دوشنبه، 1 بهمن 1386 - شماره 1595
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: ادبيات
شاهنامه پژوهي در گفت وگو با استاد مهدي قريب
از روزگار شوخ چشم چه مي توان گفت

 

محمد قريب از سال 1342، يعني از زماني که در دانشکده ادبيات مشهد، دانشجوي ادبيات فارسي بود تا به همين امروز، در دو زمينه اصلي کار کرده است ؛ شاهنامه شناسي و نقد ادبيات داستاني معاصر. در اين دو عرصه به جز تاليف و تصحيح حدود 28 مجلد کتاب، نزديک به 200 مقاله تحقيقي و انتقادي نيز از وي در نشريه هاي مختلف منتشر شده است؛ هيرمند (چاپ خراسان)، جهان نو، انديشه و هنر، فردوسي، رودکي، فرهنگ و زندگي، سيمرغ، راهنماي کتاب، سخن، کتاب توس، چيستا، نگاه نو، آدينه، دنياي سخن، بررسي کتاب (چاپ امريکا)، ايرانشناسي و ايران نامه (چاپ امريکا)، فرهنگ، يادنامه هاي مختلف و چندين مجله ادبي و پژوهشي معتبر ديگر. در حال حاضر ويرايش سوم شاهنامه چاپ مسکو که در ساليان اخير هر يک از مجلدات آن به اهتمام نسل جديد ايران شناسان آکادمي علوم روسيه و نيز شخص پروفسور محمد نوري عثمان اف انجام شده، با سرويراستاري و نظارت قريب در ايران به همت انتشارات سروش زير چاپ است.



-همکاري با بنياد شاهنامه فردوسي را از چه زماني آغاز کرديد و فعاليت هاي آن بنياد را چگونه ارزيابي مي کنيد؟

مهم ترين و تعيين کننده ترين واقعه در فعاليت هاي ادبي و پژوهشي من در زندگي، افتخار شاگردي استاد زنده ياد دکتر پرويز ناتل خانلري و همکاري با ايشان در بنياد فرهنگ ايران و سپس همکاري با استاد نادرالمثال زمانه ما زنده نام مجتبي مينوي براي تصحيح علمي و انتقادي متن شاهنامه بوده است. در حقيقت اين همکاري از روز 20 آذر ماه سال 1350 يعني از همان نخستين روز تاسيس بنياد شاهنامه فردوسي به رهبري علمي معزي اليه آغاز شد. در بنياد شاهنامه فردوسي که در آذرماه سال 1350 به وسيله وزارت فرهنگ و هنر وقت براي تصحيح علمي و انتقادي متن شاهنامه و نيز ديگر پژوهش هاي شاهنامه شناسي و اسطوره شناختي پا گرفته بود، به جز استاد مينوي مجال کسب فيض از محضر استادان برجسته و بي بديلي چون زنده ياد دکتر عباس زرياب خويي، زنده ياد دکترسيدجعفر شهيدي، زنده نام دکتر احمد تفضلي و نيز دکتر محمدامين رياحي و دکتر محمدرضا شفيعي کدکني - که عمر پربرکتشان درازباد- دست داده بود. دوره اول فعاليت بنياد شاهنامه فردوسي در حقيقت با مرگ استاد مينوي در بهمن سال 1355 دچار رکود و سپس در 1357 به کلي متوقف شد.در همين دوره بود که بخش هاي متعددي از شاهنامه با معتبر ترين و قديمي ترين دست نوشته هاي شناخته شده اين اثر مقابله و براي بررسي و پژوهش هاي بعدي آماده شد. متن مصحح داستان رستم و سهراب در سال 1352 به اهتمام استاد مينوي و داستان فرود به کوشش محمد روشن در سال 1354 چاپ و منتشر شد. به جز اينها 5 شماره از مجله شاهنامه پژوهي و اسطوره شناسي سيمرغ و نيز مجموعه سخنراني هاي کنگره فردوسي که در سال 1356 به اهتمام بنياد شاهنامه فردوسي در بندرعباس تشکيل شده بود، زير عنوان «شاهنامه شناسي» تدوين و منتشر شد. يکي دو سال پس از پيروزي انقلاب اسلامي هنگامي که بقاياي بنياد شاهنامه فردوسي، اعم از پژوهشگر و اسناد و مدارک و عکس نسخه هاي متعدد و کتب و مراجع موجود، همراه با ديگر موسسات پژوهشي و فرهنگي قبل از انقلاب از جمله فرهنگستان زبان، فرهنگستان ادب و هنر، بنياد فرهنگ ايران، مرکز مطالعه فرهنگ ها و... در يک سازمان واحد با نام موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي- پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي فعلي - ادغام و منضم شد، هنوز تا چند سال بعد بنياد شاهنامه فعاليتي در حوزه شاهنامه شناسي نداشت. در سال 1363 که مقرر شد متن تصحيح شده داستان سياوش که پيش از انقلاب به اهتمام استاد مينوي و زنده ياد محمد مختاري تصحيح و نمونه هاي چاپ شده آن آماده صحافي بود، همراه با مقدمه يي به قلم اينجانب منتشر شد، فعاليت هاي نصفه و نيمه بنياد نيز آغاز شد. همين جا لازم است يادآوري کنم نظريه اينجانب درباره احتمال مخدوش بودن قدمت تاريخي و صحت متن دست نوشته نويافته فلورانس که تاريخ کتابت آن در کتيبه نسخه علي الظاهر 614 هجري ثبت شده، اولين بار در همين سال 1363 در خلال مقدمه داستان سياوش آورده شده بود. بعدها اين نظريه به تفصيل در سه مقاله مفصل، جداگانه و با ذکر مثال ها و قرائن متعدد چاپ شد.در سال 1369 به مناسبت کنگره هزارمين سال تدوين شاهنامه که به همت سازمان فرهنگي ملل متحد (يونسکو) در چند کشور از جمله ايران برگزار شد، متن مصحح داستان سياوش مجدداً به همراه جلد دوم آن که شامل واژه نامه يي مفصل و نيز تفصيل اختلاف نسخه فلورانس و برخي استدراک هاي ضروري درباره متن بود به انضمام مقاله يي بالنسبه مفصل درباره دلايل مخدوش بودن دست نوشته فلورانس از ديد متن شناسي انتقادي شاهنامه، چاپ و منتشر شد. در همين سال علاوه بر تجديد تصحيح و چاپ داستان سياوش، متن داستان رستم و سهراب به تصحيح استاد مينوي نيز با مقدمه و تحشيه جديد به اهتمام اينجانب و يکي ديگر از همکاران و نيز داستان فرود به اهتمام آقاي محمد روشن تصحيح مجدد و چاپ شد. بعد ها يعني در واپسين سال هاي فعاليت دوره دوم بنياد شاهنامه فردوسي داستان بيژن و منيژه به مثابه آخرين اثر پژوهشي بنياد شاهنامه با همان شيوه تصحيح انتقادي و علمي مورد وثوق استاد زنده ياد مينوي همراه با مقدمه يي مفصل در چندي و چوني کار تصحيح به اهتمام اينجانب چاپ و منتشر شد. بلافاصله پس از انتشار داستان بيژن و منيژه همين فعاليت محدود و نصفه و نيمه بنياد نيز دوامي نيافت و سرانجام در سال 1373 به دليل يک سوء تفاهم بزرگ که مجال طرح آن در اينجا نيست، اين موسسه شاهنامه پژوهي به کلي منحل شد. طنز عميق روزگار در اين شکل خاص انحلال وقتي کنايه آميزتر و پرمعناتر مي شود که بدانيم به جاي گسترش تحقيقات و پژوهش هاي بنياد شاهنامه فردوسي و اهتمام در تصحيح متن کامل و نهايي اين حماسه بي بديل جهاني در ميهن سراينده آن، که آرزوي سوزان زنده يادان مجتبي مينوي، زرياب خويي، احمد تفضلي، سيدجعفر شهيدي و بسياري ديگر از اساتيد برجسته بوده و هست، اجراي طرح چاپ منظومه ظفرنامه حمدالله مستوفي به شکلي گسترده و با امکاناتي چشمگير در پژوهشگاه آغاز شد که تاکنون چند مجلد از آن

- فقط بر مبناي يک نسخه - چاپ و منتشر شده است. درباره اين شوخ چشمي روزگار عجالتاً چه مي توان گفت جز، فاعتبروا يا اولي الابصار،

-درباره ضرورت تصحيح متون قديمي و کهن هم اگر ممکن است توضيحي بفرماييد.

پرسش بسيار خوب و روشنگرانه يي کرديد، چرا که تصحيح علمي و انتقادي متون کهن فارسي به جز هدف اصلي آن که ويرايش الحاقيات ادوار مختلف از نسخه هاي يک اثر و نزديک شدن به بيان شاعر يا نويسنده آن است، دستاوردهاي مهم ديگري نيز دارد که از اهم آن تهيه و تدارک کارمايه براي تحقيق و تفسير در ديگر رشته هاي مرتبط علوم انساني است. در ميهن ما اين رشته نوين از تحقيقات علمي آن چنان که بايد و شايد شناخته شده نيست. با گسترش و پيشرفت روزافزون علوم و تجريد هر رشته علمي به رشته هاي فرعي و تخصصي تر ديگر، که هر يک واجد قانونمندي ها و روش هاي پژوهشي خودويژه يي است، ضرورت دستيابي به اصالت يک متن ادبي يا تاريخي را اجتناب ناپذير ساخته است. بازيابي ويژگي هاي فکري، هنري و مضموني آثار شاعران و نويسندگان ادبيات کهن فارسي از ديدگاه هاي نو با لزوم احياي متن يک اثر از سخن ها و الحاقيات ديگران در ادوار مختلف تاريخ، پيوند تنگاتنگ دارد. امروزه هر چه موضوع پژوهش ها از مسائل کلي فرم و محتواي في المثل شاهنامه فردوسي، غزليات شمس، مثنوي مولوي، ديوان حافظ، آثار سعدي و... به سوي نکات جزيي تر، خاص تر و عميق تر اثر بيشتر ميل مي کند، ضرورت اتخاذ سند از متني اصيل که رشحه قلم شاعر يا نويسنده يي مشخص است که در قرني معين مي زيسته، بيشتر احساس مي شود. به بيان ديگر، امروزه پژوهندگان رشته هاي مختلف ادبيات و به طور کلي علوم انساني، به ضرورت زمان، هر اندازه از نگرش افقي به ساختار، فرم و محتواي يک پديده ادبي به جانب بررسي عمودي محتوا و ساختمان آن اثر و تجريد عناصر زيباشناختي آن بيشتر تغيير جهت مي دهند، بازجست اصالت بياني، مضموني و فکري يک اثر ادبي کلاسيک، شکلي حادتر و جدي تر مي يابد. به جز اينها، تصحيح علمي و انتقادي متن يک اثر، واجد يک دستاورد مهم ديگر نيز هست. اگر بخواهم اين نظريه را بر مثال شاهنامه فردوسي، مفهومي کنم بايد بگويم که بيشتر از هزار سال از تاريخ سرايش شاهنامه مي گذرد و قديمي ترين نسخه شناخته شده آن متعلق به سنه 675 هجري است، حال با تصحيح اين دست نوشته بر مبناي مقابله آن با نسخه هاي متعدد و معتبر ديگر که در سده هاي بعد کتابت شده اند، افزون بر دستاورد اصلي که احياناً همان يک يا چند گام نزديک تر کردن متن 675 به زمان و بيان شاعر است، نتيجه مهم ديگري نيز به بار مي آورد، که بالمآل مي تواند مستند تحقيق و پژوهش در رشته هاي ديگر علوم انساني شود، زيرا با جداسازي و تمييز ملحقات ديگران که در نسخه هاي شاهنامه متعلق به هر دوره آمده، مي توان سلايق و گرايش هاي اجتماعي، فرهنگي و چه بسا سياسي کاتبان و علاقه مندان شاهنامه را در مقاطع تاريخي متفاوت طبقه بندي کرد و کيفيات و نوع اين الحاقيات يا کاهش ها و افتادگي هاي عمدي يا سهوي را در نسبت با جريان هاي اجتماعي، ديني و فرهنگي هر زمانه از منظر جامعه شناسي تاريخي تبيين و تعيين کرد.

-به تازگي شاهنامه تصحيح شده به کوشش شما روانه بازار کتاب شده و تا آنجا که من اطلاع دارم مورد استقبال هم قرار گرفته، ابتدا بفرماييد در چه مدت زماني اين کار سترگ را به انجام رسانديد و ويژگي هاي اين کار تازه در چيست؟

ببينيد، تصحيح يک متن ادبي يا تاريخي به وسيله کسي که در آن حوزه سال ها تلمذ و کار کرده و نمونه هايي از ويرايش هاي خود را نيز پيش تر و به تناوب در معرض داوري جامعه تحقيقاتي قرار داده و چه بسا مورد نقد و بررسي نيز قرار گرفته است، با حاصل کار شخصي عادي - حتي اگر آن شخص مدارج عالي تحصيلي را در رشته مرتبط طي کرده باشد - تفاوت بنيادي دارد. توضيح اينکه در همان گام نخست شماي کلي کار و شيوه ورود براي حل معضلات و مبهمات متن براي محقق با تجربه، حداقل به مقدار زياد روشن است. و بخش هايي بعضاً مهم از ابهامات، اغلاط، بي ترتيبي ها و درهم ريختگي ها پيش تر يا حل شده يا به ضرس قاطع مي داند که تعيين شکل صحيح، در حال حاضر با توجه به مستندات شناخته شده موجود، ميسر نيست. پس اگر در پاسخ به پرسش شما بگويم که اين کار سه سال وقت مرا گرفته است، حق مطلب آنچنان که بايد و شايد ادا نشده، چرا که اين متن در حقيقت ماحصل نه فقط سه سال از عمر من بلکه فرآيند متجاوز از چهل سال غور و تدقيق مداوم و مستمر شاهنامه و زير و رو کردن جامع نسخ موجود آن و همچنين تدقيق تحقيقات مرتبط با آن در ايران و انيران است که در وضعيت و با توجه به محدوديت ها و امکانات اندک فني و مالي عجالتاً به اين صورت ارائه شده و بي ترديد هنوز با آن متن شاهنامه مورد نظر من فاصله زياد دارد. با اين تفاصيل ضروري است درباره ويژگي هاي مثبت چاپ حاضر توضيحي بدهم، اگرچه من در مقدمه اين متن تا جايي که در آن مجال تنگ ميسر بوده، توضيحات شفافي ارائه داده ام، ليکن در اينجا بايد اضافه کنم که هيچ مصحح متني به ويژه مصحح متني بزرگ مثل شاهنامه نمي تواند ادعا کند که در لحظه انتشار کتابش، تصحيح او حرف آخر را در مورد بيان فردوسي زده است، قوياً معتقدم هر متن مصحح شاهنامه، مادام که بر مبناي نسخه هايي که قديمي ترين آن نزديک به سه قرن با زمان شاعر فاصله دارد، تصحيح، چاپ و ارائه شود، فقط گامي مثبت به پيش است، با اين پيش فرض که مصحح تمامي ويرايش هاي مقدم بر کار خود را نيز ملحوظ نظر داشته است. و لابد متن مصحح من نيز از اين قاعده مستثنا نيست، منتها من با مطالعه چاپ هاي موجود شاهنامه ادعا دارم که متن حاضر اگر چه متن نهايي نيست ليکن در نسبت با چاپ هاي ديگر پيراسته تر است و صدها ضبط مخدوش، مغلوط و مبهم موجود در نسخه هاي چاپي شاهنامه و حتي متون مصححي که به وسيله خود اينجانب تا به امروز منتشر شده است در اين متن تصحيح شده است.

-در اين کار محققانه، نسخه موزه بريتانيا را اساس کار خويش قرار داده ايد و اين براي کساني که کنجکاوتر هستند جالب است که بدانند به چه دلايلي اين نسخه را انتخاب کرده ايد.

به اين دليل بسيار ساده که در تصحيح علمي و انتقادي يک متن کهنه، اقدم و اصح نسخ خطي شناخته شده آن متن بايد به عنوان نسخه اساس، مبناي کار قرار گيرد. صدالبته اساس قرار دادن اقدم نسخ موجود به هيچ وجه به معناي اصالت مطلق دادن به مضبوط آن نيست. به سخن ديگر قدمت يک دست نوشته در شيوه تصحيح انتقادي متن شرط لازم براي داوري درباره صحت نسبي آن است، ليکن شرط کافي نيست. بسيار امکان دارد که دست نوشته متاخرتر از اقدم نسخ، اصح نسخ موجود آن متن باشد و چه بسا از روي مادر نسخه يي مستقل کتابت شده باشد که قديمي تر از مادر نسخه اقدم دست نوشته باشد. اثبات اعتبار و صحت متن يک چنين دست نوشته يي زماني امکان دارد نسبت مضبوط اين نسخه به لحاظ استقلال - انتساب به مادر نسخه يي قديمي و منحصر به فرد - تعداد ابيات، پيراستگي نسبي، نوع دست خوردگي هاي کلي و جزيي دوره يي و برخي قرائن ديگر با نسخه هاي متعلق به سنوات مختلف مقابله شود. در غير اين صورت قديمي ترين نسخه صرف نظر از صحت و سقم مضبوط متن آن بايد ملاک کار تصحيح قرار گيرد تا نتيجه کار اگر احياناً به بيان شاعر يا نويسنده نزديک تر نشود، دورتر هم نرفته باشد. درباره نسخه هاي شناخته شده شاهنامه به اعتقاد من مي توان به يقين گفت اقدم نسخ موجود (موزه بريتانيا مورخ متقدم بر 675 هجري) اصح نسخ نيز هست. قرائني وجود دارد که مدلل مي دارد تاريخ کتابت اصل اين دست نوشته متقدم بر 675 هجري بوده است؛ دلايل اين مدعا را من در مقدمه داستان سياوش و بيژن و منيژه و نيز در دو مقاله يي که يکي در شماره 12-11 فروردين 1386 نشريه نامه بهارستان صص260-255 چاپ شده و ديگري در کتاب توس جلد سوم صص 133-117 به تفصيل آورده ام که علاقه مندان مي توانند به آنها رجوع کنند. در اينجا فقط مي خواهم به نکته يي جديد درباره تاريخ کتابت اين نسخه اشاره کنم؛ مي دانيم که تعداد اوراق دست نوشته موزه بريتانيا در مجموع با محاسبه مقدمه شاهنامه ابومنصوري - مشهور به مقدمه قديم - حدود 603 صفحه است و هر صفحه بدون در نظر گرفتن معدود عناوين آن، حاوي حدود 87 بيت است. 20 صفحه از آغاز، ميانه و انجام اين نسخه ساقط شده و بعدها کاتبي ديگر اين اوراق اسقاط شده را از روي نسخه يي که مورخ 675 هجري بوده، کتابت کرده و به اصل اين دست نوشته افزوده است؛ در آخرين صفحه نيز خود تاريخ اين بازنويس را ثبت کرده است؛ «کتبت هذه النسخه في محرم سنه خمس و سبعين و ستماعه کذا في منقول عنه سنه 675.» شما تصور بفرماييد در قرن هشتم، نهم، دهم و احياناً يازدهم هجري کاتبي حرفه يي، حرفه يي به اين اعتبار که وظيفه خود دانسته در کتيبه اوراق اسقاط شده، تاريخ بازنويسي را که از روي نسخه يي مورخ 675 هجري انجام داده، به دقت و با امانت ثبت کند. حال آيا ساده انگارانه نيست اگر فرض کنيم کاتب با وجود اينکه حداقل به اندازه برخي از نسخه شناسان امروز ما از نسخه هاي خطي علم و اطلاع دارد و مي داند نسخه مادر او که در بازنويسي اين 20 صفحه و نيز مقدمه قديم مورد استفاده قرار گرفته، از اصل دست نوشته بريتانيا قديم تر است، ليکن باز هم ضروري دانسته که اصل دست نوشته ناقص را که به زعم اکثر نسخه شناسان امروز ما متاخرتر از مادر نسخه اوراق اسقاط شده است، تکميل و احياناً حفظ کند. وقتي نسخه يي که قديمي تر است به شکل کامل در دسترس است چه ضرورتي براي تکميل نسخه جديد تر احساس مي شده، آن هم با ثبت دقيق تاريخ تکميل آن؟،به جز اينها دست نوشته موزه بريتانيا به لحاظ ويژگي رسم الخط - نگارش حروف، نوع نقطه گذاري، اتصال و انفصال حروف اضافه به فعل، صفت، اسم و قيد - متصل نوشتن برخي کلمه ها و متصل کردن برخي ديگر به هم، پيراستگي نسبي متن و... عجالتاً در قياس با حدود 20 نسخه از قديم ترين و معتبر ترين دست نوشته هاي شاهنامه، به اعتقاد من معتبر ترين و صحيح ترين دست نوشته شناخته شده است و اقدم و اصح نسخ موجود است که در اين صورت در شيوه علمي و انتقادي تصحيح متن شاهنامه بايد الزاماً به عنوان نسخه اساس مورد توجه قرار گيرد.

-مي دانيم که نسخه شاهنامه کتابخانه ملي فلورانس ناقص و مخدوش است و دربردارنده همه متن شاهنامه نيست، در اين باره نيز توضيحي بفرماييد.

دست نويس کتابخانه ملي فلورانس که تاريخ کتابت آن علي الظاهر و بنابر کتيبه آن مورخ 614 هجري است، در حال حاضر نمي تواند به عنوان نسخه اساس در تصحيح متن شاهنامه، مبنا قرار گيرد؛ به اين دليل که؛1- اين دست نوشته ناقص است يعني فقط نيمي از شاهنامه را از آغاز تا پايان پادشاهي کيخسرو دارد، بنابراين استفاده از آن به عنوان نسخه اساس سبب مي شود که در متن مصحح دوگانگي به وجود آيد زيرا ويراستار متن مجبور است براي تصحيح نيمه دوم شاهنامه يعني از پادشاهي گشتاسب تا پايان کتاب نسخه ديگري را مبناي کار قرار دهد، در نتيجه شيوه استدلالي کار او در روند تصحيح گرفتار دوگانگي و احياناً تناقض مي شود و اين دوگانگي صحت و اصالت متن را تحت الشعاع قرار مي دهد. 2- اصولاً متن اين دست نوشته جدا از احتمال مخدوش بودن تاريخ کتابت آن از ديد متن شناسي انتقادي شاهنامه واجد واژگان خاص، ابيات و انواع دخل و تصرف هايي است که نوعاً در نسخه هاي متعلق به سده هاي متاخرتر، به ويژه دست نوشته هايي از شاهنامه که حول و حوش سال تدوين شاهنامه بايسنقري در اواسط قرن نهم هجري-829 هجري- کتابت شده ديده مي شود.

3- مقدمه اوسط شاهنامه در اين دست نوشته وجود دارد که به قول مرحوم محمد قزويني اين مقدمه در نسخه هاي بعد از قرن هفتم و هشتم ديده مي شود. 4- رسم الخط اين نسخه دوگانه است يعني به وسيله دو کاتب و در دو زمان متفاوت و احتمالاً از روي دو مادر نسخه مختلف استنساخ شده است که به جز ناقص بودن نسخه اين قرينه نيز وحدت متن آن را زير سوال مي برد.

-ظاهراً نسبت به شاهنامه دکتر جلال خالقي مطلق انتقادهايي داشتيد.

اجازه بدهيد به اين پرسش شما پاسخ ندهم. من دلم مي خواهد پاسخ مفصل و مستدل به اين پرسش را در ميزگردي بيان کنم که خود آقاي دکتر جلال خالقي مطلق نيز در آن حضور داشته باشند.

-شما با آوردن ابيات و داستان هاي مشکوک(که برخي آنها را الحاقي مي پندارند) راه تحقيق و داوري را هموار ساخته ايد که جاي انديشيدن دارد، آيا مي توان اين اقدام را واکنشي به شاهنامه خالقي مطلق دانست؟

اين مساله به هيچ وجه واکنشي به شاهنامه آقاي دکتر خالقي مطلق نيست. همان طور که در پيشگفتار کتاب نيز نوشته ام چون در متن حاضر به دلايل بسيار که در دو پرسش قبلي به بخشي از آن اشاره کردم، امکان ثبت دقيق و تفصيلي اختلاف همه نسخ وجود نداشت، ترجيح دادم که حداقل اکثر روايات و داستان هاي فرعي شاهنامه که برخي از آنها مسلماً الحاقي است، با نشانه هايي معين و مميز ضبط شود. بعدها چنانچه عمري باقي بود و فرصتي فراهم شد و از همه مهم تر اگر قرائن بيشتر و متقني در تاييد اصالت يا عدم اصالت هر يک از آنها به دست آمد، در اين باره بيشتر غوررسي و تحقيق مي کنم ولي چيزي که در اين عجالت مي توانم بگويم اين است که چنانچه پيش تر اشاره کرده ام نزديک به دو هزار و دويست مورد غلط استدراکي در کار ايشان سراغ کرده ام.

-پيشنهاد شما در مقدمه کتاب شاهنامه جهت گردهم آمدن استادان برجسته و شاهنامه شناس در يک مجموعه و بنياد ملي براي تصحيح علمي و انتقادي شاهنامه تا چه اندازه ممکن است و به چه شرايط و امکاناتي نياز دارد؟

متاسفانه تاکنون و به دلايل نامعلوم امکان تصحيح علمي و انتقادي متن شاهنامه و نيز تدوين فرهنگ جامعي از مفردات و به ويژه ترکيبات - ترکيبات اعم از کنايات، استعارات، استعمالات خاص و... - در ميهن فردوسي فراهم نشده است، تجربه موفق بنياد شاهنامه فردوسي با کمال تاسف محقق نشد و دوام نيافت و در نيم قرن اخير چاپ هاي معتبر و قابل اعتناي شاهنامه فردوسي عمدتاً در بيرون از مرزهاي ايران انجام گرفته است. من آرزو دارم تجربه گرانبهاي سه نحله مشخص شاهنامه شناسي - مسکو، هامبورگ و تهران- در يک نهاد واحد در داخل ايران جمع آيد تا شايد با تصحيح و چاپ متن شاهنامه فردوسي به شيوه علمي و انتقادي و نيز ديگر تحقيقات علمي شاهنامه پژوهي و اسطوره شناسي، آرمان ديرينه استادم زنده ياد مجتبي مينوي و ياران گرامي درگذشته اش جامه عمل بپوشد.
نگاهي به مجموعه داستان «پاييز بود»
مکاشفات نوستالژيک پاييز
اميد سليمي

محمدرحيم اخوت اين روزها پرکار مي نمايد. پس از انتشار مجموعه داستان «باقيمانده ها» در تابستان 86، مجموعه داستان «پاييز بود» را در فصل بعد به چاپ رساند تا از دغدغه چاپ داستان هاي نوشته اش در سال 85 رهايي يابد.

در «پاييز بود» اخوت ظاهراً بيشتر به تعريف خود از مجموعه داستان، همان طور که درآمد «باقيمانده ها» مي گويد، نزديک مي شود زيرا ربط و پيوند 9 داستان «پاييز بود» بسيار بيشتر از آن چيزي است که داستان هاي «باقيمانده ها» را کنار يکديگر چيده بود. اين مجموعه

154 صفحه يي، تلاش دارد بار ديگر دغدغه هاي اخوت را به عنوان يکي از آخرين بازماندگان مکتب داستان نويسي اصفهان و تيپ ادباي «زنده رود»ي عيان سازد.

مشخصه بارز اين گروه ارائه زباني داستاني و تاکيد بر جنبه هاي فرمگرايي بر پايه شگردهاي نوين داستان پردازي در حيطه درونمايه هايي است که زندگي ايراني را رقم مي زند. اين گروه با تاکيد بر يافتن و کنکاش زواياي تاريک زندگي ايراني، گزاره هاي جديدي را پيش روي خوانندگان جدي ادبيات داستاني قرار دادند. تاکيدات وسواس گونه هوشنگ گلشيري بر شناسايي ديگرگونه زندگي ايراني از جنبه هاي مختلف خانوادگي، اجتماعي و سياسي در داستان هاي پيش و پس از انقلابش، به خوبي مبين اين موضوع است. محمدرحيم اخوت نيز چنين مضاميني را دستمايه داستان هاي اخير خود قرار داده و البته در «پاييز بود» با غلظت بيشتري نسبت به آثار قبلي، اين موضوع را پيگيري کرده است.

اگر از مضمون داستان هاي اين مجموعه گذر کنيم، فرم هاي خاص داستان نويسي در مجموعه اخير اين نويسنده اصفهاني، چندان به عرصه تجربه گذارده نشده است. مي توان گفت به جز داستان «الذي يوسوس في صدور الناس» که ماجرا در قالب نامه يي گويا براي شخصي نوشته مي شود، ساير داستان هاي مجموعه ساخت و ريخت همگوني دارند، هر چند نويسنده سعي زيادي کرده با استفاده از بازي هاي زباني، روايي و زماني، شکلي بديع به تک تک داستان ها تحميل کند، ولي اسکلت بندي يکسان داستان هاي مجموعه، به سادگي نشان مي دهد اين آثار حاصل کار بازه زماني کوتاهي از زندگي ادبي اخوت است؛ بازه يي به طول سال 85 خورشيدي.

اين شکل و شمايل يکسان در داستان هاي «پاييز بود»، «لطفاً نگران من نباش»، «مثل همان روزها» و «ترس از تنها شدن و تنهاتر شدن» به خوبي قابل مشاهده است و با اندکي کند و کاو مي توان رگه هاي قوي همان شکل مبتني بر شروعي با روايت نقلي، گريزي به زمان گذشته و بعد حرکت به سوي آينده، به همراه رجوع به همان روايت ماجرايي که از ابتدا آغاز شده را مشاهده کرد. البته هيچ گاه نقش زبان که کارکردي يگانه و منحصر به فرد را در اين داستان ها بازي مي کند، نبايد از نظر دور داشت. اين زبان بي پيرايه و محدود به لغات آشناي روزمره، در برخي صفحات پيچ و تابي شاعرانه به قامت خود مي دهد تا يکسان بودنش در برخي داستان ها، چندان توي ذوق نزند.

«...از آن پس مرگ همچون مترسکي با پالتو سياه مندرس از دور مرا صدا بزند تا با گام هاي مردد به سوي او بروم و او با پاهاي چوبي و خنده کريه دندان نما از من بگريزد و بگذارد همان طور حيران بمانم و سرگردان در خلنگزار نشسته جاي کشتگاه آفت زده يي که هيچ باراني بر آن نمي بارد و هيچ بادي آن را بيدار نمي کند و...

(ص 154)»آشکار است چنين پيچ و تابي بر قامت لباس زبان داستاني اخوت، چنان زار مي زند که نتوان از آن به عنوان ترفندهاي زباني براي تاثيرگذاري بيشتر بر خواننده ياد کرد. تنها جايي که در سراسر اين مجموعه، زبان جايگاه واقعي خود را در اين گونه شگردها به خوبي يافته، داستان «الذي...» است. نگاه زبان شناسانه نويسنده اين داستان که در قالب نامه، شرح درد خود را با مخاطبش (پدر خود و خواننده آن سطور) سر مي دهد، توانسته به خوبي شخصيت خود و پرسوناژ روبه رو را بسازد و عينيتي قابل قبول و پذيرفتني به «زبان» داستان بدهد. ولي مشکل از جايي آغاز مي شود که همين زبان داستاني نامه گونه در «مثل همان روزها» بدل به کپي عيني سه نامه از همسر راوي در ميان متني مي شود که هيچ گونه جايگاه و تمهيدي براي نامه ها در خود نتنيده است. به بيان ديگر، لذت تجربه موفق شگرد نامه هاي گويا در «الذي...» آنقدر نويسنده را به خود مشغول مي سازد که ناخودآگاه به چاه ويل استفاده بي منطق از اين شگرد مي افتد و به ناچار، اثر را در وادي ناهمگوني و ناهماهنگي رها مي کند. در حيطه مضمون نيز، سرخط هاي مشترک تمامي داستان ها، به نقطه متمرکزي ختم مي شود و آن نقطه، در حسرت گذشته ماندن نويسنده 62 ساله اصفهاني است. نوستالژياي دلگير اخوت، همان طور که در مجموعه «باقيمانده ها» موج مي زند، جاي پاي آشکار خود را در «پاييز بود» نيز نقر کرده است. در حقيقت، تمامي داستان هاي «پاييز بود»، به ضرب و زور افسون هاي مکاشفه گونه نويسنده يي که فکر مي کند حرفي از روزگاران گذشته براي گفتن به مخاطبان خود دارد، به نحو دلگيري، حسرت زمان از دست رفته را همراه مي آورد.

ديدگاه انتقادانه نويسنده به اوضاع سياسي و اجتماعي اکنون کشور و شهر خود -اصفهان- آنچنان فضاي ذهني وي را مشغول کرده که در خوانش ابتدايي داستان ها، بيراه نيست اگر خواننده خود را با اعلانيه گونه يي در نقد شرايط فعلي مواجه ببيند. در «اسحاق هم که مرد» همذات پنداري با ايرانيان کليمي، در «الذي...» اعتراض به وضعيت سياسيون سربه نيست شده و در «پاييز بود» عريضه يي عليه عوامل احتمالي مرگ زنده ياد ميرعلايي، قسمت اعظمي از بار مفهومي ماجرا را به دوش مي کشد. پس چرا به خواننده يي که از خود مي پرسد تفاوت نويسنده ادبيات داستاني با صادرکننده بيانيه سياسي چيست، خرده بگيريم؟ ولي با اين حال «پاييز بود» مخاطب قديمي تر را به ياد داستان هاي مکرري مي اندازد که روزگاري در اين سرزمين باب بود تا ذهن کتابخوان هاي حرفه يي را با نيش سياسي خود، جلا دهد، مخاطباني که تعدادشان اکنون شايد در کل کشور به شمارگان 2200 نسخه يي «پاييز بود» نرسد.
سخنراني دکتر حميديان با موضوع «خصلت کنايي و تداعي در شاهنامه»
کنايه هاي عميق شاهنامه
مهر؛ نشست درس گفتارهايي از فردوسي با موضوع «خصلت کنايي و تداعي در شاهنامه» عصر چهارشنبه با سخنراني دکتر سعيد حميديان در شهر کتاب برگزار شد. اين پژوهشگر ادب فارسي با اشاره به تاثير بيان حماسي شاهنامه در شعر خاقاني و نظامي گفت؛ من منکر ارزش هاي اسکندرنامه نظامي نيستم ولي بايد گفت اين کار شکستي در برابر شاهنامه به حساب مي آمد. من قصد اسائه ادب به نظامي را ندارم و او شاعر مورد علاقه و موضوع تحقيقات من است ولي بايد دانست که فردوسي در وجود نظامي هم هست و البته بعضاً با او پيدا و پنهان معارضه هم مي کند. همچنين وقتي مولوي در غزل عرفاني خود با لحن حماسي صحبت مي کند قطعاً فردوسي در وجود او نيز بوده است. برخي اشعار حافظ هم گوياي اين تاثيرپذيري است. سعيد حميديان بحث خود را درباره خصلت کنايي در شاهنامه اين چنين آغاز کرد؛ مرادم از خصلت کنايي چيست؟ آيا مي توان گفت که برخي قسمت هاي شاهنامه بدون ذکر چيزي و قرينه يي مي تواند تداعي کننده برخي جاهاي ديگر يا رويدادهاي تاريخي زمان فردوسي و ماقبل آن باشد؟ من معتقدم دارد. کنايه هاي عميقي در شاهنامه هست که با ديگر قسمت هاي آن و نيز رويدادهاي واقعي بيروني حول و حوش دوره فردوسي مرتبط است. البته اثبات آن سخت است ولي اگر به شاهنامه اشراف پيدا کنيم، اثبات آن دشوار نيست. حافظ از خيلي از آثار تاثير پذيرفته و اقتباس کرده و بعضاً سرقت هم داشته است. وي براي ورود به اين موضوع مجدداً بر بزرگي بزرگان ادب که به اقتباس و تقليد از متون پيشين خود دست زده اند، تاکيد کرد و گفت؛ نظامي استادي بي بديل است. نبايد بزرگان را در قياس با هم کوچک فرض کنيم. اين کار چيزي جز ويرانگري نيست. اين شايسته کساني است که تنها از يک نفر خبر دارند و از بقيه بي اطلاعند. مثلاً حافظ هم از خيلي از آثار تاثير پذيرفته و اقتباس کرده و بعضاًً سرقت هم داشته ولي اينها طبيعي است. اين فردوسي پژوه ادامه داد؛ وقتي کسي مثل نظامي بيتي را بدون هيچ قرينه يي مي گويد و در مقابل بيتي از شاهنامه قرار مي دهد هيچ وقت به طور مستقيم صحبتي از فردوسي نمي کند. در داستان اسکندر در شاهنامه، فردوسي از زبان درخت سخنگو از مشي اسکندر انتقاد مي کند. درخت او را فردي با حرص و آز و قاتل پادشاهان و... عنوان مي کند اما نظامي بدون هيچ قرينه يي در مورد اسکندر بيتي را به کار مي گيرد که در مقابل فردوسي است. او براي اين منظور از همان واژه هاي فردوسي استفاده کرده ولي اسکندر را ايمن و دادگر و فوق انسان توصيف مي کند. سعيد حميديان افزود؛ شاهنامه تداعي هاي زيادي دارد. شاهنامه اساساً اثري نوستالژيک است و براساس غم غربت بنا شده است. چون کسي است که غم غربت نسبت به زمان هاي دور (زمان شوکت و عزت) ايران دارد. فردوسي را بايد متعلق به سده چهارم و عصر ساماني دانست. وي اضافه کرد؛ اصل و ريشه کنايه زدن يعني اينکه يک رويداد کنايت و تداعي کننده رويدادي در زماني ديگر باشد. فردوسي ابياتي دارد که عيناً نوستالژي است. او زمان خود را زمان خواري مي دانست و در اين باره به عزت گذشته زياد رجوع کرده است. در شاهنامه از سه پادشاه سخن به ميان مي آيد که از جهاتي مشابه هم هستند. اولي گشتاسب است که در دوره پهلواني قرار مي گيرد. دومي خسرو پرويز که به دوره تاريخي تعلق دارد و سومي محمود در زمان فردوسي. آيا اينها همديگر را تداعي نمي کنند؟ اشتراکاتي ميان آنها وجود دارد. هر سه آنها پادشاهاني جبار و قدرتمندند و هر سه به گونه يي مي خواستند تسلطي فراگير بر کشور داشته باشند. هر سه به شکلي احترام بزرگان و پهلوانان را از بين بردند. گشتاسب با رستم چنين کرد ولي از او تودهني خورد. اين مي تواند دوران خسرو پرويز را تداعي کند که بهرام چوبين تنها سردار لايق را از ميان برداشت. حميديان افزود؛ بهرام تداعي کننده رستم است. به واقع وقتي رستم رفت ديگر پهلواني ظهور نکرد چرا که دوره افول و نزول و خواري بود. اما بهرام وقتي مي آيد اميدهاي فردوسي شعله مي کشد و اين مساله از ابيات او پيداست. اما دريغا که اين رستم با همه شايستگي هايش رستم نشد. رستم واجد ويژگي هايي بود که بهرام نداشت. فردوسي قصد داشته به صورت پوشيده دوره هاي تاريخي را به تصوير بکشد. وي درباره تداعي کنندگي بهرام توضيح داد؛ ابياتي را که درباره رستم و بهرام آورده شده بايد کنار هم گذاشت و به شباهت آنها پي برد.

وقتي هم که بهرام با نيرنگ خسرو با ناجوانمردي کشته مي شود، ابيات فردوسي با سوگ و غم درباره رستم سروده مي شود. انگار فردوسي از ما مي خواهد درباره آن رويدادها تامل کنيم و تداعي ها را دريابيم. پس گشتاسب حرمت پهلوان را شکست و خسرو هم بهرام را از پيش پايش برداشت و سرانجام محمود غزنوي با خدعه و مکر و ريا (در لباس دين) شبيه آن دو عمل کرد. حميديان با اشاره به اينکه هر سه پادشاه فوق با کمک بيگانه به قدرت رسيدند و از اين طريق نيز شباهت هايي با يکديگر دارند، اضافه کرد؛ محمود غزنوي با همه قدرتش در مقابل خلفاي عباسي چاکرصفت بود. فردوسي قصد داشته به صورت پوشيده دوره هاي تاريخي را براي ما به تصوير بکشد. سعيد حميديان در پايان به داستان سوفزا و تشابه سرنوشت او با رستم پرداخت و بعد از تشريح دو روايت گفت؛ بايد در اين گونه مقولات انديشيد. اگر به آنها فکر نکنيم شاهنامه جز قصه هاي عشقي و جنگي و... چه چيزي خواهد داشت؟ بايد لايه هاي ژرف شاهنامه را مورد توجه قرار داد. يکي از اين لايه ها همين مقوله تداعي انگيزي است که حوادث شاهنامه را با رويدادهاي قبلي خود و جهان بيرون مرتبط مي کند.
عناوين اين صفحه
از روزگار شوخ چشم چه مي توان گفت
مکاشفات نوستالژيک پاييز
کنايه هاي عميق شاهنامه

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام