و بازتابش در نشريات هند اين بود که چرا بيشتر گل نخورده است و اين تيم همان تيم است که تازه فقط دو سال و دو ماه است که تشکيل شده و هنوز دقيقاً معلوم نيست که کجا بايد بازي کند. اين تيم تيمي است که تا الان موانع زيادي را پشت سر گذاشته و تمام بازيکنانش آرزوهاي بزرگ دارند. تيمي که سخنراني يک کاپيتان- معصومه جهانچي- مي تواند روحيه شکست خورده شان را بازگرداند و هزار نفر تماشاگر مشتاق مي تواند به برد دلگرم شان کند. اين بازي بازي مهمي براي آنها بود. AFC تازه قبول کرده بود که بچه ها باحجاب بازي کنند و آنها با اين صعود نشان دادند که با اين لباس هم مي شود برد. بچه ها بعد از بازي، مربي چيني شان «مادام ژو» را روي شانه هايشان بلند کردند و عده ديگري هم با پرچم دور ورزشگاه دويدند. در ميان گريه هندي ها، با تماشاگران اشک شوق ريختند تا نشان بدهند هنوز هم برد مربوط مي شود به تامين بودن عاطفي بچه ها. ولي اين پشتوانه در مالزي وجود ندارد. حتي بازي بچه ها پوشش خبري درست و حسابي هم داده نمي شود چه برسد به اميد پخش زنده، اما حداقل گزارش صوتي بازي را از راديو که مي شود شنيد. انتظار زيادي است ولي شايد بشود اميدوار بود حالا که بچه ها نشان داده اند چقدر به تماشاگر و حمايت نيازمندند تا شروع بازي هاي جام ملت هاي آسيا اتفاقي بيفتد که در بهتر کردن روحيه و ايجاد انگيزه براي آنها قدمي برداشته شود.

فعلاً فقط آسيا

دختران ايراني براي اينکه بتوانند در مسابقات تدارکاتي جام ملت ها با هند بازي کنند راه سختي را رفته اند. هنوز هم تيم زنان ايران اجازه شرکت در فيفا را ندارد چون ماده چهارم کار را خراب مي کند. طبق اين ماده بازيکنان نبايد غير از کفش و جوراب و شورت ورزشي و پيراهن چيز ديگري همراه داشته باشند. دختران فوتباليست ايراني آستين پيراهن هايشان بلندتر است. همين طور پاچه شلوارشان، اما مقنعه يي که سر آنها است وسيله اضافي به حساب مي آيد و استفاده از آن خلاف آيين نامه است. تا قبل از اين مهمترين مسابقه يي که بچه ها داده اند مسابقات غرب آسيا بوده ولي با قبول حجاب بازيکنان توسط AFC موقعيت بزرگي براي فوتباليست هاي باحجاب به وجود آمده که آنها نشان داده اند به هيچ وجه نمي خواهند از دستش بدهند. در اينکه فوتبال پرطرفدارترين بازي دنيا است شکي نيست اما به هر حال در ايران فوتبال يک ورزش کاملاً پسرانه است. البته فدراسيون فوتبال در سال 1350 با تشکيل تيم ملي زنان موافقت کرده بود. تا قبل از آن دخترها همراه مردها در تيم هاي خياباني بازي مي کردند اما بعد از انقلاب تا سال 1376 هيچ خبري از فوتبال زنان نبود. سال 76 هم بعد از آن تب معروف فوتبال که در پي صعود به جام جهاني 98 به وجود آمد باز هم دختران به عشق خداداد شدن، عابدزاده شدن و افشين پيرواني شدن خواستند که فوتباليست شوند. تا قبل از آن هم زنان کاملاً غيررسمي در سالن فوتبال بازي مي کردند. سال 79 بود که انجمن فوتبال زنان در فدراسيون تاسيس شد اما آنها هم فقط روي فوتسال تمرکز کرده بودند و مهمترين فعاليت شان برگزاري مسابقات دسته اول فوتسال دختران در سال 1381 بود. فوتسال در اين پنج سال پيشرفت خوبي داشته به طوري که هم اکنون در سه دسته بازي هاي آنها انجام مي شود. البته هنوز هم گويا مسوولان با خودشان کنار نيامده اند و نمي دانند بايد با فوتبال دختران چه برخوردي داشته باشند. از يک طرف مربي چيني براي بازيکنان مي گيرند و از طرف ديگر دستور مي دهند فوتبال دختران در مطبوعات زياد سروصدا نکند و تازه مشکل زمين هم که بزرگ ترين مشکل فعلي بچه ها است انگار نمي خواهد حل شود. دختران قبلاً در زمين شماره سه آزادي بازي مي کردند اما تابستان به جاي ديگري منتقل شدند. به هر حال قول هايي به آنها داده شده است. قرار است براي آنها يک استاديوم اختصاصي و البته باسقف کنار استاديوم آزادي ساخته شود.
عناوين اين صفحه
جنگ ديپلمات ها روي شن داغ
جشن صعود با هلهله دختران
ستاره هاي ايران در ريو
کاش راديو بازي را پخش مي کرد

ستاره هاي ايران در ريو
با وجود اينکه محمد احمدزاده بهترين بازيکن ساحلي ايران به خاطر مشکل خروجي نتوانست در اردوي ماه گذشته ايران در ريودوژانيرو شرکت کند ولي اين مشکل در آستانه سفر تيم براي مسابقات جام جهاني حل شد. او که پارسال در مسابقات مقدماتي جام جهاني در آسيا بهترين گلزن قاره لقب گرفت، در مدتي که از تيم دور بود، در ساحل انزلي تمريناتش را دنبال کرده بود. البته در مسابقات مقدماتي امسال فريد بلوک باشي جاي او را در بحرين گرفت و با هشت گل زده بهترين گلزن مسابقات شد. علي قربان پور گلر تيم ملي هم از ستاره هاي تيم ساحلي ايران به حساب مي آيد. او در هر دو دوره مسابقات مقدماتي جام جهاني در قاره آسيا، بهترين گلر قاره شد. اصلاً بعيد نيست که پس از پايان مسابقات جهاني اين سه بازيکن لژيونرهاي فوتبال ساحلي ايران لقب بگيرند. هر چند که از الان هم ايجنت برزيلي دنبال محمد احمدزاده فرستاده اند تا او را به تيم هاي ساحلي برزيلي ترانسفر کنند. به هر حال بازي 11 آبان با پرتغال، مسابقه 13 آبان با امريکا و ديدار 16 آبان با اسپانيا اگر با نمايش خيره کننده ساحلي بازان ايران تمام شود مي تواند حکم يک رنسانس را براي اين ورزش نوپا در ايران داشته باشد.


کاش راديو بازي را پخش مي کرد
اين بازي بازي مهمي براي آنها بود. AFC تازه قبول کرده بود که بچه ها باحجاب بازي کنند و آنها با اين صعود نشان دادند که با اين لباس هم مي شود برد. بچه ها بعد از بازي، مربي چيني شان «مادام ژو» را روي شانه هايشان بلند کردند و عده ديگري هم با پرچم دور ورزشگاه دويدند. در ميان گريه هندي ها، با تماشاگران اشک شوق ريختند تا نشان بدهند هنوز هم برد مربوط مي شود به تامين بودن عاطفي بچه ها. ولي اين پشتوانه در مالزي وجود ندارد. حتي بازي بچه ها پوشش خبري درست و حسابي هم داده نمي شود چه برسد به اميد پخش زنده، اما حداقل گزارش صوتي بازي را از راديو که مي شود شنيد. انتظار زيادي است ولي شايد بشود اميدوار بود حالا که بچه ها نشان داده اند چقدر به تماشاگر و حمايت نيازمندند تا شروع بازي هاي جام ملت هاي آسيا اتفاقي بيفتد که در بهتر کردن روحيه و ايجاد انگيزه براي آنها قدمي برداشته شود.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام