
مهدي طاهباز؛با اينکه عليرضا اميني با فيلم اولش «نامه هاي باد» توجه هاي بسياري را به خود جلب کرد، اما چند فيلم بعدي او با وجود درخشش در چند جشنواره خارجي، در حد و اندازه اولين تجربه سازنده اش نبودند. ششمين فيلم بلند عليرضا اميني، «استشهادي براي خدا» بهترين ساخته اين فيلمساز جوان و تجربه گرا تاکنون است. فيلم همان حال و هوا و فضاي مورد علاقه اميني را دارد و البته به لحاظ ساختار و قصه، چند مرتبه بالاتر از فيلم هاي قبلي اوست. «استشهادي براي خدا» داستان لطيفي دارد که با توجه به فضاي سرد و خشن کوهستان برفي، فيلمي قابل تامل از آب درآمده است.
---
-ايده اوليه فيلم از کجا آمد؟
ايده اوليه فيلم برمي گردد به قبل از ساخت اولين فيلمم «نامه هاي باد». يک روز محمود آيدن را ديدم و او گفت طرحي دارد که قبلاً به آقاي کيارستمي هم به عنوان ساخت سه گانه «باد ما را خواهد برد» پيشنهاد کرده است. من از ايده اش خوشم آمد و دنبالش هم رفتم ولي در آن سال نتوانستم آن را بسازم. اين ايده در ذهنم مانده بود و ضمناً در اين سال ها دست به دست در بين چند کارگردان هم چرخيد. اما گويا قسمت اين بود که من آن را بسازم و اين طرح دوباره دو سال پيش به دستم رسيد. مي خواستم با حوزه هنري آن را کار کنم که مديريت حوزه عوض شد و در نهايت به آقاي حاجي ميري رسيديم که ايشان براي ساخت فيلم اعلام آمادگي کردند و فيلم در سبحان فيلم توليد شد.
- اين بار گويا با فيلمنامه کامل تري در مقايسه با چند فيلم قبلي سر صحنه رفته يي. چون مي دانم زياد به مشخص کردن جزئيات قبل از شروع فيلمبرداري اعتقاد نداري و کارت خيلي به حس و حال زمان فيلمبرداري بستگي دارد.
نه اينکه به فيلمنامه اعتقاد نداشته باشم، چارچوب فيلمنامه برايم مشخص است ولي خلاقيت سر صحنه را دوست دارم. اينکه سر صحنه بخواهي حس و حال ها را در بياوري کار دشوار و سختي است. من تئاتر تجربي خوانده ام و در اين تئاتر روز اولي که سر صحنه مي روي، هيچ چيزي آماده نداري و سه ماه طول مي کشد تا متن کامل نمايشنامه به صورت تجربي آماده شود. کمي طول کشيد تا توانستم اين سبک را وارد سينما کنم. الان تا حدودي اين نوع فيلم ساختن را ياد گرفته ام. در اين نوع فيلمسازي ساختار کلي فيلم مشخص است و خلاقيت را در جهت درآمدن تم فيلم بايد سر صحنه به کار برد. ضمناً اين نوع کار بيشترين انرژي را در زمان تدوين مي برد.
-در چند کار قبلي ات با طرح کلي سر فيلمبرداري رفته يي و حتي ديالوگ ها را هم سر صحنه درآورده يي. در «استشهادي براي خدا» هم اينگونه عمل کردي؟
آقاي آيدن يک فيلمنامه نوشته بود که وقتي ما خواستيم به صورت جدي کار را شروع کنيم، ديديم به صورت عملي اجراي آن تقريباً غير ممکن است.
-چرا؟ مگر چه چيزهايي داشت؟

موقعيت لوکيشن، شغل کاراکتر اصلي و فضاي کار در نمي آمد. ما نشستيم با همان تم اصلي به همراه آقاي محسن تنابنده که تجربه «دانه هاي ريز برف» را هم با يکديگر داشتيم، فيلمنامه را کامل کرديم. آقاي حاجي ميري هم در بازنويسي فيلمنامه خيلي به کار کمک کردند و ضمناً در زمان توليد خيال مان بر عکس چند فيلم قبلي راحت بود. در کارهاي قبلي به خاطر مسائل مالي و پشتيباني مجبور بودم کار را نهايتاً 20 روزه جمع و جور کنم، اما در «استشهادي براي خدا» حدود 50 روز با خيال راحت مشغول فيلمبرداري بوديم و کار را در نهايت صبر و حوصله جلو برديم.
-در اين سال ها ذهنيت خودت در مواجهه با آن تم اوليه فيلم چقدر تغيير کرد؟
خيلي زياد. يکي از دوستان مي گفت اي کاش «استشهادي براي خدا» فيلم اولت بود و من در جواب گفتم اگر فيلم اولم بود که نتيجه کار اين نمي شد. تجربه تمام فيلم هايم به ساخت «استشهادي براي خدا» کمک کرد.
-در چند فيلمت مانند «دانه هاي ريز برف »، «زمان مي ايستد» و حتي «کنار رودخانه» لوکيشن نقش مهمي ايفا مي کند. مهم تر از خود کاراکترها، فضايي است که قصه در آن مي گذرد و شخصيت ها در آن قرار دارند. در مورد «استشهادي براي خدا» هم اينگونه بود؟
بله در اين فيلم هم لوکيشن نقش مهم و تعيين کننده يي دارد. در قصه فيلم بحث سفر مطرح است و وقوع ماجرا در فضاي برفي و در کنار ريل راه آهن جذابيت فراواني دارد. در قصه فيلم، فتحي مي خواهد حلاليت بگيرد و هر چقدر فضا سخت تر و دشوارتر باشد، به تم فيلم کمک مي شود. اگر همه چيز راحت و دم دستي بود و فتحي به راحتي مي توانست برود و حلاليت بگيرد که قصه جذابيتي نداشت.
-تعادل خوبي ميان سختي هاي فيزيکي و محيطي در کنار سختي هاي دروني و معنوي که فتحي متحمل مي شود تا حلاليت بگيرد، ايجاد شده است. فتحي در طول قصه هم دشواري هاي بدني و فيزيکي مي کشد و هم به لحاظ دروني و شخصيتي کاملاً خرد مي شود.
براي اينکه اين حس و حال کاملاً دربيايد و اين تعادل برقرار شود، حدود 90 درصد آن را بدون رج زدن گرفتيم و خطي عمل کرديم. ما از ورود فتحي به روستا فيلمبرداري را شروع کرديم و با رسيدن او به کلبه نرگس فيلمبرداري را به پايان رسانديم. اين کار باعث شد تا خود آقاي هاشم پور به خوبي در فضاي قصه قرار بگيرد و کاملاً با نقش همراه شود. البته اين تجربه را در فيلم هاي قبلي ام هم داشته ام. در اين نوع ساختار، رج زدن کار اشتباهي است و بايد با روند قصه فيلمبرداري کرد.
-در مقايسه با چند فيلم قبلي ات «استشهادي براي خدا» ساختار حساب شده تري دارد. ريتم فيلم مناسب است و ميزانسن ها سينمايي تر. اين به خاطر نوع قصه يي است که انتخاب کرده يي يا اينکه حس مي کني به لحاظ سينمايي به يک بلوغ تصويري رسيده يي؟
اينکه بگويم ساختار فيلم «استشهادي براي خدا» در اين فضاي خاص و با اين آدم هاي خاص، در ادامه يا تکميل کننده فيلم هاي قبلي ام است، کاملاً اشتباه به نظر مي رسد. هر فيلمي ساختار مخصوص خودش را مي طلبد و اگر ساختار با محتوا همخواني نداشته باشد، نتيجه خوبي حاصل نمي شود و فيلم زمين مي خورد. من در «استشهادي براي خدا» سعي کردم با توجه به تجربيات قبلي، محتوا و ساختار را به هم نزديک کنم. «استشهادي براي خدا» ساختار کلاسيک تري مي طلبيد تا ساختار تجربي چند فيلم قبلي ام. البته باز هم نگاه تجربي در اين فيلم حاکم است و از تجربه گرايي فاصله نگرفته ام.
-لوکيشن فيلم کجا بود؟
منطقه يي بين فيروزکوه و پل ورسک به نام «گدوک». اين منطقه را به همراه آقاي بهزاد کزازي طراح صحنه فيلم، در مسير راه آهن و ريل قطار پيدا کرديم. بعد در ارتفاعات فيروزکوه کلبه يي ساختيم تا نقطه اوج داستان حول و حوش اين لوکيشن رخ دهد.
-در طرح اوليه اينکه داستان در يک فضاي سخت برفي بگذرد، وجود داشت، يا به خاطر علاقه خودت به فضاي برفي بود که در فصل زمستان به يک منطقه کوهستاني رفتي؟
دوست داشتم شرايط براي به دست آوردن حلاليت بسيار سخت باشد و اين شرايط سخت در زمستان و در ميان برف و کولاک بيشتر مشهود است.
-مثلاً به اين فکر نکردي که قصه فيلم در کوير و در بيابان اتفاق بيفتد؟
کلاً فضاي برفي را دوست دارم و در دو فيلم قبلي ام هم در چنين شرايطي کار کرده ام.
-شنيدم براي کار در سرماي فيروز کوه خيلي مشکلات داشتيد؟
ما در دماي منفي 35 درجه مشغول فيلمبرداري بوديم به طوري که دوربين نمي توانست کار کند و ما دو طرف دوربين کيسه آب گرم آويزان مي کرديم. شرايط جوي خيلي سخت و دشوار بود و من الان مدام به اين فکر مي کنم که در آن شرايط چگونه کار مي کرديم. ما هيچ گونه جلوه هاي ويژه نداشتيم و همه چيز در لوکيشن و فضاي طبيعي اتفاق مي افتد. در اينجا دوست دارم يادي کنم از مرحوم بهروز جليلي که اميدوارم روحش شاد باشد و همچنين از اصغر شاهوردي که جايش در جشنواره بسيار خالي است.
-انتخاب جمشيد هاشم پور چگونه صورت گرفت؟، به خاطر نوع فيزيکش او را انتخاب کردي يا جنس بازي؟
ما گزينه هاي زيادي داشتيم. در نهايت به آقاي هاشم پور رسيديم که فکر مي کنم بهترين گزينه بود و ايشان يکي از بهترين بازي هاي دوران سينمايي خود را در اين فيلم ارائه کرده اند. نقش فتحي شخصيتي را مي طلبيد که فيزيک بدني قوي و کاراکتر مقتدري داشته باشد. اين کاراکتر مقتدر مي بايست در طول قصه کم کم خرد و شکسته شود و فکر مي کنم آقاي هاشم پور هم خرد شدن بيروني و هم خرد شدن دروني کاراکتر فتحي را به بهترين شکل ممکن درآورده است. آقاي هاشم پور واقعاً انرژي فراواني گذاشتند و 90 درصد پلان هاي ايشان را با يک برداشت گرفتيم.
-تا چه اندازه يي بازي ها به خصوص بازي فتحي بداهه بود؟
آقاي هاشم پور آنچنان نقش را باور کرده بودند و با آن همراه شده بودند که هر نظر و پيشنهادي داشتند در جهت پروراندن نقش بود. گاهي وقت ها ايشان نظري راجع به نقش، ديالوگ ها و حتي کارهاي فتحي داشتند و مي گفتند اگر من جاي فتحي بودم اين کار را مي کردم. ما هم مي ديديم که نظر ايشان درست تر است و آن کار را انجام مي داديم.
-قصه فرعي هاي فيلم از قبل مشخص بودند؟
نه، بيشترش در همان فضا درآمد.
-فکر مي کنم قصه هاي فرعي فيلم کم هستند. خط اصلي داستان بسيار جذاب است اما بچه قصه ها کم هستند.
برخي از قصه هاي فرعي را در تدوين حذف کرديم. خيلي سکانس داريم که در فيلم استفاده نشده و کنارشان گذاشته ايم. از قصه هاي فرعي تا جايي استفاده کرده ايم که به تم اصلي داستان لطمه نزند. دلم نمي خواست با حواشي و جزئيات، خط اصلي داستان تحت الشعاع قرار بگيرد.
-برخي از قصه هاي فرعي مانند رابطه بين رحمت و خانم رحيمي خيلي جذاب است اما اين رابطه پاياني ندارد و انتهايش مشخص نيست...
ما پايانش را گرفته بوديم ولي در تدوين نهايي کنارش گذاشتيم. در پايان فيلم خانم رحيمي که مسوول بهداشت روستاست به شهر خودش برمي گردد و رحمت به عشقش نمي رسد. اما در مونتاژ نهايي ديديم که در همين حد به اين رابطه بپردازيم کافي است و لزومي ندارد پايان آن را به وضوح نشان دهيم.
-يکي از نقطه هاي قوت فيلم، رابطه بين شيخ و رحمت است. در مقابل سکوت و سنگيني شخصيت فتحي، رابطه شيرين و اکتيوي که بين شيخ و رحمت برقرار است باعث ايجاد يک تعادل در فيلم شده و ريتم را حفظ کرده است.
محسن تنابنده و احمد مهرانفر که نقش شيخ و رحمت را بازي مي کنند، از بچه هاي حرفه يي تئاتر هستند و قبلاً هم با يکديگر تئاتر کار کرده اند. يک بده بستان خوب ميان آنها برقرار بود و ايده هايي که مي دادند کمک بسياري به درآمدن فيلم کرد.
-«استشهادي براي خدا» تمي مذهبي عرفاني دارد ولي برخلاف اکثر آثار سفارشي که با اين تم ساخته مي شوند و حالت شعاري مي گيرند، فيلم به هيچ وجه شعاري نيست و مفاهيم مذهبي و ديني خيلي ظريف و هنرمندانه بيان مي شوند.
برخي چيزها به اعتقادات قلبي مربوط مي شود. در خيلي از فيلم ها مسائل اعتقادي به زور به اثر چسبانده مي شود. ولي اگر همه اين مسائل و باورها به صورت دروني در روح اثر دميده شود، تاثير گذار خواهد بود. ما تا جايي که مي توانستيم از شعار دادن و درشت نمايي پرهيز کرديم و به سمت سادگي رفتيم. هر جايي که حس مي کرديم ممکن است شعاري شود، آن را حذف مي کرديم. اصلاً اينگونه نماها خودش بيرون مي زد و مشخص بود که با کليت فيلم نمي خواند.
-فيلم هاي قبلي ات حضور نسبتاً موفقي در جشنواره هاي جهاني داشتند. چقدر از المان هاي جشنواره پسند در اين فيلم استفاده کردي؟
اگر بخواهي فيلمي را به نيت جشنواره هاي خارجي بسازي قطعاً زمين خواهي خورد. بايد فيلم خودت را بسازي و کاري به اين چيزها نداشته باشي. اصول جشنواره هاي سينمايي در سطح جهان، جست وجو و پيدا کردن نگاه هاي جديد است. ديگر تقريباً موضوع جديدي وجود ندارد و همه چيز تکراري شده است. اين نوع نگاه است که موضوع و در نهايت نتيجه کار را متفاوت مي کند. فيلمساز خودش بايد نوع نگاه را پيدا کند.
-فيلم هاي قبلي ات در مواجهه با مخاطبان ايراني چندان موفق نبوده اند. فکر مي کني در مورد «استشهادي براي خدا» اين قضيه متفاوت باشد؟
صددرصد. از تجربه مواجهه مخاطبان چه داخلي و چه خارجي با فيلم هاي قبلي ام، در اين فيلم استفاده کرده ام و فکر مي کنم مخاطب ايراني برخورد خوبي با «استشهادي براي خدا» داشته باشد.
-«استشهادي براي خدا» تکميل کننده و نقطه اوج دو فيلم «دانه هاي ريز برف» و «زمان مي ايستد» است که آنها را هم در فضاي برفي کار کردي. باز هم مي خواهي اين فضا را تجربه کني يا ديگر کافي است؟،
نه. «استشهادي براي خدا» پايان اين نوع فيلمسازي براي من است. کار بعدي ام يک فيلم اجتماعي و شهري است.
-يک کار تلخ اجتماعي هم قبل از «استشهادي براي خدا» ساختي که فرصت ديده شدن نيافت...
من دوتا فيلم شهري ساختم؛ يکي «فقط چشم هاتو ببند» که امکان نمايش پيدا نکرد و ديده نشد و ديگري تله فيلم «تلخون» که از تلويزيون پخش خواهد شد. من فيلمسازي در ژانر اجتماعي را شروع کردم و مي خواهم آن را فعلاً ادامه دهم. اميدوارم در اين ژانر هم بعد از يکي دو کار به مرز پختگي برسم و اثر درخوري ارائه کنم.