داوود سينايي- باربد اعلايي

بخش اول اين گفت وگو در صفحه موسيقي روز سه شنبه چاپ شد .امروز بخش پاياني آن را مي خوانيد.
- بعضي ها معتقدند ما با يک جور آداپته کردن ايراني موسيقي کلاسيک غربي مي توانيم يا حتي توانسته ايم موسيقي کلاسيک ايراني به وجود بياوريم. شما به اين اصطلاح اعتقاد داريد؟ يعني مي توانيم بگوييم ما موسيقي کلاسيکي داريم که فقط مال ايراني ها است و هرچند از غرب گرفته ايم ولي به چيزي تبديل شده که جاي ديگري وجود ندارد؟
اگر بخواهيم واژه را درست به کار ببريم بايد بگوييم موسيقي سنتي ما موسيقي کلاسيک ماست. منظورم از کلاسيک به همان معنايي است که در اروپا به کار مي رود. موسيقي سمفونيک و چندصدايي در اواخر قرن نوزدهم ميلادي به ايران وارد مي شود و تا امروز هم ادامه دارد. به نظر من ما بايد اول واژه را اصلاح کنيم.
- اگر بگوييم موسيقي سمفونيک ايراني چطور؟ آيا ما به اتفاقي در موسيقي سمفونيک رسيده ايم که منحصر به خودمان باشد؟
نه، در حقيقت موسيقي سمفونيک ما مخلوطي است از موسيقي ايران و موسيقي جهان. موسيقي ما هميشه يک صدايي بوده است، هارمونيزاسيون نداشته. اما کساني که تحصيلات موسيقي غربي کردند، آمدند و تم هايي از موسيقي ايراني را که تا حدي معقول بوده برداشتند و به صورت گام هاي معتدل درآوردند. مثلاً قطعه يي که در دستگاه چهارگاه براي يک ساز سنتي نوشته مي شود با آن چهارگاهي که در آثار آهنگسازان سمفونيک ايران هست فرق دارد. ولي در عين حال به اصل چهارگاه لطمه وارد نشده. دستگاه هايي مثل همايون، چهارگاه و ماهور بدون اينکه صدمه جدي ببينند، مي توانند در موسيقي سمفونيک کاربرد داشته باشند. اين کاري است که آهنگسازان ما انجام داده اند. ولي اين موسيقي طوري نيست که وقتي آن را مي شنويم بگوييم فقط يک ايراني مي تواند آن را بسازد.
- آقاي صهبايي بعضي ها به يک ترتيب زماني در هنر اعتقاد دارند. مثلاً مي گويند ما نمي توانيم بدون پشت سر گذاشتن سبک هاي مختلف موسيقي وارد موسيقي مدرن شويم. مثلاً نمي توانيم بي مقدمه برويم سراغ «جان کيج». بعضي هاي ديگر ترتيب زماني را موجه نمي دانند. انتخاب هاي خود شما نشان مي دهد که حداقل در ارکستر سمفونيک تهران به اجراي قطعات موسيقي مدرن علاقه نداريد.
موسيقي مدرن در تمام دنيا شنوندگان خاص و فستيوال هاي خاص خودش را دارد. معمولاً کساني که موسيقي کلاسيک گوش مي دهند مايل هستند موسيقي يي را گوش کنند که مي شناسند. شايد اگر پنجاه بار قطعات موتسارت، چايکوفسکي و برامس و بتهوون اجرا شود آنها بيشتر استقبال کنند تا شنيدن موسيقي هاي خيلي مدرن اشتوگهاوزن يا اگز ناکيس، جان کيج يا اليوت کارتر. اغلب کساني که سراغ موسيقي مدرن مي روند کنجکاو هستند و مي خواهند ببينند که اين قطعه هاي جديد چگونه است. وگرنه کسي که کنسرت مي رود تا استراحت کند يا از زندگي اش لذت بيشتري ببرد موسيقي قابل فهم را ترجيح مي دهد. اين مختص شنونده ايراني نيست.
- آقاي صهبايي موسيقي ايراني که امروز در آبان 1386 براي گوش دادن انتخاب مي کنيد چيست؟
من خيلي موسيقي ايراني دوست دارم. به خصوص ترانه هايي که شعرشان زيباست. وقتي موسيقي ايراني گوش مي کنم بيشتر حواسم به شعر است. اتفاقاً در اين چند روز با دوستان خيلي از آثار قديمي را گوش کرده ام. مي شود گفت ترانه هاي کلاسيک ايراني. شايد مال 30 ، 35 سال پيش. ترانه هاي خواننده هاي قديمي را هم خيلي دوست دارم ولي بيشتر به خاطر شعرهايشان.
- رهبري کردن در تالار وحدت احساس خاصي به همراه دارد يا اينکه معمولي است؟
بهترين لحظات روي صحنه ايستادن و رهبري کردن من همان لحظاتي است که با ارکسترسمفونيک تهران کار مي کنم و در تالار وحدت هستم. احساس مي کنم اينجا يک جور ديگر است. در اروپا احساسم فرق مي کند. در اينجا با همه مشکلات و ضعف هايي که هست انگار در خانواده خودم هستم. در هر خانواده يي مشکلاتي هست اما در خارج انگار مهمان خانه همسايه ام. مشکلات شان مشکل من نيست. دقيقاً به همين خاطر است که مي آيم. اينجا چيز زيادي براي من نيست. نه موقعيت خاصي، نه درآمد خاصي. شايد براي ديگران باشد اما براي من فقط عشق و علاقه به وطن است.
- يک بار وقتي تمرين تمام شده بود، در آسانسور از نوازنده ها شنيدم که از تمرين زياد شکايت دارند. اگر به خودتان شکايت کنند چه جوابي مي دهيد؟ مثلاً اگر بگويند از بس که اين قطعات را تکرار کرده ايم ديگر صداها را تشخيص نمي دهيم.
من آمده ام که ارکستر پيشرفت کند. اگر قرار باشد همان برنامه هميشه را ارائه بدهيم که ديگر ضرورتي به آمدن من نيست. آمده ام که مثمرثمر باشم. اميدوارم کار درستي انجام شود. به ريزه کاري هاي موسيقي توجه شود. با من کار کردن خيلي سخت است. زمان تمرين را از دو ساعت به سه ساعت افزايش دادم. از دقيقه اول که مي آيند تا آخر کار، صد درصد تمرکز حواس لازم است. قطعات را آنقدر تکرار مي کنيم و تصحيح مي کنيم تا به همديگر نزديک شويم. اين شيوه کار من است. نه فقط براي ارکستر سمفونيک تهران براي هر ارکستري. ولي خب کار ارکستر تهران کمي سخت تر است چون نوازنده هايش به اين شيوه کار عادت ندارند. من مي دانم که خسته مي شوند. اگر به من بگويند، جواب مي دهم خسته نباشيد.