
گروه سياسي، مريم مهدوي اصل؛ در حالي که ايالات متحده امريکا با وقوع حادثه 11 سپتامبر مبادرت به استفاده از ابزار اقتصادي- نظامي خود در جنگ افغانستان و عراق کرد تا برتري قدرت خود را در جهان تثبيت کند، اما اين رويه رو به دگرگوني نهاده است، چنانچه به گفته برخي کارشناسان نه تنها امريکا نتوانسته سياست هژمونيک يا ابرقدرتي خود را حفظ کند، بلکه جهان دارد توسط بازيگران بين المللي ديگري نيز اداره و مديريت مي شود. نمونه آن را شايد بتوان در تغيير استراتژيک «جنگ پيشد ستانه» ايالات متحده امريکا در خصوص افغانستان و عراق به منظور مبارزه با تروريسم بين المللي مشاهده کرد که به گفته کارشناسان اين امر امروزه در خصوص تهديدات امريکا عليه ايران به سطح «ديپلماسي پيشد ستانه» گرايش يافته است که نخستين نمونه تاريخي اين گونه سياست در عرصه جهاني به شمار مي آيد. به منظور تغيير آرايش سياسي دو کشور ايران و امريکا و مسائل مربوط به اين دو کشور در شوراي امنيت با دکتر ابراهيم متقي استاد دانشکده علوم سياسي دانشگاه تهران و کارشناس مسائل مربوط به «امور ايران و امريکا» و «استراتژيک» گفت وگويي انجام داده ايم که در پي مي آيد.
|
-به نظر شما آيا گزارش منتشر شده سازمان اطلاعات امريکا در خصوص پرونده هسته يي ايران باعث تغيير در آرايش سياسي دو کشور ايران و امريکا شده است؟
زماني که اين گزارش منتشر شد، زمينه براي تغيير در جهت گيري هاي سياست خارجي امريکا نسبت به ايران به وجود آمد. موضوع هسته يي در سياست خارجي ايران صرفاً يک مساله مربوط به ايران و امريکا نيست، يک موضوع سياست بين الملل است. پس اين گزارش نه تنها مواضع امريکا را نسبت به ايران تغيير داد، بلکه مواضع ساير کشورهاي جهان، يعني کشورهايي که در چارچوب گروه 1«5 فعاليت مي کردند را هم تحت تاثير گزارش NiE قرار داد.
-با توجه به اينکه ديروز نشست 1«5 در خصوص پرونده هسته يي ايران پس از چند ماه تاخير برگزار شد، شما فکر مي کنيد تغيير موضع گيري اين کشورها در جلسه شوراي امنيت به چه صورت خود را نشان مي دهد؟
طبعاً کشورهاي 1«5 فعاليت هاي خودشان را در ارتباط با محدودسازي ايران براي عدم ارتقاي قابليت هايش ادامه مي دهند، يعني اين گزارش به معناي پايان پرونده هسته يي ايران تلقي نمي شود. کشورهاي 1«5 موضع جدي دارند و آن اين است که اگر نظارت ما بر ايران کاهش پيدا کند يا اينکه قدرت ايران افزايش پيدا کند، در آن شرايط مطلوبيت هاي ايران براي دستيابي به سلاح هاي هسته يي افزايش پيدا خواهد کرد. نکته يي که امريکا و جهان غرب پيگيري مي کنند اين است که هسته يي شدن ايران را بايد از طريق «ديپلماسي پيشد ستانه» مورد پيگيري قرار داد. يعني آنچه امريکا در عراق و افغانستان با عنوان «جنگ پيشد ستانه» پيگيري مي کرد، در برخورد با ايران در قالب «ديپلماسي پيشد ستانه» پيگيري مي کند.
-«ديپلماسي پيشد ستانه» چيست؟
«ديپلماسي پيشد ستانه» اقدامي براي محدودسازي قابليت هاي استراتژيک ايران از طريق نهادهاي بين المللي و چندجانبه گرايي جهاني است.
-آيا «ديپلماسي پيشد ستانه» يک روند خيلي طولاني را طي مي کند يا نه از لحاظ تاکتيکي مي تواند در قبال ايران مورد بررسي قرار گيرد؟ و آيا نمونه هاي تاريخي داشته است؟
طبعاً «ديپلماسي پيشد ستانه» در ارتباط با فعاليت هسته يي ايران اولين موضوعي است که امريکايي ها پيگير آن هستند و کشورهاي غربي نيز به اين جمع بندي رسيده اند. بحثي که آنان دارند اين است که اگر مي خواهند از جنگ و رويارويي جلوگيري شود، بايد قابليت هاي ايران کاهش پيدا کند. موضوع اصلي شان اين است که نبايد ايران در فضاي قدرت واقع بشود و هر کشوري که در چنين شرايطي قرار بگيرد با رويکردهاي تهاجمي تر روبه رو خواهد شد.
-رويکردهاي تهاجمي تر از چه لحاظ؟
رويکردهاي تهاجمي تر به لحاظ ابزاري و به لحاظ ساختاري. يعني «ديپلماسي پيشد ستانه» ممکن است با جهت گيري هاي تصاعدي روبه رو شود و تبديل به يک نوع «جنگ کم شدت پيشد ستانه» شود.
-و نمونه هاي تاريخي آن در عرصه بين الملل چيست؟
هيچ نمونه تاريخي وجود ندارد و مساله ايران...
-پس اين ماحصل جنگ افغانستان و عراق است که از دل آن «جنگ پيشد ستانه»، الان «ديپلماسي پيشد ستانه» براي ايران بيرون آمده است؟
بله، يعني با عنوان «Pre-emptive Diplomacy».
-بوش در سفر اخير خودش به کشورهاي منطقه خاورميانه و خليج فارس ايران را تهديد بزرگ جهاني دانست. در عين حال ما شاهد سير حرکت دستگاه وزارت خارجه امريکا به وزارت خانم رايس هستيم که هدف او استفاده از ابزار ديپلماسي در قبال ايران بود که در درون سيستم امريکا با مخالفت نومحافظه کاران که خواهان برخورد نظامي با ايران هستند، مواجه بوده و هست. از سوي ديگر آقاي گيتس وزير دفاع امريکا نيز اخيراً اعلام کردند که ايران يک تهديد براي امريکا محسوب نمي شود و تنها يک چالش است. با توجه به اظهارنظرهاي اخير مقامات امريکا نسبت به چهار، پنج سال گذشته که دائماً ايران را يک تهديد بزرگ مي دانستند، تحليل شما در شرايط حاضر چيست؟
هنوز هم امريکايي ها در نگرش خودشان ايران را تهديد مي دانند. تهديد شدت هاي مختلفي دارد و در نتيجه متناسب با شدت تهديد، امريکايي ها برنامه ريزي مي کنند. زماني که شدت تهديد محدود باشد به عنوان چالش تلقي مي شود اما امکان دارد برخي مواقع اين چالش ها زمينه را براي ستيز هاي بيشتري هم فراهم کنند. به طور کلي امريکايي ها نگاه شان بر اين است که ذهنيت مبتني بر تضاد و رويارويي غيرنظامي با ايران را ادامه دهند. فضاي ذهني امريکايي ها با ايران يک فضاي جنگ سرد است و به هيچ وجه انگاره تهديد ايران از ذهن امريکايي ها و انگاره تهديد امريکا از ذهن ايراني ها در کوتاه مدت پاک نخواهد شد. اين کشورها حاضرند همکاري هاي تاکتيکي انجام بدهند ولي انگاره هايشان را تغيير نخواهند داد.
-و چرا مذاکرات ايران و امريکا در مورد مسائل امنيتي عراق مدتي است به تاخير مي افتد؟
مذاکرات به گونه علني به تاخير افتاده است در حالي که همکاري هاي مثبتي بين مقامات ديپلماتيک ايران و امريکا در عراق در رابطه با امنيت عراق وجود دارد و در چندين مرحله پترائوس و کروکر نقش ايران را در رابطه با تعادل نسبي که در عراق ايجاد شده سازنده، مفيد و موثر دانسته اند.
-يعني اين دو کشور در نوع روابط شان وارد مرحله عملياتي شده اند؟
ديپلماسي همواره ماهيت عملياتي دارد و...
-يعني ايران و امريکا از سطح مذاکرات به مرحله عملياتي شدن گفت وگوهايشان رسيده اند؟
صد درصد. يعني مذاکره براي اجرايي شدن اهداف است و طبعاً ايران و امريکا هر کدام اهداف خاص خودشان را دارند که بايد پيگيري، اجرايي و عملياتي کنند. اين نيازمند مشارکت دوجانبه است.
-و آيا شواهدي وجود دارد که احتمال سطح مذاکرات در سطوح وزراي خارجه دو کشور باشد؟
حداقل در کوتاه مدت اين امر امکان پذير نيست.
-و در مورد استعفاي نيکلاس برنز سخنگوي وزارت امور خارجه امريکا که پرونده هسته يي ايران را نيز پيگيري مي کرد و به دست آوردن اين پست از سوي جانشين وي ويليام برنز که سفير وقت امريکا در روسيه بود و چندي پيش نيز اعلام کرد که يکي از اهداف انتشار گزارش سازمان اطلاعاتي امريکا در خصوص پرونده هسته يي ايران مي تواند هم تنبيه را دربر داشته باشد و هم تشويق و احتمال مذاکرات در مورد عراق را تا سطح وزراي خارجه دو کشور اعلام کرد، نظر شما در مورد اين تغيير و تحول و انتخاب اين شخص چيست؟
برنز علاوه بر اينکه سخنگوي وزارت امور خارجه امريکا بود، معاون سياسي وزارت امور خارجه هم بود. کار ويژه معاونت سياسي اين است که تهديدات امنيتي کشورهاي ديگر را براي وزارت امور خارجه تبيين کند. يعني هر کشوري را به لحاظ ساختار سياسي و اجتماعي تحليل مي کند و ميزان تهديدات کارکردي و ساختاري آن کشور را مورد ارزيابي قرار مي دهد. جابه جايي برنز به اين دليل انجام شد که نگرش امريکا در ارتباط با ايران مبتني بر فعال سازي ابتکارات جديدتر و بيشتري است، در حالي که برنز با اين موضوع زياد موافقت نداشته است.
-اخيراً اعلام شد که يکي از دلايل سردي روابط چين و آلمان به سفر خانم مرکل به تبت و ديدارش با دالايي لاما رهبر جدايي طلب اين کشور برمي گردد. از سوي ديگر حسيني سخنگوي وزارت امور خارجه ايران اعلام کرد که روسيه و چين مواضع واقع بينانه تري نسبت به ايران دارند. نظر شما در اين رابطه چيست؟
روسيه و چين دو بازيگر هستند و مواضع آنان تغيير پيدا مي کند، به همان گونه يي که چين سياست هاي انقباضي مالي را در ارتباط با ايران به کار گرفته است. ورود چين به جرگه کشورهاي اروپايي براي ايجاد محدوديت هاي مالي با ايران براي ايران هم يک نشانه است و هم تهديد. بنابراين مواضع اين کشورها تحت تاثير مطالبات و مطلوبيت هاي بين المللي شان قرار خواهد گرفت. اگر امريکايي ها روي چين در ارتباط با دالايي لاما فشار بياورند، طبيعي است که چين هم در ارتباط با امريکا و هم در رابطه با ايران کارشکني مي کند، در حالي که اگر منافع شان در جهت همکاري جويانه شکل بگيرد، در آن وضعيت مقوله يي به نام کارشکني چين براي جهان غرب وجود نخواهد داشت.