پنج شنبه، 20 دي 1386 - شماره 1587
   
 
صفحه نخست :: هفته نامه :: مشاهده
مروري بر آثار ميرحسين موسوي
کوششي کهنه، قالبي نو
حافظ روحاني

آنچه در ابتدا مي توان در نمايشگاه مروري بر آثار مهندس ميرحسين موسوي ديد، بيانگر هنرمندي وسواسي است که با ظرافتي دقيق دست به خلق ترکيب بندي هايي نظيف مي زند؛ نظافتي که منجر به دقت در به کارگيري لکه هاي رنگي بر زمينه ساده شيري رنگ مقواهاي معمولاً 60در90 سانتيمتري مي شود. رنگ بندي ها محدود به دو، سه رنگ اصلي و طيف هاي مختلف اش مي شود و اشکال به غير از مواردي که لکه رنگي بر مقواست شامل مستطيل ها و دواير مي شود. به غير از اين نظافت و تميزکاري وسواسانه که مي تواند تعبيري از منش معمارانه هنرمند باشد که با دقت و اگرچه با محدوديت همراه است، چه اکثر ترکيب بندي ها نهايتاً تبديل به مثلث هايي مي شود، بي کوشش جهت تبديل آنها به ترکيب هايي پيچيده تر. اما از سويي ديگر آنچه آشکارا خود را در آثار مهندس موسوي نشان مي دهد نوعي بازيگوشي کودکانه است که او را در قامت يک ايلوستراتور مي نماياند. از چند اثر مشخصاً فيگوراتيو که بگذريم- و مجموعه جذاب سفينه ها که الهامي است مستقيم از تصويرسازي هاي کتب کودکان با رنگ بندي باز ساده ولي عمدتاً چشم نواز و البته دو فيگور کامل از دو حيوان و دو، سه کلاژ منظره که اگر نظافت و ظرافت نداشتند، مي توانستند کلاژهايي کودکانه باشند که اگرچه هستند با همان شور و شوق ساده ولي گيرا- ساير و عمده آثار مبتني بر مستطيل هايي هستند با رنگ هاي طيف آبي فيروزه يي که با دايره يي معمولاً در بالا که به رنگ اخرايي است در ترکيب بندي ها موازنه مي شود که تعبيري معمولاً معنوي دارند- چه مستطيل ها را مي توان تعبيري از انسان ديد و دايره سرخ را تعبيري از خدا و به اين ترتيب مي توان ترکيب بندي ها را جست وجوي وجود انساني براي دستيابي به ذات الهي اش تعبير کرد که مي توان آن را هدف غايي هنرمند دانست، بيان اين جست وجو را که تعبيري انتزاعي يافته است و البته چشم نواز و از سوي ديگر خط گونه هايي معمولاً ناخوانا که تاکيد ديگري است بر اين مفهوم. اما آنچه آثار اين نمايشگاه را جذاب مي کند، منابع الهام متعددي است که هنرمند از آنها ملهم است. از مستطيل هاي کنگره دار اگر آغاز کنيم مي رسيم به مرحوم حسين کاظمي و مجموعه سترگ گل و سنگ اش. تفاوت در نوع کارکرد کنگره هاست که در آثار مرحوم حسين کاظمي حاصل ضرب قلم هاست با رنگ هاي خفه در خلق جنس سنگ و خشونت و در آثار مهندس موسوي ولي حاصل بيرون زدگي حساب شده رنگ هاي ترکيبي از چارچوبه مستطيل ها و دواير است. ولي نکته کليدي باز بازگشت به موتيف هاي بصري است که دو نسل قبل تر به مثابه منبعي بي پايان به سراغش رفتند تا پاپ آرتي ايراني خلق کنند. استفاده نقاشاني که بعدتر به سقاخانه يي ها معروف شدند به سوي موتيف هاي بصري سنتي کوششي براي رسيدن به ترکيبي ايراني بود که اين بار موسوي با رويکردي مجدد ولي نه با کارکردي مشابه به سراغش مي رود. از سه اثر که حتي در نامشان به منبع الهام شان اشاره شده - رباعي، نامه، کتيبه- مي توان صريح تر اين گرايش را خواند، چه استفاده از شکل فرمان هاي قاجاري يا ترکيب بندي صفحات در هنر کتاب آرايي مستقيماً به تمايل هنرمند اشاره دارند و از سوي ديگر استفاده مهندس موسوي از موتيف هاي تصويري که پيش تر مرحوم منصور قندريز و بعدتر استاد مسعود عربشاهي به کارشان گرفت، اين بار ظريف تر و در ابعادي کوچک تر قابل ديدن است و همچنين است کارکرد خطوط کاليگراف گونه که باز يادآور کارکرد ديگرگونه يي از کاليگرافي در آثار حسين زنده رودي و فرامرز پيل آرام است؛ کوششي دوباره در يافتن فضاي ايراني. ولي آنچه اين بار اين کوشش دوباره را جذاب مي کند نه اين کوشش که کوششي جديد نيست و بارها به شکل هاي مختلف تکرار شده است که تلفيق با آن را رنگ هايي زنده و ترکيب بندي هايي نظيف و چشم نواز است.
دومين دوره جايزه ادبيات نمايشي به نام اکبر رادي


دومين دوره جايزه ادبيات نمايشي به ياد اکبر رادي درام نويس بزرگ ايراني برگزار شد. اين جايزه قرار بود سال گذشته نام اکبر رادي را بر خود داشته باشد که رادي محجوب نخواست و گفت؛ «تا زنده ام چنين نکنيد.» و حالا امروز چند روزي رفته از پايان زندگي اين جهاني اش جايزه ادبيات نمايشي با نام او و يادبودي براي او بر پا شد. قطب الدين صادقي در اين مراسم از رادي گفت؛ «سخن گفتن از مردي که تا بود اکبر بود و راد بود و با راستي زيست سخت است. تصور ندارم از درام شناسي اکبر رادي سخن بگويم اما او يکي از چهره هاي مهم دهه 40 بود که بعد از شکست 32 شکل گرفت. دکتر غلامحسين ساعدي، بهرام بيضايي و اکبر رادي کساني بودند که اين مسير را يافتند و رشد دادند. رادي شايد کسي بود که مستقيم و جدي پيش به سوي جلو راند. آن چه او عنوان کرد نقش روشنفکران بود که نه جرات داشتند و نه توانستند اندکي جهان فردي را تغيير دهند، روشنفکراني که تنها سهم شان شکست بود. آن چه او نوشت ستايش روشنفکران نبود، توضيح دلايل شکست هاي روشنفکران بود. او شاگردان زيادي تربيت کرده است اما آينده نشان مي دهد جايگاه واقعي رادي کجاست. او کارش را به عنوان درام نويس خوب انجام مي داد. او هرگز کار تفنني و کار ميان پرده نمايشي و سفارشي ننوشت. او شخصيت مهربان و فروتني داشت به رغم تمام نامهرباني هايي که در حق اش شد، هميشه جوانمرد زيست.» عليرضا نادري هم در ادامه اين مراسم مطلبي را که اکبر رادي دو سال پيش براي تولدش نوشته بود، خواند؛ «هميشه صداي رادي را خش دار و دورگه مي شنيدم، به خاطر معلمي و گچ و تخته و بچه هاي شلوغ و کلاس هاي غيراستاندارد. با قدي بلند و لباسي شبيه روشنفکران شورشي مورد علاقه نسل خودم. در نظر من اين مرد ميانسال، پير غيرت و پرشور که نمايشنامه هايش سراسر شور و عشق و بشردوستي است اين طور بود واقعاً...،

سال 79 در جشنواره نوزدهم فجر او را از نزديک ديدم. يک بار شب اجراي «سعادت لرزان مردمان تيره روز» يک جمله گفت که من سرشار از احساسم و يک بار هم در ديدار شب آخر که گفت؛ «در آستانه هزاره جديد هستيم.» همين جمعاً يک دقيقه هم نشد. خيلي از اوقات به او فکر مي کنم، مجموعه سه جلدي آثارش را با آن رنگ آسماني اش در خانه دارم و گه گاه يکي از روياهايش را مي خوانم- يکي از مخلوقاتش را. وقتي از من خواستند درباره ايشان و به مناسبت سالگرد به جهان آمدنش مطلبي بنويسم فوراً پذيرفتم. فکر کردم حالا که فرصتي پيش آمده آن هم به چنين بهانه يي چرا که نه؟ نه نقد و بررسي آثار اوست... پذيرفتم که به اين بهانه خجسته پس از سال هاي سال به او، خانواده اش و خانواده تئاتر تبريکي بگويم، پانزده روز فرصت داشتم، به گمانم کافي بود که نبود. مي دانستم آنچه مي نويسم درباره مردي است که به گفته خودش مقبره دار معلم زبان فارسي است. مي دانستم او مردي است که نوشتن، هنرش است...» ايرج راد هم گفت؛ «بنا نبود که در يادبود او روي صحنه بيايم، من پنج بار با آثار اکبر رادي به روي صحنه رفتم، پنج بار با شخصيت هاي رادي زندگي کردم. من نقش خسرو را اولين بار در جواني در لبخند باشکوه آقاي گيل اجرا کردم و آخرين کاري را که از رادي اجرا کردم باغ شب نما بود به کارگرداني هادي مرزبان.» در دومين دوره اين جايزه لوح سپاس از ناشر برتر توسط ايرج راد به نشر قطره اهدا شد. و برگزيدگان در چهار بخش اين افراد بودند؛ برگزيدگان بخش نمايشنامه کوتاه چاپ نشده به ترتيب؛ فرهاد نقدعلي (فسيل يک)، حسن بيانلو (نقش بر آب)، فارس باقري (پروانه اي برناقوس)، مهدي کوشکي (باد شيشه ها را مي لرزاند) و در بخش نمايشنامه هاي منتشر شده به ترتيب؛ محمود ناظري (يک اتاق با دو در)، عليرضا نادري (سه پاس از حيات طيبه نوجواني نجيب و زيبا)، چيستا يثربي (عاشقانه تا هشت شماره) و نغمه ثميني (شکلک) انتخاب شدند. برگزيدگان بخش نمايشنامه بلند چاپ نشده به ترتيب؛ آرش عباسي (ورود آقايان ممنوع)، صحرا رمضانيان (آرزوهاي عقيم زير آفتاب)، کوروش نريماني (والس مرده شوران)، رضا شيروز (ستاره هاي دارچيني) و در بخش ترجمه منتشر نشده هم دکتر علي غضنفري، خانم منيژه محامدي، شعله آذر و مهندس بهرام فياض انتخاب شدند.
محمد يعقوبي با کنسول افتخاري در جشنواره
محمد يعقوبي نمايش «ماچيسمو» را در جشنواره تئاتر روي صحنه مي برد. محمد يعقوبي را همواره با نمايشنامه هاي رئاليستي اجتماعي روي صحنه ديده ايم، با آدم هاي امروز و دردهاي امروزشان. اما اين بار او نمايشنامه «ماچيسمو» را براساس رمان «کنسول افتخاري» اثر گراهام گرين و ترجمه زنده ياد احمد ميرعلايي براي اجرا آماده کرده است. خودش مي گويد اين نمايش داراي قصه بسيار خوبي است که با وضعيت دنياي کنوني ما نيز قابل انطباق است.محمد يعقوبي که اين روزها در حال تمرين نهايي اين نمايش در اداره برنامه هاي تئاتر است به ايران تئاتر مي گويد؛ «با توجه به موضوع جشنواره تئاتر فجر امسال احساس کردم نمايش «ماچيسمو» با موضوعيت بخش بين المللي جشنواره انطباق دارد و به همين دليل آن را براي شرکت در جشنواره ارائه کردم.»اين نمايش روايتي از چند چريک پاراگوئه يي است که وارد خاک آرژانتين مي شوند و با توجه به حضور رئيس دولت کشور پاراگوئه در آرژانتين تصميم مي گيرند در آرژانتين آدم ربايي کنند و سفير جديد امريکا را بربايند تا رئيس دولت شان تحت فشار قرار گيرد، اما آنها به اشتباه فرد ديگري را مي ربايند... يعقوبي همچنين مي گويد که «به نظر من هر چه مي گذرد انسان ها بيشتر با ارزش هاي سياسي شان سنجيده مي شوند و ارزش هاي انساني آنها ناديده گرفته مي شود.» يعقوبي اين متن را تاکنون بارها بازنويسي کرده و هنوز هم در حال بازنويسي آن است و حتي شخصيت «کرايتون» که در اصل رمان وجود دارد را حذف کرده است؛ «چرا که صرفاً به عنوان گره گشا در متن حضور داشت. از اين دست اتفاقات در اقتباسم از اين رمان رخ داده اما از ساختار اصلي داستان فاصله نگرفته ام.» در اين نمايش علي سرابي، اميررضا دلاوري، آيدا کيخايي، مسعود ميرطاهري، مهدي پاکدل، پونه عبدالکريم زاده و اشکان جنابي ايفاي نقش مي کنند.
تلخ و شيرين روزهاي برفي
نسرين تخيري

اين روزها هر اتفاق عجيب و غيرمنتظره يي را به گرماي زمين نسبت مي دهند، سرماي 10 درجه زير صفر تهران هم که 20 سال از خاطره تهراني ها رخت بسته بود، ظاهراً با اين پديده بي ارتباط نيست. مثل اينکه واقعاً هسته زمين کمي جابه جا شده است. هامبورگي ها در شمال آلمان که هميشه اين وقت سال، برف و بوران و سرما را تجربه مي کردند هنوز برف به خود نديده اند، اما ايران و تهران که چند سالي است به زمستان هاي گرم خوگرفته، سپيد پوش است.اخبار هواشناسي اروپاي غربي از آسماني آفتابي مي گويد و اخبار هواشناسي ايران، از سردتر شدن هرروزه هوا و تعطيلي بسياري از بخش هاي اداري کشور. در کشورهايي که سابقه چنين برف و سرمايي را داشته اند، ماجرا در نهايت به راه بندان هايي چند ساعته ختم مي شود اما ايران اين روزها تعطيلي و حوادث بي سابقه تلخ و شيريني را از سر گذرانده است.

?16 دي 1386

-هيات دولت در ساعات پاياني وقت اداري، 17 و 18 دي را تعطيل اعلام کرد. تعطيلي، بانک ها را شامل نشد.

-تمام پروازهاي داخلي و خارجي هواپيمايي ايران از فرودگاه مهرآباد لغوشد.

-معابر منطقه دو بيش از ديگر مناطق 22 گانه تهران برف گرفتگي داشت.

-ساعت کار مترو تهران تا ساعت 24 تمديد شد.

-مديرعامل شرکت بهره برداري مترو؛ مسافران مهربان تر در واگن مترو بايستند.

-هيات دولت دستور داد به دليل بارش برف، استانداران راساً درباره تعطيلي ها تصميم گيري کنند.

-تمام محورهاي خروجي تهران به شمال کشور مسدود اعلام شد.

-تا ساعت 19 ، 31 مسير ارتباطي مسدود اعلام شد.

-مدرسه هاي ابتدايي و راهنمايي استان تهران تعطيل و امتحانات دانش آموزان لغو شد.

-به دليل بارش برف، سازمان انتقال خون با کاهش پنج هزار واحدي خون اهدايي مواجه شد.

-به گفته قائمشهري ها، همزمان با قطع گاز قيمت بخاري برقي ده هزار توماني به 50 هزار تومان رسيد.

-تهراني ها بر عکس پارسال به جاي ماشين سواري و ايجاد راه بندان به ساختن آدم برفي و برف بازي در محله خود مشغول شدند.

-21 نفر در جاده ها به دليل تصادف و سرمازدگي جان باختند.

-50 خودرو به علت سقوط بهمن در محور هراز گير افتادند.

-تمام پروازهاي زائران ايراني از جده به تهران لغو شد و پنج هزار زائر در جده ماندگار شدند.

-کرايه تاکسي ها در تهران چند برابر شد؛ آزادي ـ امام حسين 2000 هزار تومان.

-کرايه دربستي به 10 هزار تومان رسيد.

-11 هزار نيروي خدماتي به برف روبي تهران پرداختند.

-ستاد حوادث غيرمترقبه کشور، شرايط هشت استان را حاد و چهار استان را نيمه حاد اعلام کرد.

-تا ساعت 18 ، 35 نفر دچار سرمازدگي شدند.

-آمبولانس هاي اورژانس به محل سقوط بهمن در جاده هراز، منطقه امامزاده هاشم اعزام شدند و کوهنوردان حرفه يي به حال آماده باش درآمدند.

-فايننشال تايمز گزارش داد بازيکنان هانزاروشتوک آلمان پس از بازي تدارکاتي با تيم ملي ايران، در تهران ماندگار شدند و پروازشان به تعويق افتاد.

?17 دي 1386

-تمام اداره ها، مدرسه ها و مراکز آموزش عالي استان خراسان رضوي تعطيل اعلام شد.

-تمام محورهاي منتهي به استان قزوين مسدود اعلام شد.

-جاده چالوس در مدت سي دقيقه برف روبي شد اما به دليل سقوط متعدد بهمن دوباره مسدود اعلام شد.

-مديرکل آسيب هاي اجتماعي شهر تهران؛ هيچ بي خانماني بر اثر سرما نمرده است.

-سازمان وظيفه نيروي انتظامي؛ اعزام مشمولان از 17 و 18 دي به 23 و 24 دي موکول شد بي آنکه غيبت بخورند.

-بعد از 20 سال در استان سيستان و بلوچستان برف باريد.

-راه ها مسدود شد و 12 هزار درراه مانده در زنجان ماندگار شدند.

-بسياري از مناطق تهران بي گاز ماند و اخبار سراسري اعلام کرد مردم براي وصل گاز با اداره گاز تماس بگيرند.

?18 دي 1386

-مسابقات واليبال باشگاه هاي ليگ برتر ايران تا آخر هفته به تعويق افتاد.

-پنج هزار و 579 نفر از افرادي که در جاده هاي کشور گرفتار شده بودند، اسکان يافتند.

-سرمازدگي جان هشت مسافر را گرفت.

-سرنشينان خودروهاي محاصره شده در برف، نجات يافتند.

-هشت محور ارتباطي در کشور مسدود بود.

-سازمان هواشناسي اعلام کرد، به افزايش دما اعتماد نکنيد، 20 تا 24 دي سراسر کشور برفي و سرد خواهدبود.

-روزنامه هاي همشهري، سرمايه و بسياري از روزنامه هاي ديگر منتشر نشد.

-روزنامه اعتماد 20 صفحه يي، 12 صفحه منتشر شد.

-برف و سرما هرچند بازار فرهنگ را کمرنگ کرد اما آن را از رونق نينداخت؛ بازار نمايش افرا، که بعد از دوسال دوري بهرام بيضايي از صحنه به تالار وحدت آمده است، داغ داغ بود.

-مراسم 45 سالگي شوراي کتاب کودک و نشست هاي فرهنگستان هنر لغو شد.

-پيکر حميد عاملي، قصه گوي راديو، تشييع شد.

-برآوردهاي روزنامه اعتماد از گزارش مرکز پژوهش هاي مجلس و سازمان بين المللي پول، از کاهش 913 ميليارد توماني توليد ناخالص داخلي در هريک از اين روزهاي تعطيل برفي حکايت داشت.

اما چه باک، اين روزها سپيد است و آدم برفي ها ميهمان کوچه ها.
تحليل عوامل مصدوميت سرباز ديدار سپاهان و پرسپوليس
من شک دارم آقاي فردوسي پور

حميدرضا ابک

همين جا رسماً دو دستم را بالا مي برم و خواهش مي کنم اين يادداشت را به عنوان حمله و نقدي به برنامه نود و آقاي فردوسي پور در نظر نياوريد. فردوسي پور در وضعيت دشوار و جايگاه پيچيده يي قرار گرفته است. خيلي راحت مي توان تمام زحماتش را ناديده گرفت و حکم به تعطيلي برنامه اش کرد. اما دشوار بتوان از پس اين خرابي، امارتي نو ساخت و راهي را ادامه داد که آقاي فردوسي پور با مشقت و پايمردي در اين سال ها طي کرده است. اما چه بايد کرد که بخواهيم يا نخواهيم، نود، تاثيرگذارترين برنامه ورزشي رسانه هاي ماست و هر گونه بحث و نقد جدي درباره فوتبال سرزمين ما، يک سرش به نود کشيده مي شود.

دوشنبه شب اين هفته، تصوير جگرخراش سرباز بيست روز خدمتي در مانيتور استوديوي نود به نمايش درآمد که در جريان بازي سپاهان و پرسپوليس، چشم هايش را از دست داده بود. قامت تکيده پيرزني که در بک گراند تصوير نشسته بود و چهره پوشانده بود، آنقدر تاثربرانگيز و اندوهناک بود که راه را بر سرودن هر مرثيه و ايراد هر سخنراني ديگري ببندد. اما چه بايد مي کرد آقاي فردوسي پور، که طبق وظيفه شغلي و رسانه يي اش بايد به تحليل اين اتفاق مي پرداخت و به قول خودش ابعاد قضيه را روشن مي کرد.

برنامه نود اين هفته، با کمي تغييرات، کپي برابر اصل برنامه هاي نود ديگري بود که در دوشنبه هاي پس از حوادث فوتبالي ما در اين سال ها به نمايش درآمده است. حادثه هاي ورزشگاه ساري، بازي ايران و کره، مسابقه ايران و ژاپن و اتفاقات ديگري از اين دست آنقدر حادثه آفرين بودند که يکي از قسمت هاي اين برنامه پرطرفدار را به خود اختصاص بدهند. شکل و شمايل تمام اين برنامه ها مانند هم بوده است و احتمالاً تا اطلاع ثانوي هم به همين صورت خواهد بود؛ مرثيه خواني درباره اتفاقاتي که رخ داده، زير اخيه کشيدن يکي دو مدير و مسوول، ابراز اميدواري از اينکه ديگر شاهد اتفاقاتي از اين دست نباشيم، اعلام اينکه خارجي ها از ما بدترند و نمايش تصاوير اوباشگري آنها، شانه خالي کردن مسوولان و در نتيجه اعلام اين گزاره که ما به دنبال يافتن مقصر نيستيم و مي خواهيم دلايل بنيادي وقوع چنين حوادثي را بررسي کنيم، پيش کشيدن پاي «فرهنگ» و سخنراني کارشناسان درباره ضرورت فرهنگ سازي در ورزش، محکوم کردن تماشاگرنماها و تا اتفاق بعدي اجماعاً فاتحه مع الصلوات. درباره هر کدام از اين سرفصل ها مي توان مدت ها قلمفرسايي کرد؛ البته اگر اين نوشتن ها و درخت حرام کردن ها به کار کسي بيايد. اما در ميان همه بحث هايي که در مورد اتفاقات اينچنيني در ورزش شکل مي گيرد، کمتر به يک نکته اشاره مي شود. اهالي علم اقتصاد در تحليل پديده هاي حوزه مورد علاقه شان، معمولاً به يک آموزه روش شناختي مطمئن پايبندند. به عقيده آنها در تحليل پديده هاي اقتصادي، اولويت بر دخالت دادن مفاهيم کمي و قابل اندازه گيري است. اگر قرار است مساله تورم را بررسي کنيم، ابتدا بايد ببينيم عوامل کمي تاثيرگذار بر اين پديده چيستند و دست آخر به اين موضوع بپردازيم که آيا روحيات فرهنگي خاص مردم يک کشور مي تواند باعث کاهش و افزايش تورم شود يا نه. گمان مي کنم بتوان از اين آموزه در تحليل اتفاقات حوزه هاي ديگر فعاليت بشري نيز بهره برد. «فرهنگ» لااقل به معنايي که در جامعه ورزش ما رايج شده، مفهومي است کاملاً «کيفي». واژه کيفي در اين نوشتار هم دقيقاً در تقابل با مفهوم «کمي» قرار دارد. به عبارت ديگر اگر براي مثال تعداد صندلي هاي ورزشگاه نقش جهان، ميزان بليت هاي به فروش رفته، تعداد نارنجک هاي پرتاب شده و پرسنل نيروي انتظامي مستقر در استاديوم، اعداد و ارقام کاملاً مشخص و روشني داشته باشند، درصد فرهنگ ورزش در ميان مردم تهران و اصفهان يا ميزان تقيد به بنيان هاي فرهنگي در ورزشگاه هاي کشور، چندان قابل اندازه برداري نيست. به همين خاطر است که وقتي مي گوييم عدم تخصيص امکانات انساني مناسب به حاضران در ورزشگاه موجب نارضايتي تماشاگران مي شود، معلوم است راجع به چه چيزي حرف مي زنيم، اما وقتي مي گوييم بايد در حوزه ورزش فرهنگ سازي کرد و به اقدام هاي زيربنايي پرداخت، و هيچ مکانيسم روشن و واضحي براي تحقق اين امر ارائه نمي کنيم، انگار که بگوييم «کارهاي خوب، خيلي خوبند و کارهاي بد متاسفانه خيلي بدند». جالب اينکه بسياري از کارشناسان، رگ خواب مردم را به دست آورده اند و از آنجا که نجابت و بي ادعايي اهالي ورزش را دريافته اند، به خوبي فهميده اند که با به کار بردن چند واژه پرطمطراق جامعه شناختي و روانشناختي و با تاکيد بر اينکه بايد با مسائل «ريشه يي» برخورد کرد، مي توان صداي مردم را خواباند و کلي مشتري براي خود دست و پا کرد و دکان و دستگاهي علم کرد که از اين به بعد براي تحليل تمام مسابقات ورزشي از ما «دعوت به عمل بياورند».

پروفسور جامعه شناسي که ميهمان برنامه نود بود و اصرار داشت بگويد بچه محل تختي است و جامعه شناس خوب بايد به زبان مردم سخن بگويد و از کلماتي چون «گاوبندي» استفاده کند، تقريباً هيچ چيز به دايره دانش مخاطبان برنامه نود نيفزود. او فقط کمي اعتراض کرد که اگر بخواهيم به زبان به اصطلاح مردمي خودش سخن بگوييم چنين مضموني داشت؛ «بابا بي خيال، يه فوتبال که انقد دنگ و فنگ نداره. ناسلامتي ما با هم رفيقيم. مگه تختي يادتون نيست. آره ديگه، همون. جوونمردي و محبت و صفا و بعدشم که برد و باخت اصلاً اهميتي نداره که. در ضمن لپ تاپ منم که مي بينين. پروفسور هم که يعني از «کاردرست» يه نموره بالاتر. پس گوش کنيد ديگه. خوبيت نداره. در و همسايه چي مي گن؟ بعدشم شما که انقد گليد و باحاليد. خارجي ها هم که انقد بيخود و بي شعورن. کوتاه بياييد ديگه. دمتون گرم. عزت زياد، جامعه شناس و استاد دانشگاه».

شايد به تعبيري درست مي گفت. احتمالاً اگر به زبان جامعه شناسان سخن مي گفت، منظورش را اين گونه بيان مي کرد که اتفاقات مستحدثه در فوتبال ما ريشه در تبديل ورزش پهلواني به ورزش قهرماني دارد و ايرادها را بايد در اين تبديل و تبدل جست وجو کرد. دوران تحصيل ابتدايي اين حقير، مصادف بود با سال هاي آغازين انقلاب اسلامي. معلمان ورزش ما اصرار داشتند به ما بفهمانند که «پهلواني» ارزش است و «پيروزي» کاملاً جنبي و بي ارزش. به همين خاطر وقتي مسابقات گل کوچک مدرسه به پايان مي رسيد، تيم هاي اول و دوم و سوم جوايز يکساني مي گرفتند که معمولاً سرجمعش ارزشي کمتر از ارزش هاي مادي جايزه يي داشت که تيم اخلاق مسابقات مي گرفت. عده يي هم که سوراخ دعا را پيدا کرده بودند، بچه مثبت هاي کلاس را جمع مي کردند و کلي قربان صدقه داور مي رفتند و به طرف مقابل احترام مي گذاشتند و کاپ اخلاق را مي بردند. سخن پروفسور محترم در جايگاه خود سخن متيني است. اما مساله اينجاست که اگر فرآيند بازگشت سمت و سوي فوتبال جهان و ايران به فوتبال پهلواني ممکن و البته مطلوب بود که مشکلي نبود. همه درد اينجاست که فوتبال مدرن، چنين توصيه هايي را برنمي تابد. همين ورزش دوستان اخلاق گرا پوست از سر و کله رونالدينيو مي کنند اگر ناگهان حس کند گل زدن به دپورتيوو لاکرونيا بي انصافي و ضعيف کشي است و بهتر است توپ را به نورافکن استاديوم بزند. اتفاقاً آقاي پروفسور بهتر از هر کسي مي دانند که جامعه شناس، عالم اخلاق و مربي تعليم و تربيت نيست. او قرار است با مفروض گرفتن شرايط موجود به تحليل و ارائه راهکار بپردازد. فرض کنيد يک نفر پيشنهاد بدهد که در کنار درهاي خروجي استاديوم هاي ورزشي شيشه هاي قدي بسياري تعبيه شود تا تماشاگران خشمگين، پس از خروج از ورزشگاه آنها را خرد کنند و از خير شيشه اتوبوس هاي شهري بگذرند. مي توان گفت اين فرد، توصيه يي جامعه شناسانه يا مبتني بر روانشناسي اجتماعي انسان شهري ارائه کرده است. اما توصيه هاي مبتني بر تغييرات بنيادين و ناديده انگاشتن پيش فرض هاي اجتماعي موضوع، بيشتر به ذکر مصيبت و منقبت خواني شبيه است و هر چه باشد جامعه شناسي نيست. اتفاقاً اين توصيه فرمانده يگان ويژه اصفهان مبني بر برگزاري مسابقه براي تماشاگران در بين دو نيمه، هر چه نبود، جامعه شناسانه تر از توصيه هاي پروفسور بود. در همين برنامه نود به اشکالات «کمي» بسيار زيادي اشاره شد که فوتبال ما را تهديد مي کند. ورزشگا ه هاي ما استاندارد نيستند، صندلي هاي ما شماره ندارند و افراد مطمئن اند که اگر هم خطايي بکنند، شناسايي آنها در ميان فوج جمعيت خروشان اگر ناممکن نباشد، ساده نيست، امکان برقراري حريم هاي امنيتي لازم در استاديوم هاي ما وجود ندارد، امکانات سخت افزاري ورزشگاه ها هيچ تناسبي با تعداد افراد حاضر در ورزشگاه ندارد، استاديوم ها مجهز به دوربين هاي مداربسته نيستند و قس عليهذا.

هر کدام از اين دلايل در هر کشور توسعه يافته يي مي توانند به تنهايي منجر به فاجعه شوند. اين مشکلات، مشکلات کوچک و خردي نيستند که فقط فهرستشان کنيم و يا علي مدد و برويم سراغ ضرورت فرهنگ سازي. جامعه شناس برنامه نود به درستي اشاره کرد که فرهنگ ماهيتي سيال دارد و اين نهال نازک در صورت برنامه ريزي صحيح ريشه مي دواند و تنومند مي شود. اما از اين نکته هم نبايد غفلت کرد که تا مهيا شدن امکانات سخت افزاري و متناسب نشدن آنها با جمعيت حاضر در ورزشگاه، سخن گفتن از فرهنگ و فرهنگ ورزشي اگر کميک و بيهوده نباشد، بي فايده است. مفهوم «تماشاگرنما» يکي ديگر از مفاهيم جامعه شناسانه يي است که سال هاست در صدر فرهنگنامه ورزش ما جا خوش کرده است. اين مفهوم «کيفي» نيز به ما اجازه مي دهد که دل بينندگان برنامه ها و خوانندگان مطالب مان را به دست بياوريم و با اقتدار به الگوي «من نبودم، دستم بود» تقصير را بيخ ريش افراد مجهول الهويه يي بيندازيم که به تعبير مدير محترم حاضر در برنامه قصد سوءاستفاده دارند. آقاي ساکت درست مي گويند. به هر حال در هر اجتماع و جمعي ممکن است عده يي سوءاستفاده گر وجود داشته باشند. اما تصديق مي کنند که احاله هر اتفاق ناگواري به اين توده سيال و ناشناخته «سوءاستفاده گر» و «تماشاگرنما» هم پاک کردن صورت مساله است. به تعبير دقيق تر، تماشاگرنما در قاموس ورزشي ما هيچ مصداق از پيش تعيين شده يي ندارد، بلکه صفتي است که به هر کسي که به هر دليلي باعث وقوع اتفاقي ناگوار شود، اطلاق مي شود؛ حتي اگر شخص مربوطه، آدم محترمي باشد که از بي حرمتي تماشاگران همجوارش به خود يا کودکش به تنگ آمده و فريادي کشيده و بلوايي را باعث شده باشد. بعد هم به فرض که تماشاگران ميلان و بارسلونا و ليورپول بسيار اوباشند و از مصاديق اراذل به شمار مي روند و کارهاي خيلي تاسف بارتري مي کنند. خب که چه؟ اولاً اگر اين است پس چرا خودتان مثال مي آوريد که در استاديوم هاي انگليس تماشاچي به راحتي مي تواند بازيکن را با دستش بگيرد اما نمي گيرد؟ درثاني، پس اين همه داعيه تاريخ و تمدن و فرهنگ و به رخ کشيدن ويژگي هاي روحي انسان ايراني چه مي شود؟ چطور کار که به اينجا مي رسد، اعمال شنيع فرنگ نشينان ملعون، مجوزي براي رفتارهاي مشابه در ميان ما مي شود؟ آيا مسوولان فوتبال ما هم مثل همان مسوولان فرنگي رفتند تماشاگرنماها را شناسايي کنند و به قول خودتان، آنها را از حضور در استاديوم هاي ورزشي محروم کنند؟ شاهدي مي گفت در بلاد کفر، حداکثر نيم ساعت پس از پايان مسابقات بزرگ، همه تماشاگران در متروها و اتوبوس ها نشسته اند و به سوي مقصد روانه. راست مي گوييد. با اين همه امکانات، واقعاً نامردند که اوباشگري مي کنند. بايد يک نان بخورند و صدشکر و دعا بگويند. متاسفانه و به دليل امکانات بي بديل موجود در عرصه «بدخواني» مطالب در عالم روزنامه نگاري کشور ما، بايد کاملاً اداري و رسمي اعلام کنم که نويسنده اين يادداشت نه مخالفتي با فرهنگ و فرهنگسازي دارد و نه هيزم تري از جامعه شناسان خريداري کرده است و نه کينه يي از آقاي فردوسي پور به دل دارد. همه سخنش اينجاست که حتي در صورت وجود تحليل هاي درخشان و پذيرفتني کيفي، متدولوژي و روش تحقيق به ما مي آموزد که ابتدا به عواملي کمي اکتفا کنيم و در صورت عدم کاميابي به سراغ مولفه هاي کيفي برويم. تا چه رسد به اينکه تحليل هاي کيفي ما از فرهنگ تا اين اندازه سست و بي چارچوب باشد و فقط به کار خاموش کردن معترضان بيايد و فراري دادن موضوع از زير سبيل هاي برافراشته بر صورت هاي غمگين. فقط مي ماند يک نکته بي ربط. آقاي فردوسي پور، قاعدتاً به جبر شرايط، چندين بار تکرار کرد که ما به دنبال مقصر نيستيم و مطمئناً همگان به زشتي اين حادثه اذعان داريم و هيچ کس «شک ندارد» که اين اتفاق، بي نهايت ناگوار و ناپسند است. من شک دارم آقاي فردوسي پور. به نظرم خيلي هم اتفاق ناپسند و ناگواري نبود که اگر بود لابد ککمان مي گزيد و کاري مي کرديم. من، شما، جامعه ورزش، مسوولان دولتي، مردم و هر کس ديگري. شما بگوييد، اگر ما، همه ما، اين اتفاق را ناپسند مي دانستيم و ناگوار، کدام انسان دردمندي پيدا مي شد که التماس محزون آن سرباز روستايي را بشنود که از مسوولان «چشم هايش» را مي خواست و باز هم حاضر نشود عطاي اين همه فوتبال و ورزش و رسانه و فرهنگ را به لقايش ببخشد و نرود پي کارش؟ نه، انگار خيلي هم ناگوار نبود، فراموشش مي کنيم.
عناوين اين صفحه
کوششي کهنه، قالبي نو
دومين دوره جايزه ادبيات نمايشي به نام اکبر رادي
محمد يعقوبي با کنسول افتخاري در جشنواره
تلخ و شيرين روزهاي برفي
من شک دارم آقاي فردوسي پور

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام