
حميد ميرزاده
براساس گزارش اتحاديه جهاني حفاظت از طبيعت (IUCN) از سال 1600 تا به حال، انسان باعث 75 درصد از انقراض هاي پرندگان و پستانداران شده است که 42 درصد انقراض پرندگان و 33 درصد انقراض پستانداران به علت شکار بوده است.
انسان به عنوان يکي از موجودات زنده ساکن کره زمين، همواره و از ابتداي حضور روي کره خاکي از طبيعت اطراف خود بهره برداري کرده است. بهره برداري انسان از طبيعت به دومنظور کلي صورت مي گيرد؛ يکي رفع نيازهاي اوليه (خوراک، پوشاک و مسکن) و ديگري رفع بقيه نيازهاي انسان (نيازهاي رواني و...).
منابع بهره برداري انسان از طبيعت نيز به دو بخش زنده و غيرزنده تقسيم مي شوند. در بهره برداري از منابع زنده مي توان به استفاده انسان از گياهان و جانوران اشاره کرد. انسان ها از ساليان دور و از زماني که با فنون کشاورزي آشنا شدند، با پرورش گياهان از آنها به عنوان غذا و دارو استفاده مي کردند. همچنين با شکار يا پرورش حيوانات زنده، منبع غذاي مناسبي را يافتند. علاوه بر اين، انسان از مواد و منابع غيرزنده نيز استفاده مي کند. از جامدات (نظير سنگ ها و فلزات)، مايعات (آب) و گازها (هوا) بهره برداري مي کند.
يکي از بهره برداري هاي انسان از منابع زنده طبيعت، همان طور که ذکر شد، شکار است. منظور از شکار، کشته شدن يک موجود زنده به دست انسان به دليل منافع انساني است. مي توان گفت شکار با ظهور انسان روي کره زمين آغاز شد. در زندگي انسان اوليه، شکار از مهم ترين اتفاقات بود و شاهد اين مدعا نقاشي هايي است که بر ديواره غارها با موضوع شکار و حيوانات وحشي ترسيم شده اند که غار لاسکو در جنوب فرانسه از مهم ترين اين مکان هاست. هدف انسان اوليه از شکار را مي توان نجات جان خود و تغذيه عنوان کرد. اما با پيشرفت علوم و تکنولوژي و شهرنشين شدن انسان ها، اهداف انسان مدرن از شکار تغيير کرد.
انسان مدرن همچنان براي تغذيه شکار مي کند که مهم ترين شکل آن، صيد ماهي از درياهاست. اما در دوران جديد، هدف از شکار تنها به احساس سلطه انسان ها بر حيوانات معطوف نيست بلکه شکل ورزش هم به خود گرفته است. سالانه مسابقات بزرگ شکار در سراسر جهان برگزار مي شود و در اين مسابقات به ترفه هاي (نمونه شکار شده و تاکسيدرمي شده) برگزيده از لحاظ سن و جثه، جايزه تعلق مي گيرد.
البته کماکان ترس از جان و مال نيز در شکار کردن انسان ها نقش مهمي دارد. سالانه خبرهاي زيادي از سراسر دنيا درباره کشته شدن گونه هاي مختلف جانوري (که عمدتاً گوشتخوار هستند) به دليل ترس از آنها به گوش مي رسد؛ يا مبارزه انسان ها با گونه هايي که در يک منطقه جمعيت شان افزايش غيرعادي يافته و تبديل به آفت شده اند نيز بر پايه ترس از مال است. به عنوان مثال در سال 1371 يک قلاده يوزپلنگ ماده به همراه سه توله اش براي رفع تشنگي به شهر بافق نزديک مي شوند و به دليل عدم آگاهي انسان ها مورد حمله قرار مي گيرند که در اين حادثه دوتوله جان باختند و مادر فرار کرد. (البته يکي از توله ها زنده ماند و هشت سال در پارک پرديسان تهران با نام ماريتا زندگي کرد.) گفتني است دليل عمده ترس از موجودات وحشي، وجود افسانه هايي است که سال ها سينه به سينه نقل شده اند که ريشه خيلي از اين افسانه ها مربوط به سرخپوستان امريکاست. مثلاً نزد عوام، از گرگ به عنوان يک گونه حريص و بي رحم ياد مي شود. تا جايي که در اوايل دهه 90 شکار گرگ ها در امريکا به قدري بالا گرفته بود که عده يي از طرفداران حيات وحش دست به اقدامات فرهنگي گسترده يي در ايالت فلوريدا زدند. جالب اينکه مخالفان اين اقدامات حفاظتي، در همان زمان پوستري چاپ کردند که روي آن نوشته شده بود «گرگ ها، صدام حسين حيات وحش هستند،»
اين باورهاي معمولاً نادرست، تا جايي در زندگي انسان ها اثر دارند که هرگاه انساني با موجودي بدنام (مانند مار، گرگ و...) مواجه شود، درصدد مقابله با آن برمي آيد. اما شکار در طبيعت، اثراتي را به دنبال دارد. اولين اثر آن کشته شدن يک موجود زنده است. ممکن است اين اثر چندان مهم به نظر نرسد، اما با توجه به شکل کشته شدن حيوان توسط انسان، اين قضيه بسيار حائز اهميت است.
نبرد ميان انسان و حيوان در شکار، نبردي نابرابر است چرا که انسان ها از ابزارهايي استفاده مي کنند که کمتر حيواني در برابر آن مي تواند مقاومت داشته باشد. پس شکارچي مي تواند قوي ترين فرد در اجتماع جانوران را شکار کند. به زبان ديگر، انسان شکارچي هيچ گاه به دنبال حيوان مريض و ضعيف نمي رود و تلاش مي کند قوي ترين و سالم ترين حيوان را شکار کند که اين برخلاف قانون شکار در طبيعت است چرا که به عنوان مثال، گرگ ها به دنبال ضعيف ترين و مريض ترين حيوان گله مي روند. کشته شدن افراد قوي تر هر جمعيت جانوري باعث از بين رفتن ژن هاي قوي آن جانور در طبيعت مي شود که اثرات اين تغيير ژني بسيار گسترده است.
علاوه بر اين، با بالا رفتن آمار شکار يک گونه، جمعيت آن گونه دستخوش تغيير مي شود و اين تغيير جمعيت، بر گونه هاي وابسته و بقيه اکوسيستم اثر مي گذارد زيرا گياهان و جانوراني که آن گونه از آنها تغذيه مي کند رشد کرده و جمعيت شان بيشتر مي شود و بالعکس جمعيت جانداراني که از آن گونه استفاده مي کنند کم مي شود. در صورت ادامه روند اين تغييرات، زيستگاه ها نيز دچار تحول شده و به کلي اشکال حيات در آن زيستگاه دگرگون مي شوند و دير يا زود حيات روي زيستگاه هاي مختلف و کلاً کره زمين با خطر روبه رو مي شود.
اما شکار نيز در انقراض گونه هاي جانوري اثر دارد. به طور کلي، درباره انقراض گونه ها مي توان پنج دليل ذکر کرد. مخاطره هاي جمعيتي گونه ها يا تغييرات در تعداد جفتگيري ها و زاد و ولدها يکي از اين دلايل است. مخاطره هاي طبيعي (مانند خشکسالي)، فاجعه هاي طبيعي (مانند آتشفشان، زلزله و...)، مخاطره هاي ژنتيکي (مانند کاهش تنوع ژنتيکي يک گونه) و اقدامات انساني نيز، از ديگر دلايل انقراض گونه هاست. يکي از اقدامات انساني که در انقراض گونه ها موثر است، شکار، بهره برداري تجاري و مهار آفت هاست. به اين اقدامات، حذف و برهم زدن زيستگاه ها، وارد کردن گونه هاي مهاجم و همچنين آلوده کردن محيط زيست گونه ها را نيز بايد افزود.
بر اساس گزارش اتحاديه جهاني حفاظت از طبيعت (IUCN) از سال 1600 تا به حال، انسان باعث 75 درصد از انقراض هاي پرندگان و پستانداران شده است که 42 درصد انقراض پرندگان و 33درصد انقراض پستانداران به علت شکار بوده است. روند انقراض جانوران همچنان رو به افزايش است تا جايي که از 47 گونه انقراض از سال 1700 تا 1970، فقط 25 مورد آن در فاصله سال هاي 1920 تا 1970 بوده که اين رقم تا حال حاضر افزايش نشان داده است.
انقراض گونه هاي مختلف باعث شد از دهه هاي 1960 و 1970 به بعد حرکت هايي در جهت حفاظت گونه ها شکل بگيرد. مي توان شروع اين حرکت ها را با کتاب «بهار خاموش» اثر خانم راشل کارسون دانست.
کارسون در کتابش به صورت جدي مساله استفاده بيش از حد از آفت کش ها را مطرح کرد و آن را يکي از مهم ترين دلايل آلودگي زيستگاه ها و به واسطه آن، انقراض گونه ها برشمرد. هشدار جدي کارسون، در نهايت کار را به جايي رساند که در سال 1991 و در کنفرانس زمين دستورکار 21 تدوين شد. اين دستورکار که راهنماي دولت هاي جهان براي رسيدن به توسعه پايدار در قرن بيست و يکم است، در فصل پانزده خود، حفاظت از تنوع زيستي را به عنوان يکي از وظايف مهم مديران و مقامات عنوان کرده و دستورالعمل هايي کلي درباره جلوگيري از شکار بي رويه ارائه داده است. علاوه بر آن، کنوانسيون بين المللي تجارت گونه هاي در معرض خطر (CITES) نيز اقدامات گسترده يي در جهت حمايت از گونه هاي در معرض خطر و مبارزه با قاچاق گونه هاي نادر ترتيب داد. همچنين اتحاديه جهاني حفاظت (IUCN) نيز هرساله فهرستي به نام «فهرست سرخ» (Red List) منتشر مي کند و در آن گونه هاي در معرض خطر را معرفي و وضعيت آنها را در سراسر جهان اعلام مي دارد.
عده يي بر اين باورند که در روند حفاظت از گونه ها بايد شرايطي کاملاً طبيعي را براي حيات وحش ايجاد کرد. به اين معنا که هيچ گونه دخالت مستقيمي نبايد از جانب انسان در طبيعت صورت گيرد. آنان معتقدند دخالت هاي انسان در طبيعت آنچنان زياد است که باعث شده حيات روي کره زمين با خطر جدي مواجه شود. اثرات دخالت هاي غيرمستقيم انسان در کره زمين (مانند گرمايش جهاني و آلودگي هوا) آنقدر گسترده و خطرناک است که ادامه دخالت هاي مستقيم (مانند شکار، قطع درختان و...) خطري بسيار جدي تلقي مي شود. اين عده به حذف کامل شکار معتقدند و هيچ گونه بهره برداري از حيوانات وحشي را مجاز نمي دانند. دليل اين برخورد راديکال نيز اين است که ايشان شکار را به عنوان دخالت مستقيم انسان در طبيعت، بسيار خطرناک و تخريبي تقريباً غيرقابل ترميم مي دانند.
اما عده يي نيز موضعي متعادل تر مي گيرند. آنها معتقدند بهره برداري از طبيعت بايد به شکل اصولي و حساب شده انجام شود. شکار را مجاز مي دانند اما به صورت کنترل شده و بدون تهديد منابع زنده. همچنين اين عده حفاظت از گونه ها را روندي مي دانند که به شکار آسان در آينده کمک مي کند. به ديگر سخن ايشان معتقدند حفاظت از گونه ها بايد به طور جدي انجام گيرد تا جمعيت گونه افزايش يابد به صورتي که ديگر شکار حيوانات، خطري براي طبيعت نداشته باشد.
هرچند که اهداف اين دو ديدگاه درباره حفاظت گونه ها تفاوت زيادي دارند، اما چيزي که در حال حاضر اهميت اساسي دارد، در خطر بودن منابع زنده کره زمين است و هر دو گروه به اين مشکل اذعان دارند. پس به عنوان راه حلي کوتاه مدت، حذف شکار تفريحي و غيرضروري، امري مهم تلقي مي شود که بايد با جديت از سوي دولتمردان دنبال شود.