دوشنبه، 8 بهمن 1386 - شماره 1601
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: ادبيات
گفت وگو با محمدحسن شهسواري داستان نويس و دبير جايزه داستان کوتاه شهر کتاب
تعداد لاک پشت ها کم است

 

ابراهيم فروزين؛روز بيست و پنج بهمن از طرف يونسکو به عنوان روز جهاني داستان کوتاه نام گذاري شده است. به همين مناسبت از سه سال پيش مراسمي در ايران برگزار مي شود. در سال هشتاد و چهار يک سمينار يک روزه داستان کوتاه برگزار شد و از سال گذشته موسسه شهر کتاب جايزه براي داستان کوتاه برگزار کرد که دبير دوره اول آن مصطفي مستور بود. در دومين دوره جايزه که بيست و پنج بهمن امسال برندگان خود را خواهد شناخت محمدحسن شهسواري دبير و داور است. ديگر داوران اين جايزه دکتر محمدعلي نجوميان، علي خدايي، مهسا محبعلي، مصطفي مستور و رضا شکراللهي هستند. بعد از فراخواني که از مهرماه تا ده آبان ادامه داشت 479 داستان به دبيرخانه جايزه ( نود درصد از طريق اي ميل) رسيد. شصت و يک داستان به مرحله بعد راه يافت که از بين آنها پانزده داستان نهايي انتخاب و از سه داستان نويس برگزيده تقدير مي شود. درباره اين جايزه، وضعيت عمومي داستان کوتاه فارسي به خصوص در حوزه وب با محمدحسن شهسواري که اخيراً دومين مجموعه داستانش، « تقديم به چند داستان کوتاه »، از طرف نشر افق به بازار عرضه شد، گفت وگو کرديم.



- وقتي همان طور که اعلام شده نود درصد داستان ها از طريق اي ميل به دست تان رسيده و مضمون و فضاي بسياري از اين داستان ها هم چيزهايي است که در ادبيات رسمي و چاپي عملاً حضور ندارد به اين نتيجه مي رسيم که داستان کوتاه آنلاين يک جور ماهيت زيرزميني پيدا کرده است.

کاملاً همين طور است. من متاسفانه خيلي از وبلاگ نويس ها را نمي شناسم. ولي دوستاني که پيگير وبلاگ ها هستند بسياري از اين نويسنده ها و داستان ها را مي شناختند. بسياري از شرکت کننده هاي جايزه ما نويسنده هاي حرفه يي فضاي وب هستند. البته اصلاً هم عجيب نيست. در حال حاضر با ضعف جريان هاي ادبي که در همه جاي دنيا معمولاً در يک مجله وزين متبلور مي شوند، در ايران اين جريان ها در فضاي وب متبلور شده اند. بعضي از اين داستان ها به لحاظ مضمون و فرم هاي روايي در ادبيات ما کم سابقه هستند. فضايي که ما از نسل تازه به خاطر تغيير شرايط زندگي اش انتظار داريم در اين داستان ها ديده مي شود. بايد اين را هم به خاطر داشته باشيم که چون بر اساس قوانين جايزه هر نويسنده مي توانست فقط يک داستان بفرستد طبيعتاً نويسنده ها سعي کردند بهترين داستان شان را بفرستند. اما حضور يک فضاي تازه و يک اتمسفر کم سابقه هم در فرم و هم در مضمون داستان کوتاه اين نسل، چيزي نيست که بتوانيم ناديده اش بگيريم. به نظر من اين نسل پيش از آن که تحت تاثير جريان هاي ادبي پيش از خود در ايران باشد از سينماي امروز جهان و به خصوص سينماي مستقل امريکا تاثير گرفته است. منظورم اين نيست که ريشه در ادبيات ما ندارد. به طور مثال مي توان نقطه شروع اين حرکت را در نويسنده پيشرويي مانند بهرام صادقي ديد. اما دقيقاً به سبب بعد زماني ما با بهرام صادقي، فضا و فرم داستان هاي نويسندگان اين نسل حداقل در ايده داستان ها، بسيار جلوتر از او است. اگرچه در اجراي اين ايده هاي درخشان فرسنگ ها از او عقب هستند.

- حالا چون حرف به سينما کشيد اين را مي گويم. در مورد سينماي ديجيتال گفته مي شود که گرچه اين سينما امکان تجربه کردن را براي همه به وجود آورده اما همين ساده سازي سخت افزاري يک نتيجه بدش هم ولنگاري در ساختار است. در مورد داستان چه فکر مي کنيد. داستان اينترنتي هم کمي از نظر ارائه و ساختار ولنگار نيست؟

چرا هست. مهم ترين نقطه ضعف اين داستان ها زبان است. مشخص است که اين نسل خيلي کمتر از نسل هاي قبلي به زبان توجه مي کند. آقاي شکراللهي که تخصص اصلي اش ويراستاري است در جلسه هاي داوري گفت من از خير رعايت قواعد دستور زبان فارسي گذشتم اما غلط هاي املايي هم در اين داستان ها فراوان است. اگر حسن نسل تازه را مضمون هاي نو، جسارت در نوشتن دروني ترين افکار و تجربه فرم هاي روايي نو بدانيم ولي از سهل انگاري وحشتناک شان در باب زبان هم نمي توان گذشت. من تمام داستان هايي را که به دبيرخانه رسيد، حتي آنهايي که به دليل رعايت نکردن شرايط مسابقه مثل حجم زياد داستان ها يا کامل نبودن مشخصات، نمي توانستند وارد مسابقه شوند، خواندم. باور کنيد به اندازه انگشتان دو دست داستان بدون ايراد به لحاظ زباني در بين شان نبود. منظورم از کار زباني هم مي دانيد که اصلاً زبان آوري نيست. من به نوع افراطي زبان آوري کلاً انتقاد دارم. اگرچه فکر مي کنم مي شود يک داستان کوتاه خوب نوشت که تنها بر عنصر زبان استوار باشد ولي داستان هايم نشان مي دهد آن را عنصر اصلي در داستان نمي دانم. دليل اصلي اين ولنگاري را هم آشنا نبودن بسياري از نويسندگان جوان مان با ادبيات کلاسيک خودمان مي دانم. اشتباه نويسندگان جوان ما که دغدغه نو و آوانگارد بودن دارند اين است که گذشته را فقط به دليل گذشته بودنش تحقير مي کنند. اما به جرات مي گويم ادبيات کلاسيک ما به سبب غول هايي که آنها را آفريده اند، مي تواند تمام سلايق امروزي را، حداقل در سطح دغدغه هاي فکري و نه فرمي، پوشش دهد. فقط کمي جديت مي خواهد. همين که با اين فضا مانوس شويد، بعيد است بتوانيد از آن دست بکشيد. اصلاً معتادش مي شويد. هنوز هم نمي توانم اهل ادبي را در ايران فرض کنم که حداقل در طول هفته مثلاً به حافظ، سعدي، فردوسي، مولانا، بيهقي و نظامي سر نزند. يعني احتياج به سر زدنش را نداشته باشد. اما از يک چيز نبايد گذشت. من سال هاست داور مسابقه هاي مختلف داستان کوتاه هستم. پيش از اين ما اغلب با ايده هاي خوب در داستان ها مواجه مي شديم. اما الان به جرات مي توانم بگويم که تعداد اجراهاي خوب هم بيشتر شده.

- به جز اين ولنگاري چه خصلت مشترک ديگري در داستان ها ديديد.

من حدود پنج سال است به طور جدي داور داستان کوتاه هستم. در گذشته، همان پنج سال پيش، مهم ترين مضموني که در داستان کوتاه حضور داشت مرگ بود. اين را هم من آمار گرفتم و هم آقاي محمدرضا گودرزي. مضمون بيش از پنجاه درصد داستان ها مرگ بود يا مرگ به شکلي در داستان حضور جدي داشت. حالا يا خودکشي در داستان صورت مي گرفت يا راوي جنازه بود يا راوي براي يک جنازه داستان مي گفت يا روح يک مرده در داستان بود.

- احياناً رتبه دوم مضمون خيانت نبود؟

همين را مي خواستم بگويم. الان مضمون از مرگ به خيانت چرخيده. در اين يکي دو سال اخير خيانت مضمون قالب داستان کوتاه است البته نه به اندازه مرگ در سال هاي قبل. به خاطر همين سياهي و فضاي افسرده از داستان ها رخت بربسته و کمي شيطنت آميز شده.

- از نظر ساختاري چطور؟

امسال داستان هاي موسوم به کاروري خيلي کم بودند. در بيشتر داستان ها فرم هاي نوين روايي ديده مي شد. داستان هايي که مي گفتيم پست مدرن هستند هم خيلي کم شدند. چون مضمون از فضاي ذهني و مرگ دور شده و به زندگي جاري نزديک شده ايران امروز را هم بهتر مي بينيم. حتي در داستان هايي که کاملاً بر فرم استوار است تصوير واقع گرايانه يي از شرايط امروز ايران مي بينيم. يک نکته ديگر هم برايم جالب بود. امسال به طرز کاملاً معناداري حضور نويسنده هاي خارج از کشور در جايزه کم شده است.

- معنايش چيست؟

نمي دانم. ولي يک نکته جالب راجع به داستان نويسان زن بگويم. در ادبيات رسمي و چاپي زن هنوز حضوري واکنشي دارد. مدام به دنياي مردسالار پيرامون واکنش نشان مي دهد. انگار تا مردي نباشد تا واکنش او را برانگيزاند، خود نمي تواند حضور مستقل داشته باشد. ولي به نظر من در سطح غير رسمي تر، زيرزميني يا آنلاين شخصيت، زن فارغ از جنسيت و به عنوان يک انسان در داستان ها کنش نشان مي دهد.

- شما خودتان داستان نويسيد و مي دانيد که ناشرها به هرحال و قاعدتاً به چاپ رمان تمايل بيشتري دارند چون اين يک واقعيت است که رمان راحت تر وارد چرخه اقتصادي نشر مي شود. از طرفي آمار توليد داستان کوتاه به رقم شگفت انگيزي رسيده است. قبول دارم که خيلي ها ذوقي مي نويسند و دغدغه اصلي شان نوشتن نيست اما به هرحال ميزان داستان کوتاهي را که در يکي دو سال اخير در ايران نوشته شده نمي توان با ده سال قبل مقايسه کرد. مصداقش اين هم کلاس و کارگاه داستان نويسي است. به نظرتان اين همه داستان نويس راهي براي حضور در چرخه اقتصاد نشر پيدا مي کنند.

در اين مسابقه 480 داستان رسيد. اين يعني 480 نفر که تمايل دارند نويسنده باشند. من بسياري از داستان نويس هايي را که در شهرستان ها يا در همين تهران مي نويسند از نزديک مي شناسم. منظورم کساني است که تا به حال کتاب چاپ نکرده اند. راستش تعداد کساني که به اندازه يک مجموعه داستان، يا داستان خوب و قابل چاپ، نوشته باشند خيلي کم است. بيشترشان همان طور که گفتي خيلي ذوقي به داستان نويسي نگاه مي کنند و کميت داستان هايشان هم به يک مجموعه نمي رسند. يک انتقاد ديگر هم به اين نسل وارد است که اغلب شان پشتکاري که نويسنده حرفه يي را ندارند. عمده اين نسل خرگوش هستند و من در آنها لاک پشت کم مي بينم.

- فکر نمي کني کمي نگران کننده است که داستان کوتاه به قالب مسلط داستان نويسي در ايران تبديل شده. چون به هر حال مخاطبش کمتر از رمان است.

تا جايي که من اطلاع دارم فقط جريان داستان کوتاه امريکاست که مخاطب جدي دارد مثلاً ظاهراً در انگلستان خيلي کم پيش مي آيد يک نويسنده مجموعه داستان چاپ کند. مجموعه منتخب از چند نويسنده - شبيه همان کاري که در امريکا هم انجام مي شود- مرسوم است. ولي اينکه يک نويسنده خيلي جدي داستان کوتاه بنويسد که يک مجموعه چاپ کند به جز در امريکا خيلي کم در جاهاي ديگر دنيا اتفاق مي افتد. من اطلاع ندارم که چرا در امريکا آنقدر وضع فرق مي کند. اما تحقيقي که چند سال پيش در ايران انجام دادم نشان داد که هفتاد درصد خوانندگان جدي ادبيات که براي کتاب هزينه مي کنند ترجيح مي دهند رمان بخوانند.

- پس نتيجه اين همه جايزه ريز و درشت داستان کوتاه چيست؟ نتيجه اين است که باز نويسنده به جامعه ادبي که بازارش کشش همين تعداد را هم ندارد معرفي شود؟

اجازه بدهيد من فقط درباره جايزه شهر کتاب بگويم. هدف عمده اين موسسه دامن زدن يا زنده نگه داشتن يا چيزي شبيه اين در مورد داستان کوتاه ايران است. براي تحقق اين هدف کارهاي ديگري هم مي کند. مثلاً برگزاري حدود بيست کارگاه و کلاس در حوزه ادبيات مدرن. از چند ماه پيش سعي کرديم هر ماه يک بار جلسه هاي سه شنبه را به نقد مجموعه هاي داستان کوتاه اختصاص دهيم. هدف غايي ما در شوراي گسترش زبان فارسي طرح و در شهر کتاب دنبال مي شود اين است تا حد امکان ادبيات نوين ايران از طريق داستان کوتاه در جهان مطرح شود. بخش مهمي از گنجينه زبان فارسي ادبيات کلاسيک آن است. اما نمي توان انتظار داشت يک زبان آموز خارجي، فارسي امروز را از طريق سعدي و مولانا بشناسد. ما فکر کرديم داستان کوتاه فارسي چند ويژگي بسيار مثبت براي تحقق اين هدف دارد؛ اول اينکه نسبت به رمان بيشتر نشانگر فضاي امروز جامعه ماست. ذاتش هم همين است. دوم اينکه از نظر کيفي بي هيچ شک و شبهه يي داستان هاي کوتاه ما بهتر از رمان هايمان است. اگر قرار است چيزي از ادبيات ما جهاني بشود به نظر داستان کوتاه، بالقوه امکان بيشتري دارد در حالي که رمان ما کمتر حرفي براي گفتن دارد. الان وضعيت ترجمه خوشبختانه نسبتاً به روز است. آثار نويسنده هاي متاخر غربي را مي خوانيم و مي بينيم که واقعاً فاصله زياد است. اين را هم بگويم من به عنوان دبير يک جايزه ادبي و شما به عنوان يک منتقد ادبي وقتي با يک اثر مواجه مي شويم کيفيت آن را بررسي مي کنيم نه اينکه آينده نويسنده به کجا ختم مي شود. اين به ما مربوط نيست. در درجه اول به خود نويسنده مربوط است که چقدر در کارش استمرار داشته باشد. من فکر مي کنم مثل خيلي از پديده هاي ديگر اجتماعي، در اين مورد هم راه حل خودش را به ما تحميل مي کند. يعني اگر داستان کوتاه نسل جديد به جريان تبديل شود شک نکنيد خودش را به تمام ساختارهاي ادبي ما تحميل خواهد کرد. خود اين نويسنده ها طبقه جديد خواننده داستان کوتاه هستند. کمااينکه اقبال براي چاپ مجموعه داستان از سوي ناشران، با ده سال قبل قابل مقايسه نيست. در مورد بيست سال پيش که اصلاً حرف نمي زنم. ناشرهاي مهم کشور تعداد مجموعه اول هايي که چاپ مي کنند بيشتر از نويسنده هاي سابقه دار است. دو تا از جايزه هاي معتبر امسال به نويسنده هايي رسيد که کار اولشان بود. خود اين به نظرتان مشوق ناشرها نيست. من مطمئنم که پنج سال بعد هم اين مسير ادامه پيدا مي کند. اين موج به جريان تبديل مي شود.

- با اين همه اعتقادي که به داستان کوتاه داري جالب است که جزء معدود کساني هستي که کارگاه رمان برگزار مي کني.

فکر مي کنم واقع بينانه عمل کرده ام. علاقه اصلي من رمان است. چه در مطالعه و چه در نوشتن. من ديگر حاضر نيستم کارگاه داستان کوتاه را ادامه بدهم يعني انگيزه اش را ندارم هر چند که کارگاه رمان هم پوستم را کنده است. اما حقيقتي را بگويم تا زماني که سطح مطالعه و رمان خواندن در ايران به آن حد نرسد که رمان نويس از اين راه ارتزاق کند ما به هيچ عنوان رمان نويسي درجه يک نخواهيم داشت. من به يقين رسيده ام که اين علت اصلي است هرچند که دلايل ديگري هم در اين قضيه دخيل هستند.

-جايزه هاي ادبي اصولاً پرحاشيه اند چه برسد به جايزه شما که با اينترنت و وبلاگ ها هم بيشتر سر و کار دارد.

والله همه کارهايي که ما مي کنيم پرحاشيه است. منظورت اين است که در مقابل حاشيه چه کار خواهيم کرد يا اينکه چه کار بايد بکنيم که حاشيه کم شود.

- نه منظورم اين است که اگر مثلاً جايزه گلشيري به اعتماد نويسندگان و منتقدان حرفه يي نياز دارد جايزه شما بايد اعتماد نويسندگان وب را جلب کند؛ اعتمادي که به نظر من چند جايزه قديمي اينترنتي آن را به وجود نياوردند يا از دست دادند. از طرفي نويسنده وب آزادانه به سراغ هر مضمون و فضايي مي رود. اما جايزه شما به هرحال محدوديت هايي دارد.

حرفت درست است. ما در درجه اول بايد اعتماد دوستانمان در فضاي وب را جلب کنيم. اعتماد هم خلق الساعه به وجود نمي آيد. هر حرکت فرهنگي طي روند کاري اش اعتماد جلب مي کند. اين افزايش تعداد شرکت کننده ها به هرحال يک معني اش اين است که عده يي به ما اعتماد کرده اند. داستان هاي برگزيده سال قبل هم در سايت خوابگرد هست و حتماً علاقه مندان خوانده اند که اعتمادشان به ما بيشتر شده. از طرفي جايزه ما مختص داستان هاي اينترنتي نيست. اعلام ما يک جايزه کشوري در حوزه داستان کوتاه است. بر اساس جبر زمانه است که داستان ها با اي ميل رسيده يا خيلي از نويسنده ها وبلاگ نويس هستند. ما آدرس پستي هم داشتيم. اما هيات داوران ما در داوري داستان کوتاه آدم هاي سابقه داري هستند. اسم آقاي خدايي با داستان کوتاه در ايران عجين شده. من کسي را نمي شناسم که به اندازه او نبض داستان کوتاه امروز ايران در دستش باشد و با نويسنده هايي که حتي کار چاپ نکرده اند در ارتباط باشد. آقاي مستور و خانم محبعلي هم کارگاه هاي متعدد داستان کوتاه برگزار کرده اند و نويسنده چند مجموعه داستان خوب هستند. دکتر نجوميان و سيدرضا شکراللهي هم هر کدام در حوزه کاري خود سرآمد هستند.

- فکر نمي کنيد جاي يک داور از ميان همين نويسندگان جدي وب در بين شما خالي است.

آقاي شکراللهي نماينده وب در بين ما هستند.

-آقاي شکراللهي از نويسندگان ادبيات چاپي هم رسمي تر است. در ضمن ايشان ويراستار هستند منظورم يک داستان نويس است.

اولاً اين آقاي شکراللهي داستان مي نويسد، خيلي هم خوب مي نويسد. اينکه چاپ نمي کند به خودش مربوط است. من در حوزه ادبيات وب آدمي به فعالي سيدرضا شکراللهي نمي شناسم. بعد هم قرار نيست داور يک جايزه ادبي لزوماً نويسنده باشد. از طرف ديگر با توجه به تجربه تقريباً زيادي که در داوري ادبي دارم، بهتر است يک گروه داوري از نظر کاري با هم هماهنگ باشند. منظورم سليقه ادبي نيست. اينکه سليقه ما چند نفر با هم فرق مي کند کاملاً از آثار و نوشته هايمان مشخص است. اما روحيه همديگر را مي شناسيم و اين کار داوري را راحت تر مي کند. تا اين مرحله از داوري همه گاه در مورد داستان ها، نظرهاي کاملاً متفاوتي داريم. اما همه داوران ما داراي رواداري و تساهلي هستند که اولين شرط يک داور ادبي است. نمي دانيد منيت ها در کار داوري چه ضررهايي به کل مجموعه مي زند. ولي اين پيشنهاد خوبي است. شايد بهتر باشد که برنده امسال جايزه در دوره بعدي جزء داوران باشد.
درباره مجموعه داستان «آواز جان مريم»
داستان کارگاهي
فرشته احمدي

قبل از اينکه ببينيم اصطلاح «داستان کارگاهي» درباره داستان هاي مجموعه «آواز جان مريم» مصداق دارد يا نه، خوب است به تعريفي اگر نه جامع و مانع لااقل واضح از اين اصطلاح برسيم. داستان هاي کارگاهي با وجود تعدد کلاس هاي داستان نويسي و جلسات داستان خواني، براي همه مان يادآور نوعي از داستان هستند که شايد وجه آماتوري آنها مشترک ترين ويژگي به ياد ماندني شان باشد. مشخصاتي که مي توان براي يک داستان آماتوري خوب برشمرد شايد همان ويژگي هايي باشد که داستان کارگاهي را قابل تعريف مي کند. اولين و مهمترين اين ويژگي ها تکنيک زدگي آشکار داستان هاست؛ تکنيک هايي که به واسطه آشنايي اوليه با عناصر داستان نويسي، دسته بندي انواع داستان و توجه کامل به مساله مهم «تفنگ چخوف» که ترجيع بند کلاس هاي داستان نويسي است، به شکلي واضح خط داستاني را در چنبره خود مي گيرد و در بسياري از موارد وجه قصه گويي داستان را فداي پاکيزه و بجا تعريف کردن داستاني کم جان مي کند. «چگونه گفتن» آنقدر بر «چه گفتن» پيشي مي گيرد که هر چيزي را مي شود به واسطه چند تکنيک ساده به داستان تبديل کرد. داستان تکنيکي را بايد از داستاني که در آن فرم درخشان تر از محتوا است، جدا کرد. در داستان هاي تکنيکي راهکار هاي مشترک و محدودي، بن مايه هاي داستاني را در مسيرهاي مختلف به داستان تبديل مي کنند. اما داستان هاي فرمال بسياري اوقات با فرم هاي منحصر به فردي که به خوبي در خدمت قصه گو و قصه اش قرار گرفته اند، به ياد ماندني مي شوند. مثلاً در رمان «دگرگوني» فرم رفت و برگشت داستان قابل انطباق با ذهنيت مرد قصه، حرکت قطارها و تغيير زن هاي زندگي اوست. در پاريس او عاشق زني است در رم و هر چه قطار به رم نزديک تر مي شود، خاطرات گذشته اش که درباره زني است در پاريس پررنگ تر مي شوند.

مشخصه ديگر داستان هاي کارگاهي تمرکز بر درونمايه واحد است. درست است که به عقيده بسياري از اساتيد محترم، به خصوص در وادي داستان کوتاه، تعدد درونمايه باعث اغتشاش و عدم انسجام داستان مي شود اما وجود ارتباط ساده و مستقيم بين تمام بن مايه ها و مضمون اصلي داستان، داستان را از قصه يي که ارزش خواندن و تعمق داشته باشد و با هر بار خواندن راهي جديد پيش روي خواننده بگشايد، به پلاتي ساده، مشخص و معين تقليل مي دهد. چنين داستان هايي اغلب پيش از آن که فرصت کنند تا جهان خود را در ذهن خواننده بسازند، تمام مي شوند. به اين ترتيب شايد بتوان گفت پايان بندي عجولانه و زود هنگام نيز يکي ديگر از مشخصات داستان هاي کارگاهي است.

در سه داستان اول اين مجموعه تکنيک مونتاژ موازي زمان حال و گذشته يا ذهنيت مرد و ذهنيت زن براي باز کردن موقعيت داستاني، از نوع همان تکنيک هايي هستند که بسيار خود را به رخ مي کشند. استفاده از عامل آب و هوا براي فضاسازي در داستان اول و دوم، بسيار وفادار به تم آشفتگي مرد داستان باقي مي ماند. هيچ کدام از اين تکنيک ها به خودي خود نابجا نيستند، چيزي که وجودشان را تحميلي به نظر مي رسانîد تاکيد بر آنهاست. سه داستان «بادکنک هاي رنگين»، «تب طلا» و «شيشه عمر» درباره مرداني است که در برهه يي از زمان به کاري غيرعادي دست زده اند. در هر سه اين داستان ها با تکنيک فلاش بک ماجرا تعريف مي شود اما تکنيک شان به علت داشتن جذابيت هاي داستاني، کمتر از قبلي ها به چشم مي آيد. ضمن آنکه فضاسازي با استفاده از عناصر ويژه يي مثل کارخانه قند و شکر، کاميون حمل بار و مغازه طلافروشي از خامي سه داستان اول فاصله گرفته است. شايد تفاوت شان علاوه بر نحوه به کارگيري تکنيک ها در اين است که فقط در پي ساختن موقعيت نيستند بلکه قصه يي براي تعريف کردن دارند، هر چند قصه هايي با پايان بندي عجولانه و گاه لطيفه وار مثل داستان «تب طلا».

در ضمن، تاکيد بر درونمايه و به کارگيري همه عناصر به شکلي که در خدمت مضمون اصلي باشند، در سه داستان اول با وسواس بيشتري همراه بوده و در سه داستان بعدي انگار هيجان ماجرا يا داشتن جغرافياي آشناتر باعث شده تا تمرکز بر نقطه مرکزي کمتر شود اما به همان نسبت عجله نويسنده براي به پايان بردن داستان بيشتر تا مبادا حرف اصلي در سايه چيزهاي ديگر کمرنگ شود.

داستان آخر مجموعه نه دغدغه تکنيکي بودن دارد و نه قصه يي براي تعريف و تلاشي است براي تجربه داستاني از نوع غيرکارگاهي که ابزار نقد آن نوع داستان هم زياد به کار حلاجي اش نمي آيد. هر چه داستان تجربي تر شود و هر چه نويسنده آموزه هاي کلاس درس را کمتر به کار بندد، کار منتقدان دشوارتر مي شود زيرا آنها نيز به مدد همان آموزه ها داستان ها را بررسي مي کنند. فراموش کردن تکنيک هاي اوليه (دروني کردن آنها) و خرج کردن جرات براي فرا رفتن از سهل الوصول ها، هر چند دست و پنجه نرم کردن با دشوارها را پيش رويمان مي نهد، هر چند انگيزه بسياري مي خواهد که با اين شرايط نشر کالاي کميابي شده، اما براي ارتقاي داستان نويسي و نقد داستان، لاجرم بايد به ميدان کارزارش قدم بگذاريم. اين مطلب به سفارش دبيرخانه جايزه ادبي روزي روزگاري نوشته شده است.
عناوين اين صفحه
تعداد لاک پشت ها کم است
داستان کارگاهي
احمدي آريان در انتظار مجوز
اوليايي نيا «مسخ» را نقد مي کند
کودکي جمال الدين اکرمي
انتشار نقدهاي سلاجقه

احمدي آريان در انتظار مجوز
اعتماد؛ امير احمدي آريان نويسنده، مترجم و منتقد ادبي در حالي اخيراً يک داستان بلند را به نشر چشمه سپرده است که سه اثر ديگر او هنوز مجوز نشر دريافت نکرده است. «يک روز قبل از خودکشي» نام اولين رمان آريان است که صدور مجوز آن تاکنون نه ماه به طول انجاميده. اين کتاب قرار است از طرف نشر چشمه به بازار عرضه شود. آريان همچنين ترجمه رمان « حرفه نامناسب يک زن» نوشته پي. دي. جيمز از مجموعه رمان هاي پليسي دايره هفتم را که از طرف انتشارات نيلوفر به بازار عرضه مي شود به پايان رسانده و اين کتاب هم مدتي است که براي کسب مجوز به ارشاد فرستاده شده. « آلتوسر» از مجموعه انديشه گران انتقادي نشر مرکز، ديگر کتاب اين نويسنده و مترجم است که وضعيت مجوز آن هنوز مشخص نيست. سال گذشته رمان «کتاب اوهام» نوشته پل استر نويسنده معروف امريکايي با ترجمه امير احمدي آريان منتشر شد و ظرف مدت کوتاهي به چاپ دوم رسيد. همچنين در سال 86 مجموعه داستان او به نام « تکه هاي جنايت» که در سال 84 توسط نشر قصه منتشر شده بود هم با چاپ جديد روانه بازار شد.


اوليايي نيا «مسخ» را نقد مي کند
فارس؛ کتاب نقد و بررسي داستان «مسخ» نوشته فرانتس کافکا به کوشش «هلن اوليايي نيا» توسط نشر فردا منتشر مي شود. «هلن اوليايي نيا» مترجم و مدرس ادبيات انگليسي در گفت و گو با فارس گفت؛«مسخ»کافکا يکي از آثار برجسته در زمينه داستان هاي سوررئاليستي است و از جهت ديگر منبع خوبي براي تدريس در دانشگاه ها است. از اين جهت تصميم گرفتم سه مقاله نقد و بررسي اين اثر که يکي نوشته خود من و دو تاي ديگر نوشته منتقدان خارجي است به ترجمه «صادق هدايت» به اين داستان ضميمه و عرضه کنم. وي گفت؛ کتاب «تراژدي چيست؟» نوشته کليفورد دليچ که يک کتاب مرجع در زمينه تراژدي است نيز توسط انتشارات فردا منتشر مي شود. البته در اين زمينه کتاب «ابلهان زمان» نوشته نورتروپ فراي نيز ترجمه و تصحيح شده که به صورت کاملاً تخصصي به حيطه تراژدي و نمايشنامه مي پردازد. اين مترجم ادامه داد؛ بخش«تراژدي» از کتاب «آناتومي نقد» نيز ترجمه ديگري است که انجام دادم و در قالب يک کتاب نه چندان طويل منتشر خواهم کرد. اين کتاب به طور کامل توسط صالح حسيني ترجمه شده است.


کودکي جمال الدين اکرمي
ايسنا؛ جمال الدين اکرمي از خاطرات دوران کودکي اش مي نويسد. او رمان «بگذار از پنجره بيرون» را که به بازسازي خاطرات دوران کودکي اش در فضاي خيالي مي پردازد، در دست نگارش دارد. اين نويسنده همچنين از نگارش کتاب نوجوانانه يي با عنوان «کودکان ماه» خبر داد. موضوع اين کتاب که در فضايي سوررئال خلق شده است، به کودکان بيمارستاني و آنان که به نوعي با مرگ دست و پنجه نرم مي کنند، اختصاص دارد. اين کتاب قرار است با تصويرگري مهکامه شعباني توسط نشر به نشر منتشر شود. «فانوسي در باد» هم عنوان اثر تاليفي ديگري از اين نويسنده است که با نگاه واقع بينانه به جنگ، برشي از اين موضوع را براي نوجوانان ترسيم مي کند و توسط انتشارات شاهد منتشر خواهد شد. اکرمي پيش از اين، کتاب «نامه يي به پدر» را توسط همين ناشر با موضوع دفاع مقدس منتشر کرده است. اين نويسنده که دو رمان نوجوانانه او با عنوان هاي «دل به دريا» و « چل تکيه» اخيراً توسط نشر شباويز و پيدايش به چاپ رسيده اند، همچنين از تلاش خود براي انتشار رمان نوجوانانه « درنا در باد» خبر داد و گفت؛ تمام حوادث اين رمان در جنوب کشور رخ مي دهند و تلاش کرده ام با نگاه بومي، اين رمان را که درونمايه آن عاشقانه است، براي نوجوانان ترسيم کنم.


انتشار نقدهاي سلاجقه
مهر؛ «مجموعه مقالات نقد شعر» موضوع و عنوان احتمالي کتابي تاليف پروين سلاجقه است که از سوي نشر مرواريد منتشر خواهد شد. اين کتاب شامل 12 مقاله از پروين سلاجقه - نويسنده و منتقد ادبي - است که بعضي از آنها پيش از اين در نشريات مختلف به چاپ رسيده و برخي ديگر براي نخستين بار است که منتشر مي شوند. سلاجقه در اين کتاب به نقد آثار شاعران کلاسيک و نوگرا پرداخته که اشعاري از سهراب سپهري، احمد شاملو و فروغ فرخزاد از اين جمله اند. وي همچنين به نقد ساختارگرايانه اشعار حافظ و بيدل دهلوي و ديگر شاعران کهن پرداخته است. اين منتقد ادبي در «مجموعه مقالات نقد شعر» مي کوشد تا مخاطب را به وسيله رويکردهاي نقد مدرن با ويژگي اشعار اين شاعران آشنا کند. کتاب در حال حاضر مراحل پاياني نگارش را مي گذراند. وي در حال حاضر مشغول نگارش کتابي با عنوان «مجموعه نقد رمان» است. اين اثر که مشتمل بر 11 مقاله درباره نقد رمان است، با رويکرد ساختارگرايانه و پساساختارگرايانه به نقد آثاري چون «بوف کور» صادق هدايت، «اسفار کاتبان» ابوتراب خسروي «سلاخ خانه شماره پنج» کورت ونه گات و ديگر نويسندگان داخلي و خارجي اختصاص دارد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام