محمد رسول افہ
آقاي شورجه عزيز

چرا اينقدر عصباني شديد؟ مي دانم که اين روزها خيلي گرفتاريد و از حجم کارها خسته مي شويد اما کاش نامه را با دقت بيشتري مي خوانديد. فقط براي آنکه مطمئن شويد نامه را با دقت نخوانده ايد يادآوري مي کنم که متن آن دعوت هنرمندان از سياستگذاران و مديران عرصه فرهنگ و هنر کشور براي تاملي دوباره در سينماي فرهنگي و توجه به بخشي از اين سينما (فقط بخشي از آن سينما) که دچار کم توجهي شده است مي باشد. بنابراين نيازي به اين همه ارعاب نبود.نمي دانم شما چطور از متن اين نامه برداشت کرديد که همه دغدغه من که آن را امضا کردم فقط حضور برخي از فيلم ها در جشنواره فيلم فجر است؟ موضوع نامه از تلقي شما جدي تر و کلان تر است. بزرگوار، شايد شما چون هيات انتخاب بوده ايد، اين همه از آن نامه آشفته شده ايد. اما من که اين نامه را امضا کردم موضوع جشنواره را گوشه يي از نگراني آن ديدم. پرسيديد که طي اين سه سال چه کار مي کردم.من يکي که در اين سه سال داشتم دلارهاي چمدان هايي که از آن طرف برايم ارسال شده بود را مي شمردم، شمردن که تمام شد، ساخت فيلم هايم را آغاز کردم، جهت اطلاع تان 3 سال است که موفق به ساخت فيلمي نشده ام، فقط براي مشغول شدن، مستندي را با هزينه شخصي ساختم که آن را هم به جشنواره ندادم، چون در جشنواره سينما حقيقت نمايش داده شده بود.
آقاي شورجه عزيز
من يک تقاضاي صنفي را امضا کردم، چرا مثل هميشه با ادبيات اتهام و سايه دشمن فرضي يک تقاضاي غيرسياسي را توطئه سياسي از سوي عوامل وابسته و خودفروش قلمداد مي کنيد؟ جشن انقلاب متعلق به همه ماست. براي من فقط دهه فجر جشن انقلاب نيست، همه روز زندگي ام جشن انقلاب است. نمي دانم چرا يک گروه خاص اين انقلاب را ارث پدري خود مي دانند. به هر حال اگر بخواهم از نامه يي که آن را آگاهانه و با دقت امضا کرده ام، دفاع کنم حرف هاي زيادي براي گفتن دارم اما چيزي که توجهم را جلب مي کند اين است که شما با ادبيات خود قضاوت را آسان کرديد، فقط ذکر اين چند نکته برايم جالب است.
1- اين نامه به سياستگذاران و مديران عرصه فرهنگ و هنر کشور نوشته شده بود. براي من با همان يک امضا، جاي تعجب است که چرا شما به آن پاسخ مي گوييد. آيا اين يک معني فرامتني دارد؟ آيا شما نماينده تفکر سياستگذاران و مديران عرصه فرهنگ هستيد؟
2- ادبيات اتهام و ارعاب خود بهترين دليل براي ترسيم رفتار واقعي با فيلم هاي من است. چه حجتي بهتر از اينکه انديشه اقتدارگرا و تماميت خواه با خشمي که ظاهراً کنترل آن ممکن نيست، ترجيح مي دهد خود را در جايگاه پزشک و ماحصل انديشه فيلمسازان را به عنوان بيمار به جاي آورد و قسمت هاي لازم را جراحي کند،
3- وقتي مي خواستم نامه را امضا کنم به اين فکر افتادم که نکند اين نامه فرصتي شود در اختيار رقيبان «جعفري جلوه» که منتظر خالي شدن صندلي معاونت سينمايي يا حتي خود وزير هستند، اما با خود گفتم؛ اي بابا اين يک هشدار دلسوزانه است، اين توهمات ذهني چيست؟
4- در پايان تهديد را بسيار موثر يافتم. ديگر به هيچ کس امضا نمي دهم، مطمئناً تا چند ماه خواب از چشمانم ربوده خواهد شد. فقط فکر نمي کنيد يک وقت ممکن است عناصر فرصت طلب و سودجو، ياران دولت نهم را در آستانه انتخابات به رفتار ديکتاتورمآبانه متهم کنند؟ کاشکي نامه دلسوزانه تان را يک جور ديگر نوشته بوديد.
ہ يکي از امضاکنندگان نامه سينماگران