يكشنبه، 4 آذر 1386 - شماره 1548
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: سينما
گفت وگو با «حنا مخملباف» به بهانه فيلم «بودا از شرم فرو ريخت»
سينما، خانواده ما را آواره کرده است
حسين شريفي فر

حنا مخملباف که سال 1367 در تهران متولد شده، کوچک ترين فرزند محسن مخملباف است. او در حقيقت با 7 سال سن و با ايفاي نقش در فيلم « نون و گلدون»- ساخته پدرش - اولين حضور جدي اش را در سينماي حرفه يي تجربه کرده است. حنا کار فيلمسازي را از 8 سالگي و با حضور در ساخت فيلم هاي خانواده مخملباف (در مقام هايي نظير عکاس، منشي صحنه و دستيار کارگردان)، آزموده است.درست در همين ايام، فيلم «روزي که خاله مريض بود» را مي سازد که با حضور در جشنواره لوکارنو، رکورد کم نظيري را در تاريخ سينماي ايران و به نام «حنا مخملباف» به ثبت مي رساند؛ تولد يک سينماگر 8ساله.او در 14 سالگي و با فيلم مستند «لذت ديوانگي» سه جايزه از جمله جايزه جوان ترين فيلمساز جهان را از جشنواره ونيز کسب کرد.حنا مخملباف - در 18 سالگي - ساخت فيلم سينمايي «بودا از شرم فرو ريخت» را فارغ از هياهو به پايان رساند. حاصل اولين حضور بين المللي اين فيلم، جايزه ويژه هيات داوران «فستيوال فيلم سن سباستين» و همچنين جايزه تلويزيون اسپانيا بود.

- ابتدا برويم سر لوکيشن هاي فيلم؛ « بودا...» را کجا ساختي؟

در افغانستان، شهر باميان. درست زير مجسمه هاي بودا که در سال 2001 ميلادي فرو ريخت.

- بازيگران فيلم چطور انتخاب شدند؟

از مدارس شهر باميان و روستاهاي اطراف. مدارس زيادي ديده شد. چند هزار بچه را ديدم. از صدها نفر تست گرفتم، تا آناني را که مناسب قصه بودند، سرانجام پيدا کردم.

- و تجربه کار با بچه ها...؟

سخت اما لذت بخش. سخت، چون بچه ها با سينما آشنا نبودند. در اين شهر هيچ گاه فيلم سينمايي ساخته نشده بود و حتي تلويزيون محلي هم نداشتند تا به تصوير خودشان عادت کرده باشند. اما در مجموع لذت بخش بود؛ به خاطر معصوميت و انرژي و چهره هاي متفاوت. من سعي کردم فيلم را مثل بازي کردن با بچه ها پيش ببرم. جاهايي از تم فيلم هم مثل يک بازي کودکانه است. اگر معنايي هست در پشت بازي بچه ها است.

- الان که فيلم را مي بيني آيا احساس مي کني آنچه را مي خوا ستي گفته يي؟

مي خواستم از طريق تصوير امروز افغانستان، آنچه را در تاريخ خشن سال هاي اخير اتفاق افتاده غيرمستقيم نشان دهم تا بزرگ ترها ببينند تاثير رفتار آنها بر کودکان چيست؟ کودکان امروز، بزرگان نسل بعد هستند. اگر به خشونت عادت کنند، آينده جهان در خطر خواهد بود. يک پسربچه در فيلم مي گويد؛ «کلان شوم(بزرگ شوم) شما را مي کشم.» چون در کودکي به اندازه کافي با او خشونت شده. فکر مي کنم مدرسه واقعي بچه ها، کپي کردن از زندگي بزرگ تر هاست. مثلاً در همين شهرباميان چند سال پيش يک نسل کشي وحشتناک اتفاق افتاده که جلوي زن ها، سر شوهران و پسران شان بريده شده است. حتي آنان که براي نجات افغانستان آمده اند، اول با خشونت آن را تخريب کرده اند، بعد هم فرصت آباد کردن اش را نيافته اند تا بالاخره منجي بعدي آمده. اول روس هاي کمونيست آمده اند، بعد طالبان آمده و بعد هم امريکا... آنان که براي نجات افغانستان آمدند، يکي کمونيست بود، يکي مسلمان و يکي بي دين يا مسيحي، اما همه در يک چيز مشترک بودند؛ خشونت.

- در عنوان فيلم گفته يي «بودا از شرم فرو ريخت»؛ مگر بودا تخريب نشد؟

چرا در ظاهر تخريب شد. حتي اين صحنه در اول و آخر فيلم هم ديده مي شود. اما اين اسم سمبليک را که از يک جمله مشهور پدرم - محسن مخملباف - گرفته ام، نشان مي دهد که حتي يک مجسمه قادر خواهد بود از آنچه مي بيند شرم کند و فرو بريزد. صحنه هاي فيلم همه در جلوي جاي خالي بودا اتفاق مي افتند.

- درباره قصه کمي توضيح مي دهي؟ آيا فيلمنامه کامل بود يا حين فيلمبرداري شکل گرفت؟

ابتدا يک قصه وجود داشت. که بïعدي شاعرانه داشت. سفر يک روزه دختر شش ساله يي که يک روز به پيشنهاد پسر همسايه راه مي افتد به مدرسه برود و چون دفترچه ندارد، تخم هاي غازشان را مي فروشد. او چون پول خريد مداد را ندارد از ماتيک مادرش به عنوان قلم استفاده مي کند و بدون آنکه بداند مدرسه رفتن هم در دنياي امروز حساب و کتاب دارد، خودش را به اين مدرسه و آن مدرسه مي رساند اما پذيرفته نمي شود. وقتي در بهار مرحله اول فيلمبرداري و مونتاژ تمام شد در آنچه تصوير شده بود، شخصيت ها را ناتمام ديدم. به همين علت، به همراه سناريست کار روي فيلمنامه را شروع کرديم. دور دوم فيلمبرداري و تدوين شروع شد. در واقع اين سفر يک روزه درون داستان فيلم - در اصل يک سفر طولاني بوده که در فصل هاي بهار، تابستان و پاييز اتفاق افتاده است.

- به مدرسه اشاره کردي، قبلاً در جايي خوانده بودم که مدرسه را ترک کردي. پدرت چگونه پذيرفت؟

از آن جايي که پدرم اعتقادي به مدارس عمومي ايران نداشت، به من گفت که اگر مي تواني خودت را براي درس خواندن بيشتري آماده کني به مدرسه ما خوش آمدي، از آن لحظه کارم سخت تر شد. چون همزمان در مدرسه پدرم سينما مي آموختم و بيرون از مدرسه، درس هايي را که بچه هاي ديگر در مدرسه مي خواندند ياد مي گرفتم.

- برگرديم به بودا، شخصيت هاي فيلم چطور شکل گرفتند؟

کمي در فيلمنامه و کمي هم در موقع ساخت. چيزهايي را از بازي بچه ها اضافه کردم و چيزهايي را هم از آنچه ديدم و شنيدم. مثلاً آدمي را ديدم که موقع نفوذ روس ها، کمونيست بوده، موقع طالبان، ملا شده و حالا با امريکايي ها کار مي کند. هميشه هم به حکومت هاي وقت نزديک بوده و هست. اين آدم تبديل شد به پسري که در بازي، هميشه آدم مي کشد اما هر بار با يک اسم. يا پسربچه يي که هميشه در حال ياد گرفتن الفبا است و هر جور بلايي هم که سرش مي آيد - حتي زير شکنجه- از آموختن الفبا دست برنمي دارد و گويي هيچ وقت هم ياد نمي گيرد. تلاش فراوان و رشدي معادل نمره صفر. اما در پشت تجربه هاي او چيزهاي عميق وجود دارد. اين پسر شبيه آن کسي نيست که هميشه در کنار قدرتمندهاست. او اين طرف قدرت است. او تجربه له شدن زير پاي قدرت را دارد که اين تجربه کمي نيست. تجربه بسياري از ملت هاست. او هميشه کشته مي شود. هميشه شکنجه مي شود. هميشه تهديد مي شود، او خود ملت است، هميشه تلاش مي کند، اما به هيچ کجا هم نمي رسد. اما ياد گرفته است که حتي براي ادامه زندگي گاهي بايد مرد و اين تجربه و بهاي کمي نيست. آخرين جمله يي که به دختر فيلم مي گويد اين است؛ بمير تا تو را رها کنند. و دختر در بازي کودکان مي ميرد تا از سيکل اين بازي خشن خود را خارج کند.

- قهرمان فيلم کيست؟

هيچ کس. حتي دختر فيلم قهرمان نيست. چون به هدفي که مي خواهد نمي رسد. حتي در آخر فيلم مي پذيرد که موقتاً و مصلحتي بميرد يا به تعبيري مثل بودا از شرم فرو بريزد. چون چاره ديگري ندارد. او يک راه طولاني را طي مي کند تا در مدرسه فکاهي ياد بگيرد. اما کسي به او اين فکاهي را که طنز زندگي است، نمي آموزد. اما از خود زندگي چيزهاي ديگري را مي آموزد. نه تنها در اين فيلم براي من قهرماني وجود ندارد که حتي تعريف کردن و ساده کردن شخصيت هايي که در فيلم وجود دارند و از خود زندگي آمده اند، براي من مشکل است. از هر کدام آنها لايه هاي زندگي بيرون مي زند.

- در مورد ديگر فيلم هايت و ديگر تجربياتت در سينما بگو.

«لذت ديوانگي» يک فيلم ديجيتال مستند بوده که بدون همراهي تيم و يک نفره ساختم. اول قرار بود درباره مشکلات فيلمسازي خواهرم سميرا در افغانستان باشد، اما پس از حمله امريکايي ها، وارد دنياي زنان شهر کابل شد. فيلم اولم هم يک کار خانگي بود با دوربين هندي کم خانگي که در 8 سالگي ساختم. فاصله فيلم کوتاه اول تا سومين کارم که داستاني و بلند است 9 سال به طول انجاميد. در اين 9 سال من مدام در سينما کارهاي حرفه يي ديگري کرده ام به جز ساختن فيلم مثل عکاسي و دستياري کارگردان.

- چرا در افغانستان و نه در ايران؟

هر قصه يي نظرم را جلب کند و هر کجا که امکان و اجازه ساخت آن باشد، من در همان جا فيلم مي سازم. قصه هاي زيادي هم درباره ايران دارم که هر وقت اجازه ساختن اش را داشتم، آن را مي سازم. فعلاً شرايط آسان نيست.

- حناي جوان چرا فيلم مي سازد؟ مي خواهد مثل بقيه اعضاي خانواده اش سينماگر باشد يا از خودش چيزي براي گفتن دارد؟

به عنوان يک دختر 18 ساله که در شرايط ايران امروز زندگي مي کند، حرف هاي زيادي براي گفتن دارم اما بيشتر آنها را مي نويسم در قالب داستان هاي کوتاه براي خودم. نوشتن آنها اگر دردي را هم از هم دردان من دوا نکند، لا اقل فشار روحي خودم را کم مي کند. اما حرف من در اين فيلم، اگرچه در کشور خودم ساخته نشد، گفتن دردهاي مشترکي است که در هر دو سرزمين ايران و افغانستان وجود دارد. هر دو جامعه دچار مشکلات فرهنگي - سياسي مشابهي هستند.

- يادت هست که از چه زماني به سينما علاقه مند شدي؟

از کودکي، وقتي 8 سال بيشتر نداشتم. البته اول مي خواستم نقاش شوم. به همين منظور با يک نقاش بزرگ ايراني (ايران درودي) که زن هم بود دوست شدم. وقتي تنهايي او را در روزهاي طولاني براي کشيدن يک تابلو مي ديدم به خودم مي گفتم من نقاشي را دوست دارم اما تنهايي اش را نمي توانم تحمل کنم. سينما جنب و جوش بيشتري داشت. وقتي پدرم کار مي کرد دايره يي از انواع انرژي در اطراف فيلم هاي او ايجاد مي شد که مرا هم جادو مي کرد. از گفتن کلمات صدا، دوربين، حرکت به هيجان مي آمدم. در اين سه کلمه قدرت عجيبي نهفته بود. به خاطر همين از کلاس دوم ابتدايي وقتي که 8 ساله بودم مدرسه را ترک کردم، فقط چند ماه پس از اينکه سميرا خواهرم مدرسه متوسطه را ترک کرده بود. به همراه او سال ها در کلاس هاي پدرم درس خواندم و سر فيلم هاي خانواده به عنوان عکاس، منشي صحنه، دستيار کارگردان و مستندساز پشت صحنه حضور داشتم.

- سميرا را چگونه مي بيني؟ او چه فرقي با تو دارد؟

او را از بيرون مي بينم و خودم را از درون و نمي توانم درون خود را با بيرون او مقايسه کنم. اما او يک پيشاهنگ است. نه فقط براي من، بلکه براي بسياري از دختران هم سن و سال خودش. و حتي نه فقط در ايران. او به نسل جوان - به ويژه به زنان- اعتماد به نفس داده است. از طرفي او يک ديوانه است و با جنون اش فيلم مي سازد. من به اندازه او ديوانه نيستم. اما در خانواده ما ابتدا من فيلم ساختم، وقتي که 9 ساله بودم و در فستيوال لوکارنو فيلم من نمايش داده شد. سميرا بعد از من شروع کرد.اما اين مقايسه ها چيزي را حل نمي کند. شايد يک روز هر دو ما سينما را ترک کرديم و مثل بقيه مشغول زندگي شديم. کم کم به اين فکر رسيده ام که سينماگر کسي نيست که بلد است فيلم بسازد، بلکه کسي است که بلد نيست مثل بقيه زندگي کند.
بررسي گرايش مخاطب به سينماي کمدي
رکوردزني با قهقهه تماشاگر
سيدرضا صائمي

کافي است نگاهي اجمالي و ذهني به مجموعه فيلم هاي اکران شده در همين سال جاري داشته باشيد تا متوجه شويد که چقدر تعداد فيلم هاي کمدي و طنز نسبت به ژانرهاي ديگر سينمايي بيشتر و آمار فروش آنها بالاتر است گرچه اين سطح فروش هم با وضعيت مطلوب فاصله زيادي دارد، اساساً رکورد آثار سينمايي کشور ما در گيشه با فيلم هاي کمدي رقم مي خورد، واقعيتي که نه تنها به مخاطب شناسي سينماي ايران کمک مي کند بلکه ابزار تحليلي خوبي به دست جامعه شناسان و مردم شناسان مي دهد تا رفتارهاي اجتماعي و کنش هاي فرهنگي جامعه را بشناسند. امروز مطالعات فرهنگي به واسطه بررسي و تحقيق همين زندگي روزمره و رفتارهاي عامه به مطالعه علمي جامعه مي پردازد و سينما رفتن و چگونگي مواجهه توده با آن، ابزار مهمي براي شناخت علمي آنان است. به راستي چرا مردم از سينماي طنز استقبال مي کنند؟ اين سوال با توجه به کاهش فزاينده تماشاگران سينما در سال هاي اخير جدي تر مطرح مي شود، به اين معني که با توجه به بحران مخاطب در سينماي ايران چرا فيلم هاي کمدي هنوز مشتريان خود را دارد؟ شايد براي پاسخ به اين سوال ابتدا بايد به درک مخاطب عام از سينما و نسبت مخاطب ايراني با آن پرداخت. بديهي است که در منظر عامه، سينما به عنوان يک صنعت سرگرم کننده و مفرح شناخته مي شود که به ويژه در دنياي مدرن و پيچيده امروزي پاسخ و شيوه يي جذاب براي پرکردن اوقات فراغت به حساب مي آيد. فشار زندگي شهري و گرفتاري هاي معيشتي به ويژه در شهرهاي بزرگ به اين تعريف عمق بيشتري بخشيده است و البته نظام دشوار معيشتي در جامعه ما دليل مضاعفي شده تا سينما براي يک شهروند ايراني بيش از آنکه محلي براي تامل و انديشيدن باشد فرصتي براي رهايي از زندگي روزمره و تمدد اعصاب و سرگرمي و لذت بردن از اين مکان تاريک باشد، به لحاظ روانشناسي اگر انساني در عالم واقع با چالش ها و رنج هاي بسياري مواجه شود، به دنياي خيال و رويا پناه مي آورد تا آرزوهاي تحقق نيافته و نيازهاي سرکوب شده خود را به طور نمادين و در عالم ذهني جامه عمل بپوشاند. سينما و فيلم جايگزين واقعي و عيني اين خيال پردازي است که به مخاطب کمک مي کند با فرافکني تمايلات و نيازهاي خويش به متن هنري به اين مکانيسم رواني- ذهني عينيت بيشتري ببخشد و ضمن کسب لذت بصري و زيباشناختي از تماشاي فيلم به تلطيف و تسکين روحي و عاطفي خود نيز همت گمارد تا دمي از فشارهاي عصبي و عقده هاي متراکم شده در زيست - جهان خويش رهايي يابد. آثار کمدي در تحقق اين امر نقش مهمي دارد. فيلم طنز با بستر شاد و مفرحي که خلق مي کند مخاطب را براي چند ساعتي هم که شده از بند خودش رها مي سازد. اين خودفراموشي موقت و جدايي انسان از واقعيت تلخ وجودي و اجتماعي با جدايي ارادي مخاطب از خود و دغدغه هايش در سينماي کمدي بيشتر اتفاق مي افتد. در اينجا سينما نه تنها فرصتي براي نگاهي عميق و تامل برانگيز به زندگي نيست بلکه به واسطه رهايي از قيد تفکر و انديشيدن به جذب مخاطب موفق مي شود. اگرچه يکي از کارکردهاي مهم سينما به ويژه در صنعت فرهنگ سازي ايجاد سرگرمي، لحظات مفرح و لذت شاد بودن است اما اين کار ويژه سينما نيست و علل آن را بايد در جامعه شناسي سينما و مخاطب آن جست وجو کرد. در واقع کارکرد سينما در نسبت با وضعيت اجتماعي مخاطبان آن تعريف مي شود و قابل بررسي است. به اين معني که برخي واقعيت هاي بيروني به سينما شکل مي دهد و سرنوشت او را عوض مي کند. نبض سينما اکنون در خارج از بدن او مي زند و به نوسان آن وابسته است. به عبارت ديگر اقتصاد سينماي ايران، موقعيتي واکنشي و آينه گون از شرايط فرهنگي و اجتماعي مخاطب خود است. تا زماني که در زيست- جهان مخاطبان نشانه هايي از شادي و دلخوشي وجود نداشته باشد سينما به صنعتي خيالي و وهم انگيز براي جبران خيالي و صوري اين شادي ها باقي مي ماند و طبيعي است در اين سينما تنها ژانر طنز و کمدي است که مي تواند هويت و موجوديت سينما را حفظ کند و چرخ هاي اقتصادي آن را بچرخاند.

در حقيقت ميل افراطي مخاطب عام به سينماي کمدي نشانه يک ضعف، کمبود و بيماري در نظام اجتماعي است. گويي نظام اجتماعي نمي تواند به نيازهاي واقعي جامعه پاسخ دهد و سينما با فراهم کردن پاسخي نمادين و خيالي، جبران اين ضعف را به عهده گرفته است. نارضايتي اجتماعي، سينما را در نقش و کارکرد سرگرم کننده خويش فربه مي سازد و باعث رشد کاريکاتوري آن مي شود چرا که اين موجود مجازي براي سرپا نگه داشتن خود مجبور است به خواسته هاي مخاطبان تن دهد هرچند به ذلت وي منتهي شود، عدم حمايت هاي دولتي و اوضاع نابسامان اقتصاد فرهنگ نيز به اين بي سروساماني دامن مي زند. اما روانشناسي اجتماعي سينما را نبايد در ميل مخاطب عام به ژانر طنز ناديده گرفت. سينما رفتن در درجه اول يک کنش غيرعقلاني (نه ضدعقلاني) است که مخاطب با توجه به هزينه مالي و معنوي که براي آن مي پردازد انتظار دارد از آن لذت ببرد و در ازاي بهايي که پرداخت مي کند فايده يي نصيبش شود. از آنجا که فيلم ديدن در سينما يک کنش جمعي است، بيشتر بر پايه احساس و هيجان بنا مي شود نه تفکر و با خود انديشيدن، لذت خنديدن و قهقهه زدن در جمع شيرين تر و مفرح تر از شادماني فردي است لذا اين پس زمينه روانشناسي موجب مي شود کمدي ديدن در سينما لذت بخش تر شود و در نهايت اينکه سينما خود نماد و بازتابي از شرايط و موقعيت تاريخي جامعه است. در جامعه در حال توسعه يي مثل ما که سطح نخبگان و فرهيختگان آن چندان بالا نيست و مردم آن هنوز اندرخم کوچه اقتصاد و نظام معيشتي جا مانده اند، قرار نيست سينماي انديشه و فيلم هاي فلسفي و هنري رشد کنند. سينما در چنين جوامعي در حد يک کالاي فرهنگي مسرت بخش تقليل مي يابد که تنها در دکان طنزفروشي خريدار دارد، گرچه روح طناز و شوخ طبع ايراني که در ضمير ناخودآگاه جمعي او پنهان شده را نبايد دست کم گرفت. طبايع لطيف و ميل تاريخي طنزپردازي در گرايش ايرانيان به سينماي کمدي بي تاثير نيست اما اين اپيدمي فرهنگي مخاطبان ايراني به فيلم هاي خنده دار بيش از هر چيز از شدت تلخي روزگار برمي آيد،
فروش هفته پاياني آبان
توفيق اجباري گيشه ها
فروش متوسط «اتوبوس شب»، رشد فروش «توفيق اجباري» و افت فروش نسبي بقيه فيلم ها که خبر از آشتي مخاطب با سينما دارد، از نکات مهم فروش فيلم هاي سينمايي اکران تهران در هفته پاياني آبان ماه 86 است. «اتوبوس شب» هفدهمين فيلم کيومرث پوراحمد در ژانر دفاع مقدس ساخته شده است. داستان فيلم درباره عيسي رزمنده نوجوان 15 ساله يي است که ماموريت پيدا مي کند عده يي اسير عراقي را با يک اتوبوس قديمي به قرارگاه برساند.

«اتوبوس شب» در جشنواره فيلم آسيا پاسيفيک جايزه ويژه هيات داوران را برد. اين فيلم بر اساس فيلمنامه مشترک پوراحمد و حبيب احمدزاده ساخته شده و در جشنواره فجر و جشن خانه سينما جوايزي در رشته هاي کارگرداني، فيلم، فيلمنامه و بازيگري برده است. خسرو شکيبايي، محمدرضا فروتن، مهرداد صديقيان، الناز شاکردوست، احمد کاوري و اميرمحمد زند بازيگران آن هستند.اين فيلم از چهارشنبه 24 آبان ماه بالاخره پس از چند بار تعويق در سينماهاي تهران اکران شده و پس از چهار روز نمايش در هشت سينما 9030600 تومان فروش داشته است.«توفيق اجباري» ششمين فيلم کارنامه محمدحسين لطيفي است. اين فيلم با فيلمنامه يي از خود لطيفي در ژانر کمدي ساخته شده که داستان بازيگري به نام رضا گلزار است که از همسر خود جدا شده است. رضا و همسرش يکديگر را دوست دارند، اما برخي ارتباطات رضا نارضايتي همسرش را به دنبال دارد.در اين فيلم محمدرضا گلزار، رضا عطاران، باران کوثري، بهاره رهنما، نيوشا ضيغمي، مجيد ياسر، ليلا عباسي، احمد پورمخبر و نعيمه نظام دوست بازي مي کنند.اين فيلم از روز چهارشنبه 16 آبان ماه در سينماها اکران شده و پس از 12 روز نمايش در 21 سينما 188198100 تومان فروش داشته است. فيلم سينمايي «رفيق بد» اولين ساخته عباس احمدي مطلق بر اساس فيلمنامه ايرج طهماسب به تصوير درآمده و داستان دو دوست به نام هاي حبيب و عزيز است که از بچگي با هم بزرگ و حالا هم که صاحب خانواده شده اند با يکديگر رابطه دارند. اين دو کارمند بانک کارشان انتقال پول بين شعب بانک هاست. يک روز حين ماموريت پول ها به سرقت مي رود و...ايرج طهماسب، حميد جبلي، هما روستا، ژاله صامتي، ريما رامين فر، مهدي باطني و الناز حبيبي ديگر بازيگران «رفيق بد» هستند. اين فيلم به تهيه کنندگي حميد و مجيد مدرسي در صحرافيلم توليد و از چهارشنبه نهم آبان ماه در سينماها به نمايش درآمده و پس از 18 روز نمايش در 21 سينما 159814900 تومان فروخته است.فيلم سينمايي «کلاغ پر» که پيش از اين «بازي کلاغ پر» نام داشت اولين فيلم بلند سينمايي شهرام شاه حسيني است. «کلاغ پر» داستان فردي به نام رضاست که در تعقيب عشق از دست رفته راهي شمال مي شود. اين فيلم از چهارشنبه 18 مهرماه اکران شده و پس از 39 روز نمايش در 15 سينما 335160750 تومان فروش داشته است.

فيلم ملودرام «پسران آجري» به کارگرداني مجيد قاري زاده روايتگر زندگي سه جوان است که در پرورشگاه بزرگ شده اند. همين مساله باعث مي شود آنها براي ازدواج با مشکلاتي روبه رو شوند.

اين فيلم از چهارشنبه 18 مهرماه اکران شده و پس از 39 روز نمايش در چهار سينما به اکران خود با فروش کل 78663700 تومان ادامه مي دهد. فيلم سينمايي «دست هاي خالي» ششمين فيلم بلند ابوالقاسم طالبي است که در حوزه سينماي دفاع مقدس توليد شده است. در فيلم قصه رزمنده يي روايت مي شود که دخترش قرباني يک انتقام شده و به عنوان قاتل به زندان مي افتد، پدر سعي دارد به گونه يي متفاوت رضايت صاحب دم را بگيرد.اين فيلم از چهارشنبه 18 مهر اکران شده و پس از 39 روز نمايش به اکران در يک سينما با فروش کل 76864850 تومان ادامه مي دهد. فيلم سينمايي «در شهر خبري نيست، هست» نخستين ساخته بلند رضا خطيبي به تهيه کنندگي مصطفي شايسته است. فيلم روايتگر قصه کله پزي است که همراه با دوستش که يک راننده تاکسي است ناخواسته درگير ماجرايي عجيب مي شوند و اين موضوع چهره واقعي آنها را نشان مي دهد. افسانه بايگان، محمدرضا شريفي نيا، فرهاد آئيش، سعيد پيردوست، مرتضي ضرابي و حسين عابديني بازيگران اصلي اين فيلم هستند. اين فيلم از چهارشنبه 18 مهرماه اکران شده و پس از 39 روز نمايش با فروش کل 102319300 تومان در شش سينما به اکران ادامه مي دهد. فيلم سينمايي «کلاهي براي باران» سومين ساخته بلند سينمايي مسعود نوابي است. اين فيلم داستان زندگي جواني به نام ابي است که به طور اتفاقي در جريان خودکشي دختر جواني به نام باران قرار مي گيرد. تلاش براي نجات دختر اتفاقاتي را به همراه دارد. اين فيلم از چهارشنبه 24 مرداد اکران شده و پس از 88 روز نمايش با فروش کل 377748700 تومان با اکران خداحافظي کرد.فيلم خارجي «کابوس» ساخته منان ياپو از چهارشنبه 23 آبان ماه اکران شده و پس از پنج روز نمايش به زبان اصلي و زيرنويس فارسي در يک سينما 1688000 تومان فروش کرده است. فيلم يک درام ماورايي است که داستان زندگي دوگانه يک زن را در دنياي واقعي و خيال به تصوير مي کشد. ارتباطي که در نهايت با چينش اجزاي اين پازل زماني و مکاني، زمان مرگ شوهر را مشخص مي کند.
عناوين اين صفحه
سينما، خانواده ما را آواره کرده است
رکوردزني با قهقهه تماشاگر
توفيق اجباري گيشه ها
ساخت موسيقي «ارکستر...»
حميد گودرزي در «چشمک»
«قرنطينه» در زندان قصر
«ملک سليمان» همچنان در مرحله فيلمبرداري
حسن معجوني در «پاداش»

ساخت موسيقي «ارکستر...»
محمدرضا درويشي موسيقي متن فيلم «چگونه ارکستر هماهنگ مي شود؟» به کارگرداني محمد احمدي را مي سازد. پس از پايان تدوين فيلم، صداگذاري آن توسط «بهروز شهامت» آغاز شده است. به گفته کارگردان، فيلم «چگونه ارکستر...» صددرصد به جشنواره بيست و ششم فيلم فجر خواهد رسيد و نخستين نمايش آن در جشنواره بيست و ششم خواهد بود. «چگونه ارکستر هماهنگ مي شود؟» براساس فيلمنامه يي از محمود غلامي، سيدرضا خطيبي سرابي، مهدي حسين نژاد، محمد احمدي و طرحي از علي حدادي نوشته شده و نگاهي به زندگي سه خانواده دارد که تقدير باعث ارتباطاتي بين آنها مي شود. حميد فرخ نژاد، پريوش نظريه، محمد مهرانفر، مريم رهبري و ستاره چالاکي در اين کار به ايفاي نقش پرداختند. همچنين احمدي علاوه بر کارگرداني، مديريت فيلمبرداري فيلم خود را برعهده داشته است. «چگونه ارکستر هماهنگ مي شود» را حسين صابري تهيه کنندگي کرده است.


حميد گودرزي در «چشمک»
حميد گودرزي با فيلم سينمايي «چشمک» قرارداد بست تا همبازي اکبر عبدي در اين فيلم شود. جهانگير جهانگيري به مهر گفت؛ «چند روز پيش با حميد گودرزي به توافق رسيديم تا پس از اکبر عبدي دومين بازيگر ما براي بازي در اين فيلم باشد. براي نقش هاي اصلي فيلم که دو زن هستند در حال مذاکره ايم و به زودي با آنها به توافق خواهيم رسيد. سعي ما اين است که هر چه زودتر ترکيب بازيگران و عوامل پشت دوربين را کامل کنيم و بلافاصله فيلم «چشمک» را کليد بزنيم.فيلم سينمايي «چشمک» چهارمين تجربه سينمايي گودرزي در سال 86 است. اين بازيگر از ابتداي سال در فيلم هاي «انعکاس» ساخته رضا کريمي، «تلافي» به کارگرداني سعيد اسدي و «قرنطينه» ساخته منوچهر هادي بازي کرده است.


«قرنطينه» در زندان قصر
فيلمبرداري فيلم «قرنطينه» تا چند روز آينده به پايان مي رسد و اين در حالي است که بهروز افخمي نيز تاکنون 30 درصد از تدوين فيلم را انجام داده است. گروه فيلمبرداري «قرنطينه» چند روز پيش به زندان قزل حصار رفتند تا دو جلسه فيلمبرداري انجام دهند و بعد از آن، با برگشت به بيمارستان و انجام دو جلسه ديگر، فيلمبرداري «قرنطينه» تا چند روز آينده به پايان برسد. بازي رضا رويگري در اين فيلم به پايان رسيده و ساير بازيگران تا آخر فيلم بازي دارند. همچنين بهروز افخمي تدوين فيلم را آغاز کرده و 30 درصد اين تدوين نيز به پايان رسيده است. محمد نشاط تهيه کنندگي «قرنطينه» را بر عهده دارد.


«ملک سليمان» همچنان در مرحله فيلمبرداري
فيلمبرداري فيلم سينمايي «ملک سليمان» به کارگرداني شهريار بحراني حدود 9 ماه ديگر ادامه دارد و به اين ترتيب نمايش آن در جشنواره بيست و ششم فيلم فجر منتفي است. فيلمبرداري «ملک سليمان» همچنان در شهر تالش و در استوديو تهران ادامه دارد و در حال حاضر گروه در مناظر طبيعي اطراف شهر تالش صحنه هاي مربوط به حضرت سليمان را فيلمبرداري مي کنند.لئو لو طراح جلوه هاي ويژه اين فيلم که طراحي جلوه هاي ويژه «ببر خيزان، اژدهاي پنهان» را در کارنامه دارد، پس از چند بار حضور در ايران و بازديد از صحنه فيلمبرداري «ملک سليمان» به زودي دوباره به ايران خواهد آمد تا مقدمات آغاز کار جلوه هاي ويژه فيلم را فراهم کند.اجراي جلوه هاي ويژه «ملک سليمان» به سرپرستي لو انجام مي شود و شرکت کاريز پارسه و ايشيا لجند اجراي آن را بر عهده دارند.


حسن معجوني در «پاداش»
سرانجام پس از چند ماه پيش توليد براي انتخاب بازيگران، بازبيني لوکيشن ها و بازنويسي فيلمنامه، کمال تبريزي و حبيب رضايي بازيگر اصلي «پاداش» را انتخاب کردند. درحالي که صحبت از حضور بازيگران سرشناس سينما در فيلم جديد کمال تبريزي بود، چند روز قبل توافقات لازم براي حضور يک بازيگر حرفه يي تئاتر در «پاداش» انجام شد تا حسن معجوني نقش اصلي اين فيلم را بازي کند. همکاري با تبريزي دومين تجربه سينمايي معجوني به حساب مي آيد. او حدود سه ماه قبل در «کنعان» به کارگرداني ماني حقيقي ايفاي نقش کرده بود. کمال تبريزي اين روزها مشغول تصويربرداري مستند «با ما شوخي نکنيد» است که رضا کيانيان بازيگر اصلي آن است. تبريزي قصد دارد به محض پايان اين مستند، «پاداش» را کليد بزند. تبريزي پروانه ساخت اين فيلم را اوايل امسال به تهيه کنندگي مهدي کريمي دريافت کرد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام