سه شنبه، 2 بهمن 1386 - شماره 1596
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
با وجود تصويب حذف کنکور براي ورود به دانشگاه
کودکان ايراني همچنان تست مي زنند

شيما فرزادمنشاگر تا ديروز استرس و اضطراب ناشي از کنکور و ورود به دانشگاه فقط مخصوص دانش آموزان دبيرستاني بود، امروزه با وجود تبليغات رسانه يي و تشديد رقابت ميان دانش آموزان کنکوري، اضطراب ناشي از آن به دانش آموزان دبستاني هم سرايت کرده است و اگر در گذشته خانواده و والدين آنچنان نقشي در چگونگي ورود فرزندان شان به دانشگاه نداشتند، امروز شاهد تلاش آنان براي هر چه زودتر وارد کردن فرزندان شان به چرخه رقابت هاي کنکوري هستيم. وجود آموزشگاه هاي متعدد با شعبه هاي بي شماري که در برنامه ريزي جامع شان، برنامه يي هم براي کودکان دبستاني در نظر گرفته اند، دليلي بر اين ادعا است که هر روز بر تعداد دانش آموزان دبستاني که از کلاس سوم، تست زني و آزمون هاي دوره يي را شروع مي کنند، افزوده مي شود.



کنکور حذف مي شود

در خبرها آمده است؛«به دليل اجماع کارشناسان، درباره آسيب هاي اجتماعي- رواني- اقتصادي روش فعلي گزينش دانش آموزان براي ورود به دانشگاه ها، کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس پس از ماه ها رايزني با کارشناسان آموزش و پرورش طرح نحوه پذيرش دانشجو در دانشگاه ها و مراکز آموزش عالي کشور را تهيه و آن را براي تصويب نهايي به صحن مجلس شوراي اسلامي تقديم کرده است.» و سرانجام خبر مي رسد از اينکه «براساس مصوبه مجلس، کنکور دانشگاه ها حداکثر تا سال 90 حذف مي شود.» البته با گذشت مدت زماني از تصويب طرح، همچنان نقاط ابهام آميز بسياري مثل ميزان توان آموزش و پرورش براي برگزاري آزمون هاي کشوري و تصحيح يکنواخت برگه هاي امتحاني در اين طرح وجود دارد. در هر صورت، کنکور از مسائل پراهميت براي اکثريت خانواده هاي ايراني است. تمام خانواده هايي که فرزندي دارند به نحوي درگير اين مساله هستند چه در اوايل تحصيل فرزندان، چه در اواسط و چه در سال هاي پاياني که استرس ها چند برابر مي شود.

همه به دنبال جزئيات بيشتر هستند و در حال محاسبه اينکه تا سال حذف کنکور فرزندان شان در چه پايه يي تحصيل مي کنند و قرار است چه اتفاقاتي برايشان پيش بيايد. آنها نگران تغييراتي که ممکن است تا قبل از حذف کامل کنکور، در اين آزمون صورت گيرد هم هستند.

اما آنچه مسلم است وضعيت دانش آموزان ابتدايي است که با اين مصوبه قطعاً به کنکور نمي رسند و شايد نسلي باشند که بدون تجربه بار سنگين شبح کنکور و تحمل انواع اضطراب ها و استرس ها به دانشگاه راه پيدا مي کنند. اما اين نسل که از چنين موهبتي برخوردار شده است، خيلي هم خوشبخت نيست. اين نسل به جاي آنکه تنها در سال هاي پاياني دبيرستان دغدغه کنکور داشته باشند، از همين حالا استرس هاي آن را حس مي کنند و در جو رقابتي کنکور قرار مي گيرند. گذشته از کلاس هاي درسي شان در مدارس دولتي و غيرانتفاعي که به آنها مطالب و مفاهيم را مي آموزند- گرچه اخيراً برخي از آنها هم به جاي تدريس مفهومي مطلب، جهت تستي و کنکوري به آموزه هايشان مي دهند- آموزشگاه هاي علمي آزاد فراواني هر روز چون قارچ در نقطه يي از شهر مي رويند و تنها پديده يي که در آنها کمياب است، علم است برعکس نام شان، آموزشگاه هايي که با بمباران تبليغاتي خانواده ها و ذهن کودکانه فرزندان شان آنها را ترغيب به ثبت نام مي کنند تا کودکان از کلاس سوم دبستان در آزمون هاي هفتگي شان شرکت کنند، تست بزنند، نکته بياموزند و به جاي ايجاد انگيزه و خلاقيت در آنها و شناخت استعدادشان، جو رقابتي ايجاد کرده و از همين ابتدا با تنش بزرگ شوند؛ نگراني و اضطراب ناشي از کابوس رتبه که به استرس هاي نمره شان اضافه مي شود و از روح لطيف و کودکانه آنها، بچه هاي عصبي و پرخاشگر مي سازد. رقابتي که تمام زندگي شان را تحت الشعاع زندگي ديگراني قرار مي دهد که چشم شان بايد همواره دنبال آنها باشد تا مبادا عقب بمانند، بدون توجه به استعدادها و تفاوت هاي فردي که دارند.

در اين ميان آنچه بي اهميت است و به آن پرداخته نمي شود، روح و روان کودکاني است که در ميان کتاب و تست و آزمون گم مي شود و خانواده هايي که باز هم تحت تاثير همان جو تبليغاتي، راهي آموزشگاهي براي ثبت نام مي شوند و در غير اين صورت هم دچار عذاب وجدان به خاطر انجام ندادن اين وظيفه،

در آموزشگاه هاي آزاد چه مي گذرد

سري مي زنيم به تعدادي از بي شمار آموزشگاه هايي که در هر شبکه يي و ميان برنامه يي تبليغي دارند و در صفحات نيازمندي هاي هر کدام از روزنامه هاي گوناگون آگهي و نشاني به جا مي گذارند. از کلاس ها و آزمون هايشان براي کودکان دبستاني سوال مي کنيم. در چنين شرايطي سوال از چگونگي برنامه هاي مقاطع راهنمايي و دبيرستان و اينکه آيا کلاس و آزمون دارند يا خير، روشن و واضح به نظر مي آيد. در رابطه با کلاس هاي تقويتي مقطع ابتدايي، متاسفانه براي کلاس هاي اول و دوم دبستان آزموني وجود ندارد اما از سال سوم دبستان آزمون هاي منظم ماهانه و دوهفته يي براي کودکان برگزار مي شود. خانمي که با خوشرويي نقش مشاور را در يکي از آموزشگاه هاي سرشناس دارد و به صورت رايگان مشاوره ارائه مي دهد، در اين باره مي گويد؛«اينجا کلاس درس و نکته براي سوم دبستاني ها وجود ندارد اما در پايه هاي چهارم و پنجم ابتدايي کلاس هاي تقويتي دروس رياضي، علوم و بخوانيم و بنويسيم داير است و در ادامه تاکيد مي کند کلاس هاي اينجا در سطح کلاس هاي تيزهوشان است.»از زمان و هزينه آزمون ها مي پرسيم که خانم مشاور ادامه مي دهد؛«آزمون ها، هر ماه در روز جمعه صبح برگزار مي شود و مبلغ پنج آزمون 32 هزار تومان مي شود.» آماري هم از تعداد کل شرکت کنندگان در اين آزمون ها مي دهد که بيش از هزار نفر هستند. اين تنها يکي از آموزشگاه هاي اين چنيني است. او در ادامه اشاره مي کند به تدريس خصوصي براي دانش آموزان اول و دوم و سوم دبستان که در صورت نياز مي توانند از معلم خصوصي آموزشگاه استفاده کنند. آخرين نکته هم معرفي کتاب هاي کمک آموزشي است.

در ديگر آموزشگاه ها هم تقريباً همين شرايط است. با اين تفاوت که آزمون ها دو هفته يک بار برگزار مي شود. ماهي دو بار جمعه کودکان در ميان تست ها مي گذرد. به نظر مي آيد هزينه آزمون ها هم ارزان تر است و هر آزمون پنج هزار تومان هزينه دارد که با توجه به تعداد بيشتر آزمون ها، هزينه کل دوره بيشتر از آموزشگاه قبلي مي شود، آموزشگاه بعدي هم همچنين و...،

مساله به همين سادگي تمام نمي شود. واقعيت اين است که تنها تعداد اندکي از اين موسسات در همه جاي شهر شعبه دارند و خانواده ها در هر نقطه يي مي توانند به آنها دسترسي داشته باشند. ديگر آموزشگاه هايي که از اين شرايط برخوردار نيستند، با بسياري از مدارس غيرانتفاعي و دولتي قرارداد مي بندند و تمام بچه هاي مدرسه، بدون داشتن زحمت رفت و آمد ثبت نام مي توانند در آزمون هاي هفتگي شرکت کنند. گرچه در اين ميان خانواده ها ديگر حق انتخاب ندارند و اين گونه است که در پايان، همه کودکان راضي به نظر مي آيند، حتي با همه خستگي و سلب اوقات فراغت شان شکايتي نمي کنند چرا که در فضايي قرار گرفته اند که قرار است چشمان شان همواره به دنبال ديگري باشد مبادا که عقب بمانند. بدين ترتيب براي رقابت با همکلاسي ها هم که شده احساس رضايت خاطر دارند.

دکتر فاطمه قاسم زاده روانشناس در مورد اين نوع آموزش مي گويد؛«اين گونه آموزش ها که تفاوت هاي فردي را ناديده مي گيرد و به کودکان به شکل اشيا نگاه مي کند سلامت روان بچه ها را به خطر مي اندازد. چرا که امروزه آنچه به عنوان بهترين نوع آموزش در سطوح بين الملل مطرح است، آموزش فراگير است يعني آموزش همه کودکان، با هوش متوسط و عالي در يک کلاس و نبود اين انتظار که همه در تمام دروس عالي باشند و يکسان عمل کنند. در آموزش فراگير در هر کلاسي همه نوع شاگردي وجود دارد، حتي ديده شده است کودکاني را هم که معلوليت جسمي دارند، با ديگر کودکان در يک مدرسه و صرفاً در کلاس هاي جداگانه براي آموزش قرار مي دهند تا از اين طريق هم کودکان تفاوت را حس کنند و هم رقابت ميان شان که مخرب روح و روان است از بين برود. بدين ترتيب هم کودکان سالم حس همدلي را تجربه مي کنند و هم کودکان معلول، احساس طردشدگي و تنهايي ندارند. در حالي که در مدارس ما برعکس است. کودکان را براساس هوش جدا مي کنند و در کلاس هاي متفاوت قرار مي دهند و نتيجه اين مي شود که اختلاف ميان معدل شاگرد اول و آخر کلاس نيم نمره است،» او از تجربه ها هم صحبت به ميان مي آورد؛«در يکي از مدارس دانش آموزي به مشاور مراجعه مي کند که داراي استرس ها و فشار رواني زيادي است در حالي که معدلش 30/19 است. با پيگيري مشخص مي شود که وي شاگرد بيست و هشتم کلاس و شاگرد آخر شده است زيرا در کلاس همه معدل هايي بالا با اختلافات چند صدمي دارند.»

قاسم زاده معتقد است نتيجه يي که از اين جدايي ميان دانش آموزان و تمرکز صرف به مسائل آموزشي آن هم از نوع حفظيات و نه مفاهيم حاصل مي شود عدم رشد اجتماعي و عاطفي کودکان است. در مدرسه و کلاس و آموزشگاه، از بچه ها تنها خواسته مي شود خوب حفظ کنند، خوب تست بزنند و تکاليف شان را انجام دهند و بدين ترتيب زماني براي پرورش شخصيت کودک و توجه به ديگري به عنوان يک انسان و نه يک رقيب باقي نمي ماند. درنهايت بچه ها به گونه يي بزرگ مي شوند که با ديدن يک معلول جسمي تعجب کرده و واکنش نامناسبي از خود نشان مي دهند.حس همدلي، دوست داشتن ديگران و احساس مسووليت در آنها از بين مي رود و همه همسالان تنها برايشان حکم رقيب را پيدا مي کنند؛ رقيبي که بايد حذف شود و اين موضوع نه تنها در زمينه هاي درسي بلکه در آينده بر تمام جوانب زندگي شان تاثير مي گذارد. اين بچه ها در بزرگسالي همچنان اضطراب را با خود به همراه دارند و در زندگي، اشتغال، ازدواج و... به رقابت با ديگران مي پردازند. بدين ترتيب در اين سيستم آموزشي به جاي تقويت انگيزه کودکان و کمک به آنها براي شناخت بيشتر خود، راهکارهايي به آنها ارائه مي دهند که در رقابت با ديگران ترغيب به درس خواندن و آوردن نمره 20 شوند. راهکاري که در نهايت آنها را از خود و اهداف شان دور مي کند و باعث مي شود حتي در ديگر زمينه ها هم رشد نکنند چرا که همواره در زندگي اضطراب زيادي را با هم همراه دارند. نتيجه اين اضطراب طولاني مدت، شکل گرفتن شخصيت بچه هايي است عصبي و پرخاشگر و بدون قدرت ابتکار و خلاقيت، بچه هايي که گرچه توانسته اند همواره 20 بگيرند، اما در نهايت همه کاره و هيچ کاره مي شوند چون در هيچ زمينه يي به طور تخصصي علايق و استعدادشان را نشناخته اند و نتوانسته اند روي رشته يي خاص تمرکز کنند. اين استاد دانشگاه با اشاره به جريان حذف کنکور تاکيد مي کند؛ «اگر سياست هاي پيش بيني شده در اين زمينه، در نظر گرفتن سوابق تحصيلي صرفاً براساس نمرات دبيرستان باشد، در سال هاي آينده معضلي خواهد شد که زندگي دانش آموزان را نه فقط براي يک سال پاياني دبيرستان و کنکور، بلکه براي چهار سال تحت فشار و اضطراب قرار مي دهد زيرا در اين حالت قرار است بچه ها تمام اين چهار سال را در رقابت نمره آوردن و کسب امتياز به سر ببرند. چرا که ملاک نمره است و اين سيکل معيوب اهميت نمره 20، همچنان تکرار شده و نتيجه يي به مراتب بدتر از کنکور را رقم مي زند. در واقع نمره دادن در دوران مدرسه، سنتي منسوخ شده در نظام آموزشي کشورهاي پيشرفته است که ما همچنان از آن استفاده مي کنيم و به جاي دادن رتبه هاي طبقه بندي شده، همچنان ميان نمرات مانده ايم.»

خانواده ها و هزينه هاي آموزش

هرچقدر هم که دورانديش بوده باشيد، احتمالاً کمتر از دو فرزند نداريد، هزينه ها و مخارج زندگي، وقتي در کنار هزينه هاي تحصيل و تفريح قرار مي گيرد، رقمي مي شود که هر قلبي را به تپش وامي دارد. هرچقدر هم که خانواده يي به چنين آموزش هايي در مقاطع دبستان بي اعتقاد باشند و فرزندان شان هم بي نياز از آن، وقتي زير رگبار تبليغات «ما شما را به دانشگاه مي بريم» قرار مي گيرند و در کنار همکلاسي هايي مي نشينند که هر يک از معلم خصوصي و آموزشگاه و آزمون هاي هفتگي و ماهانه استفاده مي کنند، توان انتخاب و تصميم گيري را از دست مي دهند. کودک همکلاسي هايش را مي بيند و تبليغات ميان برنامه هاي کارتوني تلويزيون را، دوستاني را مي بيند که هر جمعه آزمون مي دهند و در رقابت با هم از رتبه هايشان مي گويند. يکي از مادراني که فرزندش را براي ثبت نام به آموزشگاه آورده مي گويد؛«همه دوستانش مي آيند و به نظر مي آيد نتيجه خوبي هم مي گيرند. اگر ثبت نامش نکنيم و فردا در درسي مشکل پيدا کند، خودمان را نمي بخشيم. رقابت ها براي دانشگاه شديد شده است و بايد بچه ها براي موفقيت پايه درسي قوي داشته باشند. مدرسه اش خوب نيست و معلمان خوب کار نمي کنند.» همه دلايل اين مادران منحصر به موفقيت در کنکور و ورود به دانشگاه نيست. اهداف کوتاه مدت تري هم وجود دارد که انگيزه يي براي ترغيب بچه ها به افزودن حفظيات و تست زدن حرفه يي شده است.

ورود به مدارس تيزهوشان، همان هدف کوتاه مدت است که بسياري از والدين را به دنبال خود مي کشد. واقعيت اين است که هوش تا حدود زيادي ارثي و طبيعي است و آن جنبه آن هم که قابل پرورش است، با روش هاي خلاقانه و به کار گرفتن ذهن کودک براي کشف بيشتر و بهتر جهان اطراف ممکن است، نه با آموزش فشرده در مقطع پيش دبستاني و دبستان و وادار کردن کودک به خواندن تست و نکته و افزودن محفوظاتي که کاربردشان را نمي داند. آموزش غيراصولي گرچه ممکن است در نهايت منجر به راهيابي آنان به مدارس راهنمايي تيزهوشان شود، اما هرگز تيزهوشي به حساب نمي آيد. دکتر قاسم زاده معتقد است؛ «در واقع بسياري از بچه ها در نيمه هاي راه مقاطع راهنمايي و دبيرستان مدارس تيزهوشان قادر به ادامه نيستند و نمي توانند خود را با مدل مدارس تيزهوشان منطبق کنند و حتي در صورتي که تحت اين شرايط وارد مدارس شوند و با ادامه همين روش درس شان را ادامه دهند، اين پيشرفت صوري و ظاهري به قيمت از دست رفتن خواب و استراحت و تفريح و اوقات فراغت آنان است که اهميتش بسيار بيشتر از آموزش هاي اين چنيني است. اين حذف نيازهاي اساسي کودکان، سلامت روان و جسم آنان را به خطر مي اندازد و مطمئناً بازدهي مطلوبي در درازمدت نخواهد داشت.» همچنين او در ادامه اشاره مي کنند به تحقيقي که چند سال پيش در رابطه با پايگاه اجتماعي- طبقاتي کودکان تيزهوش شده است که نتايج حاصل از آن نشان مي دهد اين بچه ها عموماً با استفاده از آموزش فشرده در دوران ابتدايي و حتي ماقبل و به کار گرفتن انواع معلم ها و روش هاي تست زني موفق شدند به اين مدارس وارد شوند و در واقع از تيزهوشي يا هوش پرورش يافته يي برخوردار نيستند و صرفاً روش ها و حفظيات را آموخته اند، که آن هم به قيمت گرفتن اوقات فراغت و استراحت کودکان تمام شده و هزينه مناسبي به نظر نمي آيد.

کنکور حذف شده است

با همه اين احوالات، به نظر مي آيد خبر قطعي حذف کنکور و تصويب آن در مجلس براي سال 90 هم از تب و تاب آن نکاسته و حتي آنهايي که حداقل 8 سال تا پايان تحصيلات شان باقي است، همچنان در پي افزايش معلومات کنکوري خود هستند و براي جا نماندن از قافله از رفتن به هيچ کلاسي هم دريغ ندارند. در اين ميان هم شرکت هاي تبليغاتي از اين آشفته بازار بهره مند مي شوند و هم آموزشگاه هايي که آنچنان نظارتي بر فعاليت شان نيست. در حالي که خبر حذف کنکور به عنوان يک مصوبه مهم و مثبت در روزنامه ها جا خوش کرده است و از مضرات کنکور همچون به حاشيه راندن آموزش هاي تحليلي و مدرسه يي، استفاده نکردن از روش هاي فعال، گروهي، مشارکتي و آزمايشگاهي براي آموزش، به حاشيه راندن معلماني که مفهومي تدريس مي کنند و... سخن گفته مي شود و قرار است روش هاي آموزشي جايگزين براي دانش آموزان کنکوري در نظر گرفته شود، ظاهراً هيچ تغييري در مناسبات آموزشي، ذائقه مردم و کارکرد آموزشگاه ها به چشم نمي خورد.شايد طرح حذف کنکور، همچون بسياري از قوانين صرفاً در کتب حقوقي نوشته شود تا در ساليان آينده کم کم فرصت ظهور و عملي شدن پيدا کنند. با يک نگاه خوش بينانه به اجراي آن در سال 90 آيا مي توان اميدوار بود که اين نيز عرصه يي براي رقابت در کسب نمره 20 نشود- و نمره همچنان ملاک ورود به دانشگاه قرار نگيرد- تا کل دوران دبيرستان را براي دانش آموزان تبديل به کابوس نکند؟
تاويل يک نظر
مهاجرت بزرگ ترين اشتباه نيست
سعيد هنرمند

در تاريخ 23 دي ماه سال جاري يادداشتي با عنوان «ايراني مهاجر، ايراني غريب، ايراني تنها» در صفحه گزارش اجتماعي روزنامه اعتماد به چاپ رسيد و همان طور که از عنوانش پيدا است در رابطه با ايرانيان مهاجر بود. در اين يادداشت در توصيف ايرانيان مهاجر آمده است؛ «ايراني مهاجر هيچ چيز ندارد، نه هويت دارد و نه اعتبار، نه ريشه دارد و نه پايداري. يک درخت خشکيده است که هيچ زميني ريشه هايش را پذيرا نيست. يک موجود معلق در هوا است...» و در شرح منبع درآمد ايرانيان مهاجر اين چنين آمده؛«مردان و زنان مهاجر ايراني که فقط به خاطر امرار معاش تن به جارو زدن مغازه و شستن توالت و دستشويي و سرايداري داده اند، دختران و پسران مهاجر ايراني که سرگردان و غريب به کافه هاي شبانه پناه برده اند تا شادي آفرين دقايق انتهاي شب باشند، تحصيلکردگان مهاجر ايراني که به اميد فردايي بهتر دقايق آينده را در تاريک ترين دخمه ها و پستوهاي دکان يک کارفرماي هندي يا چيني يا بنگلادشي يا پاکستاني باطل کرده اند...» در اين يادداشت ديدگاه نويسنده را به راحتي مي توان دريافت.

نويسنده مهاجرت را امري اشتباه مي داند آنچنان که خود مي گويد؛ «بزرگ ترين اشتباه عمر يک مهاجر ايراني، مهاجرت است.» اين يعني تمام ايرانيان مهاجر مرتکب بزرگ ترين اشتباه عمرشان شده اند. اگر اينچنين است مهاجران موفق ايراني را چگونه مي توانيم در اين گروه جاي دهيم. مردان يا زنان ايراني تباري که اکنون در بهترين پست و مقام ها در کشورهاي غربي مشغول به کارند و شايد درآمدشان از بسياري شهروندان ديگر نيز بيشتر باشد. آيا بايد تمام ايراني هاي موفق در خارج از کشور را استثنا بدانيم يا- با عرض پوزش- آنها را خائن فرض کنيم؟، مسلماً اينچنين نيست. اگر حتي يک نفر ايراني موفق در خارج نيز داشته باشيم نبايد مهاجرت را بزرگ ترين اشتباه عمر يک مهاجر فرض کنيم. اشتباه به زماني گفته مي شود که يک فرد وقتي در کشور خود کار و درآمد- به اندازه يي که از پس نيازهايش برآيد و در بعضي اوقات از پس خواسته هايش برآيد و وطن و خانواده اش را رها کند و با علم به اين نکته که در کشور ديگر موقعيت وطن را نخواهد داشت قدم در اين راه بگذارد. اما زماني که انسان درمي يابد به دليل مشکلات اقتصادي يا تحصيلي يا هر دليل ديگري نمي تواند در کشورش گذران عمر کند و امکان تحصيل و کار در کشور ديگري برايش فراهم است چرا بايد به اين فرصت نه بگويد؟ آيا اشکالي در اين کار است؟ زماني که من مي توانم پول و علم کشور ديگري را به ايران بياورم چرا نبايد اين کار را انجام دهم؟ کشور ما کشور محتاجي نيست. اما در دهکده جهاني واقع شده؛ جهاني که تمام انسان هايش به يکديگر وابسته اند و در اين دهکده خط کشي و مرز بندي معنايي ندارد. ما اکنون در هزاره سوم زندگي مي کنيم، در قرن بيست و يک، عصر پيشرفت علم و تکنولوژي و تبادل افکار. ما نبايد اکنون به اين بينديشيم که فقط از امکانات مملکت خودمان استفاده کنيم. ما مي دانيم که اين تفکر غلطي است؛ انديشه يي که سال ها پيش از ميان رفته. ما مي توانيم با شيوه صحيح اين رفت و آمدها، هم افکار و انديشه هاي خود را منتقل کنيم تا به کار ديگران هم آيد و هم انديشه ها و علم هاي نو را وارد مملکت کنيم و انسان هميشه براي انسان زندگي کرده است. در همه جاي دنيا يک نيروي برابر فکري سايه انداخته؛ نيرويي که انسان را وادار به کشف و اختراع مي کند.

پس برادران هندي يا چيني يا بنگلادشي يا پاکستاني هم از اين قافله مستثنا نيستند. در همه جاي دنيا خوب و بد يافت مي شود و ما نبايد به صورت توهين آميز به برادران مان در کشورهاي ديگر بنگريم و اگر کشوري براي ما مشکل ايجاد مي کند، مقصر مردم يا خاک آن کشور نيست. مقصر حکومت حاکم بر آن کشور است که از اين بين مي توان از کشور توسعه يافته يي چون امريکا نام برد. اگر کمي با نگاهي خوش بينانه تر به امر مهاجرت بنگريم و همزمان خوبي و بدي را با هم بسنجيم، به نتيجه بهتري خواهيم رسيد؛ نتيجه يي که ما را وادار نمي کند تا مهاجران را موجوداتي معلق در هوا ببينيم، ايرانيان در هر کجاي جهان که باشند ايراني اند و مايه افتخار کشور عزيزمان ايرانند و دختران و پسران مهاجر ايراني دشمنان ما نيستند که آنان را شادي آفرين دقايق انتهاي شب براي بيگانه ها بدانيم.

اينان عزيزاني هستند که به اميد فردايي بهتر وطن را ترک کردند و لغزش يکي از آنها نبايد به پاي همه آنها نوشته شود. يکي ديگر از نکاتي که در اين يادداشت به آن اشاره شده مساله التماس کردن مهاجران به پليس، صاحبخانه، کارفرما و... است که جاي بسي تامل دارد. اصولاً در هر جاي دنيا اگر کسي به موقع اجاره منزلش را پرداخت نکند و با برخورد تند صاحبخانه روبه رو شود، به ناچار از او خواهش مي کند تا کمي صبر کند يا در مواقعي به او التماس مي کند. در مورد کارفرما نيز اينچنين است؛ اگر کسي از پس وظايفش برنيايد کارفرما با او برخورد مي کند. اين مساله تنها براي خارج از ايران نيست، در داخل کشور نيز ما بارها با چنين مسائلي روبه رو شده ايم و اين مشکل به شخص مهاجر برمي گردد نه به سيستم آن کشور. اي کاش چشمان مان را بيشتر بگشاييم و در مورد هر امري تمام جوانب را در نظر بگيريم نه اينکه به صورت تک بعدي به مسائل بنگريم.
عناوين اين صفحه
کودکان ايراني همچنان تست مي زنند
مهاجرت بزرگ ترين اشتباه نيست
چشم ها را بايد شست

چشم ها را بايد شست
علي پورسليمان*

در مقاله يي با عنوان «معلمان و انتخابات مجلس، چالش صنفي و سياسي» به قلم آقاي «ع.پشت کوهي» نگارنده بعد از ارائه دو ديدگاه از سوي معلمان در مورد حضور يا عدم حضور در انتخابات مجلس و فوايد و مضرات آن به بازگويي نظرات آقاي «خاکساري» بازرس کانون صنفي معلمان پرداخته است.

«صنف و سياست» دو مقوله يي است که همواره مورد چالش و محل اختلاف ميان فعالان تشکل ها بوده است، عده يي معتقدند که اين دو قابل جمع نيستند و معلمان براي احقاق حقوق خود بايد يکي از اين دو را انتخاب کنند و چاره يي جز آن ندارند. از نظر برخي از همکاران، «صنف» مقوله يي مقدس و قابل دفاع است که بدون ترديد با سياست همخواني و سازگاري ندارد و منحصراً با صفت «استقلال» شناخته مي شود. علاوه بر آن، سياست امري مذموم و قابل نکوهش است که به قول قديمي ها «پدر و مادر ندارد» و بايد از آن دوري جست. در سوي مقابل اين نظريه، تعريف ديگري از صنف و نوع نگاه به سياست وجود دارد؛ «صنف و سياست» قابل جمعند. مشکلات و مسائل صنفي اکثراً معلول و زاييده ضعف و کاستي در کاربرد درست علم سياست است.

مسائل صنفي قطعاً متاثر از مسائل و جريانات سياسي است و اين دو در يک نگرش سيستمي، از يکديگر تاثير و تاثر مي پذيرند. حد و مرز مشخصي را نمي توان بين اين دو قائل شد اما آنچه واضح و بديهي است استفاده از امکان سياست در جهت رسيدن به اهداف صنفي است. سياست را نمي توان مطرود دانست چرا که به منزله يک امکان است اما آنچه مطرود و محکوم است دستاويز قرار دادن مسائل و مشکلات صنفي براي رسيدن به مطامع سياسي يا به عبارتي «سياسي کاري » است.

متاسفانه جرياني در جامعه ما ريشه دوانده است و آن پروژه «غيرسياسي کردن » يا «ضد سياسي کردن» گروه هاي مرجع و به تبع آن مردم است. اين فرآيند به دنبال حذف «نياز هاي شناختي و فراشناختي» از جامعه است و با دستاويز قرار دادن مسائل مادي و معيشتي و پررنگ کردن آنها به دنبال حذف نيازهاي اجتماعي در ميان اقشار مردم است که نتيجه آن بي تفاوت کردن و بي حس کردن افراد جامعه در قبال تحولات و رويدادهاي اجتماعي و سياسي است.

افرادي که تاکنون با عنوان معلم به مجلس راه پيدا کرده اند نمايندگان تشکل هاي معلمي نبوده اند و صرفاً به خاطر يدک کشيدن نام «معلم» و وابستگي به قشر معلم توانسته اند در کوتاه مدت، اعتماد بخشي از جامعه را جلب کرده و به مجلس راه پيدا کنند. صد البته طبيعي است که اين افراد با وجود معلم بودن، خود را در مقابل معلمان مسوول ندانند و بايد خود را وامدار افراد يا گروه هايي بدانند که از طرف آنها پشتيباني مالي و... شده اند.

به عبارت بهتر، از ابتداي انقلاب تاکنون، تشکل هاي مدني معلمان، نمايندگاني به صورت مستقيم يا بلاواسطه راهي مجلس نکرده اند تا به قضاوت درباره عملکرد آنها پرداخت و از سوي ديگر مشخص نيست چرا و به چه دليل، نگارنده اين يادداشت اين گونه با شتاب و عجله و در يک پيشداوري غيرعلمي و فاقد متدولوژي مشخص در مقام قضاوت، اعتبار و جايگاه افرادي را که به خاطر اهداف صنفي متحمل صدمات و هزينه هايي شده اند مورد سوال و حتي بي حرمتي قرار داده است. به قول معروف، ديکته نانوشته غلط ندارد اما به هر صورت، ديکته بد خط بهتر از ننوشتن ديکته است ، اگر تشکل هاي صنفي معلمان در معناي خاص خود فقط قصد نظارت بر جريان عمومي آموزش و پرورش را دارند جاي ايراد نيست اما در جامعه ما به علت وجود برخي از ساختار ها و قوانين احتمالاً نانوشته، اين نظارت نافذ و کارساز نخواهد بود.

تاثيرگذاري تشکل هاي معلمان تنها در حالتي محقق است که معلمان در قالب يک تشکيلات منسجم، هدف دار و برنامه دار بدون توجه به تهديد ها و استفاده از فرصت ها، از امکانات موجود نهايت استفاده را ببرند.

قدرت معلمان و پتانسيل بالقوه آنها جهت مشارکت و نقد فرآيند آموزش و پرورش (رسمي- غيررسمي) تنها در صورتي ميسر خواهد بود که يک ابزار کار آمد يا به عبارتي تريبون رسمي جهت پيگيري خواسته ها و مطالبات موجود باشد و قطعاً افراد مورد وثوق و اعتماد تشکل هاي معلمان از اين امکان نهايت استفاده را جهت تحقق مطالبات پاسخ داده نشده معلمان خواهند برد و اين تنها در شرايطي امکان پذير است که به فرآيند اعتماد سازي اميدوار باشيم، چشم ها را بشوييم و با يک ديد کلان نگر و غيرتنگ نظرانه تحولات آينده را رصد کنيم. چنين باد.

*مسوول تشکيلات و برنامه ريزي سازمان معلمان ايران


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام