پنج شنبه، 10 آبان 1386 - شماره 1529
   
 
صفحه نخست :: هفته نامه :: صفحه اول
قيصر ماهي تنگ بلور نبود

احمد غلامي؛ قيصر امين پور و سيدحسن حسيني دو نامي اند که گويا با يکديگر گره خورده اند. سال ها پيش سيدحسن حسيني بر اثر عارضه قلبي درگذشت و عاقبت امين پور نيز پس از سال ها مرارت و دست و پنجه نرم کردن با مرگ با سربلندي زندگي را در شبي پاييزي در سال 86 وداع گفت و به سوي دوست شتافت و در کنار سيدحسن حسيني آرام گرفت. اينک دو دوست، دو همفکر، دو روشنفکر با دو بينش متفاوت در کنار يکديگرند. سيدحسن حسيني تيز و تند و آتشين مزاج بود، با صراحتي بي نظير و گاه آزاردهنده که اهالي قدرت را بيمناک مي کرد. شعرهاي او در مجله کيان بيانگر اين دوره از روح پرخروش، بي تاب و آرام ناپذير او بود. اما امين پور سرشار از شرم بود و آن قدر باحيا که اين توهم را در اهالي قدرت به وجود مي آورد که به راحتي مي توان عنان هنر او را به دست گرفت. اما اين گونه نبود. قيصر ماهي تنگ بلور نبود، ماهي درياهاي آزاد بود و آن لحظه که احساس مي کرد در مشت کسي است، با هوشمندي مي لغزيد و مي گريخت. قيصر امين پور و سيدحسن حسيني در بستر پرمخاطره يي زندگي هنري خود را آغاز کردند؛ در بستري از توده گرايي و تعهد ايدئولوژيک که طعم و مزه سياست و قدرت را مي داد. براي اين دو شاعر که هم اخلاق گرا بودند و هم ديندار سفر پرخطري در راه بود، افتادن به دام زر و زور و کشيده شدن به سمت توده گرايي انقلابي. خيلي ها براي اين گونه بودن آنها حاضر به جانفشاني بودند اما آنان از اين دام نه با لجاجت و سرکشي بلکه با هوشمندي رستند. قضاوت درباره شاعران اين نسل بسيار دشوار است. شاعراني اخلاق گرا و ديندار که گاه مرز ديدگاه هاي آنان آن قدر با حکومت باريک مي شود که چون ساعات گرگ و ميش به سختي مي شود قضاوتي عادلانه و منصفانه درباره آنان کرد. مگر اينکه همنشين واقعي شان مي بودي و از ضميرشان آگاه. سيدحسن حسيني تيزترين و انتقادي ترين شعرها را در زمان حيات خود گفت اما همواره با بي مهري از سوي مخالفان و موافقان خود روبه رو شد. امين پور اگرچه آرام تر و صبورتر از حسيني بود اما او نيز سخت در معاشرت پرهيزکار بود و هرگز تن به گفت وگو نمي داد. او به خوبي مي دانست زبان امروز ايران زبان مفاهمه، همدلي و گفت وگو نيست. زبان سوءتفاهم، تهمت و ناسزا است و از اين رو سکوت را بر هر چيز ديگر ترجيح مي داد و سخن نمي گفت مگر به کفايت. اين دو يار، اين دو همفکر، اين دو شاعر که در منش بسيار با يکديگر متفاوت بودند هر دو يک گزينه را برگزيدند و آن دانشگاه بود. پناه بردن به دانشگاه براي گريز از هر چيز که آنان را مي توانست به وادي بکشاند که سرانجامي جز بدنامي نداشت. سرنوشت نسل انقلاب، سرنوشت حيرت انگيزي است. مرداني آمدند با روياها و آرمان هاي بزرگ در سر. آنان آمدند تا در دنيا و آسمان هنر طرحي نو دراندازند اما خيلي ها به بيراهه رفتند و آنان که ماندند، دغدغه شب و روزشان پرهيز از آلودگي بود. نسلي که آمده بود قالي رنگارنگي براي روياهاي مردم ايران ببافد بزرگترين هنرش صرف پاکيزه نگاه داشتن گليم خود شد و عجبا که اين نيز در اين زمان شوربخت کاري سترگ است. امين پور پاکيزه زيست و پرهيزکار مرد. چون سيد.
عناوين اين صفحه
قيصر ماهي تنگ بلور نبود

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام