پنج شنبه، 10 آبان 1386 - شماره 1529
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: موسيقي
گزارشي از کنسرت گروه «همنوايان صلح»
دست انداز در جاده ابريشم

رسول ترابي؛پايتخت هاي پنج کشور مسير جاده ابريشم منتظر اجراي برنامه و پيام صلح آنهاست. روي بروشور و کاتالوگ هايي که آماده کرده اند نوشته شده؛ «ما بايد جهان را به محلي تبديل کنيم که عشق و دوستي و صلح در آن حکمفرما باشد» و روي جلد و اول تبليغات هم آمده کنسرت بزرگ «گروه همنوايان صلح». گروهي که در اين اجرا تغييرات زيادي را به نسبت گروه داريوش خواجه نوري به سرپرستي برادرش محمدعلي و با حضور جلال ذوالفنون در خود جاي داده است. جدا از تغيير نام گروه از «زرياب» به «همنوايان صلح» تعدد سبک هاي اجرايي و حضور نوازندگان مطرح ناشناخته داخلي ولي جهاني موسيقي نواحي ايران خبر از اجراي برنامه يي متفاوت در مقايسه با کنسرت هاي قبلي برادران خواجه نوري مي دهد.


هشتادمين برنامه و استرس اجرا

هشتادمين کنسرت برادران خواجه نوري همزمان با اولين اجراي گروه تازه تاسيس «همنوايان صلح» در اولين پايتخت مسير جاده ابريشم است. آنها مصمم هستند که اولين قدم را محکم بردارند، اما تاخير چندباره اجراي برنامه از بي نظمي ها خبر مي دهد. نظمي که اولين اصل اجراي موسيقي است در اولين برنامه يي که قرار است آنها را جهاني کند، اصلاً به چشم نمي خورد. روي بليت هاي ورودي ساعت شروع برنامه ساعت 18 نوشته شده است، اما تاخيري نيم ساعته در اجرا ديده مي شود. اين بي نظمي در جلوي در تالار بزرگ وزارت کشور اوج مي گيرد و باعث مي شود مردمي که علاوه بر تاخير نيم ساعته اوليه حدود يک ساعت ديگر را هم پشت درهاي بسته سالن مانده اند، تمامي انرژي شان گرفته شود. «حسين سمندري» نوازنده مطرح و جهاني دوتار با همان لباس هاي محلي خراساني ساعت 45/18 تازه از بين مردمي که پشت درهاي بسته ايستاده بودند و در حال شايعه سازي براي لغو کنسرت بودند، خودش را به سالن مي رساند تا اعتراض ها بالا بگيرد. اما داخل سالن و در جايي که اعضاي گروه در حال آماده شدن براي اجرا هستند، خبرهاي ديگري است. تقريباً مي شود گفت همه اعضاي گروه که به دو دسته سنتي و غربي تقسيم شده اند، عصبي اند؛ عصبانيتي که تاثيري مستقيم بر اجراي قسمت اول برنامه شان مي گذارد. با وجودي که نيم ساعت از زمان اعلام شده براي اجراي برنامه گذشته اما هنوز هيچ چيزي سر جايش نيست. سازها درست چيده نشده اند، نورپردازي و صدا تست نشده است و از همه بدتر sound check سازها و اعضاي گروه انجام نشده است. داريوش و محمدعلي خواجه نوري که بايد در اوج آرامش براي اجراي برنامه شان باشند مدام از اين طرف به آن طرف مي دوند و استرس درست اجرا شدن برنامه را دارند. محمدعلي خواجه نوري دستانش را نشانم مي دهد که سرد سرد هستند و مي گويد؛ «با اين همه استرس و بي نظمي، با چه حسي بروم ساز بزنم و اين همه جمعيتي را که آمده اند سر ذوق بياورم.» بقيه هم همين طورند. قرار مي شود بدون تست صدا و به دليل تاخير بيش از اندازه، گروه روي صحنه برود. داريوش خواجه نوري ذوق و استرس را با هم ترکيب کرده و ظاهراً سرماخوردگي شديدش را هم فراموش کرده است و در عرض دو روز صدايش را (صداي چندرگه سرماخورده) به صدايي صاف تبديل کرده است. قبل از اينکه گروه روي صحنه برود داريوش خواجه نوري از همه مي خواهد استرس، بي نظمي و تست نشدن صدا و سازهايشان را فراموش کنند و در آرامش باشند. صداي کف زدن هاي جمعيتي که بعد از يک ساعت از اعلام زمان شروع برنامه، يک ربعي را هم سرجايشان تاخير اعضاي گروه را تحمل کرده اند، آنها را وادار مي کند که زودتر روي صحنه بروند. داريوش خواجه نوري جلوتر از همه مي رود و قبل از رفتن روي استيج مي گويد؛ «خدايا شرمنده مون نکن».

موفق مي شويم، شک نکن

گروه همنوايان صلح همان گروه «زرياب» است با تغييراتي حساب شده و هدفمند که تصميم دارد حرف هاي تازه و جديدي را به نسبت گروه قبلي بزند. ما مي خواهيم از صلح و دوستي به همراه عشق در جهان حرف بزنيم. ما ايده پردازي کرده ايم و براساس اهدافي که در نظر گرفته ايم اعضاي گروه را تشکيل داده ايم و در واقع آنها را گلچين کرده ايم. از نوازنده هاي موسيقي پاپ و غربي چهره هاي مطرحي مثل بابک رياحي پور، فرهاد مجذوب، هومن غفاري، رضا تاجبخش و... را در کنار همنوايان مسلط و شناخته شده يي مثل شهرزاد سخن سنج، کيانا کيارس و سارا نائيني قرار داده ايم. در موسيقي اصيل و نواحي هم اين انتخاب هاي حساب شده و هدفمند بيشتر به چشم مي خورد. استاد جلال ذوالفنون که نيازي به معرفي و تعريف ندارد. سابقه او در موسيقي اصيل ايراني و فعاليت هاي او با جوان ترهاي موسيقي اصيل و حضور او در اجراهايي با سبک پاپ به همراه حضور بزرگاني مثل عبدالله اميني و «عزيز تنها» دو خواننده و نوازنده مطرح موسيقي تربت جام و خراساني در کنار حضور استاد حسين سمندري و پسرش، نوازنده بزرگ دوتار که جوايز متعدد جهاني را به دست آورده است، در کنار نوازنده طبلا و سازهاي کوبه يي، «درشان آناند» که از هندوستان آمده است، به نظر من ترکيب خوبي از سبک هاي مختلف موسيقي ايجاد کرده که قصد اجرا و تلفيق شان را داريم.» داريوش خواجه نوري با آنکه سرپرست گروه موسيقي نيست ولي به دليل خواننده بودنش بيشتر از ساير اعضاي گروه ديده مي شود و تمرکز بيشتري روي او به نسبت ساير اعضاي گروه است. او روز قبل از اولين شب اجرايشان در تالار وزارت کشور، با اميدواري زيادي از کنسرت بزرگ شان صحبت مي کند و زماني که کلمه «بزرگ» را به کار مي برد، اعتماد به نفس و ذوق در کلمات و چشمان او کاملاً مشخص است. کلمه يي که با نگاهي به افراد حاضر در کنسرت او و برنامه هايي که اجرا خواهند کرد و هدف بزرگ تري هم که در سرشان دارند، مشخص است، اما ترکيب اين همه ساز و اجراي چند سبک مختلف موسيقي و تلفيق آنها با هم با وجود افراد صاحب سبک و نظري که شايد اختلاف موسيقايي هم با يکديگر داشته باشند، شايد کاري «بزرگ» باشد، اما نتيجه يي که به همراه مي آورد و استقبال مخاطبان از آن شايد چنين رويايي را کاملاً بي رنگ کند. او در پاسخ به اين نکته مي گويد؛ «من اصلاً چنين نظري ندارم. هدفي که در نظر داريم واقعاً بزرگ است. ضمن آنکه درست است که مي خواهيم بعضي از سازها را مثل سه تار، گيتار و دوتار با هم ترکيب کنيم و شايد سبک و استيل نوازندگي و حتي بداهه نوازي و سليقه موسيقايي نوازندگان اين سازها با هم متفاوت باشد، اما در هدف کلي گروه به اين تفاهم گروهي رسيده ايم که با يکديگر هماهنگ شويم و نخواهيم سبک و سليقه مان را به هم تحميل کنيم. در موسيقي گروه ما هيچ سبک و ساز و نوازنده و خواننده يي نقشي کمرنگ تر از ديگري ندارد. ما مي خواهيم موسيقي سنتي و اصيل و موسيقي بکر و پرارزش نواحي مان را با موسيقي امروز جهان با کلامي جهاني به دنيا معرفي کنيم و پيام صلح و دوستي مان را به جهانيان برسانيم. اصلاً هم شعار نمي دهيم.»

صحبت از هماهنگي سبک ها و اجراها و نوازندگان و خواننده ها که مي شود، داريوش خواجه نوري از تجربه يي که داشتند مثالي مي آورد و از موسيقي تلفيقي گروه دفاع مي کند؛ «سازهايي که ما با هم تلفيق کرده ايم همگي شان با هم وجه مشترکي دارند. همه اين سازها شرقي اند و مال خود خودمان. حتي گيتار. به همين دليل هم مردم با فلامنکو اينقدر احساس راحتي دارند و با آن خيلي خوب و سريع رابطه برقرار مي کنند با سبک هايي مثل جز و بلوز حس راحتي ندارند و از آنها دورند. در تلفيق اين سازها با موسيقي و آ واز نواحي مان هم نتيجه خوب و عالي اين ريسک را به وضوح تجربه کرده ايم. در يکي از کنسرت هايمان وقتي عبدالله اميني آواز خراساني و تربت جامي را خواند و گيتار و سه تار و دوتار همراهي اش کردند، سالن منفجر شد. مردم به قدري ابراز احساسات کردند و جيغ و کف و دست زدند که خود ما شوکه شده بوديم چون انتظار چنين عکس العملي را نداشتيم. قبل از اجراي اين قطعه، چند آهنگ در سبک فلامنکو اجرا کرده بوديم و حتي در قسمت اوج آهنگ همچنين اتفاقي نيفتاده بود و مردم اينقدر انرژي مثبت به ما نداده بودند. اين اتفاق و تجربه نشان مي دهد که چقدر موضوع تلفيق ها جاي کار دارد و چقدر تا به امروز موسيقيدانان و فعالان موسيقي ما به اين پتانسيل عالي و بالا کم توجه بوده اند. ريشه همه اين سبک ها يکي است و واقعاً حيف است که چنين انرژي و موقعيت عظيمي را به اين سادگي از دست مي دهيم.»داريوش خواجه نوري از ناشناخته ماندن استادان موسيقي نواحي ايران متاسف است و معتقد است در جايي که دنيا اين استادان و بزرگان را مي شناسند، در ايران هيچ اهميتي به آنها داده نمي شود و آنها کاملاً غريب و ناشناخته اند. موسيقي سنتي و نواحي ايران با معرفي درست پتانسيل زيادي براي مطرح شدن در صحنه هاي جهاني موسيقي دارد، اما شنيده شدن موسيقي پاپ در کنار سبک هايي مثل space rock و فلامنکو تنها در تخصص و انحصار فعالان موسيقي ايراني نيست. در خارج از کشور که نمونه هاي صاحب سبک آن به راحتي در دسترس است و شايد موسيقي «همنوايان صلح» چندان مورد پسند کشورهايي که اين گروه در آنها اجراي برنامه دارد، قرار نگيرد؛ نکته يي که داريوش خواجه نوري چندان با آن موافق نيست و مي گويد؛ «شايد ما صاحب سبک در موسيقي هايي که اسم بردي، نباشيم ولي اين طور نيست که موسيقي هاي سبک غربي و فلامنکويمان در مقايسه با ساير کشورها چندان هم ضعيف باشد، ضمن اينکه سبک فلامنکو هم در خون همه ايراني ها است. از طرفي در يادگيري و اجراي سبک هاي مختلف موسيقي چندان هم بي تجربه و بي سواد نيستيم. استاد گيتار ما استادي ايتاليايي بود که همه دانسته هايش را به ما ياد داد، ضمن اينکه ما همواره سعي کرده ايم نوازندگي و اطلاعات مان را از موسيقي روز و تکنيک هاي نوازندگي و اجرا در سبک هاي موسيقي با حضور در کنسرت ها و تهيه و ديدن و شنيدن نوازندگي ها و اجراها به روز نگه داشته باشيم و آنها را اجرا کنيم. علاوه بر موسيقي مان در سبک غربي و فلامنکو در قطعاتي هم که در روز کنسرت و همچنين برنامه هاي خارجي اجرا خواهيم کرد، کلام انگليسي را به محتواي موسيقي مان اضافه خواهيم کرد تا با موسيقي روز به همراه کلام جهاني با مخاطبان مان ارتباط برقرار کنيم.»

گيتار و سه تار و دوتار در خدمت صلح

اعضاي گروه غربي بالاخره با يک ساعت و نيم تاخير به روي صحنه مي آيند، از همه عذرخواهي مي شود. اولين قطعه که اجرا مي شود، نبود تست صدا و سازها کاملاً مشخص مي شود، ضمن اينکه عصبانيت و استرس قبل از اجراي برنامه روي هماهنگي سازها و گروه تاثير گذاشته است. فکر مي کنم چون در جريان پشت صحنه بوده ام چنين تصوري دارم، اما بغل دستي ام که به دوستش مي گويد «به نظر همه اينها عصبي اند» مطمئنم مي کند که اشتباه نکرده ام. قطعات از آلبوم هاي پنجره و ساز بارون انتخاب شده اند. قطعاتي که موسيقي در آنها و تلفيق و ترکيب ريتم هاي موسيقي پاپ حرف اول را مي زند. نقطه قوت موسيقي خواجه نوري ها در موسيقي و تنظيم شان است و اشعاري که انتخاب کرده اند، فاصله زيادي با سطح موسيقي شان دارد. خواجه نوري ها اگر ترانه هاي روز را جايگزين ترانه هاي ارزشي ولي با زبان قديمي شان کنند، با سليقه و محتواي موسيقي که دارند، خيلي موفق تر از موسيقي و جايگاه امروزشان خواهند بود. قطعه يي به نام «صلح» با شعري فارسي- انگليسي بعد از اجراي ترانه هايي مثل دنياي رنگي، کلبه و مرد عاشق اجرا مي شود. سبک موسيقي و ترانه يي که بعد از اين و حتي در تازه ترين آلبوم شان به نام «افق» که هنوز به بازار نيامده، به عنوان سبک و هدف جديد آنها در خواندن از عشق و صلح انتخاب شده است. نوبت اجراي جلال ذوالفنون که مي شود، داريوش خواجه نوري با گفتن مقدمه يي از او دعوت مي کند که روي صحنه بيايد؛ «از سال 79 بود که گروه ما افتخار حضور استاد را در کنار خودش به دست آورد و از آن زمان سه تار و گيتار را با هم تلفيق کرديم و...» حضور ذوالفنون براي عوض کردن فضاي برنامه و پر شدن فضاي سالن از کف زدن هاي مداوم کافي است. مخصوصاً زماني که او بعد از احترامات چندين باره يي که به مخاطبان و حاضران مي گذارد، سازش را در دست مي گيرد و با صداي گيتار و ساکسيفون همراهي مي کند. دختر امين الله رشيدي هم به عنوان همخوان در قطعه يي جلال ذوالفنون را همراهي مي کند. ترکيب سازها جالب است مخصوصاً وقتي که غم سه تار صداي خوب گيتار را به حاشيه مي برد.

محمدعلي خواجه نوري با همه احساسش گيتار مي زند و واقعاً از خود بي خود است، هرچه جلوتر مي رويم، صداها هم بهتر مي شود و ضعف تست صدا در حال برطرف شدن است. نوبت به قطعه يي مي رسد که داريوش خواجه نوري مدام تعريفش را مي کرد و از عکس العمل هاي مخاطبان و انرژي هاي مثبت شان در هنگام اجراي آن مي گفت. عبدالله اميني و عزيز تنها به همراه دوتارش روي صحنه مي آيند و گيتار و سه تار و دوتار با هم در کنار دف تلفيق مي شوند و يکي از بهترين قطعات گروه همنوايان صلح اجرا مي شود. مخصوصاً وقتي عبدالله اميني با صداي کوک و گام بالايش در ميان ريتم زني برادران خواجه نوري با گيتار و جلال ذوالفنون با سه تار و عزيز تنها با دوتار با زباني محلي از ليلي و مجنون و عشق آنها مي خواند. صداي دف و همخوان ها به جا افتادن و حسي تر شدن قطعه کمک مي کنند.قسمت اول برنامه در ميان بي نظمي هايي که رفته رفته رو به نظم پيش مي رفت و بهتر مي شد، تمام مي شود و آنتراکتي 10 دقيقه يي که حدود نيم ساعت طول مي کشد، شروع مي شود.

موسيقيدانان بي سواد

جلال ذوالفنون در گوشه يي آرام نشسته با سه تارش بازي مي کند و قطعاتي از سر تفنن مي زند.او در فکر جهاني کردن و شناساندن آن به دنيا است و اين بار در ادامه سياست ها،اعتقادات و ريسک هاي هميشگي اش به سراغ گيتار و جوانان آمده و از هم نسلان موسيقايي خودش که دهه هفتاد عمرشان را مي گذرانند، فاصله گرفته است. هم نسلاني که با تعصب تمام هر نوع موسيقي را به غير از موسيقي اصيل نفي مي کنند. اما او نظري کاملاً متفاوت دارد و در همان حالي که مشغول نواختن سه تارش است، مي گويد؛ «بايد به دنبال واقعيت ها باشيم و گرنه موسيقي مان پيشرفت نمي کند. متاسفانه موسيقيدانان امروز ما سواد و مطالعه ندارند و با همان اطلاعات زيرصفري که دارند، نظر مي دهند و اين باعث مي شود که موسيقي اصيل در يک چارچوب بسته گير کند و نتواند قد بکشد و پيشرفت کند. در ترکيب اين سازها و تلفيق شان يک نکته را بايد روشن کرد. گيتار آن سازي نيست که عموم مردم و متاسفانه اکثر موسيقيدانان ما تصور مي کنند. گيتار سازي کاملاً ايراني است.

افق هايي از موفقيت

قسمت دوم برنامه با حضور حسين سمندري نوازنده جهاني و مطرح دوتار و همنوازي اش با گيتار و دف شروع مي شود، برنامه يي که با استقبال فوق العاده مخاطبان مواجه مي شود. به ياد حرف داريوش خواجه نوري مي افتم که درباره استادان موسيقي نواحي و حسين سمندري مي گفت؛ «اين بزرگان شايد براي ما ناشناخته باشند و از ما کمتر کسي اين استادان را بشناسد ولي دنيا و موسيقي دنيا اين صاحب هنران را کاملاً مي شناسد.»بعد از اجراي حسين سمندري قطعاتي ديگر در سبک هاي پاپ به نام هاي مرغ زخمي، بهار و پرنده و چند قطعه Space rock اجرا مي شود. عکس العمل هاي حاضران هنگام اجراي قطعات راک بسيار انرژيک تر از قطعات نيمه آرام (Slow) پاپ است. قسمت آخر تخصص برادران خواجه نوري است. اجراي دو قطعه فلامنکو به نام هاي رومبا و کولي که در آن براي پايان برنامه سنگ تمام مي گذارند. احساسات محمدعلي خواجه نوري تمامي ندارد و او کماکان با حس و حال اوليه اش گيتار مي زند. برنامه تمام مي شود.
گفت وگو با منوچهر صهبايي رهبر ميهمان ارکستر سمفونيک تهران -بخش پاياني
اينجا يک جور ديگر است
داوود سينايي- باربد اعلايي

بخش اول اين گفت وگو در صفحه موسيقي روز سه شنبه چاپ شد .امروز بخش پاياني آن را مي خوانيد.
- بعضي ها معتقدند ما با يک جور آداپته کردن ايراني موسيقي کلاسيک غربي مي توانيم يا حتي توانسته ايم موسيقي کلاسيک ايراني به وجود بياوريم. شما به اين اصطلاح اعتقاد داريد؟ يعني مي توانيم بگوييم ما موسيقي کلاسيکي داريم که فقط مال ايراني ها است و هرچند از غرب گرفته ايم ولي به چيزي تبديل شده که جاي ديگري وجود ندارد؟

اگر بخواهيم واژه را درست به کار ببريم بايد بگوييم موسيقي سنتي ما موسيقي کلاسيک ماست. منظورم از کلاسيک به همان معنايي است که در اروپا به کار مي رود. موسيقي سمفونيک و چندصدايي در اواخر قرن نوزدهم ميلادي به ايران وارد مي شود و تا امروز هم ادامه دارد. به نظر من ما بايد اول واژه را اصلاح کنيم.

- اگر بگوييم موسيقي سمفونيک ايراني چطور؟ آيا ما به اتفاقي در موسيقي سمفونيک رسيده ايم که منحصر به خودمان باشد؟

نه، در حقيقت موسيقي سمفونيک ما مخلوطي است از موسيقي ايران و موسيقي جهان. موسيقي ما هميشه يک صدايي بوده است، هارمونيزاسيون نداشته. اما کساني که تحصيلات موسيقي غربي کردند، آمدند و تم هايي از موسيقي ايراني را که تا حدي معقول بوده برداشتند و به صورت گام هاي معتدل درآوردند. مثلاً قطعه يي که در دستگاه چهارگاه براي يک ساز سنتي نوشته مي شود با آن چهارگاهي که در آثار آهنگسازان سمفونيک ايران هست فرق دارد. ولي در عين حال به اصل چهارگاه لطمه وارد نشده. دستگاه هايي مثل همايون، چهارگاه و ماهور بدون اينکه صدمه جدي ببينند، مي توانند در موسيقي سمفونيک کاربرد داشته باشند. اين کاري است که آهنگسازان ما انجام داده اند. ولي اين موسيقي طوري نيست که وقتي آن را مي شنويم بگوييم فقط يک ايراني مي تواند آن را بسازد.

- آقاي صهبايي بعضي ها به يک ترتيب زماني در هنر اعتقاد دارند. مثلاً مي گويند ما نمي توانيم بدون پشت سر گذاشتن سبک هاي مختلف موسيقي وارد موسيقي مدرن شويم. مثلاً نمي توانيم بي مقدمه برويم سراغ «جان کيج». بعضي هاي ديگر ترتيب زماني را موجه نمي دانند. انتخاب هاي خود شما نشان مي دهد که حداقل در ارکستر سمفونيک تهران به اجراي قطعات موسيقي مدرن علاقه نداريد.

موسيقي مدرن در تمام دنيا شنوندگان خاص و فستيوال هاي خاص خودش را دارد. معمولاً کساني که موسيقي کلاسيک گوش مي دهند مايل هستند موسيقي يي را گوش کنند که مي شناسند. شايد اگر پنجاه بار قطعات موتسارت، چايکوفسکي و برامس و بتهوون اجرا شود آنها بيشتر استقبال کنند تا شنيدن موسيقي هاي خيلي مدرن اشتوگهاوزن يا اگز ناکيس، جان کيج يا اليوت کارتر. اغلب کساني که سراغ موسيقي مدرن مي روند کنجکاو هستند و مي خواهند ببينند که اين قطعه هاي جديد چگونه است. وگرنه کسي که کنسرت مي رود تا استراحت کند يا از زندگي اش لذت بيشتري ببرد موسيقي قابل فهم را ترجيح مي دهد. اين مختص شنونده ايراني نيست.

- آقاي صهبايي موسيقي ايراني که امروز در آبان 1386 براي گوش دادن انتخاب مي کنيد چيست؟

من خيلي موسيقي ايراني دوست دارم. به خصوص ترانه هايي که شعرشان زيباست. وقتي موسيقي ايراني گوش مي کنم بيشتر حواسم به شعر است. اتفاقاً در اين چند روز با دوستان خيلي از آثار قديمي را گوش کرده ام. مي شود گفت ترانه هاي کلاسيک ايراني. شايد مال 30 ، 35 سال پيش. ترانه هاي خواننده هاي قديمي را هم خيلي دوست دارم ولي بيشتر به خاطر شعرهايشان.

- رهبري کردن در تالار وحدت احساس خاصي به همراه دارد يا اينکه معمولي است؟

بهترين لحظات روي صحنه ايستادن و رهبري کردن من همان لحظاتي است که با ارکسترسمفونيک تهران کار مي کنم و در تالار وحدت هستم. احساس مي کنم اينجا يک جور ديگر است. در اروپا احساسم فرق مي کند. در اينجا با همه مشکلات و ضعف هايي که هست انگار در خانواده خودم هستم. در هر خانواده يي مشکلاتي هست اما در خارج انگار مهمان خانه همسايه ام. مشکلات شان مشکل من نيست. دقيقاً به همين خاطر است که مي آيم. اينجا چيز زيادي براي من نيست. نه موقعيت خاصي، نه درآمد خاصي. شايد براي ديگران باشد اما براي من فقط عشق و علاقه به وطن است.

- يک بار وقتي تمرين تمام شده بود، در آسانسور از نوازنده ها شنيدم که از تمرين زياد شکايت دارند. اگر به خودتان شکايت کنند چه جوابي مي دهيد؟ مثلاً اگر بگويند از بس که اين قطعات را تکرار کرده ايم ديگر صداها را تشخيص نمي دهيم.

من آمده ام که ارکستر پيشرفت کند. اگر قرار باشد همان برنامه هميشه را ارائه بدهيم که ديگر ضرورتي به آمدن من نيست. آمده ام که مثمرثمر باشم. اميدوارم کار درستي انجام شود. به ريزه کاري هاي موسيقي توجه شود. با من کار کردن خيلي سخت است. زمان تمرين را از دو ساعت به سه ساعت افزايش دادم. از دقيقه اول که مي آيند تا آخر کار، صد درصد تمرکز حواس لازم است. قطعات را آنقدر تکرار مي کنيم و تصحيح مي کنيم تا به همديگر نزديک شويم. اين شيوه کار من است. نه فقط براي ارکستر سمفونيک تهران براي هر ارکستري. ولي خب کار ارکستر تهران کمي سخت تر است چون نوازنده هايش به اين شيوه کار عادت ندارند. من مي دانم که خسته مي شوند. اگر به من بگويند، جواب مي دهم خسته نباشيد.
گفت وگو با امين تارخ بازيگر سريال اغما-بخش پاياني
عبور از بستر عرفان
آرزو شهبازي

بخش اول اين گفت وگو سه شنبه چاپ شد.بخش پاياني را بخوانيد.

- شما همواره به شانس در بازيگري معتقد بوده ايد. پس آموزش و تکنيک چقدر و چند درصد مي توانند رسيدن به اين قله را تضمين کنند؟

من معتقدم مجموعه يي از احساس، تکنيک، خلاقيت، صدا، بيان، چهره، انتخاب هاي حرکتي، تجربه و... همه اينها هست. اما عامل ديگري هم هست که روي همه اينها قرار مي گيرد و شانس است. شما نه بدون شانس مي تواني از اين عوامل استفاده کني و نه بدون آن مجموعه مي تواني از شانس صرف استفاده کني. يک بازيگر بايد صاحب تکنيک باشد، صداي قابل اعتنا داشته باشد و البته اين صداي قابل اعتنا منظور بيان شيک نيست، منظور بيان سينمايي است. يعني يک فهم در مورد بيان جملات که چه معنايي را مي خواهد انتقال بدهد. در کنار همه اين مجموعه هاي دروني و بيروني شانس هم پيش مي آيد و يک نقشي اتفاق مي افتد که براي آن بازيگر مناسب است. من هميشه به بازيگران جوان مي گويم که منتظر نباشيد شانس سراغ تان بيايد. اگر شانس آمد؛ اما از همه آن عوامل برخوردار نبوديد اين شانس صرف به درد نمي خورد. از طرفي منتظر هم نباشيم که همه آن عوامل را داشته باشيم و قطعاً شانس هم اتفاق بيفتد. ممکن است اتفاق نيفتد. به هر حال نمي توانيم بگوييم شانس وجود ندارد.

- به اين ترتيب براي رسيدن به آن قله قطعيتي وجود ندارد و بازيگري بر پايه هاي لرزاني استوار است.

بعضي ها مي گويند آدم بايد بازيگر متولد بشود. من به اين اعتقاد ندارم اما به يک چيزي معتقدم و آن اين است که بازيگري جزء هنرهايي است که در وجود يک نفر هست و در وجود يک نفر نيست و اگر بخواهد به صورت اکتسابي به دست بيايد خيلي دير و با تلاش مستمر و زمان زياد به دست مي آيد. من به يک چيزي اعتقاد دارم که چنانچه کسي صاحب يک حضور و کاريزما در زمينه بازيگري باشد، با تحصيل و تجربه و ترکيبش با شانس مي تواند موقعيت آفرين باشد. اما هرگز نمي توانم جرات کنم و بگويم که بازيگري شانس صرف است. همان طور که جرات نمي کنم بگويم بازيگري احساس صرف يا تحصيل صرف است. قرار گرفتن همه اينها در کنار هم اما ميسر نيست. به همين دليل است که تعداد بازيگرها کم است.

- نحوه بازي گرفتن سيروس مقدم چقدر در هماهنگي با شيوه هايي است که شما به عنوان يک معلم بازيگري مي پذيريد؟

کار زيبايي که مقدم مي کند اين است که يک جو اعتماد به وجود مي آورد و چيزي را به بازيگر تحميل نمي کند. خودش يک سري توضيحات و توجيهاتي در مورد کاراکتر دارد و بازيگر در دل آن جو پر از اعتماد مي تواند خودش را خوب پيدا کند و قابليت هاي آشکار و پنهانش را بروز بدهد. ممکن است گاهي بگويد اين کار را نکني بهتر است اما هرگز نمي گويد که قطعاً اين کاري که من مي گويم بکن. چيزي را تحميل نمي کرد. کارگرداني است که انعطاف زيادي دارد. گوش شنوايي دارد و پيشنهادهاي خوب را مي پذيرد و آنهايي را که درست نيست رد مي کند و اساساً يکي از دلايلي که من ارادت دارم به او اين است که هر پيشنهادي را نمي پذيرد. فکر مي کند و بعد انتخاب مي کند. اما هستند کارگردان هايي که اصلاً گوش شنوايي براي شنيدن پيشنهاد ندارند.

- معمولاً يک نويسنده يا کارگردان از طريق نوشتن يک فيلمنامه يا ساخت يک اثر به القاي معناي مورد نظرشان به مخاطب دست پيدا مي کنند. آيا در زمينه بازيگري اين امکان از طريق انتخاب نقش حاصل مي شود؟

قطعاً همين طور است. من معتقدم رابطه بازيگر و کارگردان مثل رابطه زن و شوهر است. يعني آقايان هميشه دچار اين سوءتفاهم هستند که فکر مي کنند زن شان را خودشان انتخاب کرده اند. اما واقعيت اين است که زن ها آنها را انتخاب مي کنند. همين که يک مرد به خواستگاري زن مي رود و آن زن مي تواند به او بله يا خير بگويد، يعني که زن او را انتخاب کرده است. در مورد کارگردان هم همين اتفاق مي افتد. او نقشي را پيشنهاد مي کند و بازيگر مي تواند آن را انتخاب کند يا نکند. بنابراين بازيگر است که کارگردان را انتخاب مي کند. بازيگر است که نقش و فيلمنامه را انتخاب مي کند و سراغ انتخابي مي رود که هم به لحاظ اجرايي و هم به لحاظ عقيدتي برايش جذابيت دارد.

- پس مي شود در نقش هايي که داشتيد ردي از روياي شما را پيدا کرد؟

شايد اگر کارها را کنار هم قرار بدهيم، بشود اين کار را کرد.

- و به کجا مي رسيم؟

خب شايد من در اين نقش ها آدم آرمانگرايي تصور بشوم. اينکه همه آن نقش ها تغيير و تحول و فرود و فراز داشته اند، اما در نهايت به آرامشي دست پيدا کرده اند؛ مثل همان چيزي که در پژوهان و در اغلب کارهاي ديگرم وجود دارد. اين به آرامش رسيدن چيزي بوده که من در زندگي همواره به دنبالش بوده ام.

- يک بازيگر توانا قدرت اين را دارد که بداند آدم هاي ديگر کجا خودشان هستند و کجا بازي مي کنند؟

با قاطعيت مي گويم بله، نمي خواهم بگويم من بازيگر توانايي هستم. اما من واقعاً اين قدرت را دارم و اگر بازيگر هم نبودم فکر مي کنم چنين قدرتي داشتم که بدانم چه کسي کجا دارد دروغ مي گويد و کجا راست مي گويد. چه کسي صادقانه عمل مي کند و چه کسي چاپلوس است. به خاطر اينکه من با چشم دلم با آدم ها روبه رو مي شوم نه با چشم سرم.
عناوين اين صفحه
دست انداز در جاده ابريشم
اينجا يک جور ديگر است
عبور از بستر عرفان

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام