پنج شنبه، 17 آبان 1386 - شماره 1534
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: تلويزيون
مروري تحليلي بر آثار تلويزيوني «سعيد سلطاني»
عادت هميشگي
مهدي قنبر

سعيد سلطاني کارگردان توانا و شناخته شده تلويزيون است که معروفيتش را به واسطه سريال موفق «پس از باران» کسب کرده است.

سلطاني فارغ التحصيل سينما از دانشکده هنر است. او مدتي کارمند آموزش و پرورش بود ولي به خاطر فعاليت هاي تلويزيون و کارگرداني اش در سال 1370 از آن کار استعفا داد و به کارگرداني فيلم هاي کوتاه پرداخت.

از آن تاريخ تا کنون او در مقام کارگرداني، نويسندگي و تدوين کارهاي فراواني را براي تلويزيون و شبکه هاي يک، دو و سه انجام داده است.

اولين فعاليت کارگرداني سلطاني با ساخت فيلم داستاني «کوچه هاي محبت» در گروه معارف شبکه يک همراه بود. عمده کارهاي او که در اوايل همکاري اش با تلويزيون انجام داده به سري مجموعه هاي «قصه هاي شب»، «شمارش معکوس»، «به سوي افتخار» و برخي ديگر از کارهاي داستاني بازمي گشت که در سمت هاي مختلفي از جمله تدوين اين آثار حضور داشت.

مجموعه تلويزيوني «ميعاد در سپيده دم» نخستين گام بلند او در عرصه نويسندگي و کارگرداني سريال هاي تلويزيوني بود. اين سريال روايتگر وقايع انقلاب بود. اما از آنجايي که اثر فوق فاقد ساختار هاي درست روايي و داستان پردازانه قوي بود و از آنجايي که متن اثر و ترسيم روابط شخصيت هاي آن بسيار نسبت به درک مخاطب نا مانوس خلق شده بودند سبب شد تا از جاذبه هاي بصري تهي شود و اين مساله دست کارگردان تازه کاري چون سعيد سلطاني را در خلق صحنه هاي تاثير گذار آن بسته بود. همين امر (فيلمنامه) در ضعف بازي بازيگران اين سريال هم نقش بسزايي ايفا کرد.

اما مخاطبان تلويزيوني سعيد سلطاني او را امروز نه به خاطر سريال «ميعاد در سپيده دم» بلکه به خاطر کارگرداني موفق سريال «پس از باران» مي شناسند.

«پس از باران» روايتي انساني از روابط ارباب و رعيتي بود. اين سريال با موضوع قرار دادن زندگي خانواده يک ارباب و حضور دختري با عنوان همسر دوم ارباب، به نمايش شرايط جديد و مخالفت هاي خانواده ارباب «همسر اول» و عواقب و عوارض چنين حضوري مي پرداخت.

سعيد سلطاني برداشت نادرست و غلو آميزي از زمان حال دارد و مناسبات آدم هاي رئالش را به خوبي نمي شناسد. همين موضوع باعث شده در اجراي اين دست از آثار ناموفق عمل کند. به هرحال عدم شناخت و تسلط بر عرصه هاي مختلف مي تواند هر فرد و هنرمندي را دچار اشتباه کند و اثرش را در گرداب ضعف و شکست بيندازد. به عنوان مثال مي توان به سريال شکرانه اشاره کرد که او از زبان فارسي و لهجه و حتي فرهنگ مردم تاجيکستان سود مي برد اما از آنجايي که نسبت به کارکرد هاي اين زبان و فرهنگ که عامل ارتباط مردمان اين کشور و زباني غريب يا حتي نا مانوس با زبان کوچه و بازار مردم کشورمان است نا آشناست نمي تواند به درستي از آن براي جذب بيننده سود بجويد. بي شک اين اتفاق مي توانست در هر کجاي ديگر دنيا يا در هر نقطه ديگر کشورمان رخ دهد زيرا موضوع آن چندان ويژه و خاص نيست، زيرا تاکنون سريال هاي فراواني از جمله سريال «آواي فاخته»، «عطر گل ياس» و بسياري از کارهاي مشابه آن را ديده ايم. پس مردم با اين چنين مضاميني آشنا هستند. از اين رو او به سراغ کشور تاجيکستان مي رود تا از فضا و فرهنگ و روابط آنها عامل جذابيت را در کارش تقويت کند اما بدون در نظر گرفتن اين مساله که هر ويژگي و عامل جذابيت اگر بدون شناخت و تعمق صورت گيرد نتيجه عکس مي دهد. اين مساله يي است که در پاره يي از کارهاي او ديده مي شود. اما او با علم به اين نکته، در خلق داستان هاي رئال و روابط روز مردمان حال حاضرش دست به آزمون و خطا مي زند. به عنوان نمونه مي توان به سريال «جواني» اشاره کرد که پس از موفقيت سريال«پس از باران» به سراغ آن رفت. البته گفته مي شد که سلطاني به ناچار توليد سريال «جواني» را برعهده گرفته است. مجموعه يي که به زعم بسياري از منتقدان به عنوان اثري نازل در ميان کارهاي او قرار مي گرفت.

مجموعه «جواني» مي کوشيد به مناسبات خانوادگي و روابط پدري با فرزندانش پس از فوت مادر خانواده بپردازد. داستاني که به جهت ضعف مفرط فيلمنامه و عدم کشش، داستان پردازي و فقدان اوج و فرودهاي مورد نياز يک درام کار گرداني مانند سعيد سلطاني را که سابقه موفقي در ساخت سريال هايي از اين دست را نداشته در خلق اثري خوب ناکام گذاشت. سلطاني با وجود شکست در جذب اقبال عمومي که در ساخت اين مجموعه داشت به سراغ مجموعه ديگري در ژانر «وحشت» رفت. اين مجموعه به نويسندگي و کارگرداني سعيد سلطاني به روايت مصائب دختري ايلياتي در خانه پر رمز و راز يکي از شاهزادگان قاجار مي پرداخت. اين سريال اگرچه همانند ديگر آثار او از يک ريتم کند در روايت داستانش برخوردار است اما اين ريتم در فضاي مرموز و داستان پر رمز و راز و خلق لحظات ترسناک بسيار با او و داستان سريالش همخواني داشت. روايت، نقل و خلق صحنه ها و سکانس هاي طولاني يکي از ويژگي ها، شگرد ها و شايد بهتر بگوييم عادات فيلمسازي سعيد سلطاني است. اين عادات زماني که در داستان و فضا هاي مناسب رخ مي دهد اثرش را با اقبال عمومي مواجه مي کند و در سريال هاي ديگري چون «سال هاي برف و بنفشه»، «جواني» و برخي ديگر از اين دست آثار به ضعف بزرگ کارهايش بدل مي شود.

فضاي ذهني سعيد سلطاني در خلق آثار تاريخ معاصري است که تنها به لحاظ زماني و مکاني به يک قالب زماني تاريخ بازمي گردد. به عبارت ديگر او افراد و شخصيت هايش را در يک تاريخ خاص فرض مي کند و وقايعي را که ممکن است در زمان ديگري اتفاق افتاده باشند را در آن زمان و مقتضياتي کلي که از آن زمان در ذهن خود دارد وارد مي کند. از اين رو در اين جنس کار هم موفق بوده. در واقع عموم کارهاي موفق سعيد سلطاني به چنين فضا ها و خصوصياتي باز مي گردد؛ کارهايي مانند «پس از باران»، «خانه يي در تاريکي». در واقع در اين کارها او هيچ گاه درگير پايداري به تاريخ و وقايع آن نمي شود و چون از اين نگراني در آرامش است، پس به وجوه ديگر کار مي پردازد.

اما زماني که به سراغ ساخت سريالي تاريخ معاصري مي رفت بايد مي کوشيد به اصل وقايع و زمان و چگونگي آنها وفادار بما ند، اما او نتوانست به خوبي از عهده روايت دلخواه و اجراي شگرد ويژه اش برآيد.

سعيد سلطاني پس از کسب تجربه در ساخت برخي از سريال هاي تاريخ معاصري يا کارهايي که وقايع آنها در زمان حال روي مي داد و کارهاي تاريخي که در دل آنها داستان با يک فلاش بک يا فلاش فوروارد به روايت وقايع حال و فضاهاي ژانر هاي پليسي جنايي يا وحشت مي پرداخت، کوشيد در اثري خاص به شکل مستقل به سراغ سريالي پليسي برود. از اين رو سريال «لبه تاريکي» را ساخت. اين سريال داستان قاچاقچي ميانسالي به نام «نادر» را روايت مي کرد که برحسب تصادف به دختر جوان يکي از دوستانش به نام «ناصر» علاقه مند مي شود و...

متاسفانه سعيد سلطاني، که پيش از اين تجربه روايت چند داستان کوتاه پليسي، جنايي و معمايي را در دل وقايع سريال هايش به انجام رسانده بود، در ساخت اثري که داستان آن به شکل مستقل در اين فضا مي گذشت ناموفق شد. سريال «لبه تاريکي» با وجود خلق صحنه هاي حسي، اوج و فرود ها و ايجاد پاساژ هاي حسي ميان بازيگران اصلي کار مانند نادر (دانيال حکيمي)، ناصر (رضا خندان)، همسر نادر (رويا تيموريان )، و مريم (يکتا ناصر) و امير (پژمان بازغي) با نوعي سردرگمي مواجه بود که شايد نشان از عدم تطابق حس بازيگران در لحظات حسي و پليسي آن بوده باشد زيرا کارگردان اثر در شرايط مختلف يکي را فداي ديگري مي کرد و در نهايت هم اثر فوق در خلق هر دو صحنه ناموفق مي ماند. البته اين مشکلي است که بسياري از سريال هاي پليسي ما با آن روبه رو هستند اما کارگردانان اين آثار در مواقعي بر اساس تجربيات شخصي مي کوشند به يکي از بخش هاي کارشان بهاي بيشتر دهند تا اگر ضعفي در کار ايجاد شود تنها در يکي از روايات و بخش هاي آن باشد. از اين رو عموماً در اين بخش روابط عاطفي و خانوادگي کارشان را در حاشيه وقايع قرار مي دهند. اما در سريال لبه تاريکي روابط عاطفي ميان نادر و همسرش، مريم و امير و همچنين پدر و اعضاي خانواده اش به همان اندازه که اثبات قاچاقچي بودن نادر اهميت داشت، مهم بود. اين تاکيد بر تمام وجوه کار، سلطاني را در جذب مخاطب سريال «لبه تاريکي» ناکام گذاشت.

سريال «سال هاي برف و بنفشه» ديگر مجموعه يي است که از او هر هفته شاهد پخش آن هستيم. در اين سريال که روايتگر داستان تاريخي مناسبتي است، ماجراي قيام 15 خرداد سال 1342 روايت مي شود اما در آن مي توان رد پايي از شخصيت هاي آشناي سريال «پس از باران» را يافت. شخصيت هاي منفي و آنتاگونيست اثر از جمله نماينده نظام حکومتي آن زمان که مسببين در جريان قيام مردم بودند از جمله تيمسار بازنشسته و فرمانده پادگان ورامين است که به راحتي مي توان دو شخصيت «فرخ» و «غلام» راجايگزين آن کرد يا زني که ناخواسته وارد بازي قدرت مي شود (لاله اسکندري) که در سريال «پس از باران» مي توان آن را در قالب شخصيت «شهربانو» ديد. اما خلق داستاني حقيقي در دل داستان و وقايع تاريخ معاصر کشور با الگوي تجربه شده «پس از باران» به تنهايي نمي توانست موفقيت اثر پيشين او را تکرار کند .

ريتم کند اثر، عدم آشنايي با فضا و فرهنگ مردم خطه ورامين، استفاده از برخي بازيگراني که در خلق شخصيت هايشان ناتوان بودند، آشنايي مخاطب نسبت به وقايع اين سال، ويژگي اين اتفاق به عنوان حماسه يي ملي و عدم رعايت اين موضوع و عدم رعايت حجم اين قيام در قاب تصوير که عامل اصلي آن هم عدم امکانات و فضاهاي لازم و نزديک به فضاي شهر ورامين آن سال ها بود همگي از جمله ضعف هاي اين سريال محسوب مي شود.

عادت هميشگي سعيد سلطاني در ريتم، اگر لازمه شروع سريال مذکور بود، اما در ادامه و بخصوص لحظات مهم و اثرگذار بايد اين ريتم متناسب با حال و هواي داستان تغيير مي کرد ولي در ادامه شاهد چنين اتفاقي در ادامه کار نبوديم.

«شکرانه» دومين سريال مناسبتي سعيد سلطاني پس از سريال «رسم عاشقي» بود که در ماه رمضان سال 1383 شاهد پخش آن بوديم. سريالي که در آن سال ها نيز اولين سريال مناسبتي و تاريخي در ماه رمضان به شمار مي آمد. موضوع اين سريال هم به ماجراي گندم در سال 1320 بازمي گشت. او ماجراي يک شخصيت جاهل را در جريانات آن سال ها فرض و روايت مي کرد. اما داستان دومين سريال سعيد سلطاني در ماه رمضان امسال از گونه يي ديگر بود.

شکرانه روايتگر موضوعي است که تاکنون در ايران دستمايه بسياري از فيلم ها، سريال ها و داستان ها قرار گرفته است. از اين رو مي توان گفت که اگر قرار باشد سريالي با چنين سازوکار و آشنايي ضمني مخاطبانش موفق عمل کند، بايد به لحاظ محتوا، ساختار هاي روايي داستان يا پرداخت آن، شخصيت پردازي، اوج و فرود، و گاه آغاز و پايانش تفاوت هايي در آن ايجاد شود. اتفاقي که در سريال «شکرانه» تا حدود زيادي سعي شده به آن جامه عمل پوشانده شود. اما در ادامه شاهد آن بوديم که نحوه شکل گيري وقايع يا اصطلاحاً چفت و بست هاي داستان براي مخاطبان آن چندان دور از ذهن نبود و در بسياري از موارد اين روند قابل پيش بيني بود. سعيد سلطاني در خلق داستان هاي معمايي بسيار موفق است. داستان هاي روايي او اگر در يک داستان کليشه يي و تاريخي که ماجراهاي آن براي مخاطب مطرح نشود قرار گيرد قادر خواهد بود بيننده را با خود همراه کند. داستان سريال «پس از باران» و «خانه يي در تاريکي» دونمونه بسيار خوب از اين گونه کارهاي موفق او در خلق داستان هاي پراوج و فرود است. از اين رو او بايد به سمت روايت داستان هاي مستقل حرکت کند و از تبحر داستان پردازي خود به خوبي استفاده کند تا همواره از اين کارگردان نام آشناي تلويزيون شاهد کارهاي موفقي که به آن اشاره شد باشيم.
آخر هفته
شبــکــه يـــک

سينما يک اين هفته پخش فيلم سينمايي «قرار منع موقت» ساخته لي اچ کاترين را در نظر گرفته است. رابرت يک وکيل مدافع است که از پرونده هاي زيادي دفاع کرده است. او زندگي آرامي با همسرش دارد. تا اين که در يکي از پرونده ها از متهمي به نام مارتين دفاع مي کند و در دادگاه برنده مي شود. رابرت پس از مدت کوتاهي متوجه مي شود مارتين واقعاً يک جنايتکار است و براي شخصي به نام چارلي کار مي کند که از دوستان و حاميان قديمي خود وي بوده، رابرت پس از انجام تحقيقاتي درباره چارلي پي مي برد که او با عده يي از دوســـتانش دچار مفاسد اقتصادي کلان و زمين خواري در شهر شده اند. چارلي و همدستانش همسر رابرت را مي ربايند و ... اين فيلم محصول سال 2000 آلمان و امريکا است و تاتيانا پاتيتز، هانس جينيک و اريک رابرتز در آن به ايفاي نقش پرداخته اند. پنجشنبه شب ساعت 22 مي توانيد اين فيلم را از شبکه يک سيما تماشا کنيد.

روز جمعه 18 آبان شبکه يک سيما ساعت 50/15 فيلم سينمايي «سکوت» به کارگرداني محمدرضا آهنج را روي آنتن مي فرستد.

شبــکــه دو

شبکه دو سيما در برنامه اين هفته سينماي پاييزي فيلم «دروازه زمان» محصول سال 1983 به کارگرداني يان زمان را پخش مي کند. اين فيلم با تصاويري از شهر براتيسلاوا در زمان حال شروع مي شود و در ادامه داستان شاهد گردش علمي گروهي از دانش آموزان به يک موزه ملي هستيم. دانش آموزان در بازديد از موزه از نقش آن در ميراث فرهنگي غافل هستند اما با سفر به گذشته به مطالب جالبي دست مي يابند که... کودکان و نوجوانان علاقه مند به سينماي کودک مي توانند جمعه 18 آبان ساعت 30/12 فيلم «دروازه زمان» را تماشا کنند. «بازگشت اژدها» عنوان فيلم سينمايي جمعه بعدازظهر شبکه دو سيما است که ساعت 18 مي توانيد بيننده آن باشيد. داستان فيلم از اين قرار است که خانواده يي که صاحب يک رستوران هستند از مرد جواني با بازي بروس لي که در هنرهاي رزمي داراي مهارت زيادي است درخواست مي کنند که از آنان در مقابل تهاجم و آزار و اذيت گروهي از اشرار حمايت کند. بروس لي با اين تبهکاران مواجه مي شود آنها که ... «بازگشت اژدها» به کارگرداني بروس لي و تهيه کنندگي ريموند چو در کشور هنگ کنگ ساخته شده است.

شبــکــه ســــه

فيلم سينمايي «چادرقرمز» پنجشنبه ساعت 15/20 از شبکه سه سيما پخش مي شود. اين فيلم را ميخائيل کالاتوزوف با بازي شون کانري، هاردي کروگر و پيتر فينچ ساخته است.تکرار فيلم سينمايي «پس از بــرخورد» ساخته کريستف شروود جمعه ساعت 30/10 از شبکه سه سيما پخش مي شود. در اين فيلم 90 دقيقه يي دين تين و بتينا زيمرمن بازي مي کنند. اين فيلم محصول سال 2004 آلمان است. فيلم سينمايي ئي تي جمعه ساعت 30/22 در قالب برنامه صد فيلم از شبکه سه سيما روي آنتن مي رود. اسپيلبرگ اين فيلم را با بازي هنري تاماس، دي والاس و دروباريمور ساخته است. داستان فيلم «ئي تي » درباره پسربچه ده ساله يي به نام اليوت است که در باغ گياه شناسي، موجود عجيبي را پيدا مي کند که متعلق به سياره ديگري است که در يک سفر اکتشافي روي زمين جا مانده است. در ادامه مشاهده مي شود که به سرعت دوستي شديدي بين اين موجود عجيب، اليوت، برادر و خواهر او به وجود مي آيد در حالي که گروهي به دنبال اين موجود هستند.

شبــکــه چــهـــار

برنامه سينما چهار، اين هفته فيلم سينمايي «اتاق بي صدا» را پخش خواهد کرد. اين فيلم محصول مشترک استراليا، ايتاليا و فرانسه است و رولف دي هر در سال 1996 آن را ساخته است. داستان فيلم سينمايي «اتاق بي صدا» درباره دختربچه هشت ساله يي است که هميشه به تنهايي در اتاقش در حال بازي کردن با اسباب بازي ها است. پدر و مادر وي هميشه در حال دعوا هستند و دختربچه براي اعتراض به آنها سکوت مي کند. اما پدر و مادر که به ظاهر او را بسيار دوست دارند متوجه او نيستند. دختر بچه مرتب سعي مي کند با هر آنچه در اطرافش است ارتباط برقرار کند ولي با اين حال باز احساس تنهايي مي کند. بنابراين او در سکوت و تصورات خود سعي مي کند با پدر و مادرش صحبت کند و خواسته هايش را به آنها بگويد. او دلش مي خواهد فرياد بزند و صدايش به گوش خانواده برسد و بالاخره...

فيلم سينمايي « اتاق بي صدا» با بازي کاله فرگوسن، پاول بلاک ول و کليني لاري جمعه 18 آبان ساعت 35/20 از شبکه چهار سيما پخش مي شود.
گفت وگو با بازيگر نقش اول سريال ترکي مولوي-قسمت اول
پسري با چهره يوسف
سيدايمان ضيابري

هودآلفا تاستکين... نام چندان آشنايي به نظر نمي رسد. بايد اهل دل باشي تا بشناسي اش. اهل شب زنده داري و گوش دادن به «جوشن کبير» و بعد هم «يوسوف يوزلو»...

پخش سريال گمگشته محصول کشور ترکيه از تابستان امسال براي دومين بار در ايران شروع شد و اين در حالي است که شبکه STV ترکيه نيز خود اين فيلم را هفت بار و هر بار به درخواست بينندگانش پخش کرده و اين در نوع خود يک رکورد در تلويزيون ملي ترکيه به شمار مي رود.

داستان فيلم بسيار ساده و حتي پيش پاافتاده به نظر مي رسد؛ داستاني که آن را در اغلب فيلم هاي هندي و حتي بسياري از توليدات داخلي نيز مي توان يافت. جدا شدن پسري 10 ساله از مادرش بر اثر حادثه يي عجيب... اما آنچه باعث شد «گمگشته» با ترجمه و دوبله به 6 زبان زنده دنيا از تلويزيون 6 کشور پخش و هر بار با استقبال مخاطبان مواجه شود، کاريزماي بازيگر نقش اول اين فيلم يعني کودک ده ساله يي است که در کشور خود، او را با نام کوچکش يعني «هودآلفا» مي شناسند.

فيلمي که با فيلمنامه بسيار پخته و داراي تعليق، «گمگشته» را به يکي از تاثيرگذارترين سريال هاي تلويزيوني درام در کشورهاي اسلامي تبديل کرده است و به دليل دربرداشتن مفاهيم ديني و معنوي عميق در قالب داستان زندگي پرنشيب و فراز يک کودک يتيم و بي سرپرست، آن را از ساير سريال ها و فيلم هاي هم رده متمايز ساخته است.

اگر شب ها در اين چند ماه اخير تا ساعت دو بامداد بيدار بوديد و با فرارسيدن ماه مبارک رمضان و به اوج رسيدن داستان «پسري با چهره يوسف» که در ايران به شکل «گمگشته» ترجمه و دوبله شده، آن را دنبال کرديد، حتماً با علاقه و شوق گفت وگوي ما با «هودآلفا تاستکين» که نقش يوسف گمگشته سريال را بازي مي کرد نيز خواهيد خواند... فيلمي محصول سال 2004 با تهيه کنندگي و کارگرداني ياگمور ياواز که کاريزماي چهره اول آن در کشورهاي اسلامي محبوبيتي همانند سريال جواهري در قصر در کشورمان را برايش به همراه داشته است.

او در حال حاضر در شهر قونيه به سر مي برد و مشغول ضبط کار جديد خود راجع به مولاناست. اين فيلم با توجه به ادعاي اخير دولت ترکيه مبني بر ترکي بودن مليت مولوي اهميت زيادي براي ايراني ها دارد.

---

-تصور مي کنم بهتر است در ابتداي گفت وگو خودت را براي مخاطبان ايراني که شايد تنها چهره ات را ديدند و تو را کمتر مي شناسند، معرفي کني.

در ابتدا من هم از شما و همه مردم دوست داشتني ايران تشکر مي کنم. بسيار خوشحالم از اينکه مي بينم فيلمم در کشور شما و توسط مردم ايران ديده مي شود. من در 24 فوريه 1997 در استانبول به عنوان بزرگ ترين شهر ترکيه متولد شدم. در مدرسه ابتدايي «ياشيل يووا» شروع به تحصيل کردم و الان هم کلاس پنجم هستم.

زماني که پنج ساله بودم و به مدرسه نمي رفتم، براي اولين بار با سينما و تلويزيون آشنا شدم. تا آن زمان هيچ تجربه هنري نداشتم و بسيار تصادفي وارد کار شدم. خواهر بزرگ ترم، «آکاندا» که بهترين دوست من نيز هست، يک روز به همراه عمويمان که در STV برنامه اجرا مي کند به تلويزيون ملي رفتند.بر حسب اتفاق و شانس شخصي که مي دانستيم تهيه کننده است، آکاندا را هنگام صحبت با ديگران و شيطنت کردن هاي کودکانه ديد. او با مهرباني و تاثيرگذاري فراوان از تهيه کننده درخواست کرد براي يک فيلم تلويزيوني از او استفاده کند. تهيه کننده پاسخ داد؛ «اگر پسر بودي جوابم مثبت بود. ما به دنبال کودکي مثل تو هستيم اما بايد پسر باشد.» آکاندا نيز اينگونه پاسخ داد؛ «من يک برادر دارم، خيلي هم از من قشنگ تر است،» اينگونه بود که تهيه کننده من را به همراه خانواده ام دعوت کرد.

وقتي به ديدار با آنها رفتيم، گفتند؛ «اين همان بچه يي است که هفته ها دنبالش مي گشتيم.» آنها گفتند که صورت من بسيار مناسب و مطابق با نقش است اما خانواده ام هشدار دادند که من هيچ تجربه يي در اين زمينه ندارم.

تهيه کننده ها هم گفتند که يک فرصت به من مي دهند تا براي يک ساعت آماده شوم و نقشي را آزمايشي بازي کنم. من هم شروع کردم و در طول کارم کلي اصطلاحات قلنبه سلنبه پرت کردم. آنها هم پسنديدند و گفتند؛ «واقعاً عالي و هوشمندانه بود.» از آن موقع بود که ديگر روي آنتن رفتم. مجموعه «پسري با چهره يوسف» که من نقش يوسف را داشتم. آکاندا هم از قسمت پنجم وارد فيلم شد و نقش آسيه، دختر بزرگ يک مرد فقير را داشت. بعد از اين مجموعه هم در بسياري ديگر از مجموعه هاي تلويزيوني مثل «خنکاي فوريه»، «فنچ ها»، «روز قضاوت»، «دنياي اسرار» و «مرا ببخش» بازي کردم. در حال حاضر هم در مجموعه «سمازن کوچک» بازي مي کنم که راجع به زندگي مولاناست. در سال هاي اول مدرسه زبان هم حضور دارم و انگليسي ام زياد خوب نيست اما اگر بخواهم چيزي بنويسم، به پدرم که يک روزنامه نگار است مي گويم و او ترجمه مي کند.
عناوين اين صفحه
عادت هميشگي
آخر هفته
پسري با چهره يوسف
حاتمي و مصفا در مجموعه «پريدخت» بازي مي کنند
شبکه هاي سيما تا پايان سال تخصصي مي شوند
ساخت مجموعه «کاسه هاي سفالين» به کارگرداني کمال تبريزي
دشمن ملت در شبــکــه تهـــــران

حاتمي و مصفا در مجموعه «پريدخت» بازي مي کنند
ليلا حاتمي و علي مصفا در مجموعه جديد سامان مقدم بازي مي کنند که «پريدخت» نام دارد و جلوي دوربين رفت. تاکنون حضور ليلا حاتمي، علي مصفا، کامبيز ديرباز، سيدمهرداد ضيايي و عباس اميري در اين مجموعه قطعي شده و گروه سازنده در حال مذاکره با بقيه بازيگران هستند. داريوش ارجمند هم از جمله بازيگراني است که گروه قصد مذاکره با او را دارند. رامين عباسي زاده تهيه کننده مجموعه «پريدخت» است و طرح اوليه فيلمنامه را خودش نوشته است. در حال حاضر احمد رفيع زاده نگارش نهايي متن را انجام مي دهد. گروه سازنده مجموعه در حال انتخاب ساير بازيگران، تست گريم و لباس و آماده سازي صحنه و دکورها هستند. داستان «پريدخت» در سال هاي کشف حجاب در حکومت رضاشاه مي گذرد. عواملي که تا به حال حضورشان قطعي شده عبارتند از؛ مدير تصويربرداري؛ مرتضي غفوري، طراح صحنه و لباس؛ فرامرز بادرامپور، طراح گريم؛ شيرازي، صدابردار؛ رضا کشاورز، مدير توليد؛ پيمان جعفري و دستيار اول کارگردان؛ سيد محسن اورنگ.


شبکه هاي سيما تا پايان سال تخصصي مي شوند
معاون سيما از تخصصي شدن شبکه هاي تلويزيون متناسب با هويت آنها تا پايان سال و مذاکرات انجام شده در اين باره با مديران شبکه ها خبر داد. معاون سيما خاطرنشان ساخت؛ «قصد داريم برنامه هاي شبکه ها را متناسب با هويت شان جلو ببريم. تاکنون شبکه ها چندان بر اساس هويت خود برنامه سازي نمي کردند، شايد چيزي در حدود 30 درصد بود، اما اين روند را تا پايان سال به 70 درصد و سال آينده به 100 درصد خواهيم رساند.» ميرباقري در توضيح بيشتر اين رويکرد گفت؛ «در اين رويکرد علاوه بر جهت گيري هاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي شبکه ها، به موضوع مخاطب رونق بيشتري داده مي شود. شبکه يک به سمت سراسري و عمومي شدن با ساختار نمايشي حرکت و در شبکه دو بحث کودک و نوجوان و انيميشن غلبه مي کند. در شبکه سه برنامه هاي جوانان و ورزش و برنامه هاي ترکيبي متناسب با اين فضا و در شبکه چهار حوزه فرهنگ و دانش بيشتر غلبه پيدا مي کند. توليدات مستند هم در شبکه آموزش بيشتر مي شود.»


ساخت مجموعه «کاسه هاي سفالين» به کارگرداني کمال تبريزي
تهيه کننده سريال «کاسه هاي سفالين» از آغاز ساخت اين مجموعه در سال آينده به کارگرداني کمال تبريزي خبر داد. رضا جودي در گفت وگو با فارس گفت؛ سريال «کاسه هاي سفالين» جزء مجموعه هاي «الف» سيما به شمار مي رود که داستان آن درباره تاريخ معاصر است و از شهريور سال 1320 آغاز مي شود و تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي به پايان مي رسد. وي افزود؛ فيلمنامه اين اثر توسط «عليرضا طالب زاده» نوشته شده و 5 سال از تصميم گيري درباره ساخت آن مي گذرد و تازه قرارداد ساخت آن در مرحله قطعي شدن است و بناست توسط «کمال تبريزي» کارگرداني شود. وي در ادامه گفت؛ هنوز هيچ کدام از عوامل اين مجموعه مشخص نشده اند و از آنجايي که اين کار از پروژه هاي سنگين سيما به شمار مي رود احتمال دارد پيش توليد طولاني نزديک به يک سال داشته باشد.


دشمن ملت در شبــکــه تهـــــران
تکرار فيلم سينمايي «دشمن ملت» ساخته توني اسکات جمعه 40دقيقه بامداد از شبکه تهران پخش مي شود. موضوع اين فيلم درباره يک شبکه جاسوسي به نام اشلون است که در سال 1974 توسط امريکا و انگلستان ساخته شده و مي تواند تمام مکالمات تلفني افراد را کنترل کند و در حريم خصوصي آنها وارد شود اما سازمان امنيت امريکا در زمان جنگ سرد از اين شبکه جهت دخالت در امور ساير کشورها سود مي برد. «رابرت دين» يک وکيل جوان است که درگير يک گروه مافيايي شده و موکلان وي را با زور و ارعاب وادار به تسليم مي کنند. از سوي ديگر «فيليپ همرزلي» نماينده مجلس سنا توسط توماس رينولدز يکي از اعضاي برجسته سازمان امنيت و گروهش به دليل اينکه وي قصد دارد با لايحه امکان ادامه فعاليت شبکه جاسوسي مخالفت کند کشته مي شود و... ويل اسميت و جين هاکمن از جمله بازيگران «دشمن ملت» هستند. فيلم سينمايي «بازرس فويل» هم با عنوان «پــرسفــيد» جمعه ساعت 30/13 از شبکه تهران روي آنتن مي رود. اين فيلم را جرمي سيلبر استون با بازي مايکل کيچن و هاني ساکل ويکز ساخته است. داستان از آنجا شروع مي شود که در سال 1940 در حالي که جنگ بين آلمان ها و انگليس ها شدت يافته است عده يي در حال تبليغات براي هيتلر و قدرت وي هستند و جنگ با آلمان ها را کاملاً غلط مي دانند.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام