سه شنبه، 13 آذر 1386 - شماره 1556
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: تلويزيون
گفت وگو با حسن فتحي کارگردان سريال مدار صفر درجه-بخش اول
به خودم وفادار خواهم بود
آرزو شهبازي


اين خاصيت دو بار گفت وگوي من با حسن فتحي است؛ در يک آن بايد فلسفه و تاريخ و سياست و فرهنگ را در موقعيتي نامتعارف، کمي طنزآميز و در عمق خود جدي ورق مي زدم. بار اول سر صحنه فيلمبرداري «ميوه ممنوعه» و در رفت و آمد ناگزير او براي هدايت عوامل و اين بار در مطب دندانپزشکي. «مدار صفر درجه» به آخر رسيده است. حرف و حديث ها اما هنوز در دل چراها و چگونه هايي زاده مي شوند که گاه در بستر هدفمندي هم رشد نمي کنند. «مدار صفر درجه» به پايان رسيده است و فتحي خوش قول تر از آن است که وعده گفت وگويي را که اواسط پخش سريال به ما داده بود فراموش کند يا حتي به تاخير بيندازد. وقتي حرفي براي گفتن باشد کجا و چگونه اش مهم نيست. مطب دندانپزشکي مي تواند گوشه يي باشد براي درددل هايي که البته همه آنها در اين مجال نمي گنجد. قرار است بر مدار سنتي از ياد رفته، بي خصومت از تفاهم ها و تناقض ها بگوييم. قرار نيست دندان موضوعي را بکشيم. به قول فتحي اين دندان را پيش از اين کشيده اند. اگرچه گاه به اشتباه و گاه با انبر پوسيده غرض!

- فکر مي کنم بهتر است تا آمپول بي حسي اثرش را از دست نداده اولين سوالم را بپرسم. بالاخره گير مدار صفر درجه در زمينه جذب مخاطب کجا بود؟

من فکر مي کنم اصلاً گيري نداشت.

- نظرسنجي ها اين را نشان مي داد.

راجع به آمار اشتباه وجود دارد. آخرين نظر سنجي که در مورد ميزان رضايت مخاطب دارم و خيلي خوشحالم کرد، 5/95درصد است و حدود 75 درصد هم آمار بينندگان بود.

- فکر مي کنم اين آمار را مدار صفر درجه توانست در قسمت هاي آخر به دست بياورد درست است؟

من نمي دانم و اهميتي هم ندارد. چيزي که برايم اهميت دارد اين است که راجع به اين قصه يک احساسي داشتم و آن را در يک ظرف تاريخي اجتماعي ارائه دادم و از کاري که کردم راضي ام. شايد اولين بار باشد در طول اين 15 سال که ضريب رضايتم از خودم نسبت به کارهاي قبلي بالاست. من فکر مي کنم يک هنرمند قبل از اينکه تابع ستايش ديگران باشد، بايد بر مبناي قانون دل خودش عمل کند. برخلاف آن چيزي که در رسانه هاي داخلي و خارجي در خصوص بودجه بالاي اين سريال مطرح شد، من از امکانات اندکي برخوردار بودم و در مقايسه با اين امکانات مي توانم بگويم که کار بي نظيري ارائه داديم.

- اين احساس از همان اول با دغدغه هاي سياسي آميخته بود؟

نه، من يک قصه عاشقانه داشتم و برايش دنبال يک بستر تاريخي، اجتماعي مي گشتم. بعد از مطالعاتي که روي سال هاي شروع جنگ جهاني دوم داشتم و بعد از آشنايي با اسنادي که گوياي کمک ايراني ها به يهودي هايي است که نازي ها مي خواستند آنها را به اردوگاه کار اجباري ببرند و در واقع ايراني ها از طريق برخي از سفارتخانه هايشان در فرانسه تلاش مي کنند که اينها را با پاسپورت هاي جعلي نجات بدهند، احساس کردم اين موضوع آنقدر جذاب است که مي تواند بستر اجتماعي، سياسي مناسبي براي اين دغدغه ذهني من باشد. بنابراين در نسبت ظرف و مظروف وجه عقلايي وجود را بايد در ظرف ببينيد و وجه احساسي و عاطفي را در مظروف.

- اما اين نسبت در شرايطي نمايش داده شد که مظروف يعني همان روابط و لايه هاي تراژيک در سايه ظرف يا وقايع تاريخي و سياسي قرار گرفت.

اين اتفاقي است که فکر مي کنم رسانه هاي بين المللي به خاطر بحث هولوکاست به آن دامن زدند. من چهار سال پيش تصميم گرفتم اين قصه را بسازم و در آن زمان هيچ کدام از اين بحث ها نبود. اين توهمي که بعضي ها آگاهانه يا ناآگاهانه به آن دامن مي زنند مبني بر اينکه نکند اين کار يک کار سفارشي بوده يا بر اساس مقاصد سياسي خاصي ساخته شده هيچ کدام نسبتي با قصه من ندارد و همين جا صراحتاً اعلام مي کنم از زماني که شروع به نوشتن فيلمنامه و کارگرداني کردم تا اين لحظه مطلقاً هيچ اثر سفارشي به اين معنا نساخته ام و در ميان کارهايم تنها اثري که به من پيشنهاد شد ملاصدرا بود که آن را هم به اين خاطر پذيرفتم که افکار و زندگي سرشار از رنج او مطابق با ذوق و سليقه شخصي من بود. مسلماً وقتي اثري پخش مي شود بسته به اينکه مخاطب در آن زمان درگير چه مولفه هاي سياسي در جامعه و جهان خودش باشد، آن اثر تعابير مختلفي پيدا مي کند که همان بحث هرمنوتيک است. يعني لحظه يي که يک اثري خلق مي شود هم تو يک جوري صاحبش هستي و هم نيستي. صاحبش هستي به خاطر اينکه در يک مقطع خاص آن اثر را بر اساس تجربه هاي خاص زيستي خودت و ادراکي که در مورد تجربه عشق و تنهايي محتوم بشري داشته يي خلق کرده يي و صاحبش نيستي به خاطر همه تعابير و بحث هاي مختلفي که در مورد آن به وجود مي آيد.

- ولي اين بحث ها به ديده شدن قصه و بالارفتن آمار هم کمک کرد.

ممکن است اينطور باشد. من احساس مي کنم بايد يکي دو ماه از کاري که ساخته ام بگذرد تا بتوانم به يک جمع بندي برسم که چه عاملي باعث شد اين سريال به مطرح ترين سريال تلويزيوني ايران در مجامع بين المللي تبديل شود.

- اما بحث رسانه هاي خارجي بيشتر حول مسائل سياسي سريال بود تا بحث ساختار اثر؟

تا حدودي بحث ساختار هم مطرح بود. مثلاً وال استريت ژورنال از اين سريال به عنوان يک سريال خوش ساخت در حد استانداردهاي بين المللي ياد کرد و اخيراً بي بي سي با تعريف از کيفيت فني سريال؛ موسيقي و هنرهاي فيلمسازي به کار گرفته شده در آن، مدار صفردرجه را با بالا ترين استانداردهاي هاليوود برابر دانسته است. اين بخش هايي است که به من مربوط است. اما بخش هايي هست که يک نوع استنباط و قرائت متفاوت است و من نمي توانم جلوي برداشت هاي متفاوت را بگيرم. بارها هم گفته ام که سياست براي من فرع بر فرهنگ است و اساساً فکر مي کنم فرهنگ زيرساز هر تحول و تمدني است. اگر قرار است اين جهان نجات پيدا کند، فرهنگ و هنرمندان هستند که بايد نجاتش بدهند. و عاقل ترين سياستمداران کساني هستند که از صلح طلب ترين هنرمندان به عنوان مشاوران فرهنگي خود استفاده مي کنند. مثل کاري که آلنده در شيلي کرد وقتي شاعر بزرگي چون پابلو نرودا را به عنوان مشاور و سفير فرهنگي خودش انتخاب کرد.

- پس فرهنگ و هنر را به عنوان بستري که پيام سياسي سياستمدار را عنوان مي کند، مي پذيريد؟

من مي گويم پيام انساني نه سياسي. پيام انساني منافع انساني را فارغ از هرگونه گرايش فکري و اعتقادي و در کليت خود در نظر مي گيرد. اما سياست مشخصاً زبان يک گروه و دسته خاص است. فرهنگ چشم انداز عميق تر و نگاه جهاني تري دارد. اما اگر بخواهي از موضع سياست نگاه کني جهان به جبهه ها و گروه هايي تقسيم مي شود که معمولاً در تقابل و تعارض با يکديگرند و همين تقابل و تعارض است که جهان را به چندپارگي و تخاصم مي کشاند.

-ما اين گروه بندي ها و جبهه گيري ها را در مدار صفردرجه هم داريم.

خب اين چيزي است که در تاريخ اتفاق افتاده است. من موظف بودم وقايعي را که در تاريخ اتفاق افتاده به درستي بازگو کنم. اين موضع سياسي نيست. بحث روزشمار تاريخ است به گونه يي که بوده است.

- در تحقيقاتي که انجام داديد چقدر به تاريخ وفادار بوديد؟

من بعد از شب دهم دچار وسواس شدم. بنابراين تا 3 ،4 سال با وجود پيشنهادهاي خوب سمت سريال سازي نرفتم. بعد از برخورد با اسناد مربوط به کمک ايراني ها به يهوديان تحقيقاتم را براي ساخت اين سريال آغاز کردم. چيزي حدود شش ماه روزي 6 ،7 ساعت فقط مطالعه و فيش برداري کردم. منابع و مآخذي که آخر سريال آمده شايد فقط يک دوم منابع من باشد. فکر مي کنم از نظر وفاداري به تاريخ خيلي مهم است که يک فيلمساز 20 سال بعد هم بتواند از تحقيقات فيلمش دفاع کند و تحقيق او مغرضانه و مبتني بر جهت گيري نبوده باشد.

- چطور با اين سند برخورد کرديد؟

اوايل 2002 در يک ماهنامه مصاحبه يي از احسان نراقي ديدم که در آن به همين نکته اشاره کرده بود. خبرنگاري اظهار کرده بود که در اروپا تصوري وجود دارد مبني بر اينکه ايراني ها يهودي ستيز هستند و احسان نراقي ضمن رد قاطع اين اتهام به اسنادي اشاره کرده بود که نشان مي دهد ما از طريق سفارتخانه هايمان جان صدها يهودي را از چنگ نازي ها نجات داده ايم. اين مساله در ذهن من باقي ماند تا اينکه يکي دو ماه بعد کتاب معماي هويدا منتشر شد که دکتر ميلاني هم در آن کتاب سندهايي در اين زمينه ارائه داده بود. اينجا بود که من احساس کردم بستر قصه ام را پيدا کرده ام.

- عاقبت اين رابطه هاي عاشقانه از همان ابتدا اينقدر تلخ و مهيب بود يا اين بستر تاريخي آنها را دچار چنين سرنوشتي کرد؟

نسبت به شب دهم که فضاي رمانتيک تري داشت، در مدار صفردرجه من خواسته و ناخواسته سعي کردم به لايه هاي تراژيک زندگي نزديک شوم. به همين خاطر است که اين کار را بيش از بقيه کارهايم دوست دارم و فکر مي کنم در اين کار بيش از هر کار ديگري به خودم شبيه هستم. گذر عمر و بالا رفتن سن، تفکر انسان را عوض مي کند. مخصوصاً وقتي 40 سالگي را پشت سر مي گذاري، اين احساس را داري که انگار 40 سالگي يک تولد دوباره است. در واقع بحث محدوديت هاي بشر است. انسان از يک منظر موجودي است که وقتي عشق به او فرمان مي دهد در برابر او محال هم سر تعظيم فرود مي آورد و در اين ميان تراژدي دعوت به مرگ نيست بلکه دعوت به زندگي است. اگر در کار من سرنوشت عشق ها پاياني جز مرگ ندارد، اما همين مرگ، مخاطب را به زندگي دعوت مي کند.

- و آن پايان خوش را چطور مي شود توجيه کرد؟

آن يک پايان خوش به سبک حسن فتحي بود. اتفاقاً من خيلي نگران پايان کار بودم. اما اغلب کساني که پايان ميوه ممنوعه را نمي پسنديدند گفتند از نظر ريتم و ضرباهنگ پايان خوبي داشت. در عين اينکه يک پايان کاملاً شيرين نبود. وصال بود، اما در غروب. وصال در سرما و زمستان بود نه در روشنايي آفتاب. مهم اين است که دو نفر در چه مقطعي به وصال مي رسند و اين سرانجامي آگاهانه بود، چرا که از متن يک تجربه تلخ تراژيک بيرون مي آمد. حالا من نمي دانم تکليفم با شما چيست. تلخ بودنش آزار مي دهد يا شيريني اش. شايد مشکل اين است که شما کليشه در اين کار نديديد. مدار صفر درجه از حيث تعريف قصه و رابطه هاي عاشقانه ساختارشکني کرد. شما فکر مي کنيد فقط تماشاگر من براي اعدام سرگرد فتاحي گريه کرد؟ من زماني که مرگ زينت در پله هاي دادگستري يا اعدام فتاحي را نوشتم تا يک هفته حال آدمي را داشتم که دوتا عزيز خود را از دست داده است. زماني که کار را تدوين مي کردم نمي توانستم جلوي اشک خودم را بگيرم. و زمان پخش هم مصادف شد با موقعي که من خبر فوت قيصر امين پور را شنيدم که بسيار دوستش داشتم و يکي از بد ترين شب هاي زندگي من بود.

- يعني اين بهترين شکل براي سرنوشت محتوم اين آدم ها بود؟

بگذار يک چيزي را برايت تعريف کنم که تا به حال جايي نگفته ام. زماني که من اين قصه را مي نوشتم قرار بود زينت و فتاحي به هم برسند. از زماني که شروع کردم به نوشتن سکانس بازجويي اين دو تا آدم، باورت نمي شود که يک جوري هر دو اين شخصيت ها عليه من عصيان کردند. انگار دست به يکي کرده بودند و مي گفتند تو چه چيزي را مي خواهي نجات بدهي؟ ما لحظه جادويي با هم بودن را از دست داده ايم. هر چه بوده از دست رفته است و حالا تو مي خواهي دو تا جسد را به هم پيوند بدهي؟ من نهايتاً تسليم استدلال اين دو تا شخصيت شدم. آنها بودند که از من خواهش کردند قصه يک پايان زيباي تلخ داشته باشند تا پايان شيرين احمقانه. همه اين آدم ها گسترش يافته وجود من بودند. من حبيب پارسا را در زمان دانشجويي زندگي کرده ام. تقي را... سعيده را... يک جاهايي دکتر پارسا را... يک جاهايي سرگرد فتاحي و حتي کاراکترهاي زن اين سريال را من زندگي کرده ام. تو با کشتن اينها در واقع بخشي از وجود خودت را مي کشي. مرگ هريک از اين اشخاص در واقع براي من خداحافظي با يکي از تجربه هاي تلخ و دردناک زندگي خودم بود. با مرگ اين اشخاص من با بخشي از تجربه هاي زندگي شخصي خودم براي هميشه تسويه حساب کردم.

- همچنان از بازي ها دفاع مي کنيد؟

بله، چرا که نه، همه اين بچه ها خوب بازي کردند و اثرگذار ترين سريال را طي سال هاي اخير رقم زدند. شما نگاه کنيد هزاردستان حدود 30 سال است که ساخته شده است. زماني که سريال هزار دستان پخش شد سريال هاي ديگري هم پخش مي شد که اتفاقاً آنها تماشاگر بيشتري داشت. امروز از آن سريال ها هيچ يادي نيست اما هزار دستان هنوز هم هست. من ترديدي ندارم مدار صفر درجه هم تا سال هاي سال در تلويزيون مطرح خواهد بود. و البته اين اشتباه بزرگي خواهد بود اگر سريال مدار صفردرجه را يک سريال ايراني بدانيم. اين يک تلاش گروهي بين المللي از هنرمندان ايراني، فرانسوي، مجاري، سوئيسي و لبناني بوده و همه اينها در موفقيت اين سريال نقش مهمي داشته اند.
ادبيات داستاني معاصر ايران در راديو، با نگاهي به برنامه «برگي از هزار و يک شب»
يک قرن داستان
عليرضا محمودي ايرانمهر*

ادبيات همچون زيبايي محض، در جلوه و انکشاف معنا مي پذيرد. حضور و زيبايي ادبيات در انتشار و ديده شدن آن است زيرا در خلأ و سکوت ماهيت جوهري اش را که برقراري شکلي از ارتباط زيبايي شناسانه است، از دست مي دهد. در روزگاري که مطالعه کتاب - ناب ترين شيوه لذت بردن از ادبيات - به شکل فاجعه باري در حوزه زبان فارسي رو به نزول مي رود، يافتن راه هايي براي برقراري ارتباط ميان مخاطبان و آثار ادبي بسيار ضروري است؛ به کار گيري رسانه ها و ابزارهاي تازه يي که هرچند کيفيت جادويي کتاب را ندارند اما مي توانند بخشي از زيبايي هاي ادبيات را منتقل کنند.

تئاتر، سينما و تلويزيون رسانه هاي قدرتمندي هستند که مي توانند تا حدي از کارکردهاي ادبيات بهره ببرند، اما در اين ميان راديو، تشابه و پيوندي نزديک تر با ادبيات دارد. داستان، با واژه ها، تصوير و انگاره يي مجسم از سوژه را در خيال ما مي سازد و راديو جهاني را با صدا خلق مي کند. هنگامي که جهان داستاني با صداي آن در ذهن مخاطب جان مي گيرد، جلوه يي ديگر از ادبيات را درمي يابيم؛ جلوه يي که بسيار نزديک به لذت و کيفيت ناب داستان است.

برنامه «برگي از هزار و يک شب» با چنين رويکردي به سراغ ادبيات معاصر ايران رفته است؛ يافتن روزنه يي براي رخنه ادبيات روايي به زندگي روزمره فارسي زبانان. اين برنامه هر روز و در چند نوبت متوالي به مدت سي دقيقه، از شبکه جهاني «صداي آشنا» براي ميليون ها ايراني و فارسي زبان در سرتاسر جهان پخش مي شود؛ مخاطباني که به طور طبيعي امکان دسترسي شان به آثار ادبي معاصر ايران، کمتر از ساکنان داخل کشور است و فضاي محدودتري براي ارتباط با بستر زاينده زبان فارسي دارند. «برگي از هزار و يک شب» برنامه يي است درباره بيش از يک قرن داستان نويسي مدرن فارسي؛ از نخستين سرچشمه هاي آن تا تازه ترين آفرينش هاي شايسته يي که گاه هنوز فرصت انتشار نيافته اند. از رمان هاي بزرگ تا داستانک هاي چندخطي. يکي از مهمترين مشکلات و دغدغه هاي اين برنامه انتقال درست آثار از مديوم ادبيات به زبان راديو است زيرا تجربه هاي گذشته نشان داده روخواني کتاب در راديو فاقد جذابيت هاي لازم براي حفظ مخاطب است. از اين رو برخي از آثار که ظرفيت انتقال به زبان راديو را ندارند، به ناچار کنار گذاشته مي شوند. آثار ادبي انتخاب شده براي اين برنامه، به گونه روايي ـ نمايشي تنظيم مي شوند، با اين هدف که حاصل کار، برنامه يي جذاب باشد و در عين حال کيفيت ناب و طعم منحصر به فرد هر اثر نيز حفظ شود.در اين برنامه که دو سال از عمر آن مي گذرد، تاکنون هنرمندان بزرگي به ايفاي نقش پرداخته اند؛ بازيگراني چون علي عمراني، گوهر خيرانديش، رضا بابک، مريلا زارعي، مهدي ميامي و... اين برنامه در حال حاضر با بازي رضا عمراني و فريبا متخصص اجرا مي شود، ناهيد گودرزي آن را تهيه و سردبيري مي کند و عليرضا محمودي ايرانمهر و سعيد اسلامي نويسندگي و تنظيم راديويي متون را برعهده دارند. يکي از ويژگي هاي اين برنامه بخش کارشناسي پاياني آن است که ضمن تبيين ارزش و جايگاه هر اثر در تاريخ ادبيات معاصر، از منظر هرمنوتيک به تحليل و تاويل لايه هاي پنهان اثر مي پردازد.

*سردبير برنامه «برگي از هزار و يک شب»
درباره برنامه ترانه خوان
تمرکز بر موسيقي جدي غرب
امير بهاري*

اقبال به موسيقي پاپ در چند سال اخير ضرورت توجه به هنر موسيقي در ايران را بيشتر مي کند. موسيقي پاپ ايراني شايد بيشتر از هر جاي ديگري وابسته به ترانه (منظور دقيقاً متن شعر گوني است که خوانده مي شود) است. گروهي از منتقدان نگران وضعيت ترانه سرايي در ايران هستند و مسير پيش روي آن را مسير درستي نمي دانند. ما در راديو گفت وگو بر اين باور هستيم که با بررسي نمونه هاي کلاسيک شده و الگو در غرب مي توان به نتايج فرهنگي بهتري رسيد. البته خود غرب امروز با ابتذال در بازار موسيقي پاپ مواجه است و خيلي زود سنت آثار خوب و عميق را پشت سر گذاشتند و اکثر آثار خوب پاپ غربي متعلق به پيرمردهاي اين نوع موسيقي در آنجاست. ما در برنامه «ترانه خوان» سعي کرديم با معرفي کوتاه يک هنرمند و بررسي کردن متن ترانه يک قطعه مهم از او به ترانه توجه جدي کنيم و به مخاطبان اجازه دهيم با شنيدن اين نمونه ها خودشان به معيارهايي دست پيدا کنند. شايد هم پيشنهادات ما را قبول نکنند. ما در برنامه براساس مستنداتي که وجود داشته و براساس امکان هايي که داشتيم قطعاتي از لوئيس آرمسترانگ، کت استيونس (يوسف اسلام)، باب ديلن، ديويد بووي و پل سايمون را بررسي کرديم و در ادامه به ريشه هاي قديمي تر ترانه جدي در موسيقي خواهيم رفت و قطعاتي از وودي گاترن، پت سيگر و... را معرفي خواهيم کرد. به پيش تر هم خواهيم رفت و قطعاتي از گروه هاي The Doors، اريک کلپتون، پينک فلويد و... را براي معرفي در برنامه داريم.ما در اين برنامه سعي کرديم صاحب نظران اين نوع موسيقي در ايران را به راديو بياوريم و به زبان ساده با مخاطب ايراني گفت وگو کنيم.تهيه کننده اين برنامه «جواد آگاه» است و طرح و ايده اين برنامه متعلق به اوست. تاکنون دو قسمت از اين برنامه پخش شده است و هر پنجشنبه شب ساعت 45/10 اين برنامه روي آنتن مي رود. ما اميدواريم پخش اين برنامه بتواند گامي کوچک براي اعتلاي فرهنگ موسيقي در ايران بردارد. به همين خاطر اولويت قطعه هايي که معرفي مي کنيم مربوط به جريان اعتراض به سياست هاي جنگجويانه امريکا در دهه 60 و 70 است و همچنين موسيقي ضد نژاد پرستي در دوران حصر سياهپوستان.

*مجري و کارشناس برنامه ترانه خوان
عناوين اين صفحه
به خودم وفادار خواهم بود
يک قرن داستان
تمرکز بر موسيقي جدي غرب
ساخت فيلم درباره «جلال آل احمد»، «پروين اعتصامي» و«سهراب سپهري»
کاظمي پور با«زنان ونوسي»
«شهريار» هم در شبکه دو هم در شبکه چهار
رستگاري با «به ياد بياور» و «ليلي کجاست؟»

ساخت فيلم درباره «جلال آل احمد»، «پروين اعتصامي» و«سهراب سپهري»
فيلمي که شبکه دو سيما درباره نيما توليد و پخش کرد، آنچنان از کيفيت پايين برخوردار بود که پخش آن در جشنواره فيلم فجر، با انتقادها و واکنش هاي زيادي روبه رو شد. پخش اين فيلم تلويزيوني از شبکه دو نيز انتظارات مخاطبان را برآورده نکرد. مدير گروه ادب و هنر شبکه دو سيما در گفت وگو با خبرگزاري ايسنا، خبر از ساخت پروژه هاي تلويزيوني زندگي «جلال آل احمد»، «پروين اعتصامي»، «دکتر معين»، «ميرعماد» و«سهراب سپهري» را نيز داده است. همان طور که مدير ادب و هنر شبکه دو سيما اشاره کرده است، امکان دارد رسانه ملي تنها يک بار اقدام به ساخت فيلمي درباره هر يک از شخصيت هاي فرهنگي و ملي بکند. بنابراين انتظار مي رود که اين مجال تبديل به امکاني تاريخي شود و مانند فيلم نيما براي دوستداران آن شاعر افسوس و دريغ بعد از پخشش باقي نگذارد.


کاظمي پور با«زنان ونوسي»
فيلمنامه تله فيلم «زنان ونوسي» پس از نگارش به قلم عليرضا کاظمي پور جهت تصويب نهايي و آغاز مرحله پيش توليد ظرف چند روز آينده تحويل سيما فيلم مي شود. علي پاکاريان تهيه کننده «زنان ونوسي» با اشاره به تکميل فيلمنامه اعلام کرد؛ «کاظمي پور نويسنده اين تله فيلم در حال حاضر مشغول تايپ فيلمنامه است که پس از اين مرحله، آن را به شوراي تصويب نهايي فيلمنامه تحويل مي دهيم.» وي در ادامه افزود؛ «پس از انجام مراحل تصويب نهايي، احتمالاً ظرف دو هفته آينده، کار پيش توليد را آغاز خواهيم کرد.»تهيه کننده «زنان ونوسي» در خصوص انتخاب عوامل پشت و جلوي دوربين گفت؛«به محض آغاز پيش توليد، کانديداهاي خود را اعلام مي کنيم.»«زنان ونوسي» داستان شخصي به نام بهروز راد 42 ساله و استاد دانشگاه را روايت مي کند. وي با همسرش «سيمين» اختلافاتي دارد که به حرفه او و ارتباطش با دانشجويان دختر مربوط مي شود.سيمين مشکل بچه دار شدن دارد. وي مدتي است نسبت به بهروز دچار سوءظن شده است. به همين دليل رفت و آمدها و تماس هاي او را زيرنظر دارد.بهروز از کنجکاوي هاي سيمين خسته شده است و پيشنهاد مي کند تا از شيرخوارگاه آمنه، بچه يي بياورند ولي سيمين قبول نمي کند؛ چون... «زنان ونوسي» به تهيه کنندگي علي پاکاريان در مرکز سيما فيلم توليد خواهد شد.


«شهريار» هم در شبکه دو هم در شبکه چهار
سريال « شهريار» به کارگرداني کمال تبريزي همزمان با پخش و تکرار در شبکه دو سيما، از شبکه چهار سيما نيز پخش مي شود. شهريار که تاکنون دو قسمت آن پخش شده و در همين دو قسمت چندان توقعات مخاطبان تلويزيوني را برآورده نکرده، جمعه شب ها از شبکه اول پخش مي شود و تکرار آن روز شنبه است. شبکه چهار سيما که پيش از اين تنها عصرهاي جمعه ساعت 18 پخش سريال خارجي از توليدات شبکه بي بي سي را در دستور کار خود قرار داده بود، با تکرار قسمت هاي سريال «شهريار» بر باکس سريالي خود مي افزايد. مهدي فرجي مدير شبکه دو سيما تکرار سريال شهريار از شبکه چهار سيما را بنا بر درخواست مدير شبکه چهار سيما و توافق مديران دو شبکه ذکر کرده است. شهريار از توليدات سيما فيلم است و پخش آن از شبکه دو نيز بنابر توافق مديران شبکه دو با سيما فيلم صورت مي گيرد. با توجه به اينکه شهريار از توليدات سيما فيلم است، اين امکان وجود داشت که اين سريال را براي پخش تنها در اختيار شبکه چهار بگذارند. از سوي ديگر با توجه به ملي بودن چهره شهريار مي توان از شبکه چهار انتظار داشت که به جاي پخش همزمان سريال شهريار، عزم خود را براي ساخت و پخش مجموعه يي مستند درباره شهريار جزم مي کرد. اين در حالي است که شبکه سه سيما نيز هر قسمت سريال حلقه سبز ابراهيم حاتمي کيا را در هفته، سه بار بخش مي کند.


رستگاري با «به ياد بياور» و «ليلي کجاست؟»
مصطفي رستگاري مشغول نگارش فيلمنامه مجموعه تلويزيوني «به ياد بياور» به کارگرداني محمدرضا آهنج براي شبکه يک سيما است. رستگاري در اين باره به مهر گفت؛ «تاکنون پنج قسمت از فيلمنامه مجموعه «به ياد بياور» را به تهيه کنندگي علي صديقي در 26 قسمت 45 دقيقه يي براي گروه فيلم و سريال شبکه اول نوشته ام. اين مجموعه کاري متفاوت و نخستين بار است که اقتباسي از داستان هاي سهروردي مي شود.» وي در ادامه افزود؛ «محور اصلي قصه فراموشي است و سه نفر در اثر تصادف حافظه خود را از دست مي دهند و درگير اتفاقاتي مي شوند. نگارش فيلمنامه اواخر بهمن به پايان مي رسد و اسفندماه پيش توليد آن آغاز مي شود. فيلمنامه مجموعه تلويزيوني «ليلي کجاست؟» را هم براي گروه حماسه و دفاع شبکه يک درباره جنگ 33 روزه لبنان به تهيه کنندگي و کارگرداني عليرضا رئيسيان مي نويسم.»


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام