چهارشنبه، 12 دي 1386 - شماره 1580
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
بررسي پديده شوهرکشي در گفت وگو با کارشناسان اجتماعي
شوهرکشي، فرار از جاده خاکي
زهرا بيگدلي

وقتي نمي تواني ادامه دهي، فرار مي کني اما نه از راهي که آمده يي. اکثر اوقات مي زني به جاده يي خاکي تا سريع تر به مقصد برسي. سريع تر دور شوي از شرايطي که طاقت تحمل آن را ديگر نداري.

چند سالي است که آمارهاي مختلف در ارتباط با پديده يي که «شوهرکشي» ناميده مي شود، افزايش پيدا کرده است. بسياري، اين پديده را که نوعي آسيب اجتماعي هم به حساب مي آيد، انتخاب راه غيرمنطقي مي دانند که با توجه به تنگناهاي قانوني افزايش پيدا مي کند. تابستان امسال بود که مردم تبريز شاهد صحنه اعدام زني بودند که به همراه شريک جرم، همسرش را کشته بود و شايد نزديک همان روزها بود که حکم سنگسار مکرمه هم آمد. حالا «راحله» در زندان منتظر بخشش خانواده همسرش است و اين قصه تلخ همچنان ادامه دارد. داستاني که بسياري اوقات، با واژه «خيانت» هم گره مي خورد تا به مشکلي پيچيده تبديل شود. پيچيده تر از آن که بتوان به حل آن فکر کرد و حتي تصور کرد که مي توان از افزايش آمار آن جلوگيري کرد. اين سير شروع شده و قصد توقف ندارد.

شوهرکشي، راهي کوتاه و بي نتيجه

شوهرکشي حالا ديگر در جامعه ايران تبديل به نوعي معضل شده است؛ معضلي که عوامل مختلف اجتماعي و روان شناختي بدون شک در آن دخالت دارند. نمي توانيم از کنار پديده يي که رو به افزايش است با بي تفاوتي بگذريم يا آن را متوجه ذات خبيث انسان ها بدانيم. واقعيت اين است که در مشکلات اجتماعي، عوامل روان شناختي هم مي توانند نقش عمده يي ايفا کنند. دکتر مهديس کامکار روان شناس در اين زمينه مي گويد؛ «براي بررسي هر مشکلي بايد به زمينه هاي جامعه يي که فرد در آن زندگي مي کند توجه کنيم. علاوه بر اين مسائل فرهنگي هم جايگاه ويژه يي دارند.»

کامکار بعد از گفتن اين مقدمات و طرح مباحث کلي وارد توضيحات اساسي مي شود؛«در ايران مشکلاتي که سر راه جدايي زن و مرد وجود دارد نبودن استقلال هويت براي زن ها است که باعث مي شود آنها کوتاه ترين و نامناسب ترين راه را براي رهايي از وضعيتي که خود را در آن گرفتار مي بينند انتخاب کنند.»

هرگاه صحبت از ريشه هاي روان شناختي آسيب اجتماعي مي شود، بايد از تئوري هاي اين علم کمک گرفت، کامکار هم از اين تئوري ها کمک مي گيرد تا عوامل معضل شوهرکشي را در جامعه ايران توضيح دهد؛«زن ها در شرايطي خاص در زندگي مشترک از نظر رواني و اجتماعي تحت فشار قرار مي گيرند. در شرايط نامناسب، تمام موجودات دو نوع عکس العمل از خود نشان مي دهند؛ فرار يا جنگ. در حقيقت، موجودات اول نيروهاي خود را جمع مي کنند تا براي جنگ آماده شوند. اما اگر به اين نتيجه برسند که برآورد نيروهاي آنها نمي تواند پيروزي به همراه داشته باشد فرار مي کنند. انسان هم از اين قاعده مستثنا نيست و در مورد پديده شوهرکشي چون زن ها نمي توانند شرايط موجود که آنها را مورد تهديد قرار مي دهد را تغيير دهند، دست به نوعي فرار مي زنند که در اين فرار، اقدام به همسرکشي مي کنند.»

البته او به نقش قانون هم اشاره مي کند؛«در مسائلي که تضاد منافع يک فرد پيش مي آيد اگر بتواند آن را به طريق قانوني حل کند، مشکل خاصي به وجود نمي آيد. اما اين بن بست هاي قانوني است که منجر به نوعي فرار در زن ها مي شود. فراري که در نهايت بي نتيجه است و منجر به زندان رفتن و احياناً قصاص مي شود. يعني اين نوع فرار بيشتر از آن که رهايي بخش باشد انسان ها را گرفتار مي کند.»

براي حل اين مشکل مي توانيم راه هاي مختلفي را امتحان کنيم، کوتاه ترين راه هميشه بهترين راه نيست، اما وقتي راه هاي طولاني چشم انداز روشني ندارند طبيعي است که بسياري ترجيح مي دهند، همان راه هاي کوتاه را امتحان کنند؛ «انسان ها با توجه به هوش، هوش اجتماعي و آموزش هايي که ديده اند براي حل مشکلات راه هاي مختلفي را انتخاب مي کنند. متاسفانه راه هاي قانوني براي جدايي از همسر در جامعه ايران طولاني و پر پيچ و خم است، به همين خاطر، زناني که شوهر خود را مي کشند در برهه يي خاص يا با برنامه ريزي قبلي به کمک شريکي که دارند و عموماً هم يک مرد است، کوتاه ترين راه و جاده خاکي را انتخاب مي کنند.»

شوهرکشي با منطق سازگار نيست. چرا؟ کامکار مي گويد؛«طي چند سال اخير زنان با بسياري از حقوق فردي خود آشنا شده اند، اما چون نمي توانند از طريق اصولي به آنها برسند، راه غيرمنطقي شوهرکشي را انتخاب مي کنند.»

آمارهاي تکان دهنده

در استان تهران نسبت زنان زنداني متهم به همسرکشي به کل زندانيان زن21 درصد و اين رقم براي مردان 18 درصد است.

در استان خوزستان اين آمار به 9 درصد زن و 5 درصد مرد مي رسد و زندان گلستان هم در مقابل شش درصد زن همسرکش، فقط دو درصد مرد همسرکش دارد.»1

اين آمارها اگرچه تنها در مورد چند استان خاص است، اما به راحتي نشان مي دهد که پديده شوهرکشي رو به افزايش است و زناني که به جرم کشتن همسرشان روانه زندان شده اند درصد قابل توجهي از آمار زنان زنداني را به خود اختصاص داده اند.

تا چند سال پيش همسرکشي جرمي مردانه بود و زنان تنها قربانيان اين خشونت خانوادگي بودند، اما براساس آخرين بررسي ها، علاوه بر اينکه همسرکشي درصدر جنايات خانوادگي قرار گرفته است، درصد قابل توجهي از متهمان هم زناني شده اند که مبادرت به قتل شوهر کرده اند.

نتايج بررسي همسرکشي در 15 استان کشور واقعيت هاي تلخي را نشان مي دهد. براساس نتيجه اين تحقيقات، 66 درصد زناني که مرتکب قتل همسرشان شده اند و در اين امر مشارکت يا معاونت داشته اند اعتراف کرده اند در دوران زندگي مشترک بارها مشاجره، قهر و آشتي داشته اند و 58 درصد زنان با وجود اينکه قصد متارکه داشته اند به دلايلي از جمله مخالفت شوهر، والدين، وجود فرزندان و نياز مالي، زندگي را تحمل کرده و در نهايت صبر و تحمل شان به سر آمده و چاره يي جز کشتن و از بين بردن همسر خود پيدا نکرده اند.»2

از آنجا که همسرکشي به ويژه شوهرکشي اغلب اوقات با واژه «خيانت» هم گره مي خورد، بنابراين عجيب نيست که در اکثر پرونده هاي شوهرکشي نوعي شريک جرم هم وجود دارد. براساس همان داده هاي آماري 15 استان کشور، مردان در صد درصد موارد شخصاً مرتکب قتل شده اند، زنان به ندرت خود مرتکب قتل شده و بيشتر تحت تاثير وسوسه هاي خود، «شخص ثالث» را که اغلب از جنس مردان هستند به ارتکاب جنايت تشويق و هدايت مي کنند. به نحوي که 33 درصد زنان مباشرت در قتل همسر خود داشته اند، 22 درصد آنها مشارکت و 28 درصد آنها هم معاونت داشته اند. «خيانت مرد» هم عامل 67 درصد شوهرکشي ها بوده است.»3

تصورات اکثر ما در مورد پديده هاي اجتماعي تصورات قالبي است. اکثر ما فکر مي کنيم آنها که اقدام به همسرکشي مي کنند افرادي بي سواد هستند، اما همسرآزاري که البته بيشتر در ميان مردان ديده مي شود، در بين مردان با تحصيلات بالا هم وجود دارد.

حسن شمس اسفندآبادي عضو هيات علمي دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي با توجه به تحقيقي که براي بررسي ميزان شيوع همسرآزاري رواني و جسمي و عوامل موثر بر آن در ميان زنان متاهل شهر تهران انجام شده،مي گويد؛«همسرآزاري در مرداني که زنان آنها داراي تحصيلات ليسانس و بالاتر هستند، به طور معني داري کمتر از ميزان همسرآزاري در مرداني است که زنان آنها داراي تحصيلات پايين تر هستند و از ديگر طرف ميزان همسرآزاري در مردان بي سواد يا داراي تحصيلات پايين تر از ديپلم به طور معني داري بالاتر از مرداني است که داراي تحصيلات بالاتر هستند.

اين آمارها به خوبي نشان مي دهد که به طور کلي اعمال خشونت و پذيرش خشونت در ميان افراد تحصيلکرده کمتر است.»4

از آنجا که شکل گيري پديده شوهرکشي يکي از نتايج اصلي وجود خشونت هاي خانگي است، بررسي نتيجه تحقيقات شهربانو قهاري روان شناس باليني هم در اين زمينه مي تواند جالب باشد؛«نيمي از زنان تحت خشونت جسمي و جنسي همسران مهارت «حل مساله» را ندارند و پژوهش هاي آماري حاکي است 40 تا 50 درصد زنان ايراني به دليل نداشتن مهارت هاي لازم در زندگي و ناتواني در حل مسائل و مشکلات اجتماعي، مورد بدرفتاري جسمي، جنسي و عاطفي از طرف همسران خود قرار مي گيرند.»5

شوهرکشي معلول خشونت خانگي

پديده شوهرکشي با وجود اينکه مشکل اجتماعي است، اما پيش از هر چيز نوعي جرم تلقي مي شود، چون در هر صورت در اين مشکل اجتماعي فردي به قتل مي رسد و قتل به طور حتم جزء جرايم است. بنابراين جرم شناسان هم در زمينه اين معضل، صحبت هاي جالبي دارند و مي توانند به واکاوي مشکلي که قديمي است، اما چند وقتي است افزايش پيدا کرده، کمک کنند.

محمدعلي نجفي توانا جرم شناس در بررسي علل و عوامل شوهرکشي مي گويد؛ «معمولاً زناني همسران شان را به قتل مي رسانند که با آنان احساس خوشبختي و رضايت نمي کنند و در تداوم يک نارضايتي مزمن دست به اين اقدام مي زنند.»

«نارضايتي» که نجفي توانا به آن اشاره مي کند در حقيقت مي تواند عامل بسياري از مشکلات ديگر هم بشود؛ «نخستين عامل در شکل گيري معضل شوهرکشي، خشونت مرد عليه همسرش است. زني که خود را قرباني مدام همسر مي بيند و بعد از گذشت چند سال همسرش رويه خود را عوض نمي کند، به تدريج او را به عنوان فردي ظالم و شکنجه گر تلقي کرده و آرزوي مرگش را مي کند.

در چنين شرايطي، وجود يک عامل مضاعف مثل آشنايي با مرد ديگري که شنونده خوبي براي صحبت هاي زن است و با او به مهرباني رفتار مي کند مي تواند زمينه قتل همسر را فراهم کند. زن بعد از مدتي به شخص سوم وابسته شده و حاضر است هر اقدامي را براي رسيدن به او انجام دهد و در مواردي که مرد حاضر به طلاق همسرش نمي شود، زن با همدستي شخص سوم نقشه قتل شوهر را طراحي کرده و با قتل شوهر سعي مي کند اين سد را از ميان راه بردارد، پس در بسياري از موارد، قتل شوهر خشونتي در پاسخ به خشونت همسر است.»

با وجود اينکه نقش «شخص ثالث» در معضل شوهرکشي بسياري اوقات نقشي ثابت است اما خيانت مرد هم مي تواند عامل به وجود آمدن پديده شوهرکشي باشد. چنانکه بر اساس پژوهش در 15 استان کشور، اين موضوع ثابت شده است که عامل 67 درصد شوهرکشي ها، «خيانت مرد» بوده است.

دکتر توانا هم در اين مورد توضيحات جالبي دارد؛ «ازدواج دائم يا موقت همسر براي بعضي از زنان غيرقابل تصور است. اين دسته از افراد، شوهر را به صورت انحصاري براي خود مي خواهند و علاقه ندارند زندگي و عشق خود را با زن ديگري تقسيم کنند.»

در واقع خيانت شوهر موضوعي است که نه تنها در ايران بلکه در ديگر کشورهاي جهان هم قابل تحمل نيست و به عنوان يک هنجار پذيرفته نمي شود. بنابراين عجيب نيست که در بسياري مواقع، وجود اين پديده منجر به پديده شوهرکشي شود. نجفي توانا هم از ديد جرم شناسانه به اين موضوع اشاره مي کند؛ «بعد از اقدام شوهر در ازدواج دائم يا موقت چهره دوست داشتني شوهر براي زن تبديل به يک چهره خيانتکار و بي وفا مي شود. در اين وضعيت زن براي انتقام از شوهر خود در جست وجوي پيدا کردن مرد ديگري بر مي آيد که در وضعيت بحراني، زن از اين فرد براي قتل همسرش کمک و همکاري مي گيرد.»

خيانت هاي پي درپي مرد در بعضي موارد باعث شده تا زن در لحظه يي خاص، تعادل رواني خود را از دست بدهد و دست به شوهرکشي بزند. اين گونه قتل ها عموماً پشيماني شديد زن را همراه دارد. با اين وجود تابستان امسال در تبريز زني به همين دليل، اعدام شد و در زندان ها تعداد نسبتاً قابل توجهي از زنان متهم هستند که همچنان بلاتکليف، ميان زندان و دادگاه درگير هستند.

لابيرنت قانون

همان طور که خيانت مرد، يکي از انگيزه هاي شوهرکشي است، فساد اخلاقي زن و تمايل به از سر راه برداشتن شوهر هم همواره به عنوان يکي از انگيزه هاي اين گونه قتل ها مطرح است.

شايد اگر طلاق مي توانست براي زن ها راهي کوتاه باشد، آمار شوهرکشي هم تا اين حد افزايش پيدا نمي کرد. در حقيقت سوالي که همواره در رابطه با زنان شوهرکش مطرح مي شود اين است که چرا طلاق نگرفته اند؟ يا براي مدتي خانه را ترک نکرده اند و به صورت مستقل زندگي نکرده اند؟ پيدا کردن چرايي اين موضوع البته چندان سخت نيست؛ «بر اساس قانون، طلاق جزء اختيارات مرد است و در صورتي که زن متقاضي جدايي باشد، بايد روند طولاني و طاقت فرساي چند ساله را طي کند و در نهايت با بخشيدن تمامي حقوق مادي و از دست دادن حضانت فرزندان به زندگي مشترک پايان دهد. در بسياري از مواقع هم اين روند به قدري طولاني مي شود و گاه چند باره و چند باره تکرار مي شود که جدايي و طلاق به يک روياي دست نيافتني تبديل مي شود. از آنجا که بر پايه پژوهش ها، چهار پنجم زنان شوهرکش خانه دار بوده و از استقلال مالي برخوردار نيستند، فرضيه زندگي جداگانه و مستقل هم خود به خود منتفي مي شود.

آنچه مسلم است اينکه زنان نمي توانند از قانون آن طور که مردان کمک مي گيرند، کمک بگيرند. چون بر اساس ماده 83 قانون مجازات اسلامي، مجازات زناي محصن يا محصنه (مرد يا زني که ازدواج کرده باشد) سنگسار است. البته مردان حتي در صورت تاهل مي توانند از زير بار اين مجازات فرار کنند، اما زناني که روابط خارج از ازدواج داشته اند، از طرفي در معرض اين مجازات شديد قرار دارند و از ديگر طرف هم طلاق را امري دور از دسترس مي بينند و به همين خاطر، براي رهايي از موقعيت بغرنج، براي قتل شوهر نقشه مي کشند.

علاوه بر اينکه در اکثر موارد مردها مي توانند از مجازات فرار کنند حتي در صورت کشتن همسر هم، در بسياري از موارد اعدام نمي شوند. چون طبق قانون، ديه زن نصف ديه مرد است و از آنجا که مردان همسرکش اغلب خود عامل يا مباشر قتل هستند در بيشتر موارد با وجود اينکه محکوم به قصاص مي شوند اما اعدام نمي شوند. چون خانواده زن قادر به پرداخت مابه التفاوت ديه زن و مرد نيستند و به اين ترتيب مرد اعدام نمي شود و خانواده زن با گرفتن ديه از تقاضاي قصاص منصرف مي شود. اين تفاوت ديه باعث مي شود زناني که شوهرکش هستند، با وجود اينکه در بسياري مواقع معاون جرم هستند، حداقل به حبس محکوم شوند و در انتظار نوعي بخشش تا مدت زماني نامعلوم در زندان بمانند.

دکتر شهلا معظمي با توجه به اين تنگناهاي قانوني مي گويد؛ «اصلاح قانون خانواده مي تواند تاثير بسيار مهمي در جلوگيري از بزه و جرم و در نهايت شوهرکشي داشته باشد.»

بسياري ديگر از حقوقدانان هم با تاکيد بر تغيير قانون طلاق، معتقدند اگر همان طور که براي مرد حق طلاق در نظر گرفته شده است براي زن هم اين حق در نظر گرفته شود، اين موضوع مي تواند يکي از راهکارهايي باشد که زنان با استفاده از آن از قتل خودداري کنند.

ايجاد تغييرات جدي در قانون که مجلس هفتم هم چند وقتي است در ارتباط با آن جدي شده است، به طور حتم مي تواند به پايين آمدن آمار شوهرکشي و آسيب هاي اجتماعي ديگري از اين دست که مربوط به روابط زن و شوهر مي شود، کمک کند.

پي نوشت ها؛------------------------

1- مجموعه مقالات آسيب هاي اجتماعي در ايران، شهلا معظمي، نشر آگه 1383

2- روزنامه ايران، 18 بهمن 1381

3- روزنامه هموطن سلام، قتل هاي خانوادگي

4- خبرگزاري ايسنا، 25 بهمن 1384

5- خبرگزاري ايسنا، 9 بهمن 1384
تاثير محروميت هاي اجتماعي در آمار شوهر کشي
هزاران زن مثل راحله
مرجان لقايي

قتل در معناي حقوقي به از بين بردن حيات انسان با قصد و به عمد گفته مي شود که به عنوان يک پديده تلخ اجتماعي در جوامع شناخته شده است. در دسته بندي پرونده هاي قتل به لحاظ موضوعي شوهرکشي يکي از دسته هايي است که در رده قتل هاي خانوادگي قرار مي گيرد.

هرچند آمار دقيقي از سوي مراکز ذي صلاح به صورت آشکار بيان نشده است اما آنچه به طور قطع باعث نگراني کارشناسان مسائل اجتماعي است آمار بالاي شوهرکشي نسبت به ساير قتل هاي خانوادگي از جمله نقطه مقابل آن يعني زن کشي است. آنچه زنان شوهرکش در جلسات محاکمه خود مطرح مي کنند نوعي اعتراض بدون بيانيه و تجمع در برابر محروميت هاي اجتماعي است که ناخواسته گرفتار آن شده اند. «شوهرم به من خيانت مي کرد و با زنان ديگر رابطه داشت.» اين حرف هاي راحله زني است که دو هفته پيش از پاي چوبه دار برگشت تا براي زنده ماندن تلاش کند.

«هر شب کتکم مي زد، خسته شده بودم از بس به من توهين شده بود.» اين حرف هاي شيرين زني است که دو هفته پيش اعدام شد. او شوهرش را با سيانور کشته بود. «شوهرم معتاد بود. مجبور بودم به خاطر تامين موادش هر کاري بکنم.» اين را فاطمه مي گويد که به اتهام معاونت در قتل شوهرش به 15 سال حبس محکوم شده است.

«آنقدر مرا کتک زد که همه وجودم را انتقام فراگرفت. او به من شک داشت.» مائده 17 ساله شوهرش را با دارو کشته و حالا در انتظار محاکمه است. ده ها زن مثل زنان شوهرکشي که در بالا نامشان آورده شده است در زندان ها به سر مي برند و با انگيزه هايي مشابه شوهرانشان را به قتل رسانده اند. دفاعيات اين زنان دفاعيات شخصي آنها نيست بلکه کيفرخواستي است که عليه محروميت هاي اجتماعي صادر کرده اند. محتويات پرونده اين زنان، حاکي از آن است که در سنين بسيار پايين يعني زير 20 سال ازدواج کرده اند و انتخاب همسر بر عهده خودشان نبوده و حتي حق تصميم گيري در مورد داشتن فرزند را هم نداشتند. اين زنان به دليل کم سوادي و نداشتن خانواده يي که پشتيبان آنها باشند، در زندگي مشترک که مي تواند لحظات زيبايي را به همراه داشته باشد، در واقع تبعيد شده هستند.

اين امر توام است با قدرت نمايي شوهران در برابر اين زن ها که دچار ضعف هاي تحميلي شده اند چرا که آنان مي دانند همسرانشان بنا به دلايلي که در بالا ذکر شد قدرت جدايي ندارند و هيچ کس از آنها حمايت نمي کند. نارضايتي زنان در زندگي مشترک شان در کمتر موردي به قتل مي انجامد و رنگ خون به خود مي گيرد و بيشتر اين زنان سکوت و تحمل را به اعتراض ترجيح مي دهند و حتي تقاضاي طلاق هم نمي کنند چرا که دوري از فرزند، عدم حمايت خانواده از آنها و هزاران برچسبي که حين مطرح شدن مساله طلاق و بعد از آن به آنها زده مي شود و عدم دستيابي به حضانت و حتي در برخي موارد ديدار فرزندشان، آنان را در جاي خود ميخکوب مي کند و ترجيح مي دهند براي جلوگيري از هزينه هاي بي دليل که بايد بپردازند همانطور که با لباس سپيد آمدند با لباس سپيد خانه شوهر را ترک کنند. مطابق آنچه رئيس شعبه صلح و سازش دادگاه خانواده اعلام کرده 80 درصد پرونده هاي طلاق از سوي زنان تشکيل مي شود.

اين آمار در واقع قشري از زنان را تشکيل مي دهد که راه حل منطقي را در پايان دادن به زندگي مشترک شان در نظر مي گيرند اما همچنان زير تيغ کاستي هاي قانوني و اجتماعي سر خم کرده اند. سودابه يکي از اين زنان است. وي يک معلم است که شوهرش او را مورد خشونت فيزيکي قرار داده و ترکش کرده. اين زن 17 سال است که تقاضاي طلاق کرده اما هنوز حکمي برايش صادر نشده است.

هر چند مقايسه شرايط اين زن که خود صاحب شغل بوده و درآمد داشته و توانسته فرزندانش را به تنهايي سرپرستي کند با زنان شوهرکشي که بي سواد و کم سواد و از قشر پايين جامعه هستند قياس درستي نيست، اما او نمونه زني است که 17 سال عمرش را قرباني راه حل درست در پايان دادن به زندگي مشترکش کرده است. سودابه مي گويد؛ «چطور بايد بگويم نمي خواهم با اين مرد زندگي کنم. پست ترين برخوردهاي انساني را با من کرده است. اگر او را مي کشتم يک بار اعدام مي شدم، اما 17 سال است هر بار به دادگاه مي آ يم، اعدام مي شوم. چرا جواب من را نمي دهند چه کسي تاوان سال هاي بر باد رفته عمرم را مي دهد.» اگر زنان طبقه پايين جامعه از سوي قانون مورد حمايت قرار گيرند و حق طلاق يا حق شکايت از شوهر بي مهر داشته باشند و بتوانند از فرزندان خود به عنوان مادر نگهداري کنند با کاهش چشمگير آمار شوهرکشي روبه رو خواهيم شد چرا که خشونت با ذات زن مغاير است. اين زنان زماني مرتکب قتل مي شوند که آتش زير خاکستري که ناشي از بدرفتاري هاي شوهر است با يک رفتار و حرکت خشن ديگر شعله ور شود. در اين صورت است که براي يافتن يک سرپناه به سمت مردي ديگر مي روند.

بيشتر شوهرکشي ها در ايران با همدستي مردي ديگر اتفاق افتاده است، هر چند اين زنان خود مي دانند که مرتکب گناه مي شوند و به گفته تعدادي از آنها عذاب وجدان هم گريبان شان را مي گيرد اما اين در واقع انتقام از خشونتي است که توسط شوهران اتفاق افتاده است. به همين دليل با کينه يي عميق که قدرت تفکر منطقي را از آنان گرفته مرگ را براي شوهران شان انتخاب مي کنند؛ مرگ با داروهاي مرگ آور يا مرگ شوهر به دست مرد غريبه يي که وسيله يي براي انتقام از شوهر بوده است.
عناوين اين صفحه
شوهرکشي، فرار از جاده خاکي
هزاران زن مثل راحله
نقدي بر عملکرد زنان مجلس

نقدي بر عملکرد زنان مجلس
فاطمه فرهنگ خواه

26 آذر 1386 تيتر خبري روزنامه ها حاکي از ارائه طرحي از سوي فراکسيون زنان مجلس به هيات رئيسه بود. خبر موصوف حاکي از وعده تغيير در قوانين ارث، ديه و تابعيت زنان بود. گرچه در صورت انجام تغييرات پيشنهادي مي توان آن را مثبت ارزيابي کرد ولي در کشور ايران سنت و عرف همچنان قوي تر از قانون امکان برخي حرکت هاي اصلاحي در زمينه حقوق زنان را محدود کرده است. از اين موضوع براي طرح نکاتي استفاده مي کنم.

احقاق حقوق زنان يک رويا يا يک آرمان نيست بلکه در ذات خود حقيقتي انکارناپذير دارد؛ حتي اگر متوليان امور با روش هاي شايسته و حمايت هاي لازم به آن توجه و عنايتي مبذول نکنند و ندانند که با سوزاندن فرصت ها که هر لحظه آن زماني طولاني براي زنان به حساب مي آيد و چه مشکلاتي را براي خانواده و مهم ترين رکن آن يعني زن فراهم مي کند. حتي اگر کساني که مسووليت هاي مستقيم و مرتبط دارند، با اين قشر عظيم هيچ مراوده يي نداشته باشند و حسابي خاص براي آنان باز نکنند، هرگز مشفقانه از آنان نپرسند که چه مي خواهيد و چرا؟ اطلاعات صحيحي درباره شان به دست نياورند و پيگير نتايج مثبت و منفي بي توجه به مشکلات حقوقي و خانوادگي اين قشر نباشند و از بي عدالتي ها و خشونت هايي که بر آنان مي رود و از استانداردهاي چندگانه موجود براي تصميم گيري در دادگاه ها و ساير نهادها بي اطلاع باشند يا نخواهند مطلع شوند و اجازه دهند با کم لطفي و بي مهري و مقايسه زنان اين زمان با گذشته هاي دور تاريخ، نتيجه گيري به سود مردان پايان يابد. آسيب هاي رواني، اقتصادي، فيزيکي و خانوادگي نيمي از جمعيت کشور و از هم پاشيدگي خانواده ها برايشان نگران کننده نباشد و به زن به عنوان عنصر اصلي پرورش دهنده نسل آينده کشور جايگاهي درخور ندهند، اجازه دهند که نگرش مردانه همچنان در عرصه اجتماعي به تاخت و تاز خود ادامه دهد و زن را جز در خدمت مرد و فرزندان به سبک سنتي، محتاج حمايت ها و حضوري ديگر ندانند. براي تصميم گيري در مورد زنان هيچ زني حتي آنها که خودي هستند، حضور نداشته باشد و سرانجام توجه نکنند که بر سر اين زنان، مادران، خواهران و دختران چه مي آيد؟ توجه نکنند که اين اتفاقات چه توهيني به جايگاه زن و ايضاً به جايگاه کشور است. با همه اين بي مهري ها زنان از مطالبات بحق خود کوتاه نخواهند آمد، قوانين مربوط به زنان به گفته زن و مرد خودي و غيرخودي، فقها و روشنفکران محتاج بازنگري است. اين بي توجهي و تعلل براي چيست؟ ما مفتخريم که اين کشور برخلاف بسياري از کشورهاي منطقه اگر نگوييم برخي از کشورهاي جهان، زنان مبارز، تحصيلکرده، با قابليت هاي بالاي اجرايي، مسلمان و داراي دغدغه هاي ملي دارد. آيا زنان کشور ما از زنان کشورهاي عرب منطقه چون تونس، مراکش، الجزاير و... کمتر هستند، حتي از کشور همسايه، ترکيه. قوانين اين کشورها سال ها است که به نفع زنان در راستاي ايجاد فرصت هاي برابر با مردان تغيير کرده است. هرچند، فقها و علماي ديني هستند که مي توانند زمينه يي براي حرکت قانونگذار فراهم کنند ولي تلاش جدي يي هم از طرف نمايندگان زن مجلس در دوره هفتم مشاهده نشده است.

مرکز امور مشارکت زنان (که در دولت نهم با واژه خانواده، جمع بسته شده است) متولي امور زنان و خانواده در کشور است، براي زنان و به تبع آن براي تحکيم خانواده چه تدبير کرده است؟ آيا از عملکردش بوي خوش عدالت به مشام مي رسد؟ (وعده دولت نهم). مشاوران زن رئيس جمهور، وزرا، استاندارها و فرمانداري ها براي کاهش مشکلات حقوقي و حقيقي زنان چه کرده اند؟ آيا قانون حمايت از خانواده پيشنهاد شده از طرف دولت نهم به مجلس در جهت کاهش مشکلات زنان و برقراري عدالت در خانواده بوده است؟ آيا منشور تدوين شده از سوي شوراي فرهنگي اجتماعي زنان که وابسته به شوراي عالي انقلاب فرهنگي است جايگاهي مناسب تر از گذشته براي زنان تدارک ديده؟ و هزاران آياي ديگر....

نمايندگان زن مجلس هفتم در انتهاي دوره نمايندگي خود در مجلس به ياد تغيير در قوانين مربوط به زنان افتاده اند. در اين مدت يا سکوت و سکون بوده يا همنوايي با عملکرد دولت و نيروي انتظامي. در اين اقدام بسيار ديرهنگام و انتخاب بسيار محافظه کارانه، باز شاهد محافظه کاري براي انتخاب راهي واسط براي برابري ديه زن و مرد هستيم،با آنکه افکار عمومي تغيير در قوانين موجود را پذيرفته ولي مجلس همچنان در انتهاي صف است و بسيار کند عمل مي کند.

زنان را چيزي جز حقوق برابر، توام با احترام به حرمت انساني و عدالت در همه عرصه ها خصوصاً زندگي خانوادگي، اجتماعي و حضور نگاه بي طرف در تصميم گيري ها انتظاري نيست. زمان براي بازگشت به روش هاي سنتي بسيار دير است. «اي کاش فهم از گذشته، زمينه ساز رويه يي براي عبور از حال به آينده يي متفاوت از گذشته براي همه ما باشد.»


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام