سعيد ليلاز

تحريم هاي اقتصادي اخير اعلام شده از سوي ايالات متحده امريکا عليه ايران مانند تحريم هاي قبلي مشابه و نيز تحريم هاي بعدي احتمالي، اقتصاد ايران را از پا نخواهد انداخت؛ چنان که در گذشته نينداخته است. اين تحريم ها، آنجا که سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را نشانه گرفته، به کلي بي اعتبار و ناکارآمد است و آنجا که شبکه بانکي کشور را هدف قرار مي دهد، ميزان تاثير آن در وهله نخست به ميزان همراهي عملي کشورهاي غربي، چين و روسيه و شبکه بانکي آن کشورها بستگي دارد. در ميان اين کشورها و مطابق تجربه عملي گذشته، کشورهايي چون ژاپن و اخيراً فرانسه و تا حدي آلمان، البته با وجود غرولندها و اعتراض هاي زيرزباني و رسانه يي، در عمل با تحريم ها همراهي خواهند کرد. اما همين تجربه از مقاومت جدي و عملي چين، روسيه و تا حدي ايتاليا در برابر اين تحريم هاي يکجانبه و خارج از چارچوب حقوقي شوراي امنيت سازمان ملل متحد حکايت دارد.
اگر اين تحريم ها به مراجعي چون شوراي امنيت سازمان ملل متحد راه يابد و در آنجا نيز - چنان که روندها نشان مي دهند - تنفيذ شود، اثر تحريم ها طبعاً جدي تر خواهد شد. اما حتي در آن صورت نيز اقتصاد ايران به زانو درنخواهد آمد. نکته مهم آن است که حجم اقتصاد ايالات متحده تا 60 برابر اقتصاد ايران است و سيطره آن کشور بر بازارهاي مالي و تکنولوژيکي جهان حتي از اين نسبت نيز به مراتب فراتر است. بنابراين اگر کشوري واقعاً ناچار شود تحت فشار ايالات متحده يکي از دو کشور ايران يا امريکا را انتخاب کند، حتي منافع ژئوپولتيک مانند مورد روسيه نيز نمي تواند مانع گزينش طرف امريکايي شود. بنابراين ما در هر حال و همواره بايد خود را براي بدترين شرايط اقتصادي آماده نگاه داريم که - چنان که خواهم گفت - نگاه نمي داريم.

نخستين عامل ناکارآمدي تحريم اقتصادي ايران آشنايي ديرينه اقتصاد ايران با پديده تحريم يا رويدادهاي اضطراري مانند جنگ تحميلي است. بر اثر تحريم کم وبيش 30 ساله امريکا، اقتصاد ايران چه به لحاظ مالي، چه تکنولوژيکي و چه مواد اوليه وابستگي مهمي به ايالات متحده ندارد و در صنايع امريکامحوري چون هواپيمايي و کامپيوتر، عملاً خود را با بدترين وضع ممکن تطبيق داده است. دلار نيز اخيراً از معاملات ارزي کشور خارج شد و آخرين حلقه هاي ارتباط تکنولوژيکي دو کشور نيز با تغيير رويکرد ايران ابتدا از امريکا به ژاپن، سپس اروپاي غربي و اين اواخر چين گسسته شد. بنابراين در مهمترين و اثرگذارترين قسمت ها، تحريم مانند تهديد توسط تفنگي است که شليک شده است و هر کاري مي توانسته بکند، تاکنون کرده است.
دومين عامل، موقعيت جغرافيايي و ژئوپولتيک ايران است. شمار همسايگان ايران با مرز زميني هفت کشور و تعداد کشورهاي داراي مرز دريايي با ايران حتي از اين هم بيشتر است. متاسفانه يا خوشبختانه اغلب اين کشورها هم فقيرتر از ما هستند. در اين شرايط، فقدان هرگونه کنترل و نظارت مرزي در 7 تا 8 هزار کيلومتر مرز زميني و آبي، بلافاصله پس از اجرايي شدن هرگونه تحريم، اين مرزها را به بهشت قاچاقچيان ساکن در دو طرف مرز تبديل خواهد کرد. اين تجربه در سراسر منطقه ديرينه يي طولاني دارد و مهمترين آن شکست تحريم جهاني عليه عراق در سال هاي 1991 تا 2003 ميلادي است.
سومين عامل و از جمله مهمترين ها در ناکامي تحريم اقتصادي عليه ايران، نفت است. هر تحريمي عليه جمهوري اسلامي ايران يا مي تواند شامل صادرات نفت خام ايران باشد يا آن را از شمول تحريم ها مستثني کند. در حالت نخست اعمال تحريم غيرممکن خواهد بود؛ زيرا قيمت جهاني نفت خام را به حدودي بالاتر از حد تحمل جهان يعني 150 تا 200 دلار بالاتر خواهد برد. و اکنون هم اساساً در دستور تفکر و کار هيچ قدرت جهاني نيست. در حالت دوم، اين تحريم ها بي خاصيت خواهد شد؛ زيرا تصور اينکه همه جهان حاضر شوند به صورت يکپارچه به کشوري با درآمد ارزي سالانه 80 ميليارد دلار و ذخيره ارزي در همين حدود «نه» بگويند، غيرممکن است. در حال حاضر، درآمد ارزي ايران از بابت صادرات نفت خام حدوداً روزانه 200 ميليون دلار است. با اين پول در کنار اختيارات نامحدود دولت نهم در هزينه کردن آن، هر چاهي را مي توان پر کرد و هر زانويي را در جدي گرفتن تحريم ها عليه ايران، لرزاند.
چهارمين عامل، ناکارآمدي ساز و کار تحريم اقتصادي در همه جاي جهان و به ويژه ايران و پرونده خاص آن است. تحريم اقتصادي چه در سخت ترين حالت مانند تحريم 50 ساله کوبا و چه در انواع رايج آن مانند تحريم موضعي ايالات متحده عليه اغلب کشورهاي جهان حتي کره جنوبي و ژاپن، هرگز کشوري را به زانو درنياورده که اين بار در مورد ايران مستثني عمل کند.
عامل پنجم و مهمترين عامل، ظرفيت هاي خوشبختانه پنهان اقتصاد ايران حتي از ديد مسوولان داخلي است. اين ظرفيت ها هم در حوزه فيزيکي و سخت افزار و هم نرم افزار چنان بالاتر از عملکرد واقعي آن است که هرگونه تحريمي را در مدتي کوتاه بي اثر و خنثي مي کند که هيچ، با بالفعل شدن ظرفيت هاي پنهان، به اشتغال، توليد و رشد اقتصادي کشور مي افزايد. در حال حاضر، اقتصاد ايران از سياست کاهش تعرفه هاي گمرکي که از اواخر دولت آقاي خاتمي شروع شد و در دولت آقاي احمدي نژاد به اوج تاريخي خود رسيد، به شدت تحت فشار است. نرخ موثر تعرفه هاي گمرکي که در سال 1383 بين 13 تا 14 درصد بود، اکنون به حدود 10 درصد رسيده و کشور ايران را به بزرگ ترين و پرجمعيت ترين منطقه آزاد اقتصادي جهان تبديل کرده است. اين کاهش شديد نرخ تعرفه گمرکي، ارزش واردات کشور را که در سال 1378 معادل 4/13 ميليارد دلار بود، امسال به بيش از 50 ميليارد دلار (تقريباً 4 برابر) مي رساند. با احتساب خدمات، امسال رقم واردات ايران به 65 ميليارد دلار افسانه يي مي رسد که حتي از واردات سرانه بالاترين سال رژيم شاه نيز بيشتر است. از آنجا که - جدا از همه ديگر عوارض - هر يک ميليارد دلار واردات تقريباً 100 هزار فرصت شغلي را در داخل نابود مي کند و توليد داخلي را نيز به شدت تحت فشار رقابت معمولاً غيرعادلانه و يکجانبه با کالا و خدمات مشابه خارجي قرار مي دهد، اعمال هرگونه تحريمي در عمل حکم افزايش تعرفه هاي گمرکي و کاهش واردات را خواهد داشت و در مدتي نسبتاً کوتاه به رشد توليد داخلي و رشد اشتغال خواهد انجاميد. در حال حاضر واردات کالاهاي يکسره مصرفي که عمدتاً ظرف 24 ساعت به کود تبديل مي شوند، بالاترين درصد را از بالاترين ارزش واردات در تاريخ ايران به خود اختصاص داده است. اگر تحريم اقتصادي ايالات متحده يا همه جهان بتواند از اين خودکشي علني نظام اقتصادي ايران در تبديل ثروت ملي خود به فساد جلوگيري کند، در حکم «توفيق اجباري» بزرگي خواهد بود که بسياري از توليدکنندگان ايراني را سپاسگزار خود خواهد کرد.
به مثابه پيامدهاي تحريم اقتصادي ايران نخستين پيامد همين کاهش وابستگي اقتصاد ايران به خارج است به قيمت ثابت سال 1376، اگر در سال 1378 با يک دلار واردات 23 هزار ريال ارزش افزوده در اقتصاد ايران توليد مي شد، اکنون با همين يک دلار کمتر از 4/9 هزار ريال ثروت توليد مي شود. هرگونه اعمال تحريم بيشتر بر اقتصاد ايران، از آنجا که اين اقتصاد اکنون در عمل ثروت ارزي خود را آتش مي زند، با جلوگيري از آن به کاهش وابستگي اقتصاد ايران به خارج و افزايش ذخاير ارزي کمک خواهد کرد.
پيامد دوم تشديد تحريم ها، البته منفي - و نه کشنده - است. اين تحريم ها اگر دولت ايران را از تداوم و تشديد سياست درهاي باز در واردات منصرف نکند، به گران تر تمام شدن همه خريدها و ارزان تر شدن همه صادرات خواهد انجاميد. اين، اگرچه منفي است و اثر چشمگيري در افزايش نرخ تورم و افزايش هزينه هاي ارزي در برابر واردات کمتر خواهد گذاشت، اما با درآمد ارزي روزانه بيش از 200 ميليون دلار قابل جبران است.
پيامد سوم تشديد تحريم ها، همين اکنون نيز در حال تحقق يافتن است؛ اقتصاد ايران هر روز بيش از پيش به سمت چين مي گرايد. در حالي که دلاري بودن اقتصاد چين، ثبات قيمت هاي صادراتي آن و نيز ارزاني بي بديل محصولات توليدي اين کشور، چين را به بهشت واردکنندگان ايراني از قطار مترو گرفته تا صندلي تبديل کرده، فشار اقتصادي ايالات متحده و اروپاي غربي و ژاپن، اقتصاد ايران را هر چه بيشتر به سمت چين متمايل مي کند. در چهار سال اخير هم ايران فرصت کافي براي تغيير گرايش خود از اروپا و حوزه يورو (به دليل گراني غيرقابل تحمل آن) به چين و حوزه يوان داشته، و هم چيني ها سرعت و قابليت شگفت آوري از انطباق خود با نيازهاي مهندسي و مالي و اقتصادي ايراني ها از خود به نمايش گذاشته اند. اين دو عامل، حجم مبادلات بازرگاني دو کشور را به حدود 17 تا 20 ميليارد دلار براي سال 2007 ميلادي رسانده که 100 برابر رقم 12 تا 13 سال پيش است. مي دانيم که در حوزه اقتصاد، تغيير گرايش ملي از يک منطقه به منطقه ديگر دشوار است؛ اما اگر اتفاق افتاد، برگرداندن آن حتي ناشدني است. سرعت، ژرفا و حجم مبادلات اقتصادي ايران و چين به چنان سطح بي سابقه يي در تاريخ معاصر ايران رسيده که اتفاق نيفتادن يک تحول ژئوپولتيک بر اثر آن تقريباً ناممکن است. نفت ايران و ظرفيت بي پايان توليدي و تکنولوژيکي چين در کنار انعطاف سياسي و مالي و حقوقي باورنکردني آن در تطبيق خود با شرايط خريداران ايراني، در آينده يي نه چندان دور ابعاد جديد و باورنکردني بسياري پديد خواهد آورد و بر سمت و سوي تحولات ايران و جايگاه آن در خاورميانه اثر تعيين کننده خواهد گذاشت.
پيامد چهارم تحريم ها يا تشديد آن چه از سوي ايالات متحده يا شوراي امنيت، آن است که بسياري از ما را قادر مي سازد تا ناتواني سوءمديريت و حتي سوءاستفاده خود از منابع کشور را به گردن تحريم ها بيندازيم و خود را پشت آن پنهان کنيم و گناه کاستي ها و انحرافات با وجود اختيارات سياسي - اجرايي بي همتا در تاريخ معاصر ايران و سالانه 60 ميليارد دلار مصرف ارزي را متوجه تحريم ها بدانيم. معمولاً در شرايط محاصره اقتصادي يا وضعيت جنگ يا احتمال بروز آن، يک پاي ثابت همه سياست دولت ها کاهش مصرف ملي و سوق دادن منابع حاصله به سرمايه گذاري و تغيير الگوي مصرف عمومي به سمت کالاهايي با عمق ساخت داخل بيشتر است. اما در کشور ما، طرفه آن است که حتي واردات دو برابر نياز شکر به کشور با تعرفه گمرکي صفر و سرازير شدن همه آن به بازار مصرف و فاسد شدن کامل الگوي مصرف ملي با اين کالاي هم مضر به لحاظ اقتصادي و هم مهلک به لحاظ بهداشتي نيز با ضرورت آينده نگري در برابر احتمال تحريم توجيه مي شود.
هدف گفتار حاضر، به هيچ وجه دست کم گرفتن عوارض منفي تحريم اقتصادي و تشديد آن يا کوچک انگاري و خردنمايي آن نيست. اين تحريم ها، چنان که گفته آمد، هم زيان هاي خود را دارند و هم خطراتي - به ويژه در درازمدت - براي کشور مي آفرينند. اما اولاً تاکيد مي کنم که به هيچ روي قادر به فروپاشي يا حتي تضعيف جدي اقتصاد ايران نيستند و ثانياً همه پيامدهاي منفي و خطرات اين تحريم ها، در برابر خطرات برخاسته از سوءمديريت بر اقتصاد ايران، حقيقتاً ناچيز است. حتي اصل خطرات محاصره اقتصادي نيز فقط يا عمدتاً بر اثر سوءمديريت اقتصادي آشکار مي شود. مثلاً در شرايطي که وابستگي ارزي کشور به خارج ظرف کمتر از 8 سال چهار برابر شده است، بديهي است که هر تحريم اين يا آن بانک مي تواند اثراتي به مراتب ويرانگرتر از پيش برجا بگذارد. وقتي هر ايراني - اعم از نوزادان تا کهنسالان - را به واردات سالانه 900 دلار عادت داديم، طبعاً کاهش حتي اندک اين رقم استثنايي نيز بر فشارها و نارضايتي ها مي افزايد. وقتي ظرف 5/2 سال رقم نقدينگي کشور را از 68 هزار ميليارد تومان به 140 هزار ميليارد تومان رسانديم، هر ميزان کاهش واردات تورمي مضاعف مي آفريند و مشکلات را چندبرابر مي کند.با وجود همه اين انحرافات و کاستي ها، باز هم خطر واقعي در اقتصاد ايران، تناقض آشکار سياست اقتصادي وابسته گراي کشور با ديپلماسي تهاجمي است. جمهوري اسلامي ايران در شرايطي با تمام قد و قوا در برابر نظم بين المللي مسلط جهان به ايستادگي اتمي برخاسته است که سياست اقتصادي کاملاً ادغام گراي آن، براي نخستين بار در طول تاريخ حتي حبوبات وارداتي را نيز علاوه بر گوشت و ميوه و مبلمان و... خارجي به الگوي مصرف ملي افزوده است.