پنج شنبه، 11 بهمن 1386 - شماره 1604
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: سياسي
اعتراض نامه يي به آنچه در اين ملک مي رود
يدالله اسلامي-دبيرکل مجمع نمايندگان ادوار مجلس

به نام حضرت دوست که هر چه داريم از اوست. هيات نظارت بر انتخابات استان تهران

با سلام

نامه يي دريافت داشته ام به امضاي آقاي حسين طلا؛ معاون استاندار و فرماندار تهران که شماره 1126/م/8 و تاريخ 02/11/1386را بر بالاي خود دارد. استناد نامه به آيين نامه اجرايي و اجراي ماده 29 آن است که خبر مي دهد هيات اجرايي بندهاي 1و3 ماده 28 و بند 3 ماده 30 قانون انتخابات مجلس را دليلي بر ردصلاحيت من دانسته است. حال بايد براي اعتراض دست به نوشتن ببرم و دلايل مستدل گرد آورم تا نادرستي حکم را بر هيات نظارت بنمايانم.

خود بهتر از من مي دانيد رازي که در اين رد نهفته است، چيست؟ و اين دليلي است که آن بندها و ماده ها رديف شده اند. شايد بد نباشد شما هم بدانيد که نگارش نامه در شرايط کنوني برايم چندان آسان نيست و ننوشتن را بيشتر مي پسنديدم. چرايي آن هم پيدا است. پشت اين حکم سياستي نهفته است وگرنه خود صادر کنندگان هم مي توانستند دريابند که بي محابا چنين درباره فرزندان ايران حکم راندن خلافي است آشکار.

آنجا که گفته اند قضاوت گام بر لبه تيغ برداشتن است، گوياي آن است که نمي توان به آساني حکم داد؛ که خطا هميشه در راه است و البته براي قضاوت درست گفته اند وگرنه آنچه رخ داده است رفتاري است که نمي توان برايش بديلي يافت و نمونه يي آورد.

اين نامه نيست، که اعتراض نامه يي است بر آنچه در اين ملک مي رود. شکوه يي است هرچند براي شنيدنش آمادگي نباشد و يا از روي رفع تکليف پذيرفتني جلوه نمايد و يا چون قانون گفته است بايد نوشت يا دريافت کرد ولي شايد اين نوشتن ها نيز دليلي بر نداشتن صلاحيت ها خوانده شود. چون ردصلاحيت ها؛ براي برخي نقدها و اعتراض ها و بيان نظرها است؛ و چه گناهي از اين افزون تر که کسي در سرزمين خود و ملکي که مشاع است و در آن سهمي دارد، لب به سخن بگشايد و از نارسايي و تنگ نظري ها و بسته انديشه ها بگويد و براي خود سهمي قائل شود؟

مگر برخي نگفته اند در انتخابات چون بنا بر چيز به کسي دادن است؛ احراز صلاحيت شرط است و اين يعني؛ ملک از آن ماست و براي ديگران هم پس از بررسي امکاني براي حضور در قدرت فراهم مي کنيم اگر خواستيم و اگر نخواهيم هم که نخواستيم؟

برخي نوشتن اعتراض را نيز بي اثر مي دانند، چون مبنايي که برآن پايه، ردصلاحيت ها شکل مي گيرد، با مبنايي که اعتراض در آن نقش مي بندد يکي نيست. ولي چه بايد کرد که هم نوشتن و هم ننوشتن هر دو دليلي بر مشکلي است که نبايد مشکل باشد، ولي هست. آيا مي توان اين نارسايي را ناديده گرفت؟ و يا بايد چشم بر هر چه که مي گذرد بست و گفت همه چيز روبه راه است؟

همبستگي ملي که بايد گامي در راه حضور همه جانبه مردم و گرايش هاي گوناگون باشد رنگ ديگري از خودي ناخودي کردن مردم اين سرزمين به خود گرفته است و ناگفته پيدا است که از اين رفتارها پيام همبستگي به گوش نمي رسد. آمارها از پذيرفته شدگان را در رسانه ملي به رخ مي کشند، تا به پندار خود ردصلاحيت هاي انجام شده را قانوني جلوه دهند و يا با سرهم بندي کردن رقم ها و اعداد و ارائه نسبت پذيرفته شدگان و ردشدگان تسلط کامل خود را نشان داده و بر درستي روش نادرست در پيش گرفته تاکيد کنند و اين چنين وانمود کنند که همه کارها بسامان است و نابساماني همه در راه و روش منتقداني است که به چوب حذف رانده مي شوند. رسانه ملي که ما هم در آن بايد سهمي داشته باشيم تنها به پراکنده کردن سخناني نشسته است که بانيان ردصلاحيت ها بر زبان مي رانند و سهم ما براي گفتن را از ما دريغ مي دارد و اين هم بازتاب همان نگرشي است که در اين کشور سهم همه يکسان نيست.

چه دشوار است ديدن آنچه که امروز بر فرزندان اين مرز و بوم مي رود. چه ناخوشايند است اين همه را ديدن و دم بر نياوردن و اين همه نارسايي را ديدن و خاموش نشستن. هر چند پاداش نقدهاي دلسوزانه حذف و از ميدان بيرون راندن باشد. انديشه حذفي، نه با بنيان جمهوري اسلامي رابطه يي دارد و نه در قانون اساسي از آن نشان و نشانه يي است. راستي اين نشان از کدام انديشه دارد؛ که ايمان مردم را به چوب حراج مي زنند و براي يافتن بهانه در پي بند و ماده مي گردند. چرا کار به جايي رسيده است که آسمان و ريسمان را به هم بافته و چيزي تحويل خلق داده مي شود که با انديشه هاي ديني سخت ناسازگار است و شگفت آنکه به نام دين اين ناروايي ها صورت مي گيرد. همه اعتبار ما، مسلماني ما است که دستخوش توهين تقسيم کنندگان صلاحيت شده است. چه کسي آنها را صالح براي بي صلاحيت دانستن چونان مني که عمري را در راه کشور و دين و مردم گذاشته ام مي داند.

در شهر يکي چو من و آن هم کافر

پس در همه شهر مسلماني نيست

اين اعتبار از کدام سوي نصيب آنان شده است که بي محابا بر سر هر کوي و برزن فرياد برداشته اند که ما چنين و چنانيم. آيا دو روزه دنيا و قدرت هاي کوتاه و گذراتر، ارزش اين همه بي توجهي به ارزش هاي ديني و انساني را دارد و اگر نه اين ناملايمات از کجا سر بر مي آورد؟

اين بندها از مواد قانوني را که براي ردصلاحيت من رديف کرده اند يک بار ديگر از نظر بگذرانيد. غبار از ديده ها بزداييد. کمي انديشه کنيد. خداي خويش را شاهد رفتار خويش ببينيد و از ياد نبريد شاهد امروز قاضي فردا است و فردا اين مقامات بي حاصلي که به شما داده اند بي اعتبارتر از آن است که جايي براي گفتن داشته باشد.

فردا روز؛ نه مقامي به کار آيد و نه منصبي از دشواري کار بکاهد و نه مي توان سندي ساخت و پرونده يي برپا کرد و يا راهي براي گريز پيدا نمود. از من سند و مدرک نخواهيد، من خود سند و مدرک خويشم. سندي گويا و پيدا. اگر در سخنان و نوشته ها خواسته ايم که اعتبار همه مواد قانون اساسي به رسميت شناخته شود و حقوق مردم براساس قانون اساسي مورد توجه قرار گيرد و اگر آزادي بيان را حکمي از قانون دانسته ايم و يا اگر از بي اعتنايي ها به برخي مواد قانون اساسي چيزي گفته ايم و يا از استفاده ابزاري از قانون لب به شکايت گشوده ايم همه و همه نشانه قانون گرايي ما است. قانون اساسي را سند معتبر پنداشته ايم که بي توجهي به آن را يادآوري کرده و زيان هاي قانون شکني و ابزاري بهره گيري از آن را بازگو نموده و از آسيب هايي که به کشور و مردم وارد مي آيد نيز گفته ايم. کدام نشانه وفاداري به قانون اساسي است؛ لزوم توجه به همه اصول قانون اساسي و اعتراض به بي اعتنايي به فصل ها و اصول مهمي از قانون اساسي؟ يا بدون توجه به اصول قانون اساسي قانون را تنها ابزاري براي بيرون راندن رقيب پنداشتن؟

شگفت است که ندانسته اند در بند 3 ماده 30 چه نوشته شده است و اگر دانسته اند ندانسته اند بر چه کسي اطلاق مي کنند و اگر دانسته اند و نوشته اند و اطلاق کرده اند ديگر جايي براي گفتن نمي ماند. «خنده آيد خلق را زين قياس» شما براي ماده ها و آنچه ساخته شده است دليل ها و برهان خود را نيز بيفزاييد. مگر نگفته اند که مدعي بايد سند آورد. از ما خواسته اند که از کار اجرائيان به ناظرين شکايت بريم و از آنان بخواهيم که راز آنچه يافته اند بازگشايند تا خود نيز رمز گنه کاري خود بيابيم. از منابع چهارگانه سند خواسته اند و از همه سوي مدرک آورده اند و اينک نيز ميلي در من زبانه کشيده است که نگاهي بر آن همه سند بيندازم و ببينم بنيان آنچه پرداخته اند بر چه چيزي استوار است. آيا در مقام نظارت نشستگان و برگزيدگان شوراي نگهبان اندکي از آنچه فراهم شده است را به ما خواهند نمايانيد و يا دل به آبروي ما بسته اند و ترس و واهمه از ريختن آبرو پرده پوشي را ايجاب مي نمايد.

آبروي مومني که اعتباري برتر از خون شهيد داشته چنين اسباب بازي سياست بازي ها شده است و اين آن چيزي است که بنيان ها بر باد مي دهد و ايمان ها مي سوزاند.

شايد بد نباشد شما هم نيم نگاهي بيندازيد به سخنان آيت الله يزدي که پس از راي نياوردن در انتخابات تهران بر زبان راندند، آنجا مردم نخواسته بودند و کسي حکم برعليه ايشان نرانده بود. دريغ که من و ما ايمان خود را در بند سخنان و حکم هاي بي اعتبار کنيم. ولي در اين مرز و بوم هستند کساني که به مرور رخدادها مي نشينند و بنيان انديشه ها و نگرش هاي آنان براساس آنچه که مي شود ديگر مي گردد. از من نخواهيد که زبان از عتاب برکشم که در کتاب خداست که؛ از ستمديدگان فرياد برآوردن و به تندي سخن گفتن پذيرفته است. آيا اين همه ناروايي را ستم بر ما نمي دانيد؟

و هنوز فرياد ما فرياد در گلو شکستگاني است که به رغم همه نامهرباني ها دل در بند ميهن دارند. سربلندي مردم و کشور آرزوي آنان است و ايمان خود را در بند نان و نام و مقام نمي کنند. من و ديگران چون من آنچه که در اين سال ها کرده اند و رنج هايي که برده اند نه براي نان بوده است و نه نامي را مي خواسته اند. ديگران هر گونه مي خواهند به تفسير اين سخن بنشينند ولي باور من اين است کسي هست که بين ما و آنها داوري کند. اگرچه بهانه هاي بي پشتوانه هيات اجرايي همان باشد که در نامه يي به من تسليم شده است. گذشته من چندان پنهان نيست که نيازي به واکاوي هاي آنچناني و فرستادن جست وجوگراني از همه سو داشته باشد. تا به گمان خود هزارتوي پنهان من را بجويند تا نشاني از گمراهي من دستمايه آنان گردد.

ديگر مرور آنچه در اين روز ها ديده و شنيده ام ملال آور است.

آنچنان گمنام و کم نشان نبوده ام، که براي يافتن نشانه هايم، سفيران ستاد انتخابات و شوراي نگهبان و اطلاعات به هر سوي پر بگشايند و در پرسش هاي خود نيز رعايت اندکي از آنچه را که بسيار شنيده ايم نکنند. گاهي پرسش شوندگان چنان از نوع پرسش ها در شگفت شده اند که نتوانسته اند اين شگفتي را پنهان کنند.

گفته اند از گذشته ها بگويم که در دل شما اثري بگذارد و ناروايي را از ميان برداريد. براي گفتن و نگفتن ترديدم بيش از آن است که به گفتن آيد. من که سال ها حضور در ميدان هاي جنگ و بين رزمندگان و آسيب هاي به همراه آورده از ميدان نبرد را براي خود سابقه يي در پرونده کاري نکرده ام به چه دليل آنها را به شما عرضه کنم. براي آنکه شما را به انديشه وادار نمايد. شما که بايد پيشاپيش در رابطه با حکمي که رانده شده است انديشه کنيد و اين ارائه تصوير گذشته نبايد شما را از دريافت و درک واقعيت ها دور کند. گويا که دليل چنان محکم است، که دليل هاي محکم تر من نيازي براي باطل کردن حکم ناروايي است که صادر شده است. آيا آنچه آورده شده است بر پايه دليل و برهان است؟

نه، به جاي همه چيز ديگر مي گويم به خواندن و بازخواني بندهاي 1و3 ماده 28 و بند 3 ماده 30 بنشينيد. جست وجوهاي چندروزه درباره من را هم با هر روايتي که مي خواهيد و از هر جا که گرد آمده باشد روي هم بگذاريد. از دوستان من، نه، از برخي از دوستان خود، از همان کساني که امروز در گرايش سياسي با من همسو نيستند، پرس وجويي بکنيد. آنگاه درخواهيد يافت که چه خطايي در بيان نظر رخ داده است. ردصلاحيت ابزار دستي شده است براي از ميدان بيرون کردن رقيب... از اين ابزار هم تا توانسته اند بهره جسته اند ولي درخواست من اين است که براي راندن، و رد کردن، ايمان خود را بر باد ندهيد و بي محابا حکم صادر نکنيد. در آوردن بندها و ماده ها اندکي دقت کنيد. يک بار ديگر از شما مي خواهم براي من فرصتي براي انداختن نيم نگاهي به سندهايي که دال بر بي صلاحيتي من گرد آمده است فراهم کنيد. بي ميل هم نيستم که گفت وگويي رودررو با ناظرين شوراي نگهبان داشته باشم. نه براي اينکه دلشان را نرم و رام سازم که حکم هيات اجرايي باز پس گيرند و آب رفته را به جوي باز آورند که محال است برآن باشم که اعتبار خويش بر سر اين راه بگذارم؛ بلکه براي آنکه فريادي باشم که نشانه هاي نادرست آنها را به آنها باز نمايانم که بدانند چه بدفرجامند آنها که آخرت خود را به دنياي ديگران واگذاشته اند.

اميد که از اين ديدار طفره نروند که شايد براي آنان سودي به همراه داشته باشد و راهي براي بهتر انديشيدن در برابرشان بازگشايد. نانوشته هايم بيش از آن است که به بيان اندر آيد و گفتني ها فراوان دارم که نگفتن را در اين مجال بهتر مي دانم. چه بر اين باورم که بسياري را مي دانيد و مي دانند و برخي اقدامات تنها رفع تکليفي است که من هم براي رفع تکليف نقش خود را با اين نوشتن ايفا کردم. شما هم براي اداي تکليف بايد کاري بکنيد پس هر چه مي خواهيد بکنيدولي يادتان نرود که قضاوت هم چنان بر لبه تيغ گام برداشتن است. دفتر اين شکايت ببندم و از خدا بخواهم که در اين درگيري نفسگير، ما را به خود وامگذارد، که از اين واگذاشتن جز تباهي نصيبي نخواهيم يافت.

به اميد آنکه ديدگانتان به نور حق روشن شود و در حکم راندن بهانه ها را بي بها پنداشته و حقيقت را ملاک کردار و حکم خود سازيد.

با سپاس دکتر يدالله اسلامي نامزد انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي از تهران
چگونه قلم تان چرخيد در اين نامه
محمد حسين خليلي اردکاني-نماينده سابق کرج

نيمه هاي شب است و خواب از چشمم برگرفته است. چون عزيزاني از من خواسته اند از خود دفاع کنم. آخر همواره در همه عمرم از خويشتن خود گفتن تبري جسته ام چراکه هيچ کس به حيثيتم تعرض نکرده است و همواره از مهر و محبت آشنايان و غيرآشنايان برخوردار بوده ام. اما اتهام آنقدر سنگين است که چيزي جز رضايت خداوند متعال در روزي که دست ها از هر جا کوتاه است تسلي بخش نيست؛ اتهامي که پدر سالخورده و مادر مسنم همواره در نيمه هاي شب با چشم گريان از خداوند خواسته اند تا از آن بري باشيم. آنها هميشه خواسته اند که اگر هر چيز از دست مان برود دين مان و رضايت خداوند را محفوظ نگه داريم. نمي دانم کسي هست که معتقد باشد دعاي پدر و مادري که مخلصانه و آگاهانه فرزندان شان را براي حفظ اسلام و قانون اساسي تقديم راه خدا کرده اند پذيرفته نخواهد شد؟،

عزيزان متشرع، متدين، خداترس و معتقد به قيامتي که اتهام عدم التزام را زده ايد،

حتماً خوب مي دانيد که مي گويند اگر چهل مومن به ايمان شخصي که از دنيا رفته است گواهي دهند مورد توجه ايزد منان واقع مي شود. از شما مي خواهم از هزاران نفر در مورد ما شهادت بگيريد اگر فردي به عدم التزام اينجانب به اسلام گواهي داد همه حق را به شما مي دهم. برادري که در هيات اجرايي بيش از 20 سال است مرا مي شناسي و روزي با خود شما براي نظارت و اجراي انتخابات همکاري داشته ام، پاسخ به اين اتهام را در خلوت خود و با خداي خود به وجدانتان بدهيد، مومن و معتمدي که ساليان سال در حيطه مديريتي خود نه تنها شاهد عدم التزامم نبوده يي بلکه مکرر مرا ملتزم به اسلام دانستي، چگونه قلمت پاي صورتجلسه اين اتهام چرخيد؟ برادر شهيدي که ساليان دراز از نزديک شاهد رفتارم بوديد و همين امروز مي تواني از صدها مومن و متدين و همکار مشترک مان که از زمان هاي دور تاکنون هر دو ما را مي شناسند تاييديه کامل بگيري آيا در موقع امضاي صورتجلسه، شهادت آنها مدنظرت بود؟ بزرگواري که روزي برادرت که شهيد راه انقلاب است قبل از انقلاب در مکتب و مدرسه ما بود و مدرسه ما را انتخاب کرديد که متدينين در آنجا مشغول تدريس هستند. برادر ارجمند فرهنگي که خود بارها در جمع لب به تعريف و تمجيد گشوديد، به شنوندگان سخنان تان که بسياري از آنها بيشتر از شما مرا از بعد از انقلاب تاکنون مي شناسند، پاسخ قانع کننده يي داريد؟ روحاني بزرگوار ناظر بر اعمال مجريان انتخابات، شما ساليان درازي است که مرا مي شناسيد و به راحتي مي توانيد گواهان بسياري از روحانيون پيشتازي که قبل از پيروزي انقلاب تا در همه صحنه هاي انقلاب اعمال و رفتارم را ديده اند شاهد بگيريد. عزيز ارجمند که در دو نوبت به صلاحيت اينجانب گواهي داديد، قطعاً معتقديد و مستمعين تان را هشدار مي دهيد که اگر کسي قتل نفسي را انجام داد انگار جمعي را کشته است، خود را حداقل در پيشگاه خدا که مسوول مي دانيد. نمي دانم، هر چه فکر مي کنم باورم نمي شود اطلاعات جمع شما از من چنين صورتجلسه يي را ترسيم کرده باشد. لابد استناد به سندي که من هرگز آن را رويت نکرده ام از يکي از مراجع چهارگانه شما را متقاعد ساخته است تا اين بار عظيم را به دوش بگيريد. چون مي دانم اگر خود را پاسخگوي راي دهندگان فراوان و کم نظيري که به من راي داده اند، نمي دانيد، نمي توانيد به هزاران نفر که ساليان دراز عملکرد مرا در ظاهر و باطن ديده اند نيز پاسخگو باشيد. گويا الزاماً مجبورم گوشه يي از سرگذشت زندگي ظاهري ام را (باطن را خداوند داند) براي مرجع ناشناخته و با مدرک ناشناخته اش بيان کنم. تا آنجا که مي دانم مهم ترين دغدغه پدر و مادرم تربيت ديني فرزندان شان بود و از کودکي همواره مورد مراقبت جدي و پيوسته آنها بوديم به گونه يي که حتي امروز که 52 سال از عمرم مي گذرد واجبات که هيچ اگر برخي مستحبات را رعايت نکنم چهره آنان در هم مي رود.

قبل از انقلاب جزء معدود ملتزمين به رعايت موازين شرعي در محيط هاي علمي بودم و دقيقاً از جايگاه دين و شرع و التزام به امام به مبارزه برخاستم، به گونه يي که حکومت نظامي وقت دستگيرم کرد و به زندانم انداخت.

التزام ما به ولايت فقيه از زماني بود که بخش زيادي از مردم امام را نمي شناختند و يا جرات نام بردن از آن بزرگوار را نداشتند و شاهدان ما کساني هستند که از 15 خرداد 42 تصوير چهره امام را آويخته بر ديوار خانه ما مي ديدند.

التزام ما به قانون اساسي را کساني شاهدند که در اولين رفراندوم، شور و شوق ما را در تصويب آن ديده اند. البته اين قانون را وحي الهي نمي دانيم، قطعاً در آن اشکالاتي هم وجود دارد، ليکن هيچ سندي که گوياي عدم التزام من به اجراي مفاد آن باشد وجود ندارد. صدها نفر هستند که در دوران جنگ تحميلي که دشمن قصد داشت به نظام جمهوري اسلامي خدشه وارد کند، مقاومت و حتي حضور کل خانواده ما (به جز خانم ها) در جبهه را شهادت دهند. قطعاً چشمان نزديک بين يا نابيناي مرجع گزارش کننده، اين صحنه ها را نديده است يا نخواسته است ببيند. فعاليت هاي اينجانب در تمام دوران 30 ساله خدمتم نوعاً در جهت تربيت ديني و اسلامي بوده است و اغلب مسوولان ما را در انجام رسالت مان ممتاز دانسته اند، لابد ارزيابي کنندگان در طول دوران بعد از انقلاب يا صلاحيت ارزيابي از ما را نداشته اند يا تشخيص درست نداده اند. فعاليت هاي ديني و تربيتي ما حتي در خارج از کشور به گونه يي بود که روزي در ايام دهه فجر که اين روزها نيز به سالروز آن زمان نزديک مي شويم، يکي از نوادگان حضرت امام (ره) به من گفت کارهايي که تو اين روزها انجام مي دهي تداعي کننده بخشي از حماسه آفريني هاي اين ايام در ايران است. معلمان، مديران و مربيان تربيتي فراواني هستند که سال هاي سال، بارها و بارها رفتار و کردار و گفتار ما را پنهان و آشکار در دفاع از دين و ديانت ديده اند و شهادت مي دهند. از زماني که براي دومين بار تاييد صلاحيت شدم در هيچ شغل و کسوت دولتي و خصوصي مشغول نبوده ام که عملکردم در اين فاصله احراز صلاحيتم را مورد سوال قرار دهد. نمي دانم شايد در خلوت خانه ام انجام عملي موجب وارد ساختن اين اتهامات شده است،

اگر خود را لايق به معروف بودن به چهره ديني ندانم، نيک مي دانم مردم شريف خانواده ام را به تدين مي شناسند. پدرم معتمد عامه مردم است، مادرم پيش و پس از انقلاب ملجأ و مرجع دردمندان و راهنماي بخش زيادي از زنان شهر بوده است، همسرم معلم با سابقه ديني در دبيرستان ها و مراکز پيش دانشگاهي به تدريس دين مي پردازد. خواهرانم را در اجتماع معروف به تدين و مروجي دين مي شناسند. تنها برادرم رفتارش الگوي بسياري از متدينين است و برادر شهيدم رفتارش زبانزد خاص و عام بود. اجداد خود و همسرم نيز شهرت عامه دارند. اينها گوشه يي از روايت زندگي ام براي مرجعي است که به کارنامه ام نمره مردودي داده است. خدا را گواه مي گيرم که نگارش اين سطور که بيان آنها در جمعي خصوصي نيز برايم ممکن نبود، بس سخت است و ناگوار، ليکن احساس کردم اگر در اين شرايط بدان ها اشاره يي نداشته باشم دينم به کساني که به من اعتماد کرده اند و اصرار به بيان اينچنيني روايت زندگي ام دارند را ادا نکرده ام. نوشتم تا مبادا موکليني که از من شناخت درستي نداشته اند اقدام گذشته خود را مورد ترديد قرار دهند. خالي از لطف نمي دانم که اشاره يي به سخن تنها فرزندم؛ دختر عزيزم، زماني که تلفني نامه محرمانه را برايم مي خواند، نداشته باشم. او در عين اظهار تاسف از ردصلاحيتم، با شوق گفت؛ «پدرم، در اين نامه نوشته که تو هنوز هم مي تواني به اين اتهام اعتراض کني، تا آنها حق تو را بازگردانند.»

خداوندا،

اين هتک حيثيت را موجب پاک شدن گناهاني گردان که ناخواسته و نادانسته از بنده ات سرزده است...

پروردگارا ،

از رهگذر عمر، نيک دانسته ام مسند و قدرت و ثروت دنيا فنا شدني است، پس «عاقبت» همه ما را ختم به خير بگردان.
زنان و سقف تحمل دولت «مردان»
جميله کديور

ماهنامه زنان هم لغو امتياز شد. ظاهراً اين سلسله توقيف نشريات سر توقف و باز ايستادن ندارد.ماهنامه زنان فرصتي بود براي زنان که با مسائل خويش آشنا شوند، همچنان که نشريات ديگر مخصوص به زنان نيز چنين داعيه يي داشته و دارند ؛ اما در باره ماهنامه زنان بايد گفت که «دشمن طاووس آمد پرٌ او.» اگر ماهنامه زنان در طرح مسائل مبتلا به زنان و جذب مخاطب ناموفق بود، با مشکلي مواجه نمي شد. اين هم از عجايب سرزمين ماست که تا نشريه يي پر و بال پيدا مي کند و اقبال عمومي مي يابد، جوانمرگ مي شود. شرق و هم ميهن از اين مقوله بودند. اين بار هم نوبت به نشريه يي رسيد که توانست نزديک به دو دهه ايستاده باقي بماند و حال از ساخت مطبوعات کشور حذف مي شود. خراب کردن بناهاي آباد ارزش نيست، ساختن و توليد و استمرار حرکت در سنگلاخ فرهنگي هنر است. با يک بولدوزر در يک آن مي شود آثار و بناهاي فرهنگي که با خون دل خوردن صدها مهندس فرهنگي همراه بوده از بين برد.همه آناني که با مطبوعات آشنايند، مي دانند که تاسيس يک نشريه و دوام آن چه توان و طاقت و ايستادگي و نيز دلهره هايي را به همراه دارد ؛ مي توانند احساس کنند که يک نشريه پس از سال ها جزء هويت مسوول و مدير نشريه مي شود. حقيقت زندگي او با نشريه شکل مي گيرد. خانم شرکت در اين سال ها ماهنامه زنان را تبديل به نشريه يي موفق و تاثير گذار کرده بود. زنان تبديل به هويت و زندگي او و جزيي از هويت فرهنگي جامعه زنان شده بود. چگونه مي توان به او، هيات تحريريه و مخاطباني که هر ماه در انتظار انتشار «زنان» لحظه شماري مي کردند، دلداري داد و از کوتاه شدن سقف تحمل دولتمردان در پذيرش حداقل ها ابراز تاسف کرد؟ وقتي متوليان فرهنگ خود مدعي عليه مي شوند، آيا مي توان انتظاري جز اين داشت؟ در ادامه روند تک صدايي شدن هر چه بيشتر جامعه و حذف هر صداي مخالف، وقوع چنين اتفاقاتي را در آينده نبايد چندان دور از تصور و عجيب تلقي کرد.
از کجا مدرک بياورم
آذر منصوري- معاون سياسي دبيرکل مشارکت

هيات محترم نظارت بر انتخابات استان تهران

با سلام

احتراماً با عنايت به نامه شماره 949/م/8 مورخ 2/11/1386 هيات اجرايي حوزه انتخابيه تهران-ري-شميرانات و اسلامشهر (تصوير پيوست) که در آن به استناد بند 1 (عدم اعتقاد و التزام عملي به اسلام و نظام مقدس جمهوري اسلامي) و بند 3 (ابراز وفاداري به قانون اساسي و اصل مترقي ولايت مطلقه فقيه) از ماده 28 قانون انتخابات مجلس شوراي اسلامي، عدم احراز و ردصلاحيتم اعلام گرديده است، ضمن اعتراض نسبت به راي صادره و در اجراي ماده 30 آيين نامه اجراي انتخابات و نيز مصوبه مورخ 22/8/78 مجمع تشخيص مصلحت نظام، ارائه دلايل و مدارک مستند ردصلاحيتم را خواستارم. ضمناً در رد آنچه در بخش اول نامه اعلام شده، مبني بر اينکه صلاحيت شما احراز نگرديده معروض مي دارد اين شکواييه با مد نظر داشتن اينکه حقي از اينجانب تضييع شده و در دفاع از حيثيت ديني و ملي خود و حفظ آرمان هاي امام(ره) و انقلاب است که با راي غيرقانوني هيات اجرايي استان تهران نقض گرديده است. اولاً؛ به خدا پناه مي برم که هيات اجرايي چگونه و بر اساس چه مستنداتي، فردي را نامسلمان خطاب مي کنند. آيا وقتي که باري تعالي با ذکر شهادت تسليم مسلمان را مي پذيرد آنان مي توانند به خود اجازه دهند دين مرا منکر شوند. اساساً معيار مسلماني نزد آن هيات چه بوده است؟، ثانياً؛ در حالي که از جانب بسياري براي انجام فعاليت هاي داوطلبانه از زمان شکل گيري انقلاب اسلامي که نوجواني بيش نبودم تا مقطع فعلي که سوابق آن در پرونده ذکر شده و نزد خداوند بزرگ نيز محفوظ است، آن هم براي اداي به تکليف ديني و انساني و پيشرفت و توسعه و آباداني کشور، بدون کوچک ترين چشمداشت دنيوي مورد سوال قرار مي گيرم چگونه هيات اجرايي مرا غيرمسلمان مي داند؟، آيا اينها از سر نامسلماني و عدم اعتقاد و التزام عملي به نظام جمهوري اسلامي ايران بوده است؟، کافي است هيات هاي محترم نظارت مقايسه يي بين سوابق عملکرد کساني که تاييد و ردصلاحيت شده اند داشته باشند تا روشن شود هيات هاي مذکور تا چه حد بدون استناد به مدارک و سوابق داوطلبان اقدام به ردصلاحيت غير قانوني اصلاح طلبان نموده اند و تا چه ميزان اين اعلام نظر بر اساس نظر مراجع چهار گانه و قانون صورت گرفته است؟، اين اعلام نظر نه تنها بر خلاف قانون اساسي بلکه مصداق بارز توهين و اتهام به کساني است که اتفاقاً بيشترين دغدغه شان حفظ نظام، کشور و آرمان هاي امام (ره) و انقلاب اسلامي است.

ثالثاً؛ صلاحيت من، 1- در دو دوره انتخابات شوراي اسلامي شهر و روستا توسط هيات هاي نظارت.2-صاحب امتيازيه يک نشريه و مديرمسووليه دو نشريه از هيات نظارت بر مطبوعات و گزينش هاي مختلف دولتي مورد تاييد قرار گرفته است، آيا اتفاق جديدي رخ داده که براي اين دوره از انتخابات اين صلاحيت احراز نگرديده است؟، آيا داشتن عضويت در يک حزب منتقد دولت و سمت معاونت دليل اين اتهام است؟، که اين دليل نيز نقض آشکار قانون اساسي است که در آن وظايف هيات هاي اجرايي به روشني مشخص گرديده است. رابعاً؛آقايان بفرمايند براي ابراز وفاداري به قانون اساسي و اصل مترقي ولايت فقيه چه مستنداتي لازم است؟، که بر اساس آن بايد صلاحيت افراد احراز شود و اساساً آيا براي تاييد اين مساله نياز به مدارک و مستندات است؟، آيا سابقه فعاليت اظهارات و عدم وجود کوچک ترين دليل و مدرک قانوني براي رد اين اتهام از يک طرف و تکميل فرم پرسشنامه مخصوص نامزدها از طرف ديگر براي ابراز وفاداري کافي نيست؟، آيا وقتي براي اقرار مسلماني اشهدان لااله الا الله و شهادتين کافي است براي ابراز وفاداري به قانون اساسي و مفاد آن به خصوص اصل مورد اشاره بايد پي مدارک و دلايل ديگري بود؟، در پايان يادآور مي شوم اين نوع برخورد هيات هاي اجرايي نه تنها نقض قانون اساسي است که ميثاق مشترک همه ايرانيان است، بلکه توهين مسلم به جايگاهي است که خود نيز در چارچوب همين قانون تعريف شده است.
نگاهي به محتواي اعتراض نامه هاي اصلاح طلبان رد صلاحيت شده
نامه ها و شکوائيه ها
از کجا مي دانيد به اسلام التزام ندارم

رجبعلي مزروعي- نماينده سابق اصفهان

هيات محترم نظارت بر انتخابات استان تهران - سلام عليکم،

احتراماً عطف به نامه شماره 1111/ م / 8 به تاريخ 2/11/1386 معاون استاندار و فرماندار تهران مبني بر ردصلاحيت اينجانب براي نامزدي نمايندگي هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي به استناد بند 1 و 3 ماده 28 قانون انتخابات مجلس شوراي اسلامي، بدين وسيله و با استناد به تبصره ماده 51 اين قانون و ماده 30 آيين نامه اجرايي انتخابات اعتراض و شکايت خود را نسبت به اين موضوع اعلام داشته و با توجه به توضيحات ذيل درخواست رسيدگي و اعلام صلاحيت دارم؛1- اعلام ردصلاحيت اينجانب به استناد بند 1 ماده 28 يعني «اعتقاد و التزام عملي به اسلام و نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران» وجه عرفي، شرعي و قانوني ندارد و اگر آن را تهمت و اتهامي به غايت نادرست (که تبعات حقوقي براي نسبت دهندگان دارد) ندانم قطعاً نسبتي نارواست، بنده در خانواده يي متدين و مذهبي و زحمتکش زاده شدم و تا آنجا که به ياد مي آورم به انجام احکام و فرائض اسلامي پايبندي داشته و در گذر عمر بر عمق اعتقاد و باورم به آموزه هاي ديني افزوده شده است. درباره اعتقاد و التزام عملي به «نظام جمهوري اسلامي ايران» نيز خداوند اين توفيق را به من داده که از جواني در متن مبارزه با رژيم طاغوت پهلوي به رهبري امام خميني(ره) قرار گيرم و براي پيشبرد انقلاب اسلامي و برپايي اين نظام و حفظ آن تا مرز شهادت (تير خوردن در تظاهرات قبل از انقلاب و حضور داوطلبانه در جبهه هاي جنگ تحميلي پس از انقلاب) به پيش روم و در همه پرسي تعيين نوع نظام در 12 فروردين 1358 به «جمهوري اسلامي ايران» راي دادم و در حد وسع و توان خود در سال هاي پس از انقلاب در مسووليت هاي گوناگون بدين نظام خدمت نموده ام. بر پايه اين سابقه برايم بسيار عجيب و غريب مي نمايد چگونه اعضاي محترم هيات اجرايي مرکز حوزه انتخابيه تهران- ري- شميرانات و اسلامشهر، که بنده هيچ يک آنها را از نزديک نمي شناسم اما بنا به تعريف قانون بايد از معتمدين و متدينين باشند و به آداب و اخلاق ديني مقيد و ملتزم، به خود اجازه داده اند که مرا در شمول اين بند قرار داده و ردصلاحيت کنند؟ همان گونه که رهبر کبير انقلاب فرمودند؛ «عالم محضر خداست، در محضر خدا معصيت نکنيد.» و چه معصيتي بالاتر از اين مي تواند باشد که مسلماني را به نامسلماني متهم و او را از حقوق اساسي اش محروم کنند؟ و من داوري نهايي در اين باره را به خدا مي سپارم و قطعاً همه ما بايد روزي در پيشگاه خدا و دادگاه عدل الهي نسبت به اعمال مان پاسخگو باشيم.

2- اعلام ردصلاحيت اينجانب به استناد بند 3 ماده 28 يعني «ابراز وفاداري به قانون اساسي و اصل مترقي ولايت مطلقه فقيه» نيز وجه و مستند قانوني ندارد. من به قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران در سال 1358راي دادم و پس از بازنگري و اصلاح آن در سال 1368نيز بدان راي دادم. هر چند من نمي دانم اعضاي هيات اجرايي با چه متر و معياري ابراز وفاداري به قانون اساسي و اصل مترقي ولايت مطلقه فقيه را اندازه گيري کرده و بنده را فاقد آن دانسته اند اما من در برگه هاي ثبت نام براي داوطلبي نمايندگي مجلس نسبت بدين موضوع اعلام نظر و تعهد نموده ام و از آنجا که عملي نافي اين نظر و تعهد در زندگي ام نمي بينم لذا تمسک به اين بند را نيز رد نموده و خود را واجد صلاحيت براي نامزدي نمايندگي مجلس مي دانم.3- بر پايه مصوبه مورخ

22/8/78 مجمع تشخيص مصلحت نظام درخواست دارم به صورت کتبي دلايل و مدارک ردصلاحيتم را به اينجانب ارائه دهيد. در عين حال آمادگي خود را جهت حضور در جلسه هيات نظارت براي هرگونه توضيح و دفاعي اعلام مي دارم و از آنجا که بر پايه آموزه هاي ديني و اصول متعدد قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران حق نامزدي نمايندگي مجلس و انتخاب شدن را جزء حقوق مسلم و اساسي شهروندان و خودم مي دانم و محروم شدن از اين حق را جز بر پايه مدارک و مستندات مستدل و قانوني، غيرقانوني و بلاوجه و سليقه يي مي دانم لذا درخواست دارم بدون هرگونه ارفاق و ملاحظه يي نسبت به بنده، مدارک و مستندات ردصلاحيتم را در اختيار رسانه هاي عمومي براي انتشار قرار دهيد تا از اين طريق به شفاف سازي فضاي سياسي و انتخاباتي و سالم و قانوني بودن روند رسيدگي به موضوع صلاحيت ها و عدم مداخله نگرش ها و سلايق سياسي در امر بزرگ انتخابات کمک شود و راه هرگونه سوءاستفاده و شائبه را در داخل و خارج کشور نسبت بدين موضوع ببندد. مطمئن باشيد گردن امثال بنده در برابر رفتار هاي قانوني مثل مو باريک است اما آموزه هاي اسلامي و سنت و سيره نبوي و علوي (که البته هيات اجرايي مرا به عدم اعتقاد و التزام بدان متهم نموده است،) به من آموخته است که در مقابل رفتارهاي غيرقانوني و خلاف عرف و مروت سکوت نکنم و براي احقاق حق خود به هرگونه که بتوانم اقدام کنم.
اين نام هاي هراس آور
فخرالسادات محتشمي پور- سخنگوي مجمع زنان اصلاح طلب

دفتر سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، درست وسط برنامه توانمندسازي سياسي زنان هستم که موبايل زنگ مي خوره.

صدا؛ خانم از فرمانداري تهران تماس مي گيرم. نامه شما برگشت خورده بايد بياين خودتون تحويل بگيرين.

من؛ کجا رفته که برگشت خورده؟

صدا؛ نمي دونم ظاهراً مسوول دفترتون نپذيرفته نامه رو.

من؛ کدوم دفتر؟

صدا؛ امور زنان.

من؛ آقا من از سال 80 ديگر آنجا نيستم که و در دوره جديد افتخار ترک خدمت دارم،

صدا؛ خانم شماره يي که دادين اصلاً جواب نمي ده. آدرس منزل هم کامل نبوده.

من؛ عجب، آخه من شغل شريف خانه داري را از ساعت 10 شب به بعد شروع مي کنم.

صدا؛ لطفاً به آقاي تاج زاده هم اطلاع بدين بيان نامه شونو بگيرن.

من؛ متاسفم. خودتون تماس بگيرين.

صدا؛ آخه ايشان هم همون شماره رو دادن، کسي جواب نمي ده و همون آدرس.

من؛ احتمالاً من و ايشان در زير يک سقف زندگي مي کنيم ولي خب حتماً شماره همراه هم دارين، ازشون.

صدا؛ چطور باهاشون تماس بگيريم؟

من؛ چقدر سخته تماس گرفتن با رئيس ستاد انتخابات آقاي خاتمي.

صدا؛ همين امروز براي گرفتن نامه وقت داريد.

به همسرجان زنگ مي زنم تا از دلواپسي امکان تاييد درش بياورم،

مي گويم همه جاذبه اين همسرجان در ظلم ستيزيشه، اگه تاييد بشه فسخ مي شه عقد ما فکر کنم. اينو گفتم که عقب نمونم. آخه ايشان هم قريب به همين مضمون رو در مورد عاقبت کارمون فرمودن مثل اينکه. مي گم شما زحمت مي کشيد هر دو نامه را دريافت کنيد؟ مي فرمايند من ستادم شما تشريف ببريد.

و من تشريف مي برم. دو طرف آسانسور فرمانداري دو استند بزرگ خودنمايي مي کنه. روي يکي نوشته؛ ميزان راي مردم است.گريه ام مي گيرد.

نگهبان؛ خانوم کجا سرتو انداختي زير داري مي ري؟

من؛ بي دعوت نيامدم آقا. استفسار مي فرمايد و اذن دخول مي دهد.

مي روم طبقه سوم. آقا نامه ما رو کي بايد بده؟

- اسمتون؟

- محتشمي.

- از اون آقا بگيرين. آقا نامه منو بدين عجله دارم.

- مي شه نامه آقاي تاج زاده رو هم شما دريافت کنين؟ بالاخره پيداشون نکردين؟ چه سخت واقعاً؟

- سکوت.

مياد جلو و آهسته به همکارش مي گه؛ نامه آقاي تاج زاده رو هم بدين به خانوم شون.

دور و برم رو نگاه مي کنم، به جز خودشون کسي نيست آنجا. نمي دونم چرا مي ترسن از اين نام. امان از وقتي که بردن نام ها وحشت ايجاد مي کند. نامه ها رو مي گيرم و راه ميفتم به سمت سالن پايين براي شکايت.

به همسرجان زنگ مي زنم؛ آقا از طرف تون يک شکايت بکنم؟

با عصبانيت مي فرمايند؛ در دادگاهي که براي محاکمه تشکيل بشه حرفامو مي زنم.

مي خندم و بلند بلند حرفاشو تکرار مي کنم. دو سه نفري که مي شنوند مي خندند. مي خواهند چيزي بگويند ولي انگار نمي توانند.

حالا جلوي ميز آقاي نماينده شوراي نگهبان هستم. برگه را دريافت مي کنم و بالاش مي نويسم «هوالحق» به عادت نامه هايي که مي نگارم.

يهو مي بينم چيزاي ديگه يي هم نوشته شده کنارش؛ والميزان حق و المعاد حق و العدل حق و الجزاء حق. همين امروز تشييع جنازه شيرين دوست نازنينم بود؛ يک مادر مثالي و يک زن اسطوره يي که همه چيزش خانواده اش بود. فکر کنم اون لحظه داشته تلقين مي شده بهش و به من هم،

ساده نوشتم که شکايت دارم و بدون ملاحظه دلايل و مدارک ردصلاحيتم را با ادعاي استناد به بند 1 و 3 ماده 28 اعلام کنيد.

چندتا زن چادري ديگه هم داشتن شکايت مي نوشتن. يکيشون با بغض گفت؛ خانوم نوشتن التزام به اسلام نداري؟ من سيدم و همه خانواده ام سيدن، چه جوري جرأت کردن؟ بهش گفتم نگران نباش خواهر هوالحق و الميزان حق و... يکدفعه آروم شد و لبخند زد و گفت بده منم همينو بنويسم.
نگاهي به گذشته در امروز
نوشيروان کيهاني زاده

خشم ايرانيان از يک نامگذاري تحريک آميز و دنباله قضيه

خشم ايرانيان نسبت به هفت کشور عربي منطقه خليج فارس که از 17 دي ماه سال 1354 (هفتم ژانويه 1976) آغاز شده بود بيست و چهارم دي ماه به اوج خود رسيد و بعداً هم تا مدتي ادامه يافت. اين خشم که افکار عمومي را در ايران برانگيخته بود پس از نامگذاري يک سرويس خبري به نام «خبرگزاري خليج عربي،» آشکار شده بود که متعاقب آن دولت ايران سفيران خود را از اين کشورها فراخواند و در نشست اين سفيران در تهران اين نامگذاري يک دسيسه تازه اعلام و اخطار شد که احدي حق ندارد نام دو هزار وپانصد ساله خليج فارس را تغيير دهد.

مفسر راديو دولتي ايران در همان روز اين اقدام ضدتاريخي و ضدفرهنگي را «تحريک ايران به دست شماري از حاکمان عربي، طبق نقشه و سياست دولت هاي خارج از منطقه» خواند و از اين «حاکمان» خواست که فريب دولت هاي دوردست را نخورند و با آتش بازي نکنند.

اين تحريکات همچنان ادامه دارد. جرج بوش (پسر) رئيس جمهور ايالات متحده در آخرين نطق سالانه خود در 28 ژانويه (سال 2008) گفته بود؛ «امريکا با آنهايي که (اشاره به دولت ايران) نيروهاي نظامي ما را تهديد کنند، برخورد خواهد کرد و ما در کنار متحدان خود خواهيم ايستاد و از منافع حياتي خود در خليج فارس دفاع خواهيم کرد.» و جمله آخر او تکرار دکترين کارتر در 28 سال پيش (استقرار نظامي در خليج فارس و حضور در منطقه) بود. رسانه هاي امريکا اين قسمت از نطق بوش را اخطار به دولت ايران تلقي کرده ولي افزوده بودند که دولت ايران اعتنا نکرده و اين حرف ها را «تکراري» خوانده است.

روزي که مصريان اتباع ايران شدند

به نوشته مورخان عهد باستان و محاسبات تقويمي قرن بيستم، يکم فوريه سال 523 پيش از ميلاد مصريان که صدها سال استقلال کامل داشتند، پذيرفتند که از آن پس خودشان اتباع و سرزمين شان يک ساتراپي (ايالت) ايران باشد. دور اول حکومت ايران بر مصر (زمان هخامنشيان) 121 سال طول کشيد. پس از اين مدت هم تا ساليان دراز، يهوديان مصري خود را از اتباع ايران معرفي مي کردند. در زمان پادشاهي خسروپرويز هم ارتش ايران شمال مصر را فتح کرد و در اسکندريه مستقر شد.

ملاقات آيرونسايد با ژنرال رضاخان در قزوين

دهم بهمن سال 1299هجري خورشيدي (30 ژانويه 1921) ژنرال آيرونسايد فرمانده نيروهاي انگليسي در ايران، در جريان بحران کابينه با رضاخان پهلوي فرمانده تيپ قزاق در قزوين ملاقات و او را تشويق به کودتا کرد. در اين ملاقات، به رضاخان تاکيد شده بود که قرار است سيدضياء طباطبايي يزدي پس از کودتا رئيس الوزرا شود و... از آن پس تماس وي با رضاخان برقرار شد و...

روزي که گرشاسپ نامه پايان يافت

به نوشته تاريخ عمومي شعر و ادبيات (جهان)، اسدي توسي شاعر ايراني «گرشاسپ نامه» را به سبک فردوسي در وصف يل و گردن فراز ملي عهد باستان و برخاسته از سيستان، «گرشاسپ»، سي و يکم ژانويه سال 1065 ميلادي به پايان برد. وي اين کار سنگين را به تشويق و کمک مالي حکمران وقت اران (جمهوري آذربايجان فعلي) انجام داده بود که اين حکمران زرتشتي و از بازماندگان ساسانيان مي خواست کارهاي نياکان زنده و ماندگار بماند.
به خدا شکايت مي برم
حسين رفعتي- فرماندار سابق گرگان

هيات نظارت بر انتخابات مجلس (استان گلستان)

با سلام

فرماندار گرگان طي نامه 817/186/4/م به تاريخ 2/11/86 تصميم هيات اجرايي حوزه انتخابيه گرگان و آق قلا را مبني بر عدم صلاحيت نمايندگي و نامزدي مجلس به بنده اعلام نموده است.

استناد ردصلاحيت را بند 3 ماده 28 و بند 3 ماده 30 قانون انتخابات مجلس عنوان نموده اند.

ضمن اينکه به دليل اعمال اراده برتر و تصميم سياسي و جناحي صلاحيت بنده و اصلاح طلبان که همگي جزء با ارزش ترين ياران ايثارگر و مجاهد امام و انقلاب هستند رد شده اند و به همين دليل و نيز تجربه گذشته و عملکرد ناصواب هيات هاي نظارت شوراي نگهبان هيچ اميدي به رسيدگي عادلانه از طرف ناظران ندارم و در واقع بايد مانند آيت الله هاشمي رفسنجاني شکايت به نزد خداوند ببريم. ولي به منظور اتمام حجت و جلوگيري از بهانه بعدي مبني بر عدم شکايت، اعتراض شديد و شکايت خود را نسبت به دلايل ردصلاحيت خويش اعلام داشته و آن هيات را موظف به رسيدگي مي دانم.

بند 3 ماده 28 مي گويد؛ «ابراز وفاداري به قانون اساسي و اصل مترقي ولايت مطلقه فقيه» از شرايط نامزدي در انتخابات مجلس است.بنده به عنوان يک شهروند جمهوري اسلامي به نظام جمهوري اسلامي و قانون اساسي آن با همه خوبي ها و کاستي هاي آن ملتزم هستم و اگر 27 سال خدمت در نظام جمهوري اسلامي که 17 سال آن در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و حضور چهل ماهه در جبهه هاي جنگ با دشمن بعثي و رژيم صهيونيستي اسرائيل و نيز 7 سال خدمت در پست هاي حساس سياسي و امنيتي و اداري استانداري گلستان از جمله مديرکل سياسي -انتظامي استان و فرماندار گرگان نتواند ثابت کند اين انقلاب و نظام متعلق به من است و من متعلق به نظام جمهوري اسلامي هستم، چه چيز ديگري مي تواند آن را ثابت کند؟

بند 3 ماده 30 قانون انتخابات مجلس نيز اشعار مي دارد؛ «وابستگان تشکيلاتي و هواداران احزاب و سازمان ها و گروه هايي که غيرقانوني بودن آنها از طرف مقامات صالحه اعلام شده است» نمي توانند کانديداي نمايندگي مجلس شوند.شما بررسي کنيد و بفرماييد که بنده عضو يا هوادار کدام حزب و سازمان غيرقانوني هستم که غيرقانوني بودن آن از طرف مقامات صالحه اعلام شده است؟ از قاعده حقوقي «قبح عقاب بلابيان» که بگذريم به جز عضويت و بنيانگذاري انجمن هاي اسلامي در اوايل انقلاب و عضويت در حزب پرافتخار «جبهه مشارکت ايران اسلامي» هيچ عضويت و هواداري ديگري نسبت به احزاب غيرقانوني نداشته و ندارم.لذا وظيفه قانوني آن هيات است که به شکايت بنده رسيدگي و احقاق حق نموده و خود را نزد خدا و خلق روسفيد کند.

والسلام علي من التبع الهدي
عناوين اين صفحه
اعتراض نامه يي به آنچه در اين ملک مي رود
چگونه قلم تان چرخيد در اين نامه
زنان و سقف تحمل دولت «مردان»
از کجا مدرک بياورم
نامه ها و شکوائيه ها
اين نام هاي هراس آور
نگاهي به گذشته در امروز
به خدا شکايت مي برم
احضار 9 دانشجو به کميته انضباطي
ملاقات وکيل اسالو با موکلش
تلاش براي عدم تکرار مجلس ششم
محکوميت يک فعال دانشجويي به دو سال حبس تعليقي

احضار 9 دانشجو به کميته انضباطي
9 تن از دانشجويان دانشگاه اروميه به کميته انضباطي اين دانشگاه احضار شدند. کوثر عطلايي و ديمن رحمت اللهي دانشجويان دانشکده کشاورزي، بهروز محمودي و فرزاد عطايي دانشجويان دانشکده علوم، کاوه ناصري و علي رمضاني افرادي هستند که اخيراً به کميته انضباطي احضار شدند. احضار ايشان در حالي به وقوع پيوسته است که طي سال تحصيلي جاري در اين دانشگاه چندين بار دانشجويان با برگزاري تجمعاتي نسبت به برخي مسائل صنفي و سياسي اعتراض کرده اند. همچنين بنا بر اخبار رسيده بهرنگ زندي، ميلاد معيني و حامد محمدي نيز به کميته انضباطي احضار شدند. حامد محمدي نيز اجازه شرکت در امتحانات پايان ترم را پيدا نکرده است.


ملاقات وکيل اسالو با موکلش
وکيل مدافع منصور اسالو- از فعالان کارگري بازداشت شده- با وي در بيمارستان ملاقات کرد. پرويز خورشيد با بيان اين مطلب به ايسنا گفت؛ در پي انتقال موکلم به بيمارستان براي عمل جراحي شبکيه چشم، روز گذشته (سه شنبه) با وي در بيمارستان ملاقات کردم.وي افزود؛ منصور اسالو از پنجشنبه گذشته از زندان اوين به بيمارستان منتقل شده و با توجه به عمل سنگيني که روي چشم او انجام شده، طبق نظر پزشکان حداقل بايد پنج هفته تحت مراقبت پزشکي باشد اما زمان مرخصي وي تا روز شنبه تعيين شده است.وکيل مدافع منصور اسالو يادآور شد؛ به همراه خانواده موکلم درخواست تمديد زمان مرخصي وي براي جلوگيري از تبعات و عوارض عمل جراحي را ارائه کرديم.خورشيد که وکالت ابراهيم مددي را نيز به عهده دارد، گفت؛ به رغم اينکه حکم ابراهيم مددي در مورد پرونده سال 84 وي هنوز به ما ابلاغ نشده، موکلم نامه يي دريافت کرده که طبق آن بايد براي اجراي احکام مراجعه کند.


تلاش براي عدم تکرار مجلس ششم
نماينده مردم سپيدان و رودان در مجلس هفتم گفت؛ اگر به کشورهاي همسايه و اقداماتي که در اين چند دهه صورت داده اند، نگاه و تلاش هاي فلسطين و لبنان در سال هاي گذشته را مرور کنيم، مي بينيم به دليل نبود موضوع ولايت، توفيق نداشته اند.به گزارش ايسنا علي مويدي طي سخناني در نشست جمعي از اصولگرايان تصريح کرد؛ تلاش دلسوزان ولايت بايد در اين راستا باشد که مجلسي شبيه مجلس ششم شکل نگيرد. وي مجلس هفتم را «علمي ترين مجلس در تمام ادوار گذشته» توصيف و عنوان کرد؛ مجلس هفتم 210 نماينده با تحصيلات دکترا، کارشناسي ارشد و کارشناسي دارد و جمع کثيري از علما و مجتهدين نيز در آن حضور دارند. وي با اشاره به بررسي صلاحيت هاي کانديداهاي انتخابات مجلس هشتم اظهار کرد؛ هيات هاي اجرايي و شوراي نگهبان در چارچوب قانون حرکت مي کنند و بدون مستندات، کسي را ردصلاحيت نمي کنند. بايد مراقب باشيم که اگر کسي با مستندات ردصلاحيت مي شود او را بت نکنيم.


محکوميت يک فعال دانشجويي به دو سال حبس تعليقي
« محمد ورزنده» دانشجوي سابق دانشکده مديريت دانشگاه تهران به دو سال حبس تعليقي محکوم شد.«محمدعلي دادخواه» وکيل اين دانشجو به ايسنا گفت؛ موکلم به اتهام اقدام عليه امنيت کشور از سوي شعبه 15 دادگاه انقلاب، به دو سال حبس تعليقي به مدت پنج سال محکوم شد. وي افزود؛ اين پرونده مربوط به دوران دانشجويي موکلم بوده است.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام