رحمت اميني *

غوطه ور شدن در جريان تئاتر دانشگاهي طي 15 سال اخير که شامل حضورم به عنوان دانشجوي کارشناسي تئاتر در دانشگاه هنر (سينما و تئاتر) تا تدريس و مديريت در اين حوزه مي شود، آموخته ها و تجربه هاي فراواني را برايم به ارمغان آورده است. ضمن اينکه من نيز مانند بسياري از علاقه مندان اين هنر ازلي و ابدي، نشانه هاي نخستين علاقه مندي را از همان دوران تحصيلات ابتدايي در شهرستاني کوچک و نسبتاً بسته و به طور اتفاقي کشف کردم و تقريباً در آن سال ها کسي نبود که من و امثال مرا در مسيري معلوم و با هدف کسب تجربه و اطلاعات بيشتر درباره تئاتر هدايت و راهنمايي کند، اما تئاتر مانند هميشه - و در هر موقعيت جغرافيايي و شرايط سياسي - گام هايش را بر مي دارد، ولو کوتاه، منقطع، آرام و ...
غرض از اين مقدمه کوتاه، اشاره به ايجاد سازمان يا تشکيلاتي براي استمرار و نهادينه کردن تئاتر به عنوان امري «آموزشي» يا «تعليمي و تربيتي» است که مي بايست آن را در يک پروسه کامل آموزش و پرورشي و سپس تحصيلات عالي برنامه ريزي و ارزيابي کرد و سپس از منافع آن نه فقط به عنوان مقوله يي هنري که از آن لذت مي بريم بلکه هنري که در خدمت بسياري از مفاهيم و موضوعات علمي، آموزشي و تربيتي در مي آيد، بهره مند شويم. طي دو دهه اخير، تعدادي از کشورهاي اروپايي که تئاتر در آنها کاملاً نهادينه شده است و هنرمندان و مسوولان فرهنگي اش، قرن ها است که نيازي براي اثبات اين هنر براي بودجه گذاران و ... ندارند، رويکردي دگرباره به اثربخشي هاي تعليمي - تربيتي تئاتر داشته اند و تحقيقات گسترده و دامنه داري را - با صرف بودجه هاي قابل توجه - به اين منظور، آغاز کرده اند. مثلاً گروه آلماني که چندي پيش به دانشگاه تربيت مدرس تهران آمده بود، سميناري براي تبيين مفهوم تئاتر پداگوژي (Pedagogy) که همان تئاتر تعليمي و تربيتي است، برگزار کرد و طي آن به اين موضوع مهم پرداخت که «تئاتر» اضافه بر لذت بخشي هاي زيبايي شناختي و هنري، بيش از هر هنر ديگري (حتي بالاتر از سينما و تلويزيون) مي تواند اصلاحگر باشد و از سنين کودکي تا ميانسالي و پيري، انسان ها را تحت تاثير قرارداده و رفتارهاي فردي و اجتماعي آنها را دگرگون کند. چرا در چنين کشورهايي اين مقوله تا اين حد جدي و پژوهشگرانه است و در کشور ما که در علوم گوناگون از قديم تاکنون، بداعت گر و پيشرو بوده، حتي درصدي کوچک از چنين رويکردي مشاهده نمي شود؟
نخستين پاسخ، فقدان برنامه ريزي آموزشي مناسب براي تئاتر در ساز و کار نظام آموزشي، از کودکي تا تحصيلات تکميلي است. البته اين نقيصه صرفاً در مورد تئاتر نيست بلکه اساساً «هنر» در نظام آموزشي ما چندان که بايد و شايد جدي گرفته نمي شود و از جمله مهمترين دلايل آن، فقدان فلسفه آموزشي عميق براي شناخت هنر و کاربرد آن در رشد و تعليم و تربيت است. غافل از اينکه «هنر» به طور عام و «تئاتر» به طور ويژه، در «پرورش» انسان ها نقشي غيرقابل انکار و بسيار تاثيرگذار دارد و اين را پژوهشگران از تاثير نقاشي هاي بشر ابتدايي (مثلاً در غار لاسکو فرانسه و...) تاکنون تحقيق و اثبات کرده اند. اکنون جاي گفتن اين نکته مهم است که مهمترين خلاء ساز و کار نظام آموزش و پرورش ما درخصوص هنر و تئاتر به دوران مهدکودک، دبستان، مدرسه و تا حدودي دبيرستان برمي گردد. در اين دوران چندگانه، بسياري از کودکان و نوجوانان مستعد در زمينه هاي گوناگون هنري- و به ويژه تئاتر که از همه مظلوم تر است- نه هدايتگري مجرب و نه مسوولي دلسوز براي بروز استعداد خود نمي بينند. چه بسا مسوولاني با عناوين مدير، ناظم و معلم، همان تلاش هاي سخت و طاقت فرساي آنها را با بي مهري تمام پاسخ مي دهند و چنان برخوردي با دانش آموز مستعد مي کنند که عطاي تئاتر را براي هميشه به لقايش مي بخشد. اتفاقاً يک نمونه روشن و شناخته شده براي چنين برخوردي سراغ دارم که خوشبختانه به رغم کنار گذاشتن تئاتر، توانمندي خود را در عرصه ادبيات داستاني به نحوي چشمگير اثبات کرد. او کسي نيست جز «حسن بني عامري» که طي سال هاي راهنمايي و دبيرستان، در همان شهرستاني که من هم بودم و همراه وي در گروهي تئاتري فعاليت مي کرديم، هر سال با سابقه يي از مطالعه رمان ها و نمايشنامه هاي ايراني و خارجي، چندين نمايشنامه نوشت و به اجرا درآورد و جوايزي هم کسب کرد و مي رفت تا با تلاش پيگير، تکه يي به افتخارات نمايشنامه نويسي کشورمان اضافه کند- و من مطمئن و اميدوار بودم که از پس اين کار برمي آيد - اما آخرين برخورد بسيار بد و نامحترمانه مدير وقت دبيرستاني که من و او در آن درس مي خوانديم، آن هم در برابر جمع زيادي از دانش آموزان آن دبيرستان، سبب شد تا وي قيد تئاتر را بزند و توانمندي اش را در خلوت خود و با نگارش داستان ادامه دهد و افسوس و صدافسوس از چنين پيشامدي که مطمئناً نمونه هاي فراواني براي مثال زدن دارد. همچنان نظام آموزشي ما با تئاتر به طور کامل کنار نيامده است و در اين ايام حتي از برگزاري مسابقات تئاتر دانش آموزي که حداقل يک دهه قبل براي خود رونقي داشت، خبري نيست، بدين ترتيب، خلاء سازوکار آموزشي نظام مند از دبستان تا پيش از دانشگاه سبب شده است عمده پذيرفته شدگان رشته تئاتر در دوره کارشناسي، تقريباً با کمترين تجربه از مطالعه و عمل وارد دانشگاه شده و بسياري از آنها در ميانه هاي تحصيل متوجه شوند راه را اشتباه آمده اند يا لااقل علاقه چنداني به ادامه ندارند جز اينکه دريافت مدرک کارشناسي، آنها را مجاب به ادامه تحصيل کند، مطمئناً سرمايه گذاري در ايجاد نظام آموزشي محکم و برنامه ريزي شده در هنرهاي نمايشي (به طور اعم) و تئاتر به طور اخص، نه تنها به نفع تئاتر کشور خواهد بود و در نهادينه کردن آن تاثير مي گذارد، بلکه قطعاً در تعليم و تربيت جامعه، نيز موثر خواهد بود. از طريق تئاتر و از دوران کودکي مي توان بسياري از ناهنجاري هاي فردي مثل گوشه نشيني، خجلت، پرخاشگري و... را رفع کرد و نيز بر بسياري موارد مثبت که در کودکي شکل مي گيرد و رشد مي يابد مثل شجاعت، استحکام شخصيت، صبوري و... را تقويت کرد و در نهايت به نفع جامعه در مسير پيشرفت کمک کرد. *نمايشنامه نويس، کارگردان و مدرس تئاتر