احمد ميراحسان

پشت پرده و به صورت پنهان مانده يي اصل اين يادداشت دچار حذف شده است. حذف نخست از خود من بود. يادداشت عنوان؛ «آقاي وزير، پس کي دخالت مي کند» داشت و بسيار تند از آب درآمده بود. به خود گفتم اگر من منتقد سرمايه داري متاخر و نئوکان هايي هستم که پاره يي از ما را به کلاغ بدل کرده اند و اگر از مداخله جويي و يکجانبه گرايي و جنگ افروزي و حذف و تمرکزگرايي حالم به هم مي خورد، حق ندارم طوري حرف بزنم که دشمن کمين کرده سوءاستفاده کند هر چند که ته دلم فکر مي کنم دستاورد بزرگ بشر معاصر پذيرش رقابت و توسعه آزادي، نقد قدرت و قداست زدايي از مديران و وزيران و روساي حکومت ها و امکان انتقاد از تصميم گيري هاي آنهاست؛ اما...
بعد يادداشتي با عنوان نفت و قدرت دولت و جشنواره فيلم نوشتم و سعي کردم طبق مد روز و مطالب آن سايت که مبلغ آداب معاشرت بورژوايي و شيوه درست غذا خوردن و خوب لباس پوشيدن شده، حرف هايم را بجوم و بزنم و نوشتم؛ آقايان بر من منت نهاده اند و مرا به داوري جشنواره فجر، هر بخشي که مايلم؛ ملي يا بين المللي کوتاه يا بلند دعوت کرده اند و من خود داوري فيلم هاي اول را که در آن کشف و غافلگيري محتمل و ابتکار بيشتري ممکن است دوست دارم و هيچ علاقه يي هم به ايفاي نقش مخالف خوان ندارم . پس اجازه خواستم نظرم را درباره بحران ماهوي يک جشنواره دولتي به عرض برسانم و گفتم طبيعي است دولتي که پول نفت دارد و نيازي به رقابت و تامين خشنودي «ديگران» ندارد، در هر کاري مداخله کند و جشنواره فيلم برپا کند و اين سنت ماست و بديهي است کابينه يي که نفت بشکه يي صد دلار مي فروشد به راحتي مي تواند واقعيت سينماي ما را حذف کند و براي داوري نيازي به مهرجويي و کيميايي و بيضايي و کيارستمي و بني اعتماد و پناهي و مخملباف و عياري و حاتمي کيا و... ده ها کارگردان باصلاحيت و نيز منتقدان باسواد سينما نظير احمدي و اسلامي و کريمي و گلمکاني و جعفري نژاد و کاهه و عشقي و راستين و کلانتري و نورايي و... ندارد و...
اين بار مطلب از سوي طرف منتشر کننده تند تشخيص داده و خواهش شد چند جمله يي حذف شود که از شرش چشم پوشيدم، چون واقعاً نمي توانستم دريابم حرف زدن از يکجانبه گرايي و قلع و قمع حذف امريکا در منطقه و نقش نفت در توسعه روش هاي حذف از سوي دولت هاي خاورميانه يي چه زياني به کسي وارد مي کند.
بعد مصمم شدم يادداشتي با نام انقلاب براي آزادي رقابت يا ماخولياي حذف بنويسم. من جداً از صميم قلب معتقدم انقلاب اسلامي از ريشه هاي عميق تضمين استقلال و آزادي و توسعه رقابت عليه رژيمي که بنيادش بر حذف بود آب خورده و هر چه سخنراني هاي امام (روحي له الفداء) و استاد شهيد مطهري و... را مرور مي کنم همه جا تاکيد بر تحمل ديگري و آزادي ملت در بيان آرا و عقايد و رقابت را موکد مي يابم. از روبسپير تا مارکس، از لنين تا گاندي از يک سو و از حضرت مسيح(ع) تا حضرت محمد(ص) و از سيدجمال الدين اسدآبادي تا امام(ره) را مرور کردم تا ببينم آيا انقلاب ها ماهواً گرايش به حذف دارند يا به توسعه آزادي و رقابت؛ ديدم هر يک به گونه يي عمل کرده اند اما مسلماً انقلاب اسلامي با نيروي قهار حذف در انقلاب هايي که به نام عدالت خواهي طي قرن بيستم برپا شده و دولت هاي تمرکزگرا و مداخله جو در همه امور از جمله جشنواره هاي دولتي به بار آورده، آشکارا مخالف بوده است.
زندگي روزمره ايراني ما بيشتر با چند ويژگي همراه است و جريان دارد. حذف به جاي رقابت، نابجايي و جابه جايي، در عوض سر جاي خود قرار داشتن، نابهنگامي به جاي برنامه معقول و مستمر، رابطه و تحميل سليقه به جاي ضابطه... اما اين را هم حذف کردم چون ديدم شايد جز ايران جايي پيدا نکنيد که کسي يا کساني هم داوري جشنواره يي را بپذيرند و هم ساختار آن را قبول نداشته باشند و عليه آن باشند و مبلغ جشنواره غيردولتي و موکد بر داوري خود فيلم ها جدا از نظام مسلکي باشند.