فرزاد حبيب اللهي

مدير رسانه پسندي نيست. چنانکه خودش با لبخندي غليظ تعريف مي کند؛«يک روز سردبير آن روزنامه معتبر ورزشي آمد اينجا. گفت آقاي قريب شما از بس حرف نمي زني و تيتر نمي دهي، نان ما را آجر کردي. ما زمان فتح الله زاده هر روز يک سوژه روي جلد داشتيم.»
پشت سکوتش استراتژي کلي قرار دارد. مديري که عامدانه «کم حرف زدن» و «کم ديده شدن» را انتخاب کرده، حرف زدن را البته خوب بلد است و سلاح واژه در مشتش قرار دارد.مدير پراگماتيکي که استقلال را به قصد دانشگاه ترک کرد، به اين نتيجه رسيده که وقت حرف زدن است؛«يعني خودم نمي خواستم حرف بزنم اما دوستان توصيه کردند اگر به ادعاي بعضي ها پاسخ ندهم، ايجاد شبهه مي شود.» و حرف مي زند. حرف هايش هنوز به استراتژي کلي اش پهلو مي زند؛ کلي و نظري و پايه يي. اما اين «کلي گرايي» و «نگاه سيستمي» بعضي جاها بدجوري به طنز و طعنه و کنايه آغشته مي شود. تا جايي که يک نفر متهم به ندانستن اصول ساده مديريت مي شود و دعوت به اندکي تعقل و کم حرفي است.
اين قريب است که براي يک ساعت از پيله درونگرايي خارج شده و پاسخ يک مدير برونگراي افراطي را با استدلال و طعنه هاي خود مي دهد. در تمام سال هايي که اختلاف قريب و فتح الله زاده جريان داشته، اين نخستين باري است که مونولوگ فتح الله زاده با پاسخ هاي تند قريب تبديل به ديالوگ جريان ساز و جذاب رسانه يي مي شود. آن هم با سنت شکني مديري که رسانه پسند نيست و وقتي مصاحبه تمام مي شود، با خنده به خبرنگار مي گويد؛«خب حالا تا 2 سال مي توانم سکوت کنم،»
- - -
- قريب هرگز شخصيت رسانه يي محبوبي نبوده است. دليل انتخاب اين استراتژي رسانه يي چه بود؟
من اعتقاد داشتم و دارم که مدير بايد تمرکزش معطوف حيطه کارش- و در بخش ورزشي، باشگاهش- شود و از پرداختن به مسائل رسانه يي و تهييج مردم تا حد ممکن جلوگيري کند. چون اين گونه رفتارها دو پيامد دارد؛ 1- وقت مدير را مي گيرد 2- خود فوتبال و باشگاه هايي مثل استقلال و پرسپوليس به اندازه کافي حساس هستند؛ حساسيتي که البته زيبايي کار است اما يک مدير نبايد موج اضافي به اين حساسيت ها بدهد و تنش زايي کند.
من زماني که استعفا دادم هم مشکلي براي ادامه کار نداشتم اما احساس مي کردم پس از قهرماني استقلال، کار سخت تر و بيشتر مي شود و بايد براي دانشگاه و مسائل پژوهشي هم وقت مي گذاشتم. همان موقع هم بحثم حضور مديران تمام وقت در استقلال بود و مثل امروز مي گفتم مديري بايد در راس قرار بگيرد که با عقل و تدبير گره ها را باز کند و کمتر حرف بزند اما متاسفانه امروز همه چيز برعکس شده و استقلال پر از حرف است. عقل و تدبير با پرحرفي، يکجا جمع نمي شوند و اين را در دستورات اسلامي هم مي بينيم.
- سکوت رسانه يي شما در مواجهه با طيف مخالف مديريتي استقلال ادامه پيدا مي کند؟
موضوع اينجا است که وقتي اميدي به روشنگري وجود ندارد، سکوت بهترين کار است. من هميشه طبق اين اصول کلي عمل مي کنم و در استقلال هم جواب بعضي ها که زير دست خودم بودند را نمي دادم. اگر هم حرف مي زدم، تنها نتيجه اش ناراحتي مردم بود.
اگر توجه کنيد در اين چند سال جز چند بحث مهم پايه يي و نظري، صحبت خاصي نداشتم. فلسفه سکوت من به اين دليل بود که آن را در کار اجرايي لازم مي دانستم اما هنوز نخبگان ورزش آن دوره 3 ساله را به عنوان دوران طلايي استقلال به ياد مي آورند و اين براي من کافي است.
- مديرعامل استقلال اما پرونده اختلاف با شما را بازگشايي کرده.
به نظر مي رسد ايشان به بن بست اساسي رسيده و به جاي اينکه مشکلات را با عقل و منطق حل کند، دنبال فرافکني است و به اين چالش رسيده است.
- اين بار البته محور مسائل مالي محور انتقادات فتح الله زاده است.
استقلال هميشه مشکلات عديده داشته و دارد. مشکلات فني و مالي که روي هم تاثير مي گذارند و کار مديران باشگاه را سخت تر مي کنند. اما اگر مديران کنوني استقلال ادعا مي کنند مقصر مشکلات شان، مديران قبلي هستند، که هر مديري بهترين و کوتاه ترين راه توجيه خود را متهم کردن مديران گذشته مي داند تا مفري پيدا کند از بي کفايتي خودش.
-اين اعتراض به سلف البته در همه جاي جامعه و در جامعه مديران بيشتر ديده مي شود.
قبول دارم اين مشکل فرهنگي و اجتماعي ايران است اما در سيستم هاي اجتماعي مختلف، شدت و ضعف دارد.
-فتح الله زاده مدعي است شما تراز مالي باشگاه را در سال آخر کارتان ارائه نکرديد.
موضوع طنزي را مطرح کرده است. حتماً استقلال به همين دليل هم نتيجه نمي گيرد. چه شاهکار خنده داري.
ببينيد در سه سالي که بنده مديرعامل استقلال بودم، دو ترازنامه تدوين و به تصويب مجمع رسيد. در مورد ترازنامه، معمولاً مجمع عمومي چهار تا شش ماه پس از پايان سال کاري، تشکيل جلسه مي دهد و ترازنامه را تدوين و تصويب مي کند. سال کاري استقلال تيرماه به پايان مي رسد و ترازنامه معمولاً آبان يا شهريور به تصويب مي رسد اما من مرداد 85 استعفا دادم و بيرون آمدم. پس مدير بعدي بايد مجمع را برگزار مي کرد و ترازنامه تدوين مي شد. اين چيز گنگي نيست که بعضي ها متوجه نمي شوند. بله، اگر قريب تا آذرماه مديرعامل بود و کار ترازنامه را راه نمي انداخت، کوتاهي کرده بود اما من که رفته بودم. اين وظيفه جانشين من بود که مجمع را برگزار کند. در واقع ادعاي فتح الله زاده اصلاً موضوعيت ندارد که آن را بررسي کنيم. حتماً او مسائل حقوقي و قانوني ترازنامه را نمي داند.
-جريان بدهي شش ميلياردي چيست؟ بدهي يي که مديرعامل استقلال شما را مسوول آن مي داند.
زماني که در سال 82 مديرعامل شدم استقلال دو ميليارد بدهي داشت. دو ميليارد آن زمان البته. توجه کنيد که مديرعامل قبلي ساختمان باشگاه را فروخته و به ستون درآمد باشگاه اضافه کرده بود و تازه بدهي دو ميلياردي به جا ماند. به فروش يک ميلياردي ساختمان، فروش سرقفلي ها را هم اضافه کنيد. در واقع دارايي هاي منقول و غيرمنقول استقلال به فروش رسيد تا بدهي دو ميلياردي به يادگار بماند. دوستان هنوز نمي دانند فروش دارايي، درآمد محسوب نمي شود و به اشتباهاتي که مرتکب شدند، افتخار مي کنند. وقتي من آمدم، فقط بخش قابل توجهي از بدهي ها را پاس کرديم.
البته هيچ وقت ادعا نمي کنم که بدهي ها را به صفر رساندم اما مانده بدهي استقلال در دوره بنده، حدود 400 تا 500 ميليون تومان بود. حالا نمي دانم اين شش ميلياردي که فتح الله زاده مي گويد، درست است يا نه و اصلاً از کجا آمده، اما موضوع اينجاست که مدير کنوني بدون فاصله با من نيامد. بايد ببينيم در فاصله مديريت بنده و ايشان چه اتفاقي رخ داده اما در هر صورت اين موضوع هيچ ربطي به من ندارد. من نمي گويم فتح الله زاده تخلف کرده يا فساد مالي داشته اما وقتي سوءمديريت، با «هزينه زا» بودن باشگاه همراه مي شود، ايجاد مشکل مي کند. بايد يادآوري کنم دوستان در سال 79 صد ميليون از موسسه مالي-اعتباري وام گرفتند که آن را به موقع پس ندادند و الان با اصل و فرعش نزديک 400 ميليون شده و هنوز پرداخت نشده است. حساب رسمي استقلال را به خاطر همين بي تدبيري مسدود کردند.
-اينجا يک تناقض جالب وجود دارد، اينکه قريب از سوءمديريت حرف مي زند اما فتح الله زاده مدعي است استقلال را به سود رسانده است.
اينکه در بنگاه اقتصادي، شما يک سند را نشان بدهي و ديگري را نشان ندهي، تحريف واقعيت است. بنگاه با دارايي و بدهي اش تعريف مي شود. ممکن است مدير بنگاه بدهي به مجموعه تحميل کند اما از منطق حسابداري، سودي هم به سيستم رسانده باشد. سودي که فتح الله زاده مي گويد شايد درست باشد، اما باز هم تاکيد مي کنم فروش دارايي، درآمد و سودرساني محسوب نمي شود. من هم 350 ميليون سود به باشگاه رساندم اما بدون فروش ساختمان باشگاه و البته نمي توانم بگويم درآمدزايي کردم چون در ستون بدهي، عدد بالاتري نسبت به رقم سود درج شده بود.
اين خيلي خنده دار است که يک مدير «دارايي» باشگاه را بفروشد و باز در ستون بدهي، عدد بالاتري از سود باشد اما او ادعا کند باشگاه را سودآور کرده است،
-تفاوت عملکرد شما در ترانسفر هم قابل بررسي است.
در زمان ما هم چند ترانسفر انجام شد. اين موضوع به مسائل مختلفي برمي گردد و در آن دوره يي که فتح الله زاده در اين زمينه عمل مي کرد تحت سياست مصوب هيات مديره بود و فتح الله زاده در راستاي برنامه هاي هيات مديره عمل مي کرد. اما ما نکته ديگري را هم مصوب کرديم؛ اينکه درآمد ترانسفر بايد تبديل به دارايي باشگاه شود، نه هزينه.
متاسفانه فتح الله زاده درآمد قابل توجه باشگاه که با زحمت خودش به دست آمد و جاي تشکر هم دارد را نه تنها نتوانست به دارايي استقلال تبديل کند، بلکه هزينه ها را هم بالا برد و وارد بازار کاذب نقل و انتقال شد. او درآمدها را پوشش داد و کار را به جايي رساند که دارايي ها به فروش رفت،
- ايشان ساختمان باشگاه را فروختند اما شما براي باشگاه ساختمان به يادگار گذاشتيد؟ روي فروش دارايي باشگاه تاکيد ويژه داريد؟
بله، من همين جا بايد از دکتر دادکان تشکر کنم که در حرکتي بديع و به يادماندني يک ساختمان آبرومند در منطقه يي مطلوب براي استقلال خريداري کرد؛ساختماني که پس از جدايي من، آقايان اوليايي و نظري تلاش کردند آن را براي استقلال حفظ کنند. ما در آن دوره طبقه آخر ساختمان باشگاه را به خاطر شرايط مالي بحراني اجاره داده بوديم که اين حرکت، بهانه اصلي انتقادات دوستان و تبليغات منفي عليه ما بود اما حالا خودشان طبقه سوم را هم اجاره داده اند.
ببينيد من خودم از منظر عمل گرايي معتقدم از هر چيزي که توليد درآمد مي کند، بايد استفاده کرد و با اينکه فتح الله زاده يک طبقه ديگر باشگاه را هم براي تامين هزينه هاي استقلال اجاره بدهد، مشکلي ندارم اما کار اينها با شعارهايشان نمي خواند.
-بهترين و بدترين تصميم مديريت کنوني استقلال را چطور ارزيابي مي کنيد؟
البته پاسخ اين سوال مفصل است اما فکر مي کنم بدترين تصميم، به کار گيري يک مهره ناکارآمد به عنوان سرمربي بود. استقلال فصل قبل هم مي توانست قهرمان ليگ شود اما با ورود بعضي ها به دايره فني، همه چيز خراب شد. بعد که قهرماني از دست رفت، همان مهره ناکارآمد به عنوان سرمربي استقلال انتخاب شد. علي شفيعي زاده پيش از آغاز فصل به من گفت؛ «استقلال با حجازي به دسته دوم سقوط مي کند،» آن روز از حرف شفيعي زاده متعجب شدم اما بعدها فهميدم بد نمي گويد. بهترين تصميم اما عزل اين مهره ناکارآمد بود و جذب يک سرمربي کارکشته و حرفه يي. اميدوارم فيروز کريمي، کشتي به گل نشسته استقلال را به ساحل برساند و اين باشگاه را از لباس ذلتي که تنش کرده اند، در بياورد. هوادارهاي استقلال بايد دوباره به دوران عزت 3 ساله برگردند و لياقت اين «بازگشت» را دارند.