سه شنبه، 22 آبان 1386 - شماره 1538
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: ادبيات
نگاهي به شعرهاي آييني قيصر امين پور - بخش اول
درآميختن عشق و آيين و حماسه

علي موسوي گرمارودي

نخستين شاعر آييني در تاريخ ادبيات ما که شعرش به دست ما رسيده کسايي مروزي است (وفات 341) از قرن چهارم.

استاد دکتر امين رياحي مي نويسد؛ «...قصيده مذهبي کسايي که خوشبختانه به طور کامل باقي مانده و اينک براي نخستين بار منتشر مي شود، در سوگ شهيدان کربلاست و اين نخستين سوگنامه مذهبي در شعر فارسي است و از اين روي ارزش و اهميت بسياري دارد...»1

همو درباره سابقه ديرينه سوگ سرايي در فرهنگ ايراني مي نويسد؛ «سوگ سرايي مردم خراسان و ماوراءالنهر سابقه ديرپايي داشت... در مرو و بخارا سوگ سياوشان بر سر زبان ها بود...»2

سوگ سياوش را چند ماخذ بسيار قديمي ذکر کرده اند که مهمترين آنها «تاريخ بخارا» است. در دوره بعد از اسلام هم در سوگ غيرآييني «... ظاهراً قديم ترين مرثيه موجود، شعر ابوالينبغي (وفات 270 هجري قمري) درباره ويراني سمرقند است...»3

و پس از آن و در قرن چهارم سوگ سروده رودکي در مرگ شهيد بلخي را مي توان نام برد؛

کاروان شهيد رفت از پيش/وان ما رفته گير و مي انديش....

از شمار دو چشم يک تن کم/ و ز شمار خرد، هزاران بيش

در همين قرن، فردوسي بزرگ هم در شاهنامه سوگ سياوش، سوگواري رستم بر سهراب، سوگواري مادر سهراب، سوگ اسفنديار و حتي سوگواري خود بر فرزند خويش را آورده است؛

مگر بهره برگيرم از پند خويش/ برانديشم از مرگ فرزند خويش... الخ

- در قرن 5؛ سوگواري مسعود سعد (515-440 هجري قمري) در مرگ فرزندش رشيدالدين؛ گريه زار زار در گيريد...

- در قرون 5 و 6؛ مرثيه عمعق بخاري (وفات 543 هجري قمري)، به نقل از انوري ابيوردي در قصيده مشهور خود؛ به سمرقند اگر بگذري اي باد سحر

که فقط يک مصراع است؛ خاک خون آلود اي باد به اصفاهان بر4

- در قرن 6؛ انوري ابيوردي سوگ سروده يي اجتماعي و در سوگ مردم خراسان بزرگ دارد که در فتنه غز، به خاک و خون کشيده شده بوده اند؛ خطاب به قلج طمغاج خان، حاکم سمرقند؛

به سمرقند اگر بگذري اي باد سحر/نامه اهل خراسان به بر خاقان بر

نامه اي مطلع آن، رنج تن و آفت جان/نامه اي مقطع آن درد دل و سوز جگر ... الخ

- در قرن 6؛ سوگ سروده هاي ادبي نظامي در خمسه و در سوگ ليلي و مجنون و خسرو و شيرين و دارا و در ديوان وي، سوگ وي بر خاقاني؛

همي گفتم که خاقاني، دريغاگوي من باشد/ دريغا من شدم آخر دريغاگوي خاقاني

- در قرن 6 و 7؛ قصيده کمال الدين اسماعيل (وفات 635 هجري قمري) را در مرگ فرزندش مي توان ياد کرد که در سفر از دنيا رفته بوده است؛

همرهان نازنينم از سفر باز آمدند/بدگمانم تا چرا بي آن پسر باز آمدند

- در قرن 7؛ سوگواري سعدي بر مرگ آخرين خليفه عباسي، المستعصم بالله، در 656 به دست هلاکوخان در بغداد.

استاد دکتر زرين کوب در مورد سوگ سروده هاي سعدي مي نويسد؛

«... در رثاي او جذبه و سوز خاصي مشهود است و علاوه بر مرثيه هاي پرسوزي که در باب شهزاده جوان سïلغري گفته است، دو قصيده پارسي و تازي هم که در رثاي مستعصم و زوال خلافت بغداد است، بي اندازه موثر و گيراست مخصوصاً که اين هر دو مرثيه، در ندبه بر مصائب قومي و ملي است، نه مصائب فردي و شخصي....»5

- در قرن هشتم، سوگ سروده هاي حافظ، هم بر مرگ امير مقتول محبوب وي شيخ ابواسحاق و هم بر فرزند خويش قابل ذکر است. در سوگ شيخ ابواسحاق مي گويد؛

ديدي آن خاتم فيروزه بواسحاقي/خوش درخشيد ولي دولت مستعجل بود

و در سوگ فرزند خود مي نويسد؛

قره العين من، آن ميوه دل يادش باد/که چه آسان بشد و کار مرا مشکل کرد

آه و فرياد که از چشم حسود مه و چرخ/ در لحد ماه کمان ابروي من، منزل کرد6

اگر من بخواهم سوگ سروده هاي غيرآييني را با سير سنوي و از هر قرن يک نمونه تا امروز بياورم، اين مقدمه، از ذي المقدمه بسيار طولاني تر خواهد شد و به همين مقدار بسنده مي کنم و به همان ترتيب به ذکر نمونه هايي از سابقه سوگ سروده هاي آييني و مذهبي مي پردازم که قبلاً از قول استاد دکتر امين رياحي يادآور شدم. نخستين سوگ سروده آييني، براي حضرت سيدالشهدا سلام الله عليه و در ديوان کسايي بوده است و خوشبختانه با تلاش و تحقيق استاد امين رياحي، تمام اين قصيده امروز در دسترس ما است.

هرچند از ديوان کسايي، حدود دو هزار بيت بيشتر بر جاي نمانده اما از جمله کوتاهي که صاحب کتاب النقض، عبدالجليل قزويني رازي در مورد کسايي آورده است، به خوبي برمي آيد که صاحب النقض حدود دويست سال پس از کسايي، ديوان کامل او را در دست داشته است زيرا مي نويسد؛ «... و در کسايي خود خلافي نيست که همه ديوان او، مدايح و مناقب مصطفي و آل مصطفي است عليه و عليهم السلام...»7 يادآور مي شوم که اگر بخواهيم استفاده هاي تلميحي به نام ائمه و مراسم آييني و حتي به نام مبارک حضرت حسين و کربلا را در قلمرو اين مقال بياوريم مثنوي هفتاد من کاغذ خواهد شد. زيرا پس از کسايي، در قرن پنجم لامعي گرگاني8 (متولد 414) و قطران تبريزي9 (متوفاي 465) و ابوبکر زين الدين ازرقي هروي10 (متوفاي 465 قمري) و در قرن ششم شهاب الدين عمعق بخارايي11 (متوفاي 542) و خاقاني12 (وفات 595) و ساير شعرا اعم از سني و شيعي، در اشعار خود با صنعت تلميح از کربلا و شهادت امام حسين عليه السلام ياد کرده اند.

پس تلميحات از بحث اين مقاله بيرون است، ما تنها نمونه هايي از شعرهاي آييني و خاصه سوگ سروده هاي آييني را با سير سنوي يادآوري مي کنيم تا بعد که به شعر آييني قيصر امين پور رسيديم، خواننده بتواند جايگاه سخن او را با مقايسه دريابد.

- در قرن 5 و اوايل قرن 6؛ حکيم ابوالمجد مجدود بن آدم سنايي؛

پسر مرتضي اميرحسين/ که چنويي نبود در کونين...

دشمنان قصد جان او کردند/تا دمار از تنش درآوردند

کربلا چون مقام و منزل ساخت / ناگه آل زياد بر وي تاخت...

- در قرن 6؛ از يادکرد بدرالدين قوامي رازي مي گذرم و درباره همشهري او ابوالمفاخر تنها قول مورخ صاحب نظر معاصر رسول جعفريان را مي آورم که نوشته است؛ «... ابوالمفاخر رازي از جمله شاعران برجسته قرن ششم است که تمامي حوادث کربلا را به شعر درآورده و تنها چند ده بيت آن در کتاب روضه الشهدا ملاحسين کاشفي درج شده است...» 13

اين شاعر شيعي قرن 6 از قول عمر سعد مي گويد؛ مرا بخواند عبيدالله از ميان عرب/ رسيد بر دلم از خواندنش هزار تعب

مرا امارت ري داد و گفت حرب حسين/ قبول کن، که ازو ملک راست شور و شغب

سزاي قاتل او دوزخ است و مي دانم/ که اينچنين عمل آرد خداي را به غضب

ولي چو در نگرم در ري و حکومت آن/ همي رود ز دلم خوف نار ذات لهب

- در قرن 7؛ خداوندگار ما جلال الدين محمد در غزلي شورانگيز، کربلايي مي شود؛

کجاييد اي شهيدان خدايي/ بلاجويان دشت کربلايي

کجاييد اي سبک روحان عاشق/ پرنده تر زمرغان هوايي... الخ

در مثنوي هم، به کربلا با همان چشم ژرف نگر خويش مي نگرد و شوق طربناک قهرمانان کربلا به شهادت را رقم مي زند؛

چون که ايشان خسروان دين بدند/ وقت شادي شد چو بشکستند بند

سوي شادروان دولت تاختند/ کنده و زنجير را انداختند...

در قرون 8 و 9 به ترتيب با وجود شاعراني چون ابن يمين فريومدي و سپس ابن حسام خوسفي، توجه به اشعار آييني گسترش بيشتر يافت.چنانکه جاي ديگر هم در بررسي شعر محتشم يادآوري کرده ام14، از روزگار صفويه به بعد، شاعران ما در بيان مراثي آل الله، اهتمام ويژه يي به کار برده اند که از آن ميان، بهترين ها؛ يکي محتشم است و ديگر نياز جوشقاني هر دو از دوره صفويه. در دوره قاجار نيز چند تن را مي توان نام برد که در اين زمينه شعرهاي بلند و استوار دارند؛ يکي حاج سليمان بيگدلي کاشاني، شاعر اوايل سنه سيزدهم هجري قمري (معاصر آقامحمدخان قاجار) که مرثيه نيک مي سرود و ترکيب بند 14 بندي وي در اقتفاي محتشم مشهور است به مطلع ؛ افتاد شامگه به کنار افق نگون/ خور، چون سر بريده از اين تشت واژگون

ترکيب بند صباحي، جاي جاي حتي از محتشم نيز بالاتر مي ايستد اما انصاف آن است که بگوييم علاوه بر فضل تقدم محتشم، يکدستي و يکپارچگي و انسجام ترکيب بند محتشم، در مجموع، بيشتر و شعر او پيشتر است.

ديگر؛ ميرزامحمد ملقب به ميرزاکوچک وصال شيرازي (1262- 1197 هجري قمري) است که او نيز ترکيب بندهاي زيبايي در سوگ دارد و از آن ميان، سوگ سروده او براي حضرت امام حسن مجتبي

- صلوات الله عليه- از همه نيکوتر افتاده و شايد در سوگ آن حضرت، والاترين و بهترين شعر موجود پارسي است، به ويژه بند هفتم آن؛

در تاب رفت و تشت به برخواند و ناله کرد/ آن تشت را ز خون جگر، باغ لاله کرد

خوني که خورد در همه عمر، از گلو بريخت/ خود را تهي ز خون دل چندساله کرد

نبود عجب که «خون جگر» ريخت در قدح/ عمريش روزگار، همين در پياله کرد...

ديگر؛ ميرزا تقي خان علي آبادي (منشي الممالک) است که با وصال شيرازي همزمان و مانوس بوده است و مثنوي هاي شيوايي در رثاي اهل بيت دارد. از ديگر مرثيه سرايان برجسته و پرتوان، پس از ميرزاتقي خان علي آبادي بايد از عمان ساماني نام برد که از بسياري از همگنان خويش، برتر ايستاده است. ميرزا نورالله عمان از مردم سامان چهارمحال و بختياري و جدش قطره و پدرش جيحون و عمويش دريا و برادرانش قلزم و خورشيد و فرزندش محيط، همه از شاعران آل الله بوده اند. ديوان عمان ساماني (متوفي به سال 1322 هجري قمري) بارها چاپ شده است. او بيشتر اشتهار خود را مديون مثنوي عارفانه و بلند گنجينه الاسرار خود است که مرثيه يي پرشور و عرفاني براي حضرت سيدالشهداست

- سلام الله عليه - با زباني فصيح و گيرا و گرم و درخور واقعه عظيم طف؛

در مزاج کفر شد، خون بيشتر/ سر بر آر اي تو خدا را نيشتر

اما اگر بخواهيم از ميان تمام سخنوران گذشته که ما نام برخي از آنان را به اختصار و گزينش ياد کرديم تنها يک نفر را انتخاب کنيم، آن يک تن، محتشم کاشاني است؛

باز اين چه شورش است که در خلق عالم است/ باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

شاعر، ترکيب بند 14 بندي محکم و استوار خود را با همين بيت که خوانديد و با کلمه «باز» آغاز کرده است که مي دانيم اين کلمه در اينجا به معني «ديگر» و «دوباره» است. اما شاعر با آنکه مي توانست بگويد؛ ديگر چه شورش است که در خلق عالم است؛ از کلمه «باز» استفاده کرده است تا برآغاز شدن و باز شدن پرده پرتصوير شعر خويش در مورد کربلا نيز تلويحي باشد زيرا بيت مطلع هر شعر و به ويژه، نخستين کلمه آن، خود مانند دري است که بر تمام ساختمان شعر گشوده مي شود و چه بهتر که اين در، از همان آغاز، «باز» باشد،

راز توفيق محتشم، علاوه بر فخامت کلام و شيوايي لفظ، درک عناصر معنوي کربلاست که عبارتند از عشق و حماسه و عرفان. تلفيق شاعرانه اين عناصر، شعر او را بر صدر نشانده و پرقدر کرده است.

شعرهاي آييني قيصر

قيصر هم در شعرهاي آييني خويش از اين عناصر معنوي که ياد کرديم، غفلت نورزيده است.

او در شعرهاي آييني خويش به عنصر حماسه بهاي بيشتري داده است و مي دانيم که در هر اثر تراژيک، حماسه بايد از ارکان باشد. قيصر پس از حماسه به عنصر عرفان در اکثر شعرهاي آييني خود توجه دارد و بايد بگويم در اين زمينه، از محتشم نيز پيشتر رفته است در شعر محتشم عنصر عرفان، از «عشق و حماسه» کمرنگ تر است.

همين عنصر عرفان در منظومه گنجينه الاسرار عمان ساماني، نسبت به عناصر حماسه و عشق، پررنگ تر است. قيصر تنها شاعر آييني است که در شعر خود عشق و عرفان و حماسه را برابر و دوشادوش به کار مي گيرد؛ در مثنوي ني نامه (از مجموعه آيينه هاي ناگهان، صفحه 162) که سوگ سروده يي است در تصوير سر مبارک حضرت سيدالشهدا بر نيزه، چنين مي خوانيم؛

خوشا از دل نم اشکي فشاندن/به آبي آتش دل را نشاندن

خوشا زان عشقبازان ياد کردن/زبان را زخمه فرياد کردن

خوشا از ني، خوشا از سر سرودن/خوشا ني نامه يي ديگر سرودن

نواي ني، نوايي آتشين است / بگو از سر بگيرد، دلنشين است

نواي ني، نواي بي نوايي است/ هواي ناله هايش، نينوايي است

اين شعر با آنکه يک مرثيه و سوگ سروده است اما قيصر آن را با بياني حماسي و بي زنجموره و انفعال آغاز مي کند يعني با کلمه «خوشا».

و اين به معني دعوت کردن خواننده شعر به همان تجربه والا و شوق طربناکي است که قهرمانان کربلا در استقبال از شهادت داشتند و خداوندگار ما مولوي در مثنوي خود، همانند قيصر، آن را با بياني حماسي براي ما حکايت مي کند؛

چون که ايشان خسروان دين بدند/ وقت شادي شد، چو بشکستند بند

سوي شادروان دولت تاختند/ کنده و زنجير را انداختند

سپس قيصر براي آنکه تعادل حماسي زبان شعر به هم نخورد و نيز اين طربناکي عرفاني به شادي بي هدف بدل نشود، بي درنگ در بيت بعد «زبان را زخمه فرياد» مي کند.

باريک انديشي هاي استادانه قيصر، ايهام هايي آفريده است که در همان حال وظيفه «براعت استهلال» و تلميح را هم به عهده مي گيرند؛

خوشا از ني، خوشا از سر سرودن

يا؛ بگو از سر بگيرد، دلنشين است

يا؛ خدا چون دست بر لوح و قلم زد

سر او را به خط ني رقم زد

من در اين وجيزه، از اين شعر متعالي، که در اصل 25 بيت است تنها دوازده بيت به رعايت اختصار برگزيدم؛ اما شعر حتي يک کلمه اضافي ندارد و با صداي بلند مي گويم که پهلو به پهلوي برجسته ترين شعرهاي آييني فارسي از آغاز تا امروز مي زند. مهمترين ويژگي شعر او، دوري از عريان گويي مضامين آييني است و اين فاصله يي که او از «برهنگي» مضمون مي گيرد، حرکتي است هوروقليايي در مسير معنا که مسيري مه آلود است؛ در اين حرکت مرز معناها روشن نيست و در شعر او مثل نقاش آبستره که در آن رنگ ها يکديگر را فرامي خوانند، به هيچ لبه تيز و برهنه يي در معنا برنمي خوريم که نرمش همراهي ما را در هودج کلام او، به هم بزند، مثل حرکت موج در اقيانوس آرام.

«ني» در اين شعر هم ني است، هم قلم، هم نيشکر، هم امام(ع) و هم خدا؛ ولي قاطعاً هيچ يک از آنها نيز نيست. در تمام اين دستاوردها، قيصر غير از قريحه خداداد و جوشش و استادي و آشنايي استادانه از چم و خم هاي زبان و غير از تخيل گسترده و احاطه به حوزه هاي کوشش، مديون ايهام هاي بسيار ماهرانه يي است که حافظ وار از آنها بهره برده است. حتي در بيان معاني کوتاه و کوچک، از اين بهره وري غافل نيست مثلاً در تصوير ادب توحيدي امام- عليه السلام- و بيان اينکه او در راه عبوديت در برابر خداوند، مودب به آداب است و سرش را به نيزه سپرده و تنش را به گودال مي گويد؛

سرش بر ني، تنش در قعر گودال/ ادب را گه الف گرديد، گه دال

ايهام در مصراع دوم، در نهايت زيبايي و نازکي است؛

يعني هم به رعايت ادب، گاهي (بر نيزه) چون الف ايستاده و گاهي در گودال چون دال خم شده است يا از لفظ «ادب» گاهي الف اين کلمه و آغاز آن شده است و گاهي دال و ستون وسط و تکيه گاه آن.

نگاهي به مجموعه داستان «اژدهاکشان» نوشته يوسف عليخاني
انسان ها يکي يکي مي روند
محمد مهاب

داستان هايي هستند که اتفاقي بزرگ و حادثه يي شگفت در آنها رخ نمي دهد، اما خواندني هستند و اين ويژگي خاص را دارند که خواننده را با خود به پيش ببرند. نوع روايت، فضاسازي، شخصيت پردازي، زبان و همه و همه در خواندني شدن چنين داستان هايي موثرند که بيشتر نشان از توانايي نويسنده دارد. «اژدها کشان» در زمره چنين داستان هايي است. در اژدها کشان، داستان ها به گونه يي ساخته و پرداخته مي شوند که خواننده را با خود همراه مي کنند. بيش از همه، آنچه اين مجموعه داستان را جذاب و گيرا مي کند وجه داستاني آن است. متن؛ فرم و محتوايي داستاني به خود گرفته و از اين جهت نويسنده، کاملاً موفق بوده است.نکته ديگري که در داستان ها به چشم مي خورد، وجه «فرامکاني» آن است. داستان ها مربوط به انسان يک دوره و محدود به جغرافيايي خاص نيستند. گرچه همه داستان ها در روستا جريان دارند، آن هم روستايي چون ميلک که در گوشه يي پرت افتاده است، اما موضوعاتي که اتفاق مي افتد و نيز مفاهيم و محتوايي که نويسنده بر آن تاکيد دارد مربوط به يک روستا و يک گروه خاص از انسان ها نيست. علايق، سليقه ها و حتي باورهايي که مطرح مي شوند، ريشه هاي بشري دارند. داستان قشقابل، داستان انساني است که نمي تواند دل از علاقه خود به يک بز بکند. داستان «نسترنه» داستان زني است که براي پيدا کردن بز خود آن هم در هواي باراني، به دل کوه مي زند. يا داستان «ملخ هاي ميلک» که يک نوجوان براي نجات ديگران (نجات روستا از ملخ) حاضر است با وجود بي اعتقادي به باورهاي موجود و حتي بي آنکه موضوع به او مربوط باشد، دست به عملي بزند که ديگران هم از او انتظار ندارند. همين طور است در داستان «الله بداشت سفياني» که حس مادر به فرزند که از نظر ديگران مجنون و رواني است، چنان در قالب جملات، خود را پيش مي کشد و نمايان مي سازد که خواننده را لذتي وصف نشدني مي بخشد. اما نکته يي مهم در داستان وجود دارد که مي توان آن را ذهنيت اصلي نويسنده تصور کرد. همه اين ارزش ها، باورها و احساسات بشري در يک روستا اتفاق مي افتد. اما مساله اين است که اين روستا در دنياي امروز از چه موقعيتي برخوردار است؟ جهان امروز، جهان محو احساسات طبيعت گراي بشر است، احساسات و انديشه هايي که با طبيعت و هزارتوي آن گره خورده بود. روستاي ميلک مظهر اين نوع زندگي است، زندگي يي که با عناصر طبيعي گره خورده و با آن يکي شده است. اما در ميلک ديگر کمتر انساني ديده مي شود. همه از آن رفته اند به طوري که گاهي فقط يکي دو خانوار در آن مي مانند؛ «ميلک اين وقت سال خالي مي شد. کسي نمانده بود. شب ها فقط نور بالاخانه اسرافيل ديده مي شد و يک کورسويي از يک خانه ديگر. بالامحله بي سو شده بود.» به اين ترتيب، انسان امروز از ميلک مي رود و اگر دقيق تر گفته شود از ارزش ها و احساسات انساني دور مي شود. اين انسان، چنان با «زندگي در طبيعت» بيگانه شده است که حتي از آن مي ترسد. عجيب است، روستايي که پيش از اين انسان هاي بسياري به خود ديده است که همگي در چارچوب همان باورهاي انساني، زندگي آرام و پرلذتي را داشتند، حالا مي شود محل ترس و وحشت. انسان امروز تا آنجا استحاله شده است که از فضايي که گذشتگان او با روحي عاطفي، (حتي حماسي همچنان که در داستان «آه دود» آمده است) در آن مي زيستند فرار مي کند؛ «اينکه نشد زندگي. همه اش هول و ولا، همه اش سنگيني. همه اش ترس، همه اش زهره ترکي.» و همه اينها در حالي است که اگر از آنجا برود، بايد به ذلت تن دهد؛ «کاشکي بفروشم و برم قزوين. کلفتي ره که از من نگرفتن» و در عين حال هنوز هستند کساني که دل از آن احساسات، از طبيعت و زندگي انساني نمي کنند و در جواب به کسي که پيشنهاد فروش زمين ها و باغ ها را مي دهد تا برود و در قزوين، کلفتي بکند، مي گويد؛ «چه حرفان زني عمه، اين جور باشه که تمام باغ تان ره بايد ميلکي يان همين جوري بفروشند و بشوند قزوين که کلفتي بکنن.» و نتيجه اين اختلاف آن است که بالاخره باغ و زمين روستا فروخته مي شود. اما نکته مهم اين است که چه کسي اين باغ ها و زمين ها را مي خرد؟ آيا يکي از همان روستاييان پاکدل است که خريدار آن است؟ پاسخ منفي است؛ «جانعلي از خدا بي خبر خريدار بود. آدم برسانده بود که باغم ره خريداره.» و در نهايت مشدي خيري، از همان جلوي در غاز جانعلي از خدا بي خبرف پرسيد؛ «مشتري هستي هنوز؟» جانعلي به گلندام خانم نگاه کرد و گلندام خانم، نان خرده هاي کف دستش را ريخت توي باديه و دوتايي جواب دادند؛«ها» در واقع اگر انسان ها از روستا حتي اگر شده براي کلفتي، به شهر مي روند آن کسي که در روستا مي ماند ديگر آن انسان پاک سيرت نيست که يک از خدا بي خبر است. استحاله انسان امروز در زندگي شهري تا آنجا پيش مي رود که افرادي که پيش از اين با صميميت روستا و طبيعت زندگي گذرانده اند حتي حاضر نمي شوند مرده هاي خود را نيز به روستا برگردانند؛ «... گفتند؛«قزوين تمام بکرد. وصيت بکرده ميلک نياورندش.» بعد جماعت رفتند قزوين و همان جا تشييع جنازه شد و همان جا خاکش کردند.» و باز هم نکته عجيب آنجا است که چنين فردي که در روابط و پيوندهاي شهري نابود شده است حاضر نيست با عزت در روستا دفن شود و در شهر در قسمت وقفيات که مخصوص افراد فقير و ندار است به خاک سپرده شود؛ «ننه مي گويد؛«به جايي به اسم وخميات.»»
عناوين اين صفحه
درآميختن عشق و آيين و حماسه
انسان ها يکي يکي مي روند
«پاينده» تحليل رمان آموزش مي دهد
انتشار هفتمين «شاهکار» معيني کرمانشاهي
گيل لروي نامزد جايزه ميديسي شد
انتشار شناختنامه قيصر

«پاينده» تحليل رمان آموزش مي دهد
فارس؛ با پايان کلاس هاي تحليل داستان کوتاه، «حسين پاينده» دوره جديد تدريس نقد ادبي با موضوع «آشنايي با رمان 1» را از 29 آبان ماه در حوزه هنري استان تهران آغاز مي کند. پاينده در اين دوره ده جلسه يي که با موضوع «آشنايي با رمان 1» برگزار مي شود، به آموزش قرائت تحليل رمان خواهد پرداخت. پاينده با بيان اين نکته که رمان ژانر نسبتاً جديدي در کشور ما محسوب مي شود، گفت؛ لازم به نظر مي رسد که نحوه قرائت تحليلي رمان از طريق دوره هاي آموزشي به علاقه مندان معرفي شود. به ويژه که در سال هاي اخير، ژانر رمان مورد توجه دانشجويان و پژوهشگران ادبيات قرار گرفته است و هر ساله هم تعداد قابل توجهي رمان به زبان فارسي نوشته يا ترجمه مي شود. اين استاد دانشگاه قصد دارد طي اين دوره، پس از بحث هاي نظري درباره ويژگي ها و ساختار رمان و نحوه تحليل آن، چند رمان فارسي را مورد بررسي قرار دهد به طوري که شرکت کنندگان در اين دوره توانايي قرائت تحليل رمان معاصر فارسي را کسب خواهند کرد. علاقه مندان مي توانند براي شرکت در اين دوره و دريافت کتاب تا روز دوشنبه 28 آبان به حوزه هنري استان تهران مراجعه کنند و دانشجويان نيز با ارائه کارت دانشجويي از 50 درصد تخفيف برخوردار خواهند شد.


انتشار هفتمين «شاهکار» معيني کرمانشاهي
ايسنا؛ جلد هفتم کتاب شاهکار اثر محمدرحيم معيني کرمانشاهي منتشر شد. موضوع اين جلد، جانشينان شاه عباس صفوي است و توسط انتشارات سنايي به چاپ رسيده است. به گفته معيني کرمانشاهي، همچنين جلد هشتم اين مجموعه که تاريخ ايران را به نظم کشيده، با موضوع نادرشاه افشار و کريم خان زند و جلد نهم با موضوع جانشينان کريم خان زند و پايان دوران فتحعلي شاه در مرحله چاپ قرار دارند.

معيني کرمانشاهي درباره تجديد چاپ جلدهاي اول و دوم مجموعه «شاهکار» نيز اظهار کرد؛ درخواست تجديد چاپ اين دو جلد هفت ماه پيش ارائه شده است که متاسفانه هنوز اجازه تجديد چاپ نداده اند. اين شاعر و ترانه سرا با گله از وضع بازار کتاب افزود؛ متاسفانه درباره کتاب تبليغ صورت نمي گيرد، که منجر به استقبال نکردن مردم از کتاب مي شود.


گيل لروي نامزد جايزه ميديسي شد
مهر؛ «گيل لروي» برنده گنکور ادبي به جمع نامزدهاي دور دوم جايزه رمان فرانسه موسوم به «ميديسي» راه يافت. بنابر اعلام هيات داوران، 10 اثر به دور دوم راه يافتند تا براي رسيدن به مرحله نهايي با هم به رقابت بپردازند. بر اين اساس، کريستوف دونه با رمان «پادشاهي يک شبه»، اريک فوتورينو با «بوسه هاي سينما»، ژان هاتزفلد با کتاب «روش بزهاي کوهي»، شارل دانتزيگ با «من فرانسوي هستم»، يانيک هائنل با «حلقه»، ونسان دلکروا با «صيادي در کمين»، لروي با «ترانه آلاباما»، آنتوان وولودين با کتاب «ترانه هاي ماوليودو»، شريف ماجالامي با «کاروانسرا» و ليندا لي با رمان «يادبود» نامزدهاي دور دوم اين جايزه هستند. جايزه ميديسي يکي از جوايز ادبي فرانسه است که هرسال در ماه نوامبر به رمان برتر اعطا مي شود. اين جايزه در سال 1958 توسط «گالا باربيزان» و «ژان پير ژراردو» تاسيس و از سال 1970 به آثاري از اقصي نقاط دنيا اعطا شد. از برندگان سابق اين جايزه مي توان به ميلان کوندرا، دوريس لسينگ، امبرتو اکو، جوزف هلر، پل استر، فيليپ راث و اورهان پاموک اشاره کرد.


انتشار شناختنامه قيصر
مهر؛ اسماعيل اميني و رسالت بوذري مشغول تاليف شناختنامه قيصر هستند. اين کتاب دربرگيرنده زواياي پيدا و پنهان زندگي و شعر قيصر امين پور است که در شش فصل به تشريح دوره هاي مختلف زندگي اين شاعر معاصر چون «فعاليت در سروش نوجوان»، «شکل گيري حوزه هنري»، «تدريس امين پور در دانشکده ادبيات»، «پايان نامه هايي که وي استاد راهنماي آنها بوده» و... پرداخته است. «شناختنامه قيصر امين پور» همچنين با طرح ديدگاه هاي افرادي چون سهيل محمودي، ساعد باقري، موسي اسوار، حسن احمدي، مصطفي خرامان و تعداد ديگري از شاعران و محققان، به تشريح کارنامه کاري قيصر امين پور مي پردازد. اسماعيل اميني مسووليت هيات علمي کتاب را بر عهده دارد و رسالت بوذري نيز مولف اثر است. اين کتاب با حمايت و پشتيباني دفتر آفرينش هاي ادبي معاونت هنري سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران تهيه مي شود. قرار بود اين کتاب براي مراسم چهلمين روز درگذشت قيصر امين پور منتشر شود که به دليل حجم کتاب اين امر ميسر نشد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام