يدالله اسلامي-دبيرکل مجمع نمايندگان ادوار مجلس
به نام حضرت دوست که هر چه داريم از اوست. هيات نظارت بر انتخابات استان تهران
با سلام

نامه يي دريافت داشته ام به امضاي آقاي حسين طلا؛ معاون استاندار و فرماندار تهران که شماره 1126/م/8 و تاريخ 02/11/1386را بر بالاي خود دارد. استناد نامه به آيين نامه اجرايي و اجراي ماده 29 آن است که خبر مي دهد هيات اجرايي بندهاي 1و3 ماده 28 و بند 3 ماده 30 قانون انتخابات مجلس را دليلي بر ردصلاحيت من دانسته است. حال بايد براي اعتراض دست به نوشتن ببرم و دلايل مستدل گرد آورم تا نادرستي حکم را بر هيات نظارت بنمايانم.
خود بهتر از من مي دانيد رازي که در اين رد نهفته است، چيست؟ و اين دليلي است که آن بندها و ماده ها رديف شده اند. شايد بد نباشد شما هم بدانيد که نگارش نامه در شرايط کنوني برايم چندان آسان نيست و ننوشتن را بيشتر مي پسنديدم. چرايي آن هم پيدا است. پشت اين حکم سياستي نهفته است وگرنه خود صادر کنندگان هم مي توانستند دريابند که بي محابا چنين درباره فرزندان ايران حکم راندن خلافي است آشکار.
آنجا که گفته اند قضاوت گام بر لبه تيغ برداشتن است، گوياي آن است که نمي توان به آساني حکم داد؛ که خطا هميشه در راه است و البته براي قضاوت درست گفته اند وگرنه آنچه رخ داده است رفتاري است که نمي توان برايش بديلي يافت و نمونه يي آورد.
اين نامه نيست، که اعتراض نامه يي است بر آنچه در اين ملک مي رود. شکوه يي است هرچند براي شنيدنش آمادگي نباشد و يا از روي رفع تکليف پذيرفتني جلوه نمايد و يا چون قانون گفته است بايد نوشت يا دريافت کرد ولي شايد اين نوشتن ها نيز دليلي بر نداشتن صلاحيت ها خوانده شود. چون ردصلاحيت ها؛ براي برخي نقدها و اعتراض ها و بيان نظرها است؛ و چه گناهي از اين افزون تر که کسي در سرزمين خود و ملکي که مشاع است و در آن سهمي دارد، لب به سخن بگشايد و از نارسايي و تنگ نظري ها و بسته انديشه ها بگويد و براي خود سهمي قائل شود؟
مگر برخي نگفته اند در انتخابات چون بنا بر چيز به کسي دادن است؛ احراز صلاحيت شرط است و اين يعني؛ ملک از آن ماست و براي ديگران هم پس از بررسي امکاني براي حضور در قدرت فراهم مي کنيم اگر خواستيم و اگر نخواهيم هم که نخواستيم؟
برخي نوشتن اعتراض را نيز بي اثر مي دانند، چون مبنايي که برآن پايه، ردصلاحيت ها شکل مي گيرد، با مبنايي که اعتراض در آن نقش مي بندد يکي نيست. ولي چه بايد کرد که هم نوشتن و هم ننوشتن هر دو دليلي بر مشکلي است که نبايد مشکل باشد، ولي هست. آيا مي توان اين نارسايي را ناديده گرفت؟ و يا بايد چشم بر هر چه که مي گذرد بست و گفت همه چيز روبه راه است؟
همبستگي ملي که بايد گامي در راه حضور همه جانبه مردم و گرايش هاي گوناگون باشد رنگ ديگري از خودي ناخودي کردن مردم اين سرزمين به خود گرفته است و ناگفته پيدا است که از اين رفتارها پيام همبستگي به گوش نمي رسد. آمارها از پذيرفته شدگان را در رسانه ملي به رخ مي کشند، تا به پندار خود ردصلاحيت هاي انجام شده را قانوني جلوه دهند و يا با سرهم بندي کردن رقم ها و اعداد و ارائه نسبت پذيرفته شدگان و ردشدگان تسلط کامل خود را نشان داده و بر درستي روش نادرست در پيش گرفته تاکيد کنند و اين چنين وانمود کنند که همه کارها بسامان است و نابساماني همه در راه و روش منتقداني است که به چوب حذف رانده مي شوند. رسانه ملي که ما هم در آن بايد سهمي داشته باشيم تنها به پراکنده کردن سخناني نشسته است که بانيان ردصلاحيت ها بر زبان مي رانند و سهم ما براي گفتن را از ما دريغ مي دارد و اين هم بازتاب همان نگرشي است که در اين کشور سهم همه يکسان نيست.
چه دشوار است ديدن آنچه که امروز بر فرزندان اين مرز و بوم مي رود. چه ناخوشايند است اين همه را ديدن و دم بر نياوردن و اين همه نارسايي را ديدن و خاموش نشستن. هر چند پاداش نقدهاي دلسوزانه حذف و از ميدان بيرون راندن باشد. انديشه حذفي، نه با بنيان جمهوري اسلامي رابطه يي دارد و نه در قانون اساسي از آن نشان و نشانه يي است. راستي اين نشان از کدام انديشه دارد؛ که ايمان مردم را به چوب حراج مي زنند و براي يافتن بهانه در پي بند و ماده مي گردند. چرا کار به جايي رسيده است که آسمان و ريسمان را به هم بافته و چيزي تحويل خلق داده مي شود که با انديشه هاي ديني سخت ناسازگار است و شگفت آنکه به نام دين اين ناروايي ها صورت مي گيرد. همه اعتبار ما، مسلماني ما است که دستخوش توهين تقسيم کنندگان صلاحيت شده است. چه کسي آنها را صالح براي بي صلاحيت دانستن چونان مني که عمري را در راه کشور و دين و مردم گذاشته ام مي داند.
در شهر يکي چو من و آن هم کافر
پس در همه شهر مسلماني نيست
اين اعتبار از کدام سوي نصيب آنان شده است که بي محابا بر سر هر کوي و برزن فرياد برداشته اند که ما چنين و چنانيم. آيا دو روزه دنيا و قدرت هاي کوتاه و گذراتر، ارزش اين همه بي توجهي به ارزش هاي ديني و انساني را دارد و اگر نه اين ناملايمات از کجا سر بر مي آورد؟
اين بندها از مواد قانوني را که براي ردصلاحيت من رديف کرده اند يک بار ديگر از نظر بگذرانيد. غبار از ديده ها بزداييد. کمي انديشه کنيد. خداي خويش را شاهد رفتار خويش ببينيد و از ياد نبريد شاهد امروز قاضي فردا است و فردا اين مقامات بي حاصلي که به شما داده اند بي اعتبارتر از آن است که جايي براي گفتن داشته باشد.
فردا روز؛ نه مقامي به کار آيد و نه منصبي از دشواري کار بکاهد و نه مي توان سندي ساخت و پرونده يي برپا کرد و يا راهي براي گريز پيدا نمود. از من سند و مدرک نخواهيد، من خود سند و مدرک خويشم. سندي گويا و پيدا. اگر در سخنان و نوشته ها خواسته ايم که اعتبار همه مواد قانون اساسي به رسميت شناخته شود و حقوق مردم براساس قانون اساسي مورد توجه قرار گيرد و اگر آزادي بيان را حکمي از قانون دانسته ايم و يا اگر از بي اعتنايي ها به برخي مواد قانون اساسي چيزي گفته ايم و يا از استفاده ابزاري از قانون لب به شکايت گشوده ايم همه و همه نشانه قانون گرايي ما است. قانون اساسي را سند معتبر پنداشته ايم که بي توجهي به آن را يادآوري کرده و زيان هاي قانون شکني و ابزاري بهره گيري از آن را بازگو نموده و از آسيب هايي که به کشور و مردم وارد مي آيد نيز گفته ايم. کدام نشانه وفاداري به قانون اساسي است؛ لزوم توجه به همه اصول قانون اساسي و اعتراض به بي اعتنايي به فصل ها و اصول مهمي از قانون اساسي؟ يا بدون توجه به اصول قانون اساسي قانون را تنها ابزاري براي بيرون راندن رقيب پنداشتن؟
شگفت است که ندانسته اند در بند 3 ماده 30 چه نوشته شده است و اگر دانسته اند ندانسته اند بر چه کسي اطلاق مي کنند و اگر دانسته اند و نوشته اند و اطلاق کرده اند ديگر جايي براي گفتن نمي ماند. «خنده آيد خلق را زين قياس» شما براي ماده ها و آنچه ساخته شده است دليل ها و برهان خود را نيز بيفزاييد. مگر نگفته اند که مدعي بايد سند آورد. از ما خواسته اند که از کار اجرائيان به ناظرين شکايت بريم و از آنان بخواهيم که راز آنچه يافته اند بازگشايند تا خود نيز رمز گنه کاري خود بيابيم. از منابع چهارگانه سند خواسته اند و از همه سوي مدرک آورده اند و اينک نيز ميلي در من زبانه کشيده است که نگاهي بر آن همه سند بيندازم و ببينم بنيان آنچه پرداخته اند بر چه چيزي استوار است. آيا در مقام نظارت نشستگان و برگزيدگان شوراي نگهبان اندکي از آنچه فراهم شده است را به ما خواهند نمايانيد و يا دل به آبروي ما بسته اند و ترس و واهمه از ريختن آبرو پرده پوشي را ايجاب مي نمايد.
آبروي مومني که اعتباري برتر از خون شهيد داشته چنين اسباب بازي سياست بازي ها شده است و اين آن چيزي است که بنيان ها بر باد مي دهد و ايمان ها مي سوزاند.
شايد بد نباشد شما هم نيم نگاهي بيندازيد به سخنان آيت الله يزدي که پس از راي نياوردن در انتخابات تهران بر زبان راندند، آنجا مردم نخواسته بودند و کسي حکم برعليه ايشان نرانده بود. دريغ که من و ما ايمان خود را در بند سخنان و حکم هاي بي اعتبار کنيم. ولي در اين مرز و بوم هستند کساني که به مرور رخدادها مي نشينند و بنيان انديشه ها و نگرش هاي آنان براساس آنچه که مي شود ديگر مي گردد. از من نخواهيد که زبان از عتاب برکشم که در کتاب خداست که؛ از ستمديدگان فرياد برآوردن و به تندي سخن گفتن پذيرفته است. آيا اين همه ناروايي را ستم بر ما نمي دانيد؟
و هنوز فرياد ما فرياد در گلو شکستگاني است که به رغم همه نامهرباني ها دل در بند ميهن دارند. سربلندي مردم و کشور آرزوي آنان است و ايمان خود را در بند نان و نام و مقام نمي کنند. من و ديگران چون من آنچه که در اين سال ها کرده اند و رنج هايي که برده اند نه براي نان بوده است و نه نامي را مي خواسته اند. ديگران هر گونه مي خواهند به تفسير اين سخن بنشينند ولي باور من اين است کسي هست که بين ما و آنها داوري کند. اگرچه بهانه هاي بي پشتوانه هيات اجرايي همان باشد که در نامه يي به من تسليم شده است. گذشته من چندان پنهان نيست که نيازي به واکاوي هاي آنچناني و فرستادن جست وجوگراني از همه سو داشته باشد. تا به گمان خود هزارتوي پنهان من را بجويند تا نشاني از گمراهي من دستمايه آنان گردد.
ديگر مرور آنچه در اين روز ها ديده و شنيده ام ملال آور است.
آنچنان گمنام و کم نشان نبوده ام، که براي يافتن نشانه هايم، سفيران ستاد انتخابات و شوراي نگهبان و اطلاعات به هر سوي پر بگشايند و در پرسش هاي خود نيز رعايت اندکي از آنچه را که بسيار شنيده ايم نکنند. گاهي پرسش شوندگان چنان از نوع پرسش ها در شگفت شده اند که نتوانسته اند اين شگفتي را پنهان کنند.
گفته اند از گذشته ها بگويم که در دل شما اثري بگذارد و ناروايي را از ميان برداريد. براي گفتن و نگفتن ترديدم بيش از آن است که به گفتن آيد. من که سال ها حضور در ميدان هاي جنگ و بين رزمندگان و آسيب هاي به همراه آورده از ميدان نبرد را براي خود سابقه يي در پرونده کاري نکرده ام به چه دليل آنها را به شما عرضه کنم. براي آنکه شما را به انديشه وادار نمايد. شما که بايد پيشاپيش در رابطه با حکمي که رانده شده است انديشه کنيد و اين ارائه تصوير گذشته نبايد شما را از دريافت و درک واقعيت ها دور کند. گويا که دليل چنان محکم است، که دليل هاي محکم تر من نيازي براي باطل کردن حکم ناروايي است که صادر شده است. آيا آنچه آورده شده است بر پايه دليل و برهان است؟
نه، به جاي همه چيز ديگر مي گويم به خواندن و بازخواني بندهاي 1و3 ماده 28 و بند 3 ماده 30 بنشينيد. جست وجوهاي چندروزه درباره من را هم با هر روايتي که مي خواهيد و از هر جا که گرد آمده باشد روي هم بگذاريد. از دوستان من، نه، از برخي از دوستان خود، از همان کساني که امروز در گرايش سياسي با من همسو نيستند، پرس وجويي بکنيد. آنگاه درخواهيد يافت که چه خطايي در بيان نظر رخ داده است. ردصلاحيت ابزار دستي شده است براي از ميدان بيرون کردن رقيب... از اين ابزار هم تا توانسته اند بهره جسته اند ولي درخواست من اين است که براي راندن، و رد کردن، ايمان خود را بر باد ندهيد و بي محابا حکم صادر نکنيد. در آوردن بندها و ماده ها اندکي دقت کنيد. يک بار ديگر از شما مي خواهم براي من فرصتي براي انداختن نيم نگاهي به سندهايي که دال بر بي صلاحيتي من گرد آمده است فراهم کنيد. بي ميل هم نيستم که گفت وگويي رودررو با ناظرين شوراي نگهبان داشته باشم. نه براي اينکه دلشان را نرم و رام سازم که حکم هيات اجرايي باز پس گيرند و آب رفته را به جوي باز آورند که محال است برآن باشم که اعتبار خويش بر سر اين راه بگذارم؛ بلکه براي آنکه فريادي باشم که نشانه هاي نادرست آنها را به آنها باز نمايانم که بدانند چه بدفرجامند آنها که آخرت خود را به دنياي ديگران واگذاشته اند.
اميد که از اين ديدار طفره نروند که شايد براي آنان سودي به همراه داشته باشد و راهي براي بهتر انديشيدن در برابرشان بازگشايد. نانوشته هايم بيش از آن است که به بيان اندر آيد و گفتني ها فراوان دارم که نگفتن را در اين مجال بهتر مي دانم. چه بر اين باورم که بسياري را مي دانيد و مي دانند و برخي اقدامات تنها رفع تکليفي است که من هم براي رفع تکليف نقش خود را با اين نوشتن ايفا کردم. شما هم براي اداي تکليف بايد کاري بکنيد پس هر چه مي خواهيد بکنيدولي يادتان نرود که قضاوت هم چنان بر لبه تيغ گام برداشتن است. دفتر اين شکايت ببندم و از خدا بخواهم که در اين درگيري نفسگير، ما را به خود وامگذارد، که از اين واگذاشتن جز تباهي نصيبي نخواهيم يافت.
به اميد آنکه ديدگانتان به نور حق روشن شود و در حکم راندن بهانه ها را بي بها پنداشته و حقيقت را ملاک کردار و حکم خود سازيد.
با سپاس دکتر يدالله اسلامي نامزد انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي از تهران