دوشنبه، 12 آذر 1386 - شماره 1555
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
در حاشيه گفت وگوي معاون وزير نيرو درباره سد سيوند
براي چانه زني فرصت باقي است
عليرضا افشاري*

در تاريخ 28 آبان، روزنامه اعتماد گفت وگويي با دکتر رسول زرگر معاون وزير نيرو درباره سد سيوند داشت که در آن به تعداد کم درختان تنگه بلاغي، خشک شدن درياچه بختگان و نبود دلايل علمي مبني بر آسيب به آرامگاه کوروش اشاره شده بود. به دنبال چاپ اين گفت وگو، گروهي از کارشناسان نظرات خود را درباره سخن معاون وزير نيرو اعلام کردند که به تدريج منتشر خواهند شد.

---

باز سخن از سد سيوند است. اما دوست دارم پيش از ورود به نقد سخنان دستيار وزير نيرو در امر آب، نکته يي را براي آگاهي خوانندگان روزنامه و پيگيران پرونده ملي سد سيوند يادآور شوم.

برخي دوستان بر ما خرده مي گيرند که با وجود اين همه نابساماني در وضعيت پاسداري از يادگارهاي فرهنگي کشور چرا ما تنها روي سد سيوند متمرکز شده ايم؟ مگر بافت هاي کهن شهري ما در بسياري نقاط- مثلاً يزد- دستخوش تعرض نشده؟ مگر گنج هاي ملي ما که يادآور هنر درخشان نياکان مان بود- براي نمونه در رامهرمز- دچار پريشاني نيست؟ مگر بناهاي ارزشمندي- همچون ارگ تبريز- به انواع بهانه ها نابود نمي شوند؟ مگر جلوي برخي از کاوش هاي باستاني که مي تواند سرآغاز تاريخ را در جهان دگرگون کند يا با مخالفت برخي ها يا با نبود تخصيص بودجه، گرفته نمي شود؟... و بسيار مي توان مثال آورد و واقعاً اين گونه است. باورش شايد سخت باشد، اما دليل ما براي پيگيري سرسختانه پرونده سد سيوند همانا اين است که بتوانيم مانع همه اين رويدادهاي تلخ شويم تا شايد روزي براي تک تک کارهاي عمراني در اين سرزمين، اولويت نخست را به نگه داشت فرهنگ و تاريخ دهيم.

طي اين سال ها که يا شايد آگاهي ما بالاتر رفته- هميشه اعتراض هايي پراکنده به اين روند وجود داشته؛ يک روز فلان سازمان مردم نهاد (انجمن غيردولتي) به تخريبي اعتراض کرده، يک روز فلان کارشناس، روزي ديگر فلان نماينده مردم در مجلس شوراي اسلامي و حتي يک روز فلان مقام دولتي و... و اين روند همچنان ادامه دارد و تنها جايي که توجهي به آن اعتراض ها نداشته همانا فلان سازمان يا وزارتخانه طرف اعتراض بوده است. اما در مورد سد سيوند براي نخستين بار شاهد بوديم که اين اعتراض هاي ناهماهنگ توانست به انسجامي- ولو کم توان - دست يابد و بدنه اصلي اعتراض ها توانست آگاهانه خطوط قرمز را حفظ کند و از غلتيدن اعتراض به سوي دشمني بپرهيزد و تا جايي که بتواند از خط کارشناسي خارج نشود. اين روند که از سوي شمار بالايي از معترضان پي گرفته شد - با وجودي که گه گاه مقام هايي، شايد طبق عادت، تلاش کردند آن را به خارج از کشور يا احساساتي بودن معترضان بچسبانند - باعث شد تا بخش هاي مسووليت پذيرتر بدنه حکومت نسبت به آن واکنش نشان داده و در جاهايي همراه شوند، چرا که آنها هم به پيامدهاي بسيار سنگين از دست دادن يا آسيب زدن به يادگارهاي فرهنگي ايران آگاه هستند. نمونه آخرش برخورد خردمندانه آقاي دکتر زرگر است (هر چند ايشان هم مدعي باشد که در اين مدت از سوي معترضان حتي يک استدلال علمي هم نشنيده است) که به جاي دادن جوابيه يي رسمي در اين زمينه اقدام به گفت وگو کردند.

حال اکنون که شمار بالايي کارشناس و سازمان هاي مردم نهاد و حتي برخي احزاب (که به نظر من حتي اگر به نيت جلب آراي فرضي مردمي هم باشد از اين رو که به موضوعي فرهنگي و ملي پرداختند اين کارشان شايسته تقدير است) به پرونده ملي سد سيوند عنايت داشته و خواهان توقف آبگيري آن سد شده اند و نوشتن مطلب هاي بيشماري در اين باره از سوي روزنامه نگاران و دارندگان رسانه هاي الکترونيکي که در نوع خود بي نظير است و وجود انبوه پرسش ها و ترديدهاي کارشناسي پاسخ داده نشده، اگر ما معترضان نتوانيم درستي سخن مان را به کرسي بنشانيم و نتوانيم آبگيري اين سد را به عنوان نمادي از احترام به يادگارهاي طبيعي و تاريخي اين سرزمين متوقف کنيم، آيا در موردهاي ديگر اميدي هست؟ يا تنها وقت و نيروي خود را به هدر مي دهيم؟ در صورت ناکارآمدي اعتراض ها به آبگيري سد سيوند، آيا معترضان حق خواهند داشت اين گونه بينديشند که اگر هم در مواردي سازمان ميراث فرهنگي يا سازمان حفاظت از محيط زيست اعتراضي مي کنند و آن اعتراض هم از سوي وزارتخانه يي شنيده مي شود، تنها به خاطر برخي بده بستان هاي پشت پرده مي تواند باشد؟

همان طور که معاون وزير نيرو هم تصريح کردند سد سيوند افتتاح نشده است، به گمان من همه دوستداران يادگارهاي فرهنگي بايد ديگر نقدهاي خود را در اين باره پي بگيرند تا شايد در اين فرصت باقي مانده، براي يک بار هم که شده جايگاه واقعي خود را بشناسيم. البته در اين ميان نقش دوستان خبرنگار همچون هميشه، بسيار تعيين کننده خواهد بود و اميد دارم که ما را در اين حرکت ملي تنها نگذارند. از سوي ياران «پايگاه اطلاع رساني براي نجات يادمان هاي باستاني» هم از فعالان رسانه يي در حوزه ميراث فرهنگي تشکر دارم.

مقدمه کمي طولاني شد البته ضرورت داشت چرا که پاسخ هاي کليشه يي آقاي زرگر به برخي از پرسش ها پيشاپيش بارها از سوي دوستداران يادگارهاي فرهنگي نقد شده و ايشان کماکان به بسياري از نگراني ها پاسخ نداده اند. کافي است نگاهي به هفت بيانيه صادرشده از سوي سازمان هاي مردم نهاد و کانون هاي دانشجويي بيندازيم تا درستي اين گفته آشکار شود، ولي چون ممکن است برخي موارد به خاطر گذشت زمان از ياد مسوولان گرامي رفته باشد، مهمترين آنها را بازگو مي کنم.

آسيب اصلي سد سيوند، بستن مسير باستاني و منحصر به فرد دو محوطه جهاني ما و کور کردن حريم منظري آنها است. رطوبت موضوعي ثانويه است که در پي تحميل آسيب نخست، شکل گرفته و آن را مضاعف کرده است. موضوع را مي شکافم. تنگه بلاغي نه تنها خود جايگاه پيدايش برخي از مهمترين استقرارهاي دوره هاي پيشاتاريخي و تاريخي ايران است بلکه تنها حلقه پيوند ميان دو محوطه برجسته تاريخي ايران است و جزء حريم منظر پاسارگاد هم به شمار مي رود.

از يک سو ما سازه هاي تخت جمشيد را داريم که به قول هگل، واضع علم تاريخ، پايتخت نخستين کشور جهان بوده است. جايي که به قول ويل دورانت، شايد زيباترين کاخ هايي است که بشر چه در گذشته و چه در دنياي جديد ساخته است. شايد در هيچ اثر باستاني به اندازه تخت جمشيد تمام قدرت فني و هنري مرحله يي اصلي از تاريخ بشر با هم جمع نشده و در هيچ مجموعه هنري، هماهنگي جزئيات با طرح و منظور کلي به اندازه تخت جمشيد رعايت نشده باشد، به طوري که آرتور پوپ آنجا را- با توجه به شيوه جهانداري هخامنشيان- در حکم نخستين نمونه سازمان ملل مي داند. و از سوي ديگر پاسارگاد را داريم، بنايي که به دنبال ثبت آن در فهرست يادمان هاي جهاني يونسکو، مدير مرکز ميراث جهاني اين سازمان طي يادداشتي به معاون سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري وقت و رئيس هيات ايراني حاضر در بيست وهشتمين اجلاس کميته ميراث جهاني، از آن به عنوان جواهري که به فهرست ميراث جهاني، زينت و شرافت مي دهد، ياد کرد (اين تعريف مدير مرکز ميراث جهاني يونسکو را نبايد يک تعارف تلقي کرد زيرا حقوق بشر و آزادي انسان که در سال 539 پيش از ميلاد از سوي کوروش اعلام شد، زينت تالار عمومي سازمان ملل متحد است). و تنگه چشمه يا بلاغي، تنها مسير پيوندزننده اين دو محوطه ارزشمند جهاني است.

در اين تنگه همراه با پيچ و خم بستر طبيعي رودخانه پلوار، جاده يي سنگفرش وجود دارد که گاه براي عبور آن بخش هايي از صخره کوه را تراش داده اند. پژوهشگران اين جاده را تنها بخش بازمانده از کهن ترين و بزرگ ترين جاده بين المللي جهان مي دانند. اين جاده که در زمان داريوش هخامنشي براي پيوند ميان شهرهاي بزرگ آن دوره ساخته شده بود، شوش را به سارد (پايتخت ليدي که امروزه در غرب ترکيه است) وصل مي کرد. درباره اهميت اين راه مي توان سخنان «منيرو بوشناکي» معاون فرهنگي سازمان جهاني يونسکو را از نظر گذراند. وي که در دي ماه سال 1383 به دعوت مسوولان «سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري» به ايران آمده بود تا از لوح ثبت جهاني پاسارگاد پرده برداري کند، درباره تهديدات ناشي از ساخت سد سيوند به مسوولان آن سازمان گفت؛ «بايد تلاش کنيد اهميت تنگه را از لحاظ تاريخي و هويتي به مسوولان کشورتان گوشزد کنيد. از طرف ديگر بکوشيد تا صداي شما به گوش جهانيان برسد. من نيز به سهم خود در آگاه سازي مديران يونسکو خواهم کوشيد. تنگه بلاغي تنها بازمانده راه معروف شاهي در جهان است که با زير آب رفتن اين بخش، تنها شاهد راه سازي آن دوران را از دست خواهيم داد.»

به اين ترتيب با بستن يک مسير منحصر به فرد تاريخي که در عمر درازش، همواره در آن زندگي ادامه داشته و حتي هنوز هم مسير عبور 4 ايل کوچ رو است و قطع زندگي در آن، در حقيقت جريان تاريخي را قطع مي کنيم.

اما به سخنان آقاي زرگر برگرديم. ايشان قطعاً از من بيشتر آگاه اند که فرآيند بهره بردن از آب يک رود، در درازاي زمان شکل مي گيرد که طي آن- که در مورد سرزمين کم آب و پرتاريخ ايران به دوران بسيار دور برمي گردد- ساکنان پيراموني، به يک برنامه دقيق زمان بندي و بخش بندي استفاده از آب دست يافته اند که کمترين مداخله در آن، پيامدهاي ناگواري را در پي خواهد داشت. اين موضوع به ويژه درباره رودي همانند پلوار که جريان پايه آن کم است، شايسته توجه بيشتري است. به اين ترتيب ما رودخانه يي داريم که کشاورزان مشخصي پيرامون آن، به مقدار مشخصي از آن استفاده مي کنند (حالا نامش را حق آبه بگذاريم يا تخصيص) و در حقيقت آب اضافه يي وجود ندارد و آب هايي که در سد جمع مي شود صاحبانش کاملاً مشخص هستند. وزارت نيرو تنها مي تواند روي آب سيلاب ها که حق آبه کسي نيست حساب تازه يي باز کند و کشاورزان جديدي را بهره مند سازد. ولي گويا براي اين کار اصلاً کارشناسي يي صورت نگرفته، چرا که اين سيلاب ها حق آبه درياچه بيچاره و بدون متولي بختگان هستند و اينجاست که داد دوستداران يادگارهاي طبيعي ايران بحق بلند است و البته آنچه به جايي نرسد فرياد است (اگر امسال که بنا به گفته آقاي زرگر تنها 5 درصد از ظرفيت سد پر شده و هنوز سد مانعي براي سيلاب ها نبوده، چنين فاجعه يي در بختگان شکل گرفته است، با اندک دقتي مي توان حدس زد که در سال هاي آينده چه بر سر اين درياچه و پارک ملي آن خواهد آمد). ديگر از بسط دادن اين نکته ها مي گذرم که زمين هاي ارسنجان، حق آبه تاريخي از اين آب نداشته اند و طي مسير براي کشاندن آب به آنها- که جزء اهداف ساخت اين سد عنوان شده- روستاها و زمين هايي هستند که نمي توانند از آن بهره ببرند و... و سابقه چنين وضعيت هايي بسيار تيره است و گاهي به خون ريزي ختم شده، تازه آن هم در صورتي که آب را از دريافت کنندگان تاريخي اش

- يعني همان ها که تا امروز از آن بهره مي بردند- دريغ کنيم.

آقاي زرگر به مهندسان مشاور زيست محيطي اشاره کردند، ولي باز خود ايشان بهتر مي دانند که انجام چنين مشاوره هايي در ايران بسيار تازه است و انجام دهندگان آن کم تجربه هستند. از سويي ديگر طبيعت پيچيده ايران را نمي شود با آزمون و خطا به لبه پرتگاه برد و چه ايرادي دارد که اگر فلان طرح به ظاهر عمراني با تاملي بيشتر اجرا شود تا اگر اشکالي در کار بود، طبيعت - که در بسياري موارد غيرقابل بازگشت است و اراده يي هم براي حفاظت از آن وجود ندارد - کمتر آسيب ببيند. مردم ما سال ها صبر کردند و باز هم مي توانند براي اجراي طرحي صبر کنند. البته اين صبوري نيازمند آموزش و فرهنگ سازي است ولي متاسفانه متوليان و مقام هاي محلي- براي بقاي خود- دقيقاً راه عکس را مي روند و به خواست هاي کارشناسي نشده دامن مي زنند؛ کاري که عواقب آن دير يا زود گردن شان را مي گيرد.

آقاي زرگر اثرات مخرب سدسازي را متعلق به دهه هاي 30 و 40 مي دانند در حالي که مي توان نام سدهاي چندي را شمرد که در اين سال ها ساخته شدند و هيچ وقت به بهره برداري نرسيدند- چرا که آبي در آنها جمع نشد- يا عده يي از بوميان در بالادست تنها مدت کوتاهي به زيان محيط زيست- و در ايران، همچنين به زيان يادگارهاي فرهنگي- به آب دسترسي يافتند و در برابر آن، عده يي هم در پايين دست آن را از دست دادند... شايد بتوان از آخرين نمونه چنين سدهاي به ظاهر ارزيابي شده، سد شاه قاسم در کهکيلويه و بويراحمد را مثال آورد که نه تنها جنگل انبوه پشت سد را به کل از ميان برداشتند، بل آبي که از خوزستاني ها دريغ شده نيز به کاري نيامده و هيچ جا استفاده نمي شود، الا اينکه سالانه چندين نفر در آن مي ميرند...

* دبير پايگاه اطلاع رساني براي نجات يادمان هاي باستاني
آبخوان داري؛ کوره راهي به سوي زيستگاهي پسنديده
دکتر آهنگ کوثر*

آبخوان داري، بهره وري بهينه از آب و خاک از ستيغ کوه ها تا آرامگاه آب است. فلسفه آبخوان داري، که براي نخستين بار در تاريخ 7 شهريور ماه سال 1373 در چهارمين کنگره علوم خاک در دانشگاه صنعتي اصفهان مطرح شد، بر پايه انگاره هاي زير بنا شده است؛

1- نه تنها اندازه بارش سرزمين هاي خشک و نيمه خشک اندک است، دگرگوني هاي ميزان، پراکنش و تناوب آن بسيار است. بدين ترتيب، اميد دريافت بارشي بسنده و بهنگام در چنين بوم ها بس ناچيز است. پس اگر آب را در خشک بوم ها ارزشمند ترين نعمت به شمار آوريم به خطا نرفته ايم. خوشبختانه، روان شدن سيل ها امکان زيستن را در مناطق مزبور فراهم آورده است. هرچند سيلاب منبعي تجديدپذير به شمار مي آيد، بهينه سازي مصرف آن گريزناپذير است.

2-«گنجايش آب قابل استفاده» مهمترين عامل پايداري خشک بوم هاست. بافت و ژرفاي خاک عوامل اصلي تعيين کننده اين ويژگي به شمار مي روند.

3-آب، عامل فرسايش خاک، مي تواند با جابه جايي و ته نشين ساختن مواد معلق مغذي در زمين هاي کم شيب فرسوده بافت آنها را ريزتر کرده، ژرفاي خاک آنها را افزوده، و نيز با افزودن «گنجايش آب قابل استفاده»، کشتزارهايي بارور را به وجود آورد. بناي بند هاي کوتاه و انباشتگي ته نشست ها در سراب آنها کاهش شيب را به دنبال دارد. کاهش فرسايش بادي از سود هاي کناري اين فرآيند است.

4- اندازه زياد تبخير از آبگيرهاي سطحي، شتاب رسوب گيري، به زير آب بردن زمين هاي بارور و زيستگاه هاي انساني، گياهي و جانوري، به خطر افتادن تنوع زيستي، نشت از آبگير، کاهش تغذيه طبيعي آبخوان هاي پاياب، تغيير روند آبگيري حق آبه برندگان زيردست، زلزله و ديگر پيامدهاي نامطلوب زيست محيطي و دست آخر، زمان طولاني و هزينه بسيار، بناي سدهاي بزرگ را نامناسب ترين دانش و فن براي مناطق خشکي مي کند که در آنها تغذيه مصنوعي آبخوان ها ميسر است. افزون بر آن، ساکنان آبخيزي که سيلاب آن در آبگير سدي انباشته مي شود از آن آب بهره چنداني نمي برند.

5- آبياري سيلابي براي فرآوري خوراک انسان و دام، ايجاد فضاي سبز، توليد چوب هاي صنعتي و هيزم و از همه مهمتر، تغذيه مصنوعي آبخوان ها و مصرف بجا و بهنگام از آب ذخيره شده، دو راه بهره وري بهينه از سيلاب و زمين هاي کم شيب فرسوده و ساختن زيستگاهي پسنديده اند. اين کارهاي بخردانه، تلفات و زيان هاي پيامد رخ دادن سيل ها را نيز مي کاهند. اين پندار ها به هيچ وجه دليلي بر بدي سد نيستند؛ چنانچه سد بهترين گزينه است در بناي آن دودل نباشيد. ايالات متحده امريکا، که احتمالاً پس از چين داراي بيشترين سد هاي دنياست، اکنون به آثار ناپسند زيست محيطي برخي سدها پي برده و در انديشه ويران کردن آنها است. ويليام ال.گرف، يکي از اوتاد مهندسي منابع آبي، امريکا را Dam nation ناميده است. چنانچه فاصله بين اين واژگان برداشته شود، حاصل آن لعنت خواهد بود، گفتني است که در ايالت کنتيکت اين کشور سد ميل پاند قرار دارد که در سال 1677بنا شده و هنوز بهره مي دهد. اين خدمتگزار آب و خاک سدي خاکي را در ژاپن ديد که با گذشتن 300سال از پايان بناي آن، تنها يک متر از 14 متر ژرفاي آبگير آن را رسوب گرفته بود.

ما که هستيم و به کجا مي رويم؟ ميانگين سالانه تبخير از طشت در ايستگاه هاي هواشناسي ايران افزون بر دو متر است. بنابراين، از هر مترمربع آبگيرهاي سطحي سالانه دو هزار ليتر آب بخار مي شود. بر پايه برآورد سازمان ملل متحد، کمترين نياز انسان به آب 20 ليتر در 24 ساعت است. پس، 65/3 متر مربع از سطح درياچه پشت يک سد نمادين در ايران آب مصرفي سالانه يک فرد صرفه جو را به گونه بخار به هوا مي فرستد و کمتر از يک متر مربع آن، مصرف سالانه يک فرد آفريقايي صحرانشين را.

بد نيست بدانيد که به عنوان يک روستايي فارسي، که از بد حادثه شهرنشين شده است، به فاجعه بسيار نزديک پايان تمدن کشاورزي استان زرخيزم مي انديشم. به گفته دست اندرکاران، برداشت سالانه افزون بر تغذيه طبيعي آب هاي زيرزميني در ايران 6 ميليارد مترمکعب است که يک سوم آن مربوط به فارس است. چنانچه آبکشي بي رويه بر همين روند ادامه يابد، 8 سال ديگر بايستي فاتحه زراعت پررونق ما را خواند، چه، نزديک به 80 درصد آب آبياري کشتزارهاي ما از همين منابع تامين مي شود. خداي را سپاسگزارم که نعمت هاي بيکران سيلاب و آبرفت درشت دانه را به ما ارزاني داشته است، چه، هنگامي که آبگير هاي سدهاي موجود و آنها را که در آينده خواهند ساخت، از رسوب انباشته شوند، فرزندان باشعورمان به تغذيه مصنوعي آبخوان ها خواهند پرداخت.

بد نيست به آمار زير، که مشتي است از خروار، توجه کنيد؛ دشت کربال در اسفند 1371 به زير آب رفت. وجود آبگير 993 ميليون مترمکعبي درودزن اثري چشمگير در کاهش بيشترين بده لحظه يي سيل نداشت. بده هاي ورودي و خروجي از سد در تاريخ 19 اسفند 71 به ترتيب 470و426 مترمکعب بر ثانيه بوده است. بيشترين بده رود سيوند در همان روز و در دشت کربال 2/92 مترمکعب بر ثانيه گزارش شده است. بدين ترتيب، جرياني با بيشترين بده 520 مترمکعب بر ثانيه دشت کربال را مغروق ساخت. براي بازسازي شديدترين وضعيت، فرض کنيم که حداکثر بده لحظه يي رود سيوند در تاريخ فوق برابر با سيل روز 11آذر 1365 يعني575 مترمکعب بر ثانيه بوده است. بنابراين بيشترين بده رود کر در پل خان برابر با حدود 1000 مترمکعب بر ثانيه مي شود. بر پايه آزمون هاي ما، شبکه هاي تغذيه مصنوعي آبخوان ها با مجموع وسعت 10هزار هکتار از عهده نگاهداري سيل مزبور برمي آمده اند. پهنه زمين هاي مناسب براي ايجاد شبکه هاي تغذيه مصنوعي آبخوان ها در حوضه رود سيوند، به گفته سيداحمد نقيبي خاک شناس کارآزموده فارسي، 96950 هکتار و در حوضه رود کر 19250هکتار است.

آنچه بيشتر آبخوان داران انجام مي دهند، تحقق انديشه والاي حضرت امام جعفر صادق(ع) است؛ لاتطيب السکني الابثلاث؛ الهواءالطيب، الماء الغزير العذب و الارض الخواره؛ زيستگاه پسنديده نخواهد بود مگر به سه چيز؛ هواي پاکيزه، آب فراوان و گوارا و زمين بارور.

و آنچه اين زبان دراز مايل به ادعاست آنکه؛ هر ارزاني بد نيست، تغذيه مصنوعي آبخوان ها کاري است بخردانه، آسان، ارزان و از همه مهمتر از ديد زيست محيطي کم زيان تر از سدهاي بزرگ،

* پژوهشگر عضو مرکز تحقيقات کشاورزي و منابع طبيعي فارس
عناوين اين صفحه
براي چانه زني فرصت باقي است
آبخوان داري؛ کوره راهي به سوي زيستگاهي پسنديده
جابه جايي درختان به جاي مسوولان

جابه جايي درختان به جاي مسوولان
دکتر شاهين سپنتا*

چندي پيش «زرگر» معاون آب و آبفا در وزارت نيرو، در گفت وگو با خبرنگار روزنامه اعتماد به بيان ديدگاه هاي مسوولان وزارت نيرو و طرح «حقايقي» درباره روند ساخت سد سيوند پرداخت، که موجب شگفتي همگان شد.

يکي از حقايق شگفتي آور که توسط ايشان به دقت و با ذکر جزئيات تشريح شد، طرح جنجالي «جابه جايي» صدها و يا شايد ده ها اصله درخت قديمي و چند صدساله از منطقه تنگه بلاغي به محلي ديگر بود.

وي در اين مورد اظهار داشت؛ «... در تمام خبرهايي که از سال گذشته در جرايد به چاپ رسيد، از نابودي 8 هزار اصله درخت قديمي و چند صدساله با آبگيري تنگه بلاغي خبر داده بودند در حالي که بر اساس آماري که ما از سازمان منابع طبيعي استان داريم اين تعداد، هشتصد اصله درخت ذکر شده است نه 8 هزار درخت. هر چند در سيلاب هايي که اين اواخر اتفاق افتاده است بيشتر اين درختان از بين رفتند و بخش کمتري را ما بايد جابه جا کنيم...» شايد در سيلاب هايي که ايشان خبر وقوع آن را مي دهند از شمار 8 هزار يا به تعبير ايشان 800 اصله درخت، تعداد محدودي باقي مانده اند که آن چند عدد هم با مدد فناوري پيشرفته وزارت نيرو با همه خاک و ريشه از محل خود به سلامتي به يکي از پارک هاي عمومي شهر شيراز انتقال مي يابند.

به هر روي در اين فرصت کوتاه بر آن نيستيم که بيشتر درباره عظمت طرح جنجالي ايشان و دانش فني بسيار پيچيده به کار رفته در آن سخن بگوييم، اما شايسته است که چند نکته را در مورد موضوع مورد بحث به ايشان و ديگر مسوولان آبفا يادآور شويم.

بحث آسيب پذيري 8 هزار اصله درخت از جنگل هاي ايراني - توراني منطقه نخستين بار نه از جانب مطبوعات بلکه از سوي دکتر پيمان يوسفي آذري مديرکل دفتر جنگل هاي خارج از شمال سازمان جنگل ها، مراتع و آبخيزداري کشور مطرح شد. آن هنگام دقيقاً ذکر شد که «با آبگيري سد سيوند حداقل 8 هزار اصله درخت 500 ساله، هزاران هکتار مرتع و زمين مرغوب کشاورزي نابود مي شود.» کارشناسان نيز بارها تاکيد کردند که اين درختان به دليل واقع شدن در ناحيه رويش ايراني - توراني از نظر تنوع و ذخيرگاه ژنتيکي منحصر به فرد و داراي اهميت ويژه يي هستند و تخريب اين جنگل ها به معناي فنا و نابودي کامل طبيعت منطقه است و حتي با صرف ميلياردها دلار هم امکان احياي اين جنگل ها وجود ندارد، چرا که خاک منطقه آنقدر فقير و خشک است که رويشگاه، توان بازسازي خود را ندارد. شکل گيري جنگل در حوزه هاي خشک ايران بر اثر يک فرآيند تکامل يافته چندين هزار ساله است و از آنجا که پديده آلودگي هوا اقليم هاي خشک را خشک تر مي کند براي جايگزيني حداقل اين درخت ها چند صد سال زمان نياز است با اين شرط که اقليم تغيير نکند. بر اين اساس حفظ و ارزش جنگل هاي ايراني- توراني اين منطقه به مراتب مهم تر از حفظ جنگل هاي شمال است.

جنگل هاي ايران را مي توان به پنج ناحيه رويشي همچون «ناحيه هيرکاني» (خزري)، «ناحيه ايراني - توراني»، «ناحيه زاگرسي»، «ناحيه خليج فارس» و «ناحيه ارسباراني» دسته بندي کرد که جنگل هاي ايراني - توراني به طور عمده در مرکز ايران پراکنده شده اند. بنا بر گزارش مديرکل دفتر جنگل هاي خارج از شمال در حال حاضر حدود 4 ميليون و 200 هزار هکتار از جنگل هاي ناحيه رويشي ايراني- توراني در معرض تخريب جدي قرار دارند .

در حال حاضر سطح کل جنگل هاي ايران 4/12 ميليون هکتار است که حدود 5/7 درصد از سطــح کل کشور را مي پوشـاند که با توجه به جمعيت کشــور در حال حاضر سهم هــر ايراني 2 درصد هکتار است. اين رقم با توجـه به سرانه جهــاني جنگــل که 8درصد هکتار است حاکي از فقر و کمبود شديد ايران در اين زمينــــه است. ايـران در بين 56 کشور داراي جنگل در جهان مقــام چهــل و پنجم را دارا است. بر اساس گزارش بانک جهاني، ميانگين سالانه نابودي «جنگل هاي خزري» در ايران سالانه 45 هزار هکتار معادل 4/2 درصد از کل مساحت جنگل هاي اين ناحيه و 3 درصد از مساحت کل جنگل هاي کشور است. از سوي ديگر ميانگين سالانه نابودي «جنگل هاي زاگرس» 54 هزار هکتار معادل 1/1 درصد از مساحت جنگل هاي اين منطقه و 4 درصد از مساحت کل جنگل هاي کشور را تشکيل مي دهد. همچنين سالانه 27 هزار هکتار از جنگل هاي «ايراني - توراني» معادل 8درصد از کل مساحت جنگل هاي اين منطقه و 2 درصد از کل مساحت جنگل هاي کشور نابود مي شوند که در مجموع بدون احتساب جنگل هاي «ارسباران» و «خليج فارس» سالانه 125 هزار هکتار از جنگل هاي کشور نابود مي شوند که اين رقم معادل يک درصد از کل جنگل هاي کشور است.

اکنون در چنين وضعيت بحراني مسووليت حفظ 8 هزار اصله درخت يا بنا به برآورد آقاي زرگر 800 اصله درخت کهن در منطقه تنگه بلاغي با کيست. سازمان جنگل ها و مراتع، سازمان حفاظت از محيط زيست، وزارت نيرو يا دولت. کدام يک پاسخگو هستند؟

به فرض صحت گفته هاي معاون آب و آبفا در وزارت نيرو، جابه جايي درختان منحصر به فرد و چند صد ساله براساس کدام معيار و به استناد کدام مجوز انجام شده يا خواهد شد. شايد اگر به جاي پرداختن به طرح هاي عمراني و کشاورزي کم بازده، ارزش واقعي منابع طبيعي اين منطقه به درستي شناخته مي شد و به تامين زيرساخت هاي مورد نياز گردشگران مي پرداختيم، ميراث طبيعي و تاريخي دشت پاسارگاد و تنگه بلاغي بهترين وسيله براي بالا بردن رشد اقتصادي و به دنبال آن سطح زندگي مردم محروم در اين بخش از کشور عزيزمان بود.

* دبير کانون گسترش فرهنگ ايران بزرگ (اصفهان)


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام