گروه اقتصادي،سعيد اميرزاده؛ نزديک به يک قرن از تاسيس نهاد مديريت شهري و چهل سال از شروع برنامه ريزي شهري در کشور- به صورت قانوني در قانون بلديه، سپس شهرداري- مي گذرد .اما چرا هنوز هم با گذشت چهار دهه از عمر تهيه طرح هاي شهرسازي معضلات شهري همچنان باقي است و نظام مديريت شهري همچنان در اجراي اين طرح ها ناتوان است؟ در جست وجوي پاسخ گفت وگويي با دکتر پيروز حناچي استاد معماري دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران و معاون سابق وزير مسکن در دولت هشتم انجام داديم.
-روند شکل گيري طرح هاي جامع شهري در کشور ما به چه صورت بوده و در زمان مسووليت شما مطالعات شهري چگونه پيگيري شد؟
تا پيش از انقلاب يک طرح جامع معروف به طرح جامع فرمانفرماييان داشتيم که متعلق به دهه چهل بوده و در سال 49 به تصويب رسيد و در سال 72 تحت عنوان طرح ساماندهي تهران مورد بازنگري و اصلاحات قرار گرفت. به طور طبيعي اين طرح هر 10 سال يک بار مورد بازبيني قرار مي گرفت که در آن برهه به دليل عدم انطباق با سياست هاي موردتوجه شهردار وقت آقاي کرباسچي عملاً به بايگاني رفت. در ابتداي دهه 80 مطالعات جديدي در اين زمينه آغاز شد و در سال 1381 با عنوان مطالعات مجموعه شهري تهران به تصويب رسيد که به عنوان سند بالادست طرح جامع تهران شناخته مي شد که در آن تغييرات و راهبردهايي براي اصلاح و انطباق با وضع جديد شهر تهران پيش بيني شده بود. اين مطالعات در حقيقت پس از ناآرامي هاي اسلامشهر و بعضي ديگر از نقاط کشور در سال 76 ماموريتي بود از طرف دولت که به وزارت مسکن محول شد و براساس آن بايد راهبردهاي برخورد با موضوع کلانشهرهاي تبريز، مشهد، اصفهان، شيراز و تهران بررسي و ارائه مي شد. تجربه دنيا نشان مي داد قبل از آنکه جمعيت شهر از يک ميليون نفر فراتر رود سياست هايي را براي اداره آن مي انديشند که طبق آن چشم انداز بزرگ شدن شهر را در مجموعه يي وسيع حول محور يک هسته اصلي مورد برنامه ريزي قرار مي دهند. براي اينکه اين اتفاق بيفتد خدمات را به اقمار هسته مرکزي مي برند چرا که معتقدند ساکنان اين اقمار شهروندان درجه 2 و 3 نيستند و همان خدماتي که مثلاً در تهران ارائه مي شود بايد در دسترس اين عده نيز باشد. با اين وجود اين ساکنان نياز به ارتباط با شهر مادر دارند. پس رفت و آمد آنها نيز بايد تسهيل شود که عموماً با راه آهن شهري اين امکان فراهم شده است مثل اتفاقي که براي کرج افتاده و يکي از دلايل اصلي بزرگ شدن کرج نيز همين سهولت جابه جايي است. همين اتفاق براي شهر پرند در جنوب تهران نيز در شرف وقوع است. در دوران مسووليت بنده در وزارت مسکن و شهرسازي ما شروع کرده بوديم. به تبع مطالعات مجموعه شهري تهران طرح جامع اين اقمار را مورد بازنگري قرار داديم و ساختار کالبدي فشرده و تک مرکزي برنامه ريزي را بر گستره شعاعي چندمرکزي تسري داديم. در آن زمان سايه اين مطالعات بر بازبيني طرح جامع کرج و شهريار ديده شد و ديگر شهرهاي اطراف تهران نيز بر اين اساس در حال آغاز مرحله بازنگري بودند. با اين نگرش به جاي آنکه راجع به 700 کيلومتر مربع به عنوان مساحت شهر تهران بررسي و برنامه ريزي انجام شود راهبردها در محدوده يي 13 هزار کيلومتري براي تهران انديشيده مي شد. در اين مجموعه مطالعات ما به طرح مساله کلانشهر تهران پرداختيم و افق طرح سال 1400 قرار داده شد. جالب است بدانيد براساس اين مطالعات جمعيت مجموعه شهري تهران در سال 1400 بيش از 5/16 ميليون نفر برآورد و راهبردهاي کنترل آن نيز انديشيده شد. در ادامه اما شاهد حاکميت تفکري در نظام مديريت شهري بوديم که ضوابط قانوني را دست و پاگير مي دانست و به نظر مي رسيد با وضعيت ادامه دار رشد تهران با شرايط نگران کننده يي در آينده روبه رو خواهيم شد. طبق آمارهاي سازمان مديريت و برنامه ريزي در افق سال 1400 برنامه هاي آب وزارت نيرو به عنوان مثال حداکثر توان خدمات رساني به 15 ميليون نفر را دارد.
- دستاوردهاي شما در مجموعه مطالعات مورد بحث چه بود؟
در اين مطالعات ما موفق شديم طرح اسکان جمعيت را با توجه به پيش بيني رشد جمعيت تهران به 5/8 ميليون نفر در سال 1400 و تعيين سقف ظرفيت تهران به 65/7 ميليون نفر ترسيم کنيم که براساس آن مکان هاي جديدي براي استقرار جمعيت همچون حوزه هاي شهري محور کرج، ساوه، ورامين، خاوران و هشتگرد در نظر گرفته شد که عملاً مديريت تک مرکزي را به سمت مديريت شعاعي و چند مرکزي سوق داد. در ادامه طرح شبکه راه هاي اصلي و نياز به ايجاد کمربندي هاي جديد در تهران و گسترش محور آزادراه همت، آزادراه تهران- شمال و ... ريخته شد. براساس اين طرح همچنين تهران نيازي به افزايش عرضي معابر شهري به گونه يي که الان مشاهده مي کنيم نداشت. در ادامه طرح استقرار صنايع مورد بازنگري قرار گرفت و توسعه همان شهرک هاي صنعتي موجود در دستور کار قرار گرفت. همچنين طرح ايجاد کمربندهاي سبز در اطراف تهران و ضوابط و مقررات استفاده از اراضي اين محدوده از دستاوردهاي مطالعات ما بود که توجه به تمامي آنها ضروري به نظر مي رسد. مثلاً ما توقف توسعه مسکوني در مناطق 21 و 22 شهرداري را نه فقط به دليل کنترل جمعيت بلکه براي جلوگيري از اتصال تهران به کرج و تامين فضاهاي باز و بسته و خدماتي موردنياز در مقياس ملي و فراملي در اين منطقه ديده بوديم که عدم توجه به آن موجب عبور جمعيت تهران از مرز 5/12 ميليون نفر در آينده خواهد شد.
- اساساً علت اصلي بروز مشکلات در مجموعه شهري تهران چه بوده است؟
در فاصله سال هاي 1300 تا 1345 جمعيت تهران 13 برابر شد و از 200 هزار نفر در سال مبدأ به 7/2 ميليون نفر رسيد و مثلاً کرج در اين سال 44 هزار نفر جمعيت داشت. از نيمه دوم دهه چهل به بعد بنا به تاثير توسعه راه ها و امکانات جابه جايي و انتقال و استقرار صنايع در خارج از محدوده تهران، پس از تصويب طرح جامع اول تهران و شروع گراني زمين در داخل اين محدوده به دليل افزايش رشد جمعيت و مهاجرت گروه هاي کم درآمد، عرصه استقرار جمعيت و فعاليت تا شعاع 40 کيلومتري تهران گسترش يافت و مجموعه شهري تهران شکل گرفت. در ادامه اما تمرکز فقر در حاشيه پايتخت به دليل کمبود شديد زيرساخت ها، خدمات تاسيسات و تجهيزات شهري منجر به کاهش کارايي اقتصادي اين مجموعه و نزول کيفيت محيط کالبدي و اجتماعي آن شد. براساس مطالعات ما علت بروز مشکلات، فقدان برنامه و طرح در اداره اين کانون هاي جمعيتي خودرو، نارسايي نظام مديريتي و اسکان غيررسمي عنوان شد به گونه يي که در روند شکل گيري مجموعه شهري تهران 40 درصد از 5 ميليون نفر اضافه جمعيت تهران در سال هاي پس از انقلاب به صورت غيررسمي در اين نقاط اسکان يافتند که به عوارض سياسي و اجتماعي و مشکلات کارکردي و زيست محيطي که هم اکنون در محدوده تهران با آن روبه رو هستيم، منجر شد. هم اکنون نيز اين بي برنامگي را شاهد هستيم و با توجه به نگاه حاکم بر مسائل هيچ نظارتي را در اين مجموعه نمي بينيم و هرکس هر فعاليتي بخواهد مي تواند خارج از برنامه ها انجام دهد. براين اساس سعي شد نوع نگاه جديدي را در مديريت شهري کشور تبيين کنيم.
-شرايط تحقق و اجراي طرح مجموعه شهري تهران در آن زمان چه بود؟
از شرايط اجراي اين طرح ايجاد نهاد مديريت يکپارچه مجموعه شهري و حل مساله اسکان غيررسمي و مسکن کم درآمدها بود. لزوم تغيير رويکرد مديريتي آنجا بود که طبق مطالعات ما از 81 کلانشهر مورد بررسي ،62 کلانشهر از مديريت يکپارچه و واحد شهري سود مي بردند به نحوي که عملکرد کليه نهادهاي موجود دخيل در مديريت مجموعه شهري را براي رسيدن به اهداف توسعه هماهنگ و بر آن نظارت کند که تصميم گيري در آن نهاد بر عهده شورايي متشکل از مسوولان بخش هاي اجرايي ذيربط و شهرداران شهرهاي اصلي مجموعه بود. ما فعاليت براي ايجاد چنين نهادي را شروع کرده بوديم اما با تغيير مديريت ها شکل گيري اين نهاد به ثمر ننشست.
-براي اصلاح نظام مديريت شهري علاوه بر اين چه تمهيداتي انديشيده شد؟
کاري که ما به دنبال آن بوديم اين بود که اگر در مجموعه شهري تهران مي خواهيم به هدف راهبردي خود دست پيدا کنيم بايد شکل مديريت را از محدوده مديريت هاي مرسوم خارج کنيم. در آن زمان 32 شهرداري و 16 فرمانداري در تهران داشتيم که همگي در تصميم گيري ها دخالت داشتند و هيچ کدام جهت مند فعاليت نمي کردند. پس هر اتفاق پيش بيني نشده يي مي توانست صورت گيرد و هنوز هم مي تواند، که البته الان ما نگران تريم چون در آن زمان نگاه حاکم بر دولت جلوگيري از کار بدون برنامه بود و الان نوع نگاه ها فرق کرده است. مثلاً نگاه کنيد به اين تصميم دولت که در نظر دارد براي حل معضل مسکن سطوح تراکم را در تهران 30 درصد افزايش دهد اما توجه نمي کند که اين مساله به شدت جمعيت را در هسته مرکزي تهران بالا خواهد برد. در اين زمينه عده يي مي گويند افزايش تراکم هيچ ارتباط مستقيمي با افزايش جمعيت شهر ندارد ولي وقتي شهرداري پروانه يي را براي احداث يک واحد مسکوني صادر مي کند بايد فرض بر اين باشد که يک خانواده در آنجا ساکن خواهد شد و خدمات را بر اساس اين تنظيم کند. يا نبايد مجوز داد يا وقتي داده شد بايد خدمات را نيز تامين کرد. اما جامع نگري وجود ندارد و نظام مديريتي از بالا به پايين است و ارتباط افقي نهادهاي تصميم گير در آن ديده نمي شود. اين است که هم سياست تمرکززدايي همچون گذشته پيگيري مي شود و هم براي حل معضل مسکن تصميمات اينچنيني گرفته مي شود.
-علت اصلي عدم حل مشکلات تهران در 40 سال گذشته چه بوده است؟
تکيه و تاکيد يک جانبه بر سياست تمرکززدايي و فرافکني مسائل با توجيه تمرکززدايي در چهار دهه گذشته همچنان که از شعارهاي اصلي دولت فعلي نيز است، باعث حاکميت نگاهي شد که مسائل و مشکلات تهران بايد از بيرون حل شود. مانع اصلي پرداختن به مسائل شهري تهران نوين بود. سياستي که مهار و کنترل تهران را در سطح ملي کافي مي داند و با آمارهاي غيرواقع بينانه و تبليغاتي از پرداختن به مسائل دروني تهران غافل است. نمونه اين مساله تعيين سقف غيرواقعي 5/5 ميليون نفر براي جمعيت تهران (به رغم ارقام 12-8 ميليوني ذکر شده در طرح جامع) و برنامه ريزي براي تنها نصف جمعيت موجود تهران است که هم اکنون با چنين وضعيتي در تهران روبه رو هستيم. البته سياست تمرکززدايي موجب تقويت ديگر قطب هاي جمعيتي در کشور و رشد اقتصادي در آن نقاط شد و حتي سهم تهران در GDP را از 35 به 24 درصد رساند و هم اکنون نتايج آن را در کشور شاهديم مثل اتفاقي که در عسلويه افتاده و مهندسان بسياري را براي کار به آنجا فرستاده است. براساس اين سياست محدوديت هايي همچون ممنوعيت استقرار صنايع در شعاع 120 کيلومتري اجرا مي شد که در کنترل رشد تهران در اين سال ها و هدايت جمعيت به سمت شهرک هاي صنعتي تا حدودي موفق بوده اما نگراني آنجاست که همين سياست هم ديگر پيگيري نمي شود و اصلاً توجهي به اين مسائل وجود ندارد که در بازنگري نظام مديريت کلان تهران از قانون جديد تعاريف محدوده و حريم شهرها مصوب سال 1384 به اين گونه مسائل برمي خوريم.
-شايد دولت طرح انتقال پايتخت را به اين دليل بار ديگر مطرح کرده است.
من اين طرح را جدي نمي بينم. طرحي که متولي آن وزير کار بوده و از سوي او اعلام مي شود چندان قابل طرح نيست. اين طرح در گذشته نيز مطرح بوده اما در زمان آقاي کرباسچي مسکوت گذاشته شد. در پاکستان، برزيل، ترکيه و... مراکز حکومتي خود را از مراکز اقتصادي جدا کرده اند اما هيچ يک باعث نشده مشکلات کلانشهري خود را حل کنند. البته بايد گفت اين اقدام با انگيزه هاي متفاوتي صورت مي گيرد. اولاً خود اين مساله اگر به درستي مديريت نشود به معضل تبديل مي شود و ثانياً بايد گفت در آن زمان هم که اين طرح مطرح شد در مرحله مطالعات شکست خورد و اصولاً همگان به اين نتيجه رسيدند که با اجراي آن مشکل تهران حل نمي شود. همچنين از آنجا که براي چنين اتفاقي بايد سهم دولت در اقتصاد افزايش مي يافت به اين دليل که موتور محرکه اين موضوع را دولت بايد با هزينه زياد خود به حرکت درمي آورد و اين با سياست هاي برنامه سوم و چهارم توسعه در تضاد بود به آن توجهي نشد به جاي آن دولت تصميم گرفت سياست هايي را در پيش گيرد که نيازي به اين اتفاق نباشد و درنهايت اينکه با توجه به وضعيت اقتصادي آن زمان و درآمدهاي دولت او توان چنين کاري را هم نداشت.
- تحولات جهاني در ديدگاه ها و نحوه برخورد با مساله کلانشهرها چه بوده است؟
از اواسط دهه 80 در طرز تلقي منفي نسبت به رشد شهري و به طور مشخص کلانشهرها تزلزلي اساسي ديده مي شود چرا که به تدريج نقش کلانشهر در برابر چالش هاي اقتصاد جهاني و بسترگشايي توسعه ملي مورد بازنگري قرار گرفت و سياستگذاري هاي مصلحت انديشانه يي براي ايفاي نقش نوين کلانشهر رايج شد. با وجود رشد اقتصادي پايداري توسعه کلانشهرها به ويژه از ديدگاه هاي اجتماعي در مخاطره قرار گرفت و رشد اقتصادي بدون توجه کافي بر ديگر ابعاد توسعه مانند عدالت اجتماعي، مردم سالاري، حفاظت محيط زيست، هويت فرهنگي و... مديريت کلانشهرها را به چاره انديشي فرا خواند. در ادامه دولت ها به بسيج منابع جديد از طريق مشارکت فراگير شهروندان و توانمندسازي اجتماعات و اجراي مديريت دو سطحي پرداختند. حاصل اينکه در دنيا ديگر چالشي بر سر مهار رشد کلانشهرها از طريق اعمال سياست هاي تمرکززدايي و يک جانبه برخلاف کشور ما وجود ندارد بلکه علاوه بر آن ارتقاي کيفيت زندگي ساکنان و نيازهاي ديگر آنها نيز مورد توجه است.
- آيا در زمان مسووليت شما چنين رويکردي در نظام مديريت شهري حاکم بود؟
ما عملاً در آن زمان اين نگاه را حاکم کرده بوديم اما اين به آن معنا نبود که بتوان تمام طرح ها را اجرا کرد و نياز به زمان داشت. بعضي ها معتقد بودند که طرح جامع اصولاً چيز به درد نخوري است اما هيچ راهکار ديگري را ارائه نمي کردند. براي ما طرح جامع يک چارچوب بود که در داخل آن مي بايست برنامه هاي عملياتي خود را براي رسيدن به راهبردها تعريف کنيم.
- وضعيت فعلي طرح و اينکه در چه مرحله يي از مطالعات يا اجرا قرار دارد به چه ترتيب است؟
مرجع اوليه تصويب طرح جامع شوراي شهر و شهرداري ها هستند و در ادامه طرح به شوراي برنامه ريزي استان رفته و در نهايت در شوراي عالي شهرسازي به تصويب نهايي مي رسد. تمام اين اتفاقات در صورتي به مرحله اجرا درمي آيد که نگاه مديريتي تغيير کند وگرنه اتفاقي مي افتد که هم اکنون شاهد آن هستيم که همين افزايش 30 درصدي تراکم شهري تهران از نتايج بارز غلط اين نوع نگاه است و اصلاً معلوم نيست اين گونه تصميم ها بر چه مبنايي گرفته مي شود و آن همه مطالعه و طرح چه فايده يي داشته است. بر اين اساس اجراي طرح جامع تهران بيشتر به شوخي شبيه است. در بررسي خرد مساله اجراي طرح جامع نيز بايد به صلب و غيرقابل انعطاف بودن تصميمات آن اشاره کرد.
امري که ما سعي در تغيير آن داشتيم در دنيا نيز مدت ها است اين نوع نگاه مديريت کل نگر در طرح هاي جامع ديده نمي شود و راهبردها بيشتر به صورت master plant است، يعني چشم انداز رشد جمعيت، توسعه فضاهاي شهري و فضاي سبز، سرعت تحرک ساکنان، وضعيت آلودگي و... به عنوان پايه طرح ها مورد توجه قرار مي گيرد و براي دستيابي به راهبردهاي مورد توجه، اين برنامه ها به تعداد بسيار زيادي برنامه عملياتي خرد تقسيم مي شود. در اينجا مهم اين است که اين نيازها پاسخ داده شود و برنامه ها به هر ترتيب اجرا شود. اينکه چگونه اين اتفاق مي افتد در اختيار نهادهاي مدني و اجتماعي است. اما در کشور ما اجراي طرح هاي جامع شهري به گونه يي است که مثلاً روي يک نقطه دست گذاشته مي شود و مي گويند اينجا حتماً بايد به فضاي آموزشي تبديل شود در حالي که توجه نمي شود اين زمين متعلق به مردم است و براي به دست آوردن آن بايد هزينه شود که مراحل طولاني باعث مي شود طرح در نهايت به اجرا درنيايد، اما در تجربه جهاني اين الزامات صلب وجود ندارد و مهم اين است که در محدوده مورد بحث فضاي آموزشي به ميزان استاندارد وجود داشته باشد و سياليت در اجراي تصميم ها ديده مي شود. به اين معنا که شهر مملو از تعداد زيادي پروژه مي شود که به ترتيب اولويت بايد اجرا شوند. در اجراي طرح جامع در کشور ما حتي اولويت بندي نيز وجود ندارد البته مساله اصلي اين است که طرح جامع در کشور ما براساس درآمدهاي نفتي شکل گرفته و اراده يي در اجراي آن در سطوح کلان ديده نمي شود.