محدثه واعظي پور
«چهارانگشتي» بيش از هر چيز، از نوعي تغيير مسير در کارنامه سازنده اش حکايت دارد. تغيير مسير از سينماي اجتماعي با مضامين ملتهب (و بي پرهيز از شعار دادن) به سينمايي که در آن بازي با فرم و ساختار روايتي متفاوت (در اندازه هاي سينماي ايران) حرف اول و آخر را مي زند. اتفاقي که تاکنون در آثار سعيد سهيلي سابقه نداشت. هرچند اين بار هم به مثابه فيلم هاي قبلي با آدم هايي مواجهيم که تنهايي و زخم خوردگي مهمترين وجه مشخصه شان است.سهيلي بعد از رشد تکنيکي قابل توجه در «سنگ، کاغذ، قيچي» اينجا هم کارگرداني مسلط بر ابزار نشان مي دهد؛ کارگرداني که اگر در خدمت فيلمنامه يي بسامان تر و منسجم تر قرار مي گرفت، قطعاً به نتايج قابل توجه تري مي انجاميد. منتها «چهارانگشتي» در شکل فعلي اش هم فيلم اميدوارکننده يي است. دست کم از اين لحاظ که سازنده اش قصد نداشته مسير هاي پيموده شده سينماي بدنه را طي کند. فيلمي که سازنده اش مي گويد در آن کوشيده به ژانري اداي دين کند که با قهرمانانش بزرگ شده است.
|
-«چهارانگشتي» اداي دين شما به سينماي وسترن است؟
p.jpg)
بله. براي من و هم نسلانم وسترن، دنيايي از خاطره است. ما با وسترن بزرگ شديم، با لي وان کليف زندگي کرديم، با کلينت ايستوود نفس کشيديم و با جان وين عاشق سينما شديم. علاقه به سينماي وسترن در همه ما هست و در من به دلايل شخصي شايد کمي بيشتر از بقيه.
-نمي خواهيد از اين دلايل شخصي بگوييد؟
هر فيلمسازي به خاطر روحيه، باورها و احساساتش به مضامين و قصه هاي خاصي علاقه دارد. بعضي ها چاپلين و هارولد لويد را دوست دارند و دنيايشان با کمدي شکل گرفته، اين برمي گردد به روحيات آنها. روحيه من و دغدغه هاي من به سينماي وسترن و دنياي قهرمان هاي آن نزديک است. اگر شباهتي بين «چهارانگشتي» با فيلم هاي وسترن وجود دارد، خيلي آگاهانه نيست، اينها ريشه در قلب و فکر من دارد و به تجربه هايي برمي گردد که در ناخودآگاهم ثبت شده. وقتي به عنوان نويسنده قلم را روي کاغذ مي گذارم، گاهي خيلي چيزها از همان ناخودآگاهم به قصه راه پيدا مي کند. اين اتفاق در مرحله اجرا هم مي افتد و در نهايت وقتي فيلم ساخته مي شود، دنيايي در آن ترسيم شده که به دنياي من شبيه است.
-پس زماني که مي خواستيد فيلمنامه را بنويسيد به اين فکر نمي کرديد که به سينماي محبوب تان اداي دين کنيد؟
اين طور فکر نمي کردم که قصه يي بنويسم که در آن به سينماي وسترن اداي دين کنم يا خاطره هايم از فيلم هاي وسترن را به نوعي زنده کنم. اما حالا که فيلم را مي بينم احساس مي کنم اين اتفاق افتاده.
-در «چهارانگشتي» وجه پررنگ نمايش جدال خير و شر را مي بينيم که در فيلم هاي وسترن هم وجود دارد.
در فيلم هاي وسترن هميشه قانون و بي قانوني داريم و با يک قهرمان تنها روبه روييم که مي آيد و نيروي شر را از بين مي برد. اين مايه ها را خيلي دوست دارم و در «چهارانگشتي» رويش کار کردم. اينجا هم يک قهرمان تنها داريم و جدال عدالت و بي عدالتي. قطب منفي مجهز و قدرتمند است و دوئل خير و شر را داريم.
-و البته در اين جدال، نيروي خير پيروز مي شود. گويا از پايان هاي تلخ و تراژيک، به پايان اميدبخش رسيده ايد.
اگرچه پايان فيلم تلخ نيست، اما همسو با کل فيلم است. نمي خواستم پاياني داشته باشيم که آنقدر بيننده را سر ذوق بياورد که فيلم و تاثير آن را فراموش کند. از طرفي نمي خواستم دلمرده و مايوس سينما را ترک کند. اين نکته را هم فراموش نکنيد که خير هميشه پيروز است، چه بخواهيم، چه نخواهيم.
-البته اينجا نيروي شر به دست خودش از بين مي رود نه به دست نيروي خير.
بله اين تفاوت را به وجود آوردم و به نظرم خوب از کار درآمده، اين بار شخصيت منفي در جدال با شخصيت مثبت پيش از آنکه از بين برود، خودکشي مي کند.
-از ابتدا به همين فرم روايت فکر مي کرديد؟ اين بازي با زمان از دل فيلمنامه آمده؟
فيلمنامه را همين طور نوشتم. «چهارانگشتي» تنها فيلمنامه يي است که بازنويسي نشد و با همان نسخه اول راضي ام کرد. معمولاً چند سال روي فيلمنامه هايم کار مي کنم و بارها تغييرشان مي دهم تا به نتيجه دلخواهم برسم.
-چقدر زمان صرف نوشتن فيلمنامه کرديد؟
20 روز. بعد از پايان فيلمنامه، پيش توليد را شروع کردم و خيلي زود وارد مرحله فيلمبرداري شديم.
-اگر فيلمنامه بازنويسي مي شد، کاستي هايي که الان در قصه بعضي شخصيت ها و روابط شان وجود دارد از بين مي رفت. فکر نمي کنيد بهتر بود فيلمنامه را بازنويسي مي کرديد؟
معمولاً فيلمنامه هايي بازنويسي مي شوند که نويسنده را راضي نکرده اند و او گمان مي کند در صورت تغيير، نتيجه بهتري نصيبش مي شود. اما بعد از نوشتن «چهارانگشتي» احساس کردم کامل است و اگر تغييري بدهم حاصل خوبي ندارد. دوستاني که فيلمنامه را خواندند، از آن خوش شان آمده بود و نظر مثبتي نسبت به آن داشتند.
-در فيلمنامه «چهارانگشتي» با قصه يي روبه رو هستيم که بارها به شکل هاي مختلف گفته شده. اينکه جواني شهرستاني با آرزوي فيلمنامه نويس شدن به تهران بيايد، تازه نيست. اما فرم روايت کمک کرده اين قصه جذاب و تازه به نظر برسد.
من در «چهارانگشتي» به دنبال ساختار نو بودم و کمتر به مضمون تازه فکر مي کردم. مخاطب سينماي ايران معمولاً از اين نکته گلايه دارد که فيلم ها شبيه به هم است، در حالي که قصه ها و مضامين متفاوت است. به نظرم اين احساس به خاطر اين است که فيلم ها شبيه هم ساخته مي شوند. نوآوري و بدعت در ساختار کمتر در سينماي ما اتفاق مي افتد. تماشاگر با اين فرم روايت و با اين ساختار آشنايي ندارد و ممکن است آن را پس بزند، اما اين ريسک را کردم که قصه بارها گفته شده را در شکل تازه تري روايت کنم تا تماشاگر هم احساس کند با قصه تازه يي روبه رو است.
-شخصيت هاي زن فيلم، فتانه (انديشه فولادوند) و الهام (ليلا اوتادي) حضور پررنگي در قصه ندارند و اگر حذف مي شدند هم اتفاق مهمي نمي افتاد. به اين فکر نکرديد که در قصه جاي بهتري براي اين کاراکترها پيدا کنيد؟
فتانه و الهام شخصيت هايي هستند که به حرکت کاراکتر اصلي کمک مي کنند و در خدمت پرورش قصه و انتقال بهتر مضمون به مخاطب هستند. فيلم مي گويد اگر ما در يک مسير با يک همسفر همراه شويم سرنوشتي که پيدا مي کنيم قطعاً تفاوت دارد با زماني که در مسيري ديگر با آدمي ديگر همسفر شده ايم و به منزل ديگري رسيده ايم. فتانه و الهام نقش پررنگي در قصه ندارند، اما تعيين کننده مسير زندگي قهرمان فيلم هستند و به همين اندازه برايم مهم بودند.
-مشکلي که در سينماي ايران وجود دارد اين است که وقتي فيلمسازها مي خواهند به سراغ شخصيت ها و فضاهاي متفاوت بروند، نمي توانند درست فضاسازي کنند و ناگهان لحن قصه و فيلم عوض مي شود. در «چهارانگشتي» از جايي که دکتر (جمشيد هاشم پور) با آن گريم غريب وارد مي شود فضاي فيلم فانتزي و غيرقابل باور مي شود.
ما يک فضاي رئاليستي داريم که در ابتدا و انتهاي فيلم مي بينيم و ديگر، بقيه سينما است و فيلم. فيلم، دو فيلمنامه دارد، فيلمنامه يي که سعيد سهيلي نوشته و فيلمنامه يي که فواد نوشته. به همين دليل ابتدا و انتهاي فيلم رئاليستي است. از زماني که وارد فيلمنامه فواد (بهرام رادان) مي شويم به دليل اينکه او عاشق سينما است و وسترن هم دوست دارد، همه چيز را سينمايي و کمي با غلو مي بينيم. به همين دليل جمشيد هاشم پور را با آن هيبت مي بيند، چون او را در فيلم ها اين طور ديده. فضاها را هم وسترن و سينمايي مي بيند. همه چيز از چشم فواد و از منظر يک فيلمنامه نويس عشق سينما روايت مي شود. من نمي خواستم يک فيلم رئاليستي بسازم.
-قبلاً در فيلم هايتان مسائل اجتماعي را خيلي صريح و گاهي شعاري بيان مي کرديد. اين بار به نظر مي رسد بيشتر به فکر قصه گويي بوده ايد و اگر اشاره يي هم به معضلات اجتماعي داريد در بطن قصه و در لايه هاي زيرين آن است و از مستقيم گويي پرهيز کرده ايد.
قصه اجازه اين کار را نمي داد. اين بار با قصه يي اجتماعي روبه رو نبودم که در قالب آن بشود از مسائل روز جامعه گفت. اينجا بحث عميق تر است. از جدال انسان با خودش مي گوييم و در اين بين جايي براي طرح مسائل روز نيست و اگر ردي از اين مسائل مي بينيد در بطن قصه است. وقتي به سراغ مضامين عميق تري مي رويد جايي براي موضوع هاي روز و تاريخ مصرف دار باقي نمي ماند. «چهارانگشتي» يک هسته دارد و يک پوسته. هسته آن جدال خير و شر و تقابل انسان با نفسش و پوسته آن هم قضيه مواد مخدر و باندهاي خلافکار و... است. طبيعي است که هر فيلمسازي به مرور پخته تر مي شود، اگر در کارهاي قبلي عريان گويي و صراحت لهجه وجود داشت اين بار پنهان گويي و ظرافت را جايگزين کرده ام.
-ساختار تصويري «چهار انگشتي» نشان مي دهد که با وسواس زيادي در اين بخش کار کرده ايد. فيلمبرداري فيلم چقدر طول کشيد؟
همان طور که فيلمنامه سريع نوشته شد، فيلم را هم زود ساختم. اما مي دانستم که کار سختي در پيش دارم به همين دليل تلاش کردم موقع ساخت فيلمنامه دقت و ظرافت بيشتري به خرج بدهم. اما اين باعث نشد که زمان فيلمبرداري بالا برود. من روي دکوپاژم دقت کردم و به اين فکر کردم زماني که سراغ فواد مي رويم يک نوع دکوپاژ داشته باشيم و زماني که فرزاد مقابل دوربين است يک دکوپاژ ديگر تا تماشاگر راحت تر بپذيرد با دو قصه و دو کاراکتر متفاوت روبه رو است. فيلمبردار، طراح صحنه و... همه در حوزه کارشان دقت کردند، اما اين دقت مانع سرعت کار نشد. کمترين زمان فيلمبرداري را در «چهارانگشتي»؛ داشتم حدود 50 روز.
-بهرام رادان انتخاب اول شما بود؟
نمي شود گفت انتخاب اول. گزينه هاي ديگري هم بودند. هميشه همين طور است، چند بازيگر براي نقش نامزد مي شوند و در نهايت به انتخاب اصلي مي رسيم. اما صادقانه بگويم که من دوست داشتم اين نقش را بهرام رادان بازي کند. او سينما را جدي گرفته، براي هر نقش وقت زيادي مي گذارد و با علاقه کارش را انجام مي دهد. به دليل حساسيتي که نسبت به اين فيلم و نقش جذاب و پيچيده فواد داشتم، دوست داشتم رادان نقش را بازي کند که خوشبختانه اين اتفاق افتاد.
-رادان نقش را به خوبي درک کرده و اجراي هوشمندانه يي از اين دو کاراکتر دارد.
رادان بازيگر باهوشي است، به خوبي بين فواد و فرزاد تفکيک قائل مي شد. بعضي بازيگرها در اين موارد آن قدر تصنعي و اغراق آميز بازي مي کنند که هيچ کدام از اين نقش ها به شکل قابل باوري اجرا نمي شود. او با ظرافت اين تفاوت را نشان داده. فرزاد و فواد دو روي يک سکه اند، پس اگر تفاوتي مي بينيم بايد نوعي شباهت بين اين شخصيت ها هم ببينيم.
-سال گذشته «چهارانگشتي» در جشنواره پليس شرکت کرد و به جشنواره فجر نرسيد. دوست نداشتيد به جاي «سنگ، کاغذ، قيچي» اين فيلم را به جشنواره بفرستيد؟
من اين فيلم را هم به جشنواره فرستادم اما مسوولان گفتند نمي شود از يک کارگردان دو فيلم در جشنواره نمايش داده شود. من هم ترجيح دادم «چهارانگشتي» در جشنواره نمايش داده شود، البته جشنواره سياست هاي خاص خودش را دارد و «سنگ، کاغذ قيچي» از نظر مضمون و قصه با جشنواره فيلم فجر هماهنگ تر بود. پيش از آن چون امکان شرکت «چهارانگشتي» در جشنواره پليس فراهم شده بود آن را به جشنواره پليس فرستاديم که به عنوان فيلم برگزيده هم انتخاب شد.
-سفارش ساخت چهارانگشتي را نيروي انتظامي به شما داده بود؟
اصلاً هيچ پيشنهادي از نيروي انتظامي براي حمايت از فيلم نداشتم. اتفاقي بود که فيلم در جشنواره پليس مورد توجه قرار گرفت. طبيعي است که به دليل قصه فيلم نيروي انتظامي خود را موظف بداند از آن حمايت کند.
-البته به نظر نمي رسد در زمان اکران حمايت شده باشيد.
من انتظار ندارم نيروي انتظامي زمان اکران از من حمايت کند، انتظار دارم متولي امور فرهنگي يعني وزارت ارشاد از «چهارانگشتي» حمايت کند. در شرايطي که فيلمنامه خوانده مي شود، فيلم قبل از اکران ديده مي شود روي پوستر، بيلبورد و آنونس نظارت وجود دارد. فيلمساز توقع دارد وزارت ارشاد در مرحله نمايش هم به فيلم ها کمک کند. بايد در زمينه اکران شرايط عادلانه يي به وجود بيايد و بعضي فيلم ها قرباني مافياي اکران نشوند.