دوشنبه، 14 آبان 1386 - شماره 1532
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: سياسي
گفت وگوي اعتماد با سوسن شريعتي
زنان در پروژه شريعتي

پروين بختيارنژاد

چند و چون نظرگاه شريعتي در خصوص زنان با سوسن شريعتي مطرح شد. او از يک طرف زن است و ناخواسته وابسته به مطالبات زنان و نيز فرزند شريعتي. او در اين گفت وگو در شرايط پارادوکسيکال قرار دارد که در واقع اين گفت وگو او را گرفتار اين و آن کرده. حال با خواندن اين گفت وگو خواهيم ديد که سوسن شريعتي اين تناقض را چگونه به سرانجام مي نشاند.

-برخي از منتقدان شريعتي بر اين نکته تاکيد دارند که وي حساسيت و دغدغه مسائل خاص زنان را نداشته، او فقط از مسووليت هاي زنان سخن گفته ولي از حقوق آنها هرگز و شما در مرحله اول به عنوان يک زن و در مرحله دوم به عنوان فرزند شريعتي در اين مورد چه نظري داريد؟

راستش در تجربه شخصي آدم شدنم، در هيچ لحظه يي مجبور به انتخاب بين زن بودن و شريعتي بودن، نشدم. در عين حال که اين هر دو تعلق، نقطه عزيمت محکم و مادي همان شدن بود. هيچ معلوم نيست هر نوع تعلقي، اسارت باشد. همه چيز بستگي به نسبتي دارد که با اين همه برقرار مي شود. بزرگي مي گويد ما ضرورتاً انسانيم و تصادفاً مرد يا زن. شريعتي بودن بنده هم جزء همان تصادفات است، چنانچه زن بودنم نيز. با اين وجود اين تصادفات را بايد جدي گرفت، اگر نمي خواهيم که تبديل به تقدير شود و تهديد. تهديدها را مي گويند مي شود به فرصت بدل کرد. اما ظاهراً در حال حاضر صحبت از تجربه شخصي نيست، صحبت از نسبت اين دو است؛ شريعتي و مساله زنان. قبل از ورود به اين موضوع ذکر چند نکته کلي در مورد تفکر و روش شريعتي در برخورد با مفاهيم و وضعيت ها ضروري است. تفکر شريعتي تفکر بزنگاه هاست، شناسايي بزنگاه هاي فرهنگي، انساني و اجتماعي همين ماي موجود گرفتار. شناسايي بزنگاه هايي که محصول شناختي ميداني است و نه انتزاعي. شايد به همين دليل است که ما نيز بر سر هر بزنگاهي خود را با او مواجه مي بينيم و به او مي پردازيم. اين را من فرزند نمي گويم. اين را همه آنهايي مي گويند که با طمانينه يا از سر ناشکيبايي نقد يا حمله به شريعتي را در دستور کار روز خود قرار داده اند. واکنش هايي که در برابر او مي بينيم گاه به دليل صحت پرسش هايي است که شريعتي طراحي کرده و هنوز پرسش هاي زمانه ماست و گاه پاسخ ها است که جدال برانگيز است. در اين تفکر بزنگاهي، مهمتر از پاسخ هاي شريعتي، روش او در طرح پاسخ است. رويکرد شريعتي به مقولات مختلف، رويکرد پاندولي است. نشاندن مفاهيم در موقعيت هاي پارادوکسيکال. رفت و آمد مدام بين موقعيت هاي دوگانه يي که در اين 200 - 150 سال گذشته انسان ايراني به آن دچار شده است. در پرداختن به هر موضوعي، اول آن شرايط پاندولي را فراهم مي آورد. دليلش روشن است. مي داند مخاطبش دچار ذهنيت کليشه يي است، گرفتار «اين» يا «آن» است؛ اين و آن شرق و غرب، اين و آن سنت و مدرنيته، اين و آن عقل و دل، اين و آن ديروز و فردا. شريعتي متوجه درگيري جامعه و گرفتار شدنش در اين دوگانه ها است و از همين رو، دعوت خود را در چنين فضايي ترسيم مي کند.

کليد واژه پروژه شريعتي آگاهي بخشي و خودآگاهي دادن است، در محتوميت «بودن» ترديد انداختن و «شدن» را بدل به ضرورت آگاهانه کردن. براي تحقق اين پروژه خوب، بديهي است که بايد از همان اول امکان و اقتدار مخاطبش را بشناسد؛ امکان و اقتداري ثنويت زده، کليشه يي، شتاب زده و ترس خورده. به همين دليل است که در طرح هر پاسخي، قبل از اينکه در پي ايجاب باشد، وجهه سلبي آن را نيز لحاظ مي کند. قبل از اينکه بگويد چه بايد کرد، مي گويد چه بايد نکرد. مثلاً در دعوت به دين در آغاز به نقد موقعيت دين در جامعه مي پردازد و اينکه چه چيز دين نيست و نتيجه مي گيرد که سنت، مذهب نيست. سنت متصلب است و مذهب ديناميک. در بحث شرق و غرب، باز همين موضع را دارد و شرق زدگي را روي ديگر غرب زدگي مي داند يا تز بازگشت به خويشتن. بلافاصله مي پرسد کدام خويشتن؟ و مي گويد خويشتن آزاد شده از چهار زندان و از جمله آزاد شده از زندان ديروز. اگر به ديالکتيک سلب و ايجاب در انديشه شريعتي دقت نکنيم، مي توانيم هر بار بخشي از آراي او را علم کنيم و در برابر بخش ديگر انديشه او قرار دهيم. خطر «زدگي» مهمترين هشدار اوست، «شرق زدگي»، «غرب زدگي» و «سنت زدگي». خطر ديگري که اين پروسه آگاهي را تهديد مي کند تشبه است. «تشبه به سنت» و «تشبه به غرب». شريعتي به انسان از خودبيگانه حمله مي کند، حال اين مسخ شدگي توسط سنت باشد يا امر ظاهراً مدرن، در هر دو حال جوهراً يکي است.

شريعتي در مقابل «زدگي»، «تشبه» و «مسخ شدگي» سوژه را مي نشاند، انسان خودآگاه مختار قادر به عصيان.

-در اين ميانه برخورد شريعتي با زنان چگونه است؟

بديهي است که در اين پروژه زنان حذف نمي شوند. مساله زنان را نيز در ذيل همين پروژه خودآگاهي و کسي شدن تعريف مي کند. اشاره کردم که در اين پروژه، شريعتي از نوع انسان حرف نمي زند، از انسان در «وضعيت» صحبت مي کند، انسان ايراني- اسلامي، جهان سومي شرقي و به همين دليل مي داند که در اين «وضعيت»، مساله زنان اگرچه نمي تواند به شکل جدا و ايزوله بررسي شود در عين حال ويژگي هاي خاص خودش را دارد. در اين پروژه، شريعتي زن و مرد را در حقيقت به خوردن ميوه ممنوع -آگاهي- دعوت مي کند اما مي داند که پس از هبوط، موقعيت آدم و حوا در اين زمين برابر نيست. مي داند که آن زندان هاي چهارگانه انسان در مورد زنان تبديل به لابيرنتي مخوف و غير قابل عبور مي شود. در نتيجه فوراً به سراغ نسبت زن با سنت، نسبت زن با مذهب و نسبت زن با امر مدرن مي رود و در اين مثلث در جست وجوي پيدا کردن ترکيبي جديد است، از طريق تجزيه آن. تفکيک سنت از مذهب اولين گام است. تفکيک مدرنيته از مدرنيسم دومين آن. سنتي که به وفادار ماندن، ماندن به ديروز و در ديروز مي خواند و مدرنيسمي که با وسوسه فردا مي آيد. اولي آويختن به يک خود محتضر است و دومي تشبه به يک توهم. يکي تحجر است و ديگري تشبه و هر دو محصول ذهن مونتاژگر. يکي مونتاژ سنت است با مذهب و ديگري مونتاژ داخلي سنت با امر مدرن. (تعبير مونتاژ داخلي در باب آن تصويري است که از زن غربي در جوامع پيراموني شکل گرفته است و به نظر شريعتي فرسنگ ها با زن غربي فاصله دارد و نقل مي کنم؛ «زني را که به عنوان زن اروپايي مي شناسيم، در واقع زن اروپايي نيست، زن اروپايي موجود در ايران است.» ) به هر دو محصول دوگانه اين مونتاژ، شريعتي با صراحت و گاه به گونه يي غلوآميز مي تازد. دليلش روشن است چون پذيرش هر يک از اين دو الگو، محصول انتخاب نيست. محصول زدگي است و در نتيجه هيچ وجهه آگاهانه يي در آن نيست. در هر دو حالت اين زن، دچار است، سوژه نيست، ابژه است، خواه ابژه سنت و خواه ابژه ضد آن. نقدي که به موقعيت زنان در جهان سرمايه داري مي کند را با موقعيت زن مدرن نبايد يکي گرفت. چنانچه با همان صراحت به موقعيتي که سنت براي زنان فراهم کرده است، مي تازد.

-برخي از منتقدان شريعتي بر اين عقيده اند که دکتر به مسائل حقوق زنان نپرداخته تا نظر شما چه باشد؟

البته دو نظر هست. برخي مي گويند شريعتي به «مسائل زنان» نپرداخته و برخي بر اين باورند که بد پرداخته. اين انتقاد که شريعتي به مسائل زنان نپرداخته، غلط نيست. يعني شريعتي به طرح کلي موقعيت اجتماعي و فرهنگي زنان بسنده کرده است و به جز تک و توک مواردي و آن هم نه به شکل عمقي وارد پرونده هاي متعدد مربوط به موقعيت زنان نشده است

( خانواده- حقوق زنان در برابر قانون، حضانت کودکان، کار و...) اما به «مساله زنان» پرداخته و نمي شود منکر اين موضوع شد که همين طرح کلي يي که بدان اشاره کردم، مقدمه ضروري نظري است براي هر گونه طرح اندازي کلان و درازمدت در مورد جنبش زنان. اما برخي مي گويند مساله زنان را بد مطرح کرده، ناقص مطرح کرده و آن را عمدتاً در ذيل مبارزه اجتماعي و سياسي تعريف کرده است. به نظر من شريعتي از جاي درستي شروع کرده و اين رويکرد اساساً رنگ و بوي ايدئولوژيک نداشته و ناشي از ضرورت بيروني بوده است. نگاهي به تاريخچه جنبش زنان در اروپا و به خصوص در فرانسه اين ضرورت مرحله بندي را نشان مي دهد. مساله زنان در اروپا تا قبل از اينکه بتواند به عنوان پرونده يي مستقل از احزاب، ايدئولوژي هاي سياسي و قدرت هاي حاکم و محکوم مطرح شود، لااقل دو قرن وابستگي به جنبش عمومي اجتماعي و مدني (کمي کمتر از دو قرن ) را پشت سر گذاشت و تازه اين دو قرن بدون احتساب قرن مقدماتي روشنگري است که با سرزدن سوژه و تضعيف نظام کليسايي و عقلانيت خود بنياد و... تعريف مي شود. اولين باري که صحبت از زنان مي شود - با همه آن مقدمات نظري يي که اشاره کردم- در انقلاب فرانسه در 1789است. در حقيقت صحبت از زنان نمي شود، زنان با حضور يکپارچه در انقلاب فرانسه و از طريق مشارکت فعال در آن مي گويند ما هم هستيم. براي اولين بار اعلاميه حقوق زنان المپ را صادر مي کنند، با تهيه و تنظيم دفترچه هايي شکايت ها و خواسته هايشان را فرموله مي کنند و... در مرحله اول، از طريق مشارکت بي واسطه زنان در اين تجربه عمومي تبديل رعيت به شهروند، تازه مي فهميم که هستند، کسي هستند و حضورشان همچون اکتورهاي اجتماعي ضروري است. بي ترديد در اين مرحله زنان جزء سياه لشکر جنبش انقلابي هستند. از اواسط قرن نوزدهم و با سر زدن جريانات اتوپيک و سوسياليست(و چهره هايي شاخص چون سن سيمون و فوريه) جنبش زنان وارد مرحله جديدي مي شود. در ذيل همين ايدئولوژي هاي اتوپيک که مدام در پي الگوسازي براي جامعه هاي ايده آل بودند و طبيعتاً نقاد جوامع موجود، زنان نيز تغيير در موقعيت موجود خودشان را تبديل به يکي از مشخصات ضروري جامعه ايده آل کردند.

در سال هايي که زنان هنوز حق راي ندارند با وجودي که در صفوف انقلاب 1850-1848، براي دموکراسي مشارکت کرده اند، با وجودي که سي سال بعد در کمون پاريس در برابر دولت راست لويي ناپلئون بناپارت و در کنار رفقاي سوسياليست و پرودوني بسياري از آنان قرباني شدند حضور اين زنان چنان جدي بود که سوسياليست ها را وادار کرد که اين موقعيت پر تناقض را - مشارکت بي داشتن حقوق- تئوريزه کنند و براي آن وجهه نظري دست و پا کنند و تئوري تقدم و تاخر را مطرح کردند و آن يعني اينکه مبارزه طبقاتي در اولويت قراردارد و جنبش زنان بايد خود را در ذيل آن تعريف کند. مارکسيست ها نيز در جنبش هاي کمونيستي اوايل قرن به مساله زنان توجه نشان دادند اما طبيعتاً با رعايت همان تقدم و تاخر. در جنگ جهاني اول اين بحث ها فروکش کرد. مجدداً از دهه هاي 40 و 50 به موقعيت زنان و تغييراتي که جنگ به دنبال داشته بار ديگر توجه نشان داده شد و البته نه به عنوان يک جنبش اجتماعي. در سال 1948 زنان داراي حق راي مي شوند و کتاب جنس دوم اثر سيمون دوبوار باب جديدي را باز مي کند. از مه 68 به بعد است که براي اولين بار جنبش زنان، همچون جنبشي مستقل از احزاب و جريانات سياسي موجود سر بر مي دارد و اعلان موجوديت مي کند. مقصودم اين است که براي رسيدن به اين سر منزل، زنان راهي به جز پيوند خوردن با جنبش عمومي مدني دو قرني نداشتند. بايد اول تبديل به نيروي فشار بشوي تا بتواني فشارآوري، تا ناديده ات نگيرند. شريعتي هم چيزي بيشتر از اين نمي گفت.

- آيا فکر نمي کنيد که در جامعه ما هم همين اتفاق افتاد، اول زنان خود را به جنبش اجتماعي کلاني چون انقلاب 57 پيوند زدند و بعد از يک دهه سکوت، به مسائل و مطالبات جنبش زنان پرداختند؟ در واقع زنان ايراني سرگذشت مشترکي با زنان فرانسوي، البته با يک قرن فاصله را تجربه کردند؟

بله دقيقاً. شريعتي متعلق به دهه هاي 40 و 50 است، سال هايي که هنوز خبري از جنبش مدني نيست. زمانه پروژه هاي کلان است و نه پروژه هاي مخصوص. هنوز، زمانه «کوچک زيبا است» نيست. زمانه فتح قله هاي بلند است و ترسيم چشم اندازهاي دوردست. بعد نظري اين پروسه کسب هويت هم قابل توجه است. هابرماس بحث جالبي در اين باب دارد که بي ربط به اين موضوع نيست. مي گويد پروسه کسب هويت- يعني همين موضوع خود بودن - سه مرحله دارد؛ 1- مرحله اول فرد از طريق قرار دادن خود در سيستم اجتماعي، از طريق سوسياليزاسيون و از طريق همسويي و انطباق با هنجارهاي فرهنگي و اجتماعي، موجوديت پيدا مي کند. شبيه ديگري، ديگران شدن و پذيرش عرف مسلط 2-در مرحله دوم، بر عکس از طريق در افتادن با نظم و عرف مسلط و از طريق کشف تفاوت هايش، خود را تعريف مي کند. فرديت يافتن، من هستم براي اينکه شبيه تو نيستم. 3- تازه در مرحله سوم است که ديگر خود را نه در کنش و واکنش بلکه به گونه يي خودمختار تعريف مي کند. مي گويد من هستم چون هستم. شريعتي در اين دعوت به بازيافتن خود، براي اينکه نه قالبي باشي نه قلابي، نه تنها براي زنان بلکه براي مردان نيز راهي به جز پيوند زدن سرنوشت هاي فردي با سرنوشت اجتماعي نمي بيند و در نتيجه پروژه زنان را به گونه يي مجرد بررسي نمي کند. به همين دليل است که در اين مورد در سطح باقي مي ماند. فقط تعيين فاز مي کند. در اين شرايط شريعتي به زنان مي گويد شما مجبوريد از فاز سوسياليزاسيون بگذريد. مي گويد براي اينکه بگويي «من هستم»، بايد سرنوشت خودت را در پيوند با سرنوشت عمومي تفسير کني و به دنبال آن از فرديت و «خاص» بودن پروژه خودت صحبت کني. به قولي براي اينکه شبيه خودت باشي، اول بايد کسي باشي. اتفاقاً يکي از همين فمينيست هاي فرانسوي به اين موقعيت بحراني اشاره مي کند وقتي که مي گويد زنان گرفتار يک ديالکتيک هستند؛ «ديالکتيک خود بودن و غيبت خود نيز.»قرار است خودمان باشيم، در عين حال، خودي در کار نيست. البته روي سخنش، نقد آن «من» دکارتي است که به تعبير اين فمينيست، از اساس يک خود مردانه است، چرا که به موقعيت زنان در واقعيت بي توجه مانده. از سر همين ضرورت براي داشتن يک طرح کلي از آن خود فرضي براي زنان است که شريعتي به سراغ زناني مي رود که تجربه کسي شدن را با امر عمومي اجتماعي پيوند زده اند؛در آن مرحله از جنبش اجتماعي، اين راه حل را نشان مي دهد. مقدمه يي که بايد تدارک ديد تا بشود در مرحله بعدي بيشتر بخواهي و قادر به فرموله کردن مطالبات بيشتري باشي.

-با در نظر گرفتن بودن ما در سال 86، به نظر شما پروژه شريعتي در مورد زنان، پروژه موفقي بوده؟

پروژه اصلي شريعتي آگاهي بخشي و تبديل شدن زنان و مردان جامعه اش به سوژه ها و شهروندان آگاه بود. امروز، اتفاقاً به همين دليل که زنان از طريق مشارکت فعال در جنبش اجتماعي چند دهه اخير و حضور در عرصه اجتماع و به طور خلاصه خروج از زير سقف، داراي موقعيت ويژه يي شده اند (آمار و ارقام هم اين نکته را تاييد مي کند) و طبيعتاً آگاه به شرايط نابرابر براي تحقق همان « خود»ي که همه از آن سخن مي گويند، طبيعتاً وارد مرحله جديدي از مطالبات شده اند. مطالباتي که هم مباني نظري دارد و هم مادي. مباني نظري آن تمامي بحث هايي است که درباره نسبت مونث- مذکر مطرح است. آيا مي شود زن و مرد را تحت مفهوم خنثايي به نام انسان جا داد بي آنکه به تفاوت هاي خصلتي - جنسيتي آنها توجه کرد. آيا زنانگي، خاصيت هاي ذاتي دارد که از مردان متمايز مي شود؟ ذکر يک نکته درباره مفهوم فمينيسم خالي از لطف نيست. در نيمه هاي قرن نوزدهم، تعبير فمينيسم در حوزه پزشکي استفاده مي شد و به مرداني اطلاق مي شد که دچار اختلالات رفتاري بودند و شبيه زنان بودند. در مرحله بعدي، در حوزه اجتماعي، اين بار به جنبش اجتماعي اطلاق مي شد که طي آن زنان خواهان حقوق مشابه با مردان بودند و همين موضوع مزاح گونه معطوف به زناني بود که مي خواستند شبيه مردان شوند. امروز، بحث بر سر اين است که به جاي اين تشبه، بياييم و به جاي اينکه از تضاد دو جنس صحبت کنيم از وجود دو «نوع» نام ببريم. زن و مرد همچون دو نوع و نه دو جنس. در نتيجه نه نزاع يا چالش ميان دو جنس، بلکه ميان دو نوع، نوع زن و مرد که هر دو توانمندي ها و قدرت هايي دارند و نزاعي هم اگر باشد نزاع دو نوع قدرت است و نه دعواي ضعيف عليه قوي.(مثلاً قدرت زنانه؛ قدرت مادر شدن، قدرت جذابيت و... قدرت مردانه؛ قدرت تصاحب و تملک ). از تقابل بين قدرت زنان و مردان پديده اجتماعي شکل مي گيرد. از بحث نظري ماجرا که بگذريم رويکرد عملي هم به مقولات (از جمله مساله زنان)تغييراتي اساسي پيدا کرده و آن رها کردن رويکرد کلان و روي آوردن به سمت آرمان ها و اهداف کوچک و مطالبات مشخص است.

-شريعتي به رغم بحث هاي کلي در مورد زنان، گاه تعابير تحقير آميزي نسبت به آنها به کار مي برد؛ آنجايي که مي گويد «به زنان ما شعور» يا در وصيتنامه سمبليکي که در سال 48 مي نويسد، مي گويد؛ «به دختران که اميدي نيست، مگر تو، احسان...»

اين روش شريعتي است. مختص زنان نيست؛ به دنبال همان جمله يي که ذکر کرديد مي آورد که؛ به مردان ما شرف. به مردم ما آگاهي، به مومنين ما فهم و... آيا مقصودش اين است که مردان ما شرف ندارند؟ مردم ما عقب مانده اند، مومنين ما نفهمند؟ خب البته چيزي از واقعيت در همه اين دعا ها هست. اشاره به کمبودهايي است واقعي. اما اينجا صحبت از حقيقت نيست. در واقع شريعتي اينجا، قصد آموزشي دارد، تحريک کردن مخاطب، حتي عصباني کردنش. مي خواهد با تحريک کردن، اسباب آگاهي را فراهم کند. در واقع شريعتي در پي تلنگر زدن است. وقت نوازش کردن ندارد. مي خواهد مخاطبش را معذب کند. اين است که در مورد زنان با همان روش، شروع مي کند يعني با حمله و سپس دفاع. حمله به زن سنتي و دفاع از زن آگاه مذهبي. حمله به زن سرمايه داري و دفاع از زن غربي مي گويد؛ «چهره يي که از زن اروپايي مي شناسيم، مونتاژ ملي است. نمي گذارند ما زن غربي را بشناسيم. ما حق داريم فقط زناني را که رمان هاي جنسي و فيلم هاي جنسي به ما نشان مي دهند بشناسيم. ما حق نداريم مادام گرشن را بشناسيم که تمام عمر خود را صرف کرد تا ريشه مسائل حکمت بوعلي و ابن رشد را بشناسيم... مادام کوري را» (م.آ.زن) شريعتي به آن چهره يي از زن غربي حمله مي کند که جامعه زنان اروپايي بيش از ديگران به او حمله کردند يعني زن ساخته دست سرمايه داري، تبديل همه چيز به کالا، از جمله کالا شدن زن. فرانسواز ساگان نويسنده فرانسوي و از فعالان مه 68 همين را مي گويد؛«در مه 68 ما مي خواستيم با تابويي به نام سکسواليته مبارزه کنيم، متاسفانه اسطوره يي به نام عشق را از بين برديم». منظورم از اين جمله اين است که شريعتي در پي حمله به تابوها بود (تابوي سنت و تابوي امر مدرن) به منظور حفظ اسطوره هايي چون آزادي، معنا، عشق و...

-اما شريعتي با تعدد زوجات مخالفت نکرده است؟

شريعتي براي تعدد زوجات فقط و فقط توجيه اجتماعي قائل است و نه يک توصيه اعتقادي يا توجيه ديني. همان دلايلي که مردم شناسان و انسان شناسان بارها و بارها در بررسي مساله خانواده و اشکال گوناگوني که نسبت مرد و زن در طول تاريخ بشري، در فرهنگ ها و جوامع مختلف پيدا کرده است در نتيجه دلايلي کاملاً مادي، سياسي يا اجتماعي و در هيچ شکلش ديني. مي گويد؛ «اين شکلي که الان در جامعه ما مطرح است يک هوسچراني بي بند و بار فردي است». شريعتي تعدد زوجات را همچون ضرورت اجتماعي و آن هم در ذيل سنت تعريف مي کند و نه در ذيل مذهب . يعني چه؟ در جامعه سنتي است که بنا بر ضرورت هاي اجتماعي (مثلاً تعداد بالاي يتيمان به دليل جنگ، وجود زنان بي سرپرستي که هيچ موقعيت اجتماعي تعريف شده ندارند، برهم خوردن نسبت کمي ميان زن و مرد و...) تعدد زوجات مطرح مي شود. و منظورش از جامعه سنتي، جامعه يي است که نسبت زن و مرد را بدون داشتن تعريف حقوقي- قضايي برنمي تابد. چنانچه در جامعه يي که از سنت عبور کرده است، همين ضرورت اجتماعي (يعني برهم خوردن نسبت کمي زن و مرد) آحاد را وادار به داشتن تعريف حقوقي از رابطه نمي کند. مثلاً در اروپاي امروز که چند همسري عملاً به دليل کوتاه بودن عمر ازدواج ها يا اصلاً روابط آزاد فراقانوني، وجود دارد و راه حل خودش را تعريف کرده است. شريعتي مدافع تعدد زوجات نيست، فقط سعي مي کند منطق دروني آن را که منطقي است اجتماعي و نه توصيه يي ديني بفهمد و در عين حال نشان دهد که در جوامع سنتي قابل فهم است. جوامعي که در آن هنوز مفاهيمي چون حرامزادگي، دوشيزگي، ارث و ميراث، حضانت کودک و... پايي در سنت دارد. امروز چه؟ امروز ما؟ آيا مي توان موقعيت زنان را همچنان در ذيل سنت تعريف کرد؟ زني که کار مي کند، مشاور رئيس جمهور مي شود، در سياست و اقتصاد و هنر صاحب موقعيت هاي جديدي شده است... به نام کدام ضرورت اجتماعي مي توان او را قانع کرد که زندگي اش را و فرديتش را با زنان ديگر تقسيم کند؟

واقعيت اين است که در جامعه کنوني ما «زن جديدي» متولد شده اما قوانين ما پا به پاي اين تحولات به پيش نيامده است. به همين دليل است که مثلاً شريعتي به سختي به مهريه مي تازد و آن را «يادگار دوره بردگي زن و دوره خريد و فروش زن» مي داند و بعد تعجب مي کند از اينکه چطور مي شود که زنان هرچه تحصيلکرده ترند، مهريه بالاتر هم مي خواهند.

- سخن ديگري نمانده است؟

فقط يک نکته، در اين پروژه آگاهي بخشي که ذکرش رفت، معتقد است بايد از نقد خودمان شروع کنيم به جاي اينکه يکسره به گردن استعمار و استبداد و دشمن خارجي و... بيندازيم. البته بي آنکه بخواهد آنها را به عنوان علل بعيد عقب ماندگي ما منکر شود. همين روش را هم در مورد جنبش زنان به کار مي گيرد. شروع کردن از تناقضاتي که زن امروز به آن دچار است. زني که هم امنيت سنت را مي خواهد و هم آزادي امر جديد را. بي آنکه منکر تناقضاتي باشد که محيط بيروني تحميل مي کند. به هر حال، بحث مفصلي است که بايد ادامه پيدا کند و بنده به سهم خود و به قول شما به عنوان زني که در اين وسط دختر شريعتي هم هست از همه کساني که با نقد شريعتي يا حتي حمله غيرمنصفانه به او و البته در دفاع از حقوق زنان، فرصت سخن گفتن از اين مباحث را فراهم مي کنند تشکر مي کنم. در اين زد و خوردها، آگاهي هم سر نزند، شرايط امکان تحقق آن فراهم مي شود. راست مي گويد اسکار وايلد؛ اينکه درباره آدم حرف بي ربط بزنند خيلي ناراحت کننده نيست. آنچه که دردآور است اين است که اصلاً درباره آدم حرف نزنند. درباره زنان باشد يا درباره شريعتي. بله؟

مخالفت امريکا با طرح 14 ماده يي ايران درباره عراق
کاظمي قمي؛ درخواست رسمي براي مذاکره با امريکا نداشتيم
گروه سياسي؛ هر چند نشست وزراي خارجه همسايگان عراق در استانبول زير سايه سنگين تنش در روابط ترکيه و عراق برگزار شد، اما حاشيه اين نشست حاوي خبر ديدار دوباره نمايندگان ايران و امريکا در عراق بود.

اين خبر روز شنبه در حاشيه نشست استانبول از سوي «رايان کروکر» سفير امريکا در عراق اعلام شد. به گزارش ايسنا کروکر زمان اين ديدار را که در صورت انجام چهارمين ملاقات بين او و نمايندگان ايران در خصوص وضعيت امنيتي عراق از آغاز تاکنون خواهد بود ظرف چند هفته آينده بيان کرد.

با اين حال محمدحسن کاظمي قمي سفير ايران در بغداد روز گذشته طي گفت وگويي با ايسنا اظهار داشت؛ تاکنون هيچ درخواست رسمي از جانب عراق به جمهوري اسلامي ايران مبني بر انجام مذاکرات ارائه نشده است. وي در مورد احتمال ادامه مذاکرات ايران و امريکا بر سر موضوع عراق افزود؛ جمهوري اسلامي ايران به طور رسمي اعلام کرده اگر قرار است دور جديدي از مذاکرات آغاز شود منوط به درخواست دولت عراق است که تاکنون چنين درخواستي صورت نگرفته است. به گفته کاظمي قمي اگر چنين درخواستي مطرح شود جمهوري اسلامي ايران آن را مثل سابق مورد بررسي قرار مي دهد. به گفته وي اين درخواست مي تواند طي يک يا دو هفته آينده به جمهوري اسلامي ايران تقديم شود و بنا بر اظهارات رايان کروکر سفير امريکا در عراق اين مذاکرات صورت پذيرد اما تاکنون هيچ درخواستي ارائه نشده است.

سفير ايران در بغداد در ادامه در پاسخ به سوالي در مورد ديدار هفت ديپلمات ايراني بازداشت شده در عراق با خانواده هايشان در دو تاريخ اواخر آبان يا اوايل آذر که توسط امريکايي ها مطرح شده است نيز به ديدار روز شنبه اش با وزير خارجه عراق اشاره کرد و گفت؛ امريکايي ها با اصل موضوع موافقت کردند که پس از بازگشت به عراق موضوع ديدار خانواده ها با سفارت امريکا را هماهنگ مي کنيم.

اين در حالي است که هوشيار زيباري وزير خارجه عراق پس از پايان سومين دور مذاکرات ايران و امريکا درباره عراق که در مردادماه سال جاري برگزار شد، اظهار اميدواري کرده بود که دور بعدي گفت وگوهاي تهران و واشنگتن در سطح بالاتري برگزار شود.

ايران و امريکا در آخرين دور مذاکراتشان درباره عراق يکديگر را به دخالت در امور داخلي عراق و اشتباهات تاکتيکي در اين کشور متهم کرده بودند که با ادامه اين درگيري هاي لفظي مذاکراتشان به تاخير افتاد.

حال يک بار ديگر در شرايطي که به نظر مي رسد تهران و واشنگتن قصد دارند به زودي با يکديگر در زمينه وضعيت موجود در عراق ديدار کنند، منوچهر متکي وزير خارجه ايران در حاشيه نشست استانبول خواستار خروج نيروهاي امريکايي از عراق شده است. با اين حال دولت عراق تاکنون بارها خواستار ادامه حضور نيروهاي ائتلاف در عراق شده است چرا که دولتمردان عراقي بر اين باورند که خروج اين نيروها خلاء امنيتي خطرناکي را براي اين کشور ايجاد خواهد کرد که به نفع هيچ يک از کشورهاي همسايه از جمله ايران نخواهد بود. با اين وجود چندي قبل محمود احمدي نژاد رئيس جمهوري اعلام کرد که در صورت خروج نيروهاي خارجي از عراق، ايران به کمک کشورهاي منطقه خلاء امنيتي در اين کشور را پر مي کند که البته بيان اين مطلب با واکنش ژنرال پترائوس فرمانده نيروهاي خارجي مستقر در عراق مواجه شد. او در گزارش مشترکش با رايان کروکر سفير امريکا در عراق به کنگره امريکا درباره وضعيت عراق به اين بخش از سخنان رئيس جمهوري ايران اشاره کرده و خواستار خروج زمان بندي شده نيروهاي امريکايي از عراق شده بود.

اما منوچهر متکي وزير امور خارجه در حاشيه نشست استانبول باز بر موضع هميشگي ايران مبني بر خروج نيروهاي امريکايي از عراق البته براساس طرحي از جانب دولت عراق و سازمان ملل تاکيد کرد.

اين موضع طي طرح 14 ماده يي ايران براي حل بحران جاري در عراق مطرح شده است، هرچند طرح فوق روز گذشته با مخالفت امريکا روبه رو شد. به گزارش ايسنا روزنامه واشنگتن تايمز در اين زمينه گزارش داده که پيشنهاد ايران مبني بر جايگزيني نيروهاي نظامي ايران، سوريه و ساير کشورهاي عرب به جاي نيروهاي امريکايي در عراق در نشست همسايگان عراق و قدرت هاي جهاني رد شده است.

ديويد ساترفيلد هماهنگ کننده ارشد امور عراق در وزارت امريکا که در نشست استانبول کاندوليزا رايس وزير امور خارجه امريکا را همراهي مي کرد با عجيب خواندن پيشنهاد ايران گفت؛ هيات ايراني بار ديگر با ارائه پيشنهادي عجيب خود را متمايز کرد.

رايان کروکر سفير امريکا در عراق نيز در اين خصوص گفت که متکي به طور مشخص از ايران و سوريه به عنوان تامين کنندگان نيروهاي نظامي نام برده است.

کروکر مدعي شد پيشنهاد ايران «خيالبافي» است و نمي توان پاسخ درستي براي آن پيدا کرد.

در ادامه اين گزارش آمده است که سعود الفيصل وزير امور خارجه عربستان بيشترين مخالفت را نسبت به پيشنهاد متکي نشان داده و گفت که اين پيشنهاد کمکي به ايجاد ثبات در عراق نمي کند.
عناوين اين صفحه
زنان در پروژه شريعتي
کاظمي قمي؛ درخواست رسمي براي مذاکره با امريکا نداشتيم
هشدار شمس الواعظين درباره روزنامه هاي اصلاح طلب
ارسال «اقبال» به دادگاه انقلاب
ارائه ليست مجمع روحانيون به ائتلاف
لزوم آگاهي نسبت به تله هاي رقيب
حسين انتظامي تبرئه شد
رايزني اعتماد ملي با وزراي خاتمي
نگراني از اقدام بوش قبل از ترک رياست جمهوري
مذاکره بوش درباره ايران با سارکوزي و مرکل
چين،مانع جدي براي تحريم هاي جديد
فشارهاي امريکا بر بانک جهاني براي اقدام بر ضد ايران
درخواست همکاري بيشتر ايران با آژانس

هشدار شمس الواعظين درباره روزنامه هاي اصلاح طلب
سخنگوي انجمن دفاع از آزادي مطبوعات رسانه هاي کشور را دستخوش بحران جدي دانست و گفت؛ دولت به دنبال يکسان سازي توليد فرآورده هاي فرهنگي است و به همين دليل مراکز خصوصي آسيب ديده و منفعل شده اند. ماشاءالله شمس الواعظين افزود؛ سرمايه گذاري در توليد رسانه به صرفه نيست و برخي عوامل به اقتصاد رسانه ها آسيب زده اند. وي با بيان اينکه «روزنامه هاي محافظه کار نيز دچار اين بحران هستند»، گفت؛ به نظر من بحراني که اکنون گريبان مطبوعات را گرفته است تا تعيين يک نظام ويژه براي رسانه هاي ملي کشور ادامه خواهد داشت. شمس تعطيلي روزنامه هاي اصلاح طلب به دليل مشکلات مالي را محصول و پيامد دگرگوني و تغييرات دانست و در خصوص دلايل به وجود آمدن بحران گفت؛ دولت در اتخاذ سياست هاي خود مطبوعات را به سمت بحران مي برد و اعتماد افکار عمومي نيز نسبت به رسانه هاي چاپي کاهش پيدا کرده، بنابراين با اقبال کم مواجه شده اند.


ارسال «اقبال» به دادگاه انقلاب
پرونده روزنامه توقيف شده «اقبال» با صدور قرار مجرميت و کيفرخواست از سوي دادسراي عمومي و انقلاب تهران به دادگاه ارسال شد. به گزارش ايسنا پرونده روزنامه توقيف شده «اقبال» به مديرمسوولي مرتضي فلاح ميبدي با شکايت مدعي العموم در شعبه پنجم بازپرسي دادسراي کارکنان دولت مطرح بود. اتهامات اين روزنامه پخش مطالب خلاف واقع و نشر اکاذيب به قصد تشويش اذهان عمومي عنوان شده است که پس از بررسي و انجام تحقيقات از سوي بازپرس رسيدگي کننده، اين پرونده با صدور قرار مجرميت و کيفرخواست به دادگاه ارسال شد.


ارائه ليست مجمع روحانيون به ائتلاف
دبير اجرايي مجمع روحانيون مبارز با اشاره به فعاليت هاي اين تشکيلات روحاني براي تهيه ليست انتخاباتي در اين مقطع گفت؛ اين فهرست پس از آماده شدن به زودي به ستاد ائتلاف اصلاح طلبان ارائه مي شود. مجيد انصاري با اشاره به اينکه «کميته سياسي و کميته انتخابات مجمع روحانيون مبارز موظف شده اند که به طور مشترک فهرست انتخاباتي را تهيه کنند» افزود؛ اين دو کميته در حال حاضر مشغول بررسي و تهيه اين ليست هستند. وي پيش از اين نيز گفته بود؛ مجمع روحانيون مبارز دفتر انتخاباتي مستقل و کميته انتخابات دارد و به طور جدي مساله انتخابات دوره هشتم مجلس را تعقيب مي کنيم که اميدواريم با پيگيري هاي مجمع و رايزني هايي که جناب آقاي خاتمي و ساير اعضا و کميته سياسي داشته اند و دارند بتوانيم زمينه برگزاري يک انتخابات کاملاً آزاد را در کشور داشته باشيم.


لزوم آگاهي نسبت به تله هاي رقيب
حسين کاشفي معاون دبيرکل حزب مشارکت با بيان اينکه «آنچه رقيب ما در دست دارد يکدست بودن مجريان در نظارت و اجراست» به ايسنا گفت؛ مشکلي را که اصلاح طلبان دارند نيروهاي رقيب ندارند. با اين حال رقيب گهگاه زمينه يي را فراهم مي کند و از هم اکنون به نيروهاي اجرا و نظارت پيام مي دهند که اصلاح طلبان جايگاه شان در مجلس نيست و نبايد باشند. اين جريان کاملاً از فضا و رسانه هايي که در اختيار دارند استفاده مي کنند و در مجموع با خط و نشان هايي که مي کشند بسترسازي و زمينه سازي مي کنند که برخورد و حذف اصلاح طلبان بيشتر شود که اين با اخلاق سياسي منطبق نيست. کاشفي افزود؛ ما بايد زمينه رقابت بسيار سالم و آزادي را فراهم کنيم تا گروه هايي که طبق قانون اجازه فعاليت دارند وارد انتخابات شوند. اما متاسفانه رقيب با استفاده از امکانات کارهاي ديگري انجام مي دهد که گهگاه مي بينيم اصلاح طلبان نيز در دام آن مي افتند؛ در حالي که شرط انتخابات پرشور، آزاد و سالم بايد فراهم باشد تا مشارکت سياسي افزايش پيدا کند.


حسين انتظامي تبرئه شد
شعبه 76 دادگاه کيفري استان تهران، حسين انتظامي مديرمسوول روزنامه «همشهري» را از اتهامات مطرح شده در کيفرخواست صادره تبرئه کرد. به گزارش ايسنا جلسه رسيدگي به اتهامات حسين انتظامي در 6 آبان ماه در شعبه 76 دادگاه کيفري استان تهران با حضور اعضاي هيات منصفه، برگزار و پس از بيان شکايت شاکي، وي در برابر اتهامات انتشار مطالب خلاف واقع و افترا از طريق چاپ و انتشار يک مطلب، به دفاع از خود پرداخت. پس از اتمام جلسه دادگاه، هيات منصفه مطبوعات وارد شور شد و به مجرميت مديرمسوول روزنامه «همشهري» نظر داد و وي را مستحق تخفيف در مجازات دانست. قضات شعبه 76 دادگاه کيفري استان تهران پس از اعلام نظر اعضاي هيات منصفه مطبوعات حسين انتظامي را تبرئه کردند.


رايزني اعتماد ملي با وزراي خاتمي
سخنگوي حزب اعتماد ملي از مذاکرات مهدي کروبي دبيرکل اين حزب با محتشمي پور، زنگنه، بي طرف و حجتي براي حضور در انتخابات و قرار گرفتن در ليست انتخاباتي حزب اعتماد ملي در تهران خبر داد. گرامي مقدم همچنين اظهار داشت؛ برخي از اين افراد به طور قطع اعلام کردند که در انتخابات حضور نخواهند يافت. اما عده يي ديگر هنوز تصميم قطعي خود را اعلام نکرده اند.


نگراني از اقدام بوش قبل از ترک رياست جمهوري
در حالي که امريکايي ها از جنگ عراق خسته شده اند و انتخابات رياست جمهوري امريکا در پيش است، کنگره براي چگونگي سخت گرفتن به ايران بدون آنکه به جرج بوش اجازه حمله به جمهوري اسلامي داده شود در تکاپو است. به گزارش ايسنا به نقل از رويترز قانونگذاران امريکايي به اعمال برخي تحريم هاي سخت تر نسبت به آنچه کاخ سفيد براي واداشتن تهران به رها کردن فعاليت هسته يي اش خواستار بوده است، راي داده اند اما يک نگراني رو به رشد در کنگره وجود دارد مبني براينکه جرج بوش رئيس جمهور امريکا پيش از ترک کاخ سفيد در ژانويه 2009 به اقدام نظامي عليه ايران متوسل شود. يک عضو موسسه صلح بين المللي کارنگي گفت؛ کنگره مي خواهد سخت بگيرد و در عين حال از جنگ جلوگيري کند. جان ولفستال عضو ارشد مرکز مطالعات استراتژيک و بين المللي امريکا گفت؛ سخت گرفتن به ايران سياست خوبي به نظر مي رسد.

وي افزود؛ در عين حال درباره اينکه دولت بوش ممکن است پيش از ترک رياست چه اقدامي انجام دهد، يک نگراني واقعي وجود دارد. مجلس نمايندگان امريکا اخيراً به اتفاق آرا به تحريم هاي جديد سرسختانه يي عليه ايران که شرکت هاي خارجي سرمايه گذار در ايران را هدف مي گيرد، راي دادند. 30 سناتور امريکايي نيز اخيراً در نامه يي به بوش هشدار دادند که قطعنامه سنا درباره ايران به معناي اختيار حمله نيست.


مذاکره بوش درباره ايران با سارکوزي و مرکل
جرج بوش رئيس جمهوري امريکا قرار است درباره مساله هسته يي ايران با رئيس جمهوري فرانسه و صدراعظم آلمان گفت وگو کند. به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري فرانسه گوردون جاندرو سخنگوي کاخ سفيد تصريح کرد بوش و مهمانانش درباره مسائلي مانند «عراق، لبنان، سوريه، روند صلح خاورميانه، کوزوو، برمه، افغانستان و دارفور، تجارت، ناتو، روابط اروپا و امريکا، تغيير آب و هوا و امنيت انرژي» نيز صحبت مي کنند. اما مساله ايران و روسيه از جمله روابط مسکو با تهران و آينده سياسي مبهم روسيه از مهمترين مسائل مطرح خواهند بود. به گفته جاندرو، بوش که دو هفته پيش تلفني با ولاديمير پوتين رئيس جمهوري روسيه صحبت کرد، «مي خواهد از سارکوزي و مرکل درباره نشست هاي اخيرشان با پوتين و چگونگي تحولات درباره دوستان روس مان بشنود.»

مقامات امريکايي مي گويند بوش اميدوار است روسيه که به دليل طرح هاي واشنگتن براي استقرار سيستم دفاع موشکي در اروپاي شرقي از واشنگتن عصباني است، با دور سوم تحريم هاي سازمان ملل عليه ايران مخالفت نکند. وي با اشاره به اينکه «هرگونه بحث درباره مسائل در شوراي امنيت سازمان ملل بستگي به اين موضوع دارد که روسيه چه موضعي اتخاذ مي کند»، افزود؛ «اگر گزارشات آنها (برادعي و سولانا) مثبت نباشد، آنگاه به سوي قطعنامه سوم مي رويم.» سخنگوي کاخ سفيد درباره بزرگنمايي ديدارهاي هفته جاري بوش با مرکل و سارکوزي به عنوان نشست ها درباره ايران هشدار داد و گفت به مساله اتمي ايران «به انداز کافي توجه خواهد شد».


چين،مانع جدي براي تحريم هاي جديد
به گفته برخي ديپلمات هاي ارشد گروه 1«5، چين به مانع بسيار جدي تري در برابر توافق اين گروه درباره تصويب قطعنامه جديد تحريم ها عليه ايران به سبب فعاليت هاي هسته يي صلح آميز آن تبديل شده است.

به گزارش مهر به نقل از روزنامه فايننشال تايمز، اين ديپلمات ها علت اين موضوع (مخالفت چين با قطعنامه جديد) را منافع اقتصادي چين در ايران دانسته اند. آنها همچنين ادعا کردند که روسيه در پشت پرده به ايران فشار وارد مي کند تا طرح هاي غني سازي خود را تعليق کند. به گفته يک ديپلمات اروپايي، توجه مقام هاي چيني کاملاً تحت تاثير تحولات اخير در کنگره حزب کمونيست قرار گرفته است. وي تصريح کرد؛ «بنابراين مقام هاي چين فرصتي براي تجديد نظر کامل در سياست خود در برابر ايران نداشته اند.»

به نوشته اين روزنامه، يک گزارش بدبينانه از«محمد البرادعي» مديرکل آژانس بين المللي انرژي اتمي درباره موضوع هسته يي ايران مي تواند انگيزه جديدي براي قطعنامه جديد تحريم ها عليه ايران باشد. با اين حال، نتيجه احتمالي يک گزارش مبهم تر از سوي وي اختلاف در بين شش کشور درباره چگونگي اقدام عليه تهران خواهد بود.


فشارهاي امريکا بر بانک جهاني براي اقدام بر ضد ايران
به نوشته يک رسانه غربي، بانک جهاني تحت فشارهاي دولت بوش عليه ايران به سبب فعاليت هاي هسته يي صلح آميز آن و در پاسخ به تحريم هاي جديد امريکا عليه بانک هاي اصلي ايران مجبور شده تا هزينه هاي مربوط به امدادرساني در زمان زلزله، بهداشت و ديگر پروژه هاي خود را در اين کشور تعليق کند. به گزارش مهر به نقل از روزنامه «هرالد تريبيون» مقام هاي بانک جهاني با بيان اين مطلب افزودند؛ تنها 4/5 ميليون دلار از هزينه ها براي چهار پروژه از جمله امدادرساني در زمان زلزله، آب و بهداشت، مديريت جوي و تهيه مسکن شهري تعليق شده است؛ اين مقام ها انتظار ندارند که اين تعليق دائمي باشد. به نوشته اين روزنامه، اما بانک جهاني هيچ طرحي براي از سرگيري پرداخت مبالغ خود ندارد، زيرا در پيدا کردن بانک هايي در ايران براي کار با آنها مشکل دارد، زيرا امريکا معامله با چهار بانک بزرگ ايران را ممنوع کرده است. امريکا اين بانک ها را به دخالت در تروريسم، برنامه هاي هسته يي و موشکي متهم کرده است. يک مقام بانک جهاني گفت؛ «در اين مرحله، بانک جهاني به دنبال راه هاي جايگزين براي حمايت از اين پروژه هاست. معلوم نيست که اين امر چقدر دشوار باشد. پيدا کردن راه هاي جايگزين امري آسان نيست. در اين مرحله ما هيچ پاسخي براي اينکه چطور و چه زماني اين راه هاي جايگزين را پيدا کنيم، نداريم.»

مقام هاي امريکايي ابراز اميدواري کردند که اين تصميم بانک جهاني فشارها بر ايران را افزايش دهد نه الزاماً از طريق توقف پروژه هاي انساني، بلکه از طريق انزواي اقتصادي ايران به علت خودداري آن از تعليق غني سازي و مذاکره با غرب درباره برنامه هسته يي خود. پرداخت هزينه ها براي پروژه هاي بانک جهاني همگي از طريق بانک ملي انجام شده که يکي از بزرگ ترين بانک هاي ايران است، اما امريکا ماه گذشته اين بانک را تحريم کرد. بانک صادرات و ملت نيز در اين ليست قرار دارند. بر پايه گزارش وب سايت بانک جهاني، اين بانک در 9 پروژه فعال در ايران شرکت دارد و تا سال گذشته در 48 عمليات به ارزش تقريبي 4/3 ميليارد دلار شرکت و کمک مالي کرده است. در حالي که بانک هاي صادرات، ملي و ملت در ليست امريکا قرار دارند، اما شوراي امنيت تنها بانک سپه را در ليست برنامه هاي هسته يي و موشک هاي بالستيک ايران قرار داده است. ديپلمات هاي غربي با اشاره به اطلاعات منتشر شده در اروپا و امريکا ادعا مي کنند که بيشتر بانک هاي مهم در اروپا تجارت خود با بانک هاي ايراني را کاهش داده اند. به ادعاي اين ديپلمات ها، دولت هاي هلند، فرانسه، ايتاليا و آلمان نيز کاهش سطح تجارت خود با ايران را آغاز کرده اند. با اين وجود دولت بوش بر آنها فشار مي آورد تا اقدام هاي بيشتري را انجام دهند.

مقام هاي دولت بوش مي گويند که آنها بر بيش از 40 بانک در سراسر جهان فشار وارد کرده اند تا تجارت خود با ايران را متوقف کنند و بيشتر آنها حداقل برخي اقدام ها را اتخاذ کرده اند، اما بانک هاي موجود در خليج فارس، چين و ديگر بخش هاي آسيا به فعاليت خود ادامه داده و در برخي موارد جاي خالي ايجاد شده در نتيجه نبود بانک هاي غربي را پر کرده اند.


درخواست همکاري بيشتر ايران با آژانس
چين از ايران خواست با آژانس بين المللي انرژي اتمي همکاري بيشتري داشته و شرايط مطلوبي براي گفت وگوهاي بيشتر درباره برنامه هسته يي اش ايجاد کند. به گزارش ايسنا به نقل از شينهوا ون جيابائو نخست وزير چين در ديدار با پرويز داوودي معاون اول رئيس جمهور ايران در حاشيه ششمين نشست سازمان همکاري شانگهاي گفت؛ چين به حقوق ايران براي استفاده صلح آميز از انرژي هسته يي احترام مي گذارد و طرفدار حفظ نظام بين المللي منع اشاعه است. در ادامه اين گزارش آمده است؛ طبق بيانيه مطبوعاتي که وزارت خارجه چين منتشر کرد جيابائو گفت که مذاکرات صلح آميز بهترين راه براي حل مساله هسته يي ايران است و ابراز اميدواري کرد که ايران انعطاف پذيري بيشتري از خود نشان دهد. نخست وزير چين در ادامه افزود که چين به تلاش خود براي رسيدن به راه حل صلح آميز براي حل اين مساله ادامه خواهد داد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام