مژگان جمشيدي

تنها دو هفته به روز محيط بان زمان باقي مانده بود که بار ديگر از کشته و مجروح شدن 5 تن ديگر از ماموران گارد محيط زيست خبر رسيد. انگار تراژدي غمبار کشتار حافظان طبيعت ايران قرار نيست هيچ وقت پايان پذيرد. در جريان درگيري اخير ماموران گارد محيط زيست با متخلفان در منطقه حفاظت شده «دز» در خوزستان دو از نفر از محيط بانان جوان منطقه کشته ، يک نفر قطع نخاع و دو نفر ديگر از ناحيه ريه و چشم به شدت آسيب ديدند. هرچند اين بار اين لوله سياه تفنگ شکارچي نبود که سينه محيط بانان را مي شکافت اما در جريان اين تعقيب و گريز براي دستگيري متخلفان، خودروي محيط بانان دچار سانحه شد. اتفاقي که مي توانست نيفتد، شايد اگر اين محيط بانان ترس از مجازات هاي سنگين دستگاه قضايي يعني حبس و قصاص و ديه را نداشتند به روش ديگري هم مي توانستند شکارچيان را دستگير کنند، اما با وجودي که دو نفر از آنها ضابط قضايي و مجهز به سلا ح گرم بودند باز هم از سلا ح هاي خود استفاده نکردند، چون هر بار محيط باني دست به سلا ح برده و احياناً شکارچي کشته و مجروح شده، اين محيط بان است که مي بايست به رغم دارا بودن نشان ضابط قضايي محکوم به حبس و قصاص شود اما اگر 93 مامور گارد محيط زيست در مدت کمتر از سه دهه در جريان درگيري با متخلفان کشته شوند مجازاتي براي عاملان قتل آنها پيش بيني و اجرا نمي شود،
اگر امروز مي بينيم که در مدت کمتر از سه دهه 93 محيط بان و 420 جنگلبان کشته و مجروح مي شوند و قاتلان و ضاربان يا شناسايي نمي شوند يا اگر هم شناسايي و دستگير شوند اما مجازات شايسته نمي شوند اين بحراني است جدي که بايد توسط نهاد هاي درگير يعني دولت و دستگاه قضايي جدي گرفته شود و به دلايل و چرايي آن قدري انديشيده شود.
امروز مظلوميت و غربت محيط بانان و جنگلبانان اين سرزمين چيزي کم از مظلوميت تنوع زيستي ايران ندارد. تنوع زيستي يي که بي رحمانه زير چنگال متجاوزان به طبيعت له مي شود بي آنکه لااقل تنها دستگاه متولي حفظ محيط زيست براي حفظ آخرين بازمانده ها تلاشي صورت دهد و يا دفاعي جانانه حداقل در حد کلام و گفتار صورت دهد،
در اين ميان محيط بانان و جنگلبانان که مصداق بارز «گوشت قرباني» هستند، مي بايست از چيزي دفاع کنند که حتي خود دستگاه متولي و تشکيلات دولتي هم چندان اعتقادي به حفاظت از آن ندارد. براي مثال بد نيست تنها به بخشي از سخنان معاون اول رئيس جمهوري در مراسم تجليل از استادان نخبه و نمونه بسيجي کشور اشاره کنيم. پرويز داوودي در اين مراسم که روز شنبه برگزار شد به صراحت اعلام کرد؛ « سياست هاي کنترل جمعيت و حفظ محيط زيست از توطئه هاي غرب عليه جهان اسلام است»،
در چنين شرايطي که هر روز يکي از اعضاي اصلي دولت به اعلام مواضع طبيعت ستيزانه خود مي پردازد، دفاع از مناطقي که براي نسل هاي آينده و فرزندان بعدي اين سرزمين و در چارچوب قوانين همين کشور کنار گذاشته شده، آن هم توسط محيط باناني که با کمترين امکانات موجود به خدمت مشغول هستند و تنها به امان خدا رها شده اند واقعاً کاري بس دشوار است و اگر حفاظتي هم صورت گيرد بيشتر به يک معجزه شبيه است.
رئيس سازمان محيط زيست مي گويد؛ «جاده نزنيم که محيط زيست خراب مي شود، سيرک برگزار نکنيم که مردم تفريح نکنند، پس چه کنيم؟، آن وقت مردم مي روند فيلم هاي ناجور مي بينند»، معاون اول رئيس جمهور مي گويد؛ «سياست هاي کنترل جمعيت و حفظ محيط زيست از توطئه هاي غرب عليه جهان اسلام است»، صفار هرندي وزير ارشاد مي گويد؛ «در حالي که انسان هاي زيادي در حال نابودي هستند، انسان هايي به تشکيل NGO هايي پرداخته و براي نجات گونه هاي در حال انقراض گياهان تلاش مي کنند.»
و تکرار اين سخنان پيوسته و همه روزه ادامه دارد. حال پرسش اصلي اين است؛ اگر به راستي ضرورتي به حفظ محيط زيست و منابع طبيعي در اين مرز و بوم احساس نمي شود و اگر طرفداران محيط زيست مصداق بارز دست نشانده هاي استکبار جهاني در کشور هستند پس چرا زودتر دولت محترم تکليف خود را با سازمان محيط زيست روشن نمي کند؟ اين اقدام مي تواند به عنوان يک اقدام شجاعانه و انقلابي توسط دولت نهم مطرح و پيگيري شود و درست به همان شيوه يي که عالي ترين نهاد تصميم گيري محيط زيست ايران يعني شوراي عالي محيط زيست منحل شد، سازمان محيط زيست هم از مجموعه حذف و براي هميشه منحل شود.
محيط بانان و جنگلبانان اين حافظان بي ادعا و زحمتکش طبيعت ايران را دريابيم و امروز که تنها 4 روز از روز محيط بان مي گذرد، به احترام اين حافظان گمنام طبيعت کلاه از سر برداريم.