حامد قدوسي
پروفسور توماس شلينگ برنده جايزه نوبل اقتصاد در سال 2005 (به طور مشترک با رابرت آومن) و استاد ممتاز حوزه سياستگذاري دانشگاه مريلند امريکا به تهران آمد. او روز سوم دي(فردا) در جمع استادان و پژوهشگران اقتصاد و ساير علاقه مندان در مورد مساله گازهاي گلخانه يي در دانشگاه صنعتي شريف سخنراني مي کند که شرکت در اين جلسه براي عموم علاقه مندان آزاد است. با توجه به اهميت بسيار زياد اين سفر که در واقع اولين سفر يک برنده جايزه نوبل رشته اقتصاد به ايران به شمار مي آيد بر آن شدم در اين نوشته خلاصه يي از فعاليت هاي وي در توسعه نظريه بازي ها را به زبان ساده توضيح دهم. اين روايت البته بر اساس برداشت من از کتاب ها و مقالات وي است و ممکن است حاوي تمامي نظرات کليدي وي نباشد. با اين همه سعي کرده ام تا جايي که ممکن است نظرات اصلي او را به زبان ساده براي افرادي که صرفاً آشنايي مقدماتي با نظريه بازي دارند، توضيح دهم. ذکر اين نکته مهم است که پس از گذشت بيش از چهل سال از معرفي اين مفاهيم و همه گير شدن کاربرد آنها بسياري از ما نمي دانيم که در واقع پيشنهاددهنده اوليه آنها پروفسور شلينگ بوده است و لذا براي بيان اهميت نقش وي گاهي مجبور شده ام در اين متن برخي مفاهيم پراستفاده و جاافتاده در حوزه نظريه بازي ها را مجدداً موشکافي کرده و توضيح دهم.
|
نظريه بازي چيست

نظريه بازي ها حوزه يي از رياضيات کاربردي است که در بستر علم اقتصاد توسعه يافته و به مطالعه رفتار استراتژيک بين عوامل «عقلاني» مي پردازد. رفتار استراتژيک زماني بروز مي کند که مطلوبيت هر عامل نه فقط به استراتژي انتخاب شده توسط خود وي بلکه به استراتژي انتخاب شده توسط بازيگران ديگر هم بستگي داشته باشد. زندگي روزمره ما حاوي مثال هايي بي شمار از چنين وضعيت هايي است که از جمله آنها مي توان به مذاکرات تجاري بين دو کشور، جنگ تبليغاتي بين دو شرکت رقيب، راي دادن دو سهامدار، بازي بين استاد و دانشجو براي تعيين کيفيت درس، بازي دولت و شهروندان براي اعلام و پذيرش سياست ها، پيشنهاد ازدواج بين يک زن و مرد اشاره کرد.اعتبار معرفي مفهوم نظريه بازي ها به کار مشترک فون نويمان و مرگن اشترن اقتصاددانان مجار -اتريشي مقيم امريکا در سال 1944 با عنوان نظريه عمومي بازي ها و رفتار اقتصادي برمي گردد. افزون بر آن جان نش (برنده جايزه نوبل اقتصاد سال 1998) با ارائه مفهوم تعادل نش و اثبات وجود آن تحت برخي فروض نسبتاً عمومي و دست يافتني در دهه 50 ميلادي اين اطمينان را به وجود آورد که نظريه بازي ها قابليت فراوان براي بررسي مسائل مختلف دارد. تعادل نش به ترکيبي از استراتژي هاي بازيگران اشاره دارد که در آن استراتژي منفرد هر بازيگر پاسخ بهينه وي به استراتژي بازيگران ديگر است و در نتيجه هيچ فردي انگيزه يي براي انحراف از اين نقطه را ندارد (به زبان رياضي تعادل نش يک نقطه ثابت تابع مجموعه يي از بهترين پاسخ همه بازيگران است). نقطه تعادل نش براي هر بازي لزوماً واحد نيست و ممکن است با موضوع تعادل هاي چندگانه مواجه شويم که شرايط پيچيده يي را به وجود مي آورد و اتفاقاً شلينگ راه حل هايي براي خروج از اين شرايط پيشنهاد مي کند.
نظريه بازي ها به دو شاخه اصلي بازي هاي تعاوني و بازي هاي رقابتي تقسيم مي شود. فرض رويکرد اول اين است که بازيگران منافع ناشي از پيوستن به ائتلاف هاي مختلف را بررسي مي کنند و مکانيسمي براي اعمال تعهد بازيگران در پيوستن به اين ائتلاف ها وجود دارد، در حالي که رويکرد دوم فرض وجود مکانيسم اجبار به حفظ تعهد برداشته شده و بازيگران در صورتي استراتژي را انتخاب مي کنند که تخطي از آن برايشان بهينه نباشد و لذا ائتلاف ها و تعهدها بايد به خودي خود قابل اعمال باشد. در ادبيات امروز نظريه بازي ها رويکرد دوم سهم کاملاً غالب دارد.يک بازي را با مجموعه يي از عناصر پايه يي مي توان معرفي کرد. بازي درختي از ترکيب حرکت هاي مختلف بازيگران است که مطلوبيت ناشي از هر پيامد در آن براي هر بازيگر مشخص شده است. براي تعريف فضاي بازي مشخص کردن عناصر زير لازم و کافي است؛
1- بازيگران؛ طرف هاي بازي که هر کدام حداقل دو استراتژي در اختيار دارند. معمولاً تعداد بازيگران در مدل سازي بازي هاي معمول محدود (غير بي نهايت) فرض مي شود.
2- استراتژي در اختيار هر بازيگر؛ زنجيره يي مرتب از اقداماتي است که بازيگر مي تواند در قدم هاي مختلف بازي برگزيند (با تعريف دقيق تر هر استراتژي تابعي است از فضاي حالت بازي به مجموعه اقدامات در اختيار هر بازيگر). استراتژي مي تواند گسسته يا پيوسته باشد که در حالت دوم با بازي هايي با فضاي استراتژي بي نهايت مواجه مي شويم.
3- ترتيب بازي؛ اينکه در هر قدمي از بازي چه بازيگري حرکت مي کند.
4- ساختار اطلاعاتي؛ در هر لحظه از بازي هر بازيگر قادر است اطلاعاتي را از حرکت ها و ترجيحات طرف مقابلش بداند.
5- خروجي هاي بازي؛ وقتي بازي به انتها مي رسد چه نتايجي به بار مي آيد؟
با دانستن اين پنج عنصر مي توان يک بازي را به صورت کامل توصيف کرد که متناسب با نوع بازي يکي از دو نمايش استراتژيک (ماتريسي) و گسترده (درختي) انتخاب مي شود.
توماس شلينگ و درک شهودي از نظريه بازي ها
شلينگ در مصاحبه يي در سال 90 مي گويد به نظر وي نظريه بازي ها مشغله فکري جذابي است ولي صرفاً در سطح مباحث مقدماتي. او بعداً در مصاحبه ديگري در سال 2005 تصريح مي کند وقتي به بسياري از مسائل موجود در روابط بين الملل مي انديشد چارچوب مدل سازي نظريه بازي يعني مفاهيمي مثل بازيگران، استراتژي هاي در اختيار هر بازيگر، منافع و ماتريس بازي را ابزار بسيار مفيدي براي تحليل مساله مي يابد ولي اين سطح از ابزارهاي نظريه بازي در قياس با مدل هاي رياضي بسيار پيچيده تري که در اين حوزه توسعه يافته اند، آنقدر ساده و پيش پاافتاده اند که وي حتي مطمئن نيست که نام آنها را نظريه بازي بگذارد. اين نظر شلينگ بسيار شبيه به نظري است که آرين رابينسون در کتاب زبان و اقتصاد و در فصلي با عنوان «خطابه نظريه بازي ها» ارائه مي کند.
کساني که با کاربردهاي عملي و سياستگذاري (و نه تحقيقاتي) نظريه بازي ها آشنا هستند اتفاقاً نظر اين دو نفر را صائب مي يابند. نکته جالب قضيه اين است که آن بخش هايي از نظريه بازي که مي تواند به طور گسترده در مسائل سياستگذاري و تربيت مديران و متخصصان روابط بين الملل به کار رود تا اندازه زيادي مديون نظرات شلينگ است. البته اگر بخواهيم نقش شلينگ را در توسعه نظريه بازي ها بررسي کنيم بايد متذکر شويم که در مقايسه با نقش افراد معروف و موثر در اين حوزه مثل نش، هارشايني، مايرسون، رابن اشتاين، زلتون، آومن و... نوشته هاي شلينگ به نحو بارزي غيرفني تر و غيررياضي تر است. در واقع مي توان گفت سهم بزرگ شلينگ در توسعه شهود کاربردي نظريه بازي ها بوده است تا توسعه مفاهيم رياضي براي مدل کردن و بررسي دقيق تر بازي ها. از اين حيث جايگاه وي در بين برندگان جايزه نوبل شايد به کسي مثل هايک نزديک تر باشد تا به رابرت آومن که جايزه را به طور مشترک با شلينگ به دست آورد و سهم عمده يي در توسعه مباني رياضي نظريه بازي (از جمله عقلانيت بيزي و تعادل هماهنگ شده) داشت. مايرسن (برنده جايزه نوبل اقتصاد در سال جاري) در متني که براي بزرگداشت شلينگ نوشته به اين نکته اشاره کرده که بر خلاف بسياري از متخصصان حوزه نظريه بازي ها (از جمله خود وي) که به دنبال توسعه نظريه هاي عام رياضي در حوزه نظريه بازي بودند رويکرد شلينگ بيشتر به سمت تمرکز بر يک مساله خاص و بيان ابعاد آن از طريق به کارگيري مفاهيم نظريه بازي بوده است. از قول خود شلينگ نقل مي شود که خودش را يک کاربر و مصرف کننده نظريه بازي مي داند حال آنکه بقيه متخصصان اين حوزه را افراد توسعه دهنده مي داند.از زاويه ديگر شلينگ را بايد جزء پيشگامان تعامل علم اقتصاد و ساير حوزه هاي علوم انساني دانست. همانند گري بکر و جيمز بوخانان که با توسعه متدولوژي علم اقتصاد به مباحث اجتماعي و سياسي باعث شکل گيري حوزه هايي مثل حقوق و اقتصاد و انتخاب عمومي شدند، شلينگ هم مفاهيم نظريه بازي را به عرصه تحليل هاي سياست خارجي و مسائل بين الملل وارد کرد. علاوه بر آن بسياري معتقدند که نوشته هاي شلينگ - از جمله کتاب معروف رفتارهاي خرد و رفتارهاي کلان- جزء اولين تلاش ها براي ايجاد يک چارچوب وحدت بخش براي علوم انساني از طريق فراهم کردن پايه هاي خرد براي رفتار استراتژيک به شمار مي آيد.
مفهوم محوري که در اکثر کتاب ها و مقاله هاي شلينگ ديده مي شود تاکيد بر وجود دو عنصر «تضاد» و «همسويي» منافع به طور همزمان در يک بازي است. در دنياي واقع هر چند معمولاً در طرف بازي رقيب هم به شمار مي آيند (مثلاً دو کشوري که بر سر يک پيمان تجاري مذاکره مي کنند) ولي از طرف ديگر اين دو طرف منافع مشترکي از دست يافتن به تفاهم (يا به طور معادل تحمل هزينه زياد در اثر دست نيافتن به تفاهم) هم دارند. در مثال مذاکرات تجاري هر دو کشور علاقه مند هستند يک قرارداد نهايي امضا شود تا از مزاياي تجاري آن بهره مند شوند. چنين نگاهي به مساله افق جديدي را پيش روي حل بازي قرار مي دهد. اولاً بازي در اين شرايط يک بازي با جمع ثابت (و صفر) نيست بلکه بازي است که متناسب با رفتار طرفين مي تواند منافع مثبت براي هر دو طرف داشته باشد. ثانياً بازيگران مي دانند که براي رسيدن به نقطه مطلوب بايد انگيزه هاي طرف مقابل را خود بشناسند و او را براي رسيدن به اين نقطه ياري کنند.در ادامه چهار محور از فعاليت هاي فکري مهم شلينگ را به طور اجمالي توضيح مي دهيم.
بازي ترسوها و نقطه کانوني
در بين کارهاي متعدد شلينگ مفهوم نقطه کانوني که گاهي هم به افتخار وي «نقطه شلينگ» ناميده مي شود بيشترين تاثير و ارجاع را داشته است. مفهوم پيشنهادي او درک ما را از تعادل هاي ممکن در کلاس بزرگي از بازي ها که بازي هماهنگي ناميده مي شوند ارتقا داده است. خصوصيات اين بازي ها اين است که در آنها ترکيبي از استراتژي هاي بازيگران وجود دارد که براي هر دو آنها مطلوب است ولي چون هر بازيگري فاقد اطلاع از استراتژي انتخاب شده توسط بازيگر ديگر است، نمي داند که بايد چه استراتژي را انتخاب کند تا بازي در يکي از اين نقاط جذاب پايان يابد. مثال هاي اين بازي در دنياي واقعي فراوان است که در ادامه به برخي از آنها اشاره مي شود.به زبان ساده نقطه کانوني هر ويژگي در بازي است که باعث مي شود توجه مشترک بازيگران به آن جلب شود (ايجاد عدم تقارن براي نقطه محوري در مقابل ساير ترکيبات استراتژي ها) و لذا نقطه کانوني شکل گيرد. اين مفهوم درک ما را از بسياري از زيرساخت هاي فرهنگي و سياسي که نقش هماهنگ کننده انتظارات افراد و در نتيجه تحقق يکي از چندين تعادل ممکن بازي مي شوند را بسيار غني تر مي کند.
مثالي که شلينگ در کتاب «استراتژي و تضادها» ذکر مي کند اين است که فرض کنيد شما و همسرتان در يک فروشگاه بزرگ همديگر را گم کرده ايد. اينجا بازي هماهنگي بين دو نفر شکل مي گيرد که در آن استراتژي هر بازيگر محلي است که بايد در آنجا منتظر همسرش باشد. در اين حالت مجموعه استراتژي هاي در اختيار هر فرد بسيار بزرگ و شامل تمامي نقاط موجود در فروشگاه است. اگر فرد به در شماره يک برود حال آنکه همسرش در مقابل صندوق منتظر او باشد هر دو مطلوبيت پاييني به دست مي آورند در حالي که اگر هر دو تصميم بگيرند مقابل تابلوي خاصي منتظر باشند (هماهنگي) همديگر را يافته و در نتيجه مطلوبيت هر دو بسيار بالا خواهد بود. طبيعي است که اگر قبل از بازي چنين هماهنگي صورت مي گرفت هر نقطه يي از فروشگاه مي توانست يک محل ملاقات باشد ولي در غياب چنين هماهنگي هر بازيگر بايد با خودش فکر کند که همسرش در چنين شرايطي ممکن است کجا برود و ضمناً به اين فکر کند که همسرش فکر مي کند خود او ممکن است کجا برود و الخ آخر تا بي نهايت. اگر افراد هيچ نکته يي براي «غيرمتقارن» کردن نقاط بالقوه نداشته باشند احتمالاً شانس کمي براي يافتن هم دارند ولي معمولاً تجارب گذشته يا عرف و مسائلي از آن دست به کمک ما مي آيد. مثلاً افراد از تجربه گذشته مي دانند که بهتر است موقع گم شدن در مقابل در خروج منتظر همسر خود باشند و نه مثلاً مقابل انبار فروشگاه. همين موضوع کمک مي کند تا به احتمال بسيار بالاتري دو نفر همديگر را در اين نقطه ملاقات کنند و هماهنگي بين آنها شکل بگيرد.
بحث نقطه کانوني بارها توسط متخصصان اقتصاد تجربي و روانشناسان آزمون شده و عمده اين آزمون ها نشان داده است که بازيگران با يافتن نقاطي که تقارن بين استراتژي هاي مختلف را برهم مي زند به نحوي نقطه کانوني بازي را مي يابند.
شلينگ اين مفهوم را به نحو جالبي در تحليل منازعات بين الملل به کار گرفت. براي تشريح رويکرد او از مدل ساده بازي ترسوها استفاده مي کنيم.
بازي ترسوها در زندگي روزمره بسيار شناخته شده است. توصيف کلي بازي اين است که راهي وجود دارد که فقط يک بازيگر مي تواند از آن عبور کند و اگر هر دو بازيگر با هم سعي کنند وارد آن شوند (انتخاب همزمان استراتژي شهامت) وضعيت هر دو آنها بدتر از حالتي است که يکي منتظر شود تا اول آن ديگري عبور کند. در عمل اين راه مي تواند بازار يک محصول يا جنگ بر سر يک منطقه تحت اختلاف بين دو کشور باشد.
بازي سه استراتژي نش دارد؛ دو استراتژي نش خالص که در هر کدام يکي از بازيگران تصميم مي گيرد تا وارد شود (شهامت) و ديگري بيرون بماند (جا زدن) و يک استراتژي مختلط که در آن هر دو بازيگر به احتمال 11/5 استراتژي اول و به احتمال 11/6 استراتژي دوم را انتخاب مي کنند. تا به اينجا مدل هاي نظريه بازي صرفاً به ما مي گويند که سه راه حل در اين بازي وجود دارد ولي مفاهيم گزينش تعادل هنوز نمي تواند بگويد که کدام يک از اين سه تعادل در عمل اتفاق مي افتد و در نتيجه براي فهم آن بايد به نتايج تجربي مراجعه کرد. در واقع مساله تعادل هاي چندگانه در يک بازي جزء چالش هاي مهم پيش روي اقتصاددان ها براي گسترش کاربردهاي نظريه بازي به دنياي واقع است. تعادل نش به خوبي تشريح مي کند که چه نقاطي از بازي خارج از تعادل هستند ولي در مورد اينکه کدام يک از تعادل ها محقق خواهد شد ساکت است و لذا در اين شرايط قدرت پيش بيني مدل بازي کاهش مي يابد.
تهديد معتبر و بازدارندگي
مساله تهديد طرف مقابل به استفاده از يک استراتژي مشخص در صورت انتخاب استراتژي خاصي توسط طرف مقابل از قديم در ادبيات نظامي و روابط بين الملل شناخته شده بود و گاه از آن به مساله بازدارندگي اسم برده مي شود. اين لغت در ادبيات حقوقي به کار مي رود و منظور از آن تعبيه هزينه هايي است که مجرمين را تهديد مي کند که در صورت ارتکاب يک جرم خاص با مجازات مواجه خواهند شد. به اين ترتيب جامعه سعي مي کند با تهديد مجرمان بالقوه به اتخاذ استراتژي تنبيه آنها را از همان قدم اول از ارتکاب جرم باز دارد.
شلينگ با معرفي مفهوم تهديد معتبر و غيرمعتبر درک از اين ماجرا را بسيار تعميق بخشيد. عبارت تهديد غيرمعتبر به اين حقيقت اشاره مي کند که حتي اگر يکي از بازيگران طرف مقابل را به استفاده از يک استراتژي خاص تهديد کرده باشد ولي اگر شرايط جوري شود که او مجبور شود تهديد خود را عملي کند خود او اجراي تهديد را عقلاني نخواهد يافت. مثال هاي وي در زندگي روزمره فراوان است. مديري را تصور کنيد که کارمند بي انضباط ولي با تخصص بالاي خود را تهديد کرده است که اگر يک بار ديگر دير سر کار حاضر شود او را اخراج مي کند. او در واقع قصد دارد با آشکار کردن اين تهديد کارمند را در شرايطي قرار دهد که تاخير براي او غيرعقلاني شود. ولي کارمند از طرف ديگر شرايط را براي خودش شبيه سازي مي کند و فرض مي کند که فردا دير سرکار حاضر شده است. مدير در اينجا بايد تهديد خود را عملي کند ولي اگر اين کار را بکند و اين نيروي خوب را از دست بدهد بايد هزينه فراواني براي يافتن نيروي جديد متحمل شود و لذا اخراج کارمند در آن لحظه «غيرعقلاني» است. به همين دليل مدير از اجراي تهديد قبلي خود خودداري مي کند. کارمندي که اين موضوع را مي داند تهديد مدير را جدي نمي گيرد و به دير آمدن خود ادامه مي دهد. (در ادبيات خارج از نظريه بازي ها گاهي به اين موضوع «قرباني عقلانيت خود شدن» هم گفته مي شود و منظور آن است که چون تهديدکننده عقلاني است تهديدشونده مي داند که تهديد وي عملي نخواهد شد.) تهديد هايي که معتبر نيستند در واقع ارزشي هم براي اعلام کردن ندارند چون طرف مقابل آن را جدي نمي گيرد و لذا تاثيري در تغيير نتيجه بازي ندارند. مثال ديگري براي اين قضيه اتحاديه کارگري است که تهديد کرده اگر دستمزدها نيم درصد افزايش نيابد اعتصاب مي کند. مديران مي دانند که زياني که کارگران از اعتصاب کردن متحمل مي شوند بيش از نيم درصد افزايش دستمزد است و لذا حتي اگر حقوق ها زياد نشود آنها دست به اعتصاب نخواهند زد.
نمونه جالب ديگري از تهديدهاي معتبر در مساله گروگانگيري رخ مي دهد. دولت ها معمولاً اعلام مي کنند که حاضر نيستند به کسي باج بدهند ولي گروگانگيران مي دانند به محض اينکه يک نفر را گروگان بگيرند خانواده او به دولت فشار آورده و نهايتاً دولت را وادار به قبول خواسته هاي گروگانگيران مي کنند. دانستن اين موضوع که تهديد دولت معتبر نيست، آنها را به اين نتيجه مي رساند که بهتر است کار خود را ادامه دهند. حال فرض کنيد که دولت راهي براي معتبر کردن تهديدش بيابد. مثلاً مجلس قانوني را تصويب کند که طي آن هر نوع مذاکره و مصالحه با گروگانگيران اکيداً ممنوع شود و دولت هم در يکي دو مورد حتي به قيمت کشته شدن گروگان حاضر نشود از اين موضع عدول کند. در اين صورت گروگانگيران تهديد دولت را جدي گرفته و از ابتدا علاقه يي به گروگانگيري نشان نمي دهند.
در ادبيات امروزي نظريه بازي ها از اين مفهوم تحت عنوان تعادل کامل زيرشاخه که توسط زلتون پيشنهاد شده است، ياد مي شود و منظور از آن اين است که تعادل نش داراي اين ويژگي بايد در هر زير بازي بازي اصلي نيز تعادل نش باشد. پيامد تعادل نش بودن در هر زيرشاخه اين است که استراتژي هر بازيگر بايد در آن بازي محدود نيز بهترين پاسخ باشد و اعمال اين شرط تمامي تهديدهايي را که خاصيت غيرمعتبر بودن دارند حذف مي کند. در نوشته هاي شلينگ ذکر مشخصي از اين اصطلاح به ميان نمي آيد ولي شکي نيست که مفهوم شهودي آن توسط وي بسيار توسعه يافته و در مسائل مختلف به کار گرفته شده است. شلينگ مفهوم تهديد معتبر را به عرصه بازي هاي چانه زني وارد کرده و فرآيند چانه زني را در زنجيره يي از تهديدها (معتبر/ غيرمعتبر) توسط بازيگران مي داند. با اين نوع نگاه او نشان مي دهد که برخلاف شهود اوليه در بسياري از اوقات محدود بودن فرد مذاکره کننده اتفاقاً قدرت عمل بيشتري براي او به بار مي آورد.
شلينگ کتاب ديگري دارد با عنوان «رفتار خرد و رفتار کلان» که در سال 1978 منتشر شده است و به لحاظ ارجاع رتبه دوم را در بين نوشته هاي وي دارد. دغدغه او در اين کتاب توضيح رابطه بين رفتار فرد و تعادل هاي مشاهده شده در سطح کلان است و خصوصاً روي اين زاويه متمرکز مي شود که چطور يک رفتار فردي خاص منجر به تحقق تعادلي در سيستم کلان مي شود که ممکن است کاملاً با نيت اوليه فرد متفاوت بوده و اساساً خروجي غيرمطلوبي باشد. شلينگ بدون اينکه به طور رسمي از نظريه بازي اسم بياورد در مقاله هاي متعددي سعي مي کند چارچوب تحليلش را بر اساس تاثيرات متقابل رفتار افراد بنا يا به قول خودش اثرات بيروني تعامل انساني کند و نتايجي را نشان دهد که شبيه به اثر پروانه در تئوري سيستم هاي پيچيده است. اين مثال که از فصل پاياني کتاب انتخاب شده شايد براي فهم موضوع مفيد باشد. شلينگ با استفاده از چنين شهودي اين سوال را پيش مي کشد که چرا در جوامع انساني نمونه هاي متعددي از شکل گيري خوشه هايي که افراد را بر اساس متغيرهاي مختلفي (جنسيت، مذهب، طبقه اجتماعي، نژاد و...) جدا مي کند، مشاهده مي کنيم؟ دو مکانيسم مشخص به ذهن همه مي رسد؛ اول اينکه محدوديت هاي قانوني يا عرفي باعث اين جدايي ها مي شود. مردان مجاز نيستند در قسمت مربوط به زنان بنشينند يا سياهپوستان در امريکا حق نداشتند در مدارس سفيدپوستان تحصيل کنند. در نتيجه شبکه اجتماعي افراد حول افراد نزديک تر به وي شکل گرفته و خوشه بندي قابل مشاهده خواهد بود. مکانيسم دوم به اين مربوط است که تفاوت هاي افراد باعث ايجاد تفاوت در درآمد يا سليقه يا متغيرهايي مثل آن شده و لذا خوشه ها را پديد مي آورد.شلينگ سعي مي کند از اين دو توضيح نسبتاً آشکار فراتر رود و مکانيسم سومي را پيشنهاد کند که چندان بديهي نيست. او کتاب «رفتارهاي خرد و رفتارهاي کلان» را به تشريح کامل اين مکانيسم اختصاص داده است. همانند مثال خاموش کردن لامپ، توضيح شلينگ نشان مي دهد که حتي يک تمايل بسيار ملايم توسط تعداد کوچکي از بازيگران مي تواند باعث شکل گيري الگوي بسيار قوي از جدايي نژادي يا مالي در جوامع شهري شود. مدل او از اين قرار است. فرض کنيد افراد تمايل دارند تا حداقلي از همسايه هاي آنان شبيه به خودشان باشند. اين افراد حتي اصرار ندارند که اکثريت همسايه هايشان مثل خودشان باشند و مثلاً به اينکه فقط 30 درصد آنها مشابه باشند راضي هستند. فرض کنيد که سيستم از يک وضعيت شروع مي کند و يکي از افراد يک نژاد به هر دليلي محل زندگي اش را به طور کاملاً تصادفي تغيير مي دهد. اين تغيير محل زندگي باعث مي شود چگالي افراد همسان براي افراد دور و بر محل زندگي قبلي او و براي افراد غيرهمسان در محل زندگي جديد کم شود و براي برخي افراد زير حد بحراني قابل تحمل برسد.خود همين زنجيره يي از جابه جايي هاي بعدي را ايجاد مي کند که نهايتاً ممکن است به شکل يک جدايي ملموس در سطح کلان به تعادل برسد. امروزه شبيه سازي از شکل هاي مختلف توضيح شلينگ و مدل هاي جدايي را در نرم افزارهاي مختلف برنامه نويسي عامل محور مشاهده مي کنيم. در واقع شلينگ را بايد يکي از کساني دانست که ايده هاي اوليه يي براي توسعه شبيه سازي عامل محور ارائه دادند.
تغيير آب و هوا و گازهاي گلخانه يي
پروفسور شلينگ مقالات متعددي در زمينه پيمان هاي مرتبط با کنترل انتشار گازهاي گلخانه يي (براي کاهش اثرات گرمايش زمين) نوشته و سخنراني اش در ايران هم به اين حوزه مرتبط است. چکيده نظرات او در دو مقاله يي که در سال هاي 1997 و 2002 در مجله روابط خارجي نوشته است به خوبي قابل دنبال کردن است.
منبع؛ رستاک