سه شنبه، 16 بهمن 1386 - شماره 1608
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
گفت وگو با دکتر کريس والزر استاد دانشگاه وين و عضو تيم مطالعاتي يوز آسيايي
وظيفه سنگين نجات يوزپلنگان

سام خسروي فرد

«دانشگاه وين براي بررسي هاي ژنتيکي يوز آسيايي از کارشناسان ايراني دعوت مي کند تا با کمک هم نمونه هاي به دست آمده از ايران را مورد آزمايش قرار دهند و گامي بزرگ در شناسايي اين گونه برداشته شود.»

دکتر کريس والزر دامپزشک و استاد دانشگاه وين در اين گفت وگو ضمن اشاره به علاقه مندي دانشگاه وين براي مطالعه بيشتر روي يوز آسيايي به نکاتي درباره اهميت بررسي هاي ژنتيکي اين گونه و کاربرد اين نوع از مطالعات در حفاظت بيشتر يوزپلنگ هاي موجود در ايران اشاره کرد. او و همکارانش در انجمن حفاظت حيات وحش (WCS)، تاکنون و طي دو سال متوالي موفق شده اند با همکاري پروژه بين المللي حفاظت از يوز آسيايي روي دو قلاده يوز و دو قلاده پلنگ، گردنبند ردياب (GPS Collar) نصب کنند؛ فعاليتي که هم اکنون نيز در حال اجراست.

مرداد سال جاري يکي از يوزهايي که داراي گردنبند ردياب بود توسط پلنگ کشته شد. انتشار اين خبر باعث شد موافقان و مخالفان استفاده از گردنبندهاي ردياب در رسانه هاي مختلف به اظهارنظرهاي گوناگون بپردازند. دکتر والزر در اين ارتباط نيز از تجربه هايش گفته است که مي خوانيد.

---

-گردنبندهاي ردياب چه نقشي در حفاظت از يوز يا ساير گونه ها دارند؟ آيا با استفاده از آنها مي توان به حفاظت بهتر اين گونه اميدوار بود؟

با استفاده از دوربين هاي تله يي که در واقع مشخص مي کنند چه جانوراني در يک منطقه وجود دارد و همچنين گردنبندهاي ردياب، مي توان به گستره خانگي جانور مورد مطالعه پي برد. يعني اينکه گونه مورد نظر در کدام بخش هاي يک زيستگاه بيشتر حضور دارد و در نتيجه تمرکز اعمال حفاظتي را روي آن نواحي بيشتر کرد. اين روش براي گونه هايي از جانوران به کار مي رود که مشاهده آنها به راحتي امکان پذير نيست. همچنين با توجه به قابليت دريافت و ذخيره سازي اطلاعات در جي پي اس موجود در اين گردنبندها و بازيابي اطلاعات ذخيره شده مي توان دريافت که جانور چه مسيرهايي را طي کرده يا اينکه محيط و بدن آن چقدر بوده است. اين اطلاعات بي شک با مشاهده مستقيم يوز در ايران قابل دستيابي نيست. به عبارت ديگر مشاهده اين جانور به راحتي آفريقا نيست که بتوان تمام اعمال آن را زير نظر داشت، گرچه در آفريقا نيز از اين تکنيک استفاده شده است.

-اين نوع از مطالعات مقرون به صرفه هم هست؟

بي ترديد يکي از بهترين روش هاي مطالعه گوشتخواران، همين روش است و از جنبه هاي مختلف داراي منافعي است. با اين اطلاعات، توان حفاظتي و تمرکز براي کنترل بيشتر روي مناطق حساس متمرکز مي شود. در عين حال ورود دانش و تکنولوژي به کشور ميزبان، خود زمينه ساز استمرار اين نوع از مطالعات روي گونه هاي ديگر و در مناطق ديگر خواهد بود.

-اما به نظر روشي دشوار است.

اگر کسي علاقه مند نباشد در اين کار دوام نمي آورد. ابتدا مسيرهاي تردد يوز شناسايي مي شود، بعد تله گذاري انجام مي شود. براي اينکه جانور به دام افتاده آسيبي نبيند بايد اين تله ها هر دو ساعت يک بار کنترل شود. سپس بيهوش کردن، مونيتورينگ وضعيت جانور بيهوش شده، نصب گردنبند، ريکاوري و... ضمن اينکه به آموزش نيازمند است، لازم است با حوصله و دقت زياد انجام شود. انتظار به دام افتادن جانور و کنترل دو ساعت يک بار تله ها بسيار سخت است. سال گذشته در اين عمليات، 17 نفر شرکت داشتند که اکثر آنان ايراني بودند. در واقع بدون کمک آنان اين عمل انجام نمي شد و تک تک اين افراد نقش غيرقابل جايگزيني داشتند.

-تله ها مي توانند به پاي جانوران به دام افتاده آسيب برسانند؟

اين روشي است که بارها آزمايش شده و نتايج مطلوبي داشته است. همان طور که گفتم تله ها بايد هر دو ساعت يک بار در طول شبانه روز کنترل شود. با اين کار مي توان مطمئن بود که آسيبي به جانور وارد نمي شود. اما با گذشت زماني طولاني در تله بديهي است که جانور تلاش مي کند خودش را از دام رها و در اين حين آسيبي نيز به خود وارد کند.

-چرا بافق براي اين مطالعات انتخاب شد؟

گزارش هاي مستندي از وجود يوز در اين منطقه وجود داشت. دسترسي به اين منطقه در مقايسه با ساير مناطق نظير نايبندان در طبس، آسان تر است و اينکه به دليل نزديکي به شهر بافق، مي توان برخي از مايحتاج را در فاصله يي اندک از اين شهر تهيه کرد. به هر حال به نسبت مناطق ديگر اين منطقه براي شروع کار مناسب تر بود.

-مردادماه جسد يکي از يوزپلنگ هاي داراي گردنبند ردياب پيدا شد و عده يي عقيده داشتند گردنبندها عامل اصلي مرگ بوده است. نظر شما در اين رابطه چيست؟

بيش از 20 سال است با گردنبندهاي ردياب که به پروژه هاي راديوتله متري موسوم است، همکاري مي کنم. در هر نقطه يي و در هر فرهنگي از اين کره خاکي افرادي هستند که با اين تکنولوژي مخالفت کنند. پس اين موضوع براي من نکته جديدي نيست. در عين حال پس از کالبدشکافي توسط دامپزشک پروژه يوز آسيايي، مشخص شد که پلنگ به يوز حمله کرده است که اين هم مورد جديدي نيست بلکه از موارد کلاسيکي است که بارها در آفريقا شاهدش هستيم. گردنبندهاي ردياب بسيار سبک هستند، حدود 460- 450 گرم وزن دارند و هيچ گونه اختلالي در رفتار جانور ايجاد نمي کنند.

-چه ارتباطي ميان مطالعات ژنتيک و حفاظت يوز آسيايي وجود دارد؟

هنوز به درستي نمي دانيم يوز آسيايي چيست، چه گونه يي است و با يوز آفريقايي چه تفاوت هايي دارد. اولين قدم در اين مطالعات مقايسه سه زيرگونه موجود يوز در آفريقا با نمونه هايي است که در ايران زندگي مي کنند. آگاهي از اين موضوع مي تواند در طبقه بندي هاي بين المللي حفاظت از يوز آسيايي تاثير داشته باشد. به هر حال اگر اين اطمينان حاصل شود که يوز آسيايي با يوزهاي آفريقا -که بيش از 10 هزار قلاده اند- متفاوت است، بايد تلاش هاي بسيار بيشتري براي حفاظت آن به اجرا گذاشته شود چرا که اين گونه در کل آسيا، تنها در ايران زيست مي کند و اين موضوع وظيفه ايران را در حفظ گونه باارزش و در معرض انقراض يوز سنگين تر مي کند. دانشگاه وين حاضر است اين مطالعات را با کارشناسان ايراني به طور مشترک انجام دهد، نمونه هايي که جمع آوري شده به اتريش بيايد و پس از بررسي هاي لازم نمونه ها را با خود به ايران برگردانند. در عين حال مقاله هايي نيز در اين مورد با همکاري دو طرف نوشته شود و در مجلات معتبر علمي به چاپ برسد. بدين ترتيب گام بزرگي در زمينه شناخت يوز آسيايي برداشته مي شود.
شکار، يکي از عوامل انقراض گونه ها
چرا ما انسان ها شکار مي کنيم

حميد ميرزاده

براساس گزارش اتحاديه جهاني حفاظت از طبيعت (IUCN) از سال 1600 تا به حال، انسان باعث 75 درصد از انقراض هاي پرندگان و پستانداران شده است که 42 درصد انقراض پرندگان و 33 درصد انقراض پستانداران به علت شکار بوده است.

انسان به عنوان يکي از موجودات زنده ساکن کره زمين، همواره و از ابتداي حضور روي کره خاکي از طبيعت اطراف خود بهره برداري کرده است. بهره برداري انسان از طبيعت به دومنظور کلي صورت مي گيرد؛ يکي رفع نيازهاي اوليه (خوراک، پوشاک و مسکن) و ديگري رفع بقيه نيازهاي انسان (نيازهاي رواني و...).

منابع بهره برداري انسان از طبيعت نيز به دو بخش زنده و غيرزنده تقسيم مي شوند. در بهره برداري از منابع زنده مي توان به استفاده انسان از گياهان و جانوران اشاره کرد. انسان ها از ساليان دور و از زماني که با فنون کشاورزي آشنا شدند، با پرورش گياهان از آنها به عنوان غذا و دارو استفاده مي کردند. همچنين با شکار يا پرورش حيوانات زنده، منبع غذاي مناسبي را يافتند. علاوه بر اين، انسان از مواد و منابع غيرزنده نيز استفاده مي کند. از جامدات (نظير سنگ ها و فلزات)، مايعات (آب) و گازها (هوا) بهره برداري مي کند.

يکي از بهره برداري هاي انسان از منابع زنده طبيعت، همان طور که ذکر شد، شکار است. منظور از شکار، کشته شدن يک موجود زنده به دست انسان به دليل منافع انساني است. مي توان گفت شکار با ظهور انسان روي کره زمين آغاز شد. در زندگي انسان اوليه، شکار از مهم ترين اتفاقات بود و شاهد اين مدعا نقاشي هايي است که بر ديواره غارها با موضوع شکار و حيوانات وحشي ترسيم شده اند که غار لاسکو در جنوب فرانسه از مهم ترين اين مکان هاست. هدف انسان اوليه از شکار را مي توان نجات جان خود و تغذيه عنوان کرد. اما با پيشرفت علوم و تکنولوژي و شهرنشين شدن انسان ها، اهداف انسان مدرن از شکار تغيير کرد.

انسان مدرن همچنان براي تغذيه شکار مي کند که مهم ترين شکل آن، صيد ماهي از درياهاست. اما در دوران جديد، هدف از شکار تنها به احساس سلطه انسان ها بر حيوانات معطوف نيست بلکه شکل ورزش هم به خود گرفته است. سالانه مسابقات بزرگ شکار در سراسر جهان برگزار مي شود و در اين مسابقات به ترفه هاي (نمونه شکار شده و تاکسيدرمي شده) برگزيده از لحاظ سن و جثه، جايزه تعلق مي گيرد.

البته کماکان ترس از جان و مال نيز در شکار کردن انسان ها نقش مهمي دارد. سالانه خبرهاي زيادي از سراسر دنيا درباره کشته شدن گونه هاي مختلف جانوري (که عمدتاً گوشتخوار هستند) به دليل ترس از آنها به گوش مي رسد؛ يا مبارزه انسان ها با گونه هايي که در يک منطقه جمعيت شان افزايش غيرعادي يافته و تبديل به آفت شده اند نيز بر پايه ترس از مال است. به عنوان مثال در سال 1371 يک قلاده يوزپلنگ ماده به همراه سه توله اش براي رفع تشنگي به شهر بافق نزديک مي شوند و به دليل عدم آگاهي انسان ها مورد حمله قرار مي گيرند که در اين حادثه دوتوله جان باختند و مادر فرار کرد. (البته يکي از توله ها زنده ماند و هشت سال در پارک پرديسان تهران با نام ماريتا زندگي کرد.) گفتني است دليل عمده ترس از موجودات وحشي، وجود افسانه هايي است که سال ها سينه به سينه نقل شده اند که ريشه خيلي از اين افسانه ها مربوط به سرخپوستان امريکاست. مثلاً نزد عوام، از گرگ به عنوان يک گونه حريص و بي رحم ياد مي شود. تا جايي که در اوايل دهه 90 شکار گرگ ها در امريکا به قدري بالا گرفته بود که عده يي از طرفداران حيات وحش دست به اقدامات فرهنگي گسترده يي در ايالت فلوريدا زدند. جالب اينکه مخالفان اين اقدامات حفاظتي، در همان زمان پوستري چاپ کردند که روي آن نوشته شده بود «گرگ ها، صدام حسين حيات وحش هستند،»

اين باورهاي معمولاً نادرست، تا جايي در زندگي انسان ها اثر دارند که هرگاه انساني با موجودي بدنام (مانند مار، گرگ و...) مواجه شود، درصدد مقابله با آن برمي آيد. اما شکار در طبيعت، اثراتي را به دنبال دارد. اولين اثر آن کشته شدن يک موجود زنده است. ممکن است اين اثر چندان مهم به نظر نرسد، اما با توجه به شکل کشته شدن حيوان توسط انسان، اين قضيه بسيار حائز اهميت است.

نبرد ميان انسان و حيوان در شکار، نبردي نابرابر است چرا که انسان ها از ابزارهايي استفاده مي کنند که کمتر حيواني در برابر آن مي تواند مقاومت داشته باشد. پس شکارچي مي تواند قوي ترين فرد در اجتماع جانوران را شکار کند. به زبان ديگر، انسان شکارچي هيچ گاه به دنبال حيوان مريض و ضعيف نمي رود و تلاش مي کند قوي ترين و سالم ترين حيوان را شکار کند که اين برخلاف قانون شکار در طبيعت است چرا که به عنوان مثال، گرگ ها به دنبال ضعيف ترين و مريض ترين حيوان گله مي روند. کشته شدن افراد قوي تر هر جمعيت جانوري باعث از بين رفتن ژن هاي قوي آن جانور در طبيعت مي شود که اثرات اين تغيير ژني بسيار گسترده است.

علاوه بر اين، با بالا رفتن آمار شکار يک گونه، جمعيت آن گونه دستخوش تغيير مي شود و اين تغيير جمعيت، بر گونه هاي وابسته و بقيه اکوسيستم اثر مي گذارد زيرا گياهان و جانوراني که آن گونه از آنها تغذيه مي کند رشد کرده و جمعيت شان بيشتر مي شود و بالعکس جمعيت جانداراني که از آن گونه استفاده مي کنند کم مي شود. در صورت ادامه روند اين تغييرات، زيستگاه ها نيز دچار تحول شده و به کلي اشکال حيات در آن زيستگاه دگرگون مي شوند و دير يا زود حيات روي زيستگاه هاي مختلف و کلاً کره زمين با خطر روبه رو مي شود.

اما شکار نيز در انقراض گونه هاي جانوري اثر دارد. به طور کلي، درباره انقراض گونه ها مي توان پنج دليل ذکر کرد. مخاطره هاي جمعيتي گونه ها يا تغييرات در تعداد جفتگيري ها و زاد و ولدها يکي از اين دلايل است. مخاطره هاي طبيعي (مانند خشکسالي)، فاجعه هاي طبيعي (مانند آتشفشان، زلزله و...)، مخاطره هاي ژنتيکي (مانند کاهش تنوع ژنتيکي يک گونه) و اقدامات انساني نيز، از ديگر دلايل انقراض گونه هاست. يکي از اقدامات انساني که در انقراض گونه ها موثر است، شکار، بهره برداري تجاري و مهار آفت هاست. به اين اقدامات، حذف و برهم زدن زيستگاه ها، وارد کردن گونه هاي مهاجم و همچنين آلوده کردن محيط زيست گونه ها را نيز بايد افزود.

بر اساس گزارش اتحاديه جهاني حفاظت از طبيعت (IUCN) از سال 1600 تا به حال، انسان باعث 75 درصد از انقراض هاي پرندگان و پستانداران شده است که 42 درصد انقراض پرندگان و 33درصد انقراض پستانداران به علت شکار بوده است. روند انقراض جانوران همچنان رو به افزايش است تا جايي که از 47 گونه انقراض از سال 1700 تا 1970، فقط 25 مورد آن در فاصله سال هاي 1920 تا 1970 بوده که اين رقم تا حال حاضر افزايش نشان داده است.

انقراض گونه هاي مختلف باعث شد از دهه هاي 1960 و 1970 به بعد حرکت هايي در جهت حفاظت گونه ها شکل بگيرد. مي توان شروع اين حرکت ها را با کتاب «بهار خاموش» اثر خانم راشل کارسون دانست.

کارسون در کتابش به صورت جدي مساله استفاده بيش از حد از آفت کش ها را مطرح کرد و آن را يکي از مهم ترين دلايل آلودگي زيستگاه ها و به واسطه آن، انقراض گونه ها برشمرد. هشدار جدي کارسون، در نهايت کار را به جايي رساند که در سال 1991 و در کنفرانس زمين دستورکار 21 تدوين شد. اين دستورکار که راهنماي دولت هاي جهان براي رسيدن به توسعه پايدار در قرن بيست و يکم است، در فصل پانزده خود، حفاظت از تنوع زيستي را به عنوان يکي از وظايف مهم مديران و مقامات عنوان کرده و دستورالعمل هايي کلي درباره جلوگيري از شکار بي رويه ارائه داده است. علاوه بر آن، کنوانسيون بين المللي تجارت گونه هاي در معرض خطر (CITES) نيز اقدامات گسترده يي در جهت حمايت از گونه هاي در معرض خطر و مبارزه با قاچاق گونه هاي نادر ترتيب داد. همچنين اتحاديه جهاني حفاظت (IUCN) نيز هرساله فهرستي به نام «فهرست سرخ» (Red List) منتشر مي کند و در آن گونه هاي در معرض خطر را معرفي و وضعيت آنها را در سراسر جهان اعلام مي دارد.

عده يي بر اين باورند که در روند حفاظت از گونه ها بايد شرايطي کاملاً طبيعي را براي حيات وحش ايجاد کرد. به اين معنا که هيچ گونه دخالت مستقيمي نبايد از جانب انسان در طبيعت صورت گيرد. آنان معتقدند دخالت هاي انسان در طبيعت آنچنان زياد است که باعث شده حيات روي کره زمين با خطر جدي مواجه شود. اثرات دخالت هاي غيرمستقيم انسان در کره زمين (مانند گرمايش جهاني و آلودگي هوا) آنقدر گسترده و خطرناک است که ادامه دخالت هاي مستقيم (مانند شکار، قطع درختان و...) خطري بسيار جدي تلقي مي شود. اين عده به حذف کامل شکار معتقدند و هيچ گونه بهره برداري از حيوانات وحشي را مجاز نمي دانند. دليل اين برخورد راديکال نيز اين است که ايشان شکار را به عنوان دخالت مستقيم انسان در طبيعت، بسيار خطرناک و تخريبي تقريباً غيرقابل ترميم مي دانند.

اما عده يي نيز موضعي متعادل تر مي گيرند. آنها معتقدند بهره برداري از طبيعت بايد به شکل اصولي و حساب شده انجام شود. شکار را مجاز مي دانند اما به صورت کنترل شده و بدون تهديد منابع زنده. همچنين اين عده حفاظت از گونه ها را روندي مي دانند که به شکار آسان در آينده کمک مي کند. به ديگر سخن ايشان معتقدند حفاظت از گونه ها بايد به طور جدي انجام گيرد تا جمعيت گونه افزايش يابد به صورتي که ديگر شکار حيوانات، خطري براي طبيعت نداشته باشد.

هرچند که اهداف اين دو ديدگاه درباره حفاظت گونه ها تفاوت زيادي دارند، اما چيزي که در حال حاضر اهميت اساسي دارد، در خطر بودن منابع زنده کره زمين است و هر دو گروه به اين مشکل اذعان دارند. پس به عنوان راه حلي کوتاه مدت، حذف شکار تفريحي و غيرضروري، امري مهم تلقي مي شود که بايد با جديت از سوي دولتمردان دنبال شود.
در پي پيام هدايت
سعيد هنرمند

در تاريخ 3 بهمن سال جاري يادداشتي با عنوان «ميراث هدايت» در روزنامه اعتماد به چاپ رسيد؛ يادداشتي که چهره جديدي از صادق هدايت را به ما نشان مي داد. اگر مجبور بوديم اين يادداشت را خلاصه کنيم حاصل اين مي شد «کتاب هاي صادق هدايت حال آدم را بد مي کند. آدم را دچار عوالم نيست انگاري مي کند. مفهوم نه چندان خوشايندي مثل هدايت يک تنه کفايت مي کند براي اينکه مزاج آدم را تلخ و ذهن و دل را نيست انگار کند. هدايت با تمام نويسندگان نهيليسم دنيا تفاوت دارد و ميراثي که او براي روشنفکران پس از خود به جا گذاشته عصبانيت است و عصبانيت ويژگي روشنفکران جهان سومي است.»

نوشتن از حال و هواي داستان هاي هدايت وصفي نيست که در اين مقال بگنجد، اما کوته نکاتي را مي توان يادآور شد؛

1- اصولاً زماني که انسان به دنبال چيزي مي گردد سعي مي کند هر جا که ردي از آن يافت به سراغش برود. مساله نهيليسم هم مي تواند يکي از همين چيزها باشد و اگر کسي در پي آن باشد، با يافتن هدايت به قول نگارنده يادداشت ميراث هدايت حالش بد مي شود. اما اين اتفاق زماني رخ مي دهد که يابنده افکار نهيليسمي را به خود تحميل کند و اگر کسي واقعاً در پي آن باشد اين اتفاق خواهد افتاد. اما خيلي ساده تر از اينها مي توان سراغ داستان هاي هدايت رفت و از آنها پند گرفت؛ پندي که به ما بياموزد نهيليست نباشيم. اما تا زماني که خواست ما از هدايت نهيليسم باشد به چيز ديگري نخواهيم رسيد و مزاجمان هميشه تلخ و ذهن و دلمان نيست انگار مي ماند.

2- مساله تفاوت هدايت با ديگر نهيليست هاي دنيا هم چيز عجيبي نيست. تمام انسان هاي اين کره خاکي با يکديگر تفاوت دارند. يافتن يک انسان متفاوت کار سختي نيست. کار مشکل اين است که دو انسان کاملاً شبيه به هم پيدا کنيم. هدايت يک نويسنده ايراني است نويسنده يي که اگر بخواهيم تمام آثار منتشر شده او و برخي آثار مربوط به او را بخوانيم کاري غيرممکن نيست و از دل همين خواندن ها به شناختي از هدايت شايد متفاوت با ديگران مي رسيم. اما اين امکان براي ما وجود ندارد که آثار نويسندگان غيرايراني را به اين کيفيت بشناسيم و همين نکته کافي است تا ما را از مقايسه نويسنده ايراني با نويسنده غيرايراني بازدارد.

3- آيا به راستي ميراث هدايت براي روشنفکران عصبانيت است؟ اگر اين چنين است جايگاه کتاب هاي او کجا است؟ کسي که او را پدر داستان نويسي مدرن ايران نام نهاده ايم آيا چنين ميراثي از خود به جا گذاشته؟ اين بي انصافي است که ميراث نويسنده يي چون هدايت را عصبانيت بدانيم. هدايت الگو و راهنماي بسياري از نويسنده هاي پس از خود بوده آيا تمام اين نويسندگان از اين ميراث او

- عصبانيت- بهره برده اند؟ عصباني شدن از گرما و سرما و مرد آهنگر تنها مختص به هدايت نيست. بسياري از ما نيز در طول زندگي مان گاهي از اين گونه چيزها عصباني شده ايم. گاهي اوقات بروز مي دهيم و گاهي نيز هيچ نمي گوييم. اما تفاوت هدايت در اين مساله اين است که او به دليل مشهور بودنش زير ذره بين قرار گرفته و ذره بين کاري جز بزرگ نمايي نمي کند و اين بار اين ذره بين روي نامه هاي هدايت قرار گرفته؛ نامه هايي از آن دست که ما بارها آنها را در ذهنمان نوشته ايم و برخي نيز چون آنتوان روکانتن قهرمان رمان تهوع، اثر ژان پل سارتر آنها را در دفتر خاطراتشان يادداشت کرده اند.

4- ما وظيفه داريم آنچه را که از کتاب ها آموخته ايم به ديگران منتقل کنيم آنچنان که پيشينيان مان اين کار را کرده اند و به جاي اينکه در کتاب به دنبال نکات حاشيه يي برويم بهتر است پيام ها و تجربه ها و توانايي ها را بيابيم و اين گونه کيفيت ها را در يادداشت هايمان از يک نويسنده بزرگ چون هدايت پنهان نکنيم. به جاي اينکه مانع آن شويم تا ديگران به سراغ آنها بروند مي توانيم به آنها بياموزيم که پس از خواندن آثار نويسنده يي چون هدايت، خودشان را حفظ کنند.گاهي اوقات ما بايد خواننده را براي مدتي به حال خود رها کنيم و با يادداشت هايمان کاري نکنيم که خواننده اول نتيجه را ببيند و بعد به سراغ مطالعه داستان برود و مطمئناً اين نتيجه به دست آمده تا پايان داستان روي تک تک کلمات سنگيني مي کند و اجازه نتيجه گيري شخصي يا بهتر بگوييم غيرتخصصي را از خواننده عادي مي گيرد. نويسندگان هيچ گاه براي منتقدان نمي نويسند. آنها در نوشته هايشان پيامي دارند که تلاش مي کنند آن را با زبان متن به خواننده منتقل کنند و خواننده نيز اين اجازه را دارد تا خود به کشف اين پيام برسد.
جزوه پيشگيري از اعتياد دانش آموزان نيازمند اعتبار
مديرکل فرهنگي و پيشگيري ستاد مبارزه با موادمخدر کشور گفت؛ اگر بخواهيم براي هر دانش آموز يک جزوه 500 توماني پيشگيري از اعتياد تهيه کنيم، به هشت ميليارد تومان اعتبار نياز داريم، در صورتي که اعتبار پيشگيري از اعتياد سال 86 تنها دو ميليارد و 600 ميليون تومان بوده است. به گزارش ايسنا، دکتر هومان نارنجي ها با اشاره به سير نزولي اعتبار پيشگيري از اعتياد طي سال هاي گذشته، درباره اعتبار تخصيص داده شده به دستگاه ها در زمينه پيشگيري از اعتياد گفت؛ امسال يک ميليارد تومان بودجه پيشگيري به آموزش و پرورش، 700 ميليون تومان به صدا و سيما، 100 ميليون تومان به وزارت علوم، 400 ميليون تومان به بسيج، 400 ميليون تومان به تربيت بدني، 400 ميليون تومان به سازمان بهزيستي و 300 ميليون تومان به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اختصاص يافت.
NGO ها و محيط زيست
اسمعيل کهرم*

چندسال پيش چند دانشجو نزد من آمدند و درخواست راهنمايي کردند. آنها از شهرري آمده بودند و در فکر تشکيل يک NGO بودند. وقتي هدف آنها را از تشکيل اين تشکل زيست محيطي مردمي سوال کردم، ديدم اين جوانان عزيز که مي خواستند کاري در راستاي محيط زيست انجام دهند، حتي معني اين کلمه را نمي دانند، چه رسد به اهداف آن را.يادم مي آيد رئيس وقت سازمان محيط زيست در مصاحبه يي اظهار داشت که بيش از 700 تشکل مردمي زيست محيطي به ثبت رسيده و دفتري براي تمشيت امور اين تشکل ها در سازمان حفاظت محيط زيست ايجاد شده است. درست است که «سياهي لشگر نيايد به کار / يکي مرد جنگي به از صد هزار»، درست است که «يک ده آباد بهتر از صد شهر خراب است» و بالاخره درست است که از اين تعداد NGO بسياري بعد از ثبت يک بار هم تشکيل جلسه ندادند، ولي تعدادي از اين تشکل ها از ميان همين هفتصد NGO تا حدود 6 هزار نفر عضو را جلب کردند و نشريه آنها هر ماهه به در خانه هاي مردم رفت و اطلاعيه هاي آنان موجب تنوير افکار عمومي در ايران شد. ولي به راستي NGO يعني چه و چه هدفي را دنبال مي کند؟

به خاطر دارم که سال ها پيش نماينده ايران در کنوانسيون تجارت گونه هاي در معرض خطر گياهي و جانوري (CITES) بودم. رديف پشت سر نمايندگان کشورها را نمايندگان NGO ها اشغال کرده بودند. اين اصطلاح چندان شناخته شده نبود. از يکي از آنها پرسيدم شما چه کار مي کنيد؟ به گونه يي شعرمانند گفت؛ «ما فرا مي گيريم، مي آموزيم ولي موعظه نمي کنيم.»

بعدها ديدم که اين سازمان هاي مردم نهاد و خودجوش در واقع عصاي دست تشکيلات دولتي مانند سازمان حفاظت محيط زيست مي توانند باشند. در انگلستان در فصل مهاجرت پرندگان تمام برنامه سرشماري پرندگان زيرنظر دولت ولي به دست NGO ها انجام مي شود يا «صلح سبز» که يک تشکل مردمي است، موفق شد کشور ژاپن را به خاطر شکار نهنگ به چالش بکشاند و «دوستان زمين» گرماي زمين را تذکر مي دهند.

در ايران نيز NGO ها مي توانستند به کمک سازمان حفاظت محيط زيست بيايند و جاي خالي محيط بان هايي را که نداريم (حدود 8 هزار نفر زير استانداردهاي جهاني) پر کنند، به سازمان اطلاع بدهند و به کمک کادر علمي و اجرايي سازمان بشتابند ولي افسوس که ناگهان آن همه شور و هيجان که براي تشکيل NGO ها در جوانان ايجاد شده بود، با اتهام «جاسوسي براي امريکا» که از طرف وزير محترم کشور عنوان شد، نقش بر آب شد. فعالان نهادهاي مردمي مي گويند اگر کسي خيانت کرده بايد افشا و تنبيه شود، در غير اين صورت حيف است که همه را با يک چوب برانند. بگذاريد NGO هاي صادق و خدوم پاي بگيرند و خدمت کنند.

حيف است که در مسجد را براي يک بي نماز ببنديم.

* استاد دانشگاه
عناوين اين صفحه
وظيفه سنگين نجات يوزپلنگان
چرا ما انسان ها شکار مي کنيم
در پي پيام هدايت
جزوه پيشگيري از اعتياد دانش آموزان نيازمند اعتبار
NGO ها و محيط زيست
ايران عضو رسمي فدراسيون معماران منظر

ايران عضو رسمي فدراسيون معماران منظر
رئيس انجمن مهندسين فضاي سبز ايران از عضويت رسمي ايران در فدراسيون بين المللي معماران منظر (IFLA) خبر داد.

حامد رضا کيخسروي با بيان اين مطلب اظهار داشت؛ انجمن مهندسين فضاي سبز ايران از سال 1380 فعاليت رسمي خود را آغاز کرد و در اين مدت توانست به عنوان تنها تشکل تخصصي در حوزه فضاي سبز و منظر شهري اقدامات موثري از جمله استفاده از پتانسيل هاي علمي متخصصان و ارتباط با تشکل ها و مجامع بين المللي را صورت دهد.

کيخسروي با اشاره به حضور رئيس فدراسيون بين المللي معماران منظر (IFLA) در ايران تصريح کرد؛ دکتر ديان منزايس طي سفر يک هفته يي خود به ايران (10-5 بهمن ماه) و بازديد از شهرهاي شيراز، اصفهان و تهران در اين شهرها به ايراد سخنراني و برپايي کارگاه هاي علمي و تخصصي با موضوعات منظر فرهنگي و قوانين سبز و منظر شهري پرداخت.

او به دستاورد بزرگ سفر منزايس به ايران اشاره کرد و گفت؛ دکتر منزايس در جلسه سخنراني دانشکده هنر و معماري دانشگاه شيراز به طور رسمي عضويت انجمن مهندسين فضاي سبز ايران به عنوان نماينده کشور ايران در انجمن فدراسيون بين المللي معماران منظر (IFLA) را اعلام کرد.

رئيس انجمن مهندسين فضاي سبز ايران خاطرنشان کرد؛ اين عضويت موجب خواهد شد با حضور بين المللي خود بتوانيم به مواردي از قبيل استفاده از خدمات علمي - آموزشي ايفلا، حضور در همايش هاي بين المللي و برگزاري مسابقات بين المللي طراحي منظر و... دست پيدا کنيم.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام