
آرش محمدي

شايد در ايران مخاطب آثار نيکوس کازانتزاکيس با شنيدن نام اين نويسنده بزرگ ياد محمد قاضي بيفتد که چند اثر از مهم ترين آثار اين نويسنده بزرگ يوناني را ترجمه کرده بود. اما نام ديگري هم هست که شايد مطرح ترين کتاب کازانتزاکيس حداقل در ايران را ترجمه کرده باشد؛ صالح حسيني که اولين بار با ترجمه «آخرين وسوسه مسيح» با ادبيات کازانتزاکيس آشنا شده بود. او متولد سال 1325 در کرمانشاهان است و تا به امروز آثار مطرحي همچون 1984 (جرج اورول)، به سوي فانوس دريايي (ويرجينيا وولف)، برادران کارامازوف (داستايوفسکي)، برخيز اي موسي (ويليام فاکنر) و دل تاريکي (جوزف کنراد) را ترجمه کرده ولي علاقه خاصي به کازانتزاکيس دارد و هنوز هم به تفکرات ارزشمند اين نويسنده بزرگ مي انديشد.
---
- تا حالا شده خودتان را جاي کازانتزاکيس فرض کنيد؟
نه، (در حالي که بلند مي خندد)
- اولين آشنايي شما با اين نويسنده بزرگ چه زماني بود؟ اصلاً چرا کازانتزاکيس را براي اولين تجربه انتخاب کرديد؟
سال 59 بود که من در نشر دانشگاهي سرپرست گروه هاي خارجي بودم. آنجا کتاب هايي که قرار بود ترجمه شود همه از زير دست من رد مي شد. من هم با علاقه زيادي کار ويراستاري کتاب ها را انجام مي دادم. تا اينکه يک روز دکتر محمدتقي قياسي به من گفت با اين علاقه زياد چرا ترجمه را شروع نمي کني که من هم جواب دادم چون خارج از ايران بودم شناخت خيلي درستي از وضعيت موجود ندارم. در نهايت راضي شدم و کتابي را براي ترجمه انتخاب کردم که شگفت زده ام کرده بود. «آخرين وسوسه مسيح» که شروع کار من بود و همين طور اولين آشنايي من با آقاي کريمي و نشر نيلوفر.
- اولين باري که نامش را شنيديد چه زماني بود؟
زماني که آقاي قاضي «مسيح بازمصلوب» را ترجمه کرده بود. با خواندن کتاب حس خوبي به من دست داده بود. تفکر و نگاه کازانتزاکيس واقعاً نو بود.
- کدام بخش «آخرين وسوسه مسيح» را بيشتر دوست داريد؟
حواريون از ترس به ميخانه مي روند. مسيح برايشان صحبت مي کند و ميخانه چي که ادعايي ندارد و به نظر هم ترسو مي رسد، همان کسي است که در روز به صليب کشيده شدن مسيح به او کمک مي کند.
- «مسيح بازمصلوب» چطور؟
آن کتاب هم يک شاهکار است.
- فکر مي کنيد کازانتزاکيس از همان شروع کار دغدغه جريان سازي داشته يا اصلاً از قبل از نوشتن آثارش به اين موضوع فکر کرده است يا اصلاً دغدغه او نويسندگي بوده؟
نه، او نمي خواست جريان ساز باشد. فکر مي کنم کازانتزاکيس بيشتر دغدغه اين را داشت که نويسنده خوبي باشد. دغدغه هاي او، رمان هايش هستند. مثلاً در «آخرين وسوسه مسيح» مي توانيد زندگي يک انسان مبارز را ببينيد. در تمام آثار او سه مساله همواره محور بودند؛ عشق، عرفان و عدالت و بعد او همه اين فاکتورها را با تفکر يوناني اش درمي آميخت و يک حماسه خلق مي کرد.
- و عشق، عرفان و عدالت کاراکترهاي رمان هاي او بودند؟
بله، و همين طور نمادهايي که او همواره از آنها مي نوشت، براي او عشق، مسيح،عرفان، بودا و عدالت لنين بودند.
- مسيح او هم مي توانست خصلت لنين را داشته باشد و حتي عرفان يک بودايي.
دغدغه او انساني بود. کازانتزاکيس مسيح را امروزي کرده بود. انگار همه چيز در قرن بيستم براي مسيح او در حال رخ دادن بود.
- کازانتزاکيس در طول زندگي به جريان هاي متفاوتي گرايش پيدا کرد. در جواني به مارکسيسم لنينيسم گرايش داشت اما هيچ گاه عضو گروه کمونيستي نشد. بوديسم، نيچه، شوپنهاور و برگسون هم در مقاطع مختلف زماني دغدغه هاي او بودند اما هيچ گاه کازانتزاکيس گرايش کاملي به هيچ کدام از آنها پيدا نکرد.
موضوع به درونمايه کازانتزاکيس برمي گشت. خودش را با ايدئولوژي ها ترکيب نمي کرد. اگر عدالت را با لنين مي ديد، دليل داشت که دوباره سليقه عوض مي کرد. پيش خودش مي گفت عدالت به مکملي مثل عشق نياز دارد و در مورد همه آن جريان ها اين موضوع برايش مطرح بود.
- فکر مي کنيد کازانتزاکيس همان ديدگاه عاشقانه يي را که در 20 سالگي به مسيح داشت، در 74 سالگي هم نسبت به مسيح داشت؟
مساله علاقه فوق العاده او به مسيح بود که بعيد مي دانم حتي تا پايان زندگي عوض شده باشد. علاقه اش به مسيح شگفت آور بود. او خصلت هاي ناب را در مسيح ديده بود و همان ها را با دغدغه هاي خودش ترکيب مي کرد.
- اما با وجود همه ديدگاه هاي نابي که داشت، از يونان طرد شد.
طبيعي هم بود. نحوه برداشتي که او از مسيح داشت براي کليساي آن روز تلخ بود. او مسيح را کاملاً برخلاف کليسا مي ديد.
- اگر نيکوس کازانتزاکيس امروز و در همين سال 2007 «آخرين وسوسه مسيح» را خلق مي کرد، چه تفاوتي با آن سال ها داشت؟ واکنش ها چقدر متفاوت بودند؟
اوضاع خيلي فرق مي کرد. مردم دنيا ديگر مثل گذشته نيستند. تفکر همه اقتصادي شده است. بشر همواره در گذشته مذهبي بوده اما حالا اين موضوع ديگر وجود ندارد و خيلي هم البته بد است.
- در مورد کتاب «سير و سلوک» صحبت کنيد. خود کازانتزاکيس مي گويد آن کتاب بهانه يي براي خلق ديگر آثارش بوده.
تاثيري که از نيچه گرفته را در کتاب به خوبي مي توان ديد. او انگار «چنين گفت زرتشت» را نوشته است. اعتقادي که او به «نيروي زندگي» داشت از همان ابتدا در آثارش ديده مي شد. در سير و سلوک از رهانندگان خدا حرف مي زند.
- او در طول زندگي فعاليت هاي سياسي هم داشت. اما خيلي زود دلسرد مي شد و به سفر ادامه مي داد.
او دغدغه سياست و پست گرفتن نداشت به محض اينکه احساس مي کرد در حال قاطي شدن با اين مسائل است خودش را آزاد مي کرد. او انساني رها و آزاد بود.
- در ايران خيلي ها با «زورباي يوناني» خاطرات خوبي دارند. قطعاً اقتباس فيلم شده اثر و به خصوص بازي آنتوني کوئين تاثير زيادي روي مخاطب گذاشته. در مورد زوربا صحبت کنيد؛ اين شخص حقيقي زندگي کازانتزاکيس.
زوربا هر کاري مي توانست بکند. از نظر کازانتزاکيس او يک انسان چندبعدي بود. خصلت يوناني اصيل را داشت. هرچه مي شد آخرش مي گفت برين کنار دريا برقصين. براي او زوربا موضوع زندگي بود. هرچند که فکر مي کنم دکتر شريعتي با نوشته هايش نقش زيادي در آشنايي ايراني ها با کازانتزاکيس داشت و البته نبايد نام محمد قاضي را فراموش کرد. ترجمه يي که از آثار کازانتزاکيس انجام داد روي نسل هاي بعد تاثير ويژه يي گذاشت.
- چقدر از کشورش، يونان، تاثير گرفته بود؟
آنقدر که مسيح را هم مي خواست يوناني کند. مسيح بازمصلوب او در ترجمه انگليسي «مصائب مسيح به سبک يوناني» ترجمه شده بود.