پنج شنبه، 17 آبان 1386 - شماره 1534
   
 
صفحه نخست :: هفته نامه :: انديشه
همنشيني رفاه با ليبراليسم فايده گرا
سعيد تراشيون

يکي از مهمترين انتقاداتي که از ناحيه چپ بر انديشه ليبراليسم وارد مي شود غفلت از عدالت است. به باور اين دسته از منتقدان ليبرال ها با تاکيدي که بر آزادي بشر مي گذارند عدالت اقتصادي را فداي آزادي اقتصادي مي کنند لذا نتيجه يي که انديشه هاي ليبرال به بار مي آورد رفاه اقليتي از مردم به قيمت فقر و فلاکت اکثريت انسان هاست. باورمندان به انديشه چپ به عمد يا غيرعمد يک خوانش از ليبراليسم يعني قرائت کلاسيک يا نوع جديد آن نئوليبراليسم را برجسته کرده و با چشم پوشي از قرائت عمده ديگر يعني قرائت فايده گرا به نقد ليبراليسم اقتصادي به عنوان يک کل مي پردازند. اين نقد چون بر مقدمه يي ناصواب استوار است به ظاهر به نتيجه مطلوب نيز مي انجامد. براي درک بهتر موضوع شايد بهتر آن باشد که نگاهي بسيار مختصر به دو نوع خوانش از ليبراليسم داشته باشيم اما پيش از آن لازم است بر اين نکته تاکيد بگذاريم که در تمامي قرائت هاي موجود از ليبراليسم مرزبندي جدي با انديشه هاي مارکسيستي وجود دارد. تمامي انواع ليبراليسم مالکيت خصوصي و آزادي اقتصادي را ارزش تلقي کرده و اينها را تنها راه توسعه و رفاه جامعه تلقي مي کنند. لذاست که در تمامي نحله هاي ليبرال حتي آنهايي که به ظاهر بيشترين نزديکي را با انديشه چپ پيدا مي کنند هيچ گاه به اين اصول بنيادين خدشه يي وارد نشده و اختلافات آنها را به تعبيري فلسفي تنها مي بايست نقدهاي درون گفتماني تلقي کرد که همواره از آفت مارکسيسم به دور هستند.

ليبراليسم به معناي اصالت آزادي

اين برداشت از ليبراليسم که ريشه هاي آن به پايه گذاران ليبراليسم کلاسيک چون لاک و آدام اسميت باز مي گردد ليبراليسم را در اصل آزادي خلاصه کرده و با تاکيد بر آزادي منفي (رهايي از موانع) و عدم توجه به آزادي مثبت (وجود امکانات) هر نوع دخالت دولت در اقتصاد را نهي کرده و ضمن تقديس آزادي مطلق اقتصادي، هيچ مسووليتي براي دولت براي رفع فقر و تامين حداقلي از امکانات اقتصادي براي عامه قائل نيست. در اين قرائت از ليبراليسم آزادي از چنان قداستي برخوردار مي شود که تمامي عوارض منفي آزادي نيز مي بايد براي حفظ قداست آزادي تحمل شود.اما ليبراليسم کلاسيک در گذر زمان و با درک چهره خشن فقر متحول شد تا جايي که در نهايت به ظهور دولت هاي رفاهي در غرب انجاميد. اين دولت ها بر خلاف اصول ليبراليسم کلاسيک وظيفه دولت را از نظارت صرف بر اقتصاد به کنترل و نوعي دخالت اقتصادي متحول ساخته و رفع جلوه هاي خشن فقر با استفاده از انواع تدابير را نيز به حوزه وظايف دولت ليبرال افزودند. با پديد آمدن بحران اقتصادي در دولت هاي رفاهي برخي از متفکران ليبرال به اين نتيجه رسيدند که دخالت هاي دولت در اقتصاد زمينه ساز اين بحران اقتصادي بوده و لذا بازگشت به اصول ليبراليسم کلاسيک و به ويژه اصل لسه فر را توصيه کردند. اين دسته از ليبرال ها را پايه گذار نئوليبراليسم مي نامند. براي درک بهتر انديشه هاي نئوليبرال مي توان به يکي از برجسته ترين متفکران اين مکتب يعني فردريش هايک اشاره کرد. هايک که يکي از منتقدان جدي هر نوع برنامه ريزي اقتصادي و دخالت دولت در بازار است به طور خلاصه معتقد است نظم بازار نه ناشي از برنامه ريزي که نوعي نظم خودجوش است و لذا طلب عدالت از آن کاملاً بيهوده و غيرممکن است. به باور هايک عدالت را تنها مي توان از اعمال آدميان انتظار داشت و چون بازار به هيچ عنوان تابع اعمال و برنامه ريزي آدميان نيست به هيچ عنوان نمي توان انتظار عدالت از آن داشت. هايک آشکارا عدالت اجتماعي را يک سراب خوانده و خواستار حذف آن از ادبيات سياسي مي شود. او به ويژه بر اصالت آزادي انگشت نهاده و هر نوع تلاش براي ايجاد عدالت اقتصادي را ناقض اصل آزادي قلمداد مي کند.

ليبراليسم به معناي اصالت فايده

خوانش ديگر از ليبراليسم قرائت فايده گراست. اين قرائت بر انديشه متفکراني چون جرمي بنتهام و جان استوارت ميل استوار بوده و برخلاف قرائت پيشين بر اصالت فايده استوار است. از نظر تاريخي مي توان انواعي از انديشه هاي فايده گرا را در آراي برخي از فيلسوفان يوناني پيش از ميلاد مسيح چون اپيکور يافت اما مکتب فايده گرايي (يوتيليتاريانيسم) به طور جدي توسط جرمي بنتهام فيلسوف برجسته انگليسي پايه گذاري شد. فايده گرايي مکتبي جدي و پرطرفدار است و به همين دليل اختلافاتي نيز ميان متفکران اين مکتب وجود دارد اما گوهر اصلي اين مکتب را مي توان در اصالت لذت خلاصه کرد. بنا بر اين اصل انسان بنا بر طبيعت خود همواره تحت امر دو اصل بنيادين يعني لذت و درد قرار دارد و تمامي تلاش هاي بشر در طول زندگي در کسب لذت و گريز از درد خلاصه مي شود. بر پايه اين اصل انسان شناسي و به رسميت شناختن آن، وظيفه دولت نيز در اين قرائت از ليبراليسم افزايش هر چه بيشتر لذت و کاهش درد و رنج انسان ها است. نبايد از ياد برد که در تعريف انواع درد و لذت اختلاف نظرهايي ميان پيروان اين مکتب وجود دارد اما فارغ از ابهامات سرگيجه آور پست مدرنيستي مسلماً برخي از پايه يي ترين انواع لذت و درد در ميان تمامي آدميان مشترک بوده و در حوزه انديشه سياسي نيز آنچه که اهميت مي يابد انواعي از لذت است که در حوزه عمومي و در ارتباطات ميان آدميان معنا مي يابد.پس در قرائت يوتيليتاريانيستي از ليبراليسم اين فايده است که در اولويت قرار گرفته و از ارزش ذاتي برخوردار است و آزادي تنها به عنوان ارزش بالعرض اهميت پيدا مي کند. با توجه به اصل بيشترين لذت براي بيشترين افراد که در اين مکتب بر آن تاکيد مي رود، وظايف دولت با آنچه پيروان اصالت آزادي قلمداد مي کنند متفاوت است. در ليبراليسم فايده گرا وظيفه دولت ايجاد شرايطي است که افراد جامعه از بيشترين لذت برخوردار شده و رنج و محنتي که بر آنها وارد مي شود به حداقل ممکن کاهش يابد. بر همين اساس در قرائت فايده گرايانه از ليبراليسم آزادي به معناي عام و آزادي اقتصادي به طور خاص به اين دليل اهميت يافته و ارزشمند تلقي مي شوند که موجبات ايجاد لذت بيشتري براي افراد مي شوند. اين آزادي اقتصادي است که موتور توسعه را در جامعه به حرکت انداخته و شکوفايي اقتصادي را به همراه مي آورد. هم عقل سليم و هم تجربه شکست خورده اقتصادهاي دولتي چپ نشان مي دهد که توسعه و رشد اقتصادي تنها در اقتصادهاي آزاد امکان پذير خواهد بود. اما از سوي ديگر اين آزادي اقتصادي در نگاه فايده گرايانه از تقدس ذاتي برخوردار نيست و لذا در مواردي که آزادي مطلق اقتصادي موجب درد و رنج آدميان شود نظارت و مهندسي دولت (و نه کنترل و مالکيت دولتي) به ميدان مي آيد تا از ايجاد رنج و محنت براي آدميان جلوگيري شود.با توجه به موارد ذکر شده مي توان ادعا کرد که در ليبراليسم فايده گرا دخالت دولت در اقتصاد براي ايجاد رفاه ميان انسان ها امري پذيرفته شده است. برخلاف باور برخي از سخت کيشان نئوليبرال اين امر به هيچ عنوان بدعت و کژراهه يي در ليبراليسم شمرده نمي شود چه بسياري از بزرگان متاخر انديشه ليبرال همچون کارل پوپر نيز با پذيرش مهندسي اجتماعي تدريجي دخالت محدود دولت براي حل معضلات جامعه (و نه ايجاد آرمانشهر) را پذيرفته و آن را به جزيي از انديشه هاي ليبرال بدل ساخته اند. اما بي شک از منظر فلسفي انديشه ليبراليسم در حل معضل نابرابري بيش از هر کس مديون جان رالز فيلسوف متاخر امريکايي است. هر چند که بسياري تئوري اخلاقي رالز را غايت گرايانه برمي شمارند اما نتيجه گيري رالز در خصوص نابرابري اقتصادي سويه يي کاملاً فايده گرايانه دارد.

اما سخن رالز چيست؟ رالز همانند تمامي فيلسوفان ليبرال وجود نابرابري اقتصادي را امري مطلوب تلقي مي کند اما در عين حال برخلاف فيلسوفان نئوليبرال براي اين نابرابري حدودي قائل مي شود که اين حدود کاملاً فايده گرايانه است. به باور رالز در کتاب مشهور نظريه يي درباره عدالت توزيع تمام ارزش ها و از جمله ثروت علي الاصول مي بايست برابر باشد مگر اينکه توزيع نابرابر آن به سود همگان باشد و در نتيجه بي عدالتي صرفاً وجود نابرابري هايي است که به سود همگان نباشد. در اين عبارات رالز از يک سو با پذيرش نابرابري با انديشه هاي مارکسيستي مرزبندي مي کند و از سوي ديگر با قرار دادن حدود نابرابري فاصله خود را با ليبراليسم کلاسيک آشکار مي کند و در نهايت با تاکيد بر سود قرائتي کاملاً فايده گرايانه از ليبراليسم اقتصادي ارائه مي دهد. به باور رالز حد مجاز نابرابري آن است که به نفع طبقات پايين تر تمام شود. در نتيجه دخالت دولت در اقتصاد نيز براي جلوگيري از ايجاد نابرابري غيرسودمند مجاز شمرده مي شود اما اين دخالت نبايد تا حدي باشد که انگيزه شکوفايي و کارايي اقتصادي را از ميان ببرد.

نتيجه

تا زمان حاضر دو قرائت مذکور از ليبراليسم به قوت حضور داشته و به دفاع از انديشه خود مي پردازند اما به نظر مي رسد که قرائت فايده گرا از ليبراليسم به گوهر ليبراليسم بسيار نزديک تر باشد. در دفاع از اين ادعا مي بايست به اين نکته اشاره کنيم که ليبراليسم بيش از هر چيز فلسفه يي انسان گراست و در چنين فلسفه يي هيچ ايده و آرماني را نمي توان برتر از انسان قرار داد و حال آنکه در خوانش نخست از ليبراليسم آزادي از چنان قداستي برخوردار مي شود که مي توان انسان را در پاي آن قرباني کرد. دفاع نئوليبرال ها از خشن ترين جلوه هاي فقر با هر توجيهي که صورت پذيرد در نهايت با اومانيسم در تضادي جدي قرار مي گيرد. اما در قرائت فايده گرايانه از ليبراليسم اين انسان است که محور قرار مي گيرد و بر اساس طبيعت واقعي او نظريه پردازي مي شود.

در عالم واقع نيز به نظر مي رسد که به رغم فراز و نشيب هاي پيش آمده در کشورهاي ليبرال، عملاً ليبراليسم فايده گرا پيروز ميدان بوده است. امروزه اصولي مانند انواع بيمه ها، محدوديت ساعت کار، حداقل حقوق و اموري مانند آن در اکثريت قريب به اتفاق نظام هاي ليبرال پذيرفته شده و بازگشت به ليبراليسم کلاسيک را غيرممکن ساخته اند. نبايد از ياد برد که برقراري همين اصول در نظام هاي ليبرال باعث خلع سلاح مخالفان مارکسيست شده است. توزيع متعادل (و نه برابر) مواهب رشد و توسعه اقتصادي ميان اقشار و طبقات گوناگون باعث گسترش رضايت عامه شده و تضميني بر تداوم رشد و شکوفايي اقتصادي جوامع خواهد بود. اين آزادي است که براي انسان است و نه برعکس آن و ليبراليسم فايده گرا با محور قرار دادن سود بشر مدافع اين امر است.عدالت که همواره مطلوب آدميان بود به دست مارکسيست ها مسخ شد و به توزيع عادلانه فقر انجاميد چرا که مالکيت دولتي هر گونه انگيزه تلاش و فعاليت اقتصادي را در آدميان از ميان برد اما شکست مفتضحانه انديشه هاي مارکسيستي نمي بايد توجيهي براي پذيرش فقر باشد. مسلماً برابري اقتصادي امروزه به شعاري مضحک بدل شده که سر دادن آن تنها از دايناسورهاي مارکسيست بر مي آيد اما پذيرش نابرابري اقتصادي به معناي پذيرش فقر و فلاکت نيست. جان رالز به خوبي از پس توجيه نابرابري اقتصادي برآمده است. در حقيقت در قرائتي که او از نابرابري ارائه مي دهد رفاه و حداقل استانداردهاي زندگي جايگزين عدالت مساوات طلبانه شده است. تنها در قرائت فايده گرا از ليبراليسم است که رشد و توسعه اقتصادي با رفاه عامه همنشين مي شود.
خوانشي ديگر
ليبراليسم قرائت فايده گراست. اين قرائت بر انديشه متفکراني چون جرمي بنتهام و جان استوارت ميل استوار بوده و برخلاف قرائت پيشين بر اصالت فايده استوار است. از نظر تاريخي مي توان انواعي از انديشه هاي فايده گرا را در آراي برخي از فيلسوفان يوناني پيش از ميلاد مسيح چون اپيکور يافت اما مکتب فايده گرايي (يوتيليتاريانيسم) به طور جدي توسط جرمي بنتهام فيلسوف برجسته انگليسي پايه گذاري شد. فايده گرايي مکتبي جدي و پرطرفدار است و به همين دليل اختلافاتي نيز ميان متفکران اين مکتب وجود دارد اما گوهر اصلي اين مکتب را مي توان در اصالت لذت خلاصه کرد.
عناوين اين صفحه
همنشيني رفاه با ليبراليسم فايده گرا
خوانشي ديگر

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام