سه شنبه، 2 بهمن 1386 - شماره 1596
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: انديشه
درباره انديشه دو توکويل
رهايي بخشي ايمان در جامعه مدرن

حميدرضا جلائي پور*

انديشه هاي الکسي دو توکويل درباره جامعه فرانسه و امريکاي قرن نوزدهم يکي از منابع جدي براي فهم جامعه جديد است.1 جامعه شناس برجسته يي چون ريمون آرون، توکويل را از بنيان گذاران علم جامعه شناسي دانسته و شأن اصلي اين علم را فهم روندهاي شکل دهنده جامعه جديد مي داند (آرون1370). ريمون بودن، از ديگر جامعه شناسان صاحب نفوذ معاصر، نيز معتقد است روندهايي که توکويل در صد و هفتاد سال پيش تشخيص داده هنوز از روندهاي جدي جامعه کنوني ما است (بودن 1383). اين نوشته با طرح انديشه توکويل چهار هدف را دنبال مي کند؛ اول شکل گيري «قدرت اجتماعي» در جامعه جديد را به عنوان يکي از روندهاي اساسي که او تشخيص داده، توضيح دهد. دوم در جامعه جديد به چه شکل هايي اين قدرت اجتماعي اعمال مي شود. سوم داروي شفابخشي را که توکويل براي مهار پيامدهاي نامطلوب قدرت اجتماعي برمي شمرد برجسته کند. چهارم اشاره يي به روند مذکور در ايران، که يکي از روندهاي جدي جامعه هست، داشته و به آسيب شناسي آن بپردازد.2

خطر در جامعه مدرن

جامعه جديد چگونه جامعه يي است؟ براي فهم جامعه جديد در انديشه توکويل بايد نظريه کلان او را مورد توجه قرار دهيم. اگر نظريه کلان آگوست کنت، کارل مارکس و اميل دورکم به ترتيب نام شان جامعه صنعتي، جامعه سرمايه داري و جامعه ارگانيکي است، نام نظريه توکويل «جامعه دموکراتيکي» است. جامعه دموکراتيک (يا به قول جامعه شناسان متاخر مدرنيته)3 جامعه يي است که خصيصه اصلي اش ميل به «برابر شدن شرايط اجتماعي» است. در جامعه مذکور تمايزات ناشي از خانواده، قوميت، نژاد، مذهب و طبقه رسميت ندارد و اغلب اعضاي جامعه ميل به برابر شدن دارند. منظور توکويل از ميل به برابري به معناي برابري فکري يا برابري اقتصادي نيست زيرا چنين برابري نه ممکن و نه مطلوب است بلکه منظور او برابري اجتماعي است. يعني پايه هاي فکري و عملي تفاوت هاي موروثي به تدريج سست مي شود و همه مشاغل، مناصب و افتخارات در جامعه مي تواند در دسترس همگان باشد و تعداد کثيري از اعضاي جامعه مي توانند شرايط زندگي خود را به هم نزديک کنند. هدف اين جامعه همچون جوامع پيشامدرن کسب افتخار و عظمت نيست بلکه رفاه و آرامش بيشتر براي اکثريت اعضاي جامعه است. توکويل پس از سفرش به امريکا در مقام تعيين مصداق چنين جامعه يي را در ميان بورژوا- پورتين هاي مسيحي اين کشور مشاهده کرد. البته او مداح و مبلغ جامعه دموکراتيک امريکايي نيست. بدين معنا که نه با دموکراسي انتظار دگرگون کردن همه سرنوشت بشر را دارد و نه همچون متفکران محافظه کار فرانسه چون ادموند برک (97-1729) اساس اين جامعه را در حال تجزيه و تلاشي مي بيند. دموکراسي براي او از يک طرف خصيصه بنيادي جامعه جديد است و براي تعداد زيادي از آدميان رفاه را تسهيل مي کند و از طرف ديگر اين رفاه هيچ گونه درخشش و عظمتي در خود ندارد، حتي اين جامعه با مخاطرات سياسي- اجتماعي جدي روبه رو است. چرا جامعه دموکراتيک جامعه خطرناکي است؟ در نگاه اول جامعه دموکراتيک جامعه خطرناکي به نظر نمي رسد زيرا رژيم سياسي متناسب با اين جامعه رژيم آزادمنش است. بدين معنا که شهروندان جامعه همه با هم برابرند و هيچ فردي نسبت به فرد ديگري از حق ويژه برخوردار نيست. در چنين جامعه يي نمايندگان مردم طبق سازوکارهاي دموکراسي پارلماني منتخب موقت مردم هستند و فرمان اداره حکومت را به دست مي گيرند. ظاهراً حکومت دموکراتيک مذکور بايد حافظ حقوق شهروندان باشد و مديريت حل معضلات جامعه را به عهده بگيرد. توکويل کم و بيش حضور چنين رژيم دموکراتيک و آزادمنشي را در جامعه امريکا تصديق مي کند اما در مقابل به رغم پيروزي انقلاب شکوهمند و آزاديخواهانه (1879) مردم فرانسه به جاي شکل گيري رژيم آزادمنش و دموکراتيک شاهد شکل گيري رژيم استبدادي دموکراتيک در اين کشور است يعني رژيمي که به نام اکثريت مردم به شهروندان اعمال قدرت مي کند و به جاي مردم سالاري مردم سواري مي کند. از اين رو جامعه فرانسه بر خلاف جامعه امريکاي آن زمان جامعه خطرناکي است و از چاله استبداد سياسي رژيم پيش از انقلاب به چاه استبداد جمعي و اجتماعي پس از انقلاب افتاده است.

قدرت اجتماعي

از نظر توکويل سر برآوردن دو نوع رژيم سياسي از دل جوامع دموکراتيک- رژيم آزادمنش دموکراتيک و استبدادي دموکراتيک- را بايد در شکل گيري «قدرت اجتماعي» در اين جوامع جست وجو کرد. منظور از شکل گيري روند «قدرت اجتماعي» در جامعه دموکراتيک چيست؟ در جامعه برابري خواه جديد سازوکارهاي تثبيت کننده موقعيت هاي فاميلي، قومي، مذهبي و طبقاتي (يا به اصطلاح نهادهاي مياني سنتي) از سکه مي افتد و جامعه در وضعيتي قرار مي گيرد که «فرد» فرمانرواي سرنوشت خويش مي شود. اما بر خلاف انتظار، هستي اين فرد در معرض نابود شدن نيز هست زيرا اين افراد پراکنده و ذره يي در برابر قدرت افراد يا سازمان هايي که به نام جمع بر اعضاي جامعه مديريت مي کنند (يا همان قدرت اجتماعي) ناتوانند. تا جايي که از نظر توکويل «قدرت اجتماعي» مذکور حتي مي تواند از قدرت سياسي شاهان در جوامع قديم ستمگرانه تر باشد. در قرن هجدهم، مونتسکيو (استاد فکري توکويل) آثار سوء قدرت سياسي و استبداد دلبخواهانه و خودسرانه شاه را تشخيص داده بود و مي گفت در برابر چنين قدرت آمرانه يي توصيه و موعظه به شاه سودمند نيست و از اصل قدرت در برابر قدرت و از اصل لزوم تفکيک و تعادل قوا براي جلوگيري از خودسري هاي حکومت حمايت مي کرد. توکويل اين کشف سياسي مونتسکيو را قبول دارد اما به کشف جديد يا کشف «استبداد جمعي» دست مي زند. از نظر او اگر در وضعيت جامعه جديد غور کنيم روند شکل گيري قدرت اجتماعي يا استبداد جمعي را (به خاطر رشد فرديت فزاينده از يک طرف و فروپاشي نهادهاي مياني جامعه از طرف ديگر) تشخيص مي دهيم. توکويل مي گويد اگر در جوامع دموکراتيک اين قدرت جمعي استبدادي کنترل شود، همچون امريکاي قرن 19، مي توان شاهد نظام هاي سياسي دموکراتيک آزادمنش بود ولي اگر اين قدرت استبداد جمعي مهار نشود ما همچون فرانسه شاهد استبداد دموکراتيک و مردم سواري به جاي مردم سالاري خواهيم بود.

اشکال اعمال قدرت

روند اعمال قدرت اجتماعي را توکويل در چند لايه مورد توجه قرار مي دهد و روشن مي کند که چرا افراد آزاد شده در جامعه دموکراتيک براي مهار آن با مشکل روبه رو هستند. حداقل سه شکل از اعمال قدرت اجتماعي در دو کتاب توکويل قابل رديابي است؛ اول نفوذ قدرت اجتماعي در عرصه سياسي است. در اين عرصه به جاي شکل گيري نظام سياسي خدمتگزار به افراد، نظام سياسي زورگو و مردم سوار شکل مي گيرد زيرا وقتي حکومت و حکمرانان به نام مردم برنامه هاي خود را اعلام و اعمال مي کنند، اگر افراد جامعه با برنامه هاي مذکور مخالف باشند امکان اعتراض جمعي در مقابل اين برنامه ها را ندارند. امکان اعتراض جمعي وقتي ميسر است که مردم بتوانند خود را براي اعتراض به صورت دسته جمعي «بسيج» کنند، در حالي که مردم امکان بسيج دائمي ندارند. تنها راه هايي که در برابر مردم وجود دارد اين است که يا چهار سال صبر کنند تا اعتراض خود را با راي مخالف دادن در سر صندوق هاي راي به حکمرانان اعلام کنند يا نسبت به عرصه سياست بي تفاوت و بي حس شوند. بي حسي و نااميدي مذکور در ميان شهروندان يکي از عوامل تداوم خطر مردم سواري در جوامع مدرن و دموکراتيک است. به قول بودن «عامه مردم بر آن خواهند شد که ميدان عمل را براي به بار آمدن نتايج انحرافي و آشفته ساز حاصل از نيات نيکوي دولت به کلي آزاد بگذارند.» (بودن 15) بودن به عنوان مثال سياست هاي همسان ساز دولت ها (مثلاً دولت فرانسه) در زمينه آموزش و پرورش را (که بدون ارتباط واقعي با مشکلات مردم و بدون مشورت با اولياي خانواده صورت مي گيرد) سياست هايي مي داند که هزينه هاي هنگفتي را بر افراد جامعه تحميل مي کند و به طور سيستماتيک نابرابري را نيز در جامعه تثبيت مي کند. اين مردم سواري در حالي اعمال مي شود که اعضاي جامعه نمي توانند اقدام موثري در برابر سياست هاي يکسان ساز حکومت از خود بروز دهند.شکل دوم اعمال قدرت اجتماعي، اعمال قدرت از طريق «عقيده عمومي» است. توکويل مي گويد در اکثر زمينه ها و تصميم گيري هاي جامعه جديد نمي توانيم درستي و حقيقي بودن امور را تشخيص دهيم و ناگزير از تکيه کردن به «ديگري» هستيم. حتي «هيچ فيلسوف بزرگي در جهان نيست که در يک ميليون مورد از امور بنياد کار را بر اعتقاد به ديگري قرار ندهد و به آن باور نکند». (همان 29) لذا جامعه پيچيده و متنوع جديد اين ويژگي را دارد که افراد جامعه چيزي را «درست» بدانند چون ديگران آن را درست مي دانند. به بيان ديگر عقيده ديگران (يا عقيده مشترک) يگانه راهنماي عقل افراد قرار مي گيرد و بدين سان «عقيده مشترک با سنگيني عظيمي بر ذهن هر يک از افراد تاثير مي گذارد». (همان) از نظر توکويل سلطه عقيده عمومي- يا ايدئولوژي ها- در جامعه دموکراتيک، گويي حکم دين را در جوامع پيشامدرن پيدا مي کند. افراد در جامعه از هر سو در معرض افکار گوناگون قرار دارند و به وسيله «اصل برابري» موضوع کشف واقعيت امور مي تواند لوث شود. بدين معنا که گويي همه عقايد هم ارزش و ناچيز شمرده مي شود و زمينه براي نفوذ استبداد عقيده عمومي فراهم مي شود. پس سلطه عقيده عمومي نيز با ويژگي «برابري خواه» جامعه دموکراتيک در ارتباط است. به عنوان مثال بودن اين سوال را مطرح مي کند که چرا «نظريه وابستگي» در دهه هفتاد به يک عقيده عمومي در ميان متفکران- خصوصاً متفکران جهان سوم- تبديل شد. علت اين نفوذ به خاطر درستي تجربي نظريه مذکور نبود بلکه اين نظريه از اصل و ارزش «برابري» تغذيه مي کرد زيرا طبق اين نظريه کشورهاي مرکز حق کشورهاي پيرامون را با استخراج منابع اوليه آنها (و تحميل توليدات و کالاهاي خود به اين کشورها) پايمال کرده بودند. لذا چون اين نظريه نابرابري کشورها را برجسته مي کرد از سوي شنوندگان درست قلمداد مي شد و باعث شد در چند دهه گذشته عوامل دروني توسعه نيافتگي کشورهاي جهان سوم مورد توجه قرار نگيرد.شکل سوم اعمال قدرت اجتماعي مي تواند از طريق جباريت کارشناسان، نخبگان و حتي روشنفکران اعمال شود. همان مردم سواري که دولتمردان مي توانند به نام مردم بر افراد جامعه اعمال کنند کارشناسان و نخبگان هم مي توانند به نام کل اعضاي سازمان يا اتحاديه يا حزب يا حلقه روشنفکري خود بر اعضا تحميل کنند. حتي اين طور نيست که روشنفکران، به خاطر نيروي نقاد خود، اسير وضع موجود نشوند و زير بار مردم سواري نروند. توکويل معتقد است حتي روشنفکري مثل ولتر که سه سال در انگلستان زندگي کرده بود اساساً توجهش به نهادهاي آزادمنش و دموکراتيک انگلستان جلب نشد و هنگامي که به فرانسه بازگشت بر آن تاکيد نکرد. يا متفکران اقتصادي بلندآوازه فيزيوکرات فرانسه با اطمينان کامل از آزادي عمل اقتصادي در هر جا و توسط هر کس، بدون اينکه هيچ مانعي را در برابر قدرت بي مهار دولت مطرح کنند، دفاع مي کردند. به بيان ديگر اين متفکران از اصل متناقض اقتصاد رقابتي حکومتي، دفاع مي کردند بدون اينکه با يک نقد جدي از سوي افراد جامعه روبه رو شوند. جداي از خطر جزم گرايي، روشنفکران همچون مردم عادي از اصل «خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو،» نيز تاثير مي پذيرند.

مقاومت در برابر قدرت اجتماعي

در انديشه توکويل در برابر خطر دائمي قدرت اجتماعي (در پايمال کردن هستي فرد) چهار توضيح قابل رديابي است؛ اول اينکه او جامعه شناس نوستالژيکي نيست که براي بي پناهي فرد در جامعه جديد در آرزوي بازسازي نهادهاي مياني دوران پيشامدرن باشد. از نظر او پايه هاي فکري، اقتصادي و اجتماعي اغلب نهادهاي مياني دوران پيشامدرن (مانند نهاد کليساي کاتوليک، نظام فئودالي و نهادهاي اشرافي) به سرعت در حال فروپاشي است و بازگشت به گذشته ممکن نيست. دوم نهادهاي مياني مدرن مانند اتحاديه هاي صنفي، سنديکاهاي کارگري، انجمن هاي علمي، هنري، ادبي و جنبش هاي اجتماعي مي توانند در برابر قدرت اجتماعي و خطر مردم سواري مقاومت کنند. اما توکويل معتقد است که حضور همه جايي اشکال قدرت اجتماعي خصوصاً قدرت عقيده عمومي چنان قوي است که حتي ممکن است بتواند مجال تنفس و حيات موثر را از نهادهاي مياني، مدني و فرهنگي نيز بستاند.

سوم توکويل به دو مولفه نيروي دستگاه قضايي و قدرت روزنامه ها بهاي بيشتري مي دهد. از نظر او قدرت قاضيان عدليه در دوران پيشامدرن نيز يک نيروي سياسي در برابر قدرت شاه بود. اما باز هم به عقيده وي نيروي قضايي نمي تواند نيروي هميشه در صحنه قدرت اجتماعي را به طور اساسي خنثي کند زيرا حتي دادگستري مستقل از حکومت (که مونتسکيو بر آن تاکيد مي کرد) عمدتاً در مواقعي مي تواند عمل کند که شکايتي به آن ارجاع شود در غير اين صورت امکان مقاومت ندارد. روزنامه ها هم مي توانند در برابر فريب حکمرانان و عقايد کليشه يي عمومي مقاومت کنند. ولي توکويل توجه ما را به ضعف روزنامه نگاران جلب مي کند. روزنامه نگاران هم اسير «گزينش دل بخواهانه» هستند يعني اغلب روزنامه نگاران دنبال سوژه هايي مي روند که دوست دارند اتفاق بيفتد يا به دنبال مصاديقي مي گردند که مويد نظرات مورد علاقه آنها باشد. به قول روشنفکران فرانسوي روزنامه صاحب نفوذي چون «لوموند» سال ها رونق اقتصادي اتحاد جماهير شوروي را، بدون توجه به حضور همه جايي وحشتناک توتاليتاريانيسم، به خواننده فرانسوي القا مي کرد و دل مردم را مي برد. بنابراين با توجه به چهار توضيح مذکور اين سوال پيش مي آيد پس آن داروي شفابخشي که توکويل براي علاج خطر مردم سواري در جامعه دموکراتيک آزادمنش تشخيص داده چيست که در جامعه دموکراتيک استبدادي فرانسه کمياب بود؟

داروي شفابخش ايمان مذهبي

داروي شفابخش را بايد در مقاومت «فرد» در جامعه جديد جست وجو کرد اما نه هر نوع «فردي». از نظر او افراد خاصي مي توانند در برابر خطرات قدرت اجتماعي و مردم سواري مقاومت کنند، آنها پورتين ها يا بورژواهاي مذهبي در امريکاي نيمه دوم قرن 19 هستند. اين افراد در امريکا تعدادشان بيشتر از فرانسه دوران توکويل بود به همين جهت امريکا، شاهد دموکراسي آزادمنش و در فرانسه شاهد دموکراسي استبدادي بود. در اينجا منظور توکويل را از فرد خاص بيشتر بايد روشن کرد. او معتقد است افراد در شرايط عادي فرق بين آنچه «حقيقي» است با آنچه «عمومي» است (و از ناحيه جامعه القا مي شود) مي فهمند. لذا فرد مي تواند تحميق و اسير نشود و «دلش مي خواهد آزاد بماند».(همان 47) همين که فرد مي تواند آثار سوء قدرت اجتماعي را تشخيص دهد حکايت از آن دارد که وي کاملاً سرسپرده نيست. اين ويژگي انتقادي و حرکت با فاصله فرد از جمع و اين روح آزادگي نکته يي است که در فرآيند جامعه پذيري افراد در جامعه بايد مورد توجه قرار گيرد و آموزش هاي مذهبي نقش محوري در اين فرآيند دارند.

توکويل فرد فرهيخته يي است که به هيچ دستگاه فکري و اصولي جزمي دل نمي بندد ولي بر «يقين هاي اخلاقي» که ريشه در آموزش هاي اديان الهي دارد، تاکيد فراواني مي کند. او شأن احکام توصيفي و تبييني «بودن» امور را از شأن احکام اخلاقي «چگونه بودن» امور جدا مي کند. به بيان ديگر او متفکري است که در تشريح امور جامعه احکام توصيفي را با احکام تجويزي و اخلاقي مخلوط نمي کند. ولي او به جد معتقد است که «چگونه بودن» جزء مسووليت هاي فردي است و اين مسووليت هاي فردي وقتي متعهدانه و مسوولانه انجام مي گيرد که فرد به ارزش هاي واقعي (مثل حقيقت جويي و احترام به ديگري) اعتقاد داشته باشد يعني ارزش هايي که اديان الهي مبلغ آن هستند. او مي گويد استبداد جمعي به ايمان مذهبي نياز ندارد، (تنها به مقداري ترس نياز دارد) بلکه آزادي به يقين هاي اخلاقي و ديني نياز دارد. دموکراسي آزادمنش متکي بر افراد و شهرونداني است که مسوولانه و اخلاقي عمل مي کنند و افرادي بي حس و بي مسووليت نيستند که اگر چنين باشند مستحق سواري دادنند. از اين رو توکويل آشکارا روشنفکران فرانسه را به باد انتقاد مي گيرد. مي گويد اين روشنفکران نقد نهادهاي کليسا را در دوران مدرن تا نفي ايمان مذهبي افراد به پيش برده اند. لذا دموکراسي فرانسوي از «ايمان مذهبي» و از مسووليت شناسي فردي و از تعهد اخلاقي شهروندي محروم است. به بيان ديگر جامعه دموکراتيک و برابري خواه فرانسه در شرايط کم بودن تعداد افراد اخلاقي و مسوول، نظام سياسي دموکراتيک استبدادي را توليد مي کند.

ايران و قدرت اجتماعي چندلايه

طبق آموزه هاي توکويل درباره جامعه ايران چه مي توان گفت؟ جامعه ايران بيش از يکصد سال است (با اثرپذيري از امواج مدرنيته و اجراي برنامه هاي نوسازي) در معرض روند برابري خواهي فزاينده قرار گرفته است. ميل جامعه ايران به رفاه بيشتر براي اکثر اعضاي جامعه نه فقط از سوي جنبش هاي

پي در پي اجتماعي تقويت شده بلکه با اجراي برنامه هاي اقتصادي- اجتماعي متعدد پنج ساله و چهارساله نيز تشديد شده است. لذا با معيار توکويل مي توان جامعه ايران را جامعه يي دموکراتيک دانست. اما جامعه دموکراتيک ايران به مدل فرانسوي نزديک تر است تا مدل امريکاي قرن 19. جامعه ايران هنوز پس از يکصد سال تلاش نتوانسته است نظم سياسي آزادمنش را بر خود حاکم کند. اگر توکويل هم اکنون زنده بود حتماً به ايران سفر مي کرد زيرا مصداقي بارز از کشف خود را در جامعه ايران مي ديد. توجه به ويژگي هاي سازمان حکومت، جريان هاي روشنفکري و وضعيت شهروندي در ايران ادعاي مذکور را بهتر روشن مي کند که در پنج فراز ذيل خلاصه مي شود؛

يکم؛ سازوکارهاي رايج مهار حکومت ها، به درستي سازمان حکومت را در ايران کنترل نمي کند. مانند اعمال سازوکارهاي تفکيک قوا، انتخابي بودن سمت ها، نظام رقابتي حزبي، استقلال قاضي، مطبوعات و نهادهاي مدني مستقل (که مونتسکيو تاکيد مي کرد).

دوم؛ سازمان حکومت مي تواند به نام ايران و به نام تماميت ارضي آن و به نام حفاظت از فرهنگ ملي ايران (يا با تکيه بر ناسيوناليسم فرهنگي) فرامين و دستورات خود را به مردم القا کند . سوم حکومت براي برطرف کردن انتظارات فزاينده مردم برابري خواه مجبور است که سازمان هاي بوروکراتيک خود را افزايش دهد اما براي تامين هزينه هاي اين سازمان هاي عريض و طويل تقريباً به درآمدهاي مالياتي که ماليات از فعاليت سازنده اقتصادي افراد کشور ايجاد شده باشد، نيازي نيست. (زيرا حکومت در ايران به جاي منابع مالياتي از منابع خود آمده نفت- يا رانت نفت- برخوردار است.) چهارم؛ حکومت در ايران در حالي که به رشد نهادهاي مياني مدرن بي ميلي نشان مي دهد علاقه دارد نهادهاي ديگري نيز در خدمت و تاييد کننده سياست هاي حکومت باشند. خصوصاً سازمان حکومت از کانال هاي متعدد تصويري، صوتي و انحصاري صدا و سيما برخوردار است و هيچ نهاد غيرحکومتي حق داشتن کانال هاي تصويري و صوتي در اين سطح و اندازه را ندارد.

پنجم؛ جريان هاي اصلي روشنفکري جرياني که از ايده هاي مولد «فرد خاص» يا «شهروند مسوول» يا «شهروند اخلاقي» دفاع کند جرياني ضعيف بوده است.روشنفکران لائيک امروز راه را در خروج دين از عرصه عمومي و فرستادن آن به عرصه خصوصي مي دانند و از نقش اخلاقي و تعهدساز دين غافلند. تعجب آور اينکه اغلب روشنفکران لائيک کوشش هاي روشنفکران ديني را که در دو دهه اخير براي معرفي اسلام رحماني و اخلاقي و معنويت گرا انجام داده اند، تقريباً به سخره مي گيرند4. به بيان ديگر روشنفکران لائيک داروي شفابخش ايمان مذهبي را براي تربيت و تشويق شهروند آگاه، مسوول و اخلاقي در رويارويي با خطر دائمي مردم سواري، جدي نمي گيرند.

*دانشيار گروه جامعه شناسي دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران

Jalaeipour@ut.ac.ir

منابع؛-------------------------------

- آرون، ريمون (1370)، مراحل اساسي انديشه در جامعه شناسي، ترجمه باقر پرهام، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامي.

- بودًن، ريمون (1383)، مطالعاتي در آثار جامعه شناسان کلاسيک، ترجمه باقر پرهام، تهران، انتشارات مرکز.

- دو توکويل، الکسي (1369)، انقلاب فرانسه و رژيم پيش از آن، ترجمه محسن ثلاثي، تهران، نشر نقره.

- دو توکويل، آلکسي (1360)، تحليل دموکراسي در امريکا، ترجمه رحمت الله مقدم مراغه يي، تهران، زوار، فرانکلين.

- جلائي پور، حميدرضا (1378)، پس از دوم خرداد، تهران، انتشارات کوير.

- جلائي پور، حميدرضا (1382)، جامعه شناسي جنبش هاي اجتماعي، تهران، طرح نو.

Bryman ,A.(2001)social Research Methods,

oxford:Oxford Press.

-Burke,E.1790(1968):Refتiection on the Rerolution in france.Harmondswoorth:Penguin

پي نوشت ها؛----------------------------

1- در ايران کتاب هاي اصلي دو توکويل به نام هاي دموکراسي در امريکا و انقلاب فرانسه به فارسي ترجمه شده است. در تهيه اين مقاله از دو کتاب مذکور و از آراي ريمون آرون، ريمون بودًن و کري سيدًنتاپ بهره گرفته ام.

2- روش بررسي ادعاي اين مقاله تحليلي- تجربي است. البته در اين بررسي نگارنده مدعي «کفايتً عيني» بحث خود نيست ولي ادعاي «کفايت ذهني» آن را دارد. بدين معنا که ابتدا سعي مي شود منظور از مفاهيمي چون «قدرت اجتماعي» روشن شود. سپس به لحاظ تحليلي- تجربي به مصاديقي که حکايت از درستي يا نادرستي کاربرد اين مفاهيم در جامعه مي کند، اشاره مي شود. منظور از کفايت ذهني (Subjective Adequacy) اين است که وقتي ادعا و دلايل تجربي مقاله توسط خواننده مرور شود، اين ادعا برايش قانع کننده و به لحاظ تجربي قابل بررسي است- به عبارت ديگر ادعاي مقاله براي مخاطب مسموع است نه فراري دهنده. اما جهت نشان دادن کفايت عيني (Objective Adequacy) ادعاي مقاله حاضر به انجام تعدادي مطالعات پيمايشي (Survey) نيازمنديم. اين مقاله تا سطح کفايت ذهني پيش آمده است. براي آشنايي و بحثي تفصيلي نسبت به دو سطح کفايت ذهني و عيني در تحقيقات اجتماعي به (28-32 Bryman, 2001: ) مراجعه کنيد.

3- منظور از جامعه شناسان متاخر نظريه پردازاني چون يورگن هابرماس، آنتوني گيدنز و اريک بک است.

4- به نمونه هايي از اين سخره گرفتن ها در کتاب پس از دوم خرداد (جلائي پور 1378) اشاره کرده ام.

عناوين اين صفحه
رهايي بخشي ايمان در جامعه مدرن
نگاهي به گذشته در امروز

نگاهي به گذشته در امروز
نوشيروان کيهاني زاده

روزنامه نگار در نقش آموزگار

«ويليام جان لانگ» روزنامه نگار امريکايي و از دبيران مجله لايف 21 ژانويه 1968 در 54 سالگي درگذشت. وي که کار روزنامه نگاري را از 22 سالگي و پس از اتمام دانشگاه در روزنامه «شيکاگو ديلي نيوز» آغاز کرده بود، پس از پوشش انتخابات سال هاي 1936 و 1940 رياست جمهوري امريکا، در يک مقاله طولاني و ماندني نظريه يي را ابراز داشت که از همان زمان مورد توجه خاص سردبيران رسانه ها و دموکراسي دوستان قرار دارد. وي نوشته است که اگر روزنامه نگار به هنگام تحرير اخبار مربوط به رقابت هاي انتخاباتي، در قالب گزارش روزنامه و به شيوه ژورناليستي؛ اصول دموکراسي و نظر مردم و کارهاي گذشته (بد و خوب) نامزدها را دقيقاً و منصفانه برنگارد، نه تنها مردم معمولي آموزش دموکراسي مي بينند بلکه دموکراسي از اصول و هدف هاي خود دور نمي شود و رتوريک هاي نامزدها (نطق هاي به دقت تنظيم شده و عمدتاً توخالي و لفاظي ها) نخواهد توانست راي دهندگان را بفريبد و مانع از آن شود که اقدامات منفي خود در گذشته را پنهان کنند. «لانگ» روزنامه نگاران را آموزگار و پاسدار دموکراسي خوانده و با اين دو رسالت از آنان خواسته است که در پوشش اخبار مربوط به فعاليت هاي انتخاباتي «حب و بغض» شخصي خود را کنار بگذارند و اصول و سود جامعه را در نظر داشته باشند. وي در همين مقاله به سردبيران روزنامه هاي ساير کشورها توصيه کرده بود که با هدف خدمت به آموزش و رشد معلومات ملت خود، مبارزات انتخاباتي کشورهاي ديگر را به طور روزانه، مشروح و «بي واسطه» (از طريق خبرنگار مورد اعتماد خود و نه به نقل از خبرگزاري ها و رسانه هاي ديگر و توجه به متن اعلاميه هاي رسمي) پوشش دهند. در تاريخ ژورناليسم وطن ما، ايران، اين نوع پوشش خبري تنها در مورد انتخابات سال 2004 رياست جمهوري امريکا در روزنامه همشهري که در آن زمان عليرضا شيخ عطار (قائم مقام فعلي وزير امورخارجه) سردبيري آن را برعهده داشت زير نظر دکتر جواد وعيدي انجام گرفت. اين دو از يک روزنامه نگار حرفه يي حاضر در صحنه خواسته بودند که مبارزات را به طور روزانه و به گونه يي کامل و بي طرفانه گزارش کند و قسمتي از جاي روزنامه را به درج اين گزارش ها به نقل از خبرنگار خود اختصاص داده بودند که در آرشيو همشهري موجود است. ويليام جان لانگ در عين حال جنگ جهاني دوم از شمال آفريقا تا شهر برلن و از جمله نبرد سرنوشت ساز «بالژ» را پوشش داده بود.

نامه پاپ به شاه عباس

22 ژانويه سال 1623 ميلادي (1001 هجري خورشيدي) شاه عباس يکم نامه پاپ پل پنجم را که با يک پيک ويژه ارسال شده بود دريافت کرد که در آن پاپ با هدف تشديد خصومت ميان ايران و عثماني، وعده هرگونه کمک از جمله کمک نظامي به شاه عباس داده بود. دولت عثماني در اروپا براي کشورهاي مسيحي يک خطر بزرگ بود.

توکويل و وضع اجتماعي

دکتر سيدجواد طباطبايي در دوازدهمين سلسله گفتارهاي فلسفه سياسي انقلاب فرانسه گفت؛ از نظر توکويل وضع اجتماعي اصل بنيادين اجتماع است. به گزارش مهر دکتر سيدجواد طباطبايي، محقق و پژوهشگر فلسفه سياسي، عصر چهارشنبه 26 دي ماه در دوازدهمين جلسه از سلسله نشست هاي فلسفه سياسي فرانسه که در موسسه مطالعات انديشه سياسي و اقتصادي برگزار مي شود، در ادامه تشريح انديشه هاي الکسي دوتوکويل، انديشمند فرانسوي، به مجلد دوم از واپسين کتاب مهم او يعني «نظام سياسي قديم و جديد» پرداخت. دکتر طباطبايي اين جلسه را با تکرار سوانح زندگي توکويل و دسته بندي او به عنوان انديشمندي ليبرال آغاز کرد و گفت؛ توکويل که در جواني به امريکا سفر کرده بود، متوجه شد انقلاب بزرگي در حال رخ دادن است که در اروپا نيز در حال وقوع و انقلاب فرانسه بخش کوچکي از آن است و در دل آن معنا مي دهد.

وي گفت؛ او همچنين خود را ليبرال جديد مي نامد و تاکيدش بر صفت جديد به دليل اين بود که مي خواست از ليبرال هاي انقلاب فرانسه متمايز شود، زيرا ليبرال هاي فرانسوي معتقد بودند آزادي و برابري انقلاب فرانسه چندان دوام ندارد و اگرچه برابري در جامعه مدني ممکن است اما با نظر به انقلاب 1688 انگلستان، برابري سياسي شدني نيست، لذا بايد با بازگشت به گذشته به تجربه انقلاب انگلستان بازگرديم، اما توکويل معتقد بود کشوري که انقلاب کرده يک قدم جلوتر از انگلستان است و نمي تواند به عقب بازگردد و از اين حيث با ايشان متفاوت بود. مولف «مکتب تبريز» در بيان ارتباط اين انديشه با تحول بزرگي که از نظر توکويل در حال وقوع است، گفت؛ از نظر توکويل انقلاب بزرگ دموکراسي سياسي است که در حال وقوع است که نخست در امريکا و بعد در اروپا رخ مي دهد و براي فهم اين انقلاب بزرگ سياست جديدي را بايد ايجاد کنيم. به قول فرانسوا فيوره، توکويل توانسته است که مفهوم دموکراسي را از مرجع تجربي آن يعني انقلاب فرانسه جدا کند تا بتواند از مجراي مفهوم آن توضيحي از دموکراسي غيرانقلابي عرضه کند. مترجم «تاريخ فلسفه اسلامي» اثر هانري کربن در ادامه گفت؛ خود توکويل همزمان با انقلابي که معتقد بود در حال وقوع است، انقلاب در تاريخ انديشه انجام داد چراکه پيش از او در تاريخ انديشه نظام هاي حکومتي را بر اساس شکل آنها مثل پادشاهي، جمهوري و... تقسيم بندي مي کردند و توکويل اين تقسيم بندي را نپذيرفت و گفت با توجه به وضع اجتماعي دو نوع حکومت وجود دارد؛ حکومت اشرافي مبتني بر نابرابري و حکومت دموکراتيکي مبتني بر اصل برابري.

وي در توضيح اين بيان گفت؛ از نظر توکويل دو اصل سازماندهي اجتماعي وجود دارد؛ نخست اصلي مبتني بر برابري و دوم مبتني بر مساوات. در امريکا اصل بر برابري است اما در غير امريکا (بيشتر اروپا) دو اتفاق افتاده است، در جامعه مدني(حقوق) برابري است و در جامعه سياسي اصل بر برابري نيست. او مي نويسد؛ وقتي به امريکا رفتم متوجه شدم هيچ جايي به اندازه آنجا برابري شرايط اين اندازه نيست. يعني در حوزه نظر همه افراد جامعه با هم برابرند، که البته در حوزه عمل چنين نيست، اما اين برابري شرايط علت موجده است. ادامه در صفحه 6


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام