سه شنبه، 6 آذر 1386 - شماره 1550
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: حوادث
نامه محکوم به مرگي که در 16 سالگي مرتکب قتل شد
از تيغ مرگ نجاتم دهيد
گروه حوادث؛اينجانب علي مهين ترابي متولد سال 1365 هستم. دوران تحصيل را تا سال دوم هنرستان بدون هيچ گونه مشکل درسي گذراندم، طي 16 سال پيش از اين حوادث تقريباً دوستان زيادي نداشتم. تنها سرگرمي من ورزش هندبال، درس خواندن و تعمير کامپيوتر بود. سال دوم هنرستان، پس از انتخاب رشته تحصيلي کامپيوتر که علاقه وافري به آن داشتم به رغم مشکلات مالي در مدرسه غيرانتفاعي ثبت نام کردم و توانستم رتبه اول کامپيوتر را در آن مدرسه کسب کنم، به طوري که براي شرکت در المپياد کامپيوتر نيز معرفي شدم. متاسفانه در تاريخ 14/11/81 طي نزاع دسته جمعي در مدرسه، درگيري بين ما و چند تن از هم مدرسه يي هايمان صورت گرفت که منجر به فوت يکي از آنان به نام مزدک توسط من شد. روز حادثه با هم مدرسه يي خود که هيچ شناختي نسبت به هم نداشتيم و هيچ خصومتي بين ما نبود، به دليل اينکه زنگ اول با ميلاد تنها دوستم، درگير شده بود، آشنا شدم ماجرا از آنجا شروع شد که من پس از اطلاع از درگيري اين دو نفر به قصد ميانجيگري و اينکه مشکل انضباطي برايمان پيش نيايد، ميان آنها رفتم که در همين حين دوستان مزدک نيز به سمت ما آمدند و به محض شروع درگيري با شنيدن صداي ديگران که مي گفتند؛ مدير آمد، از هم جدا شدند. زنگ آخر که مدرسه تعطيل شد، دم در مدرسه ما بار ديگر همديگر را ديديم. ميلاد به نيت اينکه دوستان مزدک ورزشکار بودند، چاقويي به من داد و گفت اگر ديدي به طرفت حمله کردند، با چاقو آنها را بترسان. اول گفتم بگذار فکر کنند ترسيديم و به منزل برويم، ولي با اصرار ميلاد چاقو را گرفتم و در جيبم گذاشتم. مزدک به سمت ما آمد و شروع به فحاشي کرد، با سر به کله من کوبيد، در يک آن فقط متوجه شدم سيلي يي به صورت او زدم. دور تا دور ما پر از دانش آموزان مدرسه بود، عده يي ما را جدا مي کردند، عده يي با من درگير بودند و ميلاد نيز با مزدک دعوا مي کرد.

با فشار فيزيکي اطرافيان به عقب هل داده شدم و بر اثر همين هل دادن چند قدم عقب تر رفتم و چاقو را از جيبم خارج کردم تا مهاجمان ببينند و سمت من نيايند. مزدک نيز هنوز با ميلاد درگير بود و ميلاد از پشت سر او را مورد ضرب و جرح قرار داده بود که مزدک به سمت من آمد. آن لحظه متوجه نشدم چه اتفاقي افتاد، جفت ما بر اثر ضربه وارد شده از پشت توسط ميلاد به زمين افتاديم... ضمناً در صورتي که فنر چاقو مورد کارشناسي قرار گيرد، ثابت خواهد شد که از قبل مشکل داشته است. نمونه چاقو با تيغه عاري از خون در پرونده ثبت و ضبط شده است.

با حضور ناظم مدرسه در صحنه درگيري، عده يي متواري شدند و عده يي مزدک را که به شدت عصباني بود، کنار کشيدند. وي در حال درآوردن کاپشنش بود و تهديد مي کرد متوجه شدم پيراهن وي خوني است. فرياد زدم کدام نامردي او را با چاقو زده؟ بعد جلوي تنها ماشيني را که در نزديکي مدرسه در حال حرکت بود، گرفتم تا او را به بيمارستان ببريم، پيش خودم فکر مي کردم حال وي خوب مي شود.

مزدک مدتي روي زمين ماند و هيچ کس حاضر نشد او را به بيمارستان برساند تا يکي از دبيران مدرسه آمد و او را سوار بر خودرو کرد و به بيمارستان رساند و من نيز به دفتر مدرسه رفتم. با حضور ماموران کلانتري 15 رجايي شهر به کلانتري منتقل شدم، من که تا به حال به کلانتري يا آگاهي نرفته بودم، خيلي ترسيده بودم ؛ ولي بنا به گفته افسر نگهبان کلانتري که مي گفت مزدک زنده است، خدا را شکر مي کردم که پس از حصول بهبودي حقيقت را خواهد گفت. پس از دو روز که من هنوز نمي دانستم او فوت شده، پدرم به ملاقات من در بازداشتگاه آمد و گفت انتظار هيچ گونه حمايتي از من نداشته باش، تو با آبروي چندين و چند ساله ام بازي کردي. من نيز به او گفتم شما به ملاقات مزدک برويد، خودش همه چيز را برايتان توضيح مي دهد و مي گويد که من نزده ام. پس از انتقال به آگاهي، به من تفهيم اتهام قتل شد، در آنجا متوجه شدم که متاسفانه مزدک فوت شده است.

پدرم تا 20 روز به ملاقاتم نيامد و حتي با درخواست ديگران مبني بر تعيين وکيل نيز مخالفت کرد.

پس از چند روز که ميلاد متواري بود، با وکيل مدافع خودش به آگاهي مراجعه کرد.

در نهايت پس از محاکمه به قصاص و 10 سال حبس محکوم شدم و براي ميلاد نيز سه سال زندان در نظر گرفته شد و اين حکم به تاييد ديوان عالي کشور رسيد و براي استيذان به حوزه رياست قوه قضائيه ارجاع شد و در آنجا آيت الله شاهرودي دستور داد؛ « با توجه به نظريه مشاوران، پرونده در يکي از هيات هاي حل اختلاف به صلح و سازش ختم شود.»

طي يک سالي که پرونده در شوراي حل اختلاف بود، به رغم تلاش هاي بي شائبه شوراي حل اختلاف، معاونت قضايي و مددکاران زندان رجايي شهر، متاسفانه ولي دم راضي به بخشش و عفو اينجانب نشد و تاکنون مصرانه سعي در اجراي حکم داشته است. حتي پدر مزدک، سهم ديه مادر مقتول را که رضايت داده نيز تهيه و براي اجراي حکم پرداخت کرده است. از آنجا که زمان زيادي تا اجراي حکم باقي نمانده است، عاجزانه تقاضاي رسيدگي مجدد و بيطرفانه پرونده را دارم، چرا که اگر دقت نظر بيشتري در بررسي پرونده لحاظ شود، قطعاً بي گناهي من به اثبات خواهد رسيد.

اينها گوشه يي از حرف هاي علي مهين ترابي پسري است که حالا به سن 21 سالگي رسيده است. او که در آستانه اجراي حکم قصاص قرار دارد به جرم قتل همکلاسي اش اکنون در زندان به سر مي برد، آنچه در زير آمده قسمتي از شرح حال علي است که به قلم خودش نوشته شده است.
پس از يک سال تحقيقات تخصصي صورت گرفت
افشاي جزييات قتل چهار زن خياباني به دست دو مرد
گروه حوادث؛ يک سال تحقيقات تخصصي پليس و بازپرس جنايي تهران جزئيات قتل چهار زن خياباني را که به دست دو مرد جوان کشته شده اند فاش کرد.

به گزارش خبرنگار ما رسيدگي به اين پرونده پيچيده با کشف جسد زني ناشناس در يک ساختمان نيمه کاره در ميدان تجريش آغاز شد.

8 کارگر افغان روز 26 آذرماه سال گذشته هنگامي که مشغول حفر چاه در اين ساختمان بودند جنازه را از زير خاک بيرون کشيدند و ماموران را از ماجرا مطلع کردند. پس از حضور حسين اصغرزاده - بازپرس ويژه قتل تهران - و کارآگاهان در محل جنايت تحقيقات ويژه يي در اين خصوص آغاز و در کنار جسد يک کيف دستي و مقداري از لوازم مقتول نيز کشف شد، اما هيچ يک از اين وسايل افشاکننده هويت مقتول نبود و از سويي به خاطر دفن شدن پيکر زن جوان و قرار گرفتن آن در معرض رطوبت صورت مقتول کاملاً از بين رفته بود.

هنگامي که متخصصان پزشکي قانوني آزمايش هاي لازم را روي جسد انجام دادند اعلام کردند زن ناشناس بر اثر خفگي جان باخته و بيش از چهار ماه از مرگ وي مي گذرد. در ادامه تحقيقات هر 8 کارگر افغان که در محل کشف جنازه کار مي کردند بازداشت شدند و تحت بازجويي قرار گرفتند اما مدارک موجود گواهي داد که هيچ يک از اين کارگران در زمان احتمالي وقوع جنايت در آن ساختمان حضور نداشته و در محل هاي ديگري کار مي کرده اند. به همين دليل پليس مصمم شد فهرستي از کارگران سابق ساختمان نيمه کاره به دست آورد و به تفحص پيرامون نقش آنان در اين جنايت بپردازد. در اين اثنا مشخصات مردي 25 ساله به نام نسيم به دست پليس رسيد و از آنجا که اين افغان هنگام کشته شدن زن ناشناس در ساختمان مورد نظر به عنوان نگهبان کار مي کرده است ظن کارآگاهان نسبت به وي تقويت شد. نسيم که پس از ترک خانه تجريش به کارگاه ساختماني ديگري در فلکه صادقيه نقل مکان کرده بود چند روز بعد دستگير شد و ماموران از اتاقک وي تعدادي لباس زنانه و يک کتاب درسي که متعلق به دختري دبيرستاني بود پيدا کردند. نسيم که در بازجويي هاي اوليه سرسختانه خود را از اتهام قتل مبري نشان مي داد هنگامي که نتوانست درباره لباس ها و کتاب کشف شده در اتاقک نگهباني اش توضيح قانع کننده يي ارائه دهد در اعترافاتي هولناک به سه فقره جنايت اقرار کرد. او علاوه بر پذيرفتن اتهام قتل اين زن، نحوه قتل دو زن خياباني ديگر را نيز شرح داد و گفت؛ من براي برقراري رابطه نامشروع با اين زنان آنها را به ساختمان هاي محل کارم مي کشاندم و سپس به قتل مي رساندم. وي افزود؛ پس از قتل دو زن خياباني اجساد آنها را مثله کردم و در ميان آهک و نخاله هاي ساختماني انداختم و به همين خاطر اجساد تاکنون کشف نشده است اما در مورد آخرين قرباني به اين شيوه عمل نکردم و جنازه او را در خانه دفن کردم.

پس از اعترافات مرد افغان کارآگاهان به تحقيقات خود ادامه دادند و به شواهد و سرنخ هايي دست يافتند که ارتکاب دو قتل نخست به دست نسيم را تائيد مي کرد اما اعترافات اين جنايتکار با نحوه قتل آخرين قرباني مطابقت نداشت و افسران جنايي اطمينان يافتند که جوان 25 ساله به دروغ جنايت در ميدان تجريش را گردن گرفته است. در حالي که به دستور بازپرس اصغرزاده کاوش هاي پليس براي افشاي حقايق اين پرونده پيچيده ادامه داشت کارآگاهان با به کارگيري شگردهايي خاص هويت مقتول ناشناس را فاش کردند. اين زن 27 ساله ليلا نام داشت و خواهر و مادر وي پس از رويت جسد اين موضوع را مورد تاييد قرار دادند.

پس از به دست آمدن هويت ليلا مسير تحقيقات هموارتر شد و سرنخ هاي موجود ذهن افسران ويژه مبارزه با قتل پليس آگاهي تهران را به مردي به نام رسول معطوف کرد. اين مرد که از دوستان ليلا بود به سرعت دستگير شد و پس از انکارهاي اوليه هنگامي که دريافت دوستانش رابطه او با ليلا را به پليس اطلاع داده اند به قتل اين زن اعتراف کرد و در ادامه کشتن 14 زن خياباني ديگر را نيز گردن گرفت. در حالي که پليس از اعترافات تکان دهنده اين مرد شوکه شده بود به بازجويي از وي ادامه داد اما پراکنده گويي ها و تغيير در آمار قربانيان سبب شد تا کارآگاهان در صحت اقرارهاي رسول تشکيک کنند و سرانجام مشخص شد مرد جوان علاوه بر ليلا فقط يک زن ديگر به نام فريبا را کشته است. رسول در اعترافاتش گفت؛ هر دو مقتول از زنان خياباني بودند و من به خاطر اختلافاتي که با آنها داشتم مرتکب قتل شدم. به رغم کاوش هاي گسترده جسد فريبا پيدا نشد اما از آنجا که کشته شدن اين زن قطعيت يافته بود پرونده رسول و نسيم به دادسرا فرستاده شد و روز گذشته بازپرس اصغرزاده به انجام تحقيقات مقدماتي از دو مرد جوان که در مجموع چهار زن خياباني را کشته اند، پرداخت. بنابراين گزارش پس از پايان يافتن تحقيقات مقدماتي قضايي عليه اين دو مرد قرار مجرميت و کيفرخواست صادر خواهد شد تا دادگاه کيفري استان تهران مسوول رسيدگي به اين جنايت ها شود.
رازگشايي از معماي جسد دره جاجرود
همسر مقتول و دو مرد جوان در ارتباط با اين جنايت دستگير شدند

گروه حوادث؛ تحقيقات مخفيانه قضايي و پليسي در خصوص مرگ مردي جوان فاش کرد پشت پرده سانحه رانندگي در جاده جاجرود جنايتي هولناک نهفته است.

به گزارش خبرنگار ما بامداد شنبه 21 مهرماه - مصادف با عيد فطر - خودروهايي که در جاده آبعلي در حال تردد بودند پليس را در جريان وقوع سانحه يي هولناک قرار دادند که طي آن يک دستگاه پرايد نقره يي رنگ در يکي از پيچ هاي خطرناک جاده جاجرود از مسير اصلي منحرف شده و به دره سقوط کرده بود. زماني که ماموران کلانتري 144 جواديه تهرانپارس و ماشين هاي آتش نشاني از ميان خيل جمعيت گذشتند و موفق شدند خود را به خودروي واژگون برسانند جسد مردي را داخل پرايد يافتند که در اثر شدت جراحات وارده جان باخته بود. ساعتي بعد حسين اصغرزاده بازپرس ويژه قتل پايتخت در صحنه حاضر شد و همراه تيمي از اداره تشخيص هويت پليس بررسي واقعه را آغاز کرد.

جزييات صحنه

در حالي که گمان اوليه آن بود که جسد متعلق به راننده خودرو است، بررسي بيشتر نشان داد که اين مرد حدوداً 30 ساله روي صندلي عقب پرايد در حالي که يک پتوي سبز رنگ دورش پيچيده شده بود قرار داشته است. از سوي ديگر اين مرد کفش و جورابي به پا نداشت و قطعاً نمي توانسته با اختيار خود سوار پرايد شود. بررسي موقعيت و نحوه سقوط خودرو نيز حاکي از آن بود که پرايد نقره يي رنگ از بغل به دره سقوط کرده حال آنکه اگر حادثه در اثر سرعت زياد و بي توجهي راننده رخ داده بود خودرو بايد مستقيم و از جلو سقوط مي کرد. همچنين در طول پيچ اثري از رد ترمز و آثار ديگر که ناشي از بروز تصادف يا سانحه يي ديگر باشد به چشم نخورد. در اين ميان در بررسي جدول کشي کنار پيچ محل سانحه مشخص شد در قسمتي از جاده به اندازه طول يک خودرو پرايد مانعي وجود ندارد.

کنار هم قرار دادن اطلاعات جمع آوري شده در صحنه بازپرس اصغرزاده را به اين نتيجه رساند که نخستين قطعه پازل جنايتي پنهان در برابر او قرار گرفته و فردي پس از کشتن مرد جوان جسد او را با ماشين به اين منطقه منتقل کرده و در ساعتي از نيمه شب که تردد در جاده کمتر است خودرو را به داخل دره هل داده است. ساعتي بعد با بررسي شماره پلاک خودرو هويت احتمالي مقتول به نام عسگر شناسايي و خانواده او براي شناسايي جسد فراخوانده شدند.

تحقيقات پنهاني

روز بعد از کشف جسد عسگر خانواده وي با مراجعه به دادسراي امور جنايي تهران با طرح شکايت خواستار دستگيري افرادي که مرگ فرزندشان را رقم زده بودند شدند. با ادامه يافتن تحقيقات مشخص شد که نگين همسر مقتول شب وقوع جنايت در خانه خواهرش اقامت داشته و روز حادثه زماني که پليس در حال تحقيق براي يافتن هويت جسد بوده ، در بيمارستان سومين فرزندش را به دنيا آورده است. اين در حالي بود که بررسي پيشينه خانوادگي مقتول اختلاف شديد عسگر با باجناقش را فاش کرد و به همين خاطر حضور نگين در شب عيد فطر در خانه خواهرش کمي عجيب مي نمود. از ديگر سو با کاوش در خانه باجناق عسگر سه جفت کفش مقتول در آنجا پيدا و اين گمان که جسد از اين خانه به اعماق دره منتقل شده است در ذهن کارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي و بازپرس پرونده تقويت شد. پيشرفت محسوس تحقيقات همسر مقتول را به عنوان مظنون نخست در برابر بازپرس ويژه قتل قرار داده بود، اما فقدان مدارک و مستندات بازپرس اصغرزاده را بر آن داشت تا تفحص ها را به طور نامحسوس ادامه دهد. از اين رو با اعلام ختم تحقيقات به خانواده مقتول، راه را براي کنکاش مخفيانه کارآگاهان پليس باز کرد. يک هفته بعد تيم ويژه يي که مراقبت نامحسوس از خانه نگين - همسر مقتول - را برعهده داشت، رفت و آمدهاي مشکوک دو مرد را به خانه اين زن جوان گزارش کرد. با تحقيق در اين خصوص معلوم شد که يکي از دو مرد اميد، معلم خصوصي پسر 12 ساله نگين و ديگري اکبر، پسرعموي مقتول است. بازجويي از همسايگان نيز گوياي اين نکته بود که اين دو مرد پيش از مرگ عسگر رفت و آمد هاي زيادي به خانه آنها داشته اند. زماني که رفت و آمدهاي مشکوک اين دو مرد به خانه زن جوان افزايش يافت بازپرس اصغرزاده دستور بازداشت آنها را صادر و آن دو را براي تحقيقات روانه بازداشتگاه پليس آگاهي تهران کرد.

رابطه مرگبار

سکوت اوليه دو مرد جوان در خصوص نقش داشتن در قتل عسگر يا رابطه با همسر وي سرانجام با اعترافات اميد شکست و اين مرد 26 ساله سه روز پس از بازداشت در برابر کارآگاهان جنايي پايتخت به افشاي روابط پنهان خود با نگين پرداخت و به ماموران گفت؛ آشنايي من و نگين به چند ماه قبل از مرگ همسرش بازمي گردد. او که در آرايشگاه خواهرم کار مي کند يک روز براي من درد دل کرد و از اکبر مردي که به صورت پنهاني با او رابطه داشت سخن به ميان آورد و گفت رفتارهاي اين مرد او را عذاب مي دهد در نهايت من به قصد کمک به اين زن با او رابطه دوستانه يي برقرار کردم اما يک باره خود نيز دل به او باختم و از آن پس به بهانه تدريس خصوصي پسرش به خانه آنها رفت و آمد مي کردم. تا اينکه خبردار شدم عسگر کشته شده است. با اظهارات اين مرد اکبر بار ديگر مورد بازجويي قرار گرفت اما همچنان به رد ارتباط خود با نگين پرداخت.

روز گذشته احضار نگين به دادسراي امور جنايي تهران زن جوان را از خواب سپرده شدن پرونده مرگ همسرش به بوته فراموشي بيرون آورد و زماني که در برابر نتيجه تحقيقات گسترده کارآگاهان و جزئيات پرونده قطوري که روي ميز بازپرس جنايي قرار داشت لب به سخن گشود و از ارتباط پنهاني خود با دو مرد جواني که در بازداشتگاه پليس به سر مي برند، پرده برداشت. اين زن با تاييد اظهارات اميد، آشنايي اوليه خود با اکبر را از حدود 2 سال قبل اعلام کرد و گفت؛ من و اکبر زماني که به يک ميهماني خانوادگي در جاجرود رفته بوديم با هم آشنا شديم و پس از آنکه با هم به استعمال مواد مخدر پرداختيم به هم نزديک شديم و پس از آن اين رابطه همچنان ادامه پيدا کرد. اکبر رفتارهاي بدي با من داشت و حتي از من اخاذي مي کرد. در اين اثنا من با اميد آشنا شدم. اما اين اواخر به نظر مي رسيد که عسگر از روابط پنهان من باخبر شده است. زن جوان پس از اين اظهارات در ادامه بازجويي به يک باره سکوت کرد و در پي خودداري از بيان چگونگي وقوع جنايت، بازپرس اصغرزاده وي را با صدور قرار بازداشت در اختيار کارآگاهان پليس آگاهي قرار داد. بنابراين گزارش تحقيقات از متهمان پرونده براي افشاي راز جنايت همچنان ادامه دارد.
نگاهي به مرگ دو دختر دانشجو در قزوين
سيد ضياء الدين فائق*

روز يکشنبه در خبرها داشتيم سه دانشجوي دختر هنگامي که قصد داشتند از محل تحصيل خود در قزوين سوار بر يک خودروي شخصي سمند فاقد پلاک به تهران بازگردند در ميان راه متوجه نيت شيطاني راننده سمند شدند و حين فرار از خودروي در حال حرکت دو تن از آنان جان باختند و نفر سوم به شدت مجروح شد. در اين رابطه توجه دو نکته کاملاً ضروري است. هر چند پليس هم در ايجاد امنيت و هم در پيشگيري از وقوع جرم مسوول است اما اين به آن معني نيست که افراد خود نبايد هوشيار باشند و چنان بي احتياطي کنند که در دام قرار بگيرند. طبيعتاً سوار شدن بر يک خودروي شخصي فاقد پلاک سهل انگاري بوده که سه دختر مرتکب شده اند زيرا راننده يي که با اتومبيل بدون پلاک تردد مي کند به احتمال زياد خلافکار است و براي طي کردن مسيري مانند قزوين به تهران بايد بيراهه هايي را انتخاب کند که وارد شدن به آنها تبعات زيادي در پي دارد. بنابراين بي احتياطي سه دختر دانشجو در اين حادثه تلخ و مرگبار نقش بسزايي داشته است و ساير شهروندان به ويژه زنان و دختران جوان بايد به اين نکته دقت داشته باشند که در انتخاب خودروهاي مسافربر کاملاً هوشيار باشند. موضوع ديگري که در اين خبر قابل تامل است نحوه فرار دختران از خودرو است. آنها در شرايطي که سمند با سرعت در حرکت بود خودشان را از اتومبيل به بيرون پرت کردند در حالي که به خاطر اينکه طعمه ها و متهم در يک معادله سه به يک قرار داشتند امکان متوقف کردن خودرو پيش از فرار از سوي سه دختر وجود داشت اما اين کار نيازمند وجود شرايط روحي و رواني مطلوب نزد قربانيان است که خانواده عامل اصلي انتقال اين روحيه به فرزندان محسوب مي شود. والدين بايد به فرزندان خود به ويژه دختران جوان بياموزند هنگام گرفتار شدن در چنين وضعيتي دچار خودباختگي و استيصال نشوند، البته ارائه چنين آموزش هايي رابطه درست و واقع بينانه ميان فرزندان و والدين را مي طلبد. بنابراين فرا گرفتن مهارت هاي زندگي در جامعه که شامل تمام ابعاد مي شود براي پيشگيري از اين حوادث بسيار ضروري است.

* آسيب شناس اجتماعي
عناوين اين صفحه
از تيغ مرگ نجاتم دهيد
افشاي جزييات قتل چهار زن خياباني به دست دو مرد
رازگشايي از معماي جسد دره جاجرود
نگاهي به مرگ دو دختر دانشجو در قزوين
سقوط جنگنده نيروي هوايي ارتش در درياي عمان
دانه درشت هاي گلدکوئيست تحت تعقيب
استقرار هفت قاضي در مقر پليس براي بررسي پرونده قاچاقچيان
مادر و پسر در آتش خشم سوختند
زورگيري پسر جوان با پوشش زنانه
زنداني فراري بار ديگر به تله افتاد

سقوط جنگنده نيروي هوايي ارتش در درياي عمان
يک فروند جنگنده «فانتوم» نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران ظهر ديروز در آب هاي درياي عمان سقوط کرد. به گزارش فارس اين هواپيماي نظامي ساعت 45/12 ديروز در درياي عمان و در نزديکي شهر بندري «کنارک» در سواحل چابهار سقوط کرد. از علت سقوط اين جنگنده و سرنوشت خلبان آن گزارشي در دست نيست.


سرپرست دادسراي قاچاق کالا و ارز خبر داد
دانه درشت هاي گلدکوئيست تحت تعقيب
سرپرست دادسراي قاچاق کالا و ارز گفت؛ اسامي تمامي دانه درشت ها و ليدرهاي شرکت گلدکوئيست در ايران را داريم و حکم دستگيري آنها را به پليس داده ايم تا در صورت مشاهده بلافاصله دستگير شوند.

قاضي اسديان در گفت وگو با فارس با بيان اينکه تعدادي از اين ليدرها تا 3 هزار زير شاخه نيز دارند، گفت؛ به دليل اينکه اين افراد تحت تعقيب قضايي هستند عمدتاً از کشور خارج شده اند و بنابراين اگر اثري از آنها بيابيم بلافاصله دستگيرشان مي کنيم.

وي در ادامه با اعلام اينکه روزانه 3 مورد شکايت از شرکت گلدکوئيست به دادسراي قاچاق کالا و ارز ارائه مي شود، گفت؛ در گذشته روزانه 20 تا 25 مورد شکايت انجام مي گرفت ولي با اطلاع رساني هايي که در مورد مجرمانه بودن فعاليت اين شرکت انجام شد هم اکنون ميزان شکايت هاي وارده کمتر شده است.

قاضي اسديان گفت؛ انتظار ما از نيروي انتظامي اين است که برابر دستور قضايي و با استفاده از امکانات روز نسبت به شناسايي سرشاخه ها و معرفي آنها به دستگاه قضايي سريع تر اقدام کند.


معاون دادستان تهران اعلام کرد
استقرار هفت قاضي در مقر پليس براي بررسي پرونده قاچاقچيان
معاون دادستان تهران گفت؛ 7 قاضي ويژه براي رسيدگي سريع تر به پرونده فروشندگان مواد مخدر، در مقر پليس مستقر شدند.

محمود سالارکيا افزود؛ اين قضات در زمان اجراي طرح هاي پليس براي برخورد با فروشندگان مواد مخدر در مقر پليس مبارزه با مواد مخدر حضور دارند و دستورهاي قضايي لازم را در محل صادر مي کنند.

معاون دادستان تهران در امور نظارت بر ضابطان ادامه داد؛ حضور دادياران ويژه در مقر پليس نشان دهنده عزم قاطع دستگاه قضايي در برخورد با فروشندگان مواد مخدر است.


مرد متهم به قتل از سوي دادگاه کيفري تبرئه شد
مادر و پسر در آتش خشم سوختند
گروه حوادث؛ مردي که متهم به آتش زدن و قتل همسر و فرزندش بود با شور قضات دادگاه کيفري استان تهران از اتهام قتل عمد تبرئه شد.

به گزارش خبرنگار ما، در ابتداي جلسه محاکمه اين متهم که روز گذشته در شعبه 74 دادگاه کيفري برگزار شد نماينده دادستان تهران در برابر پنج قاضي شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران قرار گرفت و گفت؛ منصور 60 ساله از سوي دادسرا متهم به قتل همسر 40 ساله اش به نام فاطمه و پسر 28 ساله اش به نام رضا شده است. روز 11 اسفندماه سال گذشته به ماموران کلانتري مشيريه خبر دادند بر اثر آتش سوزي در منزلي مسکوني يک مادر و پسر فوت شده اند.

با حضور ماموران در محل از آنجايي که احتمال قتل عمد وجود داشت بازپرس ويژه قتل در جريان قرار گرفت و مشخص شد فاطمه و پسرش رضا قبل از حادثه با پدر خانواده به نام منصور درگير شده و آتش سوزي در پي اين نزاع به وجود آمده است. بازپرس پرونده پس از بررسي شواهد و بازجويي از منصور وي را مجرم شناخت و کيفرخواست به اتهام قتل عمدي فاطمه و پسرش رضا براي متهم حاضر در دادگاه صادر شد.

آرش سيفي در ادامه به عنوان نماينده دادستان تهران براي متهم تقاضاي صدور حکم قانوني کرد.

قاضي کوه کمره يي - رئيس دادگاه - پس از سخنان نماينده دادستان با توجه به اينکه دختر فاطمه به عنوان تنها ولي دم اعلام رضايت کرده بود از متهم خواست در جايگاه قرار گيرد. منصور در دفاع از خود گفت؛ من و همسرم فاطمه از مدتي قبل با هم اختلاف داشتيم، من تابلوساز هستم و بنا به دلايلي در خانه خودم کار مي کردم. اين مساله نيز مشکلاتي را براي ما به وجود آورده بود تا اينکه روز حادثه بر سر رفتن به شهرستان با همسرم دوباره اختلاف پيدا کردم و درگيري آنقدر شدت پيدا کرد که به سمت همسرم حمله کردم. در اين هنگام پسرم رضا جلو آمد تا اجازه ندهد مادرش را بزنم، من که به شدت عصباني شده بودم رضا را به گوشه يي پرت کردم و بعد از سر عصبانيت بنزيني که براي کارم استفاده مي کردم برداشتم و به همه جاي خانه پاشيدم. در اين هنگام مقداري بنزين هم روي بخاري ريخته شد.

متهم افزود؛ يکدفعه شعله هاي آتش همه جاي خانه را فرا گرفت و من، رضا و همسرم در ميان شعله ها گرفتار شديم و هر سه به شدت سوختيم. متاسفانه من زنده ماندم و همسر و پسرم فوت شدند.

وي ادامه داد؛ من به عمد اين کار را نکردم، با اينکه با همسرم اختلاف داشتم اما به وي علاقه مند بودم و پسرم هم پاره تنم بود. اي کاش اين اتفاق براي من مي افتاد و آنها زنده مي ماندند. بنابراين گزارش بعد از پايان جلسه دفاعيات متهم و وکيل مدافعش قضات شعبه 74 دادگاه کيفري استان وارد شور شدند و منصور را از اتهام قتل عمد تبرئه کردند.


زورگيري پسر جوان با پوشش زنانه
پسري جوان با پوشيدن لباس زنانه به آرايشگاه هاي زنانه و درمانگاه ها مراجعه و با استفاده از چاقو اقدام به زورگيري مي کرد. به گزارش مرکز اطلاع رساني فرماندهي انتظامي استان تهران در اواخر آبان ماه سال جاري و به دنبال طرح شکايتي از طرف مسوول يکي از مراکز درماني قرچک ورامين مبني بر اينکه فردي با پوشيدن لباس زنانه به درمانگاه مراجعه و با تهديد چاقو از دو پرستار زن، مبلغي وجه نقد سرقت کرده و متواري شده است، ماموران کلانتري 18 قرچک ورامين شناسايي و دستگيري اين زورگير زن نما را در دستور کار خود قرار دادند. با توجه به اينکه ماموران پليس احتمال مي دادند که فرد زورگير بار ديگر به اين مرکز درماني مراجعه کند، مکان موردنظر را به صورت نامحسوس تحت کنترل قرار دادند تا اينکه بعد از چند روز فرد مشکوکي را مشاهده کردند که ظاهرش با مشخصات موجود از سارق ناشناس مطابقت داشت. به همين خاطر اين فرد را دستگير کردند و دو پرستار مالباخته طي مواجهه حضوري با متهم، او را شناسايي کردند. زورگير دستگير شده به نام «محسن ن.» 24 ساله در بازجويي هاي پليسي اعتراف کرد که به حشيش اعتياد دارد و براي تامين هزينه خريد مواد با پوشيدن لباس زنانه به درمانگاه ها و آرايشگاه هاي زنانه مراجعه و با تهديد چاقو از زنان وجه نقد زورگيري مي کرده است. متهم هم اکنون روانه زندان شده است و تحقيقات از وي ادامه دارد.


زنداني فراري بار ديگر به تله افتاد
زنداني فراري که به همراه دو همدستش اقدام به سرقت از منازل شهروندان فرديس و مارليک کرج مي کردند در دام پليس گرفتار شد. به گزارش باشگاه خبرنگاران در پي مراجعه فردي به اداره آگاهي کرج و طرح شکايت در خصوص سرقت از منزل وي ماموران پليس بلافاصله تحقيقات خود را در اين خصوص آغاز و پس از يک ماه تلاش شبانه روزي سرانجام مردي به نام محمد ف. را شناسايي و در سر آسياب ملارد دستگير کردند. در بازجويي هاي اوليه از محمد، وي به چهار فقره سرقت از منزل مناطق فرديس و مارليک با همدستي دو تن از دوستانش به نام هاي قاسم غ. و مجيد ح. اعتراف کرد. پس از انجام بررسي هاي پليس براي شناسايي همدستان متهم سرانجام مشخص شد قاسم غ. معروف به طوقي سه سال پيش زماني که در حال گذراندن دوره محکوميت خود در زندان بود همراه شش متهم ديگر با تخريب سقف بازداشتگاه اقدام به فرار کرد و از آن زمان تحت تعقيب است. بدين ترتيب پس از شناسايي مخفيگاه قاسم وي نيز دستگير شد. قاسم در جريان بازجويي به 10 فقره سرقت از منزل در فرديس و مارليک اعتراف کرد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام